زامبیهای درون ما
سلام
-
قبل از هرچیز، فرا رسیدن نوروز باستانی رو خدمت همه دوستان تبریک عرض میکنم. امید که سال ۹۱ برای همه شما و عزیزانتان سالی پر از سلامتی و کامیابی و شادی باشه…
-
-
سریال دیدنی «مرده متحرک – The Walking Dead» برای سریال بازها اینقدر شناخته شده است که نیازی نمیبینم بخوام در موردش توضیح اضافهای بدم. این چند خط هم برای خالی نبودن عریضه مینویسم…

پوستر سریال The Walking Dead
این سریال که براساس یک کامیک بوک بسیار مشهور به همین نام ساخته شده است که البته فقط کاراکترها و فضاسازیها رو از اون گرفته و خط داستانی نسبتاً متفاوتی و البته هیجان انگیزتری داره. حضور «فرانک دارابونت – Frank Darabont» (هرچند که وسطای این فصل از AMC جدا شد ولی حضورش و حسی که توی سریال تزریق کرده همچنان باقی است) و البته نویسنده و طراحان اصلی کامیک بوک «رابرت کرکمن – Robert Kirkman» و«تونی مور – Tony Moore» و «چارلی آدلارد – Charlie Adlard» در کنار اون قرار گرفتهاند که کمک بسیار شایانی در توسعه داستان برای نمایش در تلویزیون کردهاند. پیش از این هم سریال های دیدنی از جمله «زندانی – The prisoner» رو از این شبکه دیده بودیم.
در اینکه این سریال [به نظر من] جزو بهترین برنامههای تلویزیونی امسال است و چقدر طراحی داستان و جزئیات شخصیتی کاراکترها و استحاله تدریجی اونها توی سریال فوق العاده از کار در اومده قبلاً اینجا نوشته بودم.
قسمت آخر فصل دوم این سریال با عنوان «در کنار آتش کم جان – Beside the dying Fire» دیروز (۲۹ اسفند ۱۳۹۰) پخش شد و کارنامه درخشان این فصل را با یک پایان بندی درخشان به پایان رسوند. این قسمت از سریال رکورد تعداد تماشاگر با ۹ میلیون بیننده در تاریخ سریالهای تلویزیونی (البته در شبکه های کابلی) بخودش اختصاص داد. در مورد این قسمت آخر چند نکته بود که باید بهش اشاره کنم ولی چون امکان داره داستان رو یکم لو بده، در صورت تمایل میتونید این بخش رو Skip کنید.
*****

قسمت ۱۲ با یک شوک به پایان رسید، کشته شدن «شین – Shane» چیزی نبود که بتونیم بگیم قابل پیشبینی نبود. بعد از درگیری شین و ریک در قسمت ۱۰ این حس رو داشتم که این قضیه به این راحتیها تموم نمیشه… بهرشکل زامبی شدن شین درست پس از کشته شدن و حمله لشکر زامبیها به مزرعه و کشتار و قربانی های بعد از اون چنان توالی سریع و نفس گیری دارد که کمی بیننده را از خط اصلی داستان دور کرده و تعلیق فوق العادهای را به بیننده تزریق میکند. تقریباً اعضای اصلی گروه همه نجات پیدا میکنند و با خودروها میگریزند و فقط «آندریا – Andrea» با بازی «لوری هولدن – Laurie Holden» (که قبلاً هم در فیلم ماجستیک با داربونت کار کرده بود ئ البته یادمون نره بازی نسبتاً خوبش رو در فیلم Silent Hill) از گروه جدا می افتد و نبردی نفسگیر و با پای پیاده با گروه زامبیها آغاز میکند.

آندریا در سریال مرده متحرک
اینکه آندریا چگونه از شخصیتی که در قسمتهای اولیه میخواست دست به خودکشی بزند (اوجش را در قسمت آخر فصل اول شاهد بودیم) به چنین جنگجویی تبدیل شده خودش جای بحث فراوان داره. ورود کاراکتر مرموز «میکونه – Michonne» با اون هیبت فوق العاده یکی از نقاط عطف این قسمت بود.

کاراکتر میکونه در سریال و کامیک بوک مرده متحرک
ریک بعد از طوفان حوادث گروه رو از حقیقت جدیدی که قبلاً جِنِر (کاراکتر دانشمند در قسمتهای آخر فصل اول در مرکز کنترل بیماری) فقط به اون گفته بود، مطلع میکنه. اینکه عامل این پدیده زامبی درون همه وجود دارد و جدا از اینکه نحوه ورود آن به بدن مشخص نیست، چالش بزرگ بعدی آن است که هرکسی در صورت مرگ (بهردلیلی) به زامبی تبدیل میشود. این موضوع باعث نوعی اختلاف در گروه برای جداشدن میشود و همچنین صلاحیت ریک برای رهبری گروه را زیر سئوال میبرد (بدلیل مخفی نگه داشتن این مسئله)

ریک و دکتر جنر در نمایی از سریال مرده متحرک
در پایان ریک با گفتن «دیگه دموکراسی در کار نیست» و اینکه شین رو خودش برای سلامت گروه، به قتل رسونده؛ نوع جدیدی از رهبری رو برای گروه و یکپارچه نگه داشتن اون اعلام میکنه که بنظر میاد چندان از طرف گروه مورد استقبال قرار نمیگیرد.
نمای هول انگیز پایانی از مجموعهای زندان مانند در پایان این قسمت، علاقه مندان را بیش از پیش نسبت به روند اتفاقات بعدی کنجکاو خواهد نمود.

****
سریال وجوه اخلاقی و هستیشناختی بشر را نشانه رفته و البته جسته گریخته به مذهب هم گریزی میزند. ولی بقدری اینکار را هوشمندانه انجام میدهد که شما نمیدانید سریال نقطه نظر مذهبی را چقدر جدی (مثبت یا منفی) گرفته است. از یکسو در همان قسمت اول این فصل و در کلیسا ریک در کمال تعجب زانو زده و از خدا چارهای برای نجات خود و خانوادهاش میخواد که در پایان همان قسمت فرزندش کارل مورد شلیک گلوله اوتیس قرار میگیرد. در پایان آن قسمت این نکته یک دهان کجی به باورهای مذهبی محسوب میشود ولی در قسمتهای بعدی با سامان گرفتن گروه در مزرعه و بارداری لوری شاید بنوعی شاهد برآورده شدن این دعا هستیم. یا مثلاً در بخشی که ریک از هرشل (با توجه به مذهبی بودنش) میخواهد که ایمان داشته باشد، هرشل میگوید باورهایم تغییر کرده است و به این جمله که مسیح گفته بود مردگان روزی زنده خواهند شد باور داشتم ولی چنین دنیایی را تصور نمیکردم…
نمایی از سریال مرده متحرک
یک نکته دیگر در سریال که حاصل تیزبینی یکی از دوستانم بوده است وجود یک روند کلی در کشته شدن کاراکترهای سریال است. در قسمت اول اگر قرار است کارل (پسر تیر خورده) زنده بماند اوتیس باید کشته شود، و یا بچه دار شدن لوری تقریباً مصادف میشود با کشته شدن سوفیا… و یا در همین قسمتهای اخیر زنده ماندن و اعدام نشدن راندل (پسرک اسیر) مصادف میشود با کشته شدن «دیل – Dale»… گویی سریال میخواهد بگوید که برای هر زنده ماندنی باید تاوانی پرداخت شود و آن قربانی شدن دیگری است… و بیرحمی دنیا بیش از پیش یه رخ بیننده بکشد…
بنظر من مرگ دیل بنوعی قطع شدن آخر ریسمانی بود که گروه را به تمدن و انسانیت متصل کرده بود، هرچند که دیل از نظر خیلی از افراد با توجه به شرایط پست آپوکالیپتی موجود، بنوعی احمق جلوه میکرد (بخاطر رویکرد انسان دوستانهاش و غیر آنارشیستیاش) و رفتارهایش تناسبی با دنیای بدون اخلاق و بیرحم اطرافش نداشت. ولی باید اذعان کرد که دیل وزنهای بود برای متعادل کردن خشونت جاری در گروه… در نظرسنجیهای نهایی سریال کاراکتر دیل بعنوان محبوبترین کشته شده این فصل انتخاب شد. باید دید فقدان دیل چه تاثیری بر روی گروه خواهد گذاشت.

دیل در نمایی از سریال مرده متحرک
غیرقابل پیش بینی بودن و واقعی بودن عکس العمل کاراکترها در برابر کنشهای اخلاقی پیش رو، بنظر من مهمترین ویژگی این سریال است، وجود انسانهای متضاد و با ارزشهای فکری نسبتاً متفاوت، در کنار تلاش آنها برای بقا و زنده ماندن یکی از وسوسهانگیزترین بسترهای ممکن برای هر فیلنامه نویس و کارگردانی است که (نمونه فوق العادهاش البته با تفاوتهای بسیار سریال دیدنی «گمشده (گم!) – LOST» است) البته مطمئناً میتوانست در دام تعلیقهای تینایجر پسند پر از کشت و کشتار بیفتد، که کارگردان و نویسندگان عاقلانه از آن پرهیز کردهاند و تمرکز خود را بیشتر روی وجوه اخلاقی و استحاله کاراکترها و رنگ باختن ارزشها و تاثیر آن بر رفتار آنها گذاشتهاند، که نتیجه فوق العاده از کار درآمده. چه کسی فکر میکرد هرشل که سابقا یک دائمالخمر بوده اینچنین حلقه خانواده و مزرعه اش را حفاظت کند و یا «داریل – Daryl» تکرو خودش را در جهت منافع گروه چندین بار تا حد مرگ به خطر اندازد و رابطهای نسبتاً عاطفی با کارول (مادر سوفیا) شکل دهد. از این دست مثالها زیاد است و هیچ یک از کاراکترها از آن مستثنی نیستند.

داریل
برای این فصل از سریال شبکه AMC برنامه ای تحت عنوان «The Talking Dead» ترتیب داده بود که درست پس از پایان هر قسمت از سریال پخش میشد و با حضور نویسندگان، کارگردان و بازیگران و دیگر دست اندرکاران سریال، به نقد ضمنی و شنیدن نظرات بینندگان میپرداخت. دیدن اون رو هم به تمام خورههای سریال پیشنهاد میکنم. دیدن پشت صحنه سریال هم در نوع خودش فوق العاده بود. یک نکته خیلی جذاب برای من توجه وسواسی تیم تهیه کننده به جزئیات سریال بود. اینکه مثلاً در قسمت آخر بدلیل سردی هوا بخار از دهان زامبیها خارج میشد و تک تک آنها را به کمک کامپیوتر حذف کردهاند (چون زامبیها طبیعتاً نفس نمیکشند!!!) و یا پروسه طولانی گریم هر زامبی و یا اینکه به اینکه دقت شود در هیچ نمایی از زامبیها هیچیک از آنها پلک نزنند؛ گوشهای کوچک از زحمات طاقتفرسای تیم سازنده سریال بوده است… بطور کلی سریال تلفیق مناسبی از توان فنی سینمای روز جهان به همراه داستانی قوی، بازیگرانی پرشور و البته کارگردانی خبره بوده است که اقبال عمومی بالای آن بزرگترین گواه در موفق بودن این تلاش گروهی بوده است. جالب اینکه من خیلی تصادفی متوجه شدم حتی رنگ لباس و آرایش موهای کاراکترها دقیقاً منطبق با کامیک بوک اصلی است. در اکثر نماها دوربین دقیقاً در همان نقطه ای است که کامیک بوک داستان را روایت میکند.

ریک در نمایی از سریال مرده متحرک
بهرشکل اینکه بخواهیم تمام و کمال تمام وجوه سریال را ذکر کنیم کاری تخصصی است که نه من تخصصش را دارم و نه حوصله خوانندگان کشش آن را دارد.
زبان استعاره این سریال بسیار قوی بوده و یکی از ابهام انگیزترین و بنظر من مهمترین پیام این سریال به کنایه در قسمت آخر گفته میشود:
بنظر میآید که عامل این مشکل (زامبیها) درون همه ما وجود دارد…

شین در نمایی از سریال مرده متحرک
***
یک نکته و یک خبر خوش:
کمتر از دو هفته دیگر (ا آوریل ۲۰۱۲ برابر با ۱۳ فروردین ۱۳۹۱) فصل دوم سریال «بازی تاج و تخت – Game Of Thrones» شروع میشه. کتاب این قسمت تحت عنوان «برخورد شاهان – A Clash of Kings» رو همین هفته پیش تموم کردم و به همه علاقه مندان فصل اول سریال نوید داستانی بسیار هیجان انگیزتر و پرتنش تر از فصل اول رو میدم. این پوستر دستکاری شده را یکی دو روز پیش دیدم… خیلی خیلی خلاقانه است… بیصبرانه منتظریم…

***
۱ فروردین ۱۳۹۱
مسعود زمانی
–
–
–***–
«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه میکنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»
–***–



نکته برجسته دیگر در این سریال ترانه ای بود که در انتهای این قسمت پخش شد. با جستجو به گروه ناشناخته (حداقل برای خودم) ایندی راک «















آخرین دیدگاهها