بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘سینما’

چند پاره اول – یک پیشنهاد

۷ مهر ۱۳۹۱ ۲۰ دیدگاه

.

.

چند پاره

سلام، ببخشید که فاصله پستهام زیاد شده… درگیری کاری و نبودن سوژه مناسب و خیلی مسائل دیگر دست به دست هم داده‌اند تا این مشکل بروز کند… چند تا مطلب نسبتاً غیرمرتبط بود که دیدم بد نیست تو یه چند تا پست کنار هم بزارمشون…

شرمندگی

پاره اول

یادمه یکبار تو تاکسی نشسته بودیم و یه خانومی تو صندلی جلو با موبایلش خیلی بلند حرف میزد و محتوای حرفهاش (حتی اگر تلاش میکردی گوش نکنی) خیلی جالب بود… یجوری صحبت میکرد که انگار وکیل پایه یک هست و همه قوه قضاییه روی انگشتاش میچرخه و تو همون مدتی که توی تاکسی بود سه نفر رو اعدام کرد و یکی دو نفر هم از چوبه دار نجات داد و سه چهارتایی مرد نامرد رو فرستاد گوشه زندون آب خنک بخورن که دیگه با زنهاشون بلند بلند صحبت نکنند!!! خلاصه وقتی هم تلفناش قطع میشد (به یمن ترافیک حدود ۴۰ دقیقه‌ای مستفیض شدیم) شروع می‌کرد جزئیات پرونده‌هاش رو با مسافران به اشتراک گذاشتن… من دروغ چرا اولش هدفون در گوش داشتم «Tarja Turunen» گوش می‌دادم، ولی خب یواش یواش دیدم همه با حداکثر تلاش برای “خود علاقه‌مند نشان دادن” دارن دست و پا می‌زنند، موزیک رو قطع کردم و شروع به گوش دادن کردم.

وقتی خانم کذایی به سمت صندلی‌های عقب برمی‌گشت اولین چیزی که جلب توجه می‌کرد آرایش فوق غلیظ (به ضخامت حداقل ۱٫۵ سانت) و پیرسینگ کوچکی روی بینی‌اش بود… من اینقدر خدا چوبم زده که بیخود و بدون دانستن حقیقت راجع به کسی قضاوت نکنم، ولی خیلی خیلی بعید میدونستم کسی با اون شمایل (جدا از شانیت حرفه وکالت) بتونه وارد دادگاه یا دادسرا بشه… خلاصه جالب اینکه مسافران هم کلی نظر حرفه‌ای و آبگوشتی (بصورت مخلوط) اون وسط می‌پراندند و اون خانم هم مرتباً توضیحات میداد… آخرش خانمه که داشت پیاده شد، من برای اینکه خیالم و وجدانم راحت بشه تنها حرفی که زدم این بود که میشه لطف کنین کارتتون رو بدین که بدم یکی از آشنایان برای یک پرونده حقوقی حضوری خدمت برسند، خانمه هم بعد از اینکه چند ثانیه مکث کرد من من کنان گفت متاسفانه کیفم رو توی دادگاه جا گذاشتم!!، منم فقط لبخندی زدم و تشکر کردم… بعد از پیاده شدن ایشون، دوباره بحث پیرامون شخصیت و قیافه و تیپ و لحن صحبت و اینکه چقدر اون خانوم راست یا دروغ میگفت درگرفت… ۴۰ دقیقه بعدی هم صرف همین بحث‌ها شد… من دیدم اینا ول کن نیستن گفتم که اون خانم چه شیاد بود و چه وکیل و چه به همین حرفه‌ای که آقای راننده اصرار میکنند مشغول باشند!!!! به هدف خودش رسیده و هم بهره‌وری و هم کارایی ایشون رو بالای ۹۵ درصد ارزیابی میکنم و اگر بخواهم به اینکارشون نمره بدم مطمئناً ۲۰ رو خواهند گرفت. نکته اینه که اون خانوم میخواست “جلب توجه” کند و کاملاً هم تو این‌کار موفق شد… بطوریکه اگر ما مثلاً تو جاده چالوس هم بودیم تا خود کمربندی چالوس هم اینا داشتن این بحث “صدمن یک غاز” شغل و وجنات اون خانوم رو ادامه می‌دادند. خداییش یه لحظه سکوت تاکسی رو فراگرفت و تازه همه به خودشون اومدن که ای دل غافل الکی چقدر وقتمون رو تلف کردیم…

حالا اینهمه روضه خوندم که چی بگم…

آقا یه آدم (گروه) مغرض که کل همفکرانشون بعید میدونم به اندازه یک شهرک کوچک هم باشند، ورمیداره یه مزخرف رو روی اینترنت و سایت یوتیوب منتشر میکنه و در اعتراض! به اون تا حالا متاسفانه حدود ۳۰ یا ۴۰ نفر کشته شده اند، که اکثرشون هم مسلمان بوده اند… من هیچوقت با آدمهایی که چنین رویکردی (توهین به اعتقادات حتی اگر یک نفر به اون ایمان داشته باشه، چه برسه به یک میلیارد) دارند نتونستم کنار بیام و نخواهم اومد، ولی نکته اینه که میبینم اکثر افراد دلسوز هم دارن توی دامشون می افتند. بهترین کار تو روزهای اول بی توجهی و رسانه ای نکردن اون بود که خب کاملاً عکس اون عمل شد… حالا بماند شیطنت‌های بعضی…

من فیلم رو حتی تلاش هم نکردم که ببینم… یعنی نه دوست دارم و نه وقت همچین مزخرفاتی رو دارم. ولی مطمئنم که این طرف هدف اصلیش توهین نبوده… هدفش همین اتفاقی بوده که همین الان داره می‌افته (شهرت برای خودشان، جهانی شدن پیام مزخرفشان و عصبی کردن دیگران) و بزرگترین بازندگان و آسیب دیدگانش هم مسلمانان هستند. من تحلیل‌گر سیاسی و اجتماعی نیستم و اصلاً هم سواد اینکار رو ندارم… ولی فکر میکنم یک کمی متفکران، سخنگویان و تریبون‌های خبری دلسوز! نیاز دارند از فاصله‌ای دورتر و بدون احساساتی شدن به این مسئله نگاه کنند و نگذارند اون هدف کذایی بیشتر از این محقق بشه … من متاسفانه تحلیل حتی متوسط و فارغ از عصبیت در این چند روزه نخوانده و ندیده‌ام…

یه ویدیویی که شاید در خوش بینانه ترین حالت می‌تونست ۱۰۰،۰۰۰ بازدید داشته باشد که اکثریت مخاطبانش هم مطمئناً کسانی نبودند که دل در گروی حضرت رسول و اعتقادات مسلمانان داشته باشند، تبدیل شده به مسئله امنیت ملی چند کشور و البته چماقی برای برخی دیگر، و برای ماهایی که نه سر پیازیم و نه ته پیاز تبدیل شده به بهانه‌ای مسخره! برای قطع و هیلتر شدن گوگل و جیمیل و ایجاد دردسرهای فراوان برای کاربران حرفه‌ای و معمولی در کلی از کاربری‌های روزمره (از یک جستجوی ساده تا استفاده از کلی سرویسهای متنوع که برای برخی واقعاً حیاتی هستند) و گجت‌های اندرویدی هم بالتبع از این آسیب در امان نبودند.

من نه از سیاست سردرمیارم و نه بهش علاقه‌مندم و این وبلاگ هم بیشتر محتوای فرهنگی رو عرضه و نقد میکنه… بنابراین قاعدتاً این وبلاگ جای پرداختن به این مطالب نیست… ولی حیفم میاد… بخدا حیفم میاد… بنابراین از همون مجرا به ماجرا نگاه می‌کنم:

من یک پیشنهاد میخوام بدم برای اونهایی که دلشون میسوزه و میخوان چنین حرکاتی ضمن تکرار نشدن، حداقل اثرگذاری را داشته باشند و البته دغدغه کار فرهنگی هم دارند. در ابتدا ذکر دو نکته ضروری است که ذکر شود:

یک: در ورزشهای رزمی و مبارزات، بیشترین آسیب وقتی به حریف وارد میشه که از نیروی خود حریف برای ضربه زدن به وی استفاده شود.

دو: مثال جادی عزیز خیلی مثال کاملی هست. شما فروشگاه‌های کمپانی سونی را بخاطر اینکه کسی روی سی دی خام آن فیلم بد رایت کرده نمی‌بندید و تحریم نمی‌کنید…

بردارید یک فیلم درست و بدون داد و فریاد و فحش و ناسزا درست کنین با زمانی حدود ۴-۵ دقیقه و نه بیشتر… خیلی ساده از آدمهای معقول و شناخته شده (ترجیحاً بین المللی) دعوت کنین که توی اون در حد ده ثانیه حرف بزنند و با یک تدوین و موسیقی خوب از اون چیزی که بنظرتون واقعاً توی دین جریان داره و عدم خشونت مسلمانان رو نشون بدین (خدا رو شکر که از این ویدیوها تو حوزه های دیگر به مقدار کافی تولید شده که الگو هم داشته باشید)… لطفاً در ویدیو راجع به ادیان دیگر و یا گروهی که این فیلم رو درست کرده هم هیچ چیزی نگید… خیلی ساده ویدیو رو تو یوتیوب آپلود کنید و  لینک اون رو به همراه یک ایمیل و فراخوان خوش رنگ و لعاب و بدون شعارهای تند و تیز و ضد شیعه و سنی! و در چند زبان تهیه کنید و برای دیگران بفرستید و تلاش کنید بدون اینکه این یک حرکت دولتی، جلوه کنه در سطح اینترنت پخش بشه… حالا تو ایران که نه!! ولی چون بقیه جاها میتونن برن تو یوتیوب، و با توجه به دلسوزی و کنجکاوی مسلمانان و غیر مسلمانان مطمئن باشید این ویدیو بزودی بقدری بازدید کننده پیدا میکند که هرکس اون فیلم مزخرف رو تو اینترنت و گوگل! سرچ کنه، اولش به لینک شما برسه و خود همین گوگل خیانتکار و جاسوس و آلت دست استکبار! مجبور میشه هر ماه اون رو بعنوان یکی از پربازدیدترین ویدیوها معرفی کنه و قص علی هذا… بخدا کار سختی نیست… همین فراخوان برای عدم مراجعه به سایتهای زیرمجموعه گوگل در آن دو روز مشخص کرد که خیلی‌ از گروه‌های نسبتاً میانه رو هم نسبت به چنین حرکاتی بدون عکس العمل نخواهند بود…

باور کنید که اثرگذاری آن خیلی خیلی از کارهای دیگری که شاهد هستیم بالاتر خواهد بود.

در پایان هرچند که خوشبینانه است ولی خدا کند که خون هیچ انسان دیگری به این دلیل (و هیچ دلیل دیگری) به زمین نریزد…

ببخشید که طولانی شد… پیروز و سربلند باشید

مسعود زمانی
۶ مهر ۱۳۹۱
.

.

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

 

اتاق خبر، نوستالژی ژورنالیستی

۶ مرداد ۱۳۹۱ ۲۰ دیدگاه

اتاق خبر، نوستالژی ژورنالیستی

.

.

سلام

.

یک – تقریباً حدود چهار سال است که بدون وقفه (و در برخی موارد به سختی) برنامه «نمایش روزانهThe Daily Show» را تماشا می‌کنم و همیشه از ذوق و فن بیان و البته جسارت «جان استوارتJon Stewart» در به چالش کشیدن سیاستمداران، هنرمندان و البته خود رسانه‌ها (بخصوص فاکس نیوز)، لذت برده‌ام. این برنامه‌ و برنامه‌های مشابه نظیر The Colbert Report سوپاپ اطمینانی هستند که توازن میان حقیقت و پروپاگاندا (عمدتاً در خدمت کارتل‌های اقتصادی) را تا حد بسیار زیادی برقرار می‌کنند. اتفاقاً همین جان استوارت هرچند هفته یکبار یکی از میمهانانش از سیاستمداران طرفدار جمهوری خواهان و یا خبرنگاران و مجریان فاکس نیوز و سی ان ان هستند… از «فرید زکریاFareed Zakariya» نامدار گرفته تا «کاندولیزا رایسCondoleezza Rice»… یعنی به بهترین شکل بالانس را در برنامه خودش حفظ میکند و حتی از نیش و کنایه زدن به رئیس جمهور محبوبش (اوباما) هم ابایی ندارد و هراز چندگاهی به معنای کلمه وی را تحقیر میکند.

جان استوارت

جان استوارت – Jon Stewart

دو در میان کشورهای عربی خاورمیانه، قطر یک استثناء هست. هیچ کشور عربی (و حتی غیر عربی منطقه) به اندازه قطر نتوانسته توجه جهانی را به خود معطوف کند. از برگزاری مشهورترین تورنمنت‌های ورزشی گرفته تا قدرت بخشیدن به خود بعنوان یک کشور تاثیرگذار در سیاست منطقه… در مقایسه با وسعت و جمعیت اندکش واقعاً دستاورد عظیمی داشته… در اینکه روش‌هایی که برای کسب مقبولیت جهانی به کار بسته چقدر اخلاقی و عرفی بوده می‌توان بحث کرد، ولی مهمترین نکته و سئوال این است که نقطه آغازین حرکت این کشور از کجا و چگونه بوده است:

قطر میزبان جام جهانی 2022

قطر میزبان جام جهانی ۲۰۲۲

این نقطه شروع نه ورود تجار آمریکایی و اروپایی بوده و نه نمیدانم فلان برنامه ۵ ساله توسعه و اینگونه حرفها… یک جایی و در یک زمان مناسب یک مشاور بسیار عاقل به یک مقام قطری دلسوز فهماند که “رسانه” بزرگترین عامل مشروعیت بخشی و اعتباردهی به یک کشور است. آن مقام فهمیده و دلسوز هم بجای آنکه پولش را صرف خرید ده‌ها جت جنگنده اف-۳۵ و بمب افکن بی-۲ کند، بهترین راه را برای تضمین آینده کشور و ممانعت از هرگونه آسیبی انتخاب کرد و گلچینی از بهترین‌های حوزه خبر (عربی و غربی) را در ساختمانی نه چندان بزرگ گرد هم آورد تا پایه گذار [بدون اغراق] تاثیرگذارترین رسانه‌های منطقه و یکی از مهمترین شبکه های خبری جهان، «الجزیرهAljazeera» شوند. این نظر شخصی من است و بقول مرحوم گل آقا هیچ استبعادی ندارد که درست باشد، ولی مطمئنم که سنگ بنای حکومت با ثباتی که (با هر طرفندی!) میزبانی بزرگترین رویداد فوتبالی جهان در سال ۲۰۲۲ بدست آورده است در ایجاد یک رسانه مستقل (حداقل در آن دوران)، گذاشته شده است. یادم هست که مستندی درباره شبکه الجزیره می‌دیدم که یکی از شاهزاده‌های قطری با افتخار تعریف می‌کرد که حتی عربستان!!! تا پای تهدید نظامی قطر هم پیش رفته بود، تا جلوی برخی برنامه‌های الجزیره را بگیرد ولی آن‌ها سیستمی برای شبکه تعریف کرده بودند که شاید فقط خود امیر قطر (که دچار سوء تغذیه مفرط هم هست بنده خدا) قدرت دستکاری در خبرهایشان را داشت. من صلاحیت این را ندارم که قضاوت کنم اینکه در ده سال اخیر عده ای الجزیره را به همراهی با وهابیون و القاعده و … متهم می‌کنند و عده ای دیگر آن را بازیچه آمریکا و متحدانش میبینند چقدر درست می‌گویند. ولی همین که تقریباً همه گروه‌ها این شبکه را به طرفداری از گروه دیگر متهم میکنند خود نشانه قدرتمند بودن و استقلال نسبی این شبکه است.

لوگو شبکه الجزیره

شبکه الجزیره

خلاصه کلام اینکه یک کشور (و در مقیاس های کوچکتر حتی یک سازمان ویا نهاد) هنگامی در اوج قدرت است که رسانه‌های قدرتمندی داشته باشد. شبکه الجزیره قدرتمندتر از هر بمب نوترونی می‌تواند عمل کند، شک نداشته باشید…

سه – ولی این رسانه قدرتمند چند نکته ظریف و یک کلمه بسیار مهم را هم نیز باید به همراه خود داشته باشند… “استقلال”. رسانه‌ها در تمام دنیا یک منحنی عمر دارند، که البته شاید دقیقاً به شکلی که می‌گویم نباشند ولی روند تقریباً مشابه است: در ابتدا با استقلال در ارائه اخبار مخاطب را به خود جذب میکنند (معمولاً در این دوره از حیات خود یک نقطه عطف هم دارند)، سپس در یک پروسه نسبتاً طولانی همراهی دائمی آنها را برای خود تضمین می‌کنند، نقطه‌ و برهه‌ای از زمان وجود دارد که همه ناظران متوجه می‌شوند که بخش یا اکثریتی از مردم و مخاطبان به هرچه آن رسانه تولید می‌کند ایمان دارند، درنتیجه توجه رقبا و خبرآفرینان!! به آنها جلب می‌شود، در این هنگام کمپانی‌ها و صاحبان قدرت وارد ماجرا می‌شوند و با ترفندهای مختلف سعی در جلب قدرت رسانه دارند که متاسفانه تقریباً همیشه در اینکار موفق می‌شوند، سپس در یک پروسه بسیار طولانی مدت (شاید حتی ۱۰-۱۲ ساله) بدلیل فاصله افتادن میان حقیقت و خروجی، رسانه اکثر مخاطبان خود را از دست میدهد. زیرا دنیای خبر بسیار بیرحم است و معمولاً (هرچقدر هم که توهم توطئه داشته باشیم) اخبار واقعی راه خود را میان مخاطبان باز می‌کنند. ابزارهای ارتباطی نوین هم این امر را تشدید می‌کنند.

حقیقت یا دروغ

نمیخواهم وارد این بحث بشوم که امروز ابزارهای اینترنتی و محیط‌های تعاملی و شبکه‌های اجتماعی چقدر روی فرآیند انتشار اخبار نقش دارند و رسانه‌های متداول نقش کلاسیک خود را از دست داده است و …. الان و در این نوشته تمرکز روی داشتن رسانه مستقل قدرتمند و لزوم وجود آن برای قدرت گرفتن و اعتبار بخشیدن به کشور و یا نهاد و یا حتی بنگاه اقتصادی خودمان است.

بگذریم… تمام نوشته های بالا مقدمه‌ای برای معرفی یک سریال خوش ساخت بود:

لوگو HBO

لوگو شبکه HBO

تقریباً ۵ هفته هست که شبکه معظم HBO پخش سریالی را شروع کرده تحت عنوان «اتاق خبر – The Newsroom» که دیدنش رو به همه افرادی که به رسانه و اطلاع رسانی علاقه دارند، پیشنهاد می‌کنم. خوش ریتم و خوش ساخت است و تیم هنرپیشه‌های بسیار بسیار هماهنگی دارد که البته نشان از یک متن فوق العاده و تیم کارگردانی بسیار حرفه‌ای نیز دارد. در وصف فیلمنامه و ساختار استاندارد آن همین بس که خالق آن اقای «آرون سرکین – Aaron Sorkin» است که از کارهای شاخص قبلی‌اش می‌توان به نویسندگی فیلمنامه‌های بسیار منسجمی چون «مانی بالMoneyBall» (که درباره‌اش قبلاً اینجا نوشته بودم) و «شبکه اجتماعیSocial network» اشاره کرد.

آرون سُرکین

آرون سُرکین

تا امروز (۴ امرداد ۱۳۹۱) پنج قسمت این سریال پخش شده است (که البته مثل دیگر کارهای HBO خیلی جمع و جور است و این فصل آن کلاً ۱۰ قسمت دارد) و براحتی میتوان بیش از ۳ ساعت راجع به هر قسمت و حقایق و مفاهیم ارائه شده در آن بحث نمود. دیالوگ‌های بسیار حساب شده و خوش آهنگ سریال، دنیایی اطلاعات منسجم را به بیننده انتقال داده و تنش پشت و جلوی یک دوربین خبری را بخوبی به مخاطب انتقال می‌دهند.

اتاق خبر - The Newsroom

خط داستان اصلی سریال پیرامون یک گزارشگر و مجری بسیار معروف و بسیار خوشفکر و باهوش یک شبکه نسبتاً پرمخاطب است که با تصمیم نسبتاً تحمیلی مدیر شبکه تصمیم می‌گیرد با انتخاب یک مدیر اجرایی برای بخش خبری خود، روح تازه‌ای در کالبد بیجان جریان رسانه‌ای بدمد. چالش‌های درونی، عاطفی و حرفه‌ای وی و تیم همراه وی بخش عمده داستان سریال را شامل می‌شود.

جف دانیلز در نمایی از سریال اتاق خبر

جف دانیلز در نمایی از سریال اتاق خبر

همیشه عادت دارم که قسمت اول همه سریال‌هایی را که پخش می‌شوند نگاه کنم و ضمن اعتماد کردن به حس شخصی‌ام از داستان سریال و زیبا بودن آن، محتویات سبد سریالی خودم را خیلی بیرحمانه کم و یا زیاد می‌کنم. قسمت اول این سریال تاثیر بسیار بسیار فوق العاده‌ای روی من گذاشت. دیالوگ‌های ۵ دقیقه ابتدایی سریال من را متقاعد کرد که حتی اگر بقیه این قسمت تماماً آشغال خالص هم باشد آن را تماشا کنم، که اصلاً هم از این کار پیشمان نشدم. در این فصل آغازین و طوفانی قسمت اول سریال، «جف دانیلزJeff Daniels» در نقش «بیل مک اووی – Bill MacAvoy» که شخصیت اصلی این سریال است، در یک لحظه کوتاه و با چشم بستن به تمامی قواعد حرفه‌ای، مونولوگی در باب افول جایگاه آمریکا می‌گوید که ارزش ده ها بار دیدن و گوش دادن را دارد. میتوانید از لینک زیر ویدیو این بخش را ببینید و یا آن را دانلود کنید.

نمایی از سریال اتاق خبر

نمایی از سریال اتاق خبر

از چندی پیش و با دیدن این مطلب خواندن کتاب «Why Nation Fails» نوشته «دارن عجم اوغلو – Daron Acemoglu» و «جیمز ای. رابینسون – James A. Robinson» را شروع کرده ام که در بخش‌هایی از آن ظهور و سقوط کشورها و امپراتوری‌های در ارتباط مستقیم با رسانه‌ها دیده‌اند. طلایی‌ترین و پراقتدارترین دوران تاریخ آمریکا (دهه ۶۰ الی دهه ۸۰ میلادی) خیلی تصادفی! همزمان با حضور درخشان رسانه‌های مستقل خبری بوده است. یعنی در دورانی که فتوحات فضایی و اقتدار بی‌چون و چرای نظامی در کنار رفاه بسیار بالای طبقه متوسط همه و همه داشتند رویایی شیرین آمریکایی را رقم میزدند، (علیرغم فضای “جنگ سردی” حاکم)؛ دو روزنامه‌نگار جوان و پرشور واشنگتن پست، نفر اول کشور (نیکسون) را از اوج به حضیض کشاندند و یا اتفاقاً یک مجری جویای نام همان رئیس جمهور را در یک برنامه زنده تلویزیونی چنان به چالش کشید که وی قافیه را باخت و ….

رسوایی واترگیت

رابرت ردفورد و داستین هافمن در نمایی از فیلم “تمام مردان رئیس جمهور” که براساس رسوایی واترگیت ساخته شد.

چند سال پیش هم «جرج کلونیGeorge Clooney» فیلم زیبایی تحت عنوان «شب بخیر و موفق باشید – Good Night, and Good Luck» که نشان می‌داد یک مجری تلویزیونی (ادوارد موروEdward R. Murrow) در اوج دوران مک کارتیسم کل بنیان فکری طرفداران و خود سناتور مک کارتی رو به چالش می‌کشید. در عنوان‌بندی سریال «اتاق خبر» بطور تلویحی و به شکلی نوستالژیک‌وار آن دوران طلایی، نشان داده می‌شود (اتفاقا ادوارد مورو هم در یک لحظه کوتاه نمایش داده می‌شود). مجریان و تهیه‌کنندگانی که به مفهوم واقعی ژورنالیست بودند و چنان صادقانه با مخاطب سخن میگفتند که همه بزرگان عرضه ژورنالیسم هنوز با حسرت از آن دوران یاد می‌کنند. عنوان‌بندی سریال را میتوانید از طریق لینک‌های زیر ببینید و دانلود کنید.

نمایی از سریال اتاق خبر

نمایی از سریال اتاق خبر

 چند پاراگراف بالاتر به سیکل و چرخه عمر معمول رسانه‌ها اشاره‌ای کردم. بنظر می‌رسد، الان تقریباً اکثریت رسانه‌های شاخص آمریکا به پایان چرخه خود رسیده‌اند، حضور کارتل‌های بزرگ و تبدیل شدن این رسانه‌ها به محلی برای رپرتاژ آگهی‌های سیاسی فریب دهنده و برنامه‌های صرفاً سرگرم کننده چنان فضای ژرونالیستی را آلوده کرده که داد و فریاد همه را درآورده است.

ران پاول

ران پاول – Ron Paul

فردی مانند سناتور «ران پاولRon Paul» که به زعم من یکی از باهوش‌ترین و منطقی‌ترین و عاقل‌ترین سیاست‌مداران ایالات متحده است، چنان از سوی رسانه‌ها تحریم شده است که خبر پیروزی وی در انتخابات مقدماتی حزب جمهوری‌خواه در ۴ ایالت حتی بصورت یک خبر حاشیه‌ای هم از سوی رسانه‌های سنتی حزب جمهوری‌خواه نظیر CNN و FoxNews هم ذکر نمی‌شود… پیشنهاد میکنم این نطق تاریخی ران پاول در مجلس سنا را با عنوان «چه میشد اگر… –  What If» که در سال ۲۰۰۹ ایراد شده است را ببینید و یا دانلود کنید. نسخه ریمستر شده و گرافیکی بسیار جذاب آن هم در لینک‌های زیر موجود است.

ران پاول

ران پاول – Ron Paul

به هر شکل بهتر است از اطاله بیشتر کلام بپرهیزم… ببخشید اگر مطلب طولانی شد. به همه علاقه مندان حوزه ژورنالیسم و رسانه پیشنهاد اکید می‌کنم این سریال را ببینید. هر قسمت آن بواقع یک کلاس درس کامل بوده و دریچه کوچکی به پشت پرده حوادث رسانه‌ای است.

جف دانیلز در نمایی از سریال اتاق خبر

جف دانیلز در نمایی از سریال اتاق خبر

پی‌نوشت ۱: من متخصص رسانه و ژورنالیسم نیستم و همه آنچه که گفته شده است برداشت و نظر شخصی خودم است و دلیلی برای درست بودن مطلق گزاره‌های من وجود ندارد.

پی‌نوشت ۲: سرم خیلی شلوغ است و با اینکه خیلی دوست داشتم، نمی‌خواستم حالا حالا‌ها راجع به این سریال چیزی بنویسم، ولی دیدن قسمت پنجم مجابم کرد تا حس و برداشت خودم را با عزیزان به اشتراک بزارم.

پی‌نوشت ۳: من توهم توطئه ندارم.

پی‌نوشت ۴: اپلیکیشن برنامه «نمایش روزانهThe Daily Show» برای اندروید را میتوانید از لینک دریافت کرده و یا از اینجا دانلود کنید. این اپلیکیشن برای نسخه آیفون نیز از این لینک قابل دریافت است. به کمک اپلیکیشن می‌توانید از زمان پخش و میهمانان بعدی مطلع شده و از مصاحبه‌های تکمیلی براحتی استفاده کنید.

پیروز و برقرار باشید

مسعود زمانی
۵ امرداد ۱۳۹۱
.

.

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

Categories: سریال

بگذار مرگ از تو بگذرد

۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۲۶ دیدگاه

سلام

  –

همیشه با خودم فکر میکنم که شکل روایی آفرینش چه از لحاظ دینی و چه از لحاظ داروینی، متناقض هم نیستند… آدم تا وقتی در بهشت بود، “انسان” نبود؛ از لحظه‌ای که نخواست اسیر سرنوشت باشد و اختیار خوردن میوه ممنوعه یا گندم و یا هر چیز دیگر را برای خود دانست آنگاه “انسان” گشت… اعتقاد دارم آدم که در سیر تکاملی نیز در آن لحظه‌ای از شکوفایی که به “عقل اختیارمند”!!! رسید انسان شد. نمیخوام فلسفه‌بافی کنم یا برداشت خودم رو به کسی تحمیل کنم، ولی فکر میکنم از اینجا به بعد بوده که داستان «انسان» آغاز شده است (برای مطالعه بهتر راجع به بخش علمی این مبحث، این پست جذاب را از دست ندهید)

تکامل داروینی و خلقت هوشمندانه

تکامل داروینی و خلقت هوشمندانه

تخصص و صلاحیت علمی و عقلی لازم برای پرداختن به چنین مسایلی را ندارم و ترجیح میدم که زیاد بهشون ورود نکنم. نکته اینه که از هر مسیری که برای انسان شدن متصور باشیم، از همان روز اول انسان شدن، دغدغه مرگ و شکل آن و لحظه اتفاق آن و حلقه پسین آن، حتی یک روز هم انسان را رها نکرده است. به اندازه کافی تئوری‌ها و باورهای مذهبی و غیر مذهبی راجع به این موضوع وجود دارد که هرکس بسته به نوع نگرش خود به زندگی یکی از آنها را قبول دارد.

مرگ

مرگ

از سوی دیگر از قدیمی‌ترین متون بازمانده نظیر حماسه گیلگمش (که در آن محرک اصلی سفر گیلگمش مرگ دوستش بوده) تا به امروز، تقریباً اکثریت قریب به اتفاق هنرمندان، هریک از پنجره جهان‌بینی خود به مرگ نگاه کرده‌اند و به خلق اثر پرداخته‌اند که متاثر از نوع درک آنها از چیستی‌شناسی آنها نسبت به وجود خود انسان بوده و مطمئناً تا آخر جهان نیز این امر ادامه پیدا خواهد کرد. تقریباً هیچ هنرمندی و نویسنده‌ای نبوده که بی تفاوت از آن عبور کرده باشد، نکته جالب اینست که چه در مذهبی‌ترین و جه در آوانگاردترین برداشت‌ها از مرگ هم هیچکس به قطعیت نتوانسته دیدگاه خود را به همه بقبولاند و ناشناخته بودن آن لحظه کوتاه خارج شدن جان (روح) از بدن و اتفاقات پسین آن باعث شده که این روایات هرگز نقطه پایانی نداشته باشند و همیشه یک برداشت جدید میتواند وجود داشته باشد.

کاور کتاب حماسه گیلگمش

کاور کتاب حماسه گیلگمش

شعر، داستان، موسیقی، سینما، نقاشی و … همه و همه پلتفرم‌ها و مدیوم‌هایی بوده‌اند که هنرمندان از آنها برای انتقال پیام بهره برده اند. در عالم سینما (بعنوان یکی از پرمخاطب ترین این مدیوم‌ها) نیز هزاران اثر مستقیم و غیر مستقیم به این مهم پرداخته اند، بقدری تعدادشان بالا است که حتی اسم بردن تک تک آنها میتواند موضوع یک کتاب شود…

پوستر فیم خاکستری (2012)

پوستر فیلم خاکستری

غرض از این مقدمه نسبتاً طولانی، معرفی و پیشنهاد یکی از بهترین آثاری است که در چند سال اخیر پیرامون این موضوع ساخته شده است. فیلم سینمایی «خاکستریThe Grey» ساخته درخشان «جو کارناهان –Joe Carnahan» یکی از زیباترین و خوش‌ساخت ترین فیلم هایی بوده که در این چند سال اخیر دیده ام. شاید بتونم با جرات بگم که تا این جای کار کامل ترین اثر سینمایی سال بوده (البته از نظر من)، فیلم در عین حال که سعی نمیکند چیزی را به کسی تحمیل کند، بقدری سبک روایی خوبی و دلنشینی دارد که در همان سی ثانیه اول جذب آن می‌شوی و حتی اگر نوع جهان‌بینی کاراکترها برایت غیرقابل قبول باشد، بازهم از دیدنش لذت زیادی خواهی برد…

داستان فیلم خیلی پیچیده نیست، داستان همیشگی نبرد انسان و طبیعت است با این تفاوت که نبرد انسان و انسان و همچنین نبرد انسان با «من» خود نیز درون آن وجود دارد. هواپیمایی در نقطه‌ای متروکه در آلاسکا سقوط میکنه و خوب طبیعی است که چالش نجات یافتگان برای زنده ماندن و یافتن سرپناه تِم معمول چنین فیلم‌هایی است. با اینحال فیلم خیلی خوب و با ریتم مناسب نوع جهان بینی انسان ها را هدف قرار داده و بجای آنکه «نجات» محوریت داستان را تشکیل دهد، «مرگ» را دستمایه اصلی روایت خود قرار داده است.

نمایی از فیلم خاکستری

نمایی از فیلم خاکستری

وجوه مختلف هنری و تکنیکی فیلم همگی در کمال خود قرار دارند:

بازی بی‌نظیر هنرپیشه تمام نشدنی و بسیار محبوب من «لیام نیسنLiam Neeson» یک کلاس درس کامل است. این مرد فوق العاده است، صدای محکم و فن بیان بینظیرش میتواند هرکسی را مجذوب خودش کند و واقعاً یک انتخاب خوب برای صدای اصلان در سری فیلم های «نارنیاNarnia» بوده است. نوع نگاه کردن و استفاده خوب از میمیک صورت و البته آشفتگی مستتر در چشمانش، میتواند حتی یک اثر سطح پایین (البته اگر کس دیگری آن را بازی میکرد) نظیر Taken را تبدیل به فیلم خوب کند. در تمامی فیلم‌هایی که از او دیده‌ام، بدون توجه به هر هنرپیشه ای (از هریسون فورد تا جفری راش) که در برابرش قرار گرفته، براحتی صحنه را مال خود میکند. همچنین از «فهرست شیندلرSchindler List» تا «بتمن آغاز میکندBatman Begins» نشان داده است که فارغ از هنری یا تجاری بودن اثر، به بهترین شکل نقش خودش را برای بیننده باورپذیر میکند.

لیام نیسن در نمایی از فیلم خاکستری

لیام نیسن در نمایی از فیلم خاکستری

در فیلم «خاکستری» اوج این هنرمندی را شاهد هستیم، وی در نقش «جان آتوی – John Ottway» بعنوان یک شکارچی و محافظ در کنار کارگران یک پالایشگاه در آلاسکا کار میکند، چیز زیادی از گذشته‌اش نمیدانیم، جز فلاش‌بک هایی بسیار غریب (و البته خوش پرداخت) به یک زن ناشناس…

چون نمیخواهم داستان فیلم مشخص شود بیشتر توضیح نمیدهم 🙂

نمایی از فیلم خاکستری

نمایی از فیلم خاکستری

فیلمبرداری فیلم یک شاهکار به تمام معنا است، دشتهای بی انتهای پوشیده از برف و جنگل‌های بکر آلاسکا و غرب کانادا (بخش عمده فیلم در شهر Smithers واقع در British Columbia فیلمبرداری شده است) فرصتی بی نظیر در اختیار فیلمبردار قرار داده تا هر آنچه که در توان دارد به نمایش بگذارد. حتی در صحنه‌های پرتعلیق فیلم نیز کنترل بی‌نظیری بر حرکات دوربین وجود دارد که حقیقتاً قابل تقدیر است. کلوزآپ‌های بی‌نظیر از هنرپیشه‌ها بخصوص نیسن و استفاده خوب از نور زمینه (خورشید و آتش و …) فضایی هولناک و در عین حال زیبا خلق کرده که خیلی کم شبیه آن را دیده بودم. نمایی در اواخر فیلم که «دیاز – Diaz» در کنار رودخانه و رو به کوهستان به تنه درخت تکیه داده است و مکث چند ثانیه‌ای و حرکت بالا به پایین دوربین بقدری هنرمندانه است که [علیرغم مسخره به نظر آمدن] بیش از ده بار پشت سرهم آن را نگاه کردم، عجیب هنرمندانه از کار درآمده است…

نمایی زیبا از فیلم خاکستری

نمایی زیبا از فیلم خاکستری

تدوین و صداگذاری فیلم هم بقدری حرفه‌ای هستند که من مطمئنم که اگر فیلم را با سیستم صوتی خوب تجربه کرده و یا در سینمایی مجهز آن را ببینید تا مدتها کوچکترین صدایی در تاریکی شما را شوکه خواهد کرد، شک ندارم…

درخشانترین و کلیدی ترین عنصر تکنیکی این فیلم موسیقی آن است. موسیقی این فیلم ساخته آهنگساز جوان و جویای نام آلمانی «مارک استریتن‌فلد – Marc Streitenfeld» است که مدت زیادی دستیار «هانس زیمرHans Zimmer» کبیر بوده است. پیام فیلم و نوع پرداخت داستان بشدت متکی به این موسیقی است، در تمامی صحنه‌های کلیدی بشکلی زیرکانه موسیقی وارد فیلم شده و مانند یک نسیم ملایم بدون اینکه خللی در روایت پیش بیاورد فضای دل انگیزی برای درک محتوای [بنظر من] سنگین فیلم پدید می آورد. در انتهای این پست چند تراک از بهترین بخشهای ساندتراک این فیلم را برای دانلود شما عزیزان خواهم گذاشت. همین الان که این پست را مینویسم بدون توقف در حال گوش دادن به این موسیقی دلنشین هستم. از آن دست موسیقی‌هایی است که براحتی نمی‌توان نادیده گرفت و شاید حتی اگر به تنهایی گوش شود، خودش بتواند همان پیام را به شنونده نکته‌سنج خودش منتقل کند.

نمایی از فیلم خاکستری

نمایی از فیلم خاکستری

پیش از این یکبار مشابه این اثرگذاری موسیقیایی را در موسیقی فیلم «سرچشمهThe Fountain» شنیده بودم، که تصادفاً آن فیلم هم با تمرکز به سوژه مرگ، چالش انسان برای یافتن پاسخ به سئوالات بی‌پایانش را در این حوزه به زیبایی هرچه تمام‌تر تصویر کرده است. در این پست راجع به آن فیلم و موسیقی آن نوشته ام.

نمایی از فیلم خاکستری

نمایی از فیلم خاکستری

در فیلم «خاکستری» مرگ بازیگر اصلی است و واکنشهای مختلف به آن داستان را شکل می‌دهد. در حقیقت فیلم گلچینی است از نگاه‌های مختلف به مرگ و نوع تجربه هر کاراکتر در ثانیه‌های پایانی به این بزرگترین اتفاق زندگی (به تعبیری) و البته بزرگترین معمای زندگی…

نمایی از فیلم خاکستری

نمایی از فیلم خاکستری

سکانس نهایی فیلم همه آن چیزی است که من رو عاشق سینما کرده، خیلی وقت بود که منتظر چنین فیلمی بودم، نگاه خیره و پرشور نیسن در این سکانس خیره‌کننده چیزی بود که خیلی وقت هست در فیلمها تجربه نکرده  و ندیده بودم و مطمئنم تا سالها در خاطرم خواهد موند.

همانطور که گفتم دوست ندارم داستان فیلم را لوث کنم و مثل همیشه ترجیح این است که خواننده خودش فیلم را مشاهده کند و از آن لذت ببرد. ولی بنظر خود من کل پیام فیلم در همان شعری خلاصه میشود که «آتوی» به نقل از پدرش میخواند:

نمایی از فیلم خاکستری

نمایی از فیلم خاکستری

Once More into the Fray…

Into the last good Fight I’ll ever know

Live and Die on This DAY

Live and Die on This DAY

جالب اینکه من خودم تو یکی از پست‌هام یک اشاراتی به این موضوع داشتم که البته برداشت شخصی خودم هست و هیچ دلیلی نداره صددرصد درست باشه…

در پایان هم همانطور که گفته بودم چند تراک بسیار زیبا از موسیقی این فیلم که ساخته «مارک استریتن‌فلد – Marc Streitenfeld» است برای شما عزیزان گذاشته‌ام. علاقه‌مندان میتوانند از این لینک کل آلبوم را از آیتیونز خریداری کنند.

ردیف

نام موسیقی

حجم (مگابایت)

لینک دانلود

۱

Alpha

۲٫۱

لینک

۲

Daughter Appears

۲٫۰

لینک

۳

Into The Fray

۱٫۷

لینک

۴

You Are Gonna Die

۳٫۰

لینک

پینوشت: عنوان این پست از یکی از سکانسهای درخشان این فیلم برداشته شده است.

مسعود زمانی

۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱

 

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–