بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘سینما’

خیانت و قضاوت

۱۷ دی ۱۳۸۸ ۲ دیدگاه

یکی از دوستانم همیشه بهم میگفت که از فیلمهایی که تم خیانت داره خیلی خوشش میاد و بهردلیل ازشون لذت میبره… وقتی ازش میپرسیدم چرا جواب میداد همیشه خیانتها نتیجه کمبودهایی هستند که بهشون توجهی نمیشه و همه دوست دارن تقصیر گردن یکی دیگه بندازن و خودشون رو توجیه میکنند و این تم همیشگی زندگی ما انسانهاست… فرار از حقیقت و متهم کردن دیگران… که متاسفانه آسونترین راه هست همیشه

توی فیلمها و کتابها که راجع به خیانت نوشته و ساخته شده، همیشه یه سری پیچش ها وجود داره که معمولاً کسی بهش توجه نمیکنه…. مثال خوبش هم فیلم «بیوفا» یا همون «Unfaithful»  که خوشبختانه همه دیدنش هست… معمولاً اکثراً «دایان لین» یا درواقع زنه رو مقصر میدونن ولی من یادمه یه مدت از همه مپرسیدم که بین شوهر و زن و پسرک فرانسوی سهم اشتباهات چجوریه… یعنی هرکدوم چند درصد در اتفاقات و جنایت درون فیلم مقصر هستند…



آیا کمبودهای احتمالی زن (چه عاطفی و چه جاه طلبی ها و یا فانتزی های دوران نوجوانی) عامل اصلی بوده؟ آیا شوهر با کم توجهی هایش (حالا بهرشکل) این بستر رو فراهم کرده؟ و یا پسرک خوش تیپ فرانسوی  (با اغواگری هاش و فراهم کردن زمینه) عامل موثر بود؟ و هزاران سئوال دیگه… بهر شکل نباید مطلق نگاه کرد و هر مسئله ای رو براحتی درباره اش قضاوت کرد…. اصولاً تنها کسی حق قضاوت دارد که همه حقیقت رو بدونه…. و کی میتونه ادعا کنه همه حقیقت رو میدونه؟؟؟

حالا مثال فراوونه و مرجع برای بحث و بررسی هم ایضاً که در این مقال نمیگنجه… مهم اینه که یاد بگیریم راجع به رخدادهای اطرافمون فقط نظر بدیم  و عین آب خوردن حکم ندیم نسبت به آدمها

پینوشت : این پست هیچ ربطی به اونی که خودش میدونه نداره

… و آن شراب تابستانی

۱۱ دی ۱۳۸۸ ۶ دیدگاه


بعضی وقتها آدم یه آهنگهایی رو میشنوه که نمیدونه چرا به دلش میشینه… هفت هشت ماهی هست که آهنگ «Summer wine» که توسط  «Ville Valo» و «Natalia Avelon» خونده شده رو پیدا کردم و مرتب گوش میدم… موزیک و تنظیم خیلی خوبی داره و صدای ویله والو(که برخلاف این آهنگ نسبتاً ملایم، عمدتاً آهنگهای هارد راک و متال میخونه) تاثیر غریبی میزاره روی من…

این موزیک برای فیلم این زن وحشی (که البته دیدنش رو زیاد پیشنهاد نمیکنم) ساخته شده و تابحال ورژنهای متفاوتی از اون تهیه شده (از سال ۱۹۶۶ تاکنون) که همشو میتونید اینجا ببینید. من زیاد دنبال نسخه اصلی و بقیه نسخه ها نرفتم چون همین آهنگ به اندازه کافی برام لذتبخش هست… ولی موضوع از چه قراره…

پوستر آلبوم این آهنگ

این ترانه داستان یک مرد یا کابویی رو تعریف میکنه که وارد شهری میشه در حالیکه مهمیزهای نقره ای خودش به پا کرده که مرتباً هنگام راه رفتن میچرخیده و صدا میداده… زنی اون مهمیز نقره ای رو میبینه و از کابوی میخواد که وقتشون رو با هم بگذرونند… زن فوق الذکر در طی شب مرتباً از مرد میخواد که مهمیزش رو دربیاره تا در عوض اون جرعه ای از شراب تابستانی دست ساز خودش رو بهش بده. مرد پس از خوردن شراب و گذراندن شب، بیهوش میشه و وقتی صبح بیدار میشه میبینه زن و پولها و شمش طلا و البته مهمیز نقره ایش ناپدید شدند… ولی مرد بجای ناراحت بودن برای اموالش تشنه و عطشناک جرعه ای دیگه از اون شراب تابستانی و زن اسرار آمیز هست…

من عاشق ترانه هایی هستم که توی اون خواننده مثل یه ماشین سخنگو فقط شعرو نمیخونه، بلکه تمام حس خودش و شاعر رو میزاره روی اون… جدا از حس دوگانه فریب/هوس جاری توی شعر، مثلاً به لحن خواننده مرد و زن در جایی که میگویند «Ooh, Summer wine» دقت کنید… یکی از عطش تمام نشدنیش برای تجربه طعم شراب میگه (علیرغم اینکه میدونه بخاطرش همه چی رو از دست میده) و یکی دیگه از هوس دردسرسازی میگه که راه گریزی نداره… تشبیهات و استعارات خیلی زیبایی (بنظر من) تو این آهنگ هست که شنیدنش رو حتی برای صدها بار هم لذتبخش میکنه.

حضرت خیام هم البته یه رباعی داره تو همین مضمون (که البته بنده خدا خیام همه شعرهاش تو همین مضمونه):

یک جام شراب صد دل و دین ارزد *** یک جرعه می مملکت چین ارزد
جز باده لعل نیست بر روی زمین *** تلخی که هزار جان شیرین ارزد


هرچند که نکات فنی! زیادی داره ولی زیاد طولش نمیدم… اگه دوست داشتید از اینجا
دانلودش کنید. البته بهتره با نرم افزار JetAudio (ورژن ۶ و بالاتر) اجراش کنید چون متن شعر با زمان بندی مناسب هم توی اون قابل مشاهده هستش.

متن انگلیسی شعرش هم از اینجا متونید بگیرید. خیلی وسوسه شدم ترجمش کنم ولی واقعاً توی شعر و متون مشابه نمیشه حق مطلب رو با ترجمه ادا کرد.

امیدوارم لذت ببرید

بازی و زندگی…

۲ دی ۱۳۸۸ ۲ دیدگاه
از بچگی عاشق بازیهای کامپیوتری بودم و هستم… دست خودم نبود… کلاً ارتباط با آدمهای اطرافم خیلی مشکل بود برام… کتاب و ویدیوی سونی تی-۲۰ و هفت هشت تا کارتون تکراری تنها چیزهایی بودند که تنهاییم رو پر میکردند… زیاد با کسی بُر نمیخوردم… تا اینکه عشق آتاری و میکرو شدم…

پدر ولی لطف کرد و سگا خرید برام… هیچوقت یادم نمیره روزهای اولی رو که با سگا روبرو شدم… برای اولین بار با یه گرافیک ۱۶ بیتی میتونستم تمام اون دنیایی رو که همیشه تو فکرم و تخیلاتم واسه خودم میساختم بصورت بصری ببینم… دنیایی که جاذبه زمین متفاوته… شکلها و رنگها میتونن هر فرمی و با هر اغراقی وجود داشته باشند… آدمها با یک گلوله نمیمردند و هروقت گند میزدی میتونستی از اول شروع کنی!… هرچند که خیلیها خوششون نمی اومد ولی من حقیقتاً دنیای توی کتابهام و سگا رو به دنیای سطحی و الکی اطراف خودم ترجیح میدادم…

علیرغم اینکه میدونم خیلیها این مطلب رو نمیخونن و اونهایی هم که میخونن نود درصدشون احتمالاً اصلاً خوششون نمیاد ولی نمیدونم چرا امشب یهویی افتاد تو ذهنم که یادی از اون موقع بکنم… البته تجربه بازی با کامپیوتر و کمودور و آتاری و میکرو هم داشتم ولی خب سگا چون مال خودم بود یجورایی نسبت به بازیهاش و فضای درونشون احساس مالکیت میکردم… هنوزم دلم تنگ میشه برای اون موقع ها… میتونستی یه نینجای فداکار باشی که میخواد زن اسیرشده خودشو نجات بده… میتونستی یه جوجه تیغی قهرمان باشی که میخواد تمام حیوونهای دربند رو نجات بده… میتونستی وسط کلی رینگ عجیب غریب با کلی جنگجوی مرموز مبارزه کنی… میتونستی با تبر طلاییت به جنگ شیاطین بری… میتونستی یه خرگوش باشی که اگه هویج به اندازه کافی بهش برسونی هیچ کاری نیست که ازش ساخته نباشه… علاالدین و شیرشاه هم تداعی کننده کارتونهای زیباشون بودند… ده ها بازی دیگه

ولی نکته ای که همه اینها دارند این بود که با کمی شانس و یا جستجو (اون موقع اینترنت نبود و همه چی سینه به سینه منتقل میشد) میتونستی رمز پیدا کنی تو هر بازی… مثلاً رمز میزدی راحت میرفتی مرحله بعد و یا حتی آخر بازی … رمز میزدی هیچ تیری بهت اثر نمیکرد… رمز میزدی تیرهات تموم نمیشد… رمز میزدی غول آخر رو با یک تیر میکشتی…

هدفم از نوشتن این پست این بود که من هرچی گشتم رمزهای زندگی این دنیای مسخره رو پیدا نکردم… واسه همین خواستم ببینم:

کسی رمزی بلده که بزنیم و ما رو یکضرب ببره مرحله آخر (اونجا که قهرمانها به دختره میرسن و همه اسیرا آزاد میشند)؟

یا رمزی بلده که ما رو در برابر دیگران (و رفتارهاشون) ضدضربه کنه؟

و یا چی میشد یه رمزی بلد بودیم که هروقت میزدیم انرژیمون ومحبتمون و کلاً همه چیمون پر پر بشه و هیچوقت تموم نشه؟

یا یه رمزی بلد بودیم همه چی رو به عقب برمیگردوند و میتونستیم از اول بازی… ببخشید زندگی کنیم؟


ولی هرچقدر که بخوام مقاومت کنم نمیتونم از بازی اسم ببرم و یادی از بزرگترین لذت مجازی تمام زندگیم نکنم (که مطمئناً تا آخر زندگیم تکرار نمیشه)… هرچند که قهرمان ما باشکوه به پایان رسید ولی تک تک فریمهاشو با اون زندگی کردم و باورم نمیشه که قهرمان دیگه تو دنیای مجازی هم به خواب ابدی رفته… زیاد برام مهم نیست که تمام سایتهای نقد بازی اون رو برترین بازی تاریخ علام کردند… مهم اینه که حقیقتاً و از ته دل قشنگترین لحظات زندگیم خارج از این دنیای مسخره با اون گذشت… موزیک اونو (نهایت استادی هری گرگسون ویلیامز کبیر) هر روز گوش میدم و فیلمهاشو رو موبایلم تماشا میکنم و هیچوقت سیر نشدم ازش… تمام قسمتهاشو بازی که نه، زندگی کردم باهاش… حالا نمیدونم قدرت سازنده بازی بوده و یا همذات پنداری وحشتناک من با کاراکتر اصلی … وقتی قسمت آخر بازی تموم شد، در سن بیست و شش سالگی گریه کردم و اصلاً هم خجالت نمیکشم از این بابت… ولی در هر صورت تقدیم بتو باد … تا ابد در آرامش بخواب قهرمان من… بخواب و آرام باش تا ابد در آغوش خیالم (اشاره به یکی از آهنگهای قسمت آخر بازی به نام Here’s to you ساخته انیو موریکونه )

اگه هم دوست داشتید میتونید از این لینک یکی از محبوبترین موزیکهای این بازی رو که مربوط به پایان قسمت اول بازی هست، دانلود کنید و مطمئن باشید لذت خواهید برد

لطفاً پاسخ به سئوالات هم فراموش نشود