بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘سینما’

زندگی ابدی

۱۱ فروردین ۱۳۸۹ ۳ دیدگاه
قسمت نهم فصل ششم سریال لاست خیلی جالب بود و یکی جذابترین اپیزودهای این فصل محسوب میشه بنظر من… اسم این قسمت «AB Aeterno» بود که به معنی “تا انتهای زمان” یا همون “تا ابد” خودمون هست…

سریال لاست بزرگترین نقطه قوتش بنظر من فیلمنامه قدرتمندش هست… دیالوگهای خیلی قشنگی توش میشنوی و حقیقتاً میتونه هرکسی با هرسطح فرهنگی و اجتماعی و سوادی رو بفکر فرو ببره… این قسمتش یه دیالوگ خیلی قشنگ داشت که خیلی روی من تاثیر گذاشت:

ریچارد آلپرت


یه جاییش جیکوب رومیکنه به ریچارد یا همون ریکاردوس میگه تو نماینده من باش من هرکاری بخوای برات میکنم… ریچارد بدون معظلی میگه زنم (که مرده) رو بمن برگردون… جیکوب سری تکون میده و میگه این از دست من ساخته نیست… ریچارد میگه پس گناهان من رو پاک کن تا به جهنم نرم… جیکوب پاسخ میده اینم از دست من ساخته نیست… ریچارد با ناامیدی میگه “پس دیگه نمیخوام بمیرم و میخوام تا ابد زنده بمونم“… جیکوب لبخند میزنه و میگه این از دستم برمیاد…

جیکوب و ریچارد


همینجوری

… مانیتور، اتوبوس، تو دهنی و

۷ اسفند ۱۳۸۸ ۷ دیدگاه

سلام

پنج شنبه ظهر با کلی امید و آرزو اومدم خونه (امید اشاره به قسمت پنجم فصل جدید سریال لاست و آرزو اشاره به فیلم The Hurt Locker دارد!!!) نشستم پشت سیستم و بعد از چند بار سعی و خطا دیدم که مانیتور ما به رحمت ایزدی پیوسته است (جالبه که تو دوران راهنمایی یکی رو میشناختم که حقیقتاً اسمش رحمت ایزدی بود!!!) و ما مانده ایم و یک دنیا کار نصفه و نیمه (خداییش کار هم داشتم بغیر از سریال و فیلم)

این تکنولوژی هم معضلی هست برای خودش… اینور و اونور زنگ زدیم و بالاخره از یکی از آشنایان مانیتوری یافتیم که علی الحساب کار رو راه بندازه… که البته تا ۱۰:۳۰ بدستم نمی رسید… گفتم تو این فاصله چکار کنم و بعد یادم اومد این کتاب «خاک غریب» نوشته «جومپا لاهیری» یه مدتیه داره خاک میخوره تو کتابخونه…فکر کنم ساعت ۴ بود ورش داشتم بخونمش و دراز کشیدم (فیگور مورد علاقه من برای کتاب خوندن)… هیچی دیگه وقتی چشمام رو باز کردم ساعت ۸ شب بود و انگشتم لای صفحه ۷ کتاب بود… (خداییش خودم خسته بودم و ربطی به کتاب نداشت)

دیگه حسش هم پریده بود… کلی پکر بودم… گفتم برم خشک‌شویی لباسهام رو بگیرم تا وقت هست… شانس ما خشک‌شویی مربوطه بعلت تعمیرات دو سه روزی تعطیل بود… گفتم حداقل یه نونی چیزی بگیرم تا دست خالی نرم خونه… تو صف نانوایی ملت سر یه قرون و دوزار و نمیدونم من جلوترم و نوبت تو نیست و این حرفها بدجوری با هم درگیر شدند… نون رو هم بیخیال شدم … گفتم خب همینجوری فقط برم خونه

موقع رد شدن از سر چهارراه داشتم دقیقاً از روی خط عابر رد میشدم که یهویی یه اتوبوس با سرعت خیلی زیاد بی توجه به چراغ قرمز اومد سمت من و یه لحظه با خودم گفتم خب این از آخر قصه ما… و دیگر هیچ

ولی خب یکم من پریدم عقب، یکم هم راننده محترم قابل دونستند رفتند اونور و با فاصله خیلی کمی رد شد از کنار من… عین این فیلمها که صحنه آهسته میشه دیدم راننده ته ته بیخیال از جلوم رد شد!!! و اصلاً هم واینستاد که ببینه خداینکرده این لاستیک ماشینش به تیکه گوشتی چیزی گیر کرده یا نه! فکر کنم قلبم ۲۰۰ تایی داشت میزد…

بعدش اونور خیابون رسیدم… نزدیک خونه یه باشگاه بدنسازی هست، یه تعداد از این پف کرده ها داشتند میومدند بیرون و یکیشون که روش سمت من نبود گویا داشت یه خاطره هیجان انگیز راجع به یه چیز بزرگ تعریف میکرد، چون بمحض اینکه خواست ابعادشو نشون بده با پشت دست کوبید تو دهنم… بی انصاف دست نبود که… حیف کفگیر… خلاصه با دو سه تا جمله “اوچیکیم… ندیدمت داداش” و این قبیل حرفها این هم گذشت…

آقا منم چشمم دیگه ترسیده بود و خواستم برم تو کوچه همه جا رو پاییدم … کلی پارانویا شده بودم… که خدا رو شکر اون بخش بخیر گذشت … البته بجز گربه ای که رد شد و نیم متری من رو از جام پروند…

در کل ماجرایی داشتیم ما… حالا حکمتش چی بود نمیدونم ولی یه تو دهنی محکم خوردم که نفهمیدم بخاطر گفتن کدوم حرف بود… جنبه مثبتش رو البته اگه بخواهیم ببینیم خوشحالم از اینکه زیر چرخ اتوبوس نرفتم و البته متاسفم به حال خوانندگان که بازم باید ما رو تحمل کنند.

شاد باشید همیشه

دوستان واقعی

۱۴ بهمن ۱۳۸۸ ۱۳ دیدگاه

سلام

این سریال How I Met your Mother رو گاهی خیلی جسته و گریخته از علمک شیطان دیده بودم، ولی همیشه ازش فرار میکردم… به یک دلیل خیلی واضح:

میخواستم خودم تنهایی و بدون سانسور ببینمش… که بالاخره به بهونه یه تعداد سریال و فیلم دیگه
اینم یواشکی ابتیاع کردم (البته قبلاً هرچه میخواستیم براحتی دانلود میکردیم ولی خب دیسکانکت شدیم) و الان یک هفته هست هر شب دو سه قسمتشو میبینم و از ته دل میخندم. هرچند که خاطره سریال Friends هیچوقت پاک نمیشه از ذهنم…


سریال دوستان

جدا از فضای طنز چنین مجموعه هایی اون چیزی که بنظر من توی سریالهایی مثل Friends و How I Met Your Mother برام خیلی جالب هست اینه که یه تعداد آدم شاید حتی کاملاً متفاوت هر شب کنار هم میشینند و خیلی راحت خودشون رو باز میکنن برای همدیگه… از اشتباهاتشون میگن، از ناراحتی هاشون، از شادی هاشون و حتی از نقاط تحقیر آمیز زندگیشون… همه و همه رو میگن بدون اینکه قضاوت بشن و بدون اینکه تنها گذاشته بشن…

چگونه با مادرتون آشنا شدم


خیلی دوست داشتم دوستانی داشتم که من هم از شادیهام و غصه هام و قصه هام  و سوتی هام رو براشون میگفتم و اونا بدون اینکه قضاوت کنند فقط گوش میکردند… حالا وسطش هم میخندیدند ایراد نداشت، ولی خب دوست باشند و دوست هم بمونند. ولی خب اغلب یا از اونها علیه خودمون سوء استفاده میشه یا دیگه دوست نمی مونند.

متاسفانه تو این سرزمین بهردلیل یه مشکلی هست اون اینه که دیگران شما رو مجموعه ای از خصایص و اخلاقهای خوب و بد نمیبینند… شما رو یا Perfect میبینند یا Just a loser… بابا آخه آدمیزاد همه کارهاش درست مطلق یا غلط  مطلق نمیشه که… آخه این چه دردیه بخاطر یه سوتی تمام عمر طرف رو تحقیر میکنند یا بخاطر یه حرکت خوب از طرف بت میسازند؟

میگن طرف باهوش ترینه ولی با اولین سوتی به خنگ ترین تنزل پیدا میکنه

میگن طرف نهایت صداقته ولی با یه دروغ کوچولو به خالی بندی بی مایه بدل میشه

میگن هیچوقت تو شوخی کم نمیاره ولی با اولین ناراحتی به یه ترسوی بی جنبه تبدیل میشه

من به اندازه موهای سرم سوتی دادم تو زندگیم که بعضیهاش حتی یادآوریش هم هولناکه!!! و البته هزاران برابرش هم خاطره خوش داشتم… نمیدونم ایراد از خودم هست یا دیگران… ولی بهرشکل خیلی حسودیم میشه به جمعهایی که تو این فیلمها میبینم، هر شب کنار هم تجربیاتشون و زندگیشون و حتی خصوص ترین اسرارشون رو بهم بگن و آخر شب هنوز دوست باقی مونده باشند… هرچند که یه عده هم پیدا بشند بگن اینا همش اغراق شده و خیالیه ولی خب من دوست دارم این جور دوستیها رو…

خیلی خوب میشد ما هم یاد میگرفتیم اینجور زندگی کردن رو… نمیخوام زیاد بنویسم و بگم… ولی با وجود هزینه هایی که داره بیاییم یاد بگیریم برای یه مدت کوتاه هم شده صندوق دربسته نباشیم… و البته یاد هم بگیریم روی رفتار آدمها قضاوت نکنیم… هیچکس از درونیات هیچکس دیگه خبر نداره و ریشه خیلی رفتارها باور کنید به پارامترهایی برمیگرده که حتی فکرش رو هم نمیکنید…

شاد و سربلند باشید