بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘موسیقی’

چیزی فراتر از یک رویا

۱۷ شهریور ۱۳۸۹ ۷ دیدگاه


سلام

گروه دو نفره «پت شاپ بویز –   Pet Shop Boys» دیگه بقدری معروف هست که نوشتن درباره اش بنظرم جز اطاله کلام چیز دیگری نیست. آهنگهای شاخص و قشنگی هم دارند که از کارهای قدیمشون اونهایی خیلی تو ذهنم ماندگارند “این یک گناه هست – It’s a Sin” و “Go West” هستند که هردوشون موزیکی فوق العاده و البته کلیپ هایی متفاوت (البته در اون زمان!!) داشتند.

پت شاپ بویز


در مورد “Go West”هم یه خاطره دارم که مال سالها پیشه… نمیدونم سریال خانه سبز یادتون هست یا نه، یه قسمتش هست که برنامه های یه تلویزیون خارجی می افته روی گیرنده تلویزیونی خونشون… من اون موقع دقیقاً یادمه که اون تمی که از اون برنامه (که بعداً مشخص شد قصد تخریب خانواده سبز رو داره!) پخش میشد موسیقی کوبنده و زیبای آهنگ “Go West” بودش و من اینقدر جوزده شده و ذوق کرده بودم که این نکته رو فهمیدم که حد نداشت… ضمنآً اگه یادتون هم باشه توی جام جهانی آلمان (۲۰۰۶) وقتی هر بازی تمام میشد و یا بین دو نیمه این موزیک از بلندگوهای استادیوم پخش میشد… بگذریم حالا

کاور آلبوم Yes


تو این پست دو تا از آهنگهای (بنظر خودم) قشنگ آلبوم سال ۲۰۰۹ این گروه به نام YES رو به همراه زیرنویس زمان بندی شده برای خوانندگان عزیز گذاشتم. امیدوارم خوشتون بیاد

۱- More Than A Dream
آهنگ “بیش از یک رویا” موزیک دلنشین و شعر نسبتاً قشنگی داره… امیدوارم خوشتون بیاد


۲- The Way It Used To Be
آهنگ “همونجوری که قبلاً بود (بهش عادت داشتیم)” هم یکی دیگه از کارهای شاخص این آلبوم هست، که بازم امیدوارم خوشتون بیاد…


پینوشت ۱: اینم بگم که من وقتی آهنگهای “پت شاپ بویز” رو گوش میدم همش یاد برنامه گزارش سیاسی هفتگی می افتم که اون قدیمها جمعه ها شبکه یک میداد… نامردا همش آهنگهای قشنگ اینا رو میزاشتن روی آنونس برنامه شون!!!

پینوشت ۲: موزیک های این گروه هنوز (با وجود تماماً الکترونیکی بودن) یجور اصالت دهه هشتادی همراه خودشو دارند که من خیلی دوستش دارم… برای نمونه به حدفاصل زمانی ۳:۰۳ تا ۳:۳۸ آهنگ
The Way It Used To Be توجه کنید

پینوشت ۳: خدا خسرو شکیبایی عزیز رو بیامرزه… متاسفانه جای خالیش بهیچ وجه پرشدنی نیست


مسعود زمانی

و صحنه به پایان رسید

۱۵ شهریور ۱۳۸۹ ۶ دیدگاه


سلام

در طول یکی دو هفته آینده خیلی کمتر فرصت میکنم که بیام سراغ وبلاگ، ولی سعی میکنم جوری برنامه ریزی کنم که هر روز یا حداکثر یک روز در میان یه پست داشته باشم. راحت ترین راه حل ممکن برای وضعیت فعلی من اینه که یکم رنگ و بوی موسیقیایی به وبلاگ بدم و پستهای آتی رو به موسیقی ها و آهنگهایی اختصاص بدم که جدید یا قدیمی واجد شرایطی باشند که (به زعم من) برای خوانندگان جذاب باشه و حتی الامکان همه سلیقه ها رو پوشش بده…

من تخصصی در زمینه موسیقی ندارم و خیلی هم شاید سلیقه خوبی نداشته باشم، ولی سعی میکنم در پایان این چند هفته پکیج و گلچین خوبی در اختیار شما قرار داده باشم.


همانطور که تو پستهای قبلی موسیقیایی! دیدید، رسم این وبلاگ هست که، آهنگهای با کلام رو اگر با نرم افزار JetAudio
(ورژن ۶ به بالا که براحتی میتونید دانلودش کنید) باز کنید، متن آهنگ با زمان بندی صحیح برایتان نمایش داده میشود و بنظر من گزینه خوبی برای تقویت زبان بخصوص Listening هستش. چند سالی هست که برای تفریح و همچنین تقویت زبان فایلهای اینچنینی درست کرده و معمولاً در پایان کار، با مقابله اون با متن اصلی و Lyricهای داخل اینترنت، اشتباهات را برطرف میکنم. به همه دوستان هم پیشنهاد میکنم اینکار رو انجام بدند… تاثیرات خیلی مثبتی روی دانش زبان شما میزاره.

کاور آلبوم اسپیریت از لئونا لوییس


و اما موزیک این پست که از Leona Lewis
هستش؛ که یکی از استعدادهای جدید بریتانیا هست و صدای پرحجم و تکنیک بسیار دلنشینی دارد. آهنگ “Take a Bow” (تعظیم کن) یکی از زیباترین موزیک های آلبوم Spirit لئونا لوییس هست که در سال ۲۰۰۷ ساخته و به بازار ارائه شده است. موضع و تم اصلی این آهنگ به نقش بازی کردن انسانها در روابطشون با دیگران هست و از چنین آدمهایی میخواد که حالا که دستشون رو شده و نمایششون رو به پایانه، حداقل با یه تعظیم از صحنه خارج بشن و نقششون رو بخوبی تموم کنند.


امیدوارم که لذت ببرید:



پینوشت ۱: از دسته “ترانه زیرنویس دار” هم میتونید آهنگهای زیرنویس دار شده دیگر رو هم دانلود کنید

پینوشت ۲: اولین بار این خواننده و آلبومش رو از طریق سایت یک پزشک
شناختم. با تشکر مجدد از دکتر مجیدی

——
مسعود – شهریور ۸۹

رویایی در رویا

۲۰ مرداد ۱۳۸۹ ۱۲ دیدگاه
متن زیر خیلی سریع و بعد از دیدن فیلم نوشته شده و برای اینکه برای وبلاگ آماده بشه خیلی جاهای مطلب رو خلاصه کردم… اگه ناهماهنگی میان پاراگرافها میبینید پیشاپیش عذر میخوام


رویایی در رویا

پوستر فیلم Inception


بدون هیچگونه تردیدی فیلم Inception (من نمیدونم چه اصراری هست که اسم فیلم رو ترجمه کنیم، اونایی که میگن اسم فیلم “سرآغاز” هست مطمئناً هیچکدوم فیلم رو ندیدند) بعنوان یه اثر ماندگار سالها تو ذهن تمام بیننده ها باقی میمونه. این فیلم در یک مدت کوتاه تونسته رتبه سوم بهترین فیلمهای تاریخ رو توی سایت IMDB بخودش اختصاص بده.. ایده فوق العاده و جدیدی که تو این فیلم مطرح میشه (بخصوص الان که کمتر سوژه نابی برای فیلمسازها وجود داره!) هرکسی رو با هر سطح معلومات و علاقه مندی به فکر فرو میبره… من معمولاً از نوشتن و توضیح دادن داستان فیلمها پرهیز میکنم چون نمیخوام کسی رو از لذت دیدن اولیه محروم کنم. بنابراین اون چیزی که در ادامه میخونید تا جای ممکن سعی میشه مانع لو رفتن داستان فیلم بشه ولی بهر شکل اینجا برمبنای اصول وبنویسی یه  Spoiler Alert  یا بقولی همون “خطر لوث‌شدنمیزارم.



بزرگترین نکته درباره این فیلم اینه که نمیتونی برای کسی تعریفش کنی و بنابراین زیاد نگران نباشید. یعنی یجوریه که ثانیه به ثانیه اش رو باید بگی تا مفهوم فیلم جا بیفته…

من نه اینکه تخصصشو نداشته باشم! نه… ولی زیاد دوست ندارم راجع به بازی فوق العاده “دی کاپریو” تو فیلم صحبت کنم یا موسیقی درخشان هانس زیمر که همیشه فوق العاده هست… اینها رو بزاریم تو ماهنامه فیلم و دنیای تصویر و وبلاگهای تخصصی صحبتش رو بکنند… من وبلاگ نویس ساده ای بیش نیستم…


ابتدا در مورد ایده فیلم صحبت کنیم که گفته میشه “کریستوفر نولان” که توی کارنامه اش فیلمهای ارزشمندی مثل پرستیژ، بیخوابی، بتمن (بتمن آغاز میکند و شوالیه تاریکی) و البته یادگاری به چشم میخوره (که فیلم شوالیه تاریکی توی لیست ده فیلم برتر من جای محکمی رو به خودش اختصاص داده که البته بعد از Inception یخورده جاش تنگ شده!)، ایده فیلم رو طبق گفته خودش از دهه نود همراه خودش داشته و بدنبال البته امکانات مناسب (فیلم رو ببینید میفهمید منظورم چیه) برای بوجود آوردن دنیای فیلمش باشه. فیلمنامه رو هم نسپرده دست  کس دیگه ای و خودش تمام و کمال روش کار کرده…



خیلیها روی اوژینال بودن ایده فیلم قلم فرسایی کردند ولی همینجا میگم که نه اصلاً اینطور نیست بنظر من…. بعنوان یه انیمه
باز تیر! عرض میکنم که این داستان (البته نه به این زیبایی و قدرت) توی انیمه ای به نام Paprika در سال ۲۰۰۶ مطرح شده بود. دیدن اون انیمه رو به همه گرافیستها و آدمهایی که دنبال ایده های ناب هستند پیشنهاد میکنم. ولی این نکته هیچی از ارزشهای فیلم نولان کم نمیکنه…

نولان با قدرت کامل و کنترل بینظریش روی تک تک صحنه های فیلم تونسته اثری رو خلق کنه که هم بیننده معمولی و هم منتقدین رو  در زمانی حدود دو ساعت و نیم روی صندلی میخکوب کنه (البته اپیزود کوهستان یکم پرت و پلا شده بنظرم)… بنظر من هرکسی به اندازه قدرت تخیلش از فیلم نولان لذت میبره… یعنی هرچقدر ذهن بازتری داشته باشید بیشتر از فیلم لذت میبرید… چون در اثنای فیلم یوقتهایی پیش میاد که شروع به تخیل میکنید (که البته ضرباهنگ قدرتمندش این اجازه رو زیاد نمیده) و ذهنتون با دنیایی فکر مورد حمله قرار میگیره… این فیلم هم مثل “سه گانه ماتریکس” بیشتر از اینکه در هنگام دیدن فیلم ذهنتون رو درگیر کنه، بعد از تماشای فیلم هست که کلیدی بدستتون میده تا درب اتاقهای صدها و هزاران فکر رو که قبلاً یه گوشه ذهنتون قایم کرده بودید باز کنید…

سالها پیش یادمه یکبار دنبال این بودم که تئوریهای پایان دنیا چیه… یعنی چجوری قراره بشر کلهم خلاص بشه از این دنیا… انواع برخورد شهابسنگ و نمیدونم حمله فضاییها و ۲۰۱۲ و هزار تا چیز دیگه تو اون جستجو برام لیست شدند، ولی بین اونها خلاقانه ترین پایان دنیا یه جمله بود که بنوعی میشد گفت بیشتر یه آغاز بود تا یه پایان … در اون  جمله پایان دنیا رو بیدار شدن بشر از یه خواب تعبیر کرده…

ژوانگ زِهفیلسوف بزرگ چینی یکبار با دیدن یه پروانه توی خوابش شعری رو سروده با این مضمون:

«شبی خواب دیدم که پروانه ام و از گلی به گل دیگر می پرم
بی خبر بودم از اینکه ژوانگ زه ام
ناگه برخاستم و باز ژوانگ زه شدم
ولی نمی دانستم که آیا من ژوانگ زه ام
که خواب دیدم پروانه شده بودم
یا پروانه ام و خواب میبینم که ژوانگ زه شده ام.»



(که البته اینهم خودش دستمایه اصلی یه انیمه معروف و دیدنی دیگه بنام “Cowboy Bebop… هست که “دنیای تصویر” نوشته گویا قرار فیلمش رو هم بسازند)!!… یجوری مثل دنیایی که تو ماتریکس تصویر شده… به زبان ساده وقتی حقیقت اصلی و واقعی برایت روشن میشه اون وقت دیگه این دنیا به پایان میرسه و تو قدم در دنیای واقعی میزاری…

در فیلم Inception شما با این مسئله روبرو هستید (جدا از جذابیت های تصویری و تعلیق موجود در فیلم) که شاید تمام اون چیزی که دارید می بینید یک خواب بوده و توهمی بیش نباشه… حالا من کاری ندارم که فیلم داره داستان یه تعداد متخصص رو میگه که دارن روی وارد کردن ایده در خواب به ذهن شخصی کار میکنن… من میگم که چند لحظه فقط چند لحظه به این فکر کنید که شاید همه اینهایی که واقعیت فرضشون میکنیم خواب کسی باشه… این ایده در فیلم هم بنوعی مطرح میشه، بخصوص در پایان فیلم که فرفره همچنان داره میچرخه و هنوز به زمین نیفتاده…

شاید خنده دار باشه ولی این بنظر من یه دریچه جدید باز میکنه به جهان بینی های فلسفی بشر (شاید قبلاً هم باز بوده و من خبر ندارم)… تابحال وقتی میخواستند خیلی عرفانی فکر کنند میگفتند شما یه پرده ای جلوی چشمات هست که مانع دیدن حقیقت میشه و باید اون پرده کنار بره… تمام مکتب های عرفانی روی این مسئله تاکید دارند که دنیا اون چیزی نیست که میبینید  و میشنوید…  اینجا هم نمیخوام بحث کنم که ادراکات ما از دنیا در نهایت همه پالسهای الکتریکی بیش نیستند که توی مغزمون اتفاق می افته همشون هم قابل گول زدن هستند (این پست های دکتر مجیدی {۱ ، ۲ ، ۳} رو از دست ندید)… اینم نمیگم که اون مکاتب اشتباه میکردند یا نه… چون سطح معلومات و درونیات من به اون اندازه نیست که همه حرفهاشون رو درک کنم…

ولی بنظر من شاید یک روش درست بیان کردن این موضوع (که همه چیز بنوعی توهمه!!) اینه که ما توی یه رویا گیر کردیم… اونهم نه رویای خودمون لزوماً!!! شاید ما یک بخشی از رویای دیگری باشیم… شاید خیلی آوانگاردی باشه و یا خیلی نامحتمل… ولی اگه درست نگاه کنیم توی دنیا واقعیت اینه که هربخشی رو نگاه کنیم یه افرادی کنترل همه چیز رو در دست دارند (مستقیم یا غیر مستقیم) و اونها هستند که قوانین و ساختار رو تعیین میکنند… بعد خود اون افراد تو مقیاس های بزرگتر میبنید بخشی از یه سیستم دیگه هستند، که اون سیستم هم داره قوانین اونها رو وضع میکنه.


اینو به مسائل سیاسی هم ربطش ندید… من توهم توطئه هم ندارم…. ولی واقع گرا باشیم… خود شما  تا چه حدی روی زندگیتون کنترل دارید؟ چه پارامترهایی توی زندگیتون در اختیار خودتونه؟… شاید هم من اشتباه میکنم و همه اینجوری نباشند، ولی من مطمئنم که بخش اعظمی از مردم این کره خاکی تو رویا هستند… اونهم نه تو رویای خودشون بلکه تو رویای افراد دیگه و این توالی تا بالاترین نقطه ادامه داره…

نقطه تلخ ماجرا میتونه این باشه که در نهایت اون نفر آخر (یا در واقع اول!) خودش توی خواب باشه! بگذریم… من نه فیلسوفم و نه دوست دارم باشم و تمام این نوشته ها هم شاید یه حمله عصبی-هیجانی! باشه برای منی که ظرفیت دیدن یه فیلم درست و خلاقانه رو نداشتم (چون تعدادشون خیلی خیلی کمه، شاید سالی دو عدد)… ولی خداییش ارزششو رو داره اگه چند دقیقه ای به این فکر کنید که شاید همه تو خواب باشیم (که البته در نوع غفلتش رو همه هستیم) و شاید خواستیم یه تکونی به خودمون بدیم و پارامترهای تاثیرگذار روی زندگیمون رو تا جایی که ممکنه تو دست خودمون بگیریم…

راستی ماه رمضان مبارک باشه

——
مسعود – مرداد ۸۹