بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘علم و فناوری’

سفر به مریخ

۲۶ دی ۱۳۸۸ ۴ دیدگاه


با سلام

داشتم کامنتهای وبلاگ رو میخوندم که صدای گوینده خبر علمی توجهم رو بخودش جلب کرد و یه سرچ کوچولو باعث شد که باروبندیل رو ببندم برای سفر به مریخ…

حالا داستان از چه قراره:
ناسا
قراره در سال ۲۰۱۱ یک سفینه به مریخ ارسال کنه که به همراه اون یه مریخ نورد با نام «آزمایشگاه سیار علمی مریخ – MSL» هم فرستاده میشه که قراره روی سطح مریخ فرود بیاد. این یکی از بزرگترین پروژه های فضایی و از طرفی یکی از چالش برانگیزترین آنهاست… این مریخ نورد ۵ برابر سنگینتر از دو مریخ نورد قبلی (فرصت و روح) بوده و ده برابر آنها بار حمل میکند. این آزمایشگاه سیار وظیفه دارد این مسئله را بررسی نمیاد که آیا مریخ در گذشته پذیرا و محل زندگی باکتریها بوده است و آیا میتواند در آینده چنین توانی را مجدداً کسب نمیاد. در واقع این برنامه پژوهشی وظیفه دارد تا «قابل زیست بودن» مریخ را ارزیابی نموده و از سوی دیگر مقدمات لازم برای اسکان بشر در آینده را فراهم آورد. شش کشور آمریکا، کانادا، روسیه، آلمان، اسپانیا و فرانسه با هزینه ای بالغ بر ۲٫۳ میلیارد دلار این برنامه را پشتیبانی میکنند.

مدیریت اصلی این طرح به عهده JPL (آزمایشگاه پیشرانه جت) میباشد که برای ما ایرانیها همواره یادآور دکتر فیروز نادری رییس افسانه ای این مرکز میباشد. یادمان نرود که ناسا بزرگترین مرکز علمی و فنی جهان است و قلب اصلی و قوه محرکه فناوری آن «واحد تحقیق و توسعه»اش یعنی همین مرکز JPL میباشد و موفقیت آمیزترین دوران این مرکز تحت ریاست و سیاست گذاریهای موثر و استراتژیک دکتر نادری حاصل آمده است. حقیقتاً آرزوی هر دانشمندی است که حتی برای بازدید به این مکان برود چه برسد به ریاست آن…

دکتر فیروز نادری


خب حاشیه نرویم و بریم سر اصل مطلب… حالا این آزمایشگاه سیار قراره یک میکروچیپ حاوی نام علاقه مندان  به سفرهای فضایی رو با خودش حمل کنه که ناسا این فرصت رو برای تمام ابناء بشر فراهم آورده که با ثبت نام در این بخش سایت
ناسا (لینک) اسم خودشون رو در این مهم ثبت کنند تا همراه این مریخ نورد اسمشون در تاریخ ثبت بشه.

اگرهم ثبت نام کردید،حتماً مثل من جو بگیرتتون و یه کپی هم از گواهیتون بگیرید که بعداً به نوه هاتون نشون بدید و بگید وقتی واسه تفریح میرن مریخ،  یادی هم از شما بکنند.

گواهی مشارکت مسعود زمانی در سفر به مریخ


این مریخ نورد قراره ۱۵ سپتامبر(۱۰ روز بعد از تولد من!!!) سال ۲۰۱۱ پرتاب بشه و در مسابقه نامگذاری اسم «کنجکاوی» رو براش انتخاب کردند. اسمی با مسما برای پیشرفته ترین ماشین جهان…

Mars Science Laboratory rover


البته گویا خانمها حق نامنویسی ندارند و باید اینقدر صبر کنند تا سفرهای فضایی به زهره (ونوس*) شروع بشه… اینم از طنزهای روزگاره که هنوز دانش بشر به حدی نرسیده که بتونه اسرار ونوس رو کشف کنه!!! و اگه هم بتونه یا خرجش خیلی بالاست و یا تکنولوژی لازم رو نداره…

شاد باشید


* اشاره به کتاب «مردهای مریخی، زنهای ونوسی»

تغییر پوسته و ابزار جالب

۲۶ دی ۱۳۸۸ ۵ دیدگاه

همینجوری الکی گیر دادم یه قالب جدید واسه وبلاگم بزارم که چندتایی پیدا کردم که خیلی جالب بودند، که حالا یکی یکی دارم امتحانشون میکنم.


مسئله اینه که من خیلی از اسکریپت ها و عکسهای تبلیغی خوشم نمیاد و همچنین از ابعاد بعضی ستونها و محتویات اونها… خب چه باید کرد؟ راه آسونش اینه که بیخیال بشیم و راه آسونترش اینه که درستشون کنیم.

نکته جالب اینکه، موقع ویرایش کردن کدهای این قالب ها خیلی دچار مشکل بودم. زیرا به زبان «اچ تی ام ال» اصلاً تسلط ندارم.

واسه همین دنبال یه ویرایشگر آنلاین صفحات وب گشتم و به این سایت رسیدم و حقیقتاً لذت بردم.

دوستانی که میخوان قالب خاص خودشون رو طراحی کنند میتونند از این سایت استفاده مناسبی ببرند.

حالا هر روز یکی از قالب ها رو امتحان میکنم ببینم کدومش بیشتر به دل خودم و بازدید کننده ها  میشینه…

بازی و زندگی…

۲ دی ۱۳۸۸ ۲ دیدگاه
از بچگی عاشق بازیهای کامپیوتری بودم و هستم… دست خودم نبود… کلاً ارتباط با آدمهای اطرافم خیلی مشکل بود برام… کتاب و ویدیوی سونی تی-۲۰ و هفت هشت تا کارتون تکراری تنها چیزهایی بودند که تنهاییم رو پر میکردند… زیاد با کسی بُر نمیخوردم… تا اینکه عشق آتاری و میکرو شدم…

پدر ولی لطف کرد و سگا خرید برام… هیچوقت یادم نمیره روزهای اولی رو که با سگا روبرو شدم… برای اولین بار با یه گرافیک ۱۶ بیتی میتونستم تمام اون دنیایی رو که همیشه تو فکرم و تخیلاتم واسه خودم میساختم بصورت بصری ببینم… دنیایی که جاذبه زمین متفاوته… شکلها و رنگها میتونن هر فرمی و با هر اغراقی وجود داشته باشند… آدمها با یک گلوله نمیمردند و هروقت گند میزدی میتونستی از اول شروع کنی!… هرچند که خیلیها خوششون نمی اومد ولی من حقیقتاً دنیای توی کتابهام و سگا رو به دنیای سطحی و الکی اطراف خودم ترجیح میدادم…

علیرغم اینکه میدونم خیلیها این مطلب رو نمیخونن و اونهایی هم که میخونن نود درصدشون احتمالاً اصلاً خوششون نمیاد ولی نمیدونم چرا امشب یهویی افتاد تو ذهنم که یادی از اون موقع بکنم… البته تجربه بازی با کامپیوتر و کمودور و آتاری و میکرو هم داشتم ولی خب سگا چون مال خودم بود یجورایی نسبت به بازیهاش و فضای درونشون احساس مالکیت میکردم… هنوزم دلم تنگ میشه برای اون موقع ها… میتونستی یه نینجای فداکار باشی که میخواد زن اسیرشده خودشو نجات بده… میتونستی یه جوجه تیغی قهرمان باشی که میخواد تمام حیوونهای دربند رو نجات بده… میتونستی وسط کلی رینگ عجیب غریب با کلی جنگجوی مرموز مبارزه کنی… میتونستی با تبر طلاییت به جنگ شیاطین بری… میتونستی یه خرگوش باشی که اگه هویج به اندازه کافی بهش برسونی هیچ کاری نیست که ازش ساخته نباشه… علاالدین و شیرشاه هم تداعی کننده کارتونهای زیباشون بودند… ده ها بازی دیگه

ولی نکته ای که همه اینها دارند این بود که با کمی شانس و یا جستجو (اون موقع اینترنت نبود و همه چی سینه به سینه منتقل میشد) میتونستی رمز پیدا کنی تو هر بازی… مثلاً رمز میزدی راحت میرفتی مرحله بعد و یا حتی آخر بازی … رمز میزدی هیچ تیری بهت اثر نمیکرد… رمز میزدی تیرهات تموم نمیشد… رمز میزدی غول آخر رو با یک تیر میکشتی…

هدفم از نوشتن این پست این بود که من هرچی گشتم رمزهای زندگی این دنیای مسخره رو پیدا نکردم… واسه همین خواستم ببینم:

کسی رمزی بلده که بزنیم و ما رو یکضرب ببره مرحله آخر (اونجا که قهرمانها به دختره میرسن و همه اسیرا آزاد میشند)؟

یا رمزی بلده که ما رو در برابر دیگران (و رفتارهاشون) ضدضربه کنه؟

و یا چی میشد یه رمزی بلد بودیم که هروقت میزدیم انرژیمون ومحبتمون و کلاً همه چیمون پر پر بشه و هیچوقت تموم نشه؟

یا یه رمزی بلد بودیم همه چی رو به عقب برمیگردوند و میتونستیم از اول بازی… ببخشید زندگی کنیم؟


ولی هرچقدر که بخوام مقاومت کنم نمیتونم از بازی اسم ببرم و یادی از بزرگترین لذت مجازی تمام زندگیم نکنم (که مطمئناً تا آخر زندگیم تکرار نمیشه)… هرچند که قهرمان ما باشکوه به پایان رسید ولی تک تک فریمهاشو با اون زندگی کردم و باورم نمیشه که قهرمان دیگه تو دنیای مجازی هم به خواب ابدی رفته… زیاد برام مهم نیست که تمام سایتهای نقد بازی اون رو برترین بازی تاریخ علام کردند… مهم اینه که حقیقتاً و از ته دل قشنگترین لحظات زندگیم خارج از این دنیای مسخره با اون گذشت… موزیک اونو (نهایت استادی هری گرگسون ویلیامز کبیر) هر روز گوش میدم و فیلمهاشو رو موبایلم تماشا میکنم و هیچوقت سیر نشدم ازش… تمام قسمتهاشو بازی که نه، زندگی کردم باهاش… حالا نمیدونم قدرت سازنده بازی بوده و یا همذات پنداری وحشتناک من با کاراکتر اصلی … وقتی قسمت آخر بازی تموم شد، در سن بیست و شش سالگی گریه کردم و اصلاً هم خجالت نمیکشم از این بابت… ولی در هر صورت تقدیم بتو باد … تا ابد در آرامش بخواب قهرمان من… بخواب و آرام باش تا ابد در آغوش خیالم (اشاره به یکی از آهنگهای قسمت آخر بازی به نام Here’s to you ساخته انیو موریکونه )

اگه هم دوست داشتید میتونید از این لینک یکی از محبوبترین موزیکهای این بازی رو که مربوط به پایان قسمت اول بازی هست، دانلود کنید و مطمئن باشید لذت خواهید برد

لطفاً پاسخ به سئوالات هم فراموش نشود