بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘سینما’

دانکرک، در ستایش زندگی

۱۷ آذر ۱۳۹۶ ۶ دیدگاه

دانکرک، در ستایش زندگی

 

سلام

بعد از قریب به ۲ سال دارم یک پست جدید می‌نویسم! و جالب این‌که بعد از مدت‌ها درباره یک فیلم می‌نویسم…

 

فیلم «دانکرکDunkirk» آخرین ساخته «کریستوفر نولانChristopher Nolan» بقدری جذاب و خوش ساخت بود که تقریباً ۵ ثانیه پس از پایان فیلم به همسر گفتم می‌خوام یک پست درباره‌اش بنویسم.

بدیهی است که احتمال دارد بخش‌هایی از آنچه در ادامه می‌آید، داستان فیلم را برای خوانندگانی که فیلم را ندیده‌اند افشا کنند که خب تلاش من این است که به مفاهیم اشاره کنم و نه به داستان…

Spoiler Alert

نکته مهم اینکه احتمالاً درباره فیلم زیاد خوانده‌اید و خواهید خواند و ابعاد فنی و یا شکل پردازش داستان توسط منتقدان و دیگر دوستان و علاقه‌مندان بارها بیان خواهد شد، لذا تلاش من این خواهد بود که ابعادی از فیلم را که شاید دیگران به آن نپردازند را بیان کنم.

من فیلم‌های جنگی یا مرتبط با جنگ خوب زیادی دیده‌ام، شاهکارهایی در مذمت جنگ یا شرح دلاوری و یا روایت بی‌طرفانه از خشونت احمقانه بشر… بسیاری از آن‌ها در جمله شاهکارهای همیشه ماندگار سینما بوده و خواهند بود و تقریباً اکثر کارگردان‌های مورد علاقه من حداقل یک فیلم جنگی بزرگ و ماندگار ساخته‌اند:

اینک آخرالزمان از کاپولا، راه‌های افتخار، دکتر استرنج‌لاو و غلاف تمام فلزی از کوبریک و خط باریک سرخ از ترنس مالیک و جوخه از الیور استون و البته نجات سرباز رایان از اسپیلبرگ از جمله بهترین فیلم‌ها با مضمون و ته‌مایه‌های جنگی و ضدجنگی هستند.

نکته مشترک در تمامی این فیلم‌ها این است که بهرشکل روایت داستان متکی به انجام یک ماموریت یا شرح حال یک یا چند فرد در گیرودار جنگی است که در بیشتر موارد دوگانه خیر و شر در آن شکل گرفته است. که البته در برخی از فیلم‌ها مرز باریکی در این میان است و بعضاً بیننده در نهایت نمی‌تواند به سادگی به این پرسش پاسخ دهد که طرف برحق کیست و تلاش کدام گروه برای کشتن دیگران (یا زنده ماندن) راستین و ستودنی است.

نکته مهم دیگر این است که بهرشکل در اکثریت فیلم‌های شکل پردازش به قهرمان الگوی ثابتی دارد، یا بسیار با گذشت است و یا بسیار دلاورانه و زیکانه می‌جنگد و در هر حادثه‌ای اخلاق را زیرپا نمی‌گذارد و موارد مشابه…

بعد از مدت‌ها و شاید برای اولین بار فیلمی دیدم که در آن شخصیت اصلی فیلم نه آدم‌ها و سربازان و بلکه خود «زندگی» است. جالب اینکه هرکس به شکلی به این زندگی نگاه می‌کند: گروهی فرگشتی و براساس بقا و دیگری براساس همدلی و همدردی و یکی دیگر براساس وظیفه و همه به شکلی واقعی و با حداقل شعارزدگی مسخره متداول در این‌گونه فیلم‌ها…

ولی فصل مشترک قصه همه آدم‌های این فیلم احیای مفهوم زندگی است:

ناخدای ساده‌ای غیرنظامی که مفهوم مرگ را بخوبی درک کرده و حتی به خلبان PTSD شده هم نگاه شفقت‌آمیز و همدلانه به رفتارهای نابخردانه وی دارد.

دریاسالار کارکشته که میان آینده جنگ (حفظ کشتی‌ها و هواپیماها برای جنگ‌های بعدی) و آینده سربازانش (و حتی سربازان متحدانش) انتخاب سختی می‌کند.

سربازی که با هر ترفندی تلاش دارد «به خانه برگردد» و حتی در این مسیر از دروغ گفتن یا قربانی کردن هم ابایی ندارد.

انبوهی از آدم‌های گونه‌گون که برای حیات و زنده‌ماندن خیلی در چارچوب اخلاق نمی‌مانند و برای زنده ماندن حتی حاضرند انگ خیانت به همرزمان خود بزنند.

و خود زندگی که بزرگترین بازیگر و راوی داستان است.

فیلم از لحاظ بصری تجربه فوق‌العاده‌ای بود و مثل همه کارهای نولان فیلمبرداری (بخصوص در نمای مربوط به هواپیماها) بسیار غنی و بعضاً برخی کادرها بنظر من ساختارشکنانه بود، رنگ‌آمیزی فیلم در هر گروه از نماها با دیگری تفاوت داشت و بازی و تناقض‌های جالبی از نورپردازی در صحنه‌های ساحل و قایق و هواپیما شاهد بودیم.

صحنه‌های درگیری به کمک تکنیک‌های غریب موسیقیایی هانس زیمر کبیر بشدت دلهره‌آور از کار درآمده‌اند، با وجود آنکه حتی یک صدم خون و خونریزی‌های فیلم نجات سرباز رایان و افتتاحیه تاریخ‌سازش در این فیلم وجود نداشت ولی دلهره و اضطراب در تمامی صحنه‌های کلیدی فیلم موجب می‌شود تا تماشاچی حتی پلک هم نزند.

در این ویدیو (لینک) با تکنیک جدید صداگذاری و موسیقیایی هانس زیمر در فیلم‌های نولان بیشتر آشنا خواهید شد.

از لحاظ تدوین بخصوص کات‌های گیج‌کننده بین ۴ بخش اصلی داستان (خلبان، قایق، لنگرگاه، سربازان) یک شاهکار به تمام معنی را شاهد هستیم که یادآور برخی توان‌مندی‌ها و نوآوری‌های نولان در روایت غیرخطی در فیلم یادگاری و تلقین بود.

برای من ۱۵ دقیقه پایانی فیلم بسیار شورانگیز و جذاب بود و پیشنهاد اکید می‌کنم فیلم را با کیفیت مناسب و صدای خوب تماشا کنید تا اثربخشی‌های سکانس‌های زیبای آن دوچندان شود.

در پایان بازهم تاکید میکنم که این فیلمی درباره جنگ نیست، فیلمی در ستایش زندگی است و یکی از دلایلی که این برداشت را داشته‌ام نمایش ندادن حتی یک سرباز آلمانی و یا نمایش کشته‌شدن یکی از طرفین با حضور دشمن است. بجز دو ثانیه در سکانس آخر فیلم آن‌هم بصورتی که صورت سربازان مشخص نیست، شما هیچ بخشی از روایت را له یا علیه آلمانی‌ها نمی‌بینید. تنها خلبانانی ناپیدا در هواپیماها و تیر‌هایی که شلیک‌کننده آن مشخص نیست موید حضور دشمن! در صحنه است. در هیچ سکانسی کسی برای پیروزی و آسیب به دشمن نمی‌جنگد و هر هواپیمای نابود شده بیش از آن‌که فتحی افتخارآمیز باشد، دفاعی حداقلی و مانع از آسیب رساندن بیشتر به «زندگی» است.

در همان چند ثانیه اول فیلم یکی از کاراکترهای اصلی تفنگ خود را از دست می‌دهد و تا پایان فیلم هم سلاحی در دست نمی‌گیرد، و نولان این سیگنال را به ما داده است که قرار نیست انبوه شلیک‌های هدفمند و المپیکی (معمولاً در این فیلم‌ها اکثر تیرهای دشمن به خطا می‌رود و تک تیر‌های خودی‌ها دقیقا به هدف می‌خورند) صحنه‌های فیلم را پر کند.

 


من همیشه یک تئوری داشتم که فیلم «بین‌ستاره‌ای – Interstellar» به همان اندازه که یکی فیلم علمی-داستانی است یک فیلم مذهبی  نیز است که خب خیلی سخت می‌تونستم اثباتش کنم. ولی در مستندی که درباره موسیقی این فیلم دیدم، هم نولان و هم هانس زیمر بر این امر صحّه گذاشته و انتخاب «ارگ» بعنوان ساز اصلی موسیقی را ناشی از این امر و فضاسازی مربوطه دانسته‌اند.

درباره فیلم دانکرک نیز حدس می‌زنم با فیلمی غیرمذهبی و بطور خاص اگزیستانسیالیستی طرف هستیم، هرچند که برخی رفتارهای خلبان می‌تواند نقض این رفتار باشد ولی حتی یک‌بار هم در فیلم یک دیالوگ مذهبی نمی‌شنویم و در بحرانی‌ترین وضعیت‌ها هم کسی مسیح یا خدا را صدا نمی‌کند که می‌تواند تایید مفهوم اصلی نوشته من باشد که فیلمی دانکرک، فیلمی درباره انسان و فیلمی در ستایش زندگی است.


پینوشت ۱: طبق معمول حسرت دیدن فیلم‌های اینچنین از جنگ‌های خودمان را باید داشته باشیم.


اگر دوست دارید گزیده مناسبی از نشریات معتبر جهان درحوزه آینده‌پژوهی، فناوری‌های پیشرفته، مدیریت و فلسفه را در تلفن همراه و یا کامپیوتر خود، به همراه یک توضیح مختصر درباره آن مطالعه کنید و البته هر هفته به پادکست‌های رادیوبادیو درباره تکنولوژی گوش بدهید، پیشنهاد می‌کنم کانال من را در تلگرام دنبال کنید.

https://t.me/MasoudSharings

پیروز و سربلند باشید همیشه

۱۷ آذر ۱۳۹۶

مسعود زمانی

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

 

رابین‌هود میان مدیران

۱ آذر ۱۳۹۴ ۲۰ دیدگاه

رابین‌هودی میان مدیران

سلام

چند روز پیش داشتم طبق معمول هر روز و هنگام صرف صبحانه با همسر عزیز برنامه دیلی شو (با ارائه مجری جدید و بسیار جسورش «ترور نوآTrevor Noah») را مشاهده میکردم، میهمان برنامه آقای «دن پرایس  – Dan Price» بود.

ترور نوآ – Trevor Noah

ایشان به عنوان موسس، شرکت Gravity Payments یکی از موفقترین استارت‌آپهای حوزه پرداخت (در امریکا) را ایجاد کرده‌اند و خوب طبیعتاً زندگی مرفه و موفقی دارند، روزی طی یک مکالمه کوتاه متوجه می‌شود که یکی از کارمندانش بخاطر کمبود ۲۰۰ دلار تمام برنامه‌های مالی‌اش بهم خورده است و ناتوان از بازپرداخت اقساط خود بسیار مستاصل است، وی متاثر از این واقعه تصمیم می‌گیرد که با بررسی روند‌های موجود و مطالعه کتب مرجع سعی کند تا علل این مشکل را بفهمد.

دن پرایس - Dan Price مدیر شرکت گراویتی پیمنت

دن پرایس – Dan Price

این کارآفرین ۳۱ ساله متوجه می‌شود که براساس تحلیل‌های اقتصاددانان و جامعه‌شناسانی نظیر «دنیل کانه‌مانDaniel Kahneman» برای اینکه بدون دغدغه (طبیعتاً دغدغه‌های غیرمعمول! جایی در این تحلیل ندارند، مثلاً اینکه من دغدغه و نگرانی‌ام شنا کردن در استخر پر از شیر گونه نادری از بزهای کوهی ساکن هیمالیا است خب یکم خاص هست!) بخواهیم در آمریکا و در یک کلان شهر زندگی کنیم، می‌بایست حداقل ۷۰هزار دلار درآمد سالانه داشته باشیم.

وی از ابتدای بهار امسال (۱۳۹۴) برنامه‌ای در شرکت خودش اجرا کرده است که طی سه سال حداقل حقوق هیچ کارمندی کمتر از ۷۰ هزار دلار در سال نشود. بسیار وی را تمسخر کرده‌اند ولی بنظر می‌آید نرخ بسیار بالای رضایت شغلی و بهره‌وری و البته حجم نوآوری‌های ایجاد شده در شرکت وی گواه از چیز دیگری می‌دهد.

وی در دفاع از تصمیم خود بیان کرده است که من براساس داده‌های اقتصادی و بازار تصمیم گرفته‌ام اگر شما داده دیگری دارید به من ارائه کنید… البته این‌هم مهم است که وی برای کمک به این روند تصمیم گرفته است حقوق ۱٫۵ میلیون دلاری خود را نیز به ۷۰،۰۰۰ دلار در سال کاهش دهد.

وی خودش را رابین‌هودی می‌داند که برای کمک به طبقه متوسط از خودش! سرقت می‌کندو علیرغم تحسین‌های مردمی و رسانه‌ای برخی رسانه‌های سنتی بخش سرمایه‌دار نظیر فاکس‌نیوز کمپین تبلیغاتی سنگینی علیه وی راه‌انداخته و موجی از استهزاء و تکفیر! (بدلیل خیانت به آرمان‌های کاپیتالیسم) علیه وی صورت گرفته است.

در خصوص اهمیت و نقش طبقه متوسط پیش از این یک مطلب در سایت خودم نوشته بودم که مطالعه آن را به همه عزیزان پیشنهاد میکنم:

نابرابری برای همه

نابرابری برای همه

برادر وی آقای لوکاس پرایس که شریک ۳۰ درصدی کمپانی است پس از این تصمیم از وی به دادگاه شکایت کرده که رای دادگاه بدوی این بوده که دن می‌بایست سهام وی را با قیمت عادلانه بخرد و یا شرکت را منحل کند که تاکنون بدلیل عدم قبول این شرایط از سوی دن، کار به دادگاه ایالتی کشیده است.

وی گفته است که بسیار از مردم “paycheck to Paycheck” زندگی می‌کنند و فرصتی برای پس‌انداز ندارند، حال من تصمیم‌ گرفته‌ام تقریباً هرچه دارم بفروشم و در شرکت تزریق کنم (از جمله خانه ۱٫۲ میلیون دلاری‌اش) و نزدیک به سه میلیون دلار به نقدینگی شرکت افزوده است. دن در دفاع از این تصمیماتش بیان کرده است که اتفاقاً آنچه نوآوری را نابود می‌کند همین حاشیه‌های امن است که نداشتن آن باعث می‌شود تمرکز من روی کسب و کار اصلی خودم، افزایش یابد.

بهترین رئیس آمریکا؟

بهترین رئیس آمریکا؟

علی ایحال وی تصمیم گرفته است در دو مرحله (که اولی‌ آن شروع شده است) ابتدا کف حقوقی شرکت را به ۵۰،۰۰۰ دلار و در یکسال آینده به ۷۰،۰۰۰ دلار افزایش دهد.

خروجی‌های اجرای شش ماهه این طرح از این قرار بوده است:

نرخ رشد درآمد شرکت (بدون افزایش نرخ خدمات و یا محصولات) تقریباً دو برابر و سود شرکت نیز حدوداً دو برابر شده است.

برخی مشتریان این شرکت بدلایل مخالفت با این روش نیز از دست رفته‌اند، به نظر من واقعاً اصول‌گرایی یعنی این، بخاطر حفظ ارزشهای خود (کاپیتالیسم) حاضر نیستند با شرکتی که این اصول را زیرپا می‌گذارد کار کنند.

جالب این بود که دن پرایس این حرکت خود در افزایش حقوق کارمندان را بصورت یک اقدام اخلاقی انجام داده ولی اثرات استراتژیک و راهبردی برای شرکت حاصل آورده است. ولی یک هدف بلندمدت برای تغییر فضای کسب و کار جهانی نیز دارد که نظر می‌آید گام‌های اولیه برای آن را برداشته است. هم‌اکنون انتشارات Penguin با همکاری چند دانشگاه قصد دارند با مطالعه اتفاقات و روندهای جاری در این شرکت در کتابی با عنوان Force of Gravity به مستندسازی این تصمیم متهورانه بپردازند.

رابین‌هود عصر جدید

رابین‌هود عصر جدید

پیشنهاد میکنم برای اینکه حس بهتری نسبت به مطالب گفته شده داشته باشید، دو مصاحبه ویدیویی زیر را نیز مشاهده کنید:

ویدیو مصاحبه ترور نوآه با آقای دن پرایس

“پیشنهاد اکید دارم به مشاهده این ویدیو”

ویدیو مصاحبه آقای دن پرایس با INC.com

decorative-lines-3

اول این را بگم که خیلی خیلی با گرایشات و تفرکات چپی در اقتصاد زاویه دارم و سمپات این نوع تفکرات نیستم… خب حالا در پایان این مطلب خیلی رک برم سراغ اون چیزی که احتمالاً مخاطب فارسی زبان من توی ذهنش سعی می‌کنه بهش پاسخ بده:

۷۰،۰۰۰ دلار (تقریباً ماهی ۲۱میلیون تومان با دلار ۳۶۰۰ تومان) برای من که در تهران زندگی میکنم مفهوم خیلی عمیقی ندارد، من در نیویورک و در مثال بالا،  در شهر سیاتل زندگی نمی‌کنم که هزینه‌های زندگی رو بفهمم. این مبلغ در تهران و ایران چقدر است؟ مرتباً میخوانیم که تحلیل‌هایی منتشر می‌شود که حداقل درآمد ماهانه در تهران (فکر میکنم برای خانواده ۳ نفره) ۳ میلیون تومان است و نظایر آن، ولی واقعاً چند نفر از مدیران ما این جسارت را دارند که کف حقوق خود را تا این حد پایین بیاورند و یا حقوق همه کارمندان خود را تا این اندازه ارتقاء دهند…

بارها در ارائه‌هایم به این نکته اشاره کرده‌ام که تقریباً تمامی تصمیمات اقتصادی، مدیریتی و فرهنگی ما براساس اصولی بناشده‌اند که آنقدر قدیمی هستند که خیلی از خالقان آن سال‌هاست که مرده‌اند، بویژه در ساختارهای مدیریتی، همچنان مبانی و اصول بر پایه نظریاتی است که خیلی از آن‌ها بیش از صدسال عمر دارند، واقعاً چرا؟

ما موجوداتی بشدت علاقه‌مند به اینرسی هستیم، در واقع دوست داریم زحمت جور دیگر فکر کردن را دیگران بکشند و همه در چرخه‌ای از اتفاقات به دام می‌افتیم که فکر می‌کنیم بهترین شرایط موجود همین هست واقعاً با این حجم از تغییرات در محیط پیرامونی خودمان هنوز هم فکر می‌کنیم که بهترین کار تکرار الگوهای کهنه و نخ‌نمای قدیمی است؟

پینوشت ۲:

احتمالاً شما وقت زیادی در روز برای مطالعه ندارید و البته دسترسی مناسبی هم به نشریات و مجلاتی همچون New Scientist ، American Scientific، Economist، Science و ده‌ها نشریه معتبر دیگر را ندارید. ترکیب این دو باعث می‌شود که کلی مطلب خوب و یا حتی مناسب برای کسب و کار خودتان را از دست بدهید.

خب یک پیشنهاد خوب برای شما دارم:

اگر دوست دارید هر روز گزیده مناسبی از نشریات معتبر جهان درحوزه آینده‌پژوهی، فناوری‌های پیشرفته، مدیریت و فلسفه را در تلفن همراه و یا کامپیوتر خود، به همراه یک توضیح مختصر درباره آن مطالعه کنید، پیشنهاد می‌کنم کانال من را در تلگرام دنبال کنید.

https://telegram.me/MasoudSharings

پیروز و سربلند باشید همیشه

۳۰ آبان ۱۳۹۴

مسعود زمانی

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

مستند COSMOS : روایت حماسی جدید از معمای هستی

۲۴ اسفند ۱۳۹۲ ۲۶ دیدگاه

مستند Cosmos : روایت حماسی جدید از معمای هستی

سلام

کلی مطلب و کتاب و فیلم هست که دوست دارم با دوستان و خواننده هام به اشتراک بگذارم، البته فکر کنم بخش عمده‌اش رو باید بزارم برای عید نوروز، راستی پیشاپیش نوروز باستانی را تبریک میگم. خب بریم سر اصل مطلب:

decorative-lines-3احتمالاً من فقط مطلب رو طولانی کرده و وقت دوستان رو خواهم گرفت اگر بخواهم راجع به دانشمند فقید «کارل سیگنCarl Sagan » بنویسم، اگر ایشون رو نمیشناسید حتماً به ویکی پدیا یک سری بزنید، برای خود من اولین وجه آشناییم با ایشون دیدن فیلم بی‌همتا و همیشه ماندنی «تماسContact» بوده، به زعم خود من یکی از بی‌نقص‌ترین داستانهای علمی تخیلی کل تاریخ رو ایشون نوشته و البته رابرت زمه کیس هم با استادی تمام اون رو به فیلم تبدیل کرده و اگر اشتباه نکنم بیش از ۳۰ مرتبه تماشایش کرده‌ام. برای ما ایرانیها احتمالاً این فیلم و چند کتاب مشهور و البته روایت پلاکهای طلایی فرستاده شده به همراه دو سفینه وویجر ۱ و ۲ و پایونیر ۱۰ و ۱۱ تنها چیزهایی هست که از ایشون میدونیم. البته برای علاقه مندان به اخترشناسی آثار و کارهای علمی متعدد سیگن برای ناسا و چندین و چند مقاله و مطالعات ایشون و البته طرح SETI هم مطمئناً آشنا است.

کارل سیگن

کارل سیگن

ولی در آمریکا و دیگر کشورها ایشون یه نقش بسیار مهم دیگر هم داشتند، در حد فاصل سپتامبر تا دسامبر ۱۹۸۰ مجموعه ای ۱۳ قسمتی در شبکه PBS پخش شد تحت عنوان «هستی (کیهان): یک سفر شخصی – Cosmos: A Personal Voyage» که با داشتن بیش از ۵۰۰ میلیون بیننده در دنیا یکی از پربیننده‌ترین مجموعه‌های تلویزیونی تاریخ و البته به شهادت همه بزرگان این عرصه اثرگذارترین مجموعه علمی تاریخ بوده است.

البته من نمیدونم این مجموعه تو ایران پخش شده یا نه ولی احتمال زیاد میدم که اینکار صورت نگرفته باشه. این سریال و البته مجموعه مستندها و گفت‌وگوهای تلویزیونی سیگن توانست علم رو با تمام پیچیدگی‌هایش برای مردم لذت بخش کند. سیگن کاری رو کرد که تمامی دولتها آرزویش را دارند، ترویج علم از درون خود مردم! و به کمک خود مردم… برنامه‌های سیگن بقدری تحریک کننده و جذاب بودند که موجی از علاقه مندان نوجوان و جوان و پیر را روانه کتابخانه‌ها کرد تا عطش ایجاد شده در اثر “علم بزبان ساده” سیگن رو برطرف کنند. این اثر بقدری زیاد بوده که برخی موج جوانان علاقه مند به فیزیک اخترشناسی در آمریکا را نتیجه مستقیم این مستند و گفت‌وگوهای سیگن میدانند .

کارل سیگن

کارل سیگن

حدود هشت یا نه سال پیش شروع کردم به جمع آوری ویدیوها و خواندن کتابهای سیگن، در این بین یک مصاحبه بود که در اون زمان به سختی زیاد تونستم تهیه‌اش کنم، مصاحبه‌ای تکرارنشدنی با نام «God The Universe And Everything Else» درسال ۱۹۸۸… میهمانان برنامه کارل سیگن، استفن هاوکینگ و آرتور سی. کلارک بودند… که هر سه شهرت بی‌نظیری بین خاص و عام بخاطر ساده کردن و ترجمه کردن علم بزبان ساده و آوردنش میان مردم داشتند و جزو نوادر زمان خود بودند و به تعبیری تکرارنشدنی هستند.

یعنی کافیه فقط یک ذره به علم علاقه داشته باشید تا هیجان من رو موقع پیدا کردن این ویدیو حدس بزنید، در این مصاحبه یک ساعته ساگان از دیدگاه اخترشناسی، هاوکینگ از دیدگاه فیزیک و کلارک هم از منظر تکنولوژیک، آینده پژوهی و البته اخلاقی بحثهای پیدایش جهان، وضعیت کنونی و آینده بشر و هستی را مورد به مورد توضیح می‌دهند. از نکات جالب این برنامه میشه به مجری فوق العاده مسلط و با حداقل خودشیرینی و خودنمایی سئوالها رو مطرح میکرد اشاره کرد، ضمناً تلسکوپ هابل تا اون موقع هنوز به فضا پرتاب نشده بود و حاضران جوابهایشون رو منوط به یافته‌های محتمل هابل می‌دانستند! و هاوکینگ روی صندلی چرخدار مثل کتابهایش (مقدمه کتاب بسیار پرفروش هاوکینگ “تاریخ مختصر زمان” را هم کارل سیگن نوشته است) بسیار طنازانه و با شوخ طبعی صحبت میکرد (البته به کمک کامپیوتر) و از همون موقع هم بسیار به ارتباط با هوش فرازمینی بدبین بود و میگفت نباید با موجودات فضایی تماس گرفت زیرا مطمئناً برای بشر خطرناک خواهند بود، که کلارک و سیگن با وی مخالفت کردند، کلارک هم در بخشی از برنامه علاقه شدید خودش به کامپیوتر رو در قالب یک شبیه سازی از سیاه چاله ها به نمایش گذاشت. تئوری مهبانگ، غیر خطی بودن زمان، سیاهچاله ها، هوش فرازمینی، اخلاقیات در سفرهای فضایی، خدا و … از جمله بحثهای صورت گرفته بودند.

نمایی از برنامه God The Universe And Everything Else

نمایی از برنامه God The Universe And Everything Else

پیشنهاد اکید دارم این ویدیو رو ببینید که الان روی یوتیوب براحتی میشه پیداش کرد (لینک)، مطمئن باشید با وجود گذشت ۲۶ سال، برای هرکسی که کمی به موضوعات بالا علاقه‌مند باشید هنوز پر از نکات آموزنده خواهد بود.

تمام این نکات و خاطرات برای این ذکر شد که علاقه بی‌نهایت خودم رو به سیگن نشون بدم، بزرگترین وجه سیگن برای پرداختن به موضوع علم و روایت اون این بود که هیچگاه نکاه از بالا به پایین به مخاطبان خودش نداشت و همیشه با خضوع و بدون اینکه قصد تحمیل نظر خودش رو به دیگران داشته باشه، از نقطه نظر علمی به موضوعات نگاه میکنه و البته برخلاف دیگر همکارانش از بیان دیدگاه های مذهبی و اخلاقی خودش هم ابایی ندارد، آن ویدیویی که تحت عنوان «نقطه آبی کمرنگ – Pale Blue Dot» بسیار میان مردم مشهور است بخوبی نگاه اخلاق محور وی به دنیا و هستی را نشان میدهد.

نقطه آبی کمرنگ

در مستند Cosmos سعی شده بود تا به کمک تکنولوژی دردسترس اون زمان، به بهترین شکل ممکن تاریخچه جهان و قوانین حاکم بر هستی شرح داده بشه و با کلام شیوای سیگن ضمن اشاره به قوانین فیزیک و ریاضیات با محوریت قرار دادن فلسفه علم یک سری حقایق مبتنی بر شواهد علمی به مخاطبان داده می‌شود. سیگن تلاش میکند براساس “روش شناسی علمی” برای کشف حقیقت، در ذهن مردم بعنوان یک متدولوژی کاربردی ( و نه صرفاً لوکس) شناخته بشه.

کارل سیگن در نمایی از مستند Cosmos

کارل سیگن در نمایی از مستند Cosmos

همانطور که در ابتدای پست اشاره کردم این مستند اثرگذاری فوق‌العاده ای بر روی مردم داشت، ولی با اینحال و علیرغم درخواست‌های بسیار، هیچ دنباله ای برای آن ساخته نشد. ولی همیشه شایعاتی در این باره مطرح بود. خوشبختانه در سال ۲۰۰۹ و با سرمایه گذاری مشترک شبکه فاکس، خانم Ann Druyan (همسر کارل سیگن فقید و صاحب امتیاز این مجموعه) و کمدین، انیماتور، مجری، نویسنده و تهیه کننده معروف آقای «ست مک فارلنSeth MacFarlane» زمزمه های پخش مجدد و بازسازی این سریال آغاز شد. جالب اینکه مک فارلن خودش یکی از همون کودکانی بوده که بشدت تحت تاثیر این مستند بوده و خواسته که یجورایی به سیگن و نسل بعدی ادای دین کنه. خب بهر شکل در طول ۳۴ سال گذشته کلی اتفاقات علمی و تکنولوژیکی رخ داده که باعث شده ادراک و معرفت بشر نسبت به دنیا تغییرات زیادی داشته باشه و تئوری های جدیدی هم مطرح شده که البته خیلی بیشتر از اون معرفت، سئوال ایجاد کرده است. الیته الان بی بی سی، هیستوری، نشنال جئوگرافی و شبکه های دیگر دائماً مستندهای زیبایی در این باره میسازند ولی هیچ یک اثربخشی و برد عمومی نظیر مجموعه “هستی…” را نتوانسته اند تکرار کنند.

ست مک فارلین

ست مک فارلین

در این میان سئوال مهم این بود که چه کسی توان و شهرت و البته اینقدر جرات دارد که جا پای سیگن بگذارد، جالب اینکه گزینه‌ها زیاد نبودند و همه راه‌ها به یک نفر یعنی فیزیک اخترشناس و نویسنده و دانشمند بسیار برجسته (وی جزو ۱۸ دانشمندی بود که بطور مشترک با آقای Brian Schmidt برنده نوبل فیزیک ۲۰۱۱، روی همان مقاله برنده نوبل کار کرده بودند) و البته مجری مشهور و محبوب و خوش صحبت آقای «نیل دگراس تایسونNeil deGrasse Tyson» ختم میشد.

نیل دگراس تایسون

نیل دگراس تایسون

در آگوست ۲۰۱۱ اعلام شد که بطور قطع تایسون مجری این برنامه خواهد بود و پیش تولید آن از همان زمان و تحت نظارت وی شروع شد. وی در حال حاضر استاد دانشگاه پرینستون است و ذکر انبوه افتخارات علمی و هنری وی شامل دهها دکترای افتخاری و مدالهای رنگارنگ و دیپلمهای افتخار و قرار گرفتن جزو ۵۰ دانشمند بزرگ جهان از سوی مجله دیسکاور و یکی از ۱۰۰ انسان اثرگذار جهان از سوی تایم است. آقای تایسون جایگاه بسیار منحصربفرد و خاصی در میان قشر فرهیخته و مردم و البته جوانان آمریکای و جهان دارد، بطوریکه وی حتی تبدیل به یک Meme هم شده است که مرتباً در سایتهای مرتبط از آن استفاده میشود.

من سعی می‌کردم اخبار مربوط به تولید این برنامه را دنبال کنم تا اینکه اعلام شد که از روز ۹ مارس ۲۰۱۴ شبکه فاکس و نشنال جئوگرافی در قالب یک مجموعه ۱۳ قسمتی سری جدید را به روی آنتن خواهد برد. نام این مجموعه جدید «هستی (کیهان): اودیسه فضازمان – Cosmos: A Spacetime Odyssey» و هر قسمت آن یک ساعت خواهد بود. خب طبیعتاً من همون فردای ۹ مارس، یعنی همین دوشنبه قبل، قسمت اول را با حرص! دانلود و با ولع! تماشا کردم و واقعاً تنها ترکیبی که میتونم برای اون یک ساعت پیدا کنم “حض دائم” هستش.

نیل دگراس تایسون در نمایی از سری جدید Cosmos

نیل دگراس تایسون در نمایی از سری جدید Cosmos

عالی، بی‌نظیر، فوق العاده… این مجموعه قرار است ما را به سفری ببرد که در آن قصه هستی با زبان گرافیکی فوق العاده جذابی روایت می‌شود و ادراک نسبی ما نسبت به کیهان را ارتقاء دهد. از ابتدای زمان تا دورترین آینده متصور، از حیات ابتدایی تا پیچیده ترین فرم های هوشمند، قصه ما و حماسه انسان و روح بیقرارش برای کشف حقیقت…

جالب اینکه درست قبل از نمایش قسمت اول پیامی ویدیویی کوتاهی از طرف باراک اوباما برای بینندگان و در تقدیر از تلاشهای سازندگان این مجموعه پخش شد که در آن از نسل جدید دعوت شد تا روحیه اکتشاف را در آغوش گرفته و امید داشت تا تماشای این مجموعه موجب ایجاد انگیزه مضاعف برای بینندگان جهت کشف مرزهای جدید شده و امکان تخیل کردن آینده‌ای با بینهایت امکان را فراهم آورد. همین پیام کوتاه از سوی رئیس جمهوری یک کشور برای یک مستند علمی، بخوبی ارزش و اهمیت این مجموعه را آشکار میسازد.

نکته جالب اینکه در همین قسمت اول خیلی ظریف در بخشی از روایت تاریخی نحوه پیشرفت کتابت و مستندسازی، به قانون گذاری ایرانیان برای اولین بار هم اشاره میشود.

نمایی از سری جدید مستند Cosmos

نمایی از سری جدید مستند Cosmos

یک نکته بسیار جذاب دیگر موسیقی مستند بود که خیلی خیلی لذتبخش بود، که بعد متوجه شدم ساخته «آلن سیلوستریAlan Silvestri» است. البته خودم خیلی این حس رو داشتم که موسیقی یجورایی بازسازی همون موسیقی قدیمی سری قبلی است ولی در هر صورت خیلی خوب و دلنشین از کار درآمده است.

آلن سیلوستری

آلن سیلوستری

بهرشکل فکر میکنم همه این توضیحات اینقدر قانع کننده بوده که یک تعداد از دوستان رو متقاعد کنم که هر هفته یکم وقت برای دانلود و تماشای این مجموعه دیدنی بگذارند و البته اون رو با دیگران بخصوص کوچکترها نیز به اشتراک بگذارند، تا اونجاییکه متوجه شدم ۳۰ کشور دیگر جهان همزمان یا با یکی دو روز تاخیر این مجموعه را پخش میکنند، خیلی حیف است که ما از آنها عقب بمانیم، چند بار در این پست گفتم که مجموعه مستند قبلی، نسلی از مشتاقان علم را به جامعه آمریکا و جهان تحویل داد که شاید با برنامه های آموزشی متداول هیچوقت چنین تهییج عمومی امکان‌پذیر نبود.

نمایی از سری جدید مستند Cosmos

در پایان میخوام اشاره ای کنم به خاطره تایسون از کارل سیگن که هم در خود مستند بهش اشاره میشه و هم فردای پخش برنامه خود تایسون در برنامه The Colbert Report اون رو برای استیون کولبرت تعریف کرد، که بسیار هم شنیدنی است:

استیون کولبرت و نیل دگراس تایسون

استیون کولبرت و نیل دگراس تایسون

تایسون که متولد برانکس نیویورک بود، بقدری به علم نجوم علاقه داشته که از همان کودکی میخواست اخترشناس شود، وی در سن هفده سالگی نامه ای برای پذیرش در دانشگاه کورنل مینویسد و تصادفاً در آن زمان کارل سیگن در آن دانشگاه استاد بود، دانشگاه ارزیابی تایسون را به سیگن می‌سپارد و سیگن از وی برای جلسه‌ای حضوری دعوت می‌کند، در طول جلسه چند ساعته، سیگن بقدری روی تایسون اثر میگذارد که وی بعدها سیگن را اثرگذارترین انسان تمام زندگی‌اش نامیده است. در پایان سیگن کتابی از خودش را به وی هدیه میدهد و او را به ایستگاه اتوبوس می‌رساند، سپس بدلیل برفی بودن هوا شماره خانه خودش را به وی میدهد و از تایسون میخواهد اگر ماشین دیر کرد یا نیامد سریع با وی تماس بگیرد تا شب را در خانه تایسون و به همراه خانواده او سپری کند. تایسون بارها گفته است که منش و انسانیت سیگن بسیار بسیار فراتر از وجه علمی وی بوده است و همین دلسوزی و مناعت طبع را بزرگترین سرمایه وی میداند، وی همان شب با خودش عهد کرد که در آینده با همه دانشجویان و مردم همینقدر دلسوزانه و با دوراندیشی برخورد کند.

تقویم کارل سیگن که در آن روز ملاقات با تایسون را علامت زده است

تقویم کارل سیگن که در آن روز ملاقات با تایسون را علامت زده است

من هیچ دلیلی نمیبینم که بخواهم جمع بندی خاصی کنم و یا نکات مستتر در این روایت رو باز کنم، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل…

مطلب تکمیلی: آقای پوریا ناظمی عزیز هفته قبل مصاحبه آقای تایسون با نشریه وایرد درباره مجموعه Cosmos را در یکی از پستهاشون منتشر کرده بودند (لینک) که من متاسفانه تازه متوجهش شدم، پیشنهاد اکید میکنم آن مطلب را نیز مطالعه کنید.

decorative-lines-3چند تا ویدیو هم هست که میتونه براتون جالب باشه:

آنونس سری قدیمی مستند Cosmos

تبلیغ سری جدید مستند Cosmos

آنونس سری جدید ستند Cosmos

نقطه آبی کمرنگ

شاد و سربلند باشید.

پینوشت: من خودم تا قبل از اینکه کسی اسم Carl Sagan را تلفظ کند، فکر میکردم تلفظ صحیح اسم ایشون همین کارل ساگان است، ولی درست آن است که آن را سیگن بنویسیم و تلفظ کنیم.

مسعود زمانی

۲۳ اسفند ۱۳۹۲

منابع:

سایت مستند Cosmos: A Spacetime Odyssey

The Colbert Report – 10 March 2014

The Daily Show – 3 March 2014

ویکی پدیا

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

Categories: مستند