بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘فیلم’

دانکرک، در ستایش زندگی

۱۷ آذر ۱۳۹۶ ۶ دیدگاه

دانکرک، در ستایش زندگی

 

سلام

بعد از قریب به ۲ سال دارم یک پست جدید می‌نویسم! و جالب این‌که بعد از مدت‌ها درباره یک فیلم می‌نویسم…

 

فیلم «دانکرکDunkirk» آخرین ساخته «کریستوفر نولانChristopher Nolan» بقدری جذاب و خوش ساخت بود که تقریباً ۵ ثانیه پس از پایان فیلم به همسر گفتم می‌خوام یک پست درباره‌اش بنویسم.

بدیهی است که احتمال دارد بخش‌هایی از آنچه در ادامه می‌آید، داستان فیلم را برای خوانندگانی که فیلم را ندیده‌اند افشا کنند که خب تلاش من این است که به مفاهیم اشاره کنم و نه به داستان…

Spoiler Alert

نکته مهم اینکه احتمالاً درباره فیلم زیاد خوانده‌اید و خواهید خواند و ابعاد فنی و یا شکل پردازش داستان توسط منتقدان و دیگر دوستان و علاقه‌مندان بارها بیان خواهد شد، لذا تلاش من این خواهد بود که ابعادی از فیلم را که شاید دیگران به آن نپردازند را بیان کنم.

من فیلم‌های جنگی یا مرتبط با جنگ خوب زیادی دیده‌ام، شاهکارهایی در مذمت جنگ یا شرح دلاوری و یا روایت بی‌طرفانه از خشونت احمقانه بشر… بسیاری از آن‌ها در جمله شاهکارهای همیشه ماندگار سینما بوده و خواهند بود و تقریباً اکثر کارگردان‌های مورد علاقه من حداقل یک فیلم جنگی بزرگ و ماندگار ساخته‌اند:

اینک آخرالزمان از کاپولا، راه‌های افتخار، دکتر استرنج‌لاو و غلاف تمام فلزی از کوبریک و خط باریک سرخ از ترنس مالیک و جوخه از الیور استون و البته نجات سرباز رایان از اسپیلبرگ از جمله بهترین فیلم‌ها با مضمون و ته‌مایه‌های جنگی و ضدجنگی هستند.

نکته مشترک در تمامی این فیلم‌ها این است که بهرشکل روایت داستان متکی به انجام یک ماموریت یا شرح حال یک یا چند فرد در گیرودار جنگی است که در بیشتر موارد دوگانه خیر و شر در آن شکل گرفته است. که البته در برخی از فیلم‌ها مرز باریکی در این میان است و بعضاً بیننده در نهایت نمی‌تواند به سادگی به این پرسش پاسخ دهد که طرف برحق کیست و تلاش کدام گروه برای کشتن دیگران (یا زنده ماندن) راستین و ستودنی است.

نکته مهم دیگر این است که بهرشکل در اکثریت فیلم‌های شکل پردازش به قهرمان الگوی ثابتی دارد، یا بسیار با گذشت است و یا بسیار دلاورانه و زیکانه می‌جنگد و در هر حادثه‌ای اخلاق را زیرپا نمی‌گذارد و موارد مشابه…

بعد از مدت‌ها و شاید برای اولین بار فیلمی دیدم که در آن شخصیت اصلی فیلم نه آدم‌ها و سربازان و بلکه خود «زندگی» است. جالب اینکه هرکس به شکلی به این زندگی نگاه می‌کند: گروهی فرگشتی و براساس بقا و دیگری براساس همدلی و همدردی و یکی دیگر براساس وظیفه و همه به شکلی واقعی و با حداقل شعارزدگی مسخره متداول در این‌گونه فیلم‌ها…

ولی فصل مشترک قصه همه آدم‌های این فیلم احیای مفهوم زندگی است:

ناخدای ساده‌ای غیرنظامی که مفهوم مرگ را بخوبی درک کرده و حتی به خلبان PTSD شده هم نگاه شفقت‌آمیز و همدلانه به رفتارهای نابخردانه وی دارد.

دریاسالار کارکشته که میان آینده جنگ (حفظ کشتی‌ها و هواپیماها برای جنگ‌های بعدی) و آینده سربازانش (و حتی سربازان متحدانش) انتخاب سختی می‌کند.

سربازی که با هر ترفندی تلاش دارد «به خانه برگردد» و حتی در این مسیر از دروغ گفتن یا قربانی کردن هم ابایی ندارد.

انبوهی از آدم‌های گونه‌گون که برای حیات و زنده‌ماندن خیلی در چارچوب اخلاق نمی‌مانند و برای زنده ماندن حتی حاضرند انگ خیانت به همرزمان خود بزنند.

و خود زندگی که بزرگترین بازیگر و راوی داستان است.

فیلم از لحاظ بصری تجربه فوق‌العاده‌ای بود و مثل همه کارهای نولان فیلمبرداری (بخصوص در نمای مربوط به هواپیماها) بسیار غنی و بعضاً برخی کادرها بنظر من ساختارشکنانه بود، رنگ‌آمیزی فیلم در هر گروه از نماها با دیگری تفاوت داشت و بازی و تناقض‌های جالبی از نورپردازی در صحنه‌های ساحل و قایق و هواپیما شاهد بودیم.

صحنه‌های درگیری به کمک تکنیک‌های غریب موسیقیایی هانس زیمر کبیر بشدت دلهره‌آور از کار درآمده‌اند، با وجود آنکه حتی یک صدم خون و خونریزی‌های فیلم نجات سرباز رایان و افتتاحیه تاریخ‌سازش در این فیلم وجود نداشت ولی دلهره و اضطراب در تمامی صحنه‌های کلیدی فیلم موجب می‌شود تا تماشاچی حتی پلک هم نزند.

در این ویدیو (لینک) با تکنیک جدید صداگذاری و موسیقیایی هانس زیمر در فیلم‌های نولان بیشتر آشنا خواهید شد.

از لحاظ تدوین بخصوص کات‌های گیج‌کننده بین ۴ بخش اصلی داستان (خلبان، قایق، لنگرگاه، سربازان) یک شاهکار به تمام معنی را شاهد هستیم که یادآور برخی توان‌مندی‌ها و نوآوری‌های نولان در روایت غیرخطی در فیلم یادگاری و تلقین بود.

برای من ۱۵ دقیقه پایانی فیلم بسیار شورانگیز و جذاب بود و پیشنهاد اکید می‌کنم فیلم را با کیفیت مناسب و صدای خوب تماشا کنید تا اثربخشی‌های سکانس‌های زیبای آن دوچندان شود.

در پایان بازهم تاکید میکنم که این فیلمی درباره جنگ نیست، فیلمی در ستایش زندگی است و یکی از دلایلی که این برداشت را داشته‌ام نمایش ندادن حتی یک سرباز آلمانی و یا نمایش کشته‌شدن یکی از طرفین با حضور دشمن است. بجز دو ثانیه در سکانس آخر فیلم آن‌هم بصورتی که صورت سربازان مشخص نیست، شما هیچ بخشی از روایت را له یا علیه آلمانی‌ها نمی‌بینید. تنها خلبانانی ناپیدا در هواپیماها و تیر‌هایی که شلیک‌کننده آن مشخص نیست موید حضور دشمن! در صحنه است. در هیچ سکانسی کسی برای پیروزی و آسیب به دشمن نمی‌جنگد و هر هواپیمای نابود شده بیش از آن‌که فتحی افتخارآمیز باشد، دفاعی حداقلی و مانع از آسیب رساندن بیشتر به «زندگی» است.

در همان چند ثانیه اول فیلم یکی از کاراکترهای اصلی تفنگ خود را از دست می‌دهد و تا پایان فیلم هم سلاحی در دست نمی‌گیرد، و نولان این سیگنال را به ما داده است که قرار نیست انبوه شلیک‌های هدفمند و المپیکی (معمولاً در این فیلم‌ها اکثر تیرهای دشمن به خطا می‌رود و تک تیر‌های خودی‌ها دقیقا به هدف می‌خورند) صحنه‌های فیلم را پر کند.

 


من همیشه یک تئوری داشتم که فیلم «بین‌ستاره‌ای – Interstellar» به همان اندازه که یکی فیلم علمی-داستانی است یک فیلم مذهبی  نیز است که خب خیلی سخت می‌تونستم اثباتش کنم. ولی در مستندی که درباره موسیقی این فیلم دیدم، هم نولان و هم هانس زیمر بر این امر صحّه گذاشته و انتخاب «ارگ» بعنوان ساز اصلی موسیقی را ناشی از این امر و فضاسازی مربوطه دانسته‌اند.

درباره فیلم دانکرک نیز حدس می‌زنم با فیلمی غیرمذهبی و بطور خاص اگزیستانسیالیستی طرف هستیم، هرچند که برخی رفتارهای خلبان می‌تواند نقض این رفتار باشد ولی حتی یک‌بار هم در فیلم یک دیالوگ مذهبی نمی‌شنویم و در بحرانی‌ترین وضعیت‌ها هم کسی مسیح یا خدا را صدا نمی‌کند که می‌تواند تایید مفهوم اصلی نوشته من باشد که فیلمی دانکرک، فیلمی درباره انسان و فیلمی در ستایش زندگی است.


پینوشت ۱: طبق معمول حسرت دیدن فیلم‌های اینچنین از جنگ‌های خودمان را باید داشته باشیم.


اگر دوست دارید گزیده مناسبی از نشریات معتبر جهان درحوزه آینده‌پژوهی، فناوری‌های پیشرفته، مدیریت و فلسفه را در تلفن همراه و یا کامپیوتر خود، به همراه یک توضیح مختصر درباره آن مطالعه کنید و البته هر هفته به پادکست‌های رادیوبادیو درباره تکنولوژی گوش بدهید، پیشنهاد می‌کنم کانال من را در تلگرام دنبال کنید.

https://t.me/MasoudSharings

پیروز و سربلند باشید همیشه

۱۷ آذر ۱۳۹۶

مسعود زمانی

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

 

نمایش تلخ سبوعیت بشر

۱۰ آذر ۱۳۹۲ ۱۸ دیدگاه

نمایش تلخ سبوعیت بشر

سلام

جان اولیور و جاشوا اوپنهایمر

جان اولیور و جاشوا اوپنهایمر در برنامه The Daily Show

حدود پنج ماه پیش تو یکی از برنامه‌های The Daily Show ، مجری اون زمان برنامه آقای John Oliver از یک کارگردان آمریکایی ساکن در دانمارک به نام «جاشوا اوپنهایمر – Joshua Oppenheimer» دعوت کرده بود که درباره مستند جدیدش به نام «نمایش قتل – The Act of Killing» (که البته عنوان دوپهلویی هم هست) صحبت کنه… در طول مصاحبه جان اولیور ضمن تمجید از فیلم، نکته جالبی را بیان کرد: اون گفت “از یک طرف به همه پیشنهاد میکنم این مستند را ببینند و از طرف دیگه همه را منع میکنم از دیدنش”… صحبتهای بسیار جالبی توی اون مصاحبه بیان شد که عزم من را برای دیدن فیلم دوچندان کرد… اون زمان به سختی فیلم را تهیه کردم، یادمه دیدن فیلم برام یک هفته طول کشید، نه بخاطر نبودن وقت، بلکه فقط و فقط بخاطر عدم هضم داستان مستند و ناراحتی‌های بعدیش بود. همون موقع با خودم گفتم شانس اول اسکار امسال هم همین فیلم هست هرچند که مطمئنم کارگردان فیلمش را برای بردن جایزه نساخته. نسخه خوب فیلم یواش یواش توی سایتها اومده و میتونید تهیه اش کنید. یه نکته دیگه در رابطه با فیلم این هست که ساختش ۶ سال!! طول کشیده… و اوپنهایمر بخاطر فیلم کلی وقت گذاشته و زبان اندونزیایی یاد گرفته که نیازی به مترجم نداشته باشه…

جاشوا اوپنهایمر ، کارگردان فیلم

جاشوا اوپنهایمر ، کارگردان فیلم

فیلم (لینک سایت رسمی) از زمان پخش در اوایل ۲۰۱۳ تقریباً تو هر جشنواره ای که رفته تحسین شده و جوائز زیادی را از آن خودش کرده، تا امروز (۱۱ آذر ۱۹۲، ۱ دسامبر ۲۰۱۳) در جشنواره‌های فیلم برلین، پراگ، شفیلد، یاماگاتا و… جوائز بهترین مستند و بهترین فیلم از نگاه تماشاچیها را دریافت کرده است. امتیازات سایتهای مختلف هم به شکل زیر است:

IMDB  — ۸٫۱/۱۰

Rotten Tomatoes — 97/100

Metacritic — 89/100

پوستر فیلم The Act of Killing

پوستر فیلم The Act of Killing

مقدمه ضروری برای دیدن فیلم:

در سال ۱۹۶۵ سوکارنو رئیس جمهور وقت کشور اندونزی با کودتای نافرجامی از سوی تعدادی از نظامیان و بخش عمده ای از هوادارن کمونیست منتسب به اونها و در راس‌شون (Indonesian Communist Party) مواجه شد که پس از یک روز با شکست و کشته شدن کودتاچیان و البته توفق ارتش در همه حکومت به بهانه این موضوع، پایان یافت. پس از این اتفاق و شورشهای بعدی تصمیم خطرناکی از سوی امرای ارتش وقت گرفته میشود: کشتار و قتل عام صدها هزار اندونزیایی (و البته چینی حاضر در اون کشور) که بهردلیل میشد اونها را به کمونیستها منسوب کرد. در طول کمتر از یکسال (۱۹۶۵ تا ۱۹۶۶) قریب به ۵۰۰هزار نفر (به روایت تلویزیون دولتی اندونزی ۲٫۵ میلیون نفر!!!) کشته میشوند و حزب کمونیست بطور کامل از عرصه اجتماعی سیاسی کشور حذف میشود. این کشتار بقدری مخوف و مهیب بوده که از همان سالهای اول این بخش از تاریخ، از کتابها و تلویزیون و … کشور اندونزی حذف شده و تنها اشاراتی به آن در قالب “حماسه شکست دشمنان کمونیست” در مناسبتهای تاریخی معدودی صورت میگیرد. همچنین بدلیل جنگ سرد و تقابل غرب با کمونیسم این واقعه از سوی رسانه های غربی کاملاً مسکوت گذاشته شد تا موجبات تقویت وجه مظلوم نمایی جبهه کمونیست ها را فراهم نیاورد.

این کشتار در سطوح مختلفی صورت گرفت: تصفیه ارتش، تصفیه سازمانهای دولتی، تصفیه روزنامه‌ها، تصفیه مدارس و… ولی بخش عمده و اتفاق اصلی درون جامعه صورت گرفت. دستگیری‌ها و اعدام‌های افراد معروف و یا کارمندان منتسب به به کمونیسم توسط خود ارتش و یا نهادهای اطلاعاتی رسمی کشور اندونزی صورت گرفت. این عملیات که بعداها اسم “تطیهر” برایش انتخاب شد اتفاقاً توسط برخی از همان دول غربی هم حمایت گردید. مدارکی وجود دارد که سفارت آمریکا در جاکارتا اسامی بالغ بر ۵۰۰۰ نفر از اعضای شناسایی شده این حزب را در اختیار ارتش اندونزی گذاشته است. ولی برای شناسایی و اعدام مردم، سمپاتها و اعضای معمولی حزب کمونیست این وظیفه به به دو ساختار شبه نظامی واگذار گردید: جبهه دانش آموزی (Student’s Action Front) و جبهه جوانان و دانشجویی (Indonesian Youth and Students’ Action Front) واگذار گردید که هر دو این گروه‌های بخشی از شاخه جوانان Pancasila بودند، پانکیسالا اینقدر قدرتمند است که حتی در دولت حاضر اندونزی چند وزیر دارد و فسادهای متعدد سیاسی و مالی را به آن منسوب کرده‌اند. علیرغم اسم این گروه‌ها، اعضای آنها عمدتاً زورگیران و خلافکارها و گنگسترهای محلی بودند که در ابتدا فقط وظیفه شناسایی  را برعهده داشتند، ولی پس از چندی، خودشان دادگاه‌های چند دقیقه ای برگزار و خودشان هم اعدام را انجام میدادند. بسته به خلقیات و نوع بیماری روانی هر فردی که مسئول اعدام بود، متدهای مختلفی برای کشتن به کارگرفته میشد (از انواع شکنجه‌ها تا گردن زدن و خفه کردن و…).

دولت هم در طی این مدت و البته قبل از آن با پروپاگاندا و متدهای مختلف شستشوی مغزی با شعار محوری “خدا از کمونیست‌ها متنفر است”، ذهن کودکان در مدارس و مردم معمولی در تلویزیونی را بشدت آماده این رویداد کرده بود، بطوریکه کوچکترین حرکت اعتراضی نسبت به این کشتار صورت نگرفته و با قاتلین و گانگسترهای عامل کشتار مانند قهرمانان برخورد شده و خیلی‌ از کودکان الگوی خودشان در زندگی را، از روی همین افراد انتخاب می‌کردند.

decorative-lines-3

اوپنهایمر، کارگردان فیلم با علم به موارد بالا با دو تن از سرشناس‌ترین این افراد را به نامهای «انور کنگو – Anwar Congo» و «هرمان کوتو – Herman Koto» انتخاب کرده و ازشون خواسته در قالب هر شکل نمایشی که دوست دارند، خاطرات خودشون از اون وقایع را بازگو کنند.

انور کنگو (نفر وسط)

انور کنگو (نفر وسط)

این دو قهرمان! نیز در اکثر مواقع بشکلی کاملاً تصنعی و بدون هیچگونه ساختار و فرم استاندارد تئاتری و سینمایی این وقایع و تجربیات خودشون از دستگیری، بازجویی، شکنجه و قتل را نمایش داده و بازی کرده‌اند و اتفاقاً همانطور که در مستند خواهید دید، خیلی هم اینکارو جدی گرفتند. جذابیت‌های فیلم برای این دو نفر و البته مقامات محلی بقدری بالا بود که اونها از هر امکاناتی که داشتند استفاده کردند تا اون دوران را به شکلی که در خاطر خودشون هست بازسازی کنند. جالب اینکه اکثرشون هم هنوز با افتخار از اون دوران یاد میکنند. فیلم تلاش نمیکنه که تاریخ نگاری انجام بده و اگر انتظار یک مستند صرفاً تاریخی را دارید ناامیدتون میکنه…

انور کنگو در نمایی از فیلم نمایش قتل

انور کنگو در نمایی از فیلم نمایش قتل

این فیلم واکاوی اندیشه تباه شده بشر و شکنندگی خارج از انتظار انسانیت است. اوپنهایمر به شکلی فیلم را تدوین کرده که بخوبی نشون داده میشه، علیرغم اینکه قریب به ۵۰ سال از اون نسل کشی گذشته، همون افراد عامل به قتلها (و نه آمران) وقتی دارند نقش! قبلی خودشون را بازی میکنند چگونه خودشون را قضاوت می‌کنند، به تناوب هرکدام از آنها دیر یا زود در جایی از فیلم میگویند که شاید اینهمه خشونت لازم نبوده، یا اینکه اعتراف میکنند هر شب کابوس می‌بینند، یا اینکه در برخی موارد با مقتولین نگون‌بخت سمپاتی برقرار میکنند…

هانا آرنت

هانا آرنت

هانا آرنت در کتاب «آیشمن در اورشلیم – Eichmann in Jerusalem» یک تئوری داره به نام «ابتذال شر – Banality of Evil» که در آن بیان میکند که وقایع تلخ تاریخ بشر نظیر نسل‌کشی‌ها را نه آدمهای متعصب و یا پلید و روانی، بلکه انسانهای کاملاً معمولی (مردم) رقم زده‌اند که تحت تاثیر فرض‌های بنیادین حکومت(دولت)، اقداماتی را انجام داده اند که از نظر خودشان کاملاً توجیه پذیر و “نرمال” بوده است.

این فیلم مصداق خوبی برای تئوری فوق است… کارگردان با نشان دادن صحنه‌هایی که سربازان و شبه نظامیان با خوشحالی مردم یک دهکده را قتل عام میکنند و یا عزم همگانی در لو دادن محل اختفای یک نویسنده روزنامه بخوبی این را نشان می‌دهد. راجع به فیلم بیشتر از آنکه باید نوشت، می‌بایست صحبت کرد. دیدن تصویر آدمهای معمولی (مثل خودمان) که براحتی از کشتن صدها و هزاران نفر با دستهای خودشان صحبت می‌کنند بشدت ترسناک است و نوشتن از آن (حداقل برای من) ترسناک‌تر…

در جایی از فیلم، از “انور کنگو” بخاطر شیوه‌ای که برای کشتن انسانها ابداع کرده (نوعی خفه کردن با سیم) تقدیر میشه و مقامات و مجری برنامه از اون بخاطر اینکه تونسته با درجه سبوعیت کمتری این ماموریت‌ها را با انجام برسونه تشکر میکنند. وقتی ازش میپرسند که نمیترسی یکروز بچه های مقتولین بیان ازت انتقام بگیرن، میخنده و میگه که ما نسل همشون را از بین بردیم و دیگه کسی نمونده بخواد انتقام بگیره!!…

برای من درخشانترین سکانس فیلم پانزده دقیقه پایانی اون هست بخصوص جایی که “انور کنگو” با دیدن صحنه‌ای که از شکنجه شدن خودش (در بخشی از همون فیلم ساختگی) میگه که بعد از این سکانس تونسته حس شکنجه شونده ها را درک! کنه و اوپنهایمر بهش میگه “نه تو میدونستی این فیلم هست و قراره آخرش از جات بلند بشی، ولی اون بدبخت‌ها میدونستند قراره کشته بشوند، این خیلی فرق میکنه”… و انور لحظه‌ای مکث میکنه و بعد گریه میکنه… خیلی خیلی تاثیرگذار و ناراحت کننده است، همین سکانس ارزش چند سال متوالی جایزه اسکار را داره… و البته سکانس بعدی در حیاط مدرسه که  قتلگاه صدها نفر بدست انور کنگو بوده هم فوق‌العاده است.

انور کنگو در حال نمایش یکی از متدهای قتل

انور کنگو در حال نمایش یکی از متدهای قتل

فیلم «نمایش قتل – The Act of Killing» زمان نسبتاً طولانی (۲ ساعت و چهل دقیقه) داره ولی بنظر من به هیچ وجه خسته کننده نیست. در عین اینکه در فیلم هیچ صحنه واقعی خشونت آمیزی وجود ندارد، ولی اتفاقاً کلام و در برخی موارد تصویر بسیار خشنی دارد. ولی اجازه ندید این خشونت پنهان باعث ندیدن فیلم بشه… فیلم برای جوامع در حال توسعه خیلی خیلی میتونه مفید باشه!…

جاشوا اوپنهایمر

جاشوا اوپنهایمر

در فیلم های مستند یکی از معدود ابزارهای تحت کنترل کارگردان، “تدوین” هست که بی تردید در این بخش اوپنهایمر شاهکار خلق کرده، سوئیچ کردن از صحنه های نمایش به گفتگوهای قهرمانان! داستان و نمایش صحنه‌های ضبط شده برای خود قهرمانان، تمهیدهای بینظیر و خلاقانه ای برای انتقال پیام فیلم بوده است که واقعاً جای تقدیر دارد.

در پایان ولی باز به همون جمله جان اولیور برمی‌گردم که: “از یک طرف به همه پیشنهاد میکنم این مستند را ببینند و از طرف دیگه همه را منع میکنم از دیدنش”…

decorative-lines-3

پینوشت ۱: اینقدر همه خبرها پرشده از قتل و کشتار، که گاهی فراموش میکنیم بزرگی فاجعه کشته شدن حتی یک انسان را، براحتی و در کمتر از چند ثانیه میگوییم: ۸۰۰ هزار نفر در رواندا، ۵۰۰هزار نفر در اندونزی، ۲۶۰هزار نفر در جنگ تحمیلی و … خیلی چیزها در طول زمان بی‌ارزش می‌شوند ولی تاسف‌برانگیزترین اونها انسانیت و جان آدمهاست…

پینوشت ۲: نوشتن این پست عملاً پنج ماه طول کشید!!

پینوشت ۳: درست در لحظات آخر نوشتن این پست متوجه شدم که ورایتی به نقل از سایت اند ساوند این فیلم را به عنوان بهترین فیلم سال انتخاب کرده است.

شاد و پیروز و سربلند باشید

مسعود زمانی

۱۱ آذر ۱۳۹۲

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

Categories: فیلم, مستند

قوم خودت را پیدا کن

۳۱ مرداد ۱۳۹۲ ۶ دیدگاه

قوم خودت را پیدا کن

سلام،

.

.

خدابیامرزه دوستم اشکان رو… همیشه یه بحث جالبی راجع به شاد زیستن با هم داشتیم که آخرش به این ختم میشد که برای لذت از زندگی باید بری و “قومت رو پیدا کنی…”، این خیلی خوبه که آدم قومش و همکلامهاش رو پیدا کنه، یکی از بزرگترین لذتهای عالم به اشتراک گذاشتن دانسته‌ها و تجربیات خودت با گروهی هست که فرضیات و دانسته های مشابه و از همه مهمتر زبان یکسانی با تو داشته باشند… تکیه کلامها و ارجاعاتت رو بفهمن، و نیازی نباشه برای کوچکترین حرفت توضیح بدی… حالا البته قرار نیست که گروه مخاطبانت همیشه این “قوم” فوق الذکر باشند، ولی لازمه هر از چندگاهی پیداشون کنی و باهاشون گعده! کنی.

قدیم‌ها یکم اینکار سخت بود و یا باید سرنوشت تو رو در مسیر قومت قرار میداد و یا خیلی دنبالشون میگشتی و یا حتی خودت به سیم آخر میزدی و یه قوم بوجود می‌آوردی، ولی الان به لطف اینترنت و دهکده جهانی و شبکه های اجتماعی و فورم ها براحتی میتونید گونه خاص قومتون را اون هم به زبونهای مختلف و فرهنگهای متنوع پیدا کنی و بعدش با آرامش در یک گوشه از فضایی مجازی و یا واقعی بشینی و با همکلامهایت چیزی بخوری و حرف بزنی…

حالا این مقدمه رو عرض کردم که بگم اگر به Hack و هکرها و اون چیزهایی که بهشون مربوط میشه علاقه مند هستید، و اگر دو ساعت هم وقت داشتید مستند «DEFCON: The Documentary» را حتماً ببینید. من بلد نیستم هکر رو در یک جمله یا حتی یک پاراگراف هم درست توضیح بدم و بهترین مرجع برای فهمیدنش گوش دادن به پادکستی هست که جادی عزیز و آی پالس در این مورد ضبط کردند (لینک دانلود). خیلی جامع و مانع توضیح داده شده و مثل همه پادکستهای جادی کلی اطلاعات مفید از اون دریافت میکنید. من فرض اصلی خودم رو این میزارم که اون پادکست رو گوش کردین و بعد ادامه مطلب رو میخونید.

لوگوی DEFCON

لوگوی DEFCON

در مستند «DEFCON: The Documentary» نگاهی نه چندان مستندوار انداخته میشه به نحوه اجرا و البته انگیزه های دست اندرکاران و شرکت‌کنندگان کنفرانس DEFCON ، که شبکه اینترنت بهشون کمک کرده تا قومشون رو پیدا کنند و برای چند روز بطور حضوری شاهد حضور تعدادی از باهوش‌ترین آدمهای فعال در این حوزه باشند و کلی هم تجربه!! هم کسب کنند. این مستند بطور دقیق‌تر اگر بخوام بگم نگاهی داره به بیستمین دوره DEFCON که در سال ۲۰۱۲ برگزار شده است.

دلیل اصلی شکل گیری هسته این نشست (یا هرچی که اسمش رو میخواهید بزارید) در سال ۱۹۹۲ این بوده که آقای Jeff Moss ( که بنیانگذار کنفرانس Black Hat Briefings هم هستند) خیلی دوست داشته تو یه محفلی هم از نزدیک دوستای هکرش رو ببینه و هم بتونن با همدیگه انتقال تجربه ای هم داشته باشند. چون تا قبل از اون اغلب دوستان مجازی، همکاران و رقبایش برای اون تنها یک اسم مستعار در شبکه‌های اینترنتی بودند و اون احساس میکرد حالا که یکی از دوستانش بدلیل شغل پدرش مجبوره از آمریکا برده حیفه که حتی برای یکبار هم شده دور هم جمع نشن و همدیگر رو نبینن… خب بعدش یه سری اتفاقات افتاد که این جمع نهایتا ده پانزده نفره تبدلی شده به صد نفر هکر بسیار مشهور که تابستان اون سال در هتلی در لاس وگاس گردهم اومدند و اینقدر بهشون خوش گذشت که قرار گذاشتند که سال دیگه هم اینکار رو تکرار کنند… غالب اونها تا قبل از اون بدلیل هوش بالای خودشون افراد گوشه‌گیری بودند که شاید دوستان زیادی هم نداشتند ولی این گردهمایی بهشون کمک کرد تا قومشون رو پیدا کنند.

جف موس بنیانگذار DEFCON

جف موس بنیانگذار DEFCON

خب این کنفرانس هرسال شلوغ‌تر و شلوغ‌تر میشد تا اینکه گفتند بیاییم خیلی شیک و مجلسی‌تر و البته ساختارمندتر انجامش بدیم و خواستن براش یک اسمی هم انتخاب کنند که به دو دلیل اسمش رو DEFCON گذاشتند: اول اینکه این کلمه مخفف یک ترکیب بسیار مشهور در ارتش آمریکا است که در شرایط و برهه‌های زمانی مختلف برای درجه بندی میزان آمادگی که نیروهای مسلح ایالات متحده باید داشته باشند بکار میره {پینوشت ۱}. حالا در یک فیلم خیلی محبوب این دوستان هکر با نام WarGames (ساخته ۱۹۸۳) قرار بود که شهر لاس‌وگاس در اون مورد حمله اتمی قرار بگیره و تو اون فیلم هم مرتباً اعلام میشد که درجه DEFCON مثلاً ۱ هست یا ۲ هست و اینها… البته خودشون با زرنگی کلمه رو بصورت جدا از هم مینویسند: DEF CON که اون بخش CON به کلمه Convention برمیگرده و اون DEF هم برمیگرده به حروف متناظر با کلید ۳ در تلفنها، که یجورایی منظورشون به هک تلفنی یا همون phone phreaking بوده که اون موقع خیلی باکلاس بوده و براشون کلی شهرت میاورده… (یادمه استیو ووزنیاک دوست داشتنی هم زمان خودش یکی از پرچمدارای اصلی این نوع هک بود)

نمایی از DEFCON 2012

نمایی از DEFCON 2012

من همونجوری که گفتم این مستند را از لحاظ ساختاری کار خیلی سطح بالایی نمیدونم و حتی میتونم بگم کار ضعیف و نهایتاً متوسط رو به پایین بود، ولی اون چیزی که من رو به اون جذب کرد آشنایی با روحیات و البته دغدغه‌هایی گروهی بود که شاید افسانه‌پردازی‌های فراوان نسبت به شخصیت، ماهیت و زندگی اونها باعث شده که اینقدر برچسب های متنوع اخلاقی و غیراخلاقی بهشون زده بشه که تشخیص را برای من غیرکارشناس در مورد اونها و انگیزه‌هاشون تقریباً غیرممکن میکنه…

وقتی کسی هکر میشه یعنی اینقدر باهوش بوده و اینقدر خلاق بوده که تونسته راه حل دیگه ای برای حل یک مشکل پیدا کنه، حالا این مشکل چی هست و آیا همیشه نرم افزاری هست یا نه رو همونطور که گفتم میتونید تو پادکست جادی بهتر متوجه بشیم. ولی وقتی افرادی با این سطح هوش بدون ساپورت خاص و با ایستادن رو پای خودشون میخوان یک گردهم‌آیی تشکیل بدهند که توش برای سه یا چهار روز با هم قومی‌هاشون (که در سال ۲۰۱۲ تعدادشون به ۱۵۰۰۰ نفر!!! رسیده بود) خوش بگذرونن خروجی چیزی نخواهد بود که شما و من بتونیم تصور کنیم. نقل قولی در مستند هست که میگه تا وقتی درون DEFCON نباشید متوجه نمیشوید که با چه دنیایی مواجه هستید. خود مستند هم بیشتر میاد روی پشت صحنه و آدمهای درگیر ماجرا فوکوس میکنه و جالب اینکه هیچ نکته فنی و یا ارائه ای خاص در اون به چشم نمیخوره…

DEFCON بخشهای متنوعی داره که توی اون‌ها مهمترین نکته، آموزش و انتقال تجربیات هست. این بخشها شامل ارائه‌ها، معماها، فروش تیشرت، فروش سخت افزارهای ابداعی و از این دست هستند، ولی مهمترین و شاخصترین چیزی که DEFCON رو متمایز میکنه دو چیز هست: اول، مسابقه اصلی Capture The Flag که بالاترین تکنیکهای نفوذ توی اون پیاده میشه و دومی البته پنل‌ها و ارائه های تخصصی DEFCON هست. ارائه های DEFCON بقدری با کیفیت و به روز هستند که هرساله بخش بزرگی از مخاطبان اون رو آدمهایی تشکیل میدهند که در نهادهای امنیتی کار می‌کنند. جالب اینکه بهردلیل نوع کار هکرها به شکلی هست که میتونه برای نهادهای امنیتی و شرکتهای بزرگ به شکل‌های مختلف حساسیت برانگیز باشه، خب حالا وقتی که یه تعداد زیاد هکر که قبلاً صرفا یه اسم مستعار فوق مشهور توی اینترنت بودن بصورت فیزیکی و در یک مکان جمع میشن خودبخود حساسیت اون نهادها و شرکت ها هم بهشون جلب میشه و به همبن دلیلی همیشه کلی مشکل و پرونده حقوقی و امنیتی همیشه دنبال تیم اجرایی و مدیریتی DEFCON بوده و هست.

ژنرال کیت الکساندر مدیر NSA

ژنرال کیت الکساندر مدیر NSA

ولی اتفاقی در بیستمین سالگرد DEFCON می افته که بنوعی بزرگترین اعتباربخشی دولت به کیفیت این نشست بوده. ژنرال چهار ستاره «کیت الکساندر – Keith B. Alexander» که رئیس NSA و البته فرمانده ارتش سایبری آمریکا هم هست میاد و بعنوان یکی از سخنرانان اصلی در DEFCON صحبت میکنه و از همه میخواد که به ایشون و تیمشون با نشون دادن ضعفها در ساختارهای امنیتی کمک کنند. البته اون موقع هنوز دامن NSA با افشاگری‌های «اسنودن» به گند کشیده نشده بود ولی فیلمها نشون میداد که اقای ژنرال میان هکرها همچین هم خوشنام نبودن و کسی دل خوشی از ایشون نداره. جالبه که در همون مراسم Jeff Moss از ایشون میپرسه: “آیا این راسته که در NSA اطلاعات همه نگهداری میشه؟ و من چجوری میتونم اطلاعات خودم رو ببینم؟” و اون آقای ژنرال هم خیلی با اعتماد به نفس گفتند که نه و اینجوری هم نیست و ما فعالیت‌هامون به غیرآمریکایی‌ها اختصاص داره و اینها همه خزئبل است و مشتی احمق توهم توطئه‌ای هم به آن دامن میزنند!!!! که البته حالا تازه بعد از افشاگری‌های اسنودن تازه نوک کوه یخ PRISM از آب دراومده خب طبیعیه که همه به اون حرفها میخندن و البته یکی از چماقهایی که پشت سرهم داره سر NSA داره فرود میاد بخاطر همین دروغهایی بوده که ژنرال محترم اونجا افاضات فرموده بودند…

ژنرال کیت الکساندر در DEFCON 2012

ژنرال کیت الکساندر در DEFCON 2012

ولی نفس همین که دولت با همه موذی‌گری‌اش تصمیم میگیره اون چیزی که به زعم خودش میتونه تهدید باشه رو با شرکت کردن در یکی از غیردولتی‌ترین تشکل هکرها (اونم در بالاترین سطح!!)، تبدیل به فرصت کنه قابل تقدیر هست و اینکه نمیاد با “راپل” کردن و گاز اشک‌آور و دستبند و باتوم و اینها و شاید هم اعترافات تلویزیونی سروته قضیه رو هم بیاره خیلی خوبه… البته من خودم به شخصه اعتقاد دارم آستانه تحمل بدلیل فشار رسانه‌ها، تو هر کشوری متفاوته وگرنه کمتر جایی هست که نیروی امنیتیش دلش نخواد از اینکارا رو بکنه…

حالا بحث زیاده، پیشنهاد میکنم همه اونهایی که به نحوی به هکرها علاقه مند هستند این مستند را تماشا کنند. شاید نکته فنی دندان گیری عایدشون نشه ولی همینکه میبینن یک عده با عشق تلاش می‌کنند قومشون رو کنار هم نگهدارند خیلی خیلی خوبه و البته قابل تقدیره…

پوستر مستند DEFCON

پوستر مستند DEFCON

.

.

انشالله که شما هم قوم یا در صورت نیاز قومهایتان را پیدا کنید یا اونا شما رو پیدا کنند…

.

.

پینوشت ۱: بالاترین سطح آمادگی نیروهای مسلح آمریکا در این مقیاس ۱ است  و کمترین آن ۵ است، که البته فقط یکبار در جریان بحران موشکی کوبا این مقیاس به ۲ ارتقاء داده شده است وگرنه بیشتر موارد در همان ۴ یا ۵ است.

پینوشت۲: با تشکر از جادی عزیز که انگیزه داد تا این پست رو بنویسم…

.

.

پیروز و برقرار باشید

مسعود زمانی

۲۰ مرداد ۱۳۹۲

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–