بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘نکات جالب’

تعطیل

۱۹ بهمن ۱۳۸۸ ۴ دیدگاه


این وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل است



حال نوشتن ندارم

Categories: نکات جالب

دوستان واقعی

۱۴ بهمن ۱۳۸۸ ۱۳ دیدگاه

سلام

این سریال How I Met your Mother رو گاهی خیلی جسته و گریخته از علمک شیطان دیده بودم، ولی همیشه ازش فرار میکردم… به یک دلیل خیلی واضح:

میخواستم خودم تنهایی و بدون سانسور ببینمش… که بالاخره به بهونه یه تعداد سریال و فیلم دیگه
اینم یواشکی ابتیاع کردم (البته قبلاً هرچه میخواستیم براحتی دانلود میکردیم ولی خب دیسکانکت شدیم) و الان یک هفته هست هر شب دو سه قسمتشو میبینم و از ته دل میخندم. هرچند که خاطره سریال Friends هیچوقت پاک نمیشه از ذهنم…


سریال دوستان

جدا از فضای طنز چنین مجموعه هایی اون چیزی که بنظر من توی سریالهایی مثل Friends و How I Met Your Mother برام خیلی جالب هست اینه که یه تعداد آدم شاید حتی کاملاً متفاوت هر شب کنار هم میشینند و خیلی راحت خودشون رو باز میکنن برای همدیگه… از اشتباهاتشون میگن، از ناراحتی هاشون، از شادی هاشون و حتی از نقاط تحقیر آمیز زندگیشون… همه و همه رو میگن بدون اینکه قضاوت بشن و بدون اینکه تنها گذاشته بشن…

چگونه با مادرتون آشنا شدم


خیلی دوست داشتم دوستانی داشتم که من هم از شادیهام و غصه هام و قصه هام  و سوتی هام رو براشون میگفتم و اونا بدون اینکه قضاوت کنند فقط گوش میکردند… حالا وسطش هم میخندیدند ایراد نداشت، ولی خب دوست باشند و دوست هم بمونند. ولی خب اغلب یا از اونها علیه خودمون سوء استفاده میشه یا دیگه دوست نمی مونند.

متاسفانه تو این سرزمین بهردلیل یه مشکلی هست اون اینه که دیگران شما رو مجموعه ای از خصایص و اخلاقهای خوب و بد نمیبینند… شما رو یا Perfect میبینند یا Just a loser… بابا آخه آدمیزاد همه کارهاش درست مطلق یا غلط  مطلق نمیشه که… آخه این چه دردیه بخاطر یه سوتی تمام عمر طرف رو تحقیر میکنند یا بخاطر یه حرکت خوب از طرف بت میسازند؟

میگن طرف باهوش ترینه ولی با اولین سوتی به خنگ ترین تنزل پیدا میکنه

میگن طرف نهایت صداقته ولی با یه دروغ کوچولو به خالی بندی بی مایه بدل میشه

میگن هیچوقت تو شوخی کم نمیاره ولی با اولین ناراحتی به یه ترسوی بی جنبه تبدیل میشه

من به اندازه موهای سرم سوتی دادم تو زندگیم که بعضیهاش حتی یادآوریش هم هولناکه!!! و البته هزاران برابرش هم خاطره خوش داشتم… نمیدونم ایراد از خودم هست یا دیگران… ولی بهرشکل خیلی حسودیم میشه به جمعهایی که تو این فیلمها میبینم، هر شب کنار هم تجربیاتشون و زندگیشون و حتی خصوص ترین اسرارشون رو بهم بگن و آخر شب هنوز دوست باقی مونده باشند… هرچند که یه عده هم پیدا بشند بگن اینا همش اغراق شده و خیالیه ولی خب من دوست دارم این جور دوستیها رو…

خیلی خوب میشد ما هم یاد میگرفتیم اینجور زندگی کردن رو… نمیخوام زیاد بنویسم و بگم… ولی با وجود هزینه هایی که داره بیاییم یاد بگیریم برای یه مدت کوتاه هم شده صندوق دربسته نباشیم… و البته یاد هم بگیریم روی رفتار آدمها قضاوت نکنیم… هیچکس از درونیات هیچکس دیگه خبر نداره و ریشه خیلی رفتارها باور کنید به پارامترهایی برمیگرده که حتی فکرش رو هم نمیکنید…

شاد و سربلند باشید

جدول، تلفن و دیگر هیچ

۱۰ بهمن ۱۳۸۸ ۷ دیدگاه

سلام

خیلیها جدول حل کردن رو کار الکی میدونن… خیلیها عقیده دارند که یعنی چی آخه میشینی این خونه ها خالی رو پر میکنی!!… آخرش چی؟ نون و آب نمیشه که… (حالا نیست ملت از همه همه کارهاشون نون و آب درمیارن!)…

بنظر من ولی جدول حل کردن یکجور به چالش کشیدن ذهن و یا شایدم نرمش مغزی  هستش… وقتی که مغزعین یه تایر کهنه افتاده گوشه یه انبار دورافتاده (مثلاً تو مترو هستی، و یا بیکار یه گوشه داری با گوشیت ور میری که هشتاد درصد امکاناتش تو ایران قابل استفاده نیست) حالا یکی یهوی پیدا بشه اون لاستیک کهنه رو با چوبدستیش بچرخونه و باهاش بازی کنه… امکان داره اون چرخه رو دیگه زیر یه مرسدس نبدندند، ولی بخشی از هویت چرخ بودنش به چرخیدنشه و اگه نچرخه اسمش فقط یه تیکه لاستیکه (استدلال رو حال کردید… چون میدونم قانع شدید برید جداولتون رو حل کنید)


من ولی جدول جزو خیلی باحال زندگیم بود… میگم بود چون یکسال و خورده ای هست که نمیدونم چرا!!! ولی یادم رفته بود جدول حل کردن رو چقدر دوست دارم… قدیما یکی دو تا از دوستام رسماً شرط میبستن که در فاصله بین دو کلاس جدول ایران یا شرق رو تموم میکنم یا نه… هرچند که اعتراف میکنم یکی دوبار تو سلمونی!! جدول کیهان رو هم تموم کرده بودم که البته جزو افتخارات زندگیم بشمار نمیاد.

یه اعتراف دیگه … من حدفاصل سالهای  ۷۷ الی ۸۶ به خیلی از دوستهام (که خدا رو شکر هیچکدومشون روحشون از این وبلاگ باخبر نیست) تعداد زیادی ساعت دیواری و ماشین حساب و حتی یکبار زودپز کادو دادم (اشک تو چشمهای این دانشجوهای بیچاره حلقه زده بود وقتی زودپز رو گرفتند… آخی خودمم دلم سوخت) و همشون فکر میکردندمن چه آدم سخاوتمند و مهربانی هستم….

از بُعد خودشیفتگی مفرط و «خودمهربان بینی!» حاد قضیه که بگذریم نکته مهم اینه که اونها همشون جوایز مجله های مختلف جدول بودند که تلنبار شده بودند گوشه خونه ام… تقریباً بجز سه تا ساعت دیواری (که برای پوشش تمام زوایای چشمی من در خانه ۸۷ متری دانشجوییم کافی بود) و یه خمیر ریش (فکرشو بکن جدول تاریخی ادبی حل کنی و بعد خمیر ریش جایزه بگیری!!!) بقیه جوائز رو دادم به دوستهام… حالا شانس ما هم زد و یکبار که برای شوخی جوابها رو به اسم یکی دیگه از دوستام فرستادم و اون هم ربع سکه جایزه گرفت!!!…
البته یه جایزه رو هیچوقت حتی بفکر کادو دادنش نیفتادم و اونم کتاب اهدایی گل آقای مرحوم
(قب) با امضای قشنگش با اون روان نویس سبز معروفش هست که خیلی برام ارزشمنده و عمراً به کسی ندم.

حالا اینهمه کشش دادم که چی بگم… آهان یادم اومد… من گفتم که تقریباً یکساله که دستم به جدول نخورده بود (مسعود هستم یک مسافر…) و امشب خیلی تصادفی یادم اومد که چقدر دوست دارمش.

امشب خواهرم زنگ زد خونمون و گفت یه سئوالی داره چون توی یه جدول گیر کرده… سئوال پرسیدن همانا و جانم سوختن همانا… (بی انصاف فقط سه تا سئوال رو جواب داده بود قبلش…!!!!) بشکل خنده داری پس از یک مکالمه ۲۷ دقیقه ای جدول فوق الذکر از پشت تلفن تموم شد و من دقیقاً تو فضا! بودم… (ها ها ها… من دیگه مسافر نیستم و اعتیاد و فضانوردیم شروع شده…) جدا از اینکه تا حالا همچین تجربه ای نداشتم ولی خیلی باحال بود.. با خودم فکر کردم که چه جدول جالبی بودهااااا… اما وقتی تصویر ذهنیمو از جدول گفتم خواهرم کلی خندید و گفت نه این از اون جدول کلاسیک ها نیست و یه جدول معمولی تو یکی از این مجلات زرد هست که وسطش عکسه نیمه محجبه یکی از این هنرپیشه های مکش مرگ ما رو زدند و پر از خزئبلات در ارتباط با زندگی شخصیش هست… علیرغم اینکه به انتلکتوئیلیتم خیلی برخورد (بیخیال بابا!!!) ولی بین خودمو بمونه خیلی لذت بردم…

راستی حتماً یکبار جدول حل کردن تلفنی رو امتحان کنید، خیلی لذتبخشه … ولی با تلفن دامادتون ترجیحاً… هرچند که گل به تیم خودی هست ولی خب اینجوری بهتره… دغدغه هاتون کمتره و میتونید روی سئوالات راحت تر تمرکز کنید

از این به بعد بازم تو کیفم جدول میزارم و بزودی به همتون ساعت دیواری کادو میدم…

اینم برای اینکه خداینکرده پای نت بیکار نمونه مغزتون :

سایت حل آنلاین جدول فارسی

شاد باشید و تایر مغزتون گوشه هیچ انبار متروکه ای نیفته هیچوقت انشالله