بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘موسیقی’

دانکرک، در ستایش زندگی

۱۷ آذر ۱۳۹۶ ۶ دیدگاه

دانکرک، در ستایش زندگی

 

سلام

بعد از قریب به ۲ سال دارم یک پست جدید می‌نویسم! و جالب این‌که بعد از مدت‌ها درباره یک فیلم می‌نویسم…

 

فیلم «دانکرکDunkirk» آخرین ساخته «کریستوفر نولانChristopher Nolan» بقدری جذاب و خوش ساخت بود که تقریباً ۵ ثانیه پس از پایان فیلم به همسر گفتم می‌خوام یک پست درباره‌اش بنویسم.

بدیهی است که احتمال دارد بخش‌هایی از آنچه در ادامه می‌آید، داستان فیلم را برای خوانندگانی که فیلم را ندیده‌اند افشا کنند که خب تلاش من این است که به مفاهیم اشاره کنم و نه به داستان…

Spoiler Alert

نکته مهم اینکه احتمالاً درباره فیلم زیاد خوانده‌اید و خواهید خواند و ابعاد فنی و یا شکل پردازش داستان توسط منتقدان و دیگر دوستان و علاقه‌مندان بارها بیان خواهد شد، لذا تلاش من این خواهد بود که ابعادی از فیلم را که شاید دیگران به آن نپردازند را بیان کنم.

من فیلم‌های جنگی یا مرتبط با جنگ خوب زیادی دیده‌ام، شاهکارهایی در مذمت جنگ یا شرح دلاوری و یا روایت بی‌طرفانه از خشونت احمقانه بشر… بسیاری از آن‌ها در جمله شاهکارهای همیشه ماندگار سینما بوده و خواهند بود و تقریباً اکثر کارگردان‌های مورد علاقه من حداقل یک فیلم جنگی بزرگ و ماندگار ساخته‌اند:

اینک آخرالزمان از کاپولا، راه‌های افتخار، دکتر استرنج‌لاو و غلاف تمام فلزی از کوبریک و خط باریک سرخ از ترنس مالیک و جوخه از الیور استون و البته نجات سرباز رایان از اسپیلبرگ از جمله بهترین فیلم‌ها با مضمون و ته‌مایه‌های جنگی و ضدجنگی هستند.

نکته مشترک در تمامی این فیلم‌ها این است که بهرشکل روایت داستان متکی به انجام یک ماموریت یا شرح حال یک یا چند فرد در گیرودار جنگی است که در بیشتر موارد دوگانه خیر و شر در آن شکل گرفته است. که البته در برخی از فیلم‌ها مرز باریکی در این میان است و بعضاً بیننده در نهایت نمی‌تواند به سادگی به این پرسش پاسخ دهد که طرف برحق کیست و تلاش کدام گروه برای کشتن دیگران (یا زنده ماندن) راستین و ستودنی است.

نکته مهم دیگر این است که بهرشکل در اکثریت فیلم‌های شکل پردازش به قهرمان الگوی ثابتی دارد، یا بسیار با گذشت است و یا بسیار دلاورانه و زیکانه می‌جنگد و در هر حادثه‌ای اخلاق را زیرپا نمی‌گذارد و موارد مشابه…

بعد از مدت‌ها و شاید برای اولین بار فیلمی دیدم که در آن شخصیت اصلی فیلم نه آدم‌ها و سربازان و بلکه خود «زندگی» است. جالب اینکه هرکس به شکلی به این زندگی نگاه می‌کند: گروهی فرگشتی و براساس بقا و دیگری براساس همدلی و همدردی و یکی دیگر براساس وظیفه و همه به شکلی واقعی و با حداقل شعارزدگی مسخره متداول در این‌گونه فیلم‌ها…

ولی فصل مشترک قصه همه آدم‌های این فیلم احیای مفهوم زندگی است:

ناخدای ساده‌ای غیرنظامی که مفهوم مرگ را بخوبی درک کرده و حتی به خلبان PTSD شده هم نگاه شفقت‌آمیز و همدلانه به رفتارهای نابخردانه وی دارد.

دریاسالار کارکشته که میان آینده جنگ (حفظ کشتی‌ها و هواپیماها برای جنگ‌های بعدی) و آینده سربازانش (و حتی سربازان متحدانش) انتخاب سختی می‌کند.

سربازی که با هر ترفندی تلاش دارد «به خانه برگردد» و حتی در این مسیر از دروغ گفتن یا قربانی کردن هم ابایی ندارد.

انبوهی از آدم‌های گونه‌گون که برای حیات و زنده‌ماندن خیلی در چارچوب اخلاق نمی‌مانند و برای زنده ماندن حتی حاضرند انگ خیانت به همرزمان خود بزنند.

و خود زندگی که بزرگترین بازیگر و راوی داستان است.

فیلم از لحاظ بصری تجربه فوق‌العاده‌ای بود و مثل همه کارهای نولان فیلمبرداری (بخصوص در نمای مربوط به هواپیماها) بسیار غنی و بعضاً برخی کادرها بنظر من ساختارشکنانه بود، رنگ‌آمیزی فیلم در هر گروه از نماها با دیگری تفاوت داشت و بازی و تناقض‌های جالبی از نورپردازی در صحنه‌های ساحل و قایق و هواپیما شاهد بودیم.

صحنه‌های درگیری به کمک تکنیک‌های غریب موسیقیایی هانس زیمر کبیر بشدت دلهره‌آور از کار درآمده‌اند، با وجود آنکه حتی یک صدم خون و خونریزی‌های فیلم نجات سرباز رایان و افتتاحیه تاریخ‌سازش در این فیلم وجود نداشت ولی دلهره و اضطراب در تمامی صحنه‌های کلیدی فیلم موجب می‌شود تا تماشاچی حتی پلک هم نزند.

در این ویدیو (لینک) با تکنیک جدید صداگذاری و موسیقیایی هانس زیمر در فیلم‌های نولان بیشتر آشنا خواهید شد.

از لحاظ تدوین بخصوص کات‌های گیج‌کننده بین ۴ بخش اصلی داستان (خلبان، قایق، لنگرگاه، سربازان) یک شاهکار به تمام معنی را شاهد هستیم که یادآور برخی توان‌مندی‌ها و نوآوری‌های نولان در روایت غیرخطی در فیلم یادگاری و تلقین بود.

برای من ۱۵ دقیقه پایانی فیلم بسیار شورانگیز و جذاب بود و پیشنهاد اکید می‌کنم فیلم را با کیفیت مناسب و صدای خوب تماشا کنید تا اثربخشی‌های سکانس‌های زیبای آن دوچندان شود.

در پایان بازهم تاکید میکنم که این فیلمی درباره جنگ نیست، فیلمی در ستایش زندگی است و یکی از دلایلی که این برداشت را داشته‌ام نمایش ندادن حتی یک سرباز آلمانی و یا نمایش کشته‌شدن یکی از طرفین با حضور دشمن است. بجز دو ثانیه در سکانس آخر فیلم آن‌هم بصورتی که صورت سربازان مشخص نیست، شما هیچ بخشی از روایت را له یا علیه آلمانی‌ها نمی‌بینید. تنها خلبانانی ناپیدا در هواپیماها و تیر‌هایی که شلیک‌کننده آن مشخص نیست موید حضور دشمن! در صحنه است. در هیچ سکانسی کسی برای پیروزی و آسیب به دشمن نمی‌جنگد و هر هواپیمای نابود شده بیش از آن‌که فتحی افتخارآمیز باشد، دفاعی حداقلی و مانع از آسیب رساندن بیشتر به «زندگی» است.

در همان چند ثانیه اول فیلم یکی از کاراکترهای اصلی تفنگ خود را از دست می‌دهد و تا پایان فیلم هم سلاحی در دست نمی‌گیرد، و نولان این سیگنال را به ما داده است که قرار نیست انبوه شلیک‌های هدفمند و المپیکی (معمولاً در این فیلم‌ها اکثر تیرهای دشمن به خطا می‌رود و تک تیر‌های خودی‌ها دقیقا به هدف می‌خورند) صحنه‌های فیلم را پر کند.

 


من همیشه یک تئوری داشتم که فیلم «بین‌ستاره‌ای – Interstellar» به همان اندازه که یکی فیلم علمی-داستانی است یک فیلم مذهبی  نیز است که خب خیلی سخت می‌تونستم اثباتش کنم. ولی در مستندی که درباره موسیقی این فیلم دیدم، هم نولان و هم هانس زیمر بر این امر صحّه گذاشته و انتخاب «ارگ» بعنوان ساز اصلی موسیقی را ناشی از این امر و فضاسازی مربوطه دانسته‌اند.

درباره فیلم دانکرک نیز حدس می‌زنم با فیلمی غیرمذهبی و بطور خاص اگزیستانسیالیستی طرف هستیم، هرچند که برخی رفتارهای خلبان می‌تواند نقض این رفتار باشد ولی حتی یک‌بار هم در فیلم یک دیالوگ مذهبی نمی‌شنویم و در بحرانی‌ترین وضعیت‌ها هم کسی مسیح یا خدا را صدا نمی‌کند که می‌تواند تایید مفهوم اصلی نوشته من باشد که فیلمی دانکرک، فیلمی درباره انسان و فیلمی در ستایش زندگی است.


پینوشت ۱: طبق معمول حسرت دیدن فیلم‌های اینچنین از جنگ‌های خودمان را باید داشته باشیم.


اگر دوست دارید گزیده مناسبی از نشریات معتبر جهان درحوزه آینده‌پژوهی، فناوری‌های پیشرفته، مدیریت و فلسفه را در تلفن همراه و یا کامپیوتر خود، به همراه یک توضیح مختصر درباره آن مطالعه کنید و البته هر هفته به پادکست‌های رادیوبادیو درباره تکنولوژی گوش بدهید، پیشنهاد می‌کنم کانال من را در تلگرام دنبال کنید.

https://t.me/MasoudSharings

پیروز و سربلند باشید همیشه

۱۷ آذر ۱۳۹۶

مسعود زمانی

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

 

آخرین بازمانده ما

۳ تیر ۱۳۹۲ ۱۴ دیدگاه

آخرین بازمانده ما

.

سلام

.

.

پوستر بازی آخرین بازمانده ما

پوستر بازی آخرین بازمانده ما

من هرکاری که بکنم بازیهای کامپیوتری همیشه یکی از اصلی ترین تفریحات من بوده و خواهد بود. متاسفانه دیگه مثل قدیما خیلی وقت برای انجامشون ندارم و نهایتاً هر هشت نه ماه یکبار یک بازی رو میتونم اونجوری که دوست دارم، انجام بدم. توضیح اینکه بازی که میگم منظورم فوتبال و اینا نیست (چون اینا بطور هفتگی و روتین داره انجام میشه) بلکه بازیهای شاخص و خوبی هست که هم هیجان داره و هم داستان خیلی خوبی داره. تو سری Call of Duty خب الان این دو قسمت Black Ops (بخصوص قسمت اولیش) از لحاظ داستان‌پردازی فوق العاده بوده و همچنین از نظر نوع سبک روایی نسخه جدید Tomb Raider خیلی عالی بود. Resident Evil: Revelations زیاد چنگی بدل نزد و همچنان با فاصله زیاد Resident Evil 4 بهترین بازی این سری محسوب میشه. تعریف بازی Walking Dead رو خیلی شنیدم ولی خب بازیش چنگی به دل نزد. در عوض Assassin’s Creed 3 بسیار جذاب و دلنشین بود مثل همه بازیهای قبلی خودش. البته ذکر این نکته الزامی هست که اول و آخر همه بازیهای تاریخ به نظر من سری Metal Gear Solid بوده و خواهد بود، کلاً این Hideo Kojima تمام نشدنی هست. این بازی‌ها همه چیز رو در کمال خودش داره، هیچان، داستان، انعطاف پذیری بازی، کاراکتر باورپذیر و البته خلاقیت… بهیچ وجه نمیتونم حتی این بازی رو با بقیه بازیهای متداول مقایسه کنم. بنابراین کلاً بازیها به دو بخش تقسیم میشوند: سری Metal Gear Solid و بقیه بازیها…

کاور قسمت اولی بازی Metal gear Solid

کاور قسمت اولی بازی Metal gear Solid

حالا تو این روند بازی کردن من یه سری مشکلاتی هم بوجود میاد همیشه که بزرگترینشون نسخه های اختصاصی کنسول‌ها هستند. مثلاً همین قسمت چهارم بازی Metal Gear Solid که با عنوان Metal Gear Solid 4: Guns of the Patriots فقط برای کنسول PlayStation 3 اومده بود و قشنگ یادمه که شرکت سونی کنسول خودش رو با این بازی تبلیغ میکرد!!! خب من یا باید میرفتم یه کنسول PS3 میخریدم فقط بخاطر این بازی (که البته خدا شاهده که PS2 رو بخاطر قسمت سوم همین متال گیر خریدم!) یا یک راه دیگه پیدا میکردم. اون راه دیگه با سرچ برام مشخص شد، هشت یا نه سال پیش فهمیدم یک عده ای هستند که مثل من خوره هستند و طبیعتاً نیازهای!! امثال من رو درک میکنند، در نتیجه خیلی شیک و قشنگ میان کل بازی رو با کیفیت خوب ضبط میکنند و روی اینترنت میزارن، یعنی شما هم کل سیر بازی و هم فیلمهاش رو خیلی قشنگ و در حالیکه به صندلی تکیه دادی میبینی… و صدالبته که چون اون ها خیلی آدمهای فهیمی هستند بازی رو با تمام ریزه‌کاریهاش انجام میدن. البته خب اینجوری خودت نمیتونی که لذت کشف معماها و حل کردن چالشهای بازی رو ببری ولی خب از هیچی که بهتره…

کاور بازی Metal Gear Solid 4: Guns of the Patriots

کاور بازی Metal Gear Solid 4: Guns of the Patriots

decorative-lines-3

حالا این مقدمه طولانی رو گفتم که اشاره ای کنم به یک بازی اختصاصی کنسول PS3 به نام «آخرین بازمانده ما – The Last Of Us» که هم تو نمایشگاه E3 پارسال و هم امسال بعد از انتشار اینقدر سروصدا کرد که کنجکاو شدم و ویدیوی کل بازی رو دانلود کردم و یکضرب به مدت سه ساعت و نیم تماشایش کردم. این بازی تا اینجا پرفروش ترین بازی سال بوده و تقریباً از تمام سایتهای معروف امتیاز کامل گرفته… بازی توسط کمپانی خوشنام Naughty Dog ساخته شده که بازی خوبی نظیر Uncharted هم در کارنامه خودش داشته.

کاور بازی آخرین بازمانده ما

کاور بازی آخرین بازمانده ما

داستان بازی روایتی از یک رخداد بیولوژیکی است که در اثر رها شدن هاگهای یک قارچ با ریشه نامشخص جهشهای ژنتیکی در انسانها رخ میدهد که باعث تغییر رفتار و تهاجمی شدن آنها میشود. خب این یک plot خیلی معمول همه بازیها مرتبط با زامبی‌ها و شبیه آن است. ولی بنظر من کوچکترین و بی اهمیت ترین بخش داستان بازی همین نکته است. بزرگترین نکته بازی چالشهای روانی و تحول شخصیتی کاراکترها در چهارچوبی نظیر سریال The Walking Dead هست که باعث میشه نتونی چشم از بازی برداری.

بازی آخرین بازمانده ما

بازی آخرین بازمانده ما

داستان بازی در ابتدا به شکلی هول انگیز مواجهه جوئل و دخترش با لحظات اولیه این رخداد را نشان داده که پایان تلخی هم دارد. سپس داستان بیست سال به جلو میرود و با یکسری از رویدادهای تصادفی کاراکتر جوئل در تقابل با کاراکتر Ellie قرار میگیرد و دست سرنوشت در سفری ادیسه وار این دو را راهی جستجویی شهر به شهر برای یافتن بقایای گروهک شبه نظامی و شورشی Fireflies میکند که شاید بتوانند به کمک Ellie چاره‌ای برای نجات بشریت بیابند.

بازی آخرین بازمانده ما

روند فروپاشی و سپس احیای وجه پدرانه جوئل و رام شدن کاراکتر بی اعتماد و پرچالش الی در طی داستان خیلی عالی به تصویر کشیده شده، این که میگم خیلی عالی باید ببینید تا متوجه شوید، بدون تعارف فراز و فرودهای داستان بازی از خیلی از فیلمهای اسکاری هم بهتر پرداخت شده است.

جوئل و الی در نمایی از بازی آخرین بازمانده ما

جوئل و الی در نمایی از بازی آخرین بازمانده ما

خشونت عریان بازی و قربانی شدن بی‌رحمانه کاراکترهای فرعی و اصلی بازی که چند سال است خیلی در فیلمها و سریالها مد شده است در داستان این بازی نیز به وفور یافت می‌شود و به واقعی‌تر کردن روایت کمک زیاد کرده است. این روند قربانی شدن کاراکترهای اصلی در سریالهای The Walking Dead و البته Game Of Thrones بسیار دیده شده است بخصوص در فصل سوم سریال بازی تاج و تخت و بویژه در قسمت نهم سریال که به اوج میرسه… {پینوشت}

نمایی از قسمت نهم، فصل سوم سریال بازی تاج و تخت

نمایی از قسمت نهم، فصل سوم سریال بازی تاج و تخت

بازی The last Of Us در یک کلام محصور کننده بود، چه از نظر گرافیک و gameplay چه از نظر بدعتهای تکنیکی در نورپردازی و زاویه دوربین و جزئیات محیطی و البته افکت‌های صوتی … و همونطور که در بالا هم اشاره کردم امتیازهای بالای سایتهای خیلی سختگیری نظیر IGN و GameSpot موید همین نکته هست.

امتیاز سایتهای مختلف بازی به

امتیاز سایتهای مختلف بازی به “آخرین بازمانده ما”

ولی یک بخش خیلی مهم دیگر نیز در این بازی هست که محرک اصلی من در نوشتن این پست بود، و اونهم موسیقی درخشان بازی است که ساخته آهنگساز بنام و توانمند آرژانتینی «گوستاوو سانتائولایا –Gustavo Santaolalla » است که همه فیلمبازها بخاطر موسیقی متن فیلمهایی نظیر «Amores perros – عشق سگی» ، «۲۱ گرم – ۲۱ Grams»، «کوهستان بروکبک – Brokeback Mountain» و «بابل – Babel» ارادت و احترام ویژه‌ای برای ایشون قائل هستند که این دو فیلم آخری برای ایشان جایزه‌های اسکار بهترین موسیقی متن در سالهای ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ رو به ارمغان آورده است. من که از شنیدن موسیقی متن ۲۱ گرم و بابل هیچوقت خسته نمیشم… نوای سحرانگیز گیتار جزء لاینفک موسیقی ایشون هست و تو هر آلبوم یک گام بزرگ رو به جلو برمیداره… کافیه نوع و تکنیکهای آلبوم‌های ایشون رو به ترتیب مقایسه کنید…

گوستاوو سانتائولایا - Gustavo Santaolalla

گوستاوو سانتائولایا – Gustavo Santaolalla

تو این ویدیو ایشون در مورد خودشون و همچنین ساخت موسیقی این بازی توضیحات خیلی خیلی جالبی میدهد که میتونید اون از این لینک  تماشا کنید و یا از اینجا دانلود کنید.

پیشنهاد اکید دارم که موسیقی متن بازی رو گوش کنید، حتی اگر از بازهای کامپیوتری متنفر!! هم هستید هم این آلبوم رو از دست ندهید، بخش عمده‌ای از فضاسازی احساسی و عاطفی بازی بر دوش همین موسیقی بوده، بخصوص ۱۰ دقیقه آخر بازی بدون موسیقی گوستاوو سانتائولایا غیرقابل تصور است (صحنه فرار جوئل در حالیکه الی رو در آغوش گرفته و نماهای کوهستان). سه تا از تراکهای خوب این آلبوم روبرای دانلود میزارم. کل آلبوم رو هم میتونید از این آدرس در آیتیونز تهیه کنید.

کاور بازی آخرین بازمانده ما

کاور بازی آخرین بازمانده ما

نام تراک

لینک دانلود

حجم (Mb)

All Gone (The Outside)

لینک دانلود

۲٫۵

The Last of Us

لینک دانلود

۳٫۵

The Path (A New Beginning)

لینک دانلود

۳٫۰

ضمناً اگر مثل من خوره‌بازیتون گل کرد و خواستید کل ویدیوهای بازی رو دانلود کنید میتونید تو سایت یوتیوب و یا دیگر سایتهای اشتراک ویدیو با چنین عبارتهایی جستجو کنید: The Last Of Us All Cutscenes و یا The Last Of Us All Story و نظایر آن…

همچنین از سایتهایی نظیر فایل گیر هم میتونید برای مستقیم کردن لینک ویدیوها استفاده کنید.

decorative-lines-2

پیروز و سربلند باشید

مسعود زمانی

۲ تیر ۱۳۹۲

——-

پینوشت: من پارسال جلد سوم کتاب بازی تاج و تحت را بخاطر همین صحنه که تو کتاب اسم فصلش Red Wedding بود با لعن و نفرین به روح جورج آر.آر مارتین تموم کردم و علیرغم اون حرص و ولعی که برای خوندن کتاب داشتم شاید نزدیک شش ماه دست و دلم برای خوندن جلد بعدی نمیرفت…

کاراکتر الی در نمایی از بازی آخرین بازمانده ما

.

.

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

.

در ستایش یک موزیکال تکرار نشدنی

۹ فروردین ۱۳۹۲ ۲۴ دیدگاه

در ستایش یک موزیکال تکرار نشدنی

.

.

سلام و سال نو مبارک

.

.

جلد کتاب بینوایان

جلد کتاب بینوایان

در مورد جایگاه اثر همیشه ماندگار ویکتور هوگو، رمان بینوایان و اقتباس‌های سینمایی، انیمیشنی، تئاتری و موزیکال اون میشه کتابهای متعددی نوشت و یا ساعتها به بحث نشست. تازه ترین اقتباس از این اثر توسط «تام هوپرTom Hooper» (که من با فیلم سخنرانی پادشاهش خیلی مشکل داشتم) پاییز امسال به روی پرده رفت و تحسین همگان به همراه داشته و کلی هم جایزه رو بحق مال خود کرده و کلی جایزه هم به ناحق بهش داده نشده… در مورد فیلم خانم far5tar یک پست خوب نوشتند و حق مطلب رو ادا کردند و چندان جای کار برای من نگذاشتند. بنابراین تلاشم بر اینه که تو این پست به نکاتی اشاره کنم که شاید برای خیلی از دوستان جدید باشد.

پوستر فیلم بینوایان - 2012

پوستر فیلم بینوایان – ۲۰۱۲

ما ایرانی‌ها کلاً زیاد با مقوله‌ای به اسم تئاتر یا فیلم موزیکال زیاد اشنا نیستیم، معدود تجربه‌های استاندارد موزیکال ما محدود بوده به فیلم‌های «اشک‌ها و لبخندهاThe Sound of The Music» و یا «بانوی زیبای منMy fair lady» و یا امثالهم (و البته یادی کنیم از دوبله‌های درخشانشون)… تو نمونه های ایرانی حسن کچل و بابا شمل و مواردی نظیر آن داریم… در مورد تئاتر موزیکال ایرانی بجز شهرقصه من چیز دیگری تو ذهنم نمیاد و دیگران باید بگویند، ولی بعید میدونم آثار منثور متاخر و کلاسیک ما تابحال در قالب موزیکال اجرا شده باشند. مثلاً بنظر من بوف کور خیلی جای کار برای موزیکال شدن داره و یا حتی سمفونی مردگان

بازیگران تئاتر موزیکال گوژپشت نتردام

بازیگران تئاتر موزیکال گوژپشت نتردام

ولی من یک تجربه فوق العاده ارزشمند تو این زمینه دارم (با تشکر از مصطفی عزیز) از موزیکال بی‌نظیر و تکرارنشدنی کتاب جاودان دیگری از ویکتور هوگو «گوژپشت نتردام – Hunchback Of NotreDam» با هنرمندی چهار خواننده منحصربه فرد Garou (در نقش کوازیمودو)، Daniel Lavoie (در نفض کشیش فرولو)، Patrick Fiori (در نقش کاپیتان فوبوس) و «هلن سگارا – Hélène Ségara» (در نقش ازمرالدا) که بیش از ۲۰ بار کل اون و شاید بالای صد بار این کلیپ دیدنی از یکی شورانگیزترین فرازهای آوازی اون رو تماشا کردم. میتونید از لینک زیر اون رو دانلود کنید و پیشنهاد اکید دارم اینکار رو بکنید که از دستتون میره…

دانلود کلیپ از موزیکال گوژپشت نتردام

دانلود کلیپ از موزیکال گوژپشت نتردام (حجم: ۲۱ مگابایت)

بگذریم… وقتی برای دانلود فیلم بینوایان اقدام کردم سعی کردم نسخه ای رو بگیرم که علاوه بر کیفیت عالی پشت صحنه ها و مصاحبه با عوامل فیلم هم توش موجود باشه و شاید اگه اغراق نباشه به اندازه خود فیلم از پشت صحنه‌اش لذت بردم. در ادامه سعی میکنم خلاصه ای از نکات پشت صحنه رو خدمتتون ارائه کنم:

تام هوپر و هیو جکمن در پشت صحنه فیلم

تام هوپر و هیو جکمن در پشت صحنه فیلم

decorative-lines-2a

ستارگان بینوایان

مشکل‌ترین کار گروه پیدا کردن و جمع کردن این گروه بی‌نظیر از بازیگران بود، به اعتراف خود هوپر و «کمرون مکینتاش – Cameron Mackintosh» شاید ساخت این فیلم از لحاظ جمع شدن بهترین تیم ممکن بازیگر در ۵ یا ۱۰ سال گذشته امکان‌پذیر نبوده است. تام هوپر میگه «من بدنبال بازیگرانی بودم که وقتی آواز میخوانند، شما فکر کنید که اولین و بهترین راهی که برای برقراری ارتباط بلد هستند، اواز خواندن است». و در تجلیل از ستاره فیلمش «هیو جکمنHugh Jackman» در نقش ژان والژان میگه: دو نیازمندی اصلی برای ساخت فیلم وجود داشت، اول تیمی از بازیگران که بتونند سرصحنه و زنده آواز بخونند و دوم هیو جکمن… اگر جکمن نبود مطمئناً من این فیلم رو نمی‌ساختم…

در مورد علاقه‌ام به هیو جکمن و هنرمندی اش تو این پست نوشته بودم و اتفاقاً اشاره هم کرده بودم که بهترین میزبانی چند سال اخیر مراسم اسکار هم با اجرای موزیکال اون انجام شده (لینک دانلود نسخه ویدیویی اجرای جکمن در مراسم اسکار رو هم میتونید اونجا پیدا کنید)، کی میدونه اصلاً شاید همون مراسم باعث میشه که زوج جکمن-هاتاوی برای این فیلم رقم بخوره.

هیو جکمن در یکی از اجراهای تک نفره اش در برادوی

هیو جکمن در یکی از اجراهای تک نفره اش در برادوی

جکمن برای تقویت صدا و تمرین بیشتر و در طول زمان پیش تولید فیلم به مدت سه ماه یک نمایش موزیکال تک نفره رو تو برادوی به روی صحنه می‌بره و مطمئن بوده که شبی دو ساعت و نیم و هفته ای هشت اجرا بهترین تمرینی هست که میتونه داشته باشه و طی این مدت به گفته مکینتاش محدوده صداش وسعت بیشتری پیدا کرده بود… اون روزی سه ساعت و به شکل بسیار سنگینی ورزش میکرده که بتونه فرم ایده ال فقط برای همون صحنه های اول فیلم رو پیدا کنه (لاغر، بدون چربی و در عین حال ورزیده)

هیو جکمن در پشت صحنه فیلم بینوایان

هیو جکمن در پشت صحنه فیلم بینوایان

همه بازیگران و عوامل فیلم از نقش رهبری جکمن در این فیلم تمجید کردند و اینکه اون چقدر بهشون الهام و انگیزه میداده… حتی یه آدم خود راضی‌ای مثل «راسل کروRussel Crow» هم نمیتونه ازش تمجید نکنه… جالبه که فهمیدم راسل کرو هم از نمایش‌های موزیکال تو سینما اومده!!! حتی تصور این موجود نخراشیده و نتراشیده در حال خوندن موزیکال هیجان‌انگیزه…

آن هاتاوی در نمایی از فیلم بینوایان

آن هاتاوی در نمایی از فیلم بینوایان

«آن هاتاویAnne Hathaway» در نقش فانتین در یک کلام بینظیر بود… اجرای فوق‌العاده حسی اون از ترانه «I Dreamed a Dream» بقدری تاثیرگذار بود که نفسم تو سینه حبس شده بود… شخصیت فانتین در واقع “بینوا”ترین کاراکتر کتاب هست و هاتاوی هم واقعاً هم براش زحمت کشیده… صحنه تراشیدن موهای هاتاوی کاملاً واقعی است و جالب اینکه هاتاوی از این امکان بعنوان یه فرصت یادکرده که بتونه بهتر توی نقش فرو بره و حقارت و بغض و ناامیدی صحنه تراشیدن سرش بهترین فرصت بوده که تبدیل بشه به خود فانتین… هاتاوی کلاً خودش لاغر هست ولی برای صحنه نسبتاً کوتاه مرگ فانتین ظرف ۵ هفته حدود ۱۳ کیلو از وزنش کم میکنه!!! فقط برای یک سکانس!!!!! واقعاً جایزه اسکار کمترین تقدیر از اینهمه احساس و هنر و زحمتی هست که هاتاوی کشیده…

آماندا زایفرید در پوستر فیلم بینوایان

آماندا زایفرید در پوستر فیلم بینوایان

«آماندا زایفریدAmanda Seyfried» یک انتخاب بینظیر برای نقش کوزت بود… کوزت در داستان اصلی نقش اون کورسوی امیدی رو داره که در اوج ناامیدی همیشه محرک و انگیزه حرکت بقیه کاراکترها هست (از فانتین تا ژان والژان و تا ماریوس) و چهره و صدای آماندا تمام همون چیزی بوده که این فیلم برای امید بهش نیاز داشته… برق چشمان و صوت دلنشینش به واقع امید رو در دل همه زنده میکنه…

صدای بازیگر نقش ماریوس «Eddie Redmayne» دقیقاً مبحوت کننده است… صلابت و امید و شور انقلابی توی صداش موج میزنه، شاید خواننده ترین بازیگران فیلم همین ماریو و البته «سامانتا بارکز – Samantha Barks» در نقش اپونین باشند.

سامانتا بارکز در نمایی از فیلم بینوایان

سامانتا بارکز در نمایی از فیلم بینوایان

بخصوص سامانتا که دقیقاً حرفه اصلیش خوانندگی در موزیکال‌های کلاسیک است. اجرای سولوی زیر باران وی در سوگ عشق ناکامش عجیب دلنشین و در عین حال سوزناک از کار دراومده… پیشنهاد میکنم با دقت بیشتری این صحنه ها را ببینید… و البته صحنه دردناک مرگش در آغوش ماریوس…

سامنتا بارکز و ادی ردماین در نمایی از فیلم بینوایان

سامنتا بارکز و ادی ردماین در نمایی از فیلم بینوایان

و البته خیلی کم لطفی هست که به بازی درخشان «ساشا بارون کوهنSacha Baron Cohen»  و «هلنا بونهام کارتر –  Helena Bonham Carter» در نقش تناردیه‌ها اشاره‌ای نشه… این دو در فیلم «سوئینی تادSweeney Todd» مهارت‌های آوازی خودشون رو نشون داده بودند بخصوص هلنا که تقریباً پای ثابت همه فیلمهای «تیم برتون – Tim Berton» هست که تقریباً همشون هم موزیکال هستند.

ساشا بارون کوهن و هلنا بونهام کارتر در فیلم بینوایان

ساشا بارون کوهن و هلنا بونهام کارتر در فیلم بینوایان

decorative-lines-3

ارتباط “وست اندی”!

این فیلم برداشت نسبتاً وفاداری از داستان و البته نسخه اورژینال موزیکال اون در سال ۱۹۸۴ هست. از تیم بازیگری اون تئاتر، بازیگر افسانه‌ای نقش ژان والژان «Colm Wilkinson» در این فیلم نقش اسقف رو بازی میکنه و البته کمک روحی و مشاوره‌ای فراوانی هم به هیو جکمن داده…

کالم ویلکینسون در فیلم بینوایان

کالم ویلکینسون در فیلم بینوایان

بجز جکمن، راسل کرو ، هاتاوی و زایفرید بقیه هنرپیشه‌ها و حتی سیاهی لشکرها همگی از دل تئاترهای WEST END لندن بیرون اومدند. (وست اند مشابه همون برادوی هست البته قدیمی‌تر و البته اصیل‌تر) ازجمله همین خانم سامانتا بارکز که اتفاقاً اونجا خیلی هم سرشناس بوده. این صداهایی که هرکدومش در نوع خود جواهری بینظیر هستند همگی در مکتب وست اند و زیر دست بزرگترین اساتید تئاتر دنیا پرورش دیده اند و وبرای همینه که حتی فرعی ترین نقشها هم حضور با صلابتی در فیلم دارند… حتی اگر چند ثانیه باشد… و به اذعان همه بازیگران، همگی فروتنانه بازیهای خود را انجام داده اند و این در حالی است که اتفاقاً هرکدام چندین و چند بار تقشهای اصلی همین بینوایان را در اجرای رسمی و طولانی مدت در وست اند بعهده داشته اند…

من خودم به شخصه وقتی اجراهای وست اندی دل انگیز و پرعظمتی چون شبح اپرا (بخصوص اجرای اخیرش با خوانندگی رامین کریم‌لو) را میبینم، دوست دارم یک نفر آدم وارد بیاد به من بگه که برادوی و وست اند چجور تفاوتهایی با هم دارند و برتری‌های هرکدوم به اون یکی چیه…

decorative-lines-3

لوکیشن‌های بینوایان

نمایی از فیلم بینوایان

نمایی از فیلم بینوایان

از عظمت همان صحنه اول در لنگرگاه می‌توان فهمید که با یک فیلم معمولی و دم دستی روبرو نیستیم… لوکیشن‌های فیلم پرتنوع و همگی جاه طلبانه اند… از لنگرگاه تا کوهستان و از نماهای درون کلیسا و قصر تا فضای گرفته پاریس همگی و همگی ساخته و پرداخته تیم اجرایی و طراح صحنه هست… خود هوپر و فیلمبردار عقیده دارند با عظمت ترین و سخت ترین صحنه فیلمسازی تاریخ عمرشون همون نماهای مربوط به لنگرگاه و زندانیان کارگر بوده…

نمایی از فیلم بینوایان

نمایی از فیلم بینوایان

صحنه‌های تشعیع لامارک هیچ وقت نمیتونست به این عظمت تو صحنه تئاتر نمایش داده بشه، کل نماهای محله پاریس در استودیو و در مقیاس واقعی ساخته شده اند. برای ساخت اونها هرچی سند و مدرک بوده مطالعه و دیده شده تا نزدیکترین فرم به واقعیت توی اونها پیاده بشه… جالب اینکه صحنه ای که قرار بود دانشجویان به کمک لوازمی که مردم در اختیارشون میزارن سنگر بسازن کاملاً واقعی ساخته شده… کارگردان طی یک تصمیم خیلی متهورانه ده دقیقه به بازیگرها وقت میده که تا میتونن هرچی وسایل (از میز و صندلی و پیانو!) میتونن به داخل خیابان پرت کنند و روی هم بریزند تا سنگر ساخته بشه… و خودش هم خیلی ریلکس دوربین ها رو آماده میکنه و لاینقطع فیلم میگیره… تنها کاری که میکنن این بود که کل اون وسایل رو دقیقاً به همون شکل میخ و پرچ میکنن که محکم باشه و سپس نماهای بعدی نبرد رو فیلمبرداری میکنند…

یک نکته جالب اینکه همیشه می‌شنیدم پاریس یکی از دوراندیشانه ترین خیابون‌سازیهای اروپا رو داشته و شاید تا حدود ۱۵۰ سال هیچ نیازی به تعریض خیابونهای اصلی وجود نداشته و خب البته غبطه میخوردم، در یکی از بخشها طراح صحنه فیلم توضیح میده که اتفاقاً خیابانهای پاریس خیلی تنگ و تاریک و نامنظم بودند، ولی اتفاقات و شورشهای بعد از ناپلئون باعث میشه که حکومت تصمیم بگیره برای کنترل بهتر آشوبها و حضور سریعتر و مجهزتر پلیس در هنگام تجمعات مردم خیابونها رو تعریض کنه!!!…. همین!!!

decorative-lines-3

اجرای زنده!!!

بطور معمول برای فیلمهای موزیکال روال اینجوری هست که بازیگرها/خواننده ها میرن داخل استودیو تو دو سه هفته کل آلبوم رو ضبط میکنن و بعد دو سه ماه بعد میرن سر صحنه و فیلمبرداری شروع میشه… ولی اینکار یک ایراد بزرگ داره: شما تمام تصمیمات بازیگریت رو باید سه ماه جلوتر و قبل از اینکه کاراکترت جلوی دوربین زنده بشه، بگیری… تام هوپر یک تصمیم خیلی جاه طلبانه برای فیلم در نظر گرفت… ضبط زنده اجراها همراه با بازی… تصمیم اینقدر دور از ذهن بود که خودشم اول باور نمیکرد بتونه اینکار رو بکنه… نه اینکه از توانمندی بازیگرها نامطئن باشه، چون از لحاظ تکنیکی این کار یه کابوس به تمام معنا بود…

صدابردار بدبخت و البته خلاق فیلم «سیمون هایس – Simon Hayes» (جایزه اسکار امسال رو هم بخاطر این فیلم دریافت کرد) کلی فکر میکنه و کلی ایده خیلی خلاقانه به ذهنش میرسه… اول اینکه پیشرفته ترین و مجهزترین تجهیزات صدابرداری رو برمیداره و برای هر بازیگر یک یا چند میکروفون فوق کیفیت بی سیم تو لباسشون جاسازی میکنه، یعنی شما تصور کن کل کاری که اون بوم تکی صدا و نهایتاً یکی دو تا میکروفون مخفی در حالت معمول باید انجام بده (که البته همون هم کلی علم و هنر هستش)، تبدیل میشه به تعداد زیادی (گاهی نزدیک به سی عدد) کانال صوتی مجزا (دقت کنید که مجزا هست، یعنی هرکسی کانال مخصوص خودش رو داره که البته دست صدابردار خیلی باز میشه ولی پیچیدگی بینهایت بالاتر میره) که باید بصورت زنده! ویرایش و ضبط بشوند!!!!

از طرفی خوندن بدون موزیک کار بینهایت سختی است و معمولاً تو همون دو سه خط اول میزان از دست خواننده خارج میشه… برای این مشکل هم خب طبیعتاً باید موزیک سر صحنه باشه، و خب البته که اونها نمیتونستن ارکستر کامل رو پشت صحنه داشته باشند، برای همین گشتند و یکی از نابغه ترین پیانیست‌های ممکن رو پیدا کردند و در پشت صحنه نشوندنش تو یه اتاقک شیشه‌ای عایق بندی شده (بخاطر اینکه حتی صدای برخورد انگشتهاش با کلیدهای کیبورد مزاحم صدابرداری میشده!!) و به همه بازیگرها هم یه هدفون سمعکی نامرعی بی سیم دادند که صدای پیانو را توی گوش اونها پخش می‌کرد. علت اینکه میگم پیانیسته خیلی نابغه بوده این بوده که خود بنده خدا یک گوشی از موزیک خودش تو گوشش بوده (بدلیل مشکلات صدابرداری نباید صدای کیبرد باز میشد) و یه هدفون دیگه از صدای همزمان میکس شده انبوه خواننده‌ها… خب تا الان بازم شاید مشکلی تباشه ولی نکته اینجاست که بازیگران برای اینکه حس درستی توی فیلم تزریق یشه یکم دستشون تو نوع و لحن و گام آوازی آزاد گذاشته شده بود و بالتبع اون بنده خدا در لحظه محاسبه میکرده و میزان و گام ‌ها و سرعت موسیقی رو بسته به نیاز خواننده تغییر میداده و مینواخته و این یعنی خود کابوس… انعطاف پذیری که به این شکل بوجود میاد حتی تو پیشرفته ترین و هماهنگ ترین اجراهای تئاتری غیرممکن هست…

خود تام هوپر عقیده داره با این فیلم و تکنیکهای انقلابی‌اش، برای همیشه روند عادی ساخت موزیکالهای سینمایی رو دچار تغییر کرده ولی من بعید میدونم هیچ آدم دیوونه دیگری سراغ اینهمه دردسر بره… ولی خب هرکس که طاووس خواهد…

این اقای سایمون صدابردار البته به این نکته هم اشاره میکنه که حتی پنج!!! سال پیش هم نمیتونستن همیچین کاری و در این ابعاد انجام بدن و به لطف فناوری‌های جدید هست که این امر ممکن شده…

برای ساکت نگه داشتن صحنه هم کلی تمهید بکار بسته شده بود که بغیر صدایی که باید شنیده بشه صدای بال پشه هم تو فیلم نیاد… تو صحنه ای که اپونین زیر باران اجرای سولوی (درخشان) خودش رو انجام میده گروه مجبور شده یه ماشین باران ساز جدید بخره و کلی دستکاریش کنه که ریزترین قطرات ممکن و البته طبیعی ترین صدای ممکن رو داشته باشه، همه تیم هم مجبور بودند لباسهای خاصی بپوشند که صدای باران در برخورد با لباسهاشون خراب نشه!! همه اینها خیلی راحت میتونست که با صداگذاری حل بشه ولی اصرار کارگردان به طبیعی بودن صدای محیط باعث خلق این سکانس دل‌انگیز شد.

سامانتا بارکز در نمایی از فیلم بینوایان

سامانتا بارکز در نمایی از فیلم بینوایان

اینها چالشهای تکنیکی صدابرداری بود ولی باید به چالشهای بازیگران هم پرداخت… بازیگران برای اینکه صداشون خراب نشه در طول کل فیلمبرداری تقریباً فقط میتونستند استراحت کنند و مخلوطی از آب گرم و لیمو بخورند!! وقتی که یکی از بازیگران کمی صدایش تحت تاثیر فشار کاری آسیب میدید برایش استراحت صدا تجویز میشد و این یعنی سه چهار روز حتی حرف هم نزنند!!! یجورایی مجبور بودند روزه سکوت بگیرند… فشار تمرینات بقدری بالا بود که راسل کرو اذعان کرد که بخشهای جدیدی توی صداش کشف کرده و نت‌هایی بوده که هیچوقت نمیتونسته اجرا کنه ولی بعد از فیلم براحتی اونها رو میخونه، که برای آدمی تو این سن خیلی عجیبه… البته برای من عجیب نیست چون راسل کرو برای فیلم «ارباب و فرمانده – Master And Commander» ویلون زدن یاد گرفت اونم تو کمتر از دو ماه!!!!

یک بخش بسیار زیبا راجع به اجرای موسیقی توسط ارکستر و پیچیدگی‌های اون وجود داره که فقط باید دید و شنید و نوشتن نمیتونه حق مطلب رو راجع به اون ادا کنه… پیشنهاد اکید دارم که هرجور شده اونو ببینید… بخصوص بخشی که راجع به موسیقی نهایی فیلم صحبت میشود…

decorative-lines-2

نمای پایانی فیلم بینوایان

نمای پایانی فیلم بینوایان

ترانه‌های فیلم هرکدومشون در جای خودش شنیدنی و البته دیدنی هستن، اجرای شکننده و البته همیشه ماندگار هاتاوی از ترانه I Dreamed a Dream یکی از اونهاست و یا سولوی بینهایت حسی جکمن در لحظه تحولش در کلیسا و یا همون اجرای زیر بارا سامانتا بارکز زیر باران و صحنه مرگ راسل کرو همگی و همگی ماندگار و ارزشمند هستند. ولی برای من درخشانترین ترانه همون ترانه Can You Hear the People Sing هست که یکبار در میانه فیلم و بار دیگر در انتهای فیلم بسیار شورانگیز اجرا شده… از دیدن و گوش کردن اون خسته نمیشم… از لینک زیر میتونید اون سکانس‌ها رو دانلود کنید.

دانلود سکانس نهایی فیلم بینوایان

دانلود سکانس نهایی فیلم بینوایان (حجم: ۲۱ مگابایت)

.

.

سخن آخر

راجع به اقتباسهای سینمایی از آثار کلاسیک نوشتم و حیفم اومد این نکته رو نگم….

نایتلی در نمایی از فیلم آنا کارنینا

نایتلی در نمایی از فیلم آنا کارنینا

من اگر بخوام پیشنهادی خدمت دوستان بدم، اینجوری میگم که اگر کتاب بینوایان رو نخوندید، فیلم ساخته شده رو ببینید و حتی شاید کتاب رو هم ایرادی نداره که نخونید… ولی اگر کتاب همیشه ماندگار «آنا کارنیناAnna Karenina» رو نخوندید سراغ فیلمش نروید… یعنی اول کتاب رو بخونید و بعد فیلم رو ببینید… هرچند که من بینهایت بازی «کی‌یرا نایتلیKeira Knightley» و «جود لاوJude Law» رو دوست دارم ولی بعلت زمان کم فیلم نسبت به حجم کتاب و تعدد کاراکترهایش که کارگردان نگون‌بخت نمیتونسته همشونو تو دو ساعت حتی معرفی هم کنه، فیلم کلی سوراخ سنبه داره که لذت بصری صحنه پردازی بی‌نظیر، خلاقانه و تئاتری و البته حضور گرم نایتلی را مخدوش میکنه… ولی اگر کتاب رو خوندین حتی یک ثانیه رو هم از دست ندید و بشتابید به دیدن نایتلی…

.

.

.

دهم فروردین ۱۳۹۲

مسعود زمانی

.

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

.