بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘موسیقی’

و سرانجام سَمسارا – چرخه بی انتهای پلشتی بشر

۵ دی ۱۳۹۱ ۳۱ دیدگاه

و سرانجام سَمسارا – چرخه بی انتهای پلشتی بشر

.

.

سلام،

اولین بار که مفهوم سیستم برای من بشکل صحیحش آشکار شد، سرکلاسهای دکتر رمضانی عزیز (بنظر من یکی از بهترین و شاید بهترین سیستم‌من‌ها ایران) بود. تا قبل از اون کلاس‌ها، خود رویکرد و نگاه سیستمی بشکل سیستماتیک درون من ایجاد نشده بود… نگاهش را همیشه با خودم داشتم، ولی هیچوقت علمی نبود… از آن کلاسها به بعد همیشه دوست داشتم و دارم که کمی از ماجراها فاصله بگیرم و تحلیل مبتنی بر اصول مهندسی سیستم بر ساختارها و اتفاقات پیرامونی انجام بدم. کار سختی است و بخصوص اگر مثل من بطور غریزی این نعمت خدادادی بهتون داده نشده باشه و باور کنید این مستلزم تلاش زیادی هست و هنوز هم نتونستم موفق بشم.

ولی این باعث شده که همیشه از نگاه سیستمی و کمی دورتر از رخداد اصلی، در همه موارد لذت ببرم. اینکه کتابی بخوانم و یا فیلمی ببینم و یا سخنرانی بشنوم که فردی با درک و فهم سیستمی بالا و تلاش فراوان پارامترها و ورودی‌ها و خروجی‌ها و فرآیندهای درونی یک رخداد را تشریح کند لذت بی پایانی بمن می‌دهد. کتاب خوبی که در چند هفته اخیر بدجوری ذهنم رو مشغول کرده کتاب «چرا ملت ها سقوط می‌کنند؟Why Nation Fails» نوشته «دارن عجم اوغلو – Daron Acemoglu» و «جیمز رابینسون – James Robinson» است. نگاه سیستماتیک به افول و رشد مثلاً دو شهر یکسان که شاید تنها یک سیم خاردار بین آنها تفکیک انداخته بسیار عبرت آموز و خواندنی است، یکی پر از تهدید و دیگری به سرعت در مسیر پیشرفت… بدون نگاه سیستمی این چنین تفاوتهایی براحتی به ده‌ها پارامتر غیرمرتبط، منسوب می‌گشت و تحلیل و جامع و حل معضل را بسیار دشوار می‌ساخت.

جلد کتاب چرا ملت‌ها سقوط می‌کنند

ذکر این نکته هم الزامی هست که من بعنوان یک فرد علاقه مند به این موضوع نگاه میکنم و خودم رو فاقد تخصص لازم برای اظهارنظر تخصصی تو این حوزه میدونم.

حالا این همه مقدمه‌چینی کردم که بگم چه از نظر زیباشناختی و چه از لحاظ ارزشهای سینمایی و چه از رویکرد سیستمی شاید بهترین فیلمی که در ده سال گذشته دیده‌ام «سَمسارا – Samsara» بوده است. فیلمی که باید دید و باید ارج نهاد. نگاه سیستمی به زندگی بشر، تقابل آن با طبیعت و تفکر وی و انحطاط ارزشهایی انسانی… برای توضیح دقیقتر و فهم بهتر این فیلم باید ۱۸ سال به عقب بازگشت… به فیلمی به نام «باراکا»…

کاور فیلم باراکا

همیشه و به شکلهای مختلف دوستان از من می‌خواستند که بهترین فیلمهایی که دیده‌ام را برایشان لیست کنم و یا بگویم. بدون هیچ شکی و با هرگونه تقسیم بندی ممکن فیلم «باراکا – BARAKA» جزو ۵ فیلم اول من بوده و خواهد بود. عظمت واقعی و قدرت تصویر عبارت کوچکی در برابر آن همه ابهتی است که در این فیلم به نمایش درآمده است. با اطمینان میگم که اگر این تنها فیلم ۷۰ میلی‌متری تاریخ سینما را به ۱۵۰،۰۰۰ فریم آن تفکیک کنیم، هرکدام از آن فریم‌ها و تصاویر به تنهایی می‌توانند انبوهی از جوائز عکاسی را از آن خود کنند. تک تک نماها سرشار از معنی است و کلاس درس کاملی برای کادربندی، نورپردازی و توازن است. ساخت فیلم ۱۵ ماه طول کشید و برای فیلمبرداری حیرت‌آور آن کارگردان و فیلمبردار «ران فریک – Ron Fricke» و ۴ نفر دیگر اعضای تیم همراهش (کلاً ۵ نفر!!!!) به ۲۵ کشور دنیا (از جمله ایران) سفر کردند و یکی از غنی‌ترین تجربه‌های سینمایی بسیاری از فیلم‌دوستان را در حالی رقم زدند که، حتی یک دیالوگ هم در این فیلم بیان نشد. دوربین‌های بسیار گرانقیمت تیم توسط خود «ران فریک» به تجهیزات ابداعی جدیدی مجهز شدند که آن نماهای حیرت‌آور time-lapse ایجاد شوند.

نمایی از فیلم باراکا – Time-Lapse حرکت مردم

در چند جمله کوتاه می‌توان گفت: کمال فیلمسازی و کارگردانی و نهایت بلوغ صنعت فیلم.

ران فریک

درباره فیلم بسیار نوشته شده و گفته شده است و حتی در نسخه نسبتاً کاملی (چند صحنه و چند بخش موسیقیایی بشکل بیرحمانه‌ای مورد جفا واقع شدند) که چندین بار از شبکه ۴ پخش شده است، نقدهای نسبتاً مطلوبی راجع به آن صورت گرفته است. بنابراین من سعی میکنم به اطلاعاتی اشاره کنم که شاید کمتر خوانده یا شنیده باشید.

نمایی از فیلم باراکا

باراکا در لغت به معنی همان برکت است که ریشه در باورهای صوفیانه دارد (به نوعی آمرزش هم در زبانی عبری معنی میدهد). فیلم طی سه بخش نسبتاً قابل تفکیک ابتدا طبیعت را بدون بشر به تصویر می‌کشد، سپس بشر مطیع و همراه با طبیعت نمایش داده می‌شود و تعامل مثبت آن دو را نمایش می‌دهد. سپس ناگهان هیولای تکنولوژی وارد زندگی بشر می‌شود و آن نماهای زننده از تباهی بشر (که قرار بود عالی‌ترین شکل حیات باشد!) به بیننده نشان داده می‌شود. و در نهایت آرامش واقعی در نزد کسانی نشان می‌دهد که به نحوی همچنان دین (به مفهوم کلید آرامش)، یا فرهنگ‌های مبتنی بر تعامل با طبیعت را مشی خود قرار داده‌اند.

نمایی از فیلم باراکا

به لطف یکی از دوستان هنرمندم (مصطفی عزیز) نسخه دی وی دی بسیار با کیفیت این فیلم در اختیارم قرار گرفت و بی‌تردید بیش از ۳۰ بار این فیلم را دیده‌ام و حتی یکبار هم نشده جرات کنم هنگام تماشا صحنه‌ای را جلو بزنم و همیشه‌ای نکته جدیدی بوده که یاد گرفته‌ام. بگذریم… سال ۲۰۰۷ متخصصان کنار هم نشسته‌اند و نسخه اورژینال ۷۰ میلی متری این فیلم ارزشمند و ماندگار طی فرآیندی شبانه روزی و طاقت فرسا بطول سه هفته به فرمت ۸K تبدیل کرده‌اند. توضیح اینکه عزیزان گیگ بهتر از همه می‌دانند که بالا‌ترین کیفیت صفحات نمایشی در دسترس امروز ۴K است که تنها معدودی از تلویزیون‌های جدید به آن مجهز هستند. سپس ۱۶ ماه طول کشید حاشیه صوتی فیلم به DTS تبدیل شود و در ‌‌نهایت حاصل کار یک دیسک بلو-ری شد که بالا‌ترین کیفیت تاریخ سینما (تا به امروز) به همراه داشته است. (دیسک محبوب راجر ایبرت هم هست گویا)…

نمایی از فیلم باراکا

یکی از نکات برجسته و فرازهای مهم این فیلم، صحنه‌هایی است که افراد و انسان‌ها و حتی گاهی حیوانات (نظیر میمون اول فیلم) مستقیما به درون دوربین نگاه کرده و هریک به تناسب فضا و محیطی و چالش‌های خود سئوالی را با مخاطب آگاه در میان می‌گذارند:

«آیا ما باید اینگونه باشیم؟»

 «آیا ما لایق این هستیم؟»

و ده‌ها سئوال دیگر …

 این تکنیک به کرات در فیلم استفاده شده و تقریباً در پایان هر سکانس تکرار می‌شود.

نمایی از فیلم باراکا

«ران فریک» از سال ۱۹۹۲ که فیلم باراکا ساخته شد تا ۱۴ سال بعد یعنی سال ۲۰۰۶ هیچ فیلم دیگری نساخت. وی تمام این سال‌ها را صرف برنامه ریزی دقیقی برای شاهکار بعدیش کرده بود. از ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰ اینبار ۴ سال زمان و سفر به ۲۵ کشور مختلف لازم بود که «ران فریک» فیلمی را بسازد که درخور عنوان قبلی باشد. فیلمی که از‌‌ همان ابتدا و مراحل پیش تولید نام «سَمسارا» را بر آن نهاده بودند.

پوستر فیلم سَمسارا

سَمسارا در آیین هندو  به چرخه زندگی و مرگ و انتقال روح از جسم مرده به جسمی تازه و تکرار زایش و مرگ گفته می‌شود(تناسخ). طبق آیین هندو این چرخه تا زمانی که روح از آلودگی‌ها، غفلت‌ها و نادانی‌ها پاک نشده است ادامه می‌یابد (نقل به مضمون از ویکی‌پدیا فارسی).

از اینجای مطلب به بعد ممکن است داستان فیلم را افشا کند، هرچند که بنظر من چیزی در حال افشا شدن نیست، تنهای بازگویی مجدد تعدادی حقیقت سیستماتیک و جاری است برای من و تو و شاید کنار زدن پرده ضخیمی است که برروی چشمان ما کشیده شده …

فیلم هم به نوعی به این چرخه (سَمسارا) می‌پردازد، فیلم با نمایی از نمایش سه زن (فکر میکنم تایلندی) آغاز می‌شود. شکل نمایش و نوع گریم و حالت چشمان هنرپیشه‌ها از همان ابتدا با طعنه خبر می‌دهد که قرار است داستان طنزی روایت شود… و پس از آن با نمایش جسدهای مومیایی شده و تابوت فرعون و مجسمه‌های بیجان درون شن‌های بیابان، فیلم به نوعی شاهدانی از اعماق تاریخ می‌آورد که داستان را برای ما روایت کنند.

نمایی از فیلم سَمسارا

تعدادی راهب بودایی در تبت در حال ترسیم «تانگکا – Thangka» هستند و کودکان بازیگوش ساخت طاقت‌فرسای آن را تماشا می‌کنند، راهبان به سختی مشغولند و از ظرافتی بی‌نظیر در خلق تابلوی متزلزل خود بهره‌ می‌برند.

راهبان در حال ساخت تانگکا

تانگکا (نمایی از فیلم سَمسارا)

سپس با نشان دادن بقایای سونامی، داستان اصلی روایت می‌شود که به شکلی کنایه آمیز با غسل تمعید تعدادی کودک همراه است. نماهای درخشان از قبیله آفریقایی و مهر مادری و پدری به کودک ناگهان به پدری با بدنی تماماً خالکوبی شده کات می‌شود. شاید منظور اینست که این انسان‌ها همان انسان‌های قدیم هستند (آفریقایی، امریکایی و آسیایی فرقی با یکدیگر ندارند) و این شرایط و محیط اجتماع است که اینچنین جنون و عدم تعادل را به زندگی آنها وارد کرده است.

نمایی از فیلم سَمسارا

سپس همانند روایت فیلم باراکا، بازهم صحنه‌هایی گلچین شده از زندگی صنعتی و ماشینی بشر و اضمحلال روح آن را مشاهده میکنیم. بخشی که در آن هنرمند فرانسوی طی یک نمایش بینهایت اثرگذار نقاب‌های چندش‌آور برروی خود میسازد! بسیار جالب است.

نمایی از فیلم سَمسارا

فیلم با نماهایی اسباب‌بازی‌های چندش‌آورِ آنچنانی و زنان آنچنانی یک آسیب دیگر را هم بیان میکند:

تنهایی بزرگترین ارمغان فناوری برای بشر است.

نمایی از فیلم سَمسارا

یک سکانس درخشان دیگر، صحنه رقص در زندان است، بی‌نهایت زیبا و بی‌نهایت پرمفهوم، بردگی سازمان یافته بشر را بشکلی بی‌نظیر به تصویر می‌کشد. پایان سکانس با نگاه‌های ناامید زندانیان (استعاره از بشر زندانی در جهان امروز) بسیار بسیار هنرمندانه از کار آمده است.

نمایی از فیلم سَمسارا

تک تک نماهای فیلم ارزش بارها دیدن را دارند، و باور کنید که برای تمامی آنها می‍‌شود دقایق طولانی به بحث نشست و نکته استخراج کرد. تابوت‌هایی به شکل مسلسل، هواپیما و تفنگ دولول… و اسلحه‌هایی که بومیان آفریقایی بشکلی مغرورانه در دست دارند بزرگترین تلنگر است برای ما که حتی یکی از بکرترین فرهنگ‌های این کره را نیز به خبیث‌ترین دستاورد فناوری آلوده کرده‌ایم… اسلحه

نمایی از فیلم سَمسارا

کات شدن نمای کارخانه اسلحه‌سازی به سرباز مجروح داخل گورستان آرلینگتون، و سپس نمایش رژه بسیار منظم نیروهای مختلف نظامی، و آموزش همزمان ورزشهای رزمی به صدها کودک و نوجوان، همه و همه نشان از جنونی سازمان‌یافته دارد که در اندیشه و فکر همه ما نفوذ کرده است…

نمایی از فیلم سَمسارا

سکانس بعدی دیوار حائل بیت‌المقدس را نشان می‌دهد که در هردوسوی دیوار دور از جنون سربازان و سگهایشان، عده ای در آرامش مطلق مشغول نیایش هستند. نمایی بسیار خیره کننده از نماز و طواف حجاج بدور کعبه وجود دارد که حقیقتاً زیبا و حیرت آور است (بعد همه شاکی هستند که چرا چنین است و چنان است، یک نفر در این هنرمندان!!! دنیای اسلام یک‌دهم چنین نمایی را تصویر نکرده است، زیرا فاقد آن نگاه سیستماتیک بوده و بقدری مشغول جزئیات شده‌اند که از کل!!! غافل گشته‌اند)

نمایی از فیلم سَمسارا

همانند باراکا تمامی سکانس‌ها با نمایی از چهرهای خیره به دوربین خاتمه می‌یابند، براستی چه کسی پاسخگوی درد و رنجی است که تمامی این نگاه‌ها در آن مشترکند…

نمایی از فیلم سَمسارا

سپس دوباره به همانجایی بازمیگردیم که فیلم آغاز شده بود، راهبان بودایی و “تانگکا”یشان… پیرمرد راهب خیلی خونسرد با چوب برروی اثر هنری که روزهای فراوان وقت صرف آن شده است چندین خط (در عین بیخیالی) کشیده و سپس تمام نقاشی را پاک میکنند و در نهایت همراهانش ذرات رنگ را درون کاسه ها جمع آوری می‌کنند.

نمایی از فیلم سَمسارا

راهبان در حال از بین بردن تانگکا

نمیدونم شما هم این احساس را داشتید یا نه (یا خواهید داشت)، ولی در این لحظه از فیلم من فقط خندیدم… همین، فقط خندیدم… خنده‌ای تلخ به تقلای بی حاصل و روبه قهقرای بشر امروز برای بظاهر پیشرفتی که تنها حاصل آن گردابی بوده است به عمق بینهایت از پلشتی و ناپاکی…

تناسخ به مفهوم کلمه و کلاسیک خود شاید با باورهای مذهبی و جهان‌بینی بسیاری هماهنگ نباشد و اتفاقاً بنظر من در اینجا اصلاً مهم نیست که به آن باور داشته باشید یا نه… این فیلم ‌کاری با خود تناسخ ندارد، بلکه میخواهد یک چرخه (و شاید یک روند) را بگوید، این مسیری که بشر امروز می‌رود بارها و به شکل‌های مختلف تکرار شده است، اگر کمی دورتر بایستیم و سیستماتیک نگاه کنیم، چرخه‌های تکرار را بخوبی می‌بینیم و جالب اینکه با هربار چرخش و رجعت، در عمق بیشتری از گنداّب خودساخته فرو می‌رویم…  اگر کمی با رویکرد سیستمی به ماجرای بشر امروز بنگریم، مطمئن باشید که این سیر قهقرایی چیزی نبوده که قرار بوده بشود… آدم‌ها هرروز از هم دورتر می‌شوند، آدم‌ها هرروز با خود بیگانه‌تر می‌شوند، آدم‌ها هر روز بیرحم‌تر می‌شوند، … جنگ‌ها بزرگتر می‌شوند و تعداد کشته‌ها از همیشه بی اهمیت‌تر… و حماقت بشر هم هرروز بیشتر…

نمایی از فیلم سَمسارا

فیلم را به هرشکلی شده ببینید (پیشنهاد خود من نسخه ۱۰۸۰p است)… خواهشاً قبل از اینکه نسخه تلویزیونی آن زحمات چندساله تیم سازنده را با یک قیچی (البته چندین سال است که قیچی به کلیک تبدیل شده!) و ظرف چند ثانیه محو و نابود کنند، آن را ببینید… جدا از لذت بصری، مطمئناً دریچه‌ای است (نه لزوماً غیرجانبدارانه) به آنچه که بشر امروز را درگیر خود کرده است.

نمایی از فیلم سَمسارا

موسیقی فیلم هم همانند باراکا بینظیر است، کاری مجدد از «مایکل استرنز – Michael Stearns» با همراهی صدای جادویی «لیزا جراردLisa Gerrard» است که اتفاقاً تراک‌های صوتی آن از جمله آلبوم‌هایی است که میتوان بی وقفه گوش کرد و خسته نشد.

خیلی دوست دارم تک تک سکانس‌های این فیلم رو به بحث بگذارم ولی خب وقت و امکانش را ندارم. حالا ببینیم در آینده چه پیش خواهد آمد… از هرگونه پیشنهاد هم در این مورد استقبال خواهم کرد.

—-

برای حسن ختام درخشانترین سکانس فیلم باراکا (به نظر خودم البته) و همچنین یک سکانس کوتاه از فیلم سَمسارا را برای دانلود شما عزیزان قرار داده‌ام.

دانلود سکانسی از فیلم باراکا – موسیقی گروه Dead can Dance  با صدای لیزا جرارد

لینک نمایش

 

 

 

 

 

 

لینک دانلود مستقیم (حجم: ۳۰ مگابایت)

.

.

دانلود سکانسی از فیلم سمسارا – SAMSARA

لینک دانلود (حجم: ۲۷ مگابایت)

.

.

پینوشت ۱: از روزی که خبر نمایش فیلم در تابستان پارسال (۲۰۱۱)  در افتتاحیه جشنواره فیلم بین‌المللی تورنتو شنیدم، روزی نبوده که اینترنت را به قصد یافتن فیلم، زیرو رو نکنم.

پینوشت ۲: چند ماهی است که صبح‌های زیادی زود از خواب بیدار می‌شوم، حدود ساعت ۴!!!… پنج‌شنبه صبح در اوج ناامیدی جستجویی برای یافتن فیلم کردم و ساعت ۵: ۳۰ دقیقه بامداد پنج شنبه (۳۰ آذر) به دوست عزیزم مصطفی اس‌ام اس دادم که بیدار باش و هشیار باش که سَمسارا آمد…

پینوشت ۳: شما میتوانید از طریق این لینک موسیقی متن این مستند را از سایت ایتیونز خریداری کنید.

.

.

پیروز و تندرست باشید

مسعود زمانی

۲ دی ۱۳۹۱

.

.

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

.

.

.

نغمه‌های پدرم از سرزمین مادری

۲۶ مهر ۱۳۹۱ ۱۲ دیدگاه

نغمه‌های پدرم از سرزمین مادری

فکر میکنم کمتر هوادار موسیقی متال باشد که با گروه سوئدی Therion آشنا نباشد. من هوادار پروپاقرص این گروه و این گونه موسیقی نیستم، ولی تک و توک آهنگ‌هایی هست که (بنظر من) خیلی خیلی خوب از کار درآمده‌اند و من همیشه کلی از آهنگ‌هاشون رو تحمل می‌کنم تا به این آثار برسم (هرچند که توی این سبک یعنی سیمفونیک متال از کارهای Tarja Turunen و گروه فنلاندی Nightwish بیشتر خوشم میاد). حالا یه سری انتقادات هم به برخی از ترانه‌هاشون و مفاهیم کابالایی و یا شیطانی! اون وارد میشه که من بهش ورود نمی‌کنم و هرکی مدافعشون هست خودش باید جواب بده…

گروه موسیقی تریون

از جمله آثار برجسته این گروه میتونم به «Lemuria» از آلبوم سال ۲۰۰۴ این گروه به همین نام اشاره کنم که هیچ وقت از شنیدن یک دقیقه پایانی این ترانه خسته نمیشم. بخصوص آنجایی‌که در کمال جسارت و بداعت روی ارکستری که تماماً روی گیتار الکتریک محوریت دارد ناگهان با حرکتی غافلگیرانه نوای فلوت وارد فضای موسیقیایی می‌شود که اتفاقاً بدجوری دلنشین از کار درآمده… این ترانه را به همراه زیرنویس زمان‌بندی شده آن برای دانلود قرار داده ام.

نکته : بنابر اصل خدشه ناپذیر این وبلاگ، اگر ترانه را با نرم افزار جت آودیو نسخه ۶ و بالاتر پخش کنید، میتوانید زیرنویس زمان‌بندی شده آن را هم مشاهده کنید.

دانلود ترانه لموریا (Lemuria) از گروه تریون (Therion) – حجم ۴ مگابایت

دانلود ترانه لموریا (Lemuria) از گروه تریون (Therion)یکی از ویژگی‌های این گروه ترانه‌های بسیار غنی از لحاظ ادبیات و استعارات اسطوره ای است (هرچند که شاید پیام نهایی چندان دلچسب بعضی نباشد یا حتی برای برخی مثل من چندان مفهوم هم نباشد!). من برای مثال به همین ترانه لموریا اشاره میکنم و برای برخی لغات تعاریف مختصری ارائه میکنم:

سرزمین MUسرزمین افسانه‌ای که بنا بر روایات در یکی از اقیانوس‌ها (اطلس) ناپدید گشته (بهردلیلی) و آوارگان آن بنای تمدن جدید را در مردمان تا آنزمان وحشی دنیا آغاز کردند. این وسط یکی مثل آتاتورک پیدا شده و یهویی وسط توهماتش گفته که نسل ترک‌ها هم از بازماندگان اون جزیره هست!!!! البته ثابت شده که همچین جایی نمیتونه وجود داشته باشه… کلاً یک چیزی تو مایه‌های آتلانتیس هست این “مو”…

Lemuria – این هم قاره‌ای گم شده در اقیانوس هند هست که اتفاقاً همانند مورد بالا بجز در ادبیات حماسی تامیل و چند رمان انگلیسی و امریکایی جای دیگری اسمش برده نشده و خدا رو شکر هیچکس دیگری هم تبار خودش رو اون جزیره نمیدونه… اسمش هم اتفاقاً از لمور (همان پستانداران کوچولوی بشدت سرخوش انیمیشن های ماداگاسکار که بیشتر وقتها بدجوری روی اعصاب بودند!) گرفته شده است، زیرا شبه وجود آن بخاطر فسیلهای لموری بود که در ماداگاسکار و هند کشف میشد ولی در منطقه حائل این‌دو (مثلاً خاورمیانه) اثری از آن دیده نمی‌شد.

Anemone – گونه ای از گل شقایق با نام «شقایق نعمانی» است.

«نارایانا – Narayana » – در زبان و کتب سانسکریت همان مرد نخستین (آدم) است و البته نام دیگر ویشنو…

کاور آلبوم لموریا

کاور آلبوم لموریا

من یادمه برای برخی از ترانه‌های این گروه نظیر « ظهور سدوم و گوموراه – The Rise of Sodom and Gomorrah» مجبور بودم همزمان اینترنت و ویکی پدیا و مایکروسافت انکارتا رو بکار بگیرم تا بفهمم وقتی خورشید وارد برج جدی میشه یعنی چه!!!…

کاور البوم Vovin از گروه Therion

کاور آلبوم Vovin از گروه Therion

بگذریم…

بازهم توجه دوستان رو به یک دقیقه پایانی این ترانه جلب میکنم

این گروه در آلبوم ناامیدکننده جدیدشان (سال ۲۰۱۲) به نام «گلهای گناه – Les Fleurs du Mal» که اتفاقا برای ۲۵امین سالگرد ایجاد گروهشان ساخته‌اند، آمده‌اند یکسری از ترانه‌های قدیمی خواننده‌های دیگر را با تنظیم جدید، بازخوانی کرده‌اند که تا اونجایی که من نقدها رو خوندم گویا چندان به مذاق هوادارانشان خوش نیامده… در اون میان یکی دو تا از ترانه به دلم نشست، هرچند که اجراهای قدیمیشان هم فوق العاده بوده اند، یکی از اون ترانه‌ها رو برای شما عزیزان انتخاب کردم:

ترانه La Maritza که در سال ۱۹۷۲ توسط خواننده فرانسوی «سیلوی وارتان – Sylvie Vartan» خوانده شده است، داستان غمناک دخترکی است که در ده سالگی و پس از مرگ پدر از کنار رودخانه «مارتیزا» بلغارستان، جلای وطن کرده و عازم فرانسه میشود و هنوز که هنوز است یاد نوای آواز دل انگیز پدرش در کنار رودخانه Maritza تنها چیزی است که در غم غربت به وی آرامش می‌دهد.

سیلوی وارتان

سیلوی وارتان

این ترانه ماندگار بنوعی داستان زندگی “سیلوی” هم هست. سیلوی که پدری ارمنی-بلغاری و مادری مجارستانی داشت، در ۸ سالگی و به همراه پدر (که خودش البته در فرانسه و از پدری ارمنی و مادری بلغاری متولد شده بود و کارمند سفارت فرانسه در سوفیا بلغارستان بود) و مادرش به فرانسه مهاجرت کرد. ایشون پس از ورود به فرانسه و از همان نوجوانی فعالیت‌های خود بعنوان مدل و خواننده دنبال کرد و شهرت نسبتاً مطلوبی در دهه ۶۰ و ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ برای خود بدست آورد. البته نام خانوادگی وی “وارتانیان” بوده که بعدها به همان وارتان عوضش کرده است.

سیلوی وارتان در جوانی

سیلوی وارتان در جوانی

این ترانه برای مردم فرانسه خیلی خاطره انگیز و نوستالژیک است، از یک طرف برای کسانی که در جریان جنگ‌ها و رخدادهای مختلف مجبور به جلای وطن شده‌اند و فرانسه را به عنوان مامن خویش برگزیدند ولی هنوز نوستالژی خاک مادری همراهشان است… و از طرف دیگر مردمان اصلی فرانسه هم این ترانه بنوعی قدردانی از میهمان‌نوازی خویش از مهاجران و آوارگان دیگر سرزمین‌ها می‌دانند.

 اصل ترانه را می‌توانید از اینجا ببینید و یا تا چند وقت از لینک زیر (با حجم ۱۱ مگابایت) دانلود کنید (طبیعتاً تا وقتی که یادم بمونه، زمان ماندگاری فایل رو تمدید کنم). پیشنهاد میکنم که حتماً دانلود کرده و ببینید، موسیقی، تنظیم و البته صدای بسیار زیبای خواننده ترکیب بسیار خوبی ساخته است.

ترانه بازخوانی شده را با زیرنویس دو زبانه آماده کرده ام… امیدوارم خوشتان بیاید

نکته : بنابر اصل خدشه ناپذیر این وبلاگ، اگر ترانه را با نرم افزارم جت آودیو نسخه ۶ و بالاتر پخش کنید، میتوانید زیرنویس زمان‌بندی شده آن را هم مشاهده کنید.

دانلود ترانه La Maritza از گروه Therion – حجم ۴ مگابایت

متن ترانه را هم برای دوستان اینجا نوشته ام… بخشهایی از ترانه بسیار زیبا و در عین حال غم‌انگیز است، بخصوص بخشی که در آن از دقیقه ۲:۴۰ ترانه صدای مرد، صدای خواننده زن را همراهی می‌کند. در این بخش حس نوستالژیک بودن واقعه جدایی از پدر و سرزمین مادری بسیار خوب از کار درآمده است. در مورد موسیقی هم باید بگویم ارکستر زهی بسیار خوب به ترانه اضافه می‌شود و فضاسازی ترانه به کمال می‌رساند، حقیقتاً دلنشین از کار درآمده است… ترانه خیلی به دل من نشست، امیدوارم که شما هم از آن خوشتان بیاید.

decorative-lines-2a

متن ترانه La Maritza از گروه Therion

رود ماریتزا از آن من ……. La Maritza c´est ma rivière

همانطور که رود سن از آن توست ……. Comme la Seine est la tienne

ولی پدر من در آنجا بود ……. Mais il n´y a que mon père

حال چه کسی به یاد می آورد ……. Maintenant qui s´en souvienne

گاهی وقتها [به یاد می آوردم] ……. Quelquefois

ده سال نخستین را ……. De mes dix premières années

از آن دوران چیزی برایم نمانده ……. Il ne me reste plus rien

نه حتی عروسک پاره‌ای ……. Pas la plus pauvre poupée

هیچ چیز جز نغمه‌ای کوتاه ……. Plus rien qu´un petit refrain

کهنه و قدیمی ……. D´autrefois

*****

تمام پرندگان رودخانه من ……. Tous les oiseaux de ma rivière

با من ترانه آزادی را میخواندیم ……. Nous chantaient la liberté

آن هنگام چندان متوجه‌اش نمی‌شدم ……. Moi je ne comprenais guère

ولی پدرم، او می‌دانست ……. Mais mon père, lui, savait

گوش فرا ده ……. Ecouter

هنگامی که افق به تیرگی رفت ……. Quand l´horizon s´est fait trop noir

تمام پرندگان پرواز [کوچ] کرده بودند ……. Tous les oiseaux sont partis

بسوی جاده امید ……. Sur les chemins de l´espoir

و ما هم آن ها را دنبال کردیم ……. Et nous on les a suivis

در پاریس ……. A Paris

ده سال نخستین من ……. De mes dix premières années

هیچ چیز از آن باقی نمانده… هیچ ……. Il ne reste plus rien… rien

با اینکه چشمانش مدتهاست که بسته شده ……. Et pourtant les yeux fermés

هنوز صدای پدرم را میشنوم ……. Moi j´entends mon père chanter

که آواز سر میدهد ……. Ce refrain

*****

سیلوی وارتان

سیلوی وارتان

decorative-lines-2

مسعود زمانی

۲۴ مهر ۱۳۹۱

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

بگذار مرگ از تو بگذرد

۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۲۶ دیدگاه

سلام

  –

همیشه با خودم فکر میکنم که شکل روایی آفرینش چه از لحاظ دینی و چه از لحاظ داروینی، متناقض هم نیستند… آدم تا وقتی در بهشت بود، “انسان” نبود؛ از لحظه‌ای که نخواست اسیر سرنوشت باشد و اختیار خوردن میوه ممنوعه یا گندم و یا هر چیز دیگر را برای خود دانست آنگاه “انسان” گشت… اعتقاد دارم آدم که در سیر تکاملی نیز در آن لحظه‌ای از شکوفایی که به “عقل اختیارمند”!!! رسید انسان شد. نمیخوام فلسفه‌بافی کنم یا برداشت خودم رو به کسی تحمیل کنم، ولی فکر میکنم از اینجا به بعد بوده که داستان «انسان» آغاز شده است (برای مطالعه بهتر راجع به بخش علمی این مبحث، این پست جذاب را از دست ندهید)

تکامل داروینی و خلقت هوشمندانه

تکامل داروینی و خلقت هوشمندانه

تخصص و صلاحیت علمی و عقلی لازم برای پرداختن به چنین مسایلی را ندارم و ترجیح میدم که زیاد بهشون ورود نکنم. نکته اینه که از هر مسیری که برای انسان شدن متصور باشیم، از همان روز اول انسان شدن، دغدغه مرگ و شکل آن و لحظه اتفاق آن و حلقه پسین آن، حتی یک روز هم انسان را رها نکرده است. به اندازه کافی تئوری‌ها و باورهای مذهبی و غیر مذهبی راجع به این موضوع وجود دارد که هرکس بسته به نوع نگرش خود به زندگی یکی از آنها را قبول دارد.

مرگ

مرگ

از سوی دیگر از قدیمی‌ترین متون بازمانده نظیر حماسه گیلگمش (که در آن محرک اصلی سفر گیلگمش مرگ دوستش بوده) تا به امروز، تقریباً اکثریت قریب به اتفاق هنرمندان، هریک از پنجره جهان‌بینی خود به مرگ نگاه کرده‌اند و به خلق اثر پرداخته‌اند که متاثر از نوع درک آنها از چیستی‌شناسی آنها نسبت به وجود خود انسان بوده و مطمئناً تا آخر جهان نیز این امر ادامه پیدا خواهد کرد. تقریباً هیچ هنرمندی و نویسنده‌ای نبوده که بی تفاوت از آن عبور کرده باشد، نکته جالب اینست که چه در مذهبی‌ترین و جه در آوانگاردترین برداشت‌ها از مرگ هم هیچکس به قطعیت نتوانسته دیدگاه خود را به همه بقبولاند و ناشناخته بودن آن لحظه کوتاه خارج شدن جان (روح) از بدن و اتفاقات پسین آن باعث شده که این روایات هرگز نقطه پایانی نداشته باشند و همیشه یک برداشت جدید میتواند وجود داشته باشد.

کاور کتاب حماسه گیلگمش

کاور کتاب حماسه گیلگمش

شعر، داستان، موسیقی، سینما، نقاشی و … همه و همه پلتفرم‌ها و مدیوم‌هایی بوده‌اند که هنرمندان از آنها برای انتقال پیام بهره برده اند. در عالم سینما (بعنوان یکی از پرمخاطب ترین این مدیوم‌ها) نیز هزاران اثر مستقیم و غیر مستقیم به این مهم پرداخته اند، بقدری تعدادشان بالا است که حتی اسم بردن تک تک آنها میتواند موضوع یک کتاب شود…

پوستر فیم خاکستری (2012)

پوستر فیلم خاکستری

غرض از این مقدمه نسبتاً طولانی، معرفی و پیشنهاد یکی از بهترین آثاری است که در چند سال اخیر پیرامون این موضوع ساخته شده است. فیلم سینمایی «خاکستریThe Grey» ساخته درخشان «جو کارناهان –Joe Carnahan» یکی از زیباترین و خوش‌ساخت ترین فیلم هایی بوده که در این چند سال اخیر دیده ام. شاید بتونم با جرات بگم که تا این جای کار کامل ترین اثر سینمایی سال بوده (البته از نظر من)، فیلم در عین حال که سعی نمیکند چیزی را به کسی تحمیل کند، بقدری سبک روایی خوبی و دلنشینی دارد که در همان سی ثانیه اول جذب آن می‌شوی و حتی اگر نوع جهان‌بینی کاراکترها برایت غیرقابل قبول باشد، بازهم از دیدنش لذت زیادی خواهی برد…

داستان فیلم خیلی پیچیده نیست، داستان همیشگی نبرد انسان و طبیعت است با این تفاوت که نبرد انسان و انسان و همچنین نبرد انسان با «من» خود نیز درون آن وجود دارد. هواپیمایی در نقطه‌ای متروکه در آلاسکا سقوط میکنه و خوب طبیعی است که چالش نجات یافتگان برای زنده ماندن و یافتن سرپناه تِم معمول چنین فیلم‌هایی است. با اینحال فیلم خیلی خوب و با ریتم مناسب نوع جهان بینی انسان ها را هدف قرار داده و بجای آنکه «نجات» محوریت داستان را تشکیل دهد، «مرگ» را دستمایه اصلی روایت خود قرار داده است.

نمایی از فیلم خاکستری

نمایی از فیلم خاکستری

وجوه مختلف هنری و تکنیکی فیلم همگی در کمال خود قرار دارند:

بازی بی‌نظیر هنرپیشه تمام نشدنی و بسیار محبوب من «لیام نیسنLiam Neeson» یک کلاس درس کامل است. این مرد فوق العاده است، صدای محکم و فن بیان بینظیرش میتواند هرکسی را مجذوب خودش کند و واقعاً یک انتخاب خوب برای صدای اصلان در سری فیلم های «نارنیاNarnia» بوده است. نوع نگاه کردن و استفاده خوب از میمیک صورت و البته آشفتگی مستتر در چشمانش، میتواند حتی یک اثر سطح پایین (البته اگر کس دیگری آن را بازی میکرد) نظیر Taken را تبدیل به فیلم خوب کند. در تمامی فیلم‌هایی که از او دیده‌ام، بدون توجه به هر هنرپیشه ای (از هریسون فورد تا جفری راش) که در برابرش قرار گرفته، براحتی صحنه را مال خود میکند. همچنین از «فهرست شیندلرSchindler List» تا «بتمن آغاز میکندBatman Begins» نشان داده است که فارغ از هنری یا تجاری بودن اثر، به بهترین شکل نقش خودش را برای بیننده باورپذیر میکند.

لیام نیسن در نمایی از فیلم خاکستری

لیام نیسن در نمایی از فیلم خاکستری

در فیلم «خاکستری» اوج این هنرمندی را شاهد هستیم، وی در نقش «جان آتوی – John Ottway» بعنوان یک شکارچی و محافظ در کنار کارگران یک پالایشگاه در آلاسکا کار میکند، چیز زیادی از گذشته‌اش نمیدانیم، جز فلاش‌بک هایی بسیار غریب (و البته خوش پرداخت) به یک زن ناشناس…

چون نمیخواهم داستان فیلم مشخص شود بیشتر توضیح نمیدهم 🙂

نمایی از فیلم خاکستری

نمایی از فیلم خاکستری

فیلمبرداری فیلم یک شاهکار به تمام معنا است، دشتهای بی انتهای پوشیده از برف و جنگل‌های بکر آلاسکا و غرب کانادا (بخش عمده فیلم در شهر Smithers واقع در British Columbia فیلمبرداری شده است) فرصتی بی نظیر در اختیار فیلمبردار قرار داده تا هر آنچه که در توان دارد به نمایش بگذارد. حتی در صحنه‌های پرتعلیق فیلم نیز کنترل بی‌نظیری بر حرکات دوربین وجود دارد که حقیقتاً قابل تقدیر است. کلوزآپ‌های بی‌نظیر از هنرپیشه‌ها بخصوص نیسن و استفاده خوب از نور زمینه (خورشید و آتش و …) فضایی هولناک و در عین حال زیبا خلق کرده که خیلی کم شبیه آن را دیده بودم. نمایی در اواخر فیلم که «دیاز – Diaz» در کنار رودخانه و رو به کوهستان به تنه درخت تکیه داده است و مکث چند ثانیه‌ای و حرکت بالا به پایین دوربین بقدری هنرمندانه است که [علیرغم مسخره به نظر آمدن] بیش از ده بار پشت سرهم آن را نگاه کردم، عجیب هنرمندانه از کار درآمده است…

نمایی زیبا از فیلم خاکستری

نمایی زیبا از فیلم خاکستری

تدوین و صداگذاری فیلم هم بقدری حرفه‌ای هستند که من مطمئنم که اگر فیلم را با سیستم صوتی خوب تجربه کرده و یا در سینمایی مجهز آن را ببینید تا مدتها کوچکترین صدایی در تاریکی شما را شوکه خواهد کرد، شک ندارم…

درخشانترین و کلیدی ترین عنصر تکنیکی این فیلم موسیقی آن است. موسیقی این فیلم ساخته آهنگساز جوان و جویای نام آلمانی «مارک استریتن‌فلد – Marc Streitenfeld» است که مدت زیادی دستیار «هانس زیمرHans Zimmer» کبیر بوده است. پیام فیلم و نوع پرداخت داستان بشدت متکی به این موسیقی است، در تمامی صحنه‌های کلیدی بشکلی زیرکانه موسیقی وارد فیلم شده و مانند یک نسیم ملایم بدون اینکه خللی در روایت پیش بیاورد فضای دل انگیزی برای درک محتوای [بنظر من] سنگین فیلم پدید می آورد. در انتهای این پست چند تراک از بهترین بخشهای ساندتراک این فیلم را برای دانلود شما عزیزان خواهم گذاشت. همین الان که این پست را مینویسم بدون توقف در حال گوش دادن به این موسیقی دلنشین هستم. از آن دست موسیقی‌هایی است که براحتی نمی‌توان نادیده گرفت و شاید حتی اگر به تنهایی گوش شود، خودش بتواند همان پیام را به شنونده نکته‌سنج خودش منتقل کند.

نمایی از فیلم خاکستری

نمایی از فیلم خاکستری

پیش از این یکبار مشابه این اثرگذاری موسیقیایی را در موسیقی فیلم «سرچشمهThe Fountain» شنیده بودم، که تصادفاً آن فیلم هم با تمرکز به سوژه مرگ، چالش انسان برای یافتن پاسخ به سئوالات بی‌پایانش را در این حوزه به زیبایی هرچه تمام‌تر تصویر کرده است. در این پست راجع به آن فیلم و موسیقی آن نوشته ام.

نمایی از فیلم خاکستری

نمایی از فیلم خاکستری

در فیلم «خاکستری» مرگ بازیگر اصلی است و واکنشهای مختلف به آن داستان را شکل می‌دهد. در حقیقت فیلم گلچینی است از نگاه‌های مختلف به مرگ و نوع تجربه هر کاراکتر در ثانیه‌های پایانی به این بزرگترین اتفاق زندگی (به تعبیری) و البته بزرگترین معمای زندگی…

نمایی از فیلم خاکستری

نمایی از فیلم خاکستری

سکانس نهایی فیلم همه آن چیزی است که من رو عاشق سینما کرده، خیلی وقت بود که منتظر چنین فیلمی بودم، نگاه خیره و پرشور نیسن در این سکانس خیره‌کننده چیزی بود که خیلی وقت هست در فیلمها تجربه نکرده  و ندیده بودم و مطمئنم تا سالها در خاطرم خواهد موند.

همانطور که گفتم دوست ندارم داستان فیلم را لوث کنم و مثل همیشه ترجیح این است که خواننده خودش فیلم را مشاهده کند و از آن لذت ببرد. ولی بنظر خود من کل پیام فیلم در همان شعری خلاصه میشود که «آتوی» به نقل از پدرش میخواند:

نمایی از فیلم خاکستری

نمایی از فیلم خاکستری

Once More into the Fray…

Into the last good Fight I’ll ever know

Live and Die on This DAY

Live and Die on This DAY

جالب اینکه من خودم تو یکی از پست‌هام یک اشاراتی به این موضوع داشتم که البته برداشت شخصی خودم هست و هیچ دلیلی نداره صددرصد درست باشه…

در پایان هم همانطور که گفته بودم چند تراک بسیار زیبا از موسیقی این فیلم که ساخته «مارک استریتن‌فلد – Marc Streitenfeld» است برای شما عزیزان گذاشته‌ام. علاقه‌مندان میتوانند از این لینک کل آلبوم را از آیتیونز خریداری کنند.

ردیف

نام موسیقی

حجم (مگابایت)

لینک دانلود

۱

Alpha

۲٫۱

لینک

۲

Daughter Appears

۲٫۰

لینک

۳

Into The Fray

۱٫۷

لینک

۴

You Are Gonna Die

۳٫۰

لینک

پینوشت: عنوان این پست از یکی از سکانسهای درخشان این فیلم برداشته شده است.

مسعود زمانی

۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱

 

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–