بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘انیمیشن’

افسانه محافظان و شکوه بی نظیر پرواز

۱۶ آذر ۱۳۸۹ ۱۹ دیدگاه
سلام

حدود ۸ سال پیش خانم “کاترین لاسکی – Kathryn Lasky” که پیش از آن هم نویسنده ای سرشناس میان کودکان و نوجوانان آمریکا محسوب میشد، دست به نوشتن کتابی زد تحت عنوان “محافظان گاهول – Guardians of Ga’Hoole” که بشدت میان نوجوانان و حتی بزرگسالان به محبوبیت رسید و عناوین و جوایز بیشماری را کسب کرد. که از جمله آن میتوان به پرفروشترین کتاب کودک سال ۲۰۰۶ اشاره کرد. داستان جذاب و در عین حال بدیع  وی باعث شد، کتابی که در ابتدا قرار بود در سه یا چهار جلد به پایان برسد، به صورت یک مجموعه ۱۵ جلدی درآید که آخرین آن در سال ۲۰۰۸ منتشر شده است.

کاور کتاب محافظان گاهول


داستان “محافظان گاهول” ماجراهای جغد نوجوانی به نام “سورن – Soren” را بازگو میکند که به ناگاه دنیای افسانه ای و داستان های حماسی را که شبها بصورت قصه میشنیده، در مقابل چشم خود مجسم دیده و به تدریج قهرمان حماسه ای میشود که روند حوادث را کاملاً تغییر داده و در تقابل همیشگی خیر و شر خود را به مثابه برگ برنده ای در حساس ترین و کلیدی ترین لحظات نشان میدهد. در بستر این داستان اصلی، مفاهیمی چون نبرد خیر و شر، نژاد پرستی، اصالت، دوستی، خیانت، تعهد و در نهایت شجاعت در بستر داستانهای جانبی مطرح میشود. جالب اینکه کمی بیرحمی  (غیر متعارف در ادبیات کودک) موجود در داستان باعث شده جنبه های واقع گرایانه ای به آن داده شود و اغلب منتقدین، این نکته را بعنوان یک نقطه قوت برای همه گیر شدن آن عنوان کنند.

افسانه محافظان


محبوبیت این کتاب باعث شد که در سال ۲۰۱۰ انیمشینی براساس سه جلد اول این کتاب ساخته و به نمایش دربیاید. این انیمیشن به عنوان “افسانه محافظان : جغدهای گاهول – Legend of the Guardians: The Owls of Ga’Hoole” در تابستان به روی پرده رفت و به لطف محبوبیت کتاب، فروش نسبتاً مناسبی هم داشته است. هرچند که فروش ۵۷ میلیون دلاری (در آمریکا) نتوانسته بودجه ۸۰ میلیون دلاری! را تامین نماید ولی بهرشکل مطمئناً با فروش نسخه های دی وی دی و بلو-ری این انیمیشن بخش بزرگی از این ضرر جبران خواهد شد. من اطمینان دارم تمام کسانی که این فیلم را در سینما دیده اند برای نسخه بلو-ری آن سرو دست خواهند شکست که علت آن را در ادامه عرض خواهم کرد.

پوستر فیلم افسانه محافظان


کارگردان این انمیشین یکی از صدها هزار شخصیت منفور نزد ما ایرانیان است و کسی نیست جز “زاک اسنایدر – Zack Snyder” که در کارهای قبلی خود بویژه فیلم ۳۰۰ قدرت و تبحر خود در بکارگیری فناوری در انیمیشن و همچنین استفاده موثر و بجا از صحنه های آهسته که با دوربین های سرعت بالا گرفته میشوند، نشان داده است. فیلم ۳۰۰ علیرغم تمام نکته های مشمئز کننده ای که برای ما ایرانیان داشت، از لحاظ تکنیکی و فیلم برداری فوق العاده بود و این نکته ای نیست که بشود آن را کتمان کرد. در عین حال اسنایدر نشان داد که با کادر و زاویه دوربین، دیگر بصورت یک عنصر حاشیه ای برخورد نمیکند. زوایای عجیب و غریب و در عین حال جسورانه دوربین وی، بیننده را نه فقط در قالب یه مشاهده گر، بلکه بعنوان یک همراه و حتی هنرپیشه در فیلم با خود همراه میکرد.

سورن در نمایی از افسانه محافظان


ولی اسنایدر برای انیمیشن “افسانه محافظان…” علاوه بر موارد فوق، به کمک تکنولوژی CG چیزی به فیلم خود اضافه کرده که بشکل محسور کننده ای فوق العاده از کار درآمده:

جزئیات


هرشئی و هر موجود و هر کاراکتر بقدری دارای جزئیات هست که باورش تقریباً غیر ممکن است و اینجا است که متوجه میشویم آن ۸۰ ملیون دلار صرف چه مواردی شده است. همانطور که عرض کردم لذت دیدن نسخه بلو-ری این انیمیشن چیزی نیست که انیمیشن بازها بخواهند از دست بدهند… قطرات باران، جرقه های آتش و … همه در طبیعی ترین فرمی که تکنولوژی امروز اجازه میدهد طراحی شده اند. پرهای جغدها و چشمهایشان، تقریباً با پر و چشم یک جغد زنده هیچ فرقی ندارد و همه اینها چیزهایی است که تا نبینید متوجه هنر و ظرافت موجود در آن نخواهید شد.

افسانه محافظان


نور دیگر مقولی حیرت آور در این انیمیشن است، بینهایت زیبا و در عین حال طبیعی… استفاده از انعکاس های محیطی، باعث شده که چه زیر نور ماه، و چه خورشید و چه در حریم آتش، بهترین افکت ها و زیباترین تصاویر خلق شوند و کمتر انیمیشنی تاکنون توانسته به این مهم دست پیدا کند، من خودم بعد از کارتون “Finding Nemo” دیگه کمتر اثری رو دیدم که نور و رنگ توی اون تونسته باشه به صورت یک عنصر کلیدی نقش آفرینی کند.

از طرفی وقتی شما می ایید و یک سری کتاب ۳ جلدی (هرچند که هر جلد زیر ۳۰۰ صفحه باشد) را به یک فیلمنامه واحد تبدیل میکنید، ناخواسته و ناگزیر بخش زیادی از داستان و شخصیت پردازی ها از دست خواهد رفت. و بزرگترین نقطه ضعف این انیمیشن همین نکته است. داستان پر از سوراخ و جاهای خالی است، شخصیت هایی هستند که بظاهر مهم جلوه میکنند ولی تنها دو یا سه دیالوگ از آنها میشنویم و یا کاراکترهای بدون هیچ دلیل موجهی به ناگاه پلید و خیانتکار و یا مهربان و جانفشان میشوند. در داستان اورژینال خب برای هرکدام از شخصیت ها مقدمه و بدنه و موخره ای وجود دارد که در نهایت مجموعه رفتارها و کنش آن کاراکتر رو باورپذیر میکنه که در انیمیشن چنین نکته ای بهیچ وجه به چشم نمیخورد.

افسانه محافظان


بعنوان مثال کاراکتر “گیلفی – Gylfie” که تقریباً در تمام داستان از وی بعنوان “هدایتگر – Navigator” اسم برده میشود بجز یک سکانس که اشاره به آشنایی با ستاره ها میکند، فاقد هرگونه عمل و یا رفتاری است که “رهیاب” بودنش را نشان دهد. و یا “خانم پیلیتیور – Mrs. Plithiver” که ماری! است که دایه جوجه جغدها محسوب میشود تا پایان ماجرا مشخص نمیشود چگونه و چرا به بزرگترین دشمنانش اینگونه کمک میکند. از این دست مثال ها بسیار به چشم میخورد و همین نکته هم باعث شده که تا این انیمیشن فروش چشمگیری (نسبت به داستان اسباب بازی ۳، از من متنفر شو
و یا چگونه اژدهای خود را تعلیم دهیم) نداشته باشد.

گیلفی در افسانه محافظان


امثال افرادی مثل من که کتابهای فوق رو نخوانده اند، تا آخر ماجرا با انبوهی از سئوال های بی پاسخ مواجه خواهند شد و بقولی مثل آنهایی میشویم که کتابهای هری پاتر را نخوانده اند و بعد مرتباً به داستان فیلم های آن انتقاد میکنند که خب ربطی به نویسنده نگون بخت ندارد و همه اش زیر سر این کمپانی های حریص است که فقط میخواهند یک محصول درآمدزا را روانه بازار کنند و کاری به جفای صورت گرفته در حق داستان اصلی ندارند.

افسانه محافظان


ولی اگر شما هم مثل من عاشق پرواز و سقوط و نماهای سریع دوربین و در کنار آن صحنه های آهسته (با جزئیات فروان هستید) دیدن این انیمیشن کاملاً شما را به شور خواهد اورد. خوشبختانه در این بخش اصلاً خساست نشده و در عین زیبایی، وجوه حماسی و به زعم من عرفانی! پرواز بخوبی به تصویر کشیده شده اند. من قبلاً هم تو این پست هم گفته بودم که پرواز جزو آرزوهای همیشگی ام بوده و خواهد بود. عاشق فیلمهای هواپیمایی هستم، نه بخاطر انفجارها و نمیدونم موشک های هدایت شونده… بلکه فقط منتظر اون لحظه های شیرجه و مانورهای پیچیده هستم که خلبانان با مهارت اجرا میکنند. با بازی Ace Combat حقیقتاً زندگی میکنم… بیشتر مواقع کاری به اهداف ماموریت ندارم و واسه خودم تو آسمون مانور میدم…

اگلانتین در افسانه محافظان


این حس اینقدر شدیده که اگه یادتون باشه یه قسمتی تو فیلم هالک (قسمت اول با بازی اریک بانا) هست که هالک توی کویر شروع به پرش های خیلی بلندی میکنه… من اون سکانس ها رو بالای هزار بار دیدم، چون بهردلیل تو خواب از این پرش ها زیاد میبینم!!!!

نکته نسبتاً خوب دیگر در این انیمیشن موزیک آن است که البته کمی با خط داستان متناقض و بعضاً متفاوت است ولی بهرشکل و با کمی اغماض میشه اون رو قابل قبول ارزیابی کرد. در یکی از سکانس های نفس گیر پروازی! از موسیقی فوق العاده ای استفاده شده که پیش از این نیز در چند اثر دیگر نیز از آن بهره برداری شده بود. موسیقی تحت عنوان “میزبان اسرافیل – Host Of Seraphim” که ساخته گروه فوق العاده “Dead Can Dance” و با صدای متفاوت و آسمانی “لیزا جرارد – Lisa Gerrard” است که در سال ۱۹۸۸ ساخته شده است و تاکنون در آثار متعددی از آن بهره برده شده؛ که بهترین آن این سکانس نفس گیر و بیادماندنی از مستند “برکت – Baraka” است که واقعاً ژانر فیلم مستند رو به کمال خودش رسونده.

پوستر فیلم برکت


باید به این نکته هم اذعان داشت که صداپیشگان این انیمیشن علیرغم گمنام بودن اکثریتشون در ارائه کار خودشون موفق ظاهر شده اند. درخشانترین کار رو در این انیمیشن “هلن میرنHelan Miren” به انجام رسانیده که در نقش “نایرا – Nyra” ملکه بدذات گروه Pure Ones بشدت تاثیرگذار و حرفه ای عمل کرده.

هلن میرن صداپیشه نایرا


موقعی که داشتم اطلاعات راجع به این انیمیشن جمع میکردم تو بعضی کامنتها و نظرات نکته ای دیدم که شاید ذکر اون خالی از لطف نباشه. تعداد کثیری از جماعت پای نت بشدت عقیده دارند که این انیمیشن تقدیری از انجمن های مخفی همچون اشراقیون و بویژه Boehemian Grove دانستند (تو این لینک میتونید یه سری اطلاعات درباره شون بخونید که خب طبیعتاً صرفاً جهت اطلاع رسانی گذاشتمشون و با خودتونه که چی برداشت میکنید) بویژه اینکه نماد اصلی این فرقه و بت (یا صرفاً مجسمه شون!) یک جغد غول پیکر است. من چون کارشناس نیستم برداشت رو به خودتون واگذار میکنم و به شخصه فقط سعی میکنم از صحنه های پرواز لذت ببرم.

در نهایت کارتون “افسانه محافظان…” اثری است که شاید بیشتر از یکبار نبینیم، ولی مطمئناً همان یکبار علیرغم کمی و کاستی ها تجربه بصری فوق العاده ای خواهد بود.

سورن در نمایی از افسانه محافظان


برای این پست چند موزیک را برای دانلود انتخاب کرده ام که در ادامه خدمت شما ارائه میشوند.

لازم به توضیح است که همانند همیشه، در صورتیکه ترانه ها را به کمک نرم افزار جت آودیو باز کنید میتوانید زیرنویس زمان بندی شده آن را نیز مشاهده کنید


۱- موسیقی “میزبان اسرافیل – Host Of Seraphim


۲- ترانه “بسوی آسمان – To The Sky


۳- موسیقی “عزیمت به خانه – Flight Home”

مسعود زمانی – ۱۷ آذر ۸۹

حتی کله آبی ها هم،… عاشق میشوند

۶ آذر ۱۳۸۹ بدون دیدگاه
سلام

انیمیشن پرسروصدا و به زعم برخی متفاوت، “مگامایندMegamind” نزدیک یک ماهی است که بر پرده سینماها راه پیدا کرده و فروش نسبتاً مطلوبی داشته و تماشاگران از دیدن آن راضی بوده اند. گو اینکه نظر مساعد منتقدان و طرفداران جدی کمپانی “دریم ورکز – DreamWorks” را نتوانسته جلب کند. من معمولاً وقتی راجع به مطلبی و یا موسیقی یا فیلمی چیزی مینویسم، که قبل از آن در جایی نسبت به آن مطلب کاملتر یا بهتری نوشته نشده باشد. در مورد این کارتون اطلاعات می توانید اطلاعات بسیار خوبی از پست نوشته شده توسط دوست خوب و پرتلاش و مسلط، آقای مهبد بذرافشان در سایت “انیمیشن امروز” دریافت کنید که مثل همیشه با ترجمه خوب خودشون حق مطلب رو ادا نمودند و من در ادامه فقط نکاتی کوچکی که بنظرم جالب اومده رو بیان میکنم.

پوستر انیمیشن مگامایند


داستان این انیمیشن خطی و تقریباً قابل پیش بینی است و کاراکترها عمدتاً خطی و بیروح طراحی شده اند. بجز چند سکانس دیدنی و معدود دیالوگ های خنده دار چیز خاصی از دیدن این انیمیشن به شما داده نمیشود. البته بنظر خود من همانند تمامی آثار انیمیشنی هالیوود، در پس پرده پرداخت کودکانه و ساده انگارانه این داستان، پیام های اخلاقی و کدهای اجتماعی زیاد نهفته است که بسیار تحسین برانگیز و قابل تقدیر است.

من سعی میکنم در ادامه، داستان را بصورت خلاصه بیاورم ولی نه تا حدی که لذت دیدن انیمیشن از بین برود.

خطر لوث شدن


مگامایند، با پوستی به رنگ آبی نفتی و کله ای به شکل خربزه، کودکی بود که سوپرمن-وار در هنگامه نابودی سیاره اش توسط پدر و مادرش و به همراهی Side-Kick خود (یک ماهی درون تُنگ!!! – بله شما هم احتمالاً یاد کارتون جوجه کوچولو افتادید) به نام “مینیون – Minion” و به کمک یک کپسول نجات راهی فضا میشود تا مامنی دیگر بیابد.

مگامایند


از طرفی کودک دیگری که از همان ابتدا خوش شانس جلوه میکند نیز از سیاره همسایه، توسط کپسول دیگری به فضا پرتاب میشود. کودک دوم بسیار شیرین و خوشگل بوده و در یک لحظه کوچک و درست در هنگامه رسیدن به زمین در اثر یک تصادف به درون خانه ای قصر مانند می افتد که مشخصاً افراد درون آن ثروت و غنای فرهنگی بالایی دارند. وی بتدریج قدرتهای خود از قبیل پرواز و  چشم لیزری را آشکار میکند و با رفتار خوب خود مورد توجه همگان قرار میگیرد.

مترومن


از سوی دیگر مگامایند با بدشانسی تمام درون یک زندان افتاده و زندانیان وی را بزرگ میکنند و مغز وی را سرشار از اندیشه های تبهکارانه و ضد اجتماعی میکنند. در نهایت همانطور که می توان پیش بینی کرد، مگامایند نقش آدم بده و پسرک دیگر که به وی لقب “مترو من – Metro Man” را داده اند نقش قهرمان همیشگی را ایفا میکنند.
یکی همواره مورد ستایش و دیگری همواره مورد نکوهش... در واقع مگامایند خودش بتدریج قبول میکند که سرنوشتش این است که آدم بده تمام ماجرا ها باشد و از مغز بزرگش در راه تبهکاری و خلاف بهره جوید…

مینیون


در این میان مانند همیشه، گزارشگر جذابی به نام “رکسان ریچی – Roxanne Ritchi” هم وجود دارد که بنابراصل تغییرناپذیر دنیای خوب و بد داستان ها، می بایست همیشه توسط مگامایند ربوده شده و توسط مترومن نجات یابد. تا اینکه خیلی تصادفی و بصورت کاملاً اتفاقی مگامایند باعث نابودی و مرگ مترومن میشود! و پس از مدتی گیجی و سردرگمی (چون هیچ وقت قرار نبوئه و نیست قهرمان ها بمیرند) کنترل شهر را در دست میگیرد.

رکسان


از اینجای داستان به بعد ماجرا عشق ممنوعه مگامایند به رکسان و از طرفی دلتنگی اش برای رقیب همیشگی اش مترومن باعث سلسله ماجراهایی میشود که دیدنش برای یکبار مطمئناً کاملاً بی ضرر خواهد بود. روند استحاله مگامایند هرچند که در برخی موارد تصنعی میباشد ولی در کل مسیر منسجم و منطقی را طی میکند.

بنظر من برجسته ترین نکته این انیمیشن موزیک فوق العاده اون بود که حقیقتاً یک سروگردن از خود انیمیشن بالاتر بوده. “هانس زیمرHans Zimmer” با استادی تمام و بخصوص در معدود صحنه های رمانتیک، فضاهایی را خلق کرده که به جرات میتونم بگم که تا سالها از اون بخوبی یاد میشه. یکی دو سکانس عاشقانه و رمانتیک فیلم به شدت واقعی و دلنشین از کار دراومدند و واقعاً انگار اون سکانس ها ربطی به ماجرای انیمیشن ندارند و خود داستان مستقلی هستند.

رکسان و مگامایند


نکته دیگه بحث پیام اخلاقی انیمیشن است، اینکه ما خود شرایط زندگی خودمان در کودکی و همچنین شرایط اجتماعی محیط اطرافمان را نمیتوانیم انتخاب کنیم، بحثی قدیمی  است. مهم این است که علیرغم بی مهری های اجتماعی و پیش فرض ها و برچسب های عمدتاً منفی که به افراد زده میشوند، آنها درون خود را بنگرند و آنچه را که به گفته عده ای “گوهر درون” است بیابند… من از پیام ها و کدهای اجتماعی ارائه شده در این انیمیشن بسیار لذت بردم و شاید هم پرداخت خوبی که روی این بخش شده باعث شده که راجر ایبرت، ۳ ستاره به این انیمیشن بدهد که امتیاز بسیار قابل قبولی است.

از جمله دیگر نکات مثبت این انیمیشن انتخاب موسیقی آن است، بدین شکل برای بخشهای مختلف آن از ترانه های ماندگار و بحث برانگیزی چون “بزرگراهی به جهنم” اثر گروه AC/DC و یا “قطار دیوانه” اثر آزی آزبرن! و در نهایت “بد” اثر مایکل جکسون (روحش شدیداً شاد) استفاده شده که فکر میکنم اولین بار است در یک انیمیشن در این سطح، از چنین آثاری با چنین مضامین و شعرهایی استفاده میشود، که اتفاقاً بشکل عجیبی خوب از کار درآمده است.

نکته دیگه که حیفم میاد اشاره ای بهش نکنم، ادای احترامی به “مارلون براندو” می باشد، که در طراحی یکی از شخصیت های انیمیشن مستتر است، بنظر من که خیلی شبیه به وی درآمده است.

بهرشکل در ادامه سه تراک از آلبوم موسیقی متن (دو تراک موسیقی و یک تراک آواز نهایی) این انیمیشن را برای دانلود خدمت شما ارائه میدم و مطمئن باشید بخصوص در مورد دو تراک موسیقی بعد از شنیدنشون باورتون نمیشه که اینها از ساندتراک یک انیمیشن انتخاب شده اند.

مگامایند

ضمناً همانند گذشته، در صورتیکه فایل ترانه را با جت آودیو پخش کنید، میتوانید زیرنویس زمان بندی شده ان را نیز مشاهد کنید:



۱- رکسان – Roxanne


۲- پس زده شدن زیر باران – Rejection In the Rain


۳- عاشقت بودن – Lovin’ You
(همراه با زیرنویس)



شاد و سربلند باشید
مسعود زمانی
۷ آذر ۸۹

ناتمام

۱۳ مهر ۱۳۸۹ ۱۰ دیدگاه


قسمت سوم از فصل ششم سریال “
چگونه مادرتان را ملاقات کردم
” یا در واقع قسمت ۱۱۵اُم آن دیروز(دوشنبه ۴ اکتبر-۱۲ مهر) پخش شد و بنابر یک سنت تغییر ناپذیر من امشب تماشایش کردم. محوریت این قسمت با چند جمله شنیدنی و واقعاً کاربردی از زبان “تد موزبی” بود…

من یه بخشهایی از دیالوگهای ابتدایی و انتهایی رو براتون اینجا مینویسم:

شما هرجوری به بنای کلیسای la Sagrada famillia بنگرید فقط یک کلمه بطور کامل آن را بیان میکند، “ناتمام“… چرا؟ چون در ۷ ژوئن سال ۱۹۲۶ آرشیتکت آن “آنتونیو گائودیAntonio Gaudi” زیر اتوبوس رفت و مرد… و بنابراین بزرگترین اثر هنریش تا ابد “ناتمام” ماند…

نمایی از قسمت سوم از فصل ششم سریال

گائودی براساس مستندات آدمی نبود که در برابر رویاهایش تسلیم بشه… ولی معمولاً این اتفاقی نیست که می افته… یعنی قرار نیست که شما برید زیر اتوبوس تا کلیساتون ناتموم بمونه… بیشتر وقتها رسیدن به رویاهاتون خیلی سخته… خیلی هزینه بر هست… خیلی گرون هست… خیلی ترسناک هست… و درست وقتی که ازش دست میکشی میفهمی که دوباره شروع کردنش چقدر سخت و مشکل و ناممکنه…

بنابراین بعد از کنارگذاشتنش بخودتون تلقین میکنید که دیگه نمی خواهیدش و آرزویش رو ندارید… ولی اون “آرزوی ناتمام” همیشه همونجاست… و تا وقتی تمومش نکنی همونجا میمونه…



در واقع هیچکس نمیدوتونه ادعا بکنه که هدفهای بزرگ و آرزوهای بزرگش رو فراموش کرده… و اگر هم فکر میکنه که قراره فراموششون کنه و یا ازشون بگذره، سخت در اشتباه هستش… همین الان پاشید و برید ببینید چجوری دوباره باید استارت زد و آرزوی ناتموم زندگیتون رو برآورده کنید و ناتمومش نزاشت… چون عذاب انجام ندادنش تا آخر عمر و شاید تا زیر چرخهای اتوبوس همراهتون خواهد موند.

بعنوان حسن ختام و برای اینکه به برنامه ها بخش موزیک هم لطمه نخوره دو موسیقی تقریباً قدیمی از “برایان آدامز” رو برای دانلود میگذارم که تا حدی در ارتباط با مطالب بالا هستند (یا حداقل تو ساعت یک نصفه شب من همچین احساسی دارم!!!)، هردو موزیک از جمله ساندتراک های کارتون زیبا و بیادماندنی Spirit هستند… بهترین انتخاب برای این انیمیشن پرشور و پرمحتوا صدای وحشی برایان آدامز بود که بخوبی و بهتر از دیالوگی پیام آزادگی و عشق جاودانه رو به بیننده منتقل میکنه و عجیب روی موسیقی متن بیادماندنی و کوبنده “هانس زیمر” نشسته…

پوستر انیمیشن اسپیریت

yle=”font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-weight: bold;” size=”2″>نکته :
همونطوری که رسم وبلاگ من هست، اگر با جت آودیو ورژن ۶ به بالا گوش بدید، میتونید زیرنویس زمان بندی شده هم به همراهش ببینید…


۱- تسلیم نشو – Don’t let go

در این ترانه “سارا مک لاکلنSarah McLachlan” با صدای لطیف خودش، صدای خشن و وحشی برایان رو همراهی میکنه و تلفیق غریبی رو ایجاد کرده که کمتر مشابهش رو تا الان شنیدم… نکته دیگه اینکه بخاطر همزمانی برخی از جملات  دو خواننده، من تاکیدم روی صدای برایان آدامز گذاشتم ولی جملات سارا رو هم بطور کامل پیاده کردم…

۲- نمیتونید من رو در اختیار بگیرید – You can’t take me

واقعاً سخته راجع به این موزیک چیزی نوشت، کسانی که انیمیشن رو دیدند خودشون حس رو بخوبی دریافت کردند… تسلیم نشدن و ایمان و امید داشتن به یه هدف بزرگ بارها و بارها در کلام بزرگان و افراد مختلف اومده و این (بنظر من) یکی از بهترین روایتها برای یادآوری این مهم هست که هیچ روح آزاده ای رو نمیشه به بند کشید و از آرزوهایش منصرف کرد…



پینوشت : این پست اولش که شروع شد قرار بود ۴ خط درباره جملات قشنگ سریال باشه!!!، ولی نمیدونم چی شد که اینجوری شد… دقیقاً الان گیج گیجم…