بایگانی

بایگانی نویسنده

راهنمای کامل زندگی با زنان: بیل کازبی

۱۷ آذر ۱۳۹۲ ۲۲ دیدگاه

راهنمای کامل زندگی با زنان: بیل کازبی

سلام

مقدمه

 یک اصطلاحی در زبان این اهل فرنگ هست به نام Living Legend که معنیش هم ساده و مشخص است: فرد یا گروهی که علیرغم زنده بودن، اینقدر نام و آوازه‌اش بزرگ است که همه جا به هنر و توانمندی آنها احترام گذاشته میشود و به نوعی برابر یا بیشتر از تمامی همتایان (مرده و زنده) خود در آن شاخه هنری، ورزشی و یا علمی دارای اعتبار می‌باشند. برای معادل فارسی هم فکر میکنم “اسطوره زنده” مناسب باشه.

راجر واترز

راجر واترز

در هر شاخه ای از علم و هنر که نگاه کنیم نمونه هایی از این افراد را می‌بینیم، به عنوان مثال باب دیلن یا راجر واترز  یا بروس اسپرینگستین و … و یا در سینما کلینت ایستوود یا پیتر اوتول یا جین هکمن یا جک نیکلسون و امثالهم… همانطوری که عرض کردم این لیست میتونه در هر بخش هنری و علمی و… و در هر کشوری متفاوت باشه، شاید در ایران واضح‌ترین مثال در موسیقی استاد شجریان یا در عرصه شعر آقای هوشنگ ابتهاج و یا در سینما آقای جمشید مشایخی… البته عرض کردم این فقط برای ذکر مثال بود و خداینکرده ذکر نشدن نام بزرگان دیگر دلیل بر ناچیز انگاشته شدن اون عزیزان نیست…

استاد شجریان

استاد شجریان

decorative-lines-3من همیشه سعی کردم و میکنم که این نصیحت بزرگانمون که “خنده بر هر درد بی درمان دواست” و “بخند تا دنیا به رویت بخندد” و “خرم بزی و جهان بشادی گذران” و مشابه را آویزه گوشم کرده و لحظه‌ای از خواندن و شنیدن مطالب طنز و البته همراهی با دوستان طناز، غفلت نکنم. حالا این که مرز طنز و هزل کجاست و معیارهای طنز آرمانی چی است، نمیدونم طنز انتقادی و … را بعداً راجع بهش صحبت می‌کنیم. یکی از گونه های خیلی خوب و البته خلاقانه طنز در خارج از کشور و بخصوص آمریکا «استندآپ کمدی» است که البته در ایران چندان رواج ندارد. بجز حمید ماهی صفت و یکی دو نفر دیگه که اسمشون رو نیاریم بهتره!! کار چندانی در داخل برای این موضوع صورت نگرفته، البته در چند سال اخیر چند تا چهره ایرانی در خارج از کشور توانستند اسم و رسم خوبی برای خودشون تو این حوزه دست و پا کنند.

مازیار جبرانی‏ - Maziar “Maz” Jobrani

مازیار جبرانی‏ – Maziar “Maz” Jobrani

استندآپ کمدی عمدتاً تو بارها، کلوبها و در بهترین حالت در سالنهای بزرگ برگزار میشه و علیرغم اقبال عمومی بالا، هیچوقت به عنوان یک شاخه هنری معتبر شناخته نشده، این در حالی است که برخی از بزرگان و غولهای سینما و تلویزیون نظیر «جی لنو»، «رابین ویلیامز»، «ادی مورفی» و حتی «وودی آلن» همشون کارشون رو از استندآپ کمدی‌ها شروع کردند و در اونجا بود که مشهور شدند.

جیم کری

جیم کری

من مشتری پروپاقرص استندآپ های قدیمی و جدید هستم و اتفاقاً کلکسیون خوبی هم جمع کردم، و هرجا هم ببینم کار جدیدی اومده سعی میکنم سریع ببینمش… من در این پست چند تا از چهره‌های جدید و قدیمشون رو معرفی کرده ام. ولی یک نکته‌ای که خیلی باید حواسمون بهش جمع باشه اینه که دیدن لذت بردن از استندآپ مستلزم دونستن ظرف زمان و مکان اجرای اون هست، مثلاً اگه مارتین لورنس میاد با لهجه ایتالیایی مثلاً سیستم زباله نیویورک رو مسخره میکنه واضح هست که منظورش جولیانی شهردار سابق نیویورک هست و یا اگه یه اجرای قدیمی از ادی مورفی رو میبینید که آرایش زنونه داره و از بیوفایی! دم میزنه باید حواستون باشه که در بحبوحه رسوایی اخلاقی بیل کلینتون نمایش داده شده است و امثالهم.

ادی مورفی

ادی مورفی

باید لهجه ها را خوب شناخت و اسلنگ‌ها را درست تفسیر کرد. به عبارت دیگر عمده این استندآپ‌ها برای مخاطب خارج از آمریکا کمی ثقیل و دور از ذهن است و در بخش عمده ای از اونها شاید متوجه دلیل خندیدن مردم و حضار نشویم. یک نکته بسیار بسیار مهم دیگر بیان واژه های (بعضاً ابداعی) خیلی خیلی زشتی است که در این اجراها استفاده میشه که شاید یکم با روحیات همه سازگار نباشه…

decorative-lines-3حالا در این حوزه، یعنی استندآپ کمدی؛ بدون شک و با هر سلیقه‌ای، سلطان بلامنازع و اسطوره زنده کسی نیست بجز “بیل کازبیBill Cosby” بزرگ… ایشون نزدیک ۵۰ ساله که این کار رو داره انجام میده و برخلاف خیلی‌های دیگه که تو سالنهای کوچیک برنامه اجرا میکنند، ایشون اجراهای عادیشون در کداک تیاتر و مدیسون اسکوئر گاردن! و استادیوم‌های بزرگ هست.

بیل کازبی در جوانی

بیل کازبی در جوانی

راجع به کارهای شاخص و شوهای تاریخی ایشون خودتون برید تو اینترنت بگردید و ببیند، ولی من میخوام توجه شما را به آخرین اجرای ایشون در تور کمدی Bill Cosby: Far From Finished جلب کنم. این اجرا در یک کلمه “بینظیره”… چندتا ویژگی بسیار شاخص در این استندآپ دیده میشه که من قبل از این کمتر دیده بودم:

بیل کازبی

بیل کازبی

یک- از اول تا آخر این اجرا، حتی و حتی یک کلمه زشت هم نمیشنویم که بینظیره… این آقای کازبی بقدری در کارش مهارت داره که فقط با فن بیان و ترکیب بندی های درست از خنده اشک به چشم حاضرین میاره، بدون حتی یک کلمه Fدار!!!

دو- در کل اجرا، ایشون سرجاش نشسته و فقط با کلام، حرکات دست و چشم خودش مردم رو میخندونه…

سه – سادگی و روانی کلام ایشون باعث میشه که با معلومات معمولی زبان هم بشه ازش لذت برد، نه از واژه‌های ترکیبی عجیب و غریب استفاده میکنه و نه تکیه کلامهای محلی میندازه… کلمات واضح بیان میشوند و نه نصفه و تند…

چهار- طنز ایشون وابسته به زمان و مکان نیست، موضوعی که ایشون انتخاب کرده (زندگی زناشویی، قبل و بعد از ازدواج)، بقدری عمومیت داره که خیالتون راحت باشه که از این میامی (فلوریدا) تا اون میامی (خراسان رضوی) ، همه باهاش بخوبی ارتباط برقرار می‌کنند.

بیل کازبی

بیل کازبی

من خودم این اجرای جدید ایشون رو نصفه شب داشتم نگاه میکردم و همون اوایلش بزرگترین دغدغه‌ام این بودم که خانواده تابحال حتماً از صدای خنده های من بیدار شدند، حداقل رعایت همسایه ها رو بکنم.

decorative-lines-2a

خوشبختانه به راحتی میتونید در سایتهای دانلود و تورنت، کار جدید ایشون (Bill Cosby: Far From Finished) رو دانلود کنید و یا از آیتیونز خریداری کنید. ولی بهرشکل برای خالی نبودن عریضه، دو کلیپ کوتاه از اجرای ایشون رو برای دانلود قرار دادم، ببینید و لذت ببرید:

decorative-lines-2

بیل کازبی

بیل کازبی

در پایان باز هم پیشنهاد میکنم به من اعتماد کنید و این اجرا را حتماً ببینید.

شاد و پیروز و سربلند باشید

مسعود زمانی ۱۶ آذر ۱۳۹۲

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

Categories: سینما, طنز

نمایش تلخ سبوعیت بشر

۱۰ آذر ۱۳۹۲ ۱۸ دیدگاه

نمایش تلخ سبوعیت بشر

سلام

جان اولیور و جاشوا اوپنهایمر

جان اولیور و جاشوا اوپنهایمر در برنامه The Daily Show

حدود پنج ماه پیش تو یکی از برنامه‌های The Daily Show ، مجری اون زمان برنامه آقای John Oliver از یک کارگردان آمریکایی ساکن در دانمارک به نام «جاشوا اوپنهایمر – Joshua Oppenheimer» دعوت کرده بود که درباره مستند جدیدش به نام «نمایش قتل – The Act of Killing» (که البته عنوان دوپهلویی هم هست) صحبت کنه… در طول مصاحبه جان اولیور ضمن تمجید از فیلم، نکته جالبی را بیان کرد: اون گفت “از یک طرف به همه پیشنهاد میکنم این مستند را ببینند و از طرف دیگه همه را منع میکنم از دیدنش”… صحبتهای بسیار جالبی توی اون مصاحبه بیان شد که عزم من را برای دیدن فیلم دوچندان کرد… اون زمان به سختی فیلم را تهیه کردم، یادمه دیدن فیلم برام یک هفته طول کشید، نه بخاطر نبودن وقت، بلکه فقط و فقط بخاطر عدم هضم داستان مستند و ناراحتی‌های بعدیش بود. همون موقع با خودم گفتم شانس اول اسکار امسال هم همین فیلم هست هرچند که مطمئنم کارگردان فیلمش را برای بردن جایزه نساخته. نسخه خوب فیلم یواش یواش توی سایتها اومده و میتونید تهیه اش کنید. یه نکته دیگه در رابطه با فیلم این هست که ساختش ۶ سال!! طول کشیده… و اوپنهایمر بخاطر فیلم کلی وقت گذاشته و زبان اندونزیایی یاد گرفته که نیازی به مترجم نداشته باشه…

جاشوا اوپنهایمر ، کارگردان فیلم

جاشوا اوپنهایمر ، کارگردان فیلم

فیلم (لینک سایت رسمی) از زمان پخش در اوایل ۲۰۱۳ تقریباً تو هر جشنواره ای که رفته تحسین شده و جوائز زیادی را از آن خودش کرده، تا امروز (۱۱ آذر ۱۹۲، ۱ دسامبر ۲۰۱۳) در جشنواره‌های فیلم برلین، پراگ، شفیلد، یاماگاتا و… جوائز بهترین مستند و بهترین فیلم از نگاه تماشاچیها را دریافت کرده است. امتیازات سایتهای مختلف هم به شکل زیر است:

IMDB  — ۸٫۱/۱۰

Rotten Tomatoes — 97/100

Metacritic — 89/100

پوستر فیلم The Act of Killing

پوستر فیلم The Act of Killing

مقدمه ضروری برای دیدن فیلم:

در سال ۱۹۶۵ سوکارنو رئیس جمهور وقت کشور اندونزی با کودتای نافرجامی از سوی تعدادی از نظامیان و بخش عمده ای از هوادارن کمونیست منتسب به اونها و در راس‌شون (Indonesian Communist Party) مواجه شد که پس از یک روز با شکست و کشته شدن کودتاچیان و البته توفق ارتش در همه حکومت به بهانه این موضوع، پایان یافت. پس از این اتفاق و شورشهای بعدی تصمیم خطرناکی از سوی امرای ارتش وقت گرفته میشود: کشتار و قتل عام صدها هزار اندونزیایی (و البته چینی حاضر در اون کشور) که بهردلیل میشد اونها را به کمونیستها منسوب کرد. در طول کمتر از یکسال (۱۹۶۵ تا ۱۹۶۶) قریب به ۵۰۰هزار نفر (به روایت تلویزیون دولتی اندونزی ۲٫۵ میلیون نفر!!!) کشته میشوند و حزب کمونیست بطور کامل از عرصه اجتماعی سیاسی کشور حذف میشود. این کشتار بقدری مخوف و مهیب بوده که از همان سالهای اول این بخش از تاریخ، از کتابها و تلویزیون و … کشور اندونزی حذف شده و تنها اشاراتی به آن در قالب “حماسه شکست دشمنان کمونیست” در مناسبتهای تاریخی معدودی صورت میگیرد. همچنین بدلیل جنگ سرد و تقابل غرب با کمونیسم این واقعه از سوی رسانه های غربی کاملاً مسکوت گذاشته شد تا موجبات تقویت وجه مظلوم نمایی جبهه کمونیست ها را فراهم نیاورد.

این کشتار در سطوح مختلفی صورت گرفت: تصفیه ارتش، تصفیه سازمانهای دولتی، تصفیه روزنامه‌ها، تصفیه مدارس و… ولی بخش عمده و اتفاق اصلی درون جامعه صورت گرفت. دستگیری‌ها و اعدام‌های افراد معروف و یا کارمندان منتسب به به کمونیسم توسط خود ارتش و یا نهادهای اطلاعاتی رسمی کشور اندونزی صورت گرفت. این عملیات که بعداها اسم “تطیهر” برایش انتخاب شد اتفاقاً توسط برخی از همان دول غربی هم حمایت گردید. مدارکی وجود دارد که سفارت آمریکا در جاکارتا اسامی بالغ بر ۵۰۰۰ نفر از اعضای شناسایی شده این حزب را در اختیار ارتش اندونزی گذاشته است. ولی برای شناسایی و اعدام مردم، سمپاتها و اعضای معمولی حزب کمونیست این وظیفه به به دو ساختار شبه نظامی واگذار گردید: جبهه دانش آموزی (Student’s Action Front) و جبهه جوانان و دانشجویی (Indonesian Youth and Students’ Action Front) واگذار گردید که هر دو این گروه‌های بخشی از شاخه جوانان Pancasila بودند، پانکیسالا اینقدر قدرتمند است که حتی در دولت حاضر اندونزی چند وزیر دارد و فسادهای متعدد سیاسی و مالی را به آن منسوب کرده‌اند. علیرغم اسم این گروه‌ها، اعضای آنها عمدتاً زورگیران و خلافکارها و گنگسترهای محلی بودند که در ابتدا فقط وظیفه شناسایی  را برعهده داشتند، ولی پس از چندی، خودشان دادگاه‌های چند دقیقه ای برگزار و خودشان هم اعدام را انجام میدادند. بسته به خلقیات و نوع بیماری روانی هر فردی که مسئول اعدام بود، متدهای مختلفی برای کشتن به کارگرفته میشد (از انواع شکنجه‌ها تا گردن زدن و خفه کردن و…).

دولت هم در طی این مدت و البته قبل از آن با پروپاگاندا و متدهای مختلف شستشوی مغزی با شعار محوری “خدا از کمونیست‌ها متنفر است”، ذهن کودکان در مدارس و مردم معمولی در تلویزیونی را بشدت آماده این رویداد کرده بود، بطوریکه کوچکترین حرکت اعتراضی نسبت به این کشتار صورت نگرفته و با قاتلین و گانگسترهای عامل کشتار مانند قهرمانان برخورد شده و خیلی‌ از کودکان الگوی خودشان در زندگی را، از روی همین افراد انتخاب می‌کردند.

decorative-lines-3

اوپنهایمر، کارگردان فیلم با علم به موارد بالا با دو تن از سرشناس‌ترین این افراد را به نامهای «انور کنگو – Anwar Congo» و «هرمان کوتو – Herman Koto» انتخاب کرده و ازشون خواسته در قالب هر شکل نمایشی که دوست دارند، خاطرات خودشون از اون وقایع را بازگو کنند.

انور کنگو (نفر وسط)

انور کنگو (نفر وسط)

این دو قهرمان! نیز در اکثر مواقع بشکلی کاملاً تصنعی و بدون هیچگونه ساختار و فرم استاندارد تئاتری و سینمایی این وقایع و تجربیات خودشون از دستگیری، بازجویی، شکنجه و قتل را نمایش داده و بازی کرده‌اند و اتفاقاً همانطور که در مستند خواهید دید، خیلی هم اینکارو جدی گرفتند. جذابیت‌های فیلم برای این دو نفر و البته مقامات محلی بقدری بالا بود که اونها از هر امکاناتی که داشتند استفاده کردند تا اون دوران را به شکلی که در خاطر خودشون هست بازسازی کنند. جالب اینکه اکثرشون هم هنوز با افتخار از اون دوران یاد میکنند. فیلم تلاش نمیکنه که تاریخ نگاری انجام بده و اگر انتظار یک مستند صرفاً تاریخی را دارید ناامیدتون میکنه…

انور کنگو در نمایی از فیلم نمایش قتل

انور کنگو در نمایی از فیلم نمایش قتل

این فیلم واکاوی اندیشه تباه شده بشر و شکنندگی خارج از انتظار انسانیت است. اوپنهایمر به شکلی فیلم را تدوین کرده که بخوبی نشون داده میشه، علیرغم اینکه قریب به ۵۰ سال از اون نسل کشی گذشته، همون افراد عامل به قتلها (و نه آمران) وقتی دارند نقش! قبلی خودشون را بازی میکنند چگونه خودشون را قضاوت می‌کنند، به تناوب هرکدام از آنها دیر یا زود در جایی از فیلم میگویند که شاید اینهمه خشونت لازم نبوده، یا اینکه اعتراف میکنند هر شب کابوس می‌بینند، یا اینکه در برخی موارد با مقتولین نگون‌بخت سمپاتی برقرار میکنند…

هانا آرنت

هانا آرنت

هانا آرنت در کتاب «آیشمن در اورشلیم – Eichmann in Jerusalem» یک تئوری داره به نام «ابتذال شر – Banality of Evil» که در آن بیان میکند که وقایع تلخ تاریخ بشر نظیر نسل‌کشی‌ها را نه آدمهای متعصب و یا پلید و روانی، بلکه انسانهای کاملاً معمولی (مردم) رقم زده‌اند که تحت تاثیر فرض‌های بنیادین حکومت(دولت)، اقداماتی را انجام داده اند که از نظر خودشان کاملاً توجیه پذیر و “نرمال” بوده است.

این فیلم مصداق خوبی برای تئوری فوق است… کارگردان با نشان دادن صحنه‌هایی که سربازان و شبه نظامیان با خوشحالی مردم یک دهکده را قتل عام میکنند و یا عزم همگانی در لو دادن محل اختفای یک نویسنده روزنامه بخوبی این را نشان می‌دهد. راجع به فیلم بیشتر از آنکه باید نوشت، می‌بایست صحبت کرد. دیدن تصویر آدمهای معمولی (مثل خودمان) که براحتی از کشتن صدها و هزاران نفر با دستهای خودشان صحبت می‌کنند بشدت ترسناک است و نوشتن از آن (حداقل برای من) ترسناک‌تر…

در جایی از فیلم، از “انور کنگو” بخاطر شیوه‌ای که برای کشتن انسانها ابداع کرده (نوعی خفه کردن با سیم) تقدیر میشه و مقامات و مجری برنامه از اون بخاطر اینکه تونسته با درجه سبوعیت کمتری این ماموریت‌ها را با انجام برسونه تشکر میکنند. وقتی ازش میپرسند که نمیترسی یکروز بچه های مقتولین بیان ازت انتقام بگیرن، میخنده و میگه که ما نسل همشون را از بین بردیم و دیگه کسی نمونده بخواد انتقام بگیره!!…

برای من درخشانترین سکانس فیلم پانزده دقیقه پایانی اون هست بخصوص جایی که “انور کنگو” با دیدن صحنه‌ای که از شکنجه شدن خودش (در بخشی از همون فیلم ساختگی) میگه که بعد از این سکانس تونسته حس شکنجه شونده ها را درک! کنه و اوپنهایمر بهش میگه “نه تو میدونستی این فیلم هست و قراره آخرش از جات بلند بشی، ولی اون بدبخت‌ها میدونستند قراره کشته بشوند، این خیلی فرق میکنه”… و انور لحظه‌ای مکث میکنه و بعد گریه میکنه… خیلی خیلی تاثیرگذار و ناراحت کننده است، همین سکانس ارزش چند سال متوالی جایزه اسکار را داره… و البته سکانس بعدی در حیاط مدرسه که  قتلگاه صدها نفر بدست انور کنگو بوده هم فوق‌العاده است.

انور کنگو در حال نمایش یکی از متدهای قتل

انور کنگو در حال نمایش یکی از متدهای قتل

فیلم «نمایش قتل – The Act of Killing» زمان نسبتاً طولانی (۲ ساعت و چهل دقیقه) داره ولی بنظر من به هیچ وجه خسته کننده نیست. در عین اینکه در فیلم هیچ صحنه واقعی خشونت آمیزی وجود ندارد، ولی اتفاقاً کلام و در برخی موارد تصویر بسیار خشنی دارد. ولی اجازه ندید این خشونت پنهان باعث ندیدن فیلم بشه… فیلم برای جوامع در حال توسعه خیلی خیلی میتونه مفید باشه!…

جاشوا اوپنهایمر

جاشوا اوپنهایمر

در فیلم های مستند یکی از معدود ابزارهای تحت کنترل کارگردان، “تدوین” هست که بی تردید در این بخش اوپنهایمر شاهکار خلق کرده، سوئیچ کردن از صحنه های نمایش به گفتگوهای قهرمانان! داستان و نمایش صحنه‌های ضبط شده برای خود قهرمانان، تمهیدهای بینظیر و خلاقانه ای برای انتقال پیام فیلم بوده است که واقعاً جای تقدیر دارد.

در پایان ولی باز به همون جمله جان اولیور برمی‌گردم که: “از یک طرف به همه پیشنهاد میکنم این مستند را ببینند و از طرف دیگه همه را منع میکنم از دیدنش”…

decorative-lines-3

پینوشت ۱: اینقدر همه خبرها پرشده از قتل و کشتار، که گاهی فراموش میکنیم بزرگی فاجعه کشته شدن حتی یک انسان را، براحتی و در کمتر از چند ثانیه میگوییم: ۸۰۰ هزار نفر در رواندا، ۵۰۰هزار نفر در اندونزی، ۲۶۰هزار نفر در جنگ تحمیلی و … خیلی چیزها در طول زمان بی‌ارزش می‌شوند ولی تاسف‌برانگیزترین اونها انسانیت و جان آدمهاست…

پینوشت ۲: نوشتن این پست عملاً پنج ماه طول کشید!!

پینوشت ۳: درست در لحظات آخر نوشتن این پست متوجه شدم که ورایتی به نقل از سایت اند ساوند این فیلم را به عنوان بهترین فیلم سال انتخاب کرده است.

شاد و پیروز و سربلند باشید

مسعود زمانی

۱۱ آذر ۱۳۹۲

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

Categories: فیلم, مستند

روایت غریب کتاب “اس – S”

۳ آذر ۱۳۹۲ ۲۰ دیدگاه

روایت غریب کتاب “اِس – S”

سلام

همه چیز از ۱۹ آگوست امسال شروع شد، استودیو Bad Robot یک پیش نمایش ویدیویی در صفحه یوتیوب خودش قرار داد (از اینجا هم میتونید با حجم ۵ مگابایت دانلودش کنید) با عنوان «بیگانه – Stranger» که داخلش بظاهر نوید یه سریال یا فیلم جذاب دیگه ساخته یکی از سوپراستارهای دنیای کارگردانی امروز یعنی آقای «جی.جی. آبرامزJ.J.Abrams» و فرد دیگری به نام «داگ دورست – Doug Dorst» میداد که نوید بخش یک تریلر هیجان انگیز و جذاب برای هواداران آبرامز بود… کلی ملت نظر دادند که این مثلاً دنباله یا پیش درآمد Cloverfield یا StarTrek و یا Star Wars باشه که هرچی هم زور میزدن حرفی از آبرامز و بقیه نمیتونستن بیرون بکشن، تا این که دو هفته پیش تمام پیش بینی ها اشتباه از آب دراومد…

آبرامز همیشه مخاطب رو غافلگیر میکنه، چه تو ساخت چند تا از ماندگارترین سریالهای تاریخ نظیر Lost یا Alias  یا Person of Interest و البته Fringe و Revolution باشه و چه تو ساخت فیلمهای متفاوتی نظیر Cloverfield و یا دو فیلم اخیر StarTrek باشه… بنظر میاد آبرامز علاقه عجیبی به نوعی خاصی از داستان داره که نوع روایت غیرخطی اون فقط و فقط مخصوص ذهنهای بسیار آماده و چند بعدی است که ویژگی اصلی نسل امروزی است، دنیای اینترنت، دهکده جهانی، شبکه های اجتماعی بتدریج در حال شکل دادن به نوعی جدیدی از لایف استایل و البته ساختار تفکری در میان انسانها هستند که باعث میشه ذهنها وقتی فقط روی یک موضوع تمرکز میکنه زود خسته بشه و دوست داشته باشه سریع شاخه و موضوع دیگه ای برای سرگرمی و درگیری ذهنی پیدا کنه… مخاطب امروز در حالیکه داره تلویزیون میبینه در حال خوندن و فرستادن توییت هاش هست و نیم نگاهی به لایکها و کامنتهای فیسبوکش داره و نظایر آن. این که این مسئله خوبه یا بد و یا اثرات دراز مدتش روی اخلاقیات و اجتماع چی میشه رو خب متخصصان باید بگن، ولی چیزی که هست نسل امروزی دیگه از ساختارهای روایی معمولی و قابل پیش بینی در مدیومهای مختلف (فیلم، سریال، کتاب، تئاتر و حتی موسیقی!) استقبال نمیکنه، همین باعث شده که در مدیوم سینما موج جدید کارگردانان حتی توی آثاری که سابق بر این صرفاً وجه سرگرم کنندگی داشتند چنین رویکرد نوینی در روایت و پرداخت را در داستان خودشون اعمال کنند که منجر به شاهکارهایی نظیر سه گانه بتمن و «تلقین – Inception» کریستوفر نولان، یا در مقیاسهای دیگه فیلمهای کارگردان مورد علاقه من «دارن آرونوفسکیDarren Aronofsky» بشه که همه از چنین ویژگی بهره می‌برند.

جی.جی. آبرامز

جی.جی. آبرامز

حالا آقای آبرامز اومده این موج رو بشکل کاملاً نوینی وارد حوزه ادبیات و کتاب کرده… داستان از این قراره که اون پیش نمایشی که در بالا بهش اشاره شد، در واقع اولین گام برای تبلیغ کتاب جدید آقای آبرامز به نام “S” بوده… اینکه چرا آبرامز ایندفعه مدیوم کتاب رو برای روایت انتخاب کرده رو در ادامه توضیح میدم ولی یه مقدار میخوام راجع به خود کتاب بیشتر بحث کنم:

کتاب اس - S

کتاب اس – S

اولین و مهمترین نکته در باره کتاب اینه که کتاب S یک کتاب معمولی نیست… کتاب S البته در ظاهر یک کتاب معمولی هست که علائم و ساختار روی جلدش نشون میده مال یکی از کتابخانه‌های عمومی هستش، کتاب داخل یک جلد محافظ قرار گرفته و وقتی کتاب رو خارج میکنی مشاهده میکنید که کتابی با عنوان «کشتی تسئوس – Ship of Theseus» است که در سال ۱۹۴۹ توسط V. M. Straka نوشته شده که البته واضحه که نویسنده خود آبرامز و Dorst بودند و اون اسم نویسنده و کتاب مستعاره…

صفحه اول کتاب S

صفحه اول کتاب S

کتاب هرچند قدیمی بنظر میاد ولی خب وضعیت بدی هم نداره… خود کتاب حاوی یک داستان مرموز با تم توطئه‌های پیچیده و تودرتو، نقشه های قتل و سفرهای عجیب هست… چیزی که کتاب رو خاص میکنه حاشیه نویسی های عجیب اون هست که بعضی جاها با مداد و در برخی دیگر با روان نویس قرمز ، آبی، بنفش و سبز نوشته شدند… پس از چند صفحه بتدریج متوجه میشویم که این حاشیه نویسی ها که بوضوح با دو خط متفاوت است در واقع متعلق به دو خواننده ناشناس این کتاب هست که به تناوب کتاب را از کتابخانه امانت گرفته و نظر و بعضاً نقد و گاهی حرفهای دل خودشونو توی اون نوشتن و یجورایی دارن با هم چت میکنند، بعد از مدتی ما متوجه میشیم که در آن واحد در حال خواندن سه داستان مجزا هستیم… سه داستان بظاهر بی ربط که در ادامه نشانه‌های رمانتیک و در عین حال مرموزی این سه داستان رو به هم وصل میکنه،… این دو خواننده بعضاً برای همدیگه چیزهایی هم داخل کتاب گذاشتن که عبارتند از: چند نامه و یادداشت دستنویس، یک بریده از روزنامه داخلی یک کالج، یک کپی از یک تلگراف، صفحات فتوکپی شده کتاب، چند کارت پستال، یک عکس قدیمی، یک نقشه که روی دستمال کافی شاپ کشیده شده، یک Decoder Ring

اقلام مرموز داخل کتاب S

اقلام مرموز داخل کتاب S

آبرامز گفته همیشه دوست داشته فراتر از دنیای دیجیتال که توش داشت سلطنت میکرد یک اثر آنالوگ! هم خلق کنه و بتونه از کتاب به معنای واقعی تقدیر کنه… خودش میگه که اینکار براش خیلی رمانتیک محسوب میشده… اون با علم بر اینکه ناشران و خوانندگان ممکنه بعد از اینکار اون رو یک دیوانه بدونند اینکار رو شروع کرد… اون سال ۲۰۱۱ ایده و چارچوب این کتاب رو (به گفته خودش!) در اختیار Doug Dorst میزاره و اون هم نگارشش رو شروع میکنه و اینکار دو سال طول میکشه… آبرامز میگه ایده این کتاب ده سال پیش اومد به سراغش وقتی که تو فرودگاه لس آنجلس کتابی از Robert Ludlum روی صندلیش پیدا میکنه که فردی روش نوشته بود: “لطفاً بخوانش، برش دار، مجدداً بخوانش، و برای فرد بعدی بگذارش…” همون موقع این ایده به نظرش میرسه که چی میشد به جای اینکه بعد از مطالعه صرفاً کتاب رو در جایی برای مطالعه نفر بعدی بگذاری، داخلش نظراتت هم بنویسی و یکجور گفتگوی نوشتاری هم بین افرادی که کتاب رو میخونن شکل بگیره…

داگ دورست و جی.جی.آبرامز

داگ دورست و جی.جی.آبرامز

آبرامز میگه: کتاب پر از معما هست، چیزی که من خیلی دوستش داره، بعضی معماها ساده هستند و بعضی پیچیده، ولی نکته اینه که من نخواستم که یک کتاب معما خلق کنم، این یک تجربه جدید برای خواننده و مخاطب امروزی هستش…

من البته یادمه که جی کی رولینگ (نویسنده موفق و توانمند سری هری پاتر) تو کتاب « Fantastic Beasts and Where to Find Them» توی بعضی صفحات حاشیه نویسی های کاراکتر هری پاتر و رون و هرماینی رو هم آورده بود که البته خیلی استاتیک بودند و پویایی لازم برای یک داستان جدید را نداشتند… من کتاب مشابه با این تکنیک تو خاطرم نمیاد و ندیدم که کسی هم بهش اشاره کنه، بنابراین با اطمینان نسبی میشه گفت که تجربه این روایی کتاب اولین در نوع خودش هستش… البته یادمون نره که کتاب همیشه ماندگار جین وبستر «بابا لنگ دراز» هم بنوعی فقط شامل نامه‌نگاری‌های جودی و بابالنگ دراز هست که البته نمیشه این کتاب رو نوشته اثرگذاری روی کتاب S دونست.

نمایی از داخل کتاب S

نمایی از داخل کتاب S

کتاب با قیمت ۳۵ دلار از اول نوامبر در آمریکا منتشر شده (لینک خرید از آمازون) و بتدریج قراره در آسیا و اروپا هم منتشر بشه… چیزی که مهمه فارغ از اینکه کتاب S کتاب خوبی باشه یا جذاب باشه یا حتی آشغال باشه، ما شاهد تولد نوع جدیدی از روایتگری متناسب با نسل امروز هستیم… من خودم هیچوقت نخواستم و نمیتونم لذت خوندن کتاب رو با هیچ چیز دیگه ای (حتی موسیقی) عوض کنم، ولی تو چند سال اخیر بجز کتاب ۱Q84 از موراکامی و یا کتابهای پل استر بخصوص سه گانه نیویورکی، نتونستم کتابی رو پیدا کنم که حس لذت از کندوکاو درون ماجراهای بظاهر ساده رو بهم منتقل کنه، یعنی یجوری منِ خواننده رو درگیر داستان کنه و بزاره من روایت خودم رو تو داستان پیاده کنم… البته این نظر شخصی منه، ولی خط روایی خیلی از داستانهایی که میخونم برام مشخصه و میتونم حدس بزنم نویسنده تحت تاثیر کدوم اثر ادبی بزرگه و سرنوشت کاراکترها چی میشه، این باعث میشه که غنای ادبی فوق العاده برخی از اونها تحت تاثیر همین فقر روایی نامتناسب با لایف استایل نوین قرار بگیره و اثرگذاریش رو کم کنه… لازم به توضیحه که این نظر شخصیم هست و قابل تعمیم به همه کتابها و نویسنده ها نیست…

نمایی از کتاب S

نمایی از کتاب S

در هر شکل با توجه به اینکه کتاب S فقط در فرم فیزیکی (Hard Cover) قراره عرضه بشه (ای-بوکش هم اگر بود بنظر من مسخره میشد) و اینکه ناشران وطنی ما هم ته ته خلاقیتشون بستن نخ گونی به جلد کتابهاست و بعیده فرم معقولی از کتاب در داخل ترجمه بشه، از همه عزیزان و دوستان خارج از کشور خواهشمندم اگر این کتاب رو دیدید بخرید و ازش لذت ببرید، اگر هم تونستید یکی برای من هم بخرید و من با خوشحالی تا دو برابر هزینه‌اش رو خدمتتون تقدیم میکنم… اگر هم دوست داشتید هدیه هم بدید اوکی هست… البته سایتهای داخلی هستند که برامون از آمازون خرید میکنند ولی نمیدونم چرا دست و دلم نمیره ازشون خرید کنم… اگه کسی تجربه موفقی داره خوشحال میشم با من و بقیه به اشتراک بگذاره…

منابع:

۱- The Colbert Report

۲- نیویورک تایمز

۳- هافتینگتون پست

پیروز و سربلند باشید

مسعود زمانی

۲ آذر ۱۳۹۲

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–