بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘خُردنوشت’

خردنوشت سوم

۲۲ تیر ۱۳۹۰ ۱۲ دیدگاه

 

سلام…

خُردنوشت سوم:

قدرت بی پایان

هیچ رقابتی عادلانه نیست، هیچ منبعی عادلانه تقسیم نشده، هیچ فضایی بدون رانت نیست. میتوان شعار داد که محبت خداوند عادلانه است و یا هوش بشر عادلانه توزیع شده است. به زعم من اینگونه نیست. اگر عدالت کامل وجود داشته باشد دیگر رقابتی وجود ندارد، اختلاف سطح بیش از آنکه مخرب باشد باعث تلاش و عدم درجا زدن نیروها میشود.

خداوند هم حتی عادلانه محبت نمیکند (چه ظاهری و چه باطنی) برای دریافت محبت بیشتر باید انسان بهتری شویم [اینکه محبت بیشتر خداوند چیست بحث دیگری است] و برای پیروزی در رقابت های ناعادلانه باید تلاش بیشتری کنیم.

روزی که بفهمیم قرار نیست هیچ چیزی عادلانه باشد انسان موفقتری خواهیم بود. نکته این است که ما نباید سهمی در ناعادلانه تر کردن محیط داشته باشیم.

 

—-

مسعود زمانی

۲۳ تیر ۱۳۹۰

—-

 «اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

Categories: خُردنوشت

خُردنوشت دوم

۱۷ تیر ۱۳۹۰ ۸ دیدگاه

سلام…

خُردنوشت دوم:

 

هروقت خواستی خود را بزرگ‌تر از آنی که هستی نشان دهی، سعی کن همیشه در ایهام صحبت کنی و وانمود کنی در پس کلامت معانی بسیار نهفته است.

پینوشت۱: من صادقانه میگم که خودم این کار رو نمی‌کنم، ولی چون در رفتار برخی بزرگان!!! دیدم، گفتم شاید به کارتون بیاد

پینوشت ۲: خداییش خوب جواب می‌ده

پینوشت ۳: این ویدیو رو هم ببینید بد نیست 🙂

 

(چگونه به مردم بقبولانیم که باهوش هستیم)

لینک دانلود ویدیو (حجم فایل: ۸.۶ مگابایت)

—-

مسعود زمانی

۱۶ تیر ۱۳۹۰

—-

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه میکنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»
Categories: خُردنوشت

خُردنوشت یکم

۱۳ تیر ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

سلام

من قبلاً هم اشاره کردم که زیاد علاقه ای به بازگو کردن تجربیات و مسایل کاری خودم در محیط بلاگ رو ندارم، چرا که اینجا را خانه خودم میدانم و هرکس که شب خسته و کوفته و با عرق جبین!! و این قبیل مسایل به خانه می آید ترجیح می دهد تا جای ممکن از کار و حرفه خود دور باشد و دمی با عزیزان خود (در اینجا خوانندگان بلاگ) به سر کند.

ولی خیلی تصادفی از میان انبوه نوشته های پراکنده کاغذی و دیجیتالی خودم گاهی نکاتی رو میبینم که مثلاً در هنگام شنیدن یک سخنرانی به ذهنم رسیده و یادداشت کرده و یا پس از مطالعه کتابی به ذهنم متبادر شده است و یا براثر یک تجربه (بعضاً تلخ) به نکته ای رسیده ام که بنظر خودم می­بایست آن را یادداشت کنم… چند روز پیش تعدادی از آنها را برای یکی از دوستان می خواندم و وی به من پیشنهاد کرد که بد نیست آن ها را منتشر کنم.

از این به بعد سعی میکنم جسته و گریخته تعدادی از این نوشته ها را در بلاگ هم بنویسم، نکته قابل ذکر اینکه برخی از آنها امکان دارد کمی گنگ جلوه کند که بدلیل ریفرنس دار بودن آنها است. در اکثر موارد نمیتوانم به ریفرنس های آنها (کتاب ها، سخنرانی ها، ملاقات ها، تجربیات شخصی و …) اشاره کنم، ولی تا حد امکان سعی در خلاصه سازی و روان کردن متن و مفهوم خواهم کرد. عمده این نوشته های کوتاه در باب مدیریت و حواشی آن است. همچنین شاید مقدمه و موخره ای نیز برای هریک لازم باشد که بدلیل ملاحظاتی از آن نیز پرهیز میکنم.

———————

خردنوشت ۱:

گم شدن در لابیرنت بی پایان کلمات زیبا بزرگترین آفت برای یک مدیر است. مدیر نباید از “مدیریت” غافل شود. مواجه به انبوهی از کلمات گول زننده بتدریج مدیر را به موجودی منفعل و مسخ شده تبدیل میکند.

صدها تعبیر و ترکیب پشتوانه دار و بی پشتوانه عموماً خارجی (مخفف ها) و پیاده سازی اسمی آنها، ویترین زیبایی ایجاد میکند، ولی مدیر نباید خود را در محاق واژه ها گرفتار کند و میبایست مدیریت به معنای درست کلمه (هدایت و تسهیل هدفمند و سودآور) را وظیفه اصلی و تعیین کننده افق خود قرار دهد.

—-

مسعود زمانی

۱۲ تیر ۱۳۹۰

—-

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه میکنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»
Categories: خُردنوشت