بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘علم و فناوری’

چاله مغلوب

۱۹ اسفند ۱۳۸۸ ۵ دیدگاه
{lang: 'fa'}

سلام

کلی ذوق میکنی و خوشحالی که خواهر کوچیکت داره تجربی میخونه و شاید در آینده (اگه دلش بخواد) پزشک بشه و یا تو رشته های مشابه تحصیل کنه… از تمام تایم فیلم دیدنهات میزنی و کلی بیدار شدن صبح های زود رو تحمل میکنی و خیلی مسائل دیگه… فقط فقط بخاطر اینکه دوست داری موفق بشه

حالا اینها رو چرا گفتم؟ خب دیگه داستان داره

شب خسته و کوفته با چشمانی سرخ و خواب همراه عرق البته از نوع «جبین»! میای خونه… جلوی در به استقبالت میاد و میبوستت و بعد یکهو همینجوری بدون اخطار  و در حالیکه با دو تا چشم پر از شیطنت داره نگاهت میکنه میگه : داداشی… تو مغلوبی!

یکم مکث میکنی و براش توضیح میدی که خواهر عزیزم بخدا من آدم حالا خیلی موفق نه ولی خوب برای خودم کسی هستم و کسی نتونسته شکستم بده… و یا حداقل مواردش معدود بوده…

ولی اون خیلی ملایم سرش رو به علامت تکذیب تکون میده و دوباره تاکید میکنه که نه تو مغلوبی… باز سعی میکنی قانعش کنی ولی یواش یواش کل بدبختیهات و شکست هات میاد جلوی چشت و بتدریج و در طی سی ثانیه حس میکنی آره.. تو یه مغلوبی … همیشه شکست خوردی… همیشه تو در و دیوار بودی … تو هیچی نیستی …و کلی از این فکرهای مایوس کننده…

خیلی آویزونتر از اونی که وارد شده بودی به راحت ادامه میدی و پهن میشی روی مبل… به خودت تلقین میکنی که نه … نباید بزاری یه بچه تو رو بهم بریزه… تو خیلی هم غالبی و پیروز… برای اینکه پیروزیت رو بیشتر لمس کنی میری جلوی آیینه و بخودت یکم نگاه میکنی و تو چشمهای خودت خیره میشی و زمزمه میکنی تو پیروزی… یهویی از پشت سرت همون دو تا چشم مشکی شیطون رو میبینی که دارن نگاهت میکنن… هول میکنی… برمیگردی … یکم مکث میکنه و خیلی اروم با لحن یه معلم میگه : آفرین یخورده دقت کنی خودتم متوجه میشی که مغلوبی… با عصبانیت میگی نخیرم … این طور نیست… بدو بدو میری طبقه دوم… میشینی پشت کامپیوتر… دل و دماغ نداری… میگی نه… ایندفعه نه… همین که ازش فرار میکنی مشخص میکنه که مغلوبی… برو پایین بهرشکلی شده تفهیمش کن که مغلوب نیستی…

میری پایین و میگی پاشو بیا اینجا ببینم… خیلی مودب کتابشو میبنده و میاد کنارت… ازش میخوای که برات توضیح بده چرا بهت میگه مغلوب… خیلی خونسرد و خیره نگاهت میکنه… آروم انگشتش اشاره دست راستش رو بلند میکنه و یهویی خیلی با سرعت بشکلی تهدید آمیز میاره سمت صورتت… سعی میکنی جاخالی بدی ولی نمیتونی (تو دلت میگی و یه شکست دیگه…) سرنوشت رو میپذیری و چشمات رو میبندی و سعی میکنی درد رو فراموش کنی… ولی دردی احساس نمیکنی و فقط فشار یه انگشت روی نطقه میانی چونه خودت احساس میکنی… چشمات رو باز میکنی و قبل از اینکه عکس العملی نشون بدی… شروع به صحبت کردن میکنه (خیلی آروم و متین):

چیز زیادی از چیزهایی که گفت نفهمیدم ولی خلاصه کلامش این بود که چون من وسط چونه ام یه چال! دارم و هیچکس تو خونه این چال رو نداره بنابر یه سری قوانین ژنتیکی من تو این خونه یه گونه مغلوب محسوب میشم…

یه حس غریبی بهت میگه که با همون چاله ات یه ضربه ای به چشماش بزنی… ولی خب حس برادرانه مانع میشه… در حالیکه کتابشو باز میکنه تا مطالعش رو ادامه بده بدون اینکه بهت نگاه کنه، با خودکار لای کتابش اشاره ای بهت میکنه و میگه : گونه مغلوب… و فرو میره توی کتاب

از یه طرف دمغ و داغونی ولی از طرف دیگه خوشحالی که فقط یه چاله مغلوب داری و خودت لزوماً مغلوب نیستی… ولی خب لجت هم میگیره که چجوری نیم وجب بچه چه جوری با دو تا کلمه بهمت ریخته…

در کل یه خواهر کوچیک که تجربی میخونه گاهی اوقات میتونه رو اعصاب باشه و البته اینکه یه چال زنخدانی هم روی چونه ات داشته باشی میتونه این قضیه رو تشدید کنه…

شانس آوردیم زمان حضرت حافظ از این قرتی بازی ها نبود وگرنه…

به رغم مدعیانی که منع عشق کنند  *** جمال چهره تو حجت موجه ماست

ببین که سیب زنخدان تو چه می‌گوید *** هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست

اگر به زلف دراز! تو دست ما نرسد *** گناه بخت پریشان و دست کوته ماست


شاد باشید و مغلوب نباشید

سفر به مریخ

۲۶ دی ۱۳۸۸ ۴ دیدگاه
{lang: 'fa'}


با سلام

داشتم کامنتهای وبلاگ رو میخوندم که صدای گوینده خبر علمی توجهم رو بخودش جلب کرد و یه سرچ کوچولو باعث شد که باروبندیل رو ببندم برای سفر به مریخ…

حالا داستان از چه قراره:
ناسا
قراره در سال ۲۰۱۱ یک سفینه به مریخ ارسال کنه که به همراه اون یه مریخ نورد با نام «آزمایشگاه سیار علمی مریخ – MSL» هم فرستاده میشه که قراره روی سطح مریخ فرود بیاد. این یکی از بزرگترین پروژه های فضایی و از طرفی یکی از چالش برانگیزترین آنهاست… این مریخ نورد ۵ برابر سنگینتر از دو مریخ نورد قبلی (فرصت و روح) بوده و ده برابر آنها بار حمل میکند. این آزمایشگاه سیار وظیفه دارد این مسئله را بررسی نمیاد که آیا مریخ در گذشته پذیرا و محل زندگی باکتریها بوده است و آیا میتواند در آینده چنین توانی را مجدداً کسب نمیاد. در واقع این برنامه پژوهشی وظیفه دارد تا «قابل زیست بودن» مریخ را ارزیابی نموده و از سوی دیگر مقدمات لازم برای اسکان بشر در آینده را فراهم آورد. شش کشور آمریکا، کانادا، روسیه، آلمان، اسپانیا و فرانسه با هزینه ای بالغ بر ۲٫۳ میلیارد دلار این برنامه را پشتیبانی میکنند.

مدیریت اصلی این طرح به عهده JPL (آزمایشگاه پیشرانه جت) میباشد که برای ما ایرانیها همواره یادآور دکتر فیروز نادری رییس افسانه ای این مرکز میباشد. یادمان نرود که ناسا بزرگترین مرکز علمی و فنی جهان است و قلب اصلی و قوه محرکه فناوری آن «واحد تحقیق و توسعه»اش یعنی همین مرکز JPL میباشد و موفقیت آمیزترین دوران این مرکز تحت ریاست و سیاست گذاریهای موثر و استراتژیک دکتر نادری حاصل آمده است. حقیقتاً آرزوی هر دانشمندی است که حتی برای بازدید به این مکان برود چه برسد به ریاست آن…

دکتر فیروز نادری


خب حاشیه نرویم و بریم سر اصل مطلب… حالا این آزمایشگاه سیار قراره یک میکروچیپ حاوی نام علاقه مندان  به سفرهای فضایی رو با خودش حمل کنه که ناسا این فرصت رو برای تمام ابناء بشر فراهم آورده که با ثبت نام در این بخش سایت
ناسا (لینک) اسم خودشون رو در این مهم ثبت کنند تا همراه این مریخ نورد اسمشون در تاریخ ثبت بشه.

اگرهم ثبت نام کردید،حتماً مثل من جو بگیرتتون و یه کپی هم از گواهیتون بگیرید که بعداً به نوه هاتون نشون بدید و بگید وقتی واسه تفریح میرن مریخ،  یادی هم از شما بکنند.

گواهی مشارکت مسعود زمانی در سفر به مریخ


این مریخ نورد قراره ۱۵ سپتامبر(۱۰ روز بعد از تولد من!!!) سال ۲۰۱۱ پرتاب بشه و در مسابقه نامگذاری اسم «کنجکاوی» رو براش انتخاب کردند. اسمی با مسما برای پیشرفته ترین ماشین جهان…

Mars Science Laboratory rover


البته گویا خانمها حق نامنویسی ندارند و باید اینقدر صبر کنند تا سفرهای فضایی به زهره (ونوس*) شروع بشه… اینم از طنزهای روزگاره که هنوز دانش بشر به حدی نرسیده که بتونه اسرار ونوس رو کشف کنه!!! و اگه هم بتونه یا خرجش خیلی بالاست و یا تکنولوژی لازم رو نداره…

شاد باشید


* اشاره به کتاب «مردهای مریخی، زنهای ونوسی»

تغییر پوسته و ابزار جالب

۲۶ دی ۱۳۸۸ ۵ دیدگاه
{lang: 'fa'}

همینجوری الکی گیر دادم یه قالب جدید واسه وبلاگم بزارم که چندتایی پیدا کردم که خیلی جالب بودند، که حالا یکی یکی دارم امتحانشون میکنم.


مسئله اینه که من خیلی از اسکریپت ها و عکسهای تبلیغی خوشم نمیاد و همچنین از ابعاد بعضی ستونها و محتویات اونها… خب چه باید کرد؟ راه آسونش اینه که بیخیال بشیم و راه آسونترش اینه که درستشون کنیم.

نکته جالب اینکه، موقع ویرایش کردن کدهای این قالب ها خیلی دچار مشکل بودم. زیرا به زبان «اچ تی ام ال» اصلاً تسلط ندارم.

واسه همین دنبال یه ویرایشگر آنلاین صفحات وب گشتم و به این سایت رسیدم و حقیقتاً لذت بردم.

دوستانی که میخوان قالب خاص خودشون رو طراحی کنند میتونند از این سایت استفاده مناسبی ببرند.

حالا هر روز یکی از قالب ها رو امتحان میکنم ببینم کدومش بیشتر به دل خودم و بازدید کننده ها  میشینه…

Switch to our mobile site