بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘ادبیات و کتاب’

آلبر کامو ، نقطه انتخاب و چند نکته دیگر

۱۰ اسفند ۱۳۹۰ ۱۰ دیدگاه
{lang: 'fa'}

سلام

-

-

نکته اول:

من دیگه از خودم هم شرمنده ام بابت آپ نکردن بلاگ… یعنی چم شده؟

—-

نکته دوم:

خانم فرانک مجیدی یک پست مبسوط نوشته‌اند که طبیعتاً جای کار زیادی به دیگران برای نوشتن نداده است و هر اطلاعاتی بدردبخوری که راجع به فیلم‌های اسکار امسال بخواهید راحت توی آن پیدا میکنید.

—-

نکته سوم:

اسکار مهمترین اتفاق سینمایی جهان است، خیلی مهمتر از برلین، ونیز و کن و حتی گلدن گلوب و البته جشنواره سینمایی فجر!!! اسکاری که فرهادی عزیز برای فیلم درخشان «جدایی نادر از سیمین» برد کاملاً حق بود… حتی با اطمینان میگم از لحاظ ساختاری بسیار برتر از فیلم قابل تحسین Artist هم بود. فیلم Artist بیشتر برای طرفداران سینمای کلاسیک و کلاً فیلم‌بازها فیلم جذابی بوده و بعید میدونم که یک خانواده معمولی و بدون عُلقه های فرهنگی و سینمایی غربی، لذتی از اون ببرد. در حالیکه فیلم فرهادی جدا از جذابیت‌های خاص خودش برای مخاطبان خاص و سختگیر سینمای اصیل، بسیار مطلوب خانواده و تماشاگران معمولی نیز می‌باشد. جهان شمول بودن پیام فیلم برای من هم غافلگیرکننده بود، نهایت هنر کارگردانی‌ات این است زوج‌های  آمریکایی، اروپایی و آسیایی را هم با یک داستان کاملاً ایرانی همراه کنی…

بزرگانی چون اسپیلبرگ و وودی آلن (عزیز) و … فیلم آقای فرهادی را بهترین فیلم جهان دانسته اند، دیگر هرچه بگویم زیاده گویی است…

خلاصه کلام اینکه دستت درد نکنه آقای فرهادی عزیز… دل همه را شاد کردی…

—–

نکته چهارم:

به نظر من بدون شک بهترین و خوش‌ساخت‌ترین سریال امسال، سریال «مرده متحرکThe Walking Dead» هست. الحق و الانصاف که «فرانک دارابونتFrank Darabont» سنگ تمام گذاشته و با کنترل قدرتمندانه خودش بر تک تک اجزاء تصویر نشان داده که میشه یه کامیک بوک (هرچند قدرتمند) را به ویترینی از چالشی‌ترین مسائل اخلاقی تبدیل کرد. این سریال کنکاشی است بسیار نمادین در مسائل اخلاقی و روحی بشر امروز… از هر قسمت اون براحتی میشه چند مقاله جامعه شناسی و روان‌شناسی استخراج کرد… نمونه‌اش همین قسمت آخری که از سریال پخش شد (قسمت ۱۰ فصل دوم – تاریخ پخش ۸ اسفند ۱۳۹۰) با نام «۱۸ مایل دورتر».

آلبر کامو در کتاب «افسانه سیزیف» خودکشی را بزرگترین مسئله فلسفی بشر عنوان کرده. نقطه ای که در آن انسان نهایت تسلیم شدن را در برابر نهایت امید و تلاش قرار میدهد و دست به انتخابی بسیار فلسفی میزند… کلاً ثانیه به ثانیه زندگی ما همین انتخاب ها است: یا تسلیم می‌شویم و یا ادامه میدهیم که به تعبیری بزرگترین نقطه تسلیم بشر لحظه‌ای است که به خودکشی فکر میکند. این قسمت از سریال در دو بعد بسیار جالب این نقاط تسلیم را ترسیم کرد: انتخاب‌های «ریک – Rick» و انتخاب «بث – Beth» (دختر کوچک هرشل) در انتهای این قسمت هرچند از دو جنس کاملاً متفاوت بودند ولی همین نکته را در خود مستتر داشتند. حالا تعبیر و تفسیر زیاد میشه داشت و منم متخصص اینکار نیستم.

نکته برجسته دیگر در این سریال ترانه ای بود که در انتهای این قسمت پخش شد. با جستجو به گروه ناشناخته (حداقل برای خودم) ایندی راک «Wye Oak» رسیدم که نام گروهشان گویا به کهنسال‌ترین بلوط سفید آمریکا که در «مریلند – Maryland» واقع شده است، برمیگردد. نام ترانه «Civilian» از آلبوم جدید آنها با همین نام است. این ترانه بسیار زیبا، بخوبی و خیلی نرم روی نماهای پایانی و نگاه پرمعنای «شین – Shane» بر زامبی که تلاش میکند از درون مزرعه گندم بگذرد، نشسته است. کاملاً در راستای پیام فیلم و دیالوگهای نهایی…

سکانس پایانی این قسمت حقیقتاً خوب از کار درآمده است. برای اثرگذاری بهتر ترانه را برای دانلود گذاشته ام.

توضیح ضروری: طبق اصل خدشه‌ناپذیر این وبلاگ، در صورتی که ترانه ها را به کمک نرم‌افزار جت آودیو نسخه ۶ به بالا، پخش کنید، میتوانید زیرنویس زمان بندی شده آن را هم مشاهده کنید.

دانلود ترانه Civilian از گروه Wye Oak

—-

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

 ۲ اسفند ۱۳۹۰
مسعود زمانی

 –

پیش درآمدی بر گلدن گلاب

۲۶ دی ۱۳۹۰ ۱۶ دیدگاه
{lang: 'fa'}

سلام

الان که دارم این پست رو شروع میکنم، کمتر از ۶ ساعت به شروع مراسم اهدای ۶۹امین دوره جوائز گلدن گلاب مونده و من قصد دارم برداشت ضمنی خودم رو از فیلم‌های کاندیدی که شانس دیدنشون رو داشتم بنویسم، طبیعتاً چون خیلی از فیلم‌ها رو ندیدم نمیتونم راجع به جوائز حدس درستی بزنم (ولی خداییش پارسال جوائز اصلی رو درست گفتم)…

نیمه ماه مارس – The Ides of March

فیلم شروع تکان دهنده‌ای از تمرین سخنرانی تبلیغاتی یکی از کاندیداهای حزب دموکرات آمریکا دارد، بنظر من تمام پیام فیلم در همان چند ثانیه کوتاهی است که گاسلینگ پس از ایراد نطقی محکم، با پوزخندی شروع به سوت زدن می‌کند!!!… همه اینها یک بازی است. عنوان فیلم و اشاره تلویحی به تاریخ کشته شدن ژولیوس سزار ( و ماجرای بروتوس و …) نیز حدس برخی از پیچش‌های داستان فیلم را برای بینندگان تیزبین آسان نموده است….

پوستر فیلم نیمه ماه مارس

«رایان گاسلینگ – Ryan Gosling» که مطمئناً تا سالها از او خواهیم دید و خواهیم نوشت، در نقش مدیر ارشد کمپین تبلیغاتی «مایک موریس» برای انتخاب به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری ظاهر شده است. نقش مایک موریس رو «جرج کلونیGeorge Clooney» بخوبی بازی کرده که بنظر من کارگردانی و نویسندگی‌اش در این فیلم در مرتبه  بسیار بالاتری قرار دارند. در کل بازی کلونی و همینطور «فیلیپ سیمور هافمن – Phillip Seymore Hofman» متوسط بوده‌اند و اگر بخواهیم بهترین بازیگران فیلم را از نظر خودم اسم ببرم، بدون تردید در رتبه نخست رایان گاسلینگ و در مرتبه بعدی «ماریسا تومی – Marisa Tomei» (با اون لحن و نگاه و حرکات فریبکارانه‌اش در نقش یک روزنامه‌نگار حرفه‌ای) و «پال جیاماتی – Paul Giamatti» (با چهره‌ای که از دور بلاهت را فریاد می‌زند ولی برق نگاهش دنیایی از سیاسیت! را باخود همراه دارد) بوده‌اند. واضح است که لشگری از بهترین بازیگران در این فیلم ایفای نقش کرده‌اند که حضور یک کارگردان خوب (کلونی) هم در کنار آن، باعث شده استانداردهای فیلم بسیار بالا برده شود. راجع به فیلم دو نکته کلی میتونم بگم:

یک - فعالیت کاندیداهای حزب جمهوری‌خواه برای انتخابات ریاست جمهوری به دقت دارم دنبال میکنم و چه تطابق غریبی داره این فیلم با رویدادهای اتفاق افتاده در ماجراهای جاری این حذب!!… و خیلی اتفاقی هم دیالوگ‌ها و شعارهای «مایک موریس» دموکرات بشدت با اتفاقات جنبش ۹۹% و اشغال‌کنندگان وال‌استریت تطابق داره که البته نویسندگان اونو تصادفی قلمداد کردند ولی خب جالب هست دیگه…

دو- فیلم جمع و جور و نه چندان پیچیده‌ای است که البته در مقایسه با فیلم‌های مشابه (نظیر «سگه رو بجنبون – Wag The Dog» و …) خیلی فیلم شاخصی محسوب نمیشه…

***

بران – Drive

بعضی وقت‌ها هست که دیگه از دیدن یه فیلم خوب ناامید شدی و با خودت میگی تمام فضای سینما رو اقتیاس‌های کامیک بوکی و فیلمهای پر از CG (و خالی از محتوا) اشغال کرده و دیگه هیچ شانسی وجود نداره و با دلی شکسته سعی میکنی شاهکارهای قدیمی رو تماشا کنی تا دلت التیام پیدا کنه… اونوقت یهویی مثل یه سکه طلا توی یه آغل تنگ و تاریک این فیلم رو پیدا میکنی و می‌بینی… یعنی حقیقتاً من خودم در انتهای ناامیدی این فیلم رو دیدم…

پوستر فیلم Drive

عالی به معنای کلمه… همه چی در اوج، همه چی سرجای خودش… یه فیلم ماشینی لس‌آنجلسی! کاملاً کلاسیک و تمام عیار… با آدمهایی از جنس آدم‌های لس‌آنجلسی!!!… خیلی لذت بردم… کارگردانی عالی، فیلمنامه عالی، فیلمبرداری عالی، نورپردازی عالی، موسیقی عالی، تدوین عالی و …. در کل یک فیلم استاندارد کم خرج با حداقل استفاده از معیارهای جلب مخاطب کاذب، و با انبوهی از نکات طلایی برای کسانی که میخوان فیلم‌نامه نویسی و کارگردانی و بازیگری رو حرفه خودشون قرار بدهند… داستان فیلم خیلی سرراست ولی با پیچیدگی‌های انسانی خاص خودش هست… فیلمی است که باید دید و مطمئنم که در اسکار هم حرفهایی برای گفتن دارد…

نمایی از فیلم Drive

بزرگترین سئوال من بعد از دیدن فیلم این بود: این «رایان گاسلینگ» کجا بود تا قبل از این؟؟؟ تو این دوره زمونه‌ای که (علیرغم تمام احترامم برای فیلم‌های تیم برتونی‌اش) «جانی دپ» یه ابروشو میده بالا همه غش و ضعف میکنن، وجود همچنین بازیگرانی واقعاً غنیمت است… بازیگری است که به معنای واقعی بازی میکند، و خودنمایی نمیکند… من حتی یک نمای کلوزآپ هم از گاسلینگ در این فیلم ندیدم که بخواد خودشو به رخ دوربین تماشاچی بکشه… کم حرفی و حرفه‌ای گری و اصول‌مند بودن رو تو همون ۵ دقیقه اول فیلم نشون میده… و جالب اینکه وقتی داشتم لینکها این پست رو مرتب میکردم دیدم ای دل غافل، تو فیلم درخشان و متفاوت «بمانStay» (که خداییش هنوزم کلی علامت سئوال برای المانهای اون فیلم تو ذهنم هست که جوابشو پیدا نکردم) هم این بنده خدا بازی کرده بود و چه زیبا هم نقش‌آفرینی کرده بود…

نمایی از فیلم Drive

بازیگری علیرغم از بین رفتن و عزلت نشینی نسل طلایی و کلاسیک بازیگران سبک متداکتینگ داره وارد عصر جدیدی میشه… دیگه تمامی اجزاء صحنه داره جزوی از متداکتینگ میشه… تو این فیلم وقتی گاسلینگ درون ماشین قرار می‌گیره، ماشین هم به جزئی از بدنش تبدیل میشه و یا وقتی اون چکش لعنتی! رو دستش میگیره انگار چکش و دستش با هم یکی شدند… کلی نکته ریز و درشت (و یک عالمه ارجاع به فیلم‌های هم ژانر قدیمی‌اش) تو این فیلم هست که ذکر همش به اندازه خود فیلم و بلکه بیشتر وقت میگیره… کاراکتر گاسلیگ امضاء داشت، اون کاپشن عقرب نشان که هیچوقت (حتی با وجود خونین شدن) عوض نمی‌شد هم بخشی از این امضاء بود که خود اونم کلی تعبیر و تفسیر میتونه داشته باشه…

یکی از اون نکات جالب که ندیدم کسی بهش اشاره کنه این بود که راننده ما هرچه قدر که در شب همه رو مقهور خودش میکرد و کسی اسرارش رو نمی‌فهمید، در روز آسیب پذیر و عریان نشون می‌داد، شب لفافه‌ای بود برای گذشته پنهان و انگیزه‌های نه چندان روشنش… تمام برتری‌ها و پیروزی‌هایش در شب بود و سلطان شب است و شب به وی آرامش می‌دهد… (سکانسی که شب به خانه برمی‌گردد ولی ناآرام می‌شود و دوباره بیقرار به خیابان بازمیگردد خیلی خوب این نکته را بیان می‌کند). در روز ولی، دنیا سلاطین دیگری دارد و تمامی شکستهایش در روز رخ می‌دهد…

نمایی از فیلم Drive

من اینم نفهمیدم که چرا گاسلینگ برای این فیلم کاندید بازیگر نقش اول نشد و این مهم برای فیلم «نیمه ماه مارس» رخ داد!!! که توی اون بنظر من بازی به مراتب سطح پایینتری از فیلم Drive از خودش نشون داده!!!

دو سکانس رو عجیب پسندیدم: یکی سکانس درون آسانسور که بی نقص و نفس‌گیر بود و دیگری سکانسی که گاسلینگ در حالیکه نقاب به صورت زده به در کافه نزدیک میشه و از شیشه درون رو نگاه میکنه… یعنی عالی… یعنی بی نظیر…

موسیقی فیلم هم ساخته «کلیف مارتینز – Cliff Martinez» درامر سابق گروه Red Hot Chili Peppers هست که با استفاده از سازهای الکترونیک فضایی خلق کرده مرموز ولی بشدت دلپذیر و در بعضی بخش‌ها بس هیجان انگیز… درست در لحظه‌ای که سینتی سایزر داره فضای موسیقی از آن خودش میکنه نوای پیانو (که به نظر من در این فیلم نماد کاراکتر زن فیلم هست) میاد و اون رو آروم میکنه (همانند آرامشی که کاراکتر زن به گاسلینگ جامعه گریز و منزوی میده) این نکته رو در موسیقی که برای دانلود خواهم گذاشت بخوبی خواهید دید… برای این بخش ترانه ابتدایی فیلم و یکی از تراک‌های خوب موسیقی متن فیلم رو برای دانلود آماده کردم که میتونید از لینکهای زیر دانلودشون کنید.

 توضیح ضروری: در صورتی که ترانه ها را به کمک نرم‌افزار جت آودیو نسخه ۶ به بالا، پخش کنید، میتوانید زیرنویس زمان بندی شده آن را هم مشاهده کنید

۱- دانلود ترانه Nightcall


۲- دانلود موسیقی همسر دولوکس – Bride of Deluxe

 

***

اسب جنگی – War Horse

من زیاد دلیل اینکه از این فیلم اینقدر تعریف و تمجید میشه رو درک نمیکنم… یعنی بازیهای فیلم و کارگردانیش که بنظر من متوسط بودند، داستان فیلم هم بخوبی قابل پیش بینی و نخ‌نما بود… بجز خود اسب و بازی درخشانش!!! نکته شاخص دیگه‌ای تو این فیلم ندیدم که بخوام بهش اشاره کنم…

اسب جنگی

البته پیام ضدجنگ فیلم خوب بود ولی اصلاً خوب بیان نشده… در مورد بازیگری هم بنظر من فقط باید یه دیپلم افتخار بدن به مربی اسب‌های این فیلم و بس… یکی از معدود نکات برجسته فیلم البته موسیقی متن جان ویلیامز کبیر روی این فیلم بود که البته آنهم در پشت سکانس‌های تصنعی و دیالوگ‌های تصنعی‌تر، اثر بخشی خوبی نداشت.

***

مانی بال – Moneyball

در مورد این فیلم قبلاً یک پست مبسوط نوشتم که میتونید از اینجا بخونیدش… شانس بالایی برایش قائلم

****

خدمتکار – Help

پوستر فیلم خدمتکار

فیلم رو ندیدم ولی خانوم ریحانه نوشته کوتاهی راجع بهش داره که توجهتون رو به اون جلب میکنم

 ****

نیمه شب در پاریس – Midnight In Paris

نیمه شب در پاریس

واقعاً لذتبخش و در عین حال هوشمندانه و مطبوع تمام علاقه‌مندان به تاریخ هنر و فلسفه… وودی آلن عزیز تمام شدنی نیست… برای این فیلم میتونید به پست مبسوط دکتر مجیدی عزیز مراجعه کنید. من همیشه میگفتم که این «اوون ویلسون» هنوز ۵۰ درصد از هنر بازیگریش باقیمونده که اون رو کسی نتونسته ازش بیرون بکشه…

***

رنگو – Rango

رنگو

برای این فیلم که یه پست مبسوط قبلاً نوشته بودم و بنظرم شایسته ترین انمیشن امسال بوده و جای خالی «کونگ فو پاندا ۲ – Kong Fu Panda 2» را شدیداً تو نامزدهای این بخش احساس میکنم.

***

ماجراهای تن تن – The Adventures of Tintin

ای بابا… نکنید اینکار رو… چرا آخه… چه اصراریه… نمیگم انیمیشن ضعیفی است… نه اصلاً… ولی خب بعضی داستان‌ها رو باید گذاشت توی کتاب‌ها باقی بمونند… من از تکنیک اجرایی و کیفیت اون در این انیمیشن حقیقتاً لذت بردم ولی نمیدونم چرا بدلم ننشست… خیلی بعیده که بخوام برای دفعه دوم ببینمش… این پست مهبد را هم حتماً بخوانید، مثل همیشه پربار و اثربخش هست.

****

سریالهای تلویزیونی

امیر کافه چی عزیز زحمت کشیده‌اند و در این پست اطلاعات مفیدی در این بخش ارائه کرده اند… برای خود من نامزدی مجدد سریال فخیم «بازی تاج و تختGame Of Thrones» بهترین خبر ممکن در این بخش بود. خیلی اتفاقی یک هفته ای هست که بشکلی خزنده!! دارم کتاب بعدیش رو میخونم… واقعاً دیگه تحمل ندارم تا اومدن فصل دومش صبر کنم.

بازی تاج و تخت

عجالتاً موسیقی تیتراژ این سریال که ساخته «رامین جوادیRamin Djawadi» هست هم برای دانلود میزارم که یکم یاد و خاطره سریال رو گرامی بداریم

دانلود موسیقی تیتراژ سریال بازی تاج و تخت

****

جدایی نادر از سیمین – A Separation

من دقیقاً دارم دعا میکنم که برنده بهترین فیلم زبان خارجی بشه… حقشه… بخدا حقشه… در مورد «جدایی…» هم یک پست نوشته بودم که دوست داشتید یه سری هم به اون بزنید.

***

الان که این پست تموم شد ۲ ساعت به شروع مراسم مونده!!!… بیکارم هاااا… خب میزاشتم تموم میشد بعدش مینوشتم!!!

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–**–

مسعود زمانی
۲۵ دی ۱۳۹۰

 **********************************

بودا را بکش

۵ بهمن ۱۳۸۹ ۳۲ دیدگاه
{lang: 'fa'}

سلام

قسمت دهم از فصل سوم سریال دیدنی و خوش ساخت “فرینجFringe” روز دوشنبه پخش شد {پینوشت} (برخلاف همیشه که جمعه پخش میشد) و براساس اصول خدشه ناپذیر تمام “فرینج بازان” بمحض اینکه پخشش تموم شد ما هم شروع به دانلودش کردیم… (خدا تورنت سازان و بانیانش را عمر پربرکت در این دنیا و البته یه سینمای شخصی آیمکس در آن دنیا عطا کند).

پوستر سریال فرینج

در مورد فرینج مطالب خوب توی نت زیاد هست و با یک جستجوی ساده انبوهی از مطالب خواندنی و جزئیات جالب رو میتونید پیدا کنید. بنابراین بهتره زیاد در موردش چیزی نگم. من خودم سیزن اول فرینج رو یکضرب دیدم و جدا از ریتم فوق العاده و داستان جذابش، یک نکته بسیار عالی دیگه هم داشت. من کمتر پیش بیاد که زیرنویس فارسی برای فیلم یا سریال ببینم مگه اینکه بخوام فیلم ها رو با خانواده ببینم ، و همیشه ترجمه های آبدوخیاری اونها رو مسخره میکردم و میکنم (الان کمتر)… ولی اون پکیجی که من از فصل اول فرینج دیدم (از سیزن ۱) زیرنویس فارسی محشری داشت نوشته شخصی به نام “میلاد” و واقعاً جای تحسین داره به اینهمه اطلاعات خوب و دلسوزی مثبتی که برای اینکار انجام شده بود. ولی خب از سیزن دو چون تقریباً همزمان میدیدم دیگه همون زیرنویس انگلیسی رو سریعاً دانلود میکردم؛ ولی مطمئنم میلاد با پشتکاری که داشته هنوز کیفیت زیرنویس هاشو بالا نگه داشته.

بگذریم…

فرینج مرتباً روند سینوسی رو داره طی می‌کنه و مرتباً کیفیتش بالا و پایین می‌ره که دلایلش هم بماند برای روزی که سریال تموم شده و می‌خواهیم قضاوتش کنیم… من می‌خوام در مورد نکته‌ای تو آخرین قسمتی که دیدم صحبت کنم.

پوستر سریال فرینج

نام این قسمت سریال «کرم شب تاب» بود و خب داستان نسبتاً جذابی هم داشت. در ابتدای این قسمت از داستان «اولیویا دانمOlivia Dunham» کتابی از «پیتر بیشاپ – Peter Bishop» دریافت می‌کند با عنوان:

«اگر بودا را در راه دیدی، او را بکش – If You Meet Buddha on the Road، Kill Him»
الیویا دانم

و بعد در انتهای این قسمت، پیتر در توضیح می‌گوید که من هیچوقت نتونستم خودم برای دیگران تشریح کنم ولی این کتاب برآیندی از افکار من هست و کسی که این رو بخونه بیشتر و بهتر من رو می‌شناسه…

پیتر بیشاپ

باید قبول کنید که عنوان کتاب اینقدر جذاب هست که آدم وادار بشه یه جستجویی درباره اش بکنه. یکم گشتم و دیدم این آقای “شلدون کوپ – Sheldon Kopp” نویسنده این کتاب “روان درمانگر” نسبتاً معروفی بوده و ۱۸ کتاب با مضامین خودشناسی و روانشناسی درون، نوشته است(وی در سال ۱۹۹۹ فوت کرده است). عنوان این کتاب از یکی از جملات معروف بخش “ Zen koan” از آموزه های ذن است. (این بخش از مکتب ذن عمدتاً به پرسش و پاسخ ها عمیق اختصاص یافته است).

این کتاب در سال ۱۹۷۴ نوشته شده و آنقدرها هم کتاب مشهوری نیست. چیزی که “شلدون کوپ” را مشهور کرده نقل قول ها و به اصطلاح جملات قصاری است که جسته و گریخته در کتابهایش موجود است. در این کتاب شلدون بطور کلی این مفهوم را میگوید که روان درمانی نمیتواند پاسخی به بیماران بدهد. خود بیمار است که میبایست پاسخ را دریابد.

راه

من یکم تو اینترنت گشتم و جمع بندی خودم رو از مفهوم این جمله در ادامه ذکر کردم، که البته لزوماً هم نمیتواند درست باشد:

انسان در مسیر زندگی خودش (راه) اگر بدنبال تعالی (به هرشکل: مالی، اجتماعی، درونی و …) است، بطور طبیعی مرتباً ذهن خود را برای یافتن مدل ها و افراد موفق در آن “راه” پایش می کند، ولی یک نکته بسیار مهم در این میان فراموش می شود. هر کس مسیر و راه خود را دارد و اگر در راه خود حتی خود بودا را هم دیدی بدان که آنچه که او میگوید “پاسخ” تو نیست و فقط تو را منحرف می کند و مسیر بودا با مسیر تو متفاوت است. خود بودا هم با تمام خصوصیات متعالی که دارد فردی معمولی است که در حال تلاش برای طی طریق خود است.

در واقع کشتن بودا، تمثیلی است از کشتن هرگونه امید برای آنکه شخصی از بیرون (از قلمرو درونی ما) بیاید و همه کارها را برای ما تسهیل کند (مفهوم کمک کردن چیز دیگری است… با این اشتباه نشود). ما خود باید استاد و هدایتگر راه خود باشیم… در واقع ما به حرکت ادامه میدهیم ولی هرچیزی که از راه (برای هر کس متفاوت و بسته به هدف است) دورمان کند، حتی اگر بزرگترین استاد هم باشد مانع ماست و باید توجهی به آن نکنیم.

روشنگری

اهمیت هر چیزی در زندگی، درنوع نگرشی است که به آن داریم و نوع تفکری که درباره آن میکنیم. ما مرتباً در زندگی خود را زندانی می نامیم و دیگران را زندانبان این زندان… گو اینکه نبرد اصلی درون ذهنمان گذشته و ما وقتی دیگران را مسئول “راه” خود بدانیم خب نتیجه همین خواهد شد (اسارت در زندان). ما میبایست مسئولیت آنچه که میکنیم و آنچه نمیکنیم را خود بپذیریم.

هرکسی خود میبایست پاسخ خود را بیابد. همه ما انسان هستیم و هیچ کس همه پاسخ ها را ندارد

همینجوری..

پینوشت ۱ : تاریخ صحیح پخش این قسمت سریال روز جمعه بود و من بخاطر اینکه تازه دیروز لینکش رو دیدم تو نوشتن تاریخ ها اشتباه کردم… با تشکر از “رضای عزیز

پینوشت ۲: دکتر مجیدی در یکی از پستهایش سرویس جالبی را معرفی کرده است، منم بدم نمی آید ببینم راجع به خودم چه فیدبکی میگیرم

۵ بهمن ۱۳۸۹
مسعود زمانی

Switch to our mobile site