بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘فیلم’

جدایی ما از ما

۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۶۰ دیدگاه

 

سلام؛

اینقدر تعریف و تمجید از فیلم درخشان آقای فرهادی صورت گرفته که واقعاً دلیلی نمیبینم بخوام راجع به این فیلم کامل صحبت بیشتری بکنم. فقط چند نکته ای به ذهنم میرسه که خدمتتون عرض میکنم:

فیلم از لحاظ تکنیکی تقریباً بدون ایراد است و بجز سه چهار تا فیلم در کل تاریخ سینمای مملکتمون، چنین کمالی رو پیش از این ندیده بودم، از جمله “زیر نور ماه” و “خیلی دور، خیلی نزدیک” و “یک بوس کوچولو” و البته “درباره الی” فیلم شاخص دیگه ای تو ذهنم نمیاد، که توی اون تمامی اجزاء به این قدرت کنار هم قرار گرفته باشند. برجستگی اصلی فیلم “جدایی…” بنظر من ارتباط خوب این اجزاء و لخم بودن داستان و روایت بود. شما حتی و حتی یک دیالوگ و یا یک ری اکشن و حتی یک کات اضافی توی فیلم نمی بینید (یا حداقل من ندیدم). همه چیز اینقدر درست و خوب سرجایش بود که توی همان پنج دقیقه اول تماشاگر پرتاب می شود داخل داستان و به جرات تا خود پایان فیلم هم بیرون نمی اید.

نمایی از فیلم های یک بوس کوچولو، زیر نور ماه، خیلی دور خیلی نزدیک و درباره الی

من اصلاً و بهیچ وجه سینمای فعلی داخل ایران را واجد ارزشهای سینمایی نمی بینم، یعنی تعداد فیلم های خوبمان بقدری کم است که با دید آماری براحتی قابل اغماض است. در این که دلیلش چیست و مسبب کیست و تماشاچی چقدر مقصر است، بهتر آن است که کارشناسان نظر بدهند. من خودم آخرین فیلمی که توی سینما دیدم “درباره الی” بود و بعد از اون علیرغم جوزدگی های معمول پیرامون برخی فیلم های هنری و غیر هنری خاص، تمایلی به دیدن فیلم های ایرانی نداشتم و ترجیح میدادم اگر ایرانی میبینم فیلم های شاخص گذشته را مرور کنم.

کافی است یکبار برنامه “هفت” فریدون جیرانی را ببینیم، تا برایمان مسجل شود چیزی به اسم «سینمای ایران» دیگر وجود خارجی ندارد، تنها یک تعداد آدم تقریباً آشنا! به مباحث سینما وجود دارند که تمام هنرشان تخطئه دیگران و ضعیف نشان دادن فیلم ها و بازیگران نسبتاً خوب و عَلَم کردن مباحث بی ارزش و پایین آوردن سطح استانداردهای سینمایی مملکت است. فرد می آید که کل کارنامه هنری اش را روی هم بگذاری نصف ۱۰ دقیقه ابتدایی فیلم “اعتراض” نمی ارزد و بعد زل میزند توی دوربین و به شعور من تماشاچی توهین میکند… بگذریم…

سه پاراگراف بالا را کنار هم اگر بگذاریم، به جرات میگویم که آقای فرهادی، یک تنه و در میان آشفته بازار کنونی سینمای ایران، بار استانداردسازی سینمای ملی را به دوش کشیده و به مردم یاد میدهد که از فیلم خوب چه بخواهند. مردم ما دیگر عادت کرده بودند و عادت کرده اند به صحنه های تصنعی احساسی، داستان های پر از سوراخ، ریتم فشل، گریم های مسخره، دیالوگ های بی ربط، بازیگرانی از مریخی (چون هیچکدوم رفتاراشون به آدم های زمینی نمیخوره) و هزاران آفت دیگر… فیلم هایی نظیر آثار آقای فرهادی، یک مقدار این آسیب ها را تعدیل میکند.

اینقدر فیلم دیده ام، که تشخیص دهم ریتم یعنی چه… فیلم “جدایی…” خیلی فراتر از فیلم های اکشن پرطمطراق هالیوودی ریتم و ضرباهنگ را پیاده کرده است (قابل توجه اون عده ای که به امتیاز بالای فیلم در IMDB اعتراض داشتند)… نه خیلی تند و آمریکایی و نه خیلی کند و اروپایی… بقول معروف نه شرقی و نه غربی 🙂 … این مهم وقتی برجسته تر میشود که در پایان متوجه میشویم داستان کامل روایت شده، یعنی اگر اِلمانها و اِشارات را درست ردگیری کرده باشیم، هیچ نقطه خالی چه در کاراکترها و چه در فیلمنامه پیدا نمی کنیم. هیچ جا هم جرات نمی کردی که حتی لحظه ای نگاهت را از روی پرده برداری، چون فیلم دائماً در حال ارائه اطلاعات بود.

تدوین فیلم شاهکار بود و ارزش تدوین گر وقتی بارزتر می گردد که آخر فیلم بخود می آییم و می فهمیم ای دل غافل، فیلم فاقد موسیقی متن بود، و موسیقی اش همین ریتم یکنواخت و پیوسته تدوین فیلم بود. کات های هوشمندانه بخصوص در نماهای داخل خانه و اتاق قاضی شاهکار بود.

دکور و چیدمان عناصر فیزیکی فیلم من کم نظیر و شاید حتی بی نظیر بود، یعنی اینجوری باید بگم که همون پنکه آبی رنگ همیشه روشن داخل اتاق پدر، به اندازه کل کارنامه فلان کارگردان سریال های درپیتی تلویزیون که قبلاًها یواشکی ولی الان خودش با افتخار میگوید که دکوپاژ و میزانسن را ضروری نمیداند!!! ارزش دارد.

اونهایی که به رای و جایگاه فیلم در IMDB (در حال حاضر ۱۹۹ در ۲۵۰ فیلم برتر تاریخ سینما!!!) اعتراض دارند، باید به این نکته توجه کنند که اصولاً مقایسه دو فیلم با یکدیگر کار اشتباهی است (مگر اینکه دقیقاً یک داستان را روایت کنند) و آنچه که فیلمی را شاخص میکند، کم اشتباه و کامل بودن در ارائه داستان و غنای تکنیکی پیاده کردن آن است. با چنین مقیاسی فیلم “جدایی…” چیزی کمتر از فیلم های شاخص سینما ندارد، که تازه باید به آن ایرانی بودن و نداشتن بسیاری از امکانات و محدودیت های!! متعدد را نیز اضافه کرد. من برای چنین فیلم هایی بدون اینکه بخواهم جوگیر بشم و با وجدان راحت امتیاز ۱۰ را داده و خواهم داد.

بازیگران در یک کلام عالی بودند، از نگاه بالای عینک بازپرس تا چشمان خسته راضیه، از راه رفتن های محکم نادر تا صدای مستاصل سیمین، از حرکات دست دیوانه کننده شهاب حسینی و هماهنگی فوق العاده میمیک صورتش با آن تا نگاه همیشه منتظر پدر و… همه و همه یک پکیج کامل از بهترین بازی های چند سال اخیر بودند…

ولی با تمام اینها من اعتراف میکنم از اول فیلم برای مچ گیری در سالن سینما حضور پیدا کردم، یعنی میخواستم با همین بی سوادی از تو فیلم ایراداتی دربیارم که بگم هنوز جای کار داشته (افه فیلم بازی هست… زیاد جدی نگیرید)، ولی تیرم به سنگ خورد و بغیر از یک مورد کوچک در بازی مریلا زارعی چیزی پیدا نکردم… در صحنه ای که مریلا زارعی میخواهد شماره تلفن دکتر را به راضیه بدهد شروع به حرکات عجیب و غریبی با آیفون (؟!؟) خود میکند که بوضوح مشخص است در حال یافتن شماره تلفن نیست و حتی طرز در دست گرفتن گوشی هم با موضوع بی تناسب است. (حالا اگه اشتباه کردم از همه عذر میخوام) ولی هرچی تلاش کردم فقط همین به چشمم اومد… فقط فقط همین…

آدمهای فیلم همه خاکستری بودند، از جنس من و تو، از جنس ما… ما هنوز عادت نکردیم به دیدن آدمهای خاکستری درون فیلم ها، هنوز عادت نکردیم که فیلم می تواند زندگی من و تو هم باشد… هنوز عادت نکردیم آدم های خوب  تو فیلم هم شاید گاهی دروغ های کوچکی می گویند، هنوز عادت نکردیم که آدمهای عصبانی فیلم ها، لزوماً آدم بدی نیستند…. ما همه خاکستری هستیم… خیلی ها به سیمین ایراد گرفتند بابت تصمیمش (راستی یکی گفته بود عنوان درست تر فیلم “جدایی سیمین از نادر” است)، ولی هیچکس توجه نکرد که سیمین بدون اینکه منتی بر سر نادر بگذارد همیشه زیر پدر را شسته و برای اینکه نادر ناراحت نشود به او نمی گفت… در کل کاراکترها خیلی خیلی نزدیک بودند به ما… شاید هم خود ما بودند…

همه اینها یکطرف، پیام اصلی فیلم هم یکطرف… فیلم یک آسیب شناسی اجتماعی از اختلافات درون جامعه ما است. نمی خواهم پیام اجتماعی بدم ولی عنوان این پست (جدایی ما از ما) بنظرم بهترین توصیف برای فیلم هست… همه داریم از همدیگر جدا میشویم و فارغ از اختلافات یادمان رفته که این خاک و مردمانش (به هر مفهومی که در ذهن دارید) تنها چیزی است که در دنیا به آن تعلق داریم (ژست جهان وطنی هم نگیرید که هرجا باشی و بری آخرش هنوز ایرانی هستی دوست من و قلابت گیر همین خاک است). کسی نمیتواند ما را از هم جدا کند اگر خودمان نخواهیم… نمیدانم شاید هم اشتباه میکنم و اصلاً پیام فیلم این نبود. 🙂

راستی بنظرم بهترین نمای فیلم، همان دقایق ابتدایی و نمای بسته دستان پدر بود که مچ سیمین را رها نمیکرد، به زعم من تو همون ۵ دقیقه اول فرهادی خیالش رو از بابت همه جوائز راحت کرد و با فراغ بال بقیه فیلمش رو ساخته… اونهایی هم که اعتقاد دارند فیلم خیلی اعصاب خوردکن بود باید به این نکته مهم توجه کنند که اگر فرهادی میخواست اشک شما رو سرازیر کند و یا خیلی اتفاقهای دیگر سر اعصابمون بیاره، با توجه به ویژگی های کاراکتر پدر دستش خیلی باز بود و خداییش اصلاً از این حربه استفاده نابجایی نکرد.

 

پینوشت۱: من فیلم را روز سه شنبه ۳۰ فروردین و به همراه جمعی از دوستان دیدم.

پینوشت۲: قرار بود چند نکته بیشتر ننویسم… ببخشید اگر طولانی شد.

مسعود زمانی

۱ اردیبهشت ۱۳۹۰

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه میکنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

Categories: سینما, فیلم

فراموش شدگان

۱۳ اسفند ۱۳۸۹ ۸ دیدگاه
سلام بابت تاخیر در آپ کردن خیلی عذر میخوام… متاسفانه یا خوشبختانه خیلی درگیر کار بودم و از طرفی هم دل و دماغ آپ کردن نداشتم. از طرف دیگر بدلیل ماهیت بخشی از کارم خیلی دوست داشتم و دارم آخرین اخبار فناوری رو تو سایتم بزارم ولی نمیدونم چرا بدل خودم نمیشینه… اینجا رو بعنوان محلی دوست دارم که با همه دوستانم خودمونی باشم و معمولاً خیلی کم پیش میاد بخوام بحثهای علمی (حالا اونقدرها هم خبری نیست هاااا) با بقیه به شراکت بزارم. ولی اینو میزارم به عهده خواننده های بلاگ که در صورت علاقه این اخبار رو با اونها هم به اشتراک بزارم.من برای آپ کردن فایلهام از پرشین گیگ به مشکل برخوردم و بخاطر همین از سایت ۲۰Upload.com استفاده کردم که این یکی هم مشکل دار شده گویا… به همین خاطر لینک های قبلی رو تا جایی که ممکنه اصلاح میکنم و از این به بعد مجبورم از لینک های غیرمستقیم استفاده کنم.

 

 

فراموش شدگان


تو این پست میخوام چند تا موزیک قرار بدم که شاید در سال گذشته یکم بهشون بی مهری شده و کمتر مورد توجه قرار گرفتند، یا حداقل من متوجه نشدم که کسی چیزی از اونها بگه…

 

طبق عهد مالوف و سنت دیرین چنانچه ترانه ها را با نرم افزار جت آودیو – Jet Audio پخش کنید، زیرنویس زمان بندی شده اون رو هم میتونید مشاهده کنید


دو موسیقی اول رو از فیلم “اردنگی
– Ki…ck – As…s” انتخاب کردم که انرژی خوبی میدهند و ساختار مناسبی دارند.

۱ – موسیقی: پرواز به خانه – Flying Home

پوستر فیلم اردنگی


موسیقی درخشانی که علیرغم زمان کم خودش، خیلی اثرگذار و شنیدنی است. سکانس نهایی  (لینک
دانلود غیر مستقیم) فیلم رو خیلی اثرگذارتر کرده است.

 

دانلود ترانه (لینک غیر مستقیم)


۲- ترانه:  ما جوانیم – We Are Young (با زیرنویس)

پوستر فیلم اردنگی


میکاMika” با اون ادا و اطوارهای همیشگی اش یکی از بهترین ترانه های فیلم سال را اجرا کرده است. کلیپ
دیدنی هم دارد که تمام کسانی که از فیلم لذت برده اند مطمئناً از دیدنش لذت خواهند برد.

دانلود (لینک غیر مستقیم)


۳- موسیقی: پادشاه و ملکه نارنیا – High King And Queen Of Narnia

پوستر فیلم نارنیا


موسیقی زیبا و دلنشین و البته پرقوت آخرین قسمت پخش شده از مجموعه فیلم ها نارنیا که متاسفانه از معدود نکات مثبت این فیلم بود. “دیورید آرنولد – David Arnold” یکی از بهترین آلبومهای موسیقی متن سال را ارائه داده که البته گویا زیاد جدی گرفته نشده است

 

دانلود (لینک غیرمستقیم)


۴- ترانه: نگو که همه چیز تموم شده – Don’T Tell Me That It’s Over (با زیرنویس)

امی مک دونالد

امی مک دونالدAmy Macdonald” با صدای خاص و چهره ای که بهیچ وجه به آن صدا نمیخورد، هرسال یک یا دو آهنگ خیلی خوب اراده میدهد. سال گذشته ترانه “زندگی همینه – This Is The Life” بسیار موفق ظاهر شد و امسال هم این ترانه.

 

دانلود (لینک غیر مستقیم)


۵ – ترانه: زندگی همینه – This Is The Life (با زیرنویس)

امی مک دونالد

دقیقاً در لحظه آخر انتشار این پست، حیفم اومد این آهنگ رو هم نزارم. زیرنویسش هم قبلاً درست شده بود و فقط باید آپلود میکردم. امیدوارم خوشتون بیاد.

 

دانلود (لینک غیر مستقیم)


—-
در صورتیکه از طریق از فید این وبلاگ را دنبال میکنید از این لینک برای مشاهده مطلب در خود وبلاگ استفاده کنید:

—-
شاد باشید

۱۳ اسفند ۱۳۸۹

الکن پرهیاهو و لباس پادشاه

۱۰ بهمن ۱۳۸۹ ۶۱ دیدگاه

سلام

نکته مهم:

لباس پادشاه” یکی از جذابترین داستان هاست… هیچوقت فراموشش نکنید


این فیلم “سخنرانی پادشاهThe King’s Speech” رو که دیدم خیلی تعجب کردم… بی تردید بی لیاقت ترین فیلمی است که کاندید و برنده اینهمه جایزه شده است. حتی لایق یکدهم این تعریف ها و تمجیدها هم نیست.

پوستر فیلم سخنرانی پادشاه

خیلی بخواهیم ارفاق دهیم فیلمی معمولی، با کارگردانی معمولی، و با بازیگرانی معمولی و دیالوگهایی معمولی است. فقط گنده اش کرده اند همین… ولی خب خیلی سروصدا کرده… دلیلش را در ادامه ذکر خواهم کرد…

بزارید بحث رو از یه موضوع دیگه شروع کنم:

بعنوان یه رئالی بشدت متعصب، اقرار میکنم که مدرنترین و زیباترین فوتبال ۲۰ سال اخیر دنیا را بارسلونا به نمایش گذاشته است. تیمی به این طراوت و این شادابی و با چنین “رقصی میانه میدان” نبوده و احتمالاً نخواهد آمد… خود “پپ گواردیولا” و شاگردانش هم خدا رو شکر ادعایی نداشته و ندارند… هردفعه هم صحبت میشود میگویند داریم فوتبال بازی میکنیم… همین

بارسلونا 2011

حالا سال ۱۹۹۹ منچستریونایتد در اتفاقی ترین و شانسی ترین حالت ممکن برنده فینالی شد که بایرن مونیخ لایق بردن آن بود (حالا این نظر من هست و شما نشنیده بگیرید)… فردایش یهویی بازی منچستر شد بهترین فوتبال کل تاریخ و “عمو آلکس” شد “سر آلکس فرگوسن” و نمیدونم بکهام بهترین بازیکن و منچستر نهایت فوتبال… چندان از این ماخولیا بگفتند (که هنوزم ادامه دارد) که حال همه داشت بهم میخورد… و خب ول هم نمیکردند این رسانه هایشان… یعنی شما داری فینال سال ۲۰۰۵ رو از شبکه کفار نگاه میکنی بازم گزارشگر (که انگار دمپایی تو دهنش گیر کرده با اون لهجه مزخرف انگلیسی اش) میگه منچستر ۹۹ بهتر بازی میکرد از این دو تیم!!! بخدا عین همین جمله رو گفت…

منچستر یونایتد 1999

یعنی بریم خدا رو شکر کنیم که بارسلونا تیمی انگلیسی نیست!!! و مثلاً Xabi اهل لندن!!!… دیگه تموم بود…

حالا یکم به سینما نزدیکتر بشیم:

همین برنامه جذاب و خوش ساخت “تخت گازTop Gear” مثلاً… طرف تمام اروپایی ها و امریکایی ها رو به معنای کلمه تحقیر میکنه و ضمن اینکه خودشون رو از همه برتر میدونند با کمال وقاحت مثلاً “بی ام دبلیو” رو پایینتر از “آستون مارتین” میدونه!!!… یعنی ته خودبزرگ بینی…

تخت گاز - Top Gear

حالا برسیم به خود سینما:

انبوه فیلم های سلطنتی در چند سال اخیر (با خرج های فراوان) دیگه داره خسته کننده میشه… ولی وقتی اعصاب خوردکن میشه که برای یه بازی معمولی تو فیلم “ملکهThe Queen” میان حق “مریل استریپ” و “پنه لوپه کروز” رو میخورن و جایزه رو میدن به “هلن میرن” بخاطر نقشی که توش قرار گفته بشه که ملکه خیلی از مرگ پرنسس دایانا ناراحت هست و کلاً ملکه خیلی موجود لطیفی هست و نگران مردمش هست و خیلی “هست”! های دیگه…

پوستر فیلم ملکه

باباجان هر آدمی که ۴تا روزنامه بخونه میدونه که قضیه پرنسس دایانا و ملکه چی بوده و چی شده… (حالا ۹۰ درصدش هم دروغ اصلاً و برای تخریب خاندان سلطنتی)

کلاً اینها یجور سیستم رسانه ای قدرتمند هم دارند که میاد چیزهای معمولی رو بزرگ جلوه میده، یعنی یکجوری میاد راجع به فیلم “سخنرانی پادشاه” صحبت میکنه که تو گویی خود کوبریک هم نتونسته تاحالا همچین فیلمی درست کنه و “آل پاچینو” بره لنگ بندازه جلوی “جفری راش“!!!

جفری راش در نمایی سخنرانی پادشاه

در کنار این پروپاگاندای هدفمند همیشه هم یه تعداد آدم جوگیر (داخلی و خارجی) هستند که لباس پادشاه رو نمیبینند… باباجان، اخوی، دوست من، نویسنده بزرگوار، منتقد ارجمند نشریات سینمایی معتبر فارسی: جان من بگو تو این فیلم چی دیدی که اینقدر شیفته اش شدی؟ جز یه مشت دیالوگ تصنعی و کلیشه ای که حتی تو انیمیشن های های ژاپنی هم بهترش رو میشنویم؟ جز یه سری بازی خیلی خیلی معمولی که حتی تلاش هم نمیکنه بهتر از این باشه؟

کالین فرث در نمایی از سخنرانی پادشاه

تو فیلم مثلاً میخواد نشون بده که ای بابا چه نشسته اید، این جرج ششم خیلی آدم گلی هست، و خیلی نازنین هست و خیلی با شخصیت هست (و خیلی هست! های دیگه) و یکم هم خب الکن هست… ولی خب پادشاه هست و باید محکم سخن بگوید… خب میره معلم خصوصی میگیره یاد میگیره خب… و در نهایت پشت رادیو با کمترین تپق نطقش رو میخونه حیوونی و جنگ اغاز میشه… من که هیچی پیچیدگی خاصی در روابط استاد و شاگرد و یا پادشاه و همسرش ندیدم…

آخه این کجاش شاهکار هنری هست… منصفانه اش این است که فیلمبرداری و دکور خیلی عالی است ولی فقط همین و دیگر هیچ… هیچ

واقعاً خیلی مسخره هست که حق “آرونوفسکی” و “قوی سیاه” و “نولان” و “اینسپشن” خورده بشه و از همه بدتر بازیگری “خاویر باردم” و “دی کاپریو” رو داشته باشی و بعد جایزه رو بدن به “کالین فرث“!!! و دی کاپریو حتی کاندید هم نشه…

این فیلم فقط فقط برای تقویت جایگاه رو به زوال خاندان سلطنتی ساخته شده و باتوجه به رو به قبله بودن ملکه، یکم جو عمومی رو برای پذیرفتن یه پادشاه جدید آماده بکند… همین

پوستر فیلم سخنرانی پادشاه

در نهایت اینم بگم که فیلم راجع به آدمهایی هست که در تاریخ معاصر بزرگترین ضربات رو به مملکت من وارد کردند (تو رو خدا نگید که نمیدونم خودمون مقصریم و اینها…) و من برام غیر قابل تحمله که حتی توی فیلم و با دید هنرمندانه هم، دغدغه ام لکنت پادشاه خاندان سلطنتی باشه… همون موقع که این آقا الکن بوده، عمال ایشون صدای آزادیخواهی مردمان دیارم رو در نطفه خفه کرده بودند…

در نهایت از هرکی این فیلم رو میبینه میخوام که رک و پوست کنده و بدون خجالت اگه پادشاه لباسی تنش نیست به همه بگه که این موج جوگیری یکم آروم بشه… اگر هم هست من بیسواد رو ارشاد کنه تا فیلم دیدن رو یاد بگیرم.



پینوشت: من توهم توطئه ندارم

پینوشت مهم: من نژادپرست نیستم

پینوشت مهم تر: بخدا من قبل از دیدن فیلم خودم رو آماده دیدن یک شاهکار کرده بودم و اصلاً غرض ورزانه تماشایش نکردمش

پینوشت خیلی مهم تر: از همه عزیزانی که بهردلیل در گفتارشان دچار مشکل هستند خیلی خیلی عذر میخوام… تمام متلک های فقط فقط جهت شخص شخیص جرج ششم نوشته شده



با تشکر

مسعود زمانی

۱۰ بهمن ۱۳۸۹