بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘نکات جالب’

تغییر پوسته و ابزار جالب

۲۶ دی ۱۳۸۸ ۵ دیدگاه

همینجوری الکی گیر دادم یه قالب جدید واسه وبلاگم بزارم که چندتایی پیدا کردم که خیلی جالب بودند، که حالا یکی یکی دارم امتحانشون میکنم.


مسئله اینه که من خیلی از اسکریپت ها و عکسهای تبلیغی خوشم نمیاد و همچنین از ابعاد بعضی ستونها و محتویات اونها… خب چه باید کرد؟ راه آسونش اینه که بیخیال بشیم و راه آسونترش اینه که درستشون کنیم.

نکته جالب اینکه، موقع ویرایش کردن کدهای این قالب ها خیلی دچار مشکل بودم. زیرا به زبان «اچ تی ام ال» اصلاً تسلط ندارم.

واسه همین دنبال یه ویرایشگر آنلاین صفحات وب گشتم و به این سایت رسیدم و حقیقتاً لذت بردم.

دوستانی که میخوان قالب خاص خودشون رو طراحی کنند میتونند از این سایت استفاده مناسبی ببرند.

حالا هر روز یکی از قالب ها رو امتحان میکنم ببینم کدومش بیشتر به دل خودم و بازدید کننده ها  میشینه…

انسانهای بزرگ

۲۲ دی ۱۳۸۸ ۴ دیدگاه


من همیشه از این پستهایی که کپی و پیست یه نوشته زیبا یا متن جذابی و یا شعرهای فریبنده هست خوشم نیومده… یعنی یجورایی احساس میکنم یجورایی نوشته باید امضا نویسنده خودشو داشته باشه، حالا چند تا نقل قول ایراد نداره اما اینکه تمام یه پست صرفاً زحمات و اندیشه های فرد دیگه ای باشه زیاد جالب نیست… اما این بار خودم میخوام این قانون من در آوردی رو بشکنم.

اوشو«اوشو» رو از طریق یکی از دوستان خوب دوران خدمت (یاشار  ساعتچی) شناختم و تا قبل از اون بنظرم فقط یه آدم ریشو بود که کتابهای زیادی نوشته… شاید هم به تعبیری فیلترهای ذهنیم هنوز بقدر کافی باز نشده بودند تا بتونم بشناسمش… بهر شکل من نه میخوام زندگینامه بنویسم و نه الکی کسی رو بزرگ کنم… قضاوت با خودتونه … یه جستجو در اینترنت و یا مطالعه کتابهای موجود {پینوشت ۱} کمک میکنه تا خودتون تشخیص بدید که چه جور انسانی بوده این اوشو.

من بشدت اعتقاد دارم تو زندگی هیچ اتفاقی بی دلیل نمی افته، مثلاً هیچ کتابی رو الکی نمیخونی و یا هیچ کسی رو اتفاقی نمیبینی و… حالا من خوب اعتقاد دارم و دلیل نمیشه که حتماً درست باشه!

پریشب تو یه حال عجیبی دست کردم تو کتابخونه نه چندان منظمم و یه کتاب با جلد سیاه رو کشیدم بیرون و دیدم کتابی هست که یکسالی هست خریدم و نخوندمش ،تصادفی بازش کردم {پی نوشت ۲} و خوندم و این متن بود:

هنگامی که آواز میخوانی، میخواند،
کنار او بنشین.
احساس کن، خداوند بسیار نزدیک است.
هنگامی که کسی در نی میدمد
در پس درختی پنهان شو و گوش کن
خواهی دید که میتوانی چیزی ببینی
چیزی که این جهانی نیست
چیزی از فراسو
خلاقیت همیشه ریشه در ماوراء دارد….

گاهی اوقات تلنگری لازمه تا وجود آن عشق بیکران رو کنار خودمون احساس کنیم… خدا رو خیلی دوست دارم هرچند که خیلی از تصمیماتش (۱) رو قبول ندارم یا حداقل درکشون نمیکنم هرچند که البته کارش تو بیشتر موارد (۱) خیلی درسته.{پینوشت ۳}


پینوشت ۱: کتاب البته نداره خدابیامرز… مجموعه سخنرانیهاش و مواد مشابه هست… یه کتاب هم داره که اگه اسمش رو درست مینوشتم فیلتر میشدیم ولی حقیقتاً زیباست… پیدا کردید حتماً بخونید

پینوشت ۲ : ریچارد باخ یکبار جایی در مورد کتابهاش گفته که کتابهایم را تصادفی باز کن (سه مرتبه) و اولین نوشته ای را که دیدی بخوان… اگر آن چیزی بود که در پی آن بودی کتابم را بخوان… من که از این شیوه راجع به کتابهای دیگران هم خوب جواب گرفتم… شما هم امتحان کنید

پینوشت ۳ : شما با خدا اینجوری صحبت نکنیدهااا… من چون خیلی فرند هستم مشکلی نداره، ولی شما کاره یوقت دیدید دچار خشم الهی شدید…آخه خدا به این خوبی مگه خشم داره!!؟… ریلکس باشید هرجوری دوست دارید با خدای خودتون صحبت کنید

خیانت و قضاوت

۱۷ دی ۱۳۸۸ ۲ دیدگاه

یکی از دوستانم همیشه بهم میگفت که از فیلمهایی که تم خیانت داره خیلی خوشش میاد و بهردلیل ازشون لذت میبره… وقتی ازش میپرسیدم چرا جواب میداد همیشه خیانتها نتیجه کمبودهایی هستند که بهشون توجهی نمیشه و همه دوست دارن تقصیر گردن یکی دیگه بندازن و خودشون رو توجیه میکنند و این تم همیشگی زندگی ما انسانهاست… فرار از حقیقت و متهم کردن دیگران… که متاسفانه آسونترین راه هست همیشه

توی فیلمها و کتابها که راجع به خیانت نوشته و ساخته شده، همیشه یه سری پیچش ها وجود داره که معمولاً کسی بهش توجه نمیکنه…. مثال خوبش هم فیلم «بیوفا» یا همون «Unfaithful»  که خوشبختانه همه دیدنش هست… معمولاً اکثراً «دایان لین» یا درواقع زنه رو مقصر میدونن ولی من یادمه یه مدت از همه مپرسیدم که بین شوهر و زن و پسرک فرانسوی سهم اشتباهات چجوریه… یعنی هرکدوم چند درصد در اتفاقات و جنایت درون فیلم مقصر هستند…



آیا کمبودهای احتمالی زن (چه عاطفی و چه جاه طلبی ها و یا فانتزی های دوران نوجوانی) عامل اصلی بوده؟ آیا شوهر با کم توجهی هایش (حالا بهرشکل) این بستر رو فراهم کرده؟ و یا پسرک خوش تیپ فرانسوی  (با اغواگری هاش و فراهم کردن زمینه) عامل موثر بود؟ و هزاران سئوال دیگه… بهر شکل نباید مطلق نگاه کرد و هر مسئله ای رو براحتی درباره اش قضاوت کرد…. اصولاً تنها کسی حق قضاوت دارد که همه حقیقت رو بدونه…. و کی میتونه ادعا کنه همه حقیقت رو میدونه؟؟؟

حالا مثال فراوونه و مرجع برای بحث و بررسی هم ایضاً که در این مقال نمیگنجه… مهم اینه که یاد بگیریم راجع به رخدادهای اطرافمون فقط نظر بدیم  و عین آب خوردن حکم ندیم نسبت به آدمها

پینوشت : این پست هیچ ربطی به اونی که خودش میدونه نداره