بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘متفرقه’

نابرابری برای همه

۱ بهمن ۱۳۹۲ ۲۰ دیدگاه

نابرابری برای همه

سلام

یک – اول این پست یک تشکر گرم باید بکنم از دوست خوبم آقای وامق عسگری که بدون اینکه حتی یکبار همدیگر رو دیده باشیم و تنها به لطف همین وبلاگ و خوندن این مطلب راجع به کتاب S، اینقدر مهربون و سخی بودند که برام کتاب رو از کانادا خریده و هنگامی که برای تعطیلات کریسمس به ایران اومده بودند، اون رو برام پست کرده و هدیه دادند. من شاید کلاً سالی ۱۲-۱۵ پست بیشتر ننویسم، ولی افتخار میکنم با همین آمار کم، جمعی و گروهی از خواننده ها رو کنار خودم دارم که بی‌نظیر هستند، بارها بدلیل مشغله کاری و مسائل شخصی خواستم بلاگم رو ببندم ولی هر دفعه یک کامنت خوب یا یه ایمیل دوستانه من رو به ادامه مسیر امیدوارتر کرده… ده‌ها دوست خوب و همفکر و هم سلیقه نتیجه همین بلاگ بوده که شاید در حالت عادی باید سالهای صبر میکردم تا این موهبت نصیبم بشه… واقعاً نمیدونم چی بگم… برای همتون آرزوی موفقیت دارم و آقای عسگری برای هزارمین بار تشکر…

عکسهای کتاب

عکسهای کتاب “اس” اهدا شده

دو – داشتم آمار سالانه (۲۰۱۳) سایتم رو نگاه می‌کردم و یک نکته دوست داشتنی خیلی توجهم رو جلب کرد، درود به اون ۳۲۰ بازدید کننده‌ای که از افغانستان اومدن به سایتم، تو این دنیای به این بزرگی کشورهای کمی هستند که فارسی زبان باشند، حقیقتاً از ته دل خوشحالم که همزبانهایم من رو لایق دونستند… باز هم سربزنید دوستان…

decorative-lines-2a

معمولاً اینجوریه که همه راجع به همه چی نظر و بعضاً حکم میدهند و بدون اینکه تخصص یا مطالعه ای در حوزه مورد بحث داشته باشند، و براحتی حرفهایی عمدتاً فاقد بنیان علمی و منطقی می‌زنند. اینکه افراد نسبت به همه موضوعات “نظر” داشته باشند فی نفسه ایرادی نداره ولی وقتی که اون نظر بصورت “حکم” و “قضاوت” درمیاد یکم اوضاع خراب میشه. بنظر من باید به تخصص‌ها (به معنای درستش نه از اینایی که با آمپول! تزریق میشه) و تجربیات احترام گذاشت، چه مسائل عمومی و چه در مسائل فنی و تخصصی اگه میخواهیم راجع به موضعی اظهار نظر کنیم عبارت “به نظر من” رو هم حتماً اولش بگیم و سعی نکنیم برای “نظر” خودمون شریک بتراشیم، عباراتی نظیر “… همه مردم ایران…” یا “…همه هم کلاسیهای من…” بشدت از اعتبار گوینده غیرمتخصص میکاهد (حداقل من اینجوری برداشت میکنم)… بهتره که در شرایطی که حق انتخاب داریم اجازه بدهیم که یک متخصص هوافضا و یا اخترشناس راجع به برنامه فضایی ایران صحبت کنه و یا یک پزشک راجع به بیماری و نظایر آن…

این مقدمه برای این بود که پیشاپیش بگم عمده مطالبی که در ادامه میخونید صرفاً از جنس اطلاع رسانی و در نهایت “نظر” من است و گذاره‌های یک متخصص اقتصاد کلان نیست. من در دوره ارشد چند واحدی اقتصاد پاس کرده‌ام و یکی دو تا کلاس خوبم بصورت مستمع آزاد میرفتم و حدود بیست و خورده‌ای کتاب خیلی خوب مربوط اقتصاد کلان هم مطالعه کرده‌ام و تقریباً اخبار اقتصادی ایران و جهان رو بشکل نیم‌بند دنبال میکنم، ولی این دلیل نمیشه که متخصص اقتصاد کلان باشم. بنابراین اگر در ادامه مشکلی یا انتقادی به متن وارده به کم سوادی من ببخشید:

کاور کتاب

کاور کتاب “فراتر از بی شرمی”

حدود یکسال و نیم پیش و بطور دقیقتر تو فروردین ماه ۱۳۹۱، میهمان یکی از برنامه های «دیلی شوThe Daily Show» آقای پروفسور «رابرت رایش – Robert Reich» بودند و ایشان کتاب جدید خودشون با نام «فراتر از بی‌شرمی: کجای اقتصاد و دموکراسی ما به اشتباه رفته و چگونه آن را ترمیم کنیم – Beyond Outrage: What has gone wrong with our economy and our democracy and how to fix it» معرفی کرد. من همون شب یکم گوگل کردم و وقتی با ایشون بیشتر آشنا شدم ترغیب شدم که کتاب را بخونم و حقیقتاً از خوندن همون چند صفحه اولش بقدری لذت بردم که با وجود اولویتهای مطالعه ای دیگرم به زحمت حدود سه ماهی طول کشید تا تمومش کردم. کتاب بعدی ایشون که البته هنوز تمومش نکردم کتاب «پس لرزه: اقتصاد بعدی و آینده آمریکا – Aftershock: The Next Economy and America’s Future» بود. این کتاب با اینکه قدیمی‌تر بود، ورود و تحلیل های بهتری در ابتدای آن به چشم میخورد. حدود شهریور ماه دوباره ایشان در یکی دیگر از برنامه های دیلی شو حضور یافتند و یک مستند ساخته شده از سخنرانی‌هایشان را معرفی کردند. مستندی با نام «نابرابری برای همهInequality for All» که دلیل اصلی نوشتن این پست شد.

پوستر بسیار خلاقانه مستند

پوستر بسیار خلاقانه مستند “نابرابری برای همه”

در مورد آقای رایش ذکر این نکات الزامی است که ایشان با قدی حدود ۱٫۴۸ متر! در دو دوره ریاست جمهوری فورد و کارتر مشاور وزارت اقتصاد و در دوره اول زمامداری کلینتون وزیر کار دولت بودند و بعد از کناره‌گیری (که دلیل آن را در مستند توضیح داده اند) دوباره به دانشگاه سابق خود برکلی برگشته و همزمان در هاروارد هم اقتصاد تدریس می‌کردند و می‌کنند. میهمان و مجری دانمی برنامه‌های اقتصادی تلویزیونی معروف و البته ستون نویس اقتصادی و ادیتور چندین و چند روزنامه و هفته نامه و ماهنامه معتبر از جمله ماهنامه بسیار محبوب من Harvard Business Review هستند. البته بدلایل اقدامات خاص ایشان در دوره وزارت و همچنین مصاحبه هایش چند سالی است مورد غضب و نفرت رسانه های مرتبط با جمهوری خواهان، من جمله فاکس نیوز هم قرار گرفته اند و بعضاً از وی با لفظ کمونیست یاد میشود. این توضیح را ذکر کردم که بدانیم راجع به یک “متخصص” صحبت و از وی نقل قول می‌کنیم.

رابرت رایش و بیل کلینتون

رابرت رایش و بیل کلینتون

در بخش زیر میتوانید ویدیوهای مصاحبه ایشان با برنامه دیلی شو را درباره این مستند در دو بخش ببینید:

decorative-lines-3

همین اول بگم که چه خوشتون بیاد و چه نه این مستند را باید ببینید، دیدن این مستند رو از جهت زیبایی شناختی و هنر ارائه (پرزنتیشن) که در کامل ترین فرم خودش است پیشنهاد میکنم. ارائه‌ها و خود مستند با استفاده از اینفوگرافی‌های دینامیک بسیار هوشمندانه و بسیار خلاقانه‌ای ساخته شده است. یعنی حتی اگر ذره ای به اقتصاد علاقه ندارید حتماً برای یادگرفتن استفاده از گرافیک و گزارشهای درست برای ارائه موثر مطلب، آن را ببینید. در ویدیوی زیر تریلر این مستند را برای شما دوستان گذاشته‌ام:

ولی فراتر از این فرم گرافیکی دلنشین محتوای غنی آن است که برای ۹۰ دقیقه شما را پای نمایشگر میخکوب میکند. ترجیح من این است که خودتان بهرشکلی که شده این مستند را تهیه کنید و ببیند (در انتهای پست راهنمایی‌‌هایی برای تهیه مستند کرده‌ام) ولی سعی میکنم فرازهایی از آن را برای شما بزبان ساده عرض کنم ولی یادمان باشد که اینها برشهایی کوتاه از یک برنامه یک ساعت و نیمی است و مشخصاً قرار نیست همه منظور و مطلب را بدرستی بیان کند:

کاور کتاب پس لرزه

کاور کتاب پس لرزه

در کتاب «پس لرزه…» یک بحث خیلی خوب راجع به نابرابری وجود دارد: ما دو نوع اختلاف و نابرابری در اقتصاد و اجتماع داریم (این بخش در فیلم نیست):

نابرابری درآمدی و  نابرابری در فرصت

نابرابری درآمدی چیز بدی نیست و اتفاقاً می‌تواند یکی از محرکهای اقتصادی باشد و مردم را تشویق کند که برای رسیدن به درآمد بالاتر (که معمولاً! میلیونرها الگوی آن هستند) تلاش بیشتری انجام دهند، ولی این نابرابری نباید از حد خاصی (که مدلها و استانداردهای خاص خودش را دارد) بیشتر شود. در واقع یک نقطه بهینه برای نابرابری در اقتصادهای غیرسوسیالیست تقریباً الزامی است. خارج از این محدوده امن نابرابری، اختلاف طبقاتی ایجاد میشود و تبعات اجتماعی و سیاسی آن تا ده‌ها سال دامنگیر هر کشوری با هر اقتصادی خواهد شد، حتی آمریکا…

دومین نابرابری، “نابرابری در [دستیابی به] فرصت” است که در بهترین حالت باید صفر باشد و حتی میزان کم آن نیز باعث ضربه خوردن به اقتصاد و فضای روانی جامعه می‌شود. نکته جالب اینکه در همین انتخابات خودمان تمامی کاندیداها در برنامه‌ها و بخصوص در مناظره‌ها مرتباً و با افتخار به شعار “عدالت در توزیع درآمد” اشاره می‌کردند که حرف جذاب ولی گول زننده و غلط و غیرممکنی است (اینجا سیستم اقتصاد سوسیالیستی نداریم و اقتصاد اسلامی با هر تعریفی خیلی خیلی از سوسیالیسم و عدالت در توزیع درآمد دور است) و تنها آقای روحانی به واژه “عدالت در فرصتها” اشاره داشتند. توضیح ضروری اینکه من در عمرم زیر علم هیچ کس و هیچ گروهی سینه نزدم و نخواهم زد و کلی هم انتقاد به همین آقای «مچکریم» دارم، ولی خیلی مهم است بدونیم که عدالت و برابری در علم اقتصاد مفهوم متفاوتی از علم حقوق دارد و خدا رو شکر می‌کنیم کسی رئیس جمهور شده که حداقل در بکارگیری واژه‌ها اصول را رعایت می‌کند…

رابرت رایش در حال تدریس در دانشگاه برکلی

رابرت رایش در حال تدریس در دانشگاه برکلی

بگذریم، آقای رایش در مستند “نابرابری برای همه” با ارائه آمارهایی بظاهر غیر مرتبط و با معنادار کردن هنرمندانه ارتباط میان آنها، نشان میدهد که در طول ۴۰ سال گذشته، نابرابری درآمدی در آمریکا چگونه افزایش داشته و روند رشد آن بخصوص در طول زمامداری بوش به بدترین شکل ممکن بوده است. وی از جمله مهمترین اثرات این نابرابری را کوچک و نابود شدن طبقه متوسط میداند، که بدون آنکه متوجه باشیم مهمترین رکن و پایه هر اقتصادی هستند. بخش اعظم طبقه متوسط آمریکا در طول ۳۰ سال گذشته بدرون طبقه فقیر انتقال یافته‌اند و این بدان معنی است که از قدرت خرید مردم کاسته شده و به همین ترتیب جریان بازار دچار افت گردیده است. یکی از شعارهای طرفداران اقتصاد بازار آزاد (از جمله خودم) این است که محوریت اقتصاد و مرکز جهان آن، کارآفرینان هستند… در صورتیکه گزاره درست آن است که مرکز جهان اقتصاد و قلب تپنده آن طبقه متوسط هرجامعه است. بدون یک طبقه متوسط بزرگ، بازار بزرگی نخواهیم داشت و در نتیجه با تضعیف طبقه متوسط بدلایلی جریان نقدینگی کشور بتدریج به سمت بازارهای مالی سوق پیدا میکند و از فضای تولید و خدمات غیر مالی دور میشود. رایش در این مستند توضیح میدهد که مجموعه ای از تصمیمات بظاهر درست (و در راستای اصول اقتصاد آزاد) نظیر سرکوب کردن سندیکاها و پایین نگه داشتن حداقل حقوق برای کارگران و آزادی عمل زیاد به بانکها و موسسات مالی، چگونه زنجیره ای از اتفاقات را پدید می‌آورد که در نهایت بازنده بزرگ آن در درجه اول مردم و سپس دموکراسی هر کشور خواهد بود. در این میان بانکها و موسسات مالی همیشه برنده بوده و به کمک لابی توانمند خود هیچگاه دستگیر یا حتی متهم و پاسخگو نیستند. در این میان اثرات اجتماعی و روانی این نابرابری هم بسیار خطرناک است که همانطوری که عرض کردم شاید تا یکی دو نسل هم ادامه پیدا کند.

رابرت رایش

رابرت رایش

این نابرابری و قدرتمند و فربه شدن یک اقلیت (همان ۱% معروف)، باعث شده که همان اقلیت با دستکاری و اعمال فشار بر سیاستمداران و البته کنگره، مکانیزم‌های پیچیده‌ای برای فرار مالیاتی و کاهش مالیات خود ابداع کنند که باعث شود فردی میلیاردر مانند «وارن بافت» تنها ۱۵ درصد مالیات بر درآمد دهد و یک کارمند معمولی وی بیش از ۳۳ درصد بابت مالیات هزینه کند، که البته شایان ذکر است که وارن بافت خودش از مخالفان این موضوع است و اعتقاد دارد باید بیش از ۴۰ درصد مالیات دهد و بهمین خاطر سالهاست مورد لعن و نفرین همان ۱% است.

پروفسور رایش اعتقاد دارد که هیچکس مواظب طبقه کارگر آمریکا نیست و افراط در شعارهای اقتصاد کاپیتالیستی هرگونه حمایت از این قشر را در نطفه خفه میکند و همین هم باعث شده که به وی تهمت سوسیالیست بودن را بزنند… جالب اینکه حدود هشت نه ماه است که جنبشی میان کارگران ساده فروشگاه‌های وال مارت، KFC و مک دونالد بوجود آمده که پایه (حداقل) حقوق ساعتی ۸ دلار خود را به ۱۵ دلار در ساعت افزایش دهند، زیرا علیرغم رشد هزینه‌ها و تورم حقوق آنها ثابت مانده است، ولی تقریباً بجز بخشی از رسانه های آزاد، هیچ مقام قانونی در مجلس سنا و کنگره از آنها حمایت نمی‌کند. البته یادمان هم باشد که کارفرماها هم برای دور زدن نظام جدید خدمات درمانی آمریکا (ObamaCare) میزان ساعات کاری در هفته را به ۲۹ ساعت کاهش داده اند و عملاً اضافه کاری بی معنی است.

آقای رابرت رایش

آقای رابرت رایش

البته آقای رایش مشاور تیم تحول اقتصادی آقای اوباما هم هستند و قوانین جدیدی نظیر یکسان شدن نرخ مالیات کارآفرینانی که بیش از یک میلیون دلار درآمد دارند با نرخ مالیات طبقه متوسط و یا فشار برای تصویب افزایش قانون حداقل دستمزد نیز نتیجه تلاشهای ایشان است.

ایشان در انتهای مستند بسیار ناامیدکننده شون، اتفاقاً بسیار خوشبینانه به ذکر رویکرد و مواردی می‌پردازد که کمک میکنه تا مردم خودشان کمک کنند تا این مشکلات بتدریج حل شوند که البته این راه‌حل‌ها مختص همون آمریکا هستند و در کشورهای در حال توسعه به این راحتی‌ها قابل اجرا نیست!!

همونطوری که گفتم از این مستند میشه کلی درس غیراقتصادی هم یاد گرفت: نحوه پرزنتیشن، اتمسفر و امکانات یک کلاس آموزشی استاندارد، نحوه تحلیل سیستماتیک داده‌ها و ده‌ها مورد دیگر. بازهم تاکید میکنم که حتماً مستند را ببینید و نظرتون را با من و دیگر دوستان به اشتراک بگذارید.

فارغ از زیبایی‌های این مستند و محتوای خوب آن، ارتباط غبرقابل انکاری میان گزاره‌های این مستند و مشکلات اقتصادی ایران دیده می‌شود. مطمئناً محیط، اندازه و پارامترهای اقتصاد سوپر دولتی ایران بسیار بسیار متفاوت از اقتصاد باز آمریکا است ولی اگر یک تحلیل‌گر فقط به کمک همین فرم و شکل تحلیلی، اطلاعات اقتصادی ایران را بررسی کند فاجعه ای بسیار عمیق تر از آنچه که در مستند نمایش داده شده، را مشاهده خواهد کرد. در همین هشت سال اخیر طبقه متوسط ایران به معنای کلمه نابود و محو شد و بعید است در بهترین حالت حداقل تا ۵-۶ سال آینده بتونه کمر راست کنه. تورم افسار گسیخته، قوانین کار احمقانه (که هم پدر کارفرما را درمیاورد و هم پدر کارگر نگون بخت را)، رانت و ده‌ها آسیب دیگر (که هرکدومش به تنهایی میتونه یک کشور رو به خاک سیاه بنشونه!) باعث شده که مجموعه ای از اتفاقات در این خاک بیفته که شاید اثرات روانی و اجتماعی اش تا ۸۰ سال دیگر هم باقی بمونه…

بگذریم… مستند رو ببینید و کتابها رو هم بخونید، من نخواستم مطلبم خیلی طولانی بشه و البته بازهم تاکید میکنم اینها همه اش نظر من است و شاید کاملاً غلط باشد. ولی آماده هرگونه بحث تخصصی! در این زمینه با دوستان هستم. اگر هم جمعی از دوستان امکاناتش رو داشتند خوشحال میشم مستند و کتابها را در جمعی با همدیگر ببینیم و نقد کنیم.

شاد و پیروز و سربلند باشید

مسعود زمانی – ۳۰ دی ۱۳۹۲

منابع:

۱ – کتاب Beyond Outrage: What has gone wrong with our economy and our democracy and how to fix it

خرید دانلود

۲ – کتاب Aftershock: The Next Economy and America’s Future

خریددانلود

۳ – برنامه دیلی شو – ۱۸ آوریل ۲۰۱۲

۴ – برنامه دیلی شو – ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۳

۵ – برنامه کولبرت ریپورت – ۱۱ اکتبر ۲۰۱۰

۶ – برنامه Real Time with Bill Maher – سپتامبر ۲۰۱۳

راهنمای دانلود فیلم: اول اینکه اگر می‌توانید فیلم را از اینجا بخرید، در غیر اینصورت از این آدرس و با پسورد (۳۰۰mbfilms) و البته با حجم ۶۰۰ مگابایت تا زمانی که لینکها برقرار باشند، می‌توانید مستند را دانلود کنید. البته تورنت هم فراموشتان نشود.

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینکاستفاده کنید»

–***–

Categories: متفرقه, مستند

چند پاره اول – یک پیشنهاد

۷ مهر ۱۳۹۱ ۲۰ دیدگاه

.

.

چند پاره

سلام، ببخشید که فاصله پستهام زیاد شده… درگیری کاری و نبودن سوژه مناسب و خیلی مسائل دیگر دست به دست هم داده‌اند تا این مشکل بروز کند… چند تا مطلب نسبتاً غیرمرتبط بود که دیدم بد نیست تو یه چند تا پست کنار هم بزارمشون…

شرمندگی

پاره اول

یادمه یکبار تو تاکسی نشسته بودیم و یه خانومی تو صندلی جلو با موبایلش خیلی بلند حرف میزد و محتوای حرفهاش (حتی اگر تلاش میکردی گوش نکنی) خیلی جالب بود… یجوری صحبت میکرد که انگار وکیل پایه یک هست و همه قوه قضاییه روی انگشتاش میچرخه و تو همون مدتی که توی تاکسی بود سه نفر رو اعدام کرد و یکی دو نفر هم از چوبه دار نجات داد و سه چهارتایی مرد نامرد رو فرستاد گوشه زندون آب خنک بخورن که دیگه با زنهاشون بلند بلند صحبت نکنند!!! خلاصه وقتی هم تلفناش قطع میشد (به یمن ترافیک حدود ۴۰ دقیقه‌ای مستفیض شدیم) شروع می‌کرد جزئیات پرونده‌هاش رو با مسافران به اشتراک گذاشتن… من دروغ چرا اولش هدفون در گوش داشتم «Tarja Turunen» گوش می‌دادم، ولی خب یواش یواش دیدم همه با حداکثر تلاش برای “خود علاقه‌مند نشان دادن” دارن دست و پا می‌زنند، موزیک رو قطع کردم و شروع به گوش دادن کردم.

وقتی خانم کذایی به سمت صندلی‌های عقب برمی‌گشت اولین چیزی که جلب توجه می‌کرد آرایش فوق غلیظ (به ضخامت حداقل ۱٫۵ سانت) و پیرسینگ کوچکی روی بینی‌اش بود… من اینقدر خدا چوبم زده که بیخود و بدون دانستن حقیقت راجع به کسی قضاوت نکنم، ولی خیلی خیلی بعید میدونستم کسی با اون شمایل (جدا از شانیت حرفه وکالت) بتونه وارد دادگاه یا دادسرا بشه… خلاصه جالب اینکه مسافران هم کلی نظر حرفه‌ای و آبگوشتی (بصورت مخلوط) اون وسط می‌پراندند و اون خانم هم مرتباً توضیحات میداد… آخرش خانمه که داشت پیاده شد، من برای اینکه خیالم و وجدانم راحت بشه تنها حرفی که زدم این بود که میشه لطف کنین کارتتون رو بدین که بدم یکی از آشنایان برای یک پرونده حقوقی حضوری خدمت برسند، خانمه هم بعد از اینکه چند ثانیه مکث کرد من من کنان گفت متاسفانه کیفم رو توی دادگاه جا گذاشتم!!، منم فقط لبخندی زدم و تشکر کردم… بعد از پیاده شدن ایشون، دوباره بحث پیرامون شخصیت و قیافه و تیپ و لحن صحبت و اینکه چقدر اون خانوم راست یا دروغ میگفت درگرفت… ۴۰ دقیقه بعدی هم صرف همین بحث‌ها شد… من دیدم اینا ول کن نیستن گفتم که اون خانم چه شیاد بود و چه وکیل و چه به همین حرفه‌ای که آقای راننده اصرار میکنند مشغول باشند!!!! به هدف خودش رسیده و هم بهره‌وری و هم کارایی ایشون رو بالای ۹۵ درصد ارزیابی میکنم و اگر بخواهم به اینکارشون نمره بدم مطمئناً ۲۰ رو خواهند گرفت. نکته اینه که اون خانوم میخواست “جلب توجه” کند و کاملاً هم تو این‌کار موفق شد… بطوریکه اگر ما مثلاً تو جاده چالوس هم بودیم تا خود کمربندی چالوس هم اینا داشتن این بحث “صدمن یک غاز” شغل و وجنات اون خانوم رو ادامه می‌دادند. خداییش یه لحظه سکوت تاکسی رو فراگرفت و تازه همه به خودشون اومدن که ای دل غافل الکی چقدر وقتمون رو تلف کردیم…

حالا اینهمه روضه خوندم که چی بگم…

آقا یه آدم (گروه) مغرض که کل همفکرانشون بعید میدونم به اندازه یک شهرک کوچک هم باشند، ورمیداره یه مزخرف رو روی اینترنت و سایت یوتیوب منتشر میکنه و در اعتراض! به اون تا حالا متاسفانه حدود ۳۰ یا ۴۰ نفر کشته شده اند، که اکثرشون هم مسلمان بوده اند… من هیچوقت با آدمهایی که چنین رویکردی (توهین به اعتقادات حتی اگر یک نفر به اون ایمان داشته باشه، چه برسه به یک میلیارد) دارند نتونستم کنار بیام و نخواهم اومد، ولی نکته اینه که میبینم اکثر افراد دلسوز هم دارن توی دامشون می افتند. بهترین کار تو روزهای اول بی توجهی و رسانه ای نکردن اون بود که خب کاملاً عکس اون عمل شد… حالا بماند شیطنت‌های بعضی…

من فیلم رو حتی تلاش هم نکردم که ببینم… یعنی نه دوست دارم و نه وقت همچین مزخرفاتی رو دارم. ولی مطمئنم که این طرف هدف اصلیش توهین نبوده… هدفش همین اتفاقی بوده که همین الان داره می‌افته (شهرت برای خودشان، جهانی شدن پیام مزخرفشان و عصبی کردن دیگران) و بزرگترین بازندگان و آسیب دیدگانش هم مسلمانان هستند. من تحلیل‌گر سیاسی و اجتماعی نیستم و اصلاً هم سواد اینکار رو ندارم… ولی فکر میکنم یک کمی متفکران، سخنگویان و تریبون‌های خبری دلسوز! نیاز دارند از فاصله‌ای دورتر و بدون احساساتی شدن به این مسئله نگاه کنند و نگذارند اون هدف کذایی بیشتر از این محقق بشه … من متاسفانه تحلیل حتی متوسط و فارغ از عصبیت در این چند روزه نخوانده و ندیده‌ام…

یه ویدیویی که شاید در خوش بینانه ترین حالت می‌تونست ۱۰۰،۰۰۰ بازدید داشته باشد که اکثریت مخاطبانش هم مطمئناً کسانی نبودند که دل در گروی حضرت رسول و اعتقادات مسلمانان داشته باشند، تبدیل شده به مسئله امنیت ملی چند کشور و البته چماقی برای برخی دیگر، و برای ماهایی که نه سر پیازیم و نه ته پیاز تبدیل شده به بهانه‌ای مسخره! برای قطع و هیلتر شدن گوگل و جیمیل و ایجاد دردسرهای فراوان برای کاربران حرفه‌ای و معمولی در کلی از کاربری‌های روزمره (از یک جستجوی ساده تا استفاده از کلی سرویسهای متنوع که برای برخی واقعاً حیاتی هستند) و گجت‌های اندرویدی هم بالتبع از این آسیب در امان نبودند.

من نه از سیاست سردرمیارم و نه بهش علاقه‌مندم و این وبلاگ هم بیشتر محتوای فرهنگی رو عرضه و نقد میکنه… بنابراین قاعدتاً این وبلاگ جای پرداختن به این مطالب نیست… ولی حیفم میاد… بخدا حیفم میاد… بنابراین از همون مجرا به ماجرا نگاه می‌کنم:

من یک پیشنهاد میخوام بدم برای اونهایی که دلشون میسوزه و میخوان چنین حرکاتی ضمن تکرار نشدن، حداقل اثرگذاری را داشته باشند و البته دغدغه کار فرهنگی هم دارند. در ابتدا ذکر دو نکته ضروری است که ذکر شود:

یک: در ورزشهای رزمی و مبارزات، بیشترین آسیب وقتی به حریف وارد میشه که از نیروی خود حریف برای ضربه زدن به وی استفاده شود.

دو: مثال جادی عزیز خیلی مثال کاملی هست. شما فروشگاه‌های کمپانی سونی را بخاطر اینکه کسی روی سی دی خام آن فیلم بد رایت کرده نمی‌بندید و تحریم نمی‌کنید…

بردارید یک فیلم درست و بدون داد و فریاد و فحش و ناسزا درست کنین با زمانی حدود ۴-۵ دقیقه و نه بیشتر… خیلی ساده از آدمهای معقول و شناخته شده (ترجیحاً بین المللی) دعوت کنین که توی اون در حد ده ثانیه حرف بزنند و با یک تدوین و موسیقی خوب از اون چیزی که بنظرتون واقعاً توی دین جریان داره و عدم خشونت مسلمانان رو نشون بدین (خدا رو شکر که از این ویدیوها تو حوزه های دیگر به مقدار کافی تولید شده که الگو هم داشته باشید)… لطفاً در ویدیو راجع به ادیان دیگر و یا گروهی که این فیلم رو درست کرده هم هیچ چیزی نگید… خیلی ساده ویدیو رو تو یوتیوب آپلود کنید و  لینک اون رو به همراه یک ایمیل و فراخوان خوش رنگ و لعاب و بدون شعارهای تند و تیز و ضد شیعه و سنی! و در چند زبان تهیه کنید و برای دیگران بفرستید و تلاش کنید بدون اینکه این یک حرکت دولتی، جلوه کنه در سطح اینترنت پخش بشه… حالا تو ایران که نه!! ولی چون بقیه جاها میتونن برن تو یوتیوب، و با توجه به دلسوزی و کنجکاوی مسلمانان و غیر مسلمانان مطمئن باشید این ویدیو بزودی بقدری بازدید کننده پیدا میکند که هرکس اون فیلم مزخرف رو تو اینترنت و گوگل! سرچ کنه، اولش به لینک شما برسه و خود همین گوگل خیانتکار و جاسوس و آلت دست استکبار! مجبور میشه هر ماه اون رو بعنوان یکی از پربازدیدترین ویدیوها معرفی کنه و قص علی هذا… بخدا کار سختی نیست… همین فراخوان برای عدم مراجعه به سایتهای زیرمجموعه گوگل در آن دو روز مشخص کرد که خیلی‌ از گروه‌های نسبتاً میانه رو هم نسبت به چنین حرکاتی بدون عکس العمل نخواهند بود…

باور کنید که اثرگذاری آن خیلی خیلی از کارهای دیگری که شاهد هستیم بالاتر خواهد بود.

در پایان هرچند که خوشبینانه است ولی خدا کند که خون هیچ انسان دیگری به این دلیل (و هیچ دلیل دیگری) به زمین نریزد…

ببخشید که طولانی شد… پیروز و سربلند باشید

مسعود زمانی
۶ مهر ۱۳۹۱
.

.

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

 

بازی شب یلدا

۳۰ آذر ۱۳۹۰ ۱۰ دیدگاه

سلام

پیش از هر کلامی؛

یلدا مبارک

 

انار، شب یلدا 

به لطف دوستان هرسال این موقع که میشه یک بازی وبلاگی به مناسبت شب یلدا برگزار می‌شود که امسال هم بلاگ‌نوشت در آخرین لحظات پیشنهاد داد که برای این شب وبلاگهامون رو عکس‌باران کنیم. من عکاس خوبی نیستم، ولی خب تصمیم گرفتم که دو سه تا عکس از اتاقم و وسایلم (و البته یه نموره هم از خودم D: ) بزارم، دیگه کمی و کاستی رو به بزرگی خودتون ببخشید.

عکس ۱ –  میز کار

 برای دیدن عکس در سایز بزرگتر روی آن کلیک کنید

عکس ۲ – کتابخانه + نصف خودم

توضیح این‌که چون شب و دیر وقت بود خیلی روبراه نیستم و چشمام خسته و وضعیتم داغونه، ولی خب دیدم اینجوری خودمونی‌تر و بی‌ریاتره… وبکم نگون بخت هم زورش بیشتر از این نرسید، دیگه کیفیت پایینه

پینوشت: حالا دم در بده، بفرمایید داخل یه چایی زعفرونی در خدمت باشیم

 کتابخانه و نصف من

عکس ۳ – پرینتر + تابلو زیبا

این تابلو رو دوست عزیز و همیشگی‌ام مصطفی کشیده و اسمش هم سفیر شب هست… یه ویژگی عجیب داره و اونم اینه که همیشه (حتی بعد از یکسال) وقتی بهش خیره میشی یک نکته جدید توش کشف میکنی… مرسی عمو مصطفی

سفیر شب

عکس ۴ لپتاپ + پرینت‌های آماده شده برای شاسی کردن

اکثریت ملت هیچکاک و شریعتی و دیوید گیلمور و نمیدونم همفری بوگارت و مارلون براندو و اینها رو میزنند به درو دیوار اتاقشون… ولی من هرچی با خودم کلنجار رفتم دیدم اینجور چیزا به دلم نمی‌چسبه، بنابراین خودم دست به کار شدم و پرینت‌های خوبی از تصاویر منتخب خودم جمع کردم تا اونها رو شاسی کنم و به درو دیوار بزنم.

پینوشت۱: دیوونه Wall-E هستم و شیفته Ratatouille

پینوشت ۲: برای من بزرگترین قهرمان فیکشن تا ابدالدهر خود آقامون “سالید اسنیک” هستند… روحش شاد

پرینتها

————————

حرف آخر

میگن که شب یلدا بزرگترین نبرد تاریکی و ظلمت با نور بوده که با اینکه نبرد به درازا میکشه و ظلمت عالمگیر میشه، ولی در آخرین لحظه و در اوج ناامیدی، نور هست که بر تاریکی غلبه میکنه… امیدوارم اگر هم روزگارتون ظلمانی هست، نور شادی و موفقیت و استقلال (*) بر اون حاکم بشه… (**)

هرجا که هستید بهترین‌ها رو براتون آرزو میکنم

(*) خواستم بگم پیروزی، ولی آخه پیروزی (پرسپولیس) هم شد تیم… با اون مدیرعاملتون… تیم فقط استقلال… که البته متاسفانه مدیر عامل ما هم چیز دندون‌گیری نیست…

(**) استقلالی و پرسپولیسی، هرجا هستی همیشه لبت خندون و دلت شاد باشه.

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

***