به کمال رسیدن قوی سیاه

۲ دی ۱۳۸۹ ۱۷ دیدگاه
این نوشته درست پس از پایان دیدن فیلم نوشته شده و هرچه در ادامه خواهید خواند بدون ویرایش بوده… امیدوارم هرآنچه که از دل برآمده بر دل شما عزیزان هم بنشیند…

سلام

به جرات میتونم بگم که تابحال هیچ بازیگر زنی رو چنین قدرتمند جلوی دوربین ندیده بودم و نخواهم دید. “ناتالی پورتمنNatalie Portman” برای فیلم “قوی سیاهBlack Swan” چنان بازی از خود به نمایش گذارده که از یک سو مطمئناً جوایز گلدن گلاب و اسکار را برای خود قطعی کرده  ( تا امروز {۲ دی} تقریباً هرجا برای این فیلم کاندید بهترین بازیگر زن شده است، براحتی جوایز را فتح نموده) و از طرف دیگر بازیگری را (به زعم من) وارد فضای جدید نموده که پیش از این تنها بزرگانی از تئاتر، اندکی از آن را در صحنه نمایش داده بودند. هرکس که بدنبال بازیگری و شناخت رموز هنرمندان تئاتر و سینما هست باید فریم به فریم این شاهکار مطلق را ببیند. ۲۰ دقیقه پایانی فیلم باشکوه ترین و با کمال ترین سکانسی بود که تابحال در یک فیلم دیده بودم. واقعاً زبان و نوشته در بیان هنر (به معنای مطلق آن) بکار رفته در تمام وجوه این فیلم ناتوان است.

ناتالی پورتمن


سال ۲۰۱۰ را تا مدتها به عنوان یکی از بهترین سالهای سینمایی تاریخ خواهند شناخت. ساخته شدن هرکدام از دو فیلم فوق العاده “اینسپشن” و “قوی سیاه” برای یک دهه از سینما کافی بود که بواقع در تمام زمینه ها سینما را یک گام بزرگ به جلو برده اند. در ادامه دلایل خودم برای این مهم رو ذکر خواهم کرد.

پوستر فیلم Inception

دارن آرونوفسکیDarren Aronofsky” نشان داده که یکی از توانمندترین و صاحب سبک ترین فیلمسازان کنونی جهان بوده و بحق شایسته عنوان فیلمساز مولف است. ساختار شکنی و بداعت در خیلی از آثار سینمایی کنونی جهان به چشم میخورند، که عمده آنها گُم و فاقد بنیان فلسفی و عقلانی مناسب است. آرونوفسکی با هر فیلم خود نشان داده که نه در پی ساختار شکنی صرف (چه تکنیکی و چه روایی) و بلکه بدنبال هویت بخشیدن به مفاهیمی است که مطرح میکند. اولین فیلمی که (با تشکر از دوست وفادار و همیشگی ام مصطفی) از وی دیدم “پیPi” بود که از همان سکانس نخستین این نکته را گوشزد میکرد که با دید متفاوتی نسبت به انسان و قوانین حاکم بر دنیای اطرافش مواجه هستیم.

دارن آرونوفسکی


به زعم من، آرونوفسکی در هر یک از فیلم های خود، یک لایه از روح بشر را واشکافی و تحلیل میکند:

“پی” روایت سرگشتگی بشر امروز، در جستجوی خدا و مقصد میان انبوهی از تعارضات خودساخته مابین علم و دین
پوستر فیلم پی

مرثیه ای بر یک رویاRequiem for a Dream” روایت انسان هایی که خسته از بی معنایی زندگی، توهم را به جای دنیای واقعی انتخاب کرده اند…
پوستر فیلم مرثیه ای بر یک رویا


سرچشمهThe Fountain” (فیلمی که در تعجبم چرا خوب دیده نشده و نمیشود) با بیانی تمثیلی و بسیار مدرن روایت دغدغه بشر برای رسیدن به عمر جاودان (گذر از مرگ) و سفر “گیلگمش“-وار قهرمانانش برای یافتن درخت زندگی را به تصویر میکشد…
پوستر فیلم سرچشمه


کشتی گیرWrestler” انسانی را نشان میدهد که خسته از ناکامی ها، بدنبال احیای “من” خود است…
پوستر فیلم کشتی گیر


… و در نهایت “قوی سیاه” نیز گذشتن از “من” و رسیدن به کمال را خط اصلی داستان خود قرار داده است…
پوستر فیلم قوی سیاه


بنظر من نباید این ریتم و توالی رو تصادفی دانست، آرونوفسکی فیلمنامه های بظاهر بی ربط به یکدیگر را، همچون قطعات پازلی بزرگ از دغدغه های بشر امروزی درآورده که با درکنار قرار دادن آنها بتدریج تصویر کاملی از آنچه که بشر امروز (و حتی گذشته) در وجوه مختلف جستجو میکند، به تماشاگر عرضه میکند. در واقع با کمی دقت هریک از این فیلمها حفره ها و فضاهایی خالی “هستی شناختی” انسان را نمایش میدهند.

هر فیلم آرونوفسکی گامی به جلو بوده (حتی کشتی گیر) و در هریک از آنها از تکنیکی و فن روایی استفاده شده، که تا پیش از آن مهجور بوده و یا به این قدرت به کار گرفته نشده… در نماهای سریع و کات های هوشمندانه در فیلم “مرثیه ای بر یک رویا” تا یکی از بهترین استفاده ها از قدرت CG در فیلم “سرچشمه” و یا فیلمبرداری اعجاب آور در فیلم “قوی سیاه” همگی عناصری هستند که بواقع در فیلم های آرونوفسکی به کمال رسیده اند.

در مورد فیلمبرداری “قوی سیاه” مطمئناً تا سالها  خواهیم خواند و خواهیم نوشت، دوربین در موقعیت های مختلف گاهی همچون شاهدی بی تفاوت و گاه چونان فرشته نگهبان و گاه همچون شیطانی درنده خو و پلید، بدنبال کاراکتر اصلی (پورتمن) حرکت میکند و من واقعاً هرچی فکر میکنم نمیدونم بعضی از نماها چگونه گرفته شده اند!… وقتی مشخصاً از استدی کم و یا دوربین روی شانه استفاده شده و فیلمبردار با سرعت بدور کاراکتر در حال رقص باله میچرخد و در هیچ یک از آینه های سالن انعکاسی از آن نمیبینیم و اینکار (علیرغم آنکه به کمک کامپیوتر صورت گرفته) اصلاً توی ذوق نمیزند و بشدت واقع انگارانه است و پس از مدتی دیگر ما تبدیل به خود پورتمن میشویم و دیگر او نیست که در صحنه حکمرانی میکند و این خود ماییم که با نوای سحر انگیز موسیقی چایکوفسکی در سالن به پرواز در می اییم…

ناتالی پورتمن در نمایی از قوی سیاه


موسیقی این اثر مانند تمامی ۵ فیلم قبلی آرونوفسکی ساخته “کلینت منسل – Clint Mansell” است و به جرات یکی از درخشانترین موسیقی های اقتباسی بوده که تابحال شنیده بودم. موسیقی در تمام فیلم های آرونوفسکی نه به مثابه یک عنصر تکمیلی بلکه کاملاً مانند یکی از کارکترهای داستان خود را به فیلم تحمیل میکند. کمتر کسی است که موسیقی “مرثیه ای بر یک رویا
” را شنیده و آن تم هشدار دهنده در ذهنش نقش نبسته باشد و یا در “سرچشمه” موسیقی ده دقیقه پایانی که در ساندتراک های موزیک فیلم با نام “مرگ راهی بسوی شگفتی است – Death Is a Road to Awe” گذاشته شده است بخوبی و به درستی مرگ و ابهام های زندگی پس از مرگ و سفر روح را به تصویر! میکشد.

نمایی از فیلم سرچشمه


موسیقی این فیلم برگرفته از اثر همیشه ماندگار و جاودانه “چایکوفسکیTchaikovsky” به نام “دریاچه قوSwan Lake” است که در واقع نه موسیقی صرف و بلکه باله ای است رویایی و با موسیقی شورانگیز که اغلب ما آن را به کرات در رادیو و یا کلیپهای مختلف شنیده ایم و البته طرفداران موسیقی کلاسیک همواره به عنوان اثری مرجع به آن مینگرند و جزو لاینفک آرشیو و گلچین های موسیقی به شمار میرود. “کلینت منسل” با مهارتی کم نظیر ضمن حفظ روح اثر از تم و ساختار موسیقی “دریاچه قو
” کمال بهره را برده و بدون بهره بردن از هرگونه ساز الکتریکی و صرفاً با استفاده از سازهای کلاسیک موسیقی را خلق کرده که با وجود شایستگی های بسیار بدلیل اقتباسی بودن نمیتواند در اسکار کاندید شود.

کلینت منسل
در انتهای پست لینک دانلود یکی از بهترین تراک های، موسیقی این فیلم را برای شما عزیزان قرار داده ام…


داستان فیلم بسیار کوتاه است و براحتی میتوان آن را در چند جمله خلاصه کرد (خیالتان جمع؛ لذت دیدنش را خراب نکرده ام):

ویونا رایدرWinona Ryder” بالرین اصلی شرکتی نیویورکی است که که مدیر و کارگردان آن “ونسان کسل – Vincent Cassel” تصمیم گرفته تا برای نمایش جدید باله “دریاچه قو” وی را تعویض کند و “ناتالی پورتمن” در نقش “نینا”، را برای ایفای نقش دوگانه “قوی سپید – قوی سیاه” انتخاب میکند… فیلم روایت مشکلات روحی و دغدغه های بی پایان “پورتمن” برای رسیدن به کمال در ایفای نقش دوگانه قو (بخصوص قوی سیاه) بعنوان یک بالرین است…

ونسان کسل و دارن آرونوفسکی در نمایی از قوی سیاه

پورتمن برای تمام فیلم بازها یادآور “ماتیلدا” در فیلم “لئون” است… از همان ابتدا چیزی که “پورتمن” را برجسته و متمایز میکرد نگاه و حالت چشمش بود که گستره ای از معصومیت و ترس و انتقام را تواماً با هم داشت… با تغییر کوچکی در میمیک صورتش میتواند هریک از حالات فوق را به تماشاگر القا کند بی انکه تغییری در حالت چشمانش داده باشد… آرونوفسکی و تیم بازیگردانانش بدرستی و به دقت از این ویژگی پورتمن نهایت بهره را برده اند و توانمندی های فیزیکی وی برای ایفای نقش یک بالرین این مزیت را به کارگردان و تصویربرداران داده که براحتی و بدون نیاز به استفاده از بدل، از صحنه های رقص بهترین نماها و کاملترین ترکیب ها را بسازند.

ناتالی پورتمن در فیلم قوی سیاه


شاید هنوز که هنوز است تکنیک “متداکتینگ” نهایت هنر بازیگری بر روی پرده سینما باشد، ولی من با سواد اندکم نمیدونم نوع بازی که “پورتمن” در این فیلم ارائه داده واقعاً در چه کلاسه و رده بندی قرار میگیرد، واقعیت آن است که در صحنه های پایانی شاهد سبکی از بازیگری هستیم که من هرچقدر فکر میکنم نمیتوانم مثال یا مورد مشابهی برای آن پیدا کنم. بواقع مانند تمامی هنرپیشگان بزرگ “پورتمن” نیز نیازمند داشتن یک راهنما و هدایتگر خوب همچون آرونوفسکی بوده و که توان واقعی وی را بالفعل کند؛ وگرنه حتی در بهترین آثار گذشته اش هم، ده درصد آنچه در این فیلم نشان داده، ندیده ایم.

ناتالی پورتمن در نمایی از قوی سیاه


تضاد شخصیتی “نینا” با “قوی سیاهِ” بدخو و کینه ای از یک سو و تقلای وی برای اجرای باله در کنار ناراحتی های عصبی و بازی روانی “پورتمن” از سوی دیگر، باعث شده که شاهد نمایشی بی نظیر از تلاش انسان (به زعم من دردمند و آشفته) امروزی برای رسیدن به کمال باشیم که در نهایت به شکستن “خود” و از خود بیخود شدن می انجامد.

تمامی پیام فیلم (به زعم من) در دیالوگی از “ونسان کسل” نهفته است که خطاب به “نینا” میگوید:

Perfection is not just about control… It Also about letting go
به کمال رسیدن تنها داشتن کنترل نیست… بلکه رها شدن هم است


در واقع در سکانس باله نهایی ما شاهد “ناتالی پورتمن”ی هستیم که کاملاً از خود بیخود گشته و رها بر امواج شورانگیز موسیقی از سوی به سوی دیگر میرود، گویی قویی باشکوه پهنه آسمان و دریاچه را مُسَخّر خود کرده و دنیا فقط همان قو است و قو همان دنیا… و نهایت کمال اوست و او نهایت کمال است…

نمایی از فیلم قوی سیاه

دانلود موسیقی متن فیلم قوی سیاه


کمال – Perfection
دانلود

با تشکر

مسعود زمانی – ۲ دی ۱۳۸۹


پینوشت: این فیلم را از دست ندهید… ولی یکی دو تا صحنه! دارد که بهتر است موقع دیدن، یکم حواستون جمع باشه…

شهر من… غریبه با من

۲۵ آذر ۱۳۸۹ ۱۴ دیدگاه
سلام

وقتی تیزرهای فیلم “شهرThe Town” دیدم با خودم فکر کردم که یک فیلم نسبتاً معمولی دیگه در ژانر پلیسی که داستان قابل پیش بینی دارد ولی وقتی فهمیدم که “بن افلکBen Affleck” اون رو کارگردانی کرده مصمم شدم هرطور شده تهیه کنم و ببینمش… “بن افلک” هرچند که در زمینه بازیگری بغیر از یکی دو فیلم معمولی چیزی در چنته ندارد، در مقوله کارگردانی و نویسندگی بسیار توانمند و متبحر نشان داده است.

پوستر فیلم شهر


نوشتن فیلمنامه “ویل هانتینگ خوبGood Will Hunting” و همچنین نویسندگی و کارگردانی درام پلیسی و خوش ساخت “Gone Baby, Gone” نشان داده که بهرشکل خودش هم متوجه شده توانمندی اصلی وی در کدام زمینه است. به جرات میتونم بگم بعد از فیلم درخشان “مخمصهHeat” دیگه هیچ فیلم پلیسی که با قدرت تمام و فارغ از کلیشه های معمول، بتونه داستان خودش و درونیات انسانی سارقان و پلیسان رو روایت بکند، ندیدم.

پوستر فیلم مخمصه

در فیلم مخمصه بهرشکل استادی چون “مایکل مانMicheal Mann” و بزرگترین نامهای بازیگری جهان “سلطان” و “دنیرو” و البته “کیلمر” حضور داشتند که خب داستان هم فوق العاده بود. اون فیلم در تمام زمینه ها در کمال ایستاده بود و تمرکز خوب کارگردان و قصه روی کاراکترها و بازشناسی درونیات احساسی سارقان، باعث شده بود که همه براحتی بتونند مولفه های اصلی رو شناسایی کنند و تماشاگران جدا از پرداخت خوب صحنه های اکشن بتواند روی داستان و کاراکترها هم بخوبی مسلط باشند.

مخمصه


بن افلک با توانمندی فوق العاده اش فیلمی رو خلق کرده که به جرات بهترین فیلم پلیسی (زیرژانر سرقت) در طول ۱۰ سال اخیر است. همه چیز در کمال خود است. داستان بسیار جذاب که تقریباً هیچ نکته ای درون آن بی پاسخ و یا مبهم نیست. بازیگران توانمند که در یک کلام عالی ظاهر شده اند. چه خود بن افلک در نقش “داگلاس مک ری” و چه حضور پرقدرت “جرمی رنرJeremy Renner” از یک طرف، و بازی حسی و راحت “ربکا هال – Rebecca Hall” باعث شده که شیمی روابط (تکیه کلام بیژن اشتری در دنیای تصویر!) خوبی بین بازیگران بخوبی شکل بگیرد.

بن افلک و ربکا هال در نمایی از فیلم شهر


من خودم این فیلم رو به سختی در ژانر پلیسی قرار میدم، بخش اعظم فیلم بیانگر ارتباطات انسانی و خواسته های متفاوت انسان های مشابه و تعهدات بی پایه برای حمایت از یکدیگر است. روابط آلوده و کارهایی که هرگز نمیتونی خودت رو از اون خلاص کنی، عشق بدون اخطار و عقده های یتیمی و بی پناهی همه و همه بقدری روان و بی شیله پیله در این فیلم روایت میشوند که حتی برای من ایرانی اینور دنیا هم براحتی قابل قبول است. هرچند که از الگوریتم روابط خلافکاران منطقه چارلستون در بوستون چیزی نمیدونم ولی همونجوری که “دونیرو” در فیلم “یک قصه برانکسیA Bronx Tale” توانسته بود قوانین جاری منطقه برانکس را به تماشاگر تفهیم کنه، در اینجا هم پس نیم ساعت اول میدونید در چارلستون در برابر چگونه ساختاری قرار دارید و این خیلی قابل تحسینه.

ربکا هال در نمایی از فیلم شهر


صحنه های اکشن بدون استفاده از جلوه های کامپیوتری و خیلی  طبیعی هستند و بهیچ وجه به شعور مخاطب توهین نمیکنند. سالها پیش در فیلم “ارتباط فرانسویThe French Connection” سکانس ماشین-بازی ساخته شد که هنوز مرجع تمام فیلمسازها و فیلم بازها میباشد. سکانسی بدون موسیقی که فیلمبرداری فوق العاده و کات های بی نظیر در کنار استفاده هوشمندانه از صدای ترمز حس تعلیقی را بوجود آورده اند که تاکنون کمتر نظیر آن مشاهده شده است. {پینوشت ۱}

پوستر فیلم شهر


در معدود صحنه های ماشین بازی فیلم “شهر” هم اصول استاندارد فیلم “ارتباط فرانسوی” رعایت شده که باعث میشود به بهترین شکل ممکن و بشدت واقع انگارانه این صحنه ها را به نمایش بگذارند. حقیقتاً فیلمبرداری و تدوین این فیلم جای تحسین بسیاری دارد. نکته دیگر کنترل خیلی خوب کارگردان روی صحنه های اکشن و بخصوص سرقت فیلم است. بن افلک با این فیلم نشان داده است که تعلیق و موتیف های هیجان سینما را بخوبی میشناسد. در یک کلام با اینکه صحنه های عظیم و کیسه های خون متعدد! و انفجارهای مهیبی نمیبیند، ولی مطمئن هستید گروه سارقان در نهایت حرفه ای گری و با زمان بندی های خوب یک کار اصولی و حرفه ای را صورت میدهند و این چیزی است که در فیلم های پلیسی اخیر کمتر میبینیم. فیلم های اخیر بجز “نفوذیInside Man” بواقع همگی برپایه اصولی صحنه های اکشن خود را ساخته اند که باورپذیری اش برای مخاطب بسیار مشکل است و درست از همان صحنه های اکشن بین تماشاگر و فیلم یک دیوار بزرگ کشیده و مابقی داستان را باورناپذیر! میکنند.

جرمی رنر در نمایی از فیلم شهر


در این فیلم بدون افراط و خیلی کنترل شده از المان های معمول ژانر سرقت استفاده شده: ماسک، اسلحه، انفجار و فرار… در مورد ماسک ها باید بگم که فوق العاده و عجیب جالب از کار درآمده اند؛ بطوریکه محوریت پوستر و همچنین تیزر فیلم برمبنای همین ماسک ها بوده و نشان از یک تیم روانشناس و خبره در طراحی آن دارد.

پوستر فیلم شهر


من متوجه شدم که بن افلک تمایل زیادی دارد که فاصله شب تا صبح را بصورت یک نمای سریع از فید شدن شب و طلوع خورشید نشان دهد. چه در این فیلم و چه در فیلم قبلی استفاده از همین تمهید بسیار ساده باعث میشه که بیننده خودش رو حتی چند لحظه کوتاه هم خارج از داستان ندونه و نبینه، یعنی بنظر من (که کارشناس نیستم و خب شاید اشتباه هم بکنم) بنوعی نشان دهنده پیوستگی داستان بوده و به بیننده فرصت نمیدهد که خارج از فضای فیلم به چیز دیگری بیندیشد.

بن افلک در نمایی از فیلم شهر


مطمئن باشید ۲ ساعت زمانی که صرف دیدن این فیلم میکنید بسیار ارزشمند بوده و بعد از دیدن آن بهیچ وجه دست خالی نخواهید بود. خشونت و صحنه های … بسیار کمی دارد و دیالوگ-محور بودن آن باعث میشود که اگر هم علاقه مند باشید کلی ترکیب و اصطلاحات جدید یاد بگیرید. حالا که بحث دیالوگ شد هم بنظر من مونولوگ فوق العاده تاثیر گذار بن افلک در صحنه ای که میخواهد ماجرای مادرش را برای دختر توضیح دهد بی نهایت حرفه ای بوده و میتوان آن را به عنوان یکی از بهترین صحنه های بازیگری کل دوران برای بن افلک دانست و مطمئنم که اگر بن فالک روندی را که تاکنون در این دو فیلم در پیش گرفته ادامه دهد، در اینده شاهد کارگردانی بزرگ که روابط یسن انسان ها را بخوبی درک کرده و به نمایش میگذارد خواهیم بود. شاید چیزی شبیه کلینت ایستوود کبیر…

جرمی رنر در نمایی از فیلم شهر


“جرمی رنر” که سال گذشته اسکار بهترین بازیگر مرد را برای فیلم “The Hurt Locker” دریافت کرده است، برای این فیلم نامزد بازیگر نقش مکمل برای گلدن گلاب هم شده است و من علیرغم رقبای قدرتمندی که در این بخش دارد، شانس بسیار بالایی برای وی قائل هستم. جرمی بقدری خوب و راحت بازی میکند که پس از ۲۰ دقیقه اول فراموش میکنیم که وی بازیگر است و براحتی کارکتر سارقی عصبی و بیرحم را برای بیننده به نمایش میگذارد که گویی خودش سالها حرفه اش دزدی بوده.

شاد باشید


پینوشت ۱: بهترین سکانس های ماشین-بازی به انتخاب من: ارتباط فرانسویرونینDéjà Vuماتریکس ۲حرفه ایتالیایی – هر سه قسمت بورن

مسعود زمانی
۲۴ آذر ۱۳۸۹

Categories: سینما, فیلم

… مرا بپذیر

۲۴ آذر ۱۳۸۹ ۱ دیدگاه
حدود دو سه سال پیش و در دوران خدمت خیلی تصادفی لینکی دیدم که ترسناکترین فیلم های تاریخ رو لیست کرده بود (الان هرچی گشتم نتونستم لینک اصلی رو پیدا کنم). تا اونجا که یادمه فیلم های معروفی مثل “تلالوShining” و یا “جن گیرExorcist” و یا “سکوت بره هاThe Silence of The Lambs” توی اون بود که قابل پیش بینی بودند. زیرا فیلمهای ترسناک واجد ارزش های سینمایی، بواقع خیلی کم بوده و هستند و در خوشبینانه ترین حالت بیشتر از ده عنوان نمیتوان برای آن لیست کرد.

پوستر فیلم تلالو


از این دست لیست ها زیاد بوده و خواهد بود، ولی نکته ای که در این لیست بود وجود دو اثر بود که تا قبل از اون هیچی اسمی ازشون نشنیده بودم، اولین اون ها  انیمیشن “جین پابرهنه – Hadashi No GenBarefoot Gen” بود که برای من خیلی عجیب بود که با وجود انیمه باز بودن اسمی ازش نشنیده بودم. نقدهای مثبت و تعاریف سایتهایی مثل متاکریتیک باعث شد که به زحمت دانلودش کنم و ببینمش که البته جدا از فضاسازی ها و خشونت بسیار زیاد، بخصوص برای سال ۱۹۸۳ که هنوز خشونت بدین شکل در انیمیشن وارد نشده بود، چیز خاصی توی اون ندیدم که جذبم کنه ولی خب بهر شکل داستان متفاوت و روایت غریبی از جنگ و تراژدی های انسانی درون اون داشت.

پوستر انیمیشن جین پابرهنه


فیلم دیگه ای که توی لیست بود و هیچی ازش نمیدونستم فیلم سوئدی “بگذار آدم درست وارد شود – Let the Right One In Låt den rätte komma in” محصول سال ۲۰۰۸ و به کارگردانی “توماس آلفردسون” بود. من حقیقتاً از هرچی فیلم در زیر ژانر “خون آشامی” هست حالم بهم میخورد و میخوره و واقعاً نمیفهمم اینهمه اصرار به ساختن فیلم هایی از این دست چی بوده و چی هست. هرچند که بعضاً آثار متفاوت و خوبی مثل “دراکولای برام استوکرDracula” هم ساخته شده اند ولی در کل ایده های موهوم و داستان های پر از ایراد و نقیض داستان های خون آشامی باعث شده که هیچوقت اونها رو بعنوان یه مقوله جدی درون سینما در نظر نگیرم و حتی برای صرف لذت بردن و وقت گذرانی هم انتخاب اولم نباشند.

پوستر فیلم بگذار آدم درست وارد شود


ولی فیلم “بگذار آدم درست وارد شود” با داشتن نگرشی نه صرفاً هیجانی و نه ترسناک  و نه بر پایه ایده ها و اصول نخ نما شده فیلم های اینچنینی ساخته شده و همچنین با خلق فضایی دراماتیک  توانسته تم و ایده وجود خون آشام ها و مسائل حاشیه ای اون ها رو بخوبی نشون بده… عدم استفاده افراطی از جلوه های ویژه و دیالوگ-محور بودن فیلم بخوبی تونسته این اثر رو در میان رقیبان خودش به یک فرم متعالی و قابل قبول در سینما برسونه. محوریت اصلی فیلم نه با خون و خونریزی بلکه با محبت و عشق است (نه از نوع شعاری و کلیشه ای) و تاکیدی است بر تنهایی آدمیان در دنیای پرآشوب ولی به ظاهر آرام امروز…  ارزش های سینمایی و داستان پرقوت  این فیلم باعث شده که فیلم “مرا راه بدهLet Me In” با کارگردانی “مت ریوز” همین دو ماه پیش روی پرده برود، که اقتباسی است هالیوودی از این داستان و فیلم موفق. فیلم هالیوودی هم توانسته رضایت نسبی منتقدان و تماشاگران را کسب کند و رویهم رفته بنظر می آید فیلم آبرومندانه ای باشد.

پوستر فیم مرا راه بده


فیلم جدید را ندیده ام و برنامه ای هم برای دیدنش ندارم (دلایلش را در بالا توضیح داده ام) ولی دلیل اصلی نوشتن این پست پیشنهاد گوش دادن به یکی از تراک های شگفت انگیز و شنیدنی موسیقی در فیلم اورژینال سوئدی است که من هرجوری میام بهترین آهنگ های  (موسیقی های متن) دهه اول قرن بیست و یکم رو برای خودم گلچین کنم این آهنگ خودشو به اون لیست تحمیل میکنه (چه در لیست موزیک های متن و چه در موسیقی های معمولی). موسیقی متن فیلم سوئدی رو “یوهان سودرکویستJohan Söderqvist”  ساخته که آهنگسازی گمنام (حداقل برای من) ولی در عین حال توانمند و پراحساس است.

یوهان سودرکویست


به جرات بخش اعظم فضاسازی های موفق فیلم مدیون موسیقی احساسی و پر رمز و راز یوهان است. تلفیق توام نوای گیتار با ارکستر زهی در طول فیلم باعث میشود که کاراکترها بخوبی در ذهن مخاطب نقش پیدا کنند. گیتار به مثابه ی کاراکتر دخترک خون آشام همچون غریبه و تازه واردی میان جمع کثیر دیگر آدمیان (ارکستر زهی)، با نوای غم انگیز و تک گوی هایی بریده بریده خود بدنبال پیدا کردن همدل و همنوایی است که در نهایت و در اوج گرفتن مهر و ایجاد عشق  فیمابین  دخترک و پسر بچه، این دو نوا به یکدیگر پیوسته و دیگر نه بصورت جدا جدا و بلکه یکنوا و یکدل موسیقی را به پیش میبرند.

نمایی از فیلم بگذار آدم درست وارد شود


بخوبی یادمه که درست بعد از تموم شدن فیلم اینترنت رو برای پیدا کردن ساندتراک این فیلم زیرو رو کردم و اتفاقاً خیلی راحت پیدایش کردم و از اون موقع به بعد عضو ثابت گلچین هایم است. خیلی دوست داشتم که این موسیقی رو با خوانندگان سهیم بشم که نوشته ای در ماهنامه دنیای تصویر پیرامون ورژن هالیوودی فیلم تلنگر نهایی رو زد.

نمایی از فیلم بگذار آدم درست وارد شود


بدلیل اینکه تراک نهایی خیلی طولانی بود و مقدمه آن فضای متفاوتی با بخش اصلی موسیقی داشت و برای کم کردن حجم و تسهیل دانلود، بخش دوم آن را جدا کرده و برای دانلود انتخاب کرده ام که امیدوارم خوشتان بیاید.

پوستر فیلم بگذار آدم درست وارد شود


بگذار آدم درست وارد شود – Let the Right One In
(حجم ۳٫۱ مگابایت)

دانلود (لینک ۱)

دانلود (لینک ۲)



مسعود زمانی
۲۴ آذر ۸۹