مستند COSMOS : روایت حماسی جدید از معمای هستی

۲۴ اسفند ۱۳۹۲ ۲۶ دیدگاه

مستند Cosmos : روایت حماسی جدید از معمای هستی

سلام

کلی مطلب و کتاب و فیلم هست که دوست دارم با دوستان و خواننده هام به اشتراک بگذارم، البته فکر کنم بخش عمده‌اش رو باید بزارم برای عید نوروز، راستی پیشاپیش نوروز باستانی را تبریک میگم. خب بریم سر اصل مطلب:

decorative-lines-3احتمالاً من فقط مطلب رو طولانی کرده و وقت دوستان رو خواهم گرفت اگر بخواهم راجع به دانشمند فقید «کارل سیگنCarl Sagan » بنویسم، اگر ایشون رو نمیشناسید حتماً به ویکی پدیا یک سری بزنید، برای خود من اولین وجه آشناییم با ایشون دیدن فیلم بی‌همتا و همیشه ماندنی «تماسContact» بوده، به زعم خود من یکی از بی‌نقص‌ترین داستانهای علمی تخیلی کل تاریخ رو ایشون نوشته و البته رابرت زمه کیس هم با استادی تمام اون رو به فیلم تبدیل کرده و اگر اشتباه نکنم بیش از ۳۰ مرتبه تماشایش کرده‌ام. برای ما ایرانیها احتمالاً این فیلم و چند کتاب مشهور و البته روایت پلاکهای طلایی فرستاده شده به همراه دو سفینه وویجر ۱ و ۲ و پایونیر ۱۰ و ۱۱ تنها چیزهایی هست که از ایشون میدونیم. البته برای علاقه مندان به اخترشناسی آثار و کارهای علمی متعدد سیگن برای ناسا و چندین و چند مقاله و مطالعات ایشون و البته طرح SETI هم مطمئناً آشنا است.

کارل سیگن

کارل سیگن

ولی در آمریکا و دیگر کشورها ایشون یه نقش بسیار مهم دیگر هم داشتند، در حد فاصل سپتامبر تا دسامبر ۱۹۸۰ مجموعه ای ۱۳ قسمتی در شبکه PBS پخش شد تحت عنوان «هستی (کیهان): یک سفر شخصی – Cosmos: A Personal Voyage» که با داشتن بیش از ۵۰۰ میلیون بیننده در دنیا یکی از پربیننده‌ترین مجموعه‌های تلویزیونی تاریخ و البته به شهادت همه بزرگان این عرصه اثرگذارترین مجموعه علمی تاریخ بوده است.

البته من نمیدونم این مجموعه تو ایران پخش شده یا نه ولی احتمال زیاد میدم که اینکار صورت نگرفته باشه. این سریال و البته مجموعه مستندها و گفت‌وگوهای تلویزیونی سیگن توانست علم رو با تمام پیچیدگی‌هایش برای مردم لذت بخش کند. سیگن کاری رو کرد که تمامی دولتها آرزویش را دارند، ترویج علم از درون خود مردم! و به کمک خود مردم… برنامه‌های سیگن بقدری تحریک کننده و جذاب بودند که موجی از علاقه مندان نوجوان و جوان و پیر را روانه کتابخانه‌ها کرد تا عطش ایجاد شده در اثر “علم بزبان ساده” سیگن رو برطرف کنند. این اثر بقدری زیاد بوده که برخی موج جوانان علاقه مند به فیزیک اخترشناسی در آمریکا را نتیجه مستقیم این مستند و گفت‌وگوهای سیگن میدانند .

کارل سیگن

کارل سیگن

حدود هشت یا نه سال پیش شروع کردم به جمع آوری ویدیوها و خواندن کتابهای سیگن، در این بین یک مصاحبه بود که در اون زمان به سختی زیاد تونستم تهیه‌اش کنم، مصاحبه‌ای تکرارنشدنی با نام «God The Universe And Everything Else» درسال ۱۹۸۸… میهمانان برنامه کارل سیگن، استفن هاوکینگ و آرتور سی. کلارک بودند… که هر سه شهرت بی‌نظیری بین خاص و عام بخاطر ساده کردن و ترجمه کردن علم بزبان ساده و آوردنش میان مردم داشتند و جزو نوادر زمان خود بودند و به تعبیری تکرارنشدنی هستند.

یعنی کافیه فقط یک ذره به علم علاقه داشته باشید تا هیجان من رو موقع پیدا کردن این ویدیو حدس بزنید، در این مصاحبه یک ساعته ساگان از دیدگاه اخترشناسی، هاوکینگ از دیدگاه فیزیک و کلارک هم از منظر تکنولوژیک، آینده پژوهی و البته اخلاقی بحثهای پیدایش جهان، وضعیت کنونی و آینده بشر و هستی را مورد به مورد توضیح می‌دهند. از نکات جالب این برنامه میشه به مجری فوق العاده مسلط و با حداقل خودشیرینی و خودنمایی سئوالها رو مطرح میکرد اشاره کرد، ضمناً تلسکوپ هابل تا اون موقع هنوز به فضا پرتاب نشده بود و حاضران جوابهایشون رو منوط به یافته‌های محتمل هابل می‌دانستند! و هاوکینگ روی صندلی چرخدار مثل کتابهایش (مقدمه کتاب بسیار پرفروش هاوکینگ “تاریخ مختصر زمان” را هم کارل سیگن نوشته است) بسیار طنازانه و با شوخ طبعی صحبت میکرد (البته به کمک کامپیوتر) و از همون موقع هم بسیار به ارتباط با هوش فرازمینی بدبین بود و میگفت نباید با موجودات فضایی تماس گرفت زیرا مطمئناً برای بشر خطرناک خواهند بود، که کلارک و سیگن با وی مخالفت کردند، کلارک هم در بخشی از برنامه علاقه شدید خودش به کامپیوتر رو در قالب یک شبیه سازی از سیاه چاله ها به نمایش گذاشت. تئوری مهبانگ، غیر خطی بودن زمان، سیاهچاله ها، هوش فرازمینی، اخلاقیات در سفرهای فضایی، خدا و … از جمله بحثهای صورت گرفته بودند.

نمایی از برنامه God The Universe And Everything Else

نمایی از برنامه God The Universe And Everything Else

پیشنهاد اکید دارم این ویدیو رو ببینید که الان روی یوتیوب براحتی میشه پیداش کرد (لینک)، مطمئن باشید با وجود گذشت ۲۶ سال، برای هرکسی که کمی به موضوعات بالا علاقه‌مند باشید هنوز پر از نکات آموزنده خواهد بود.

تمام این نکات و خاطرات برای این ذکر شد که علاقه بی‌نهایت خودم رو به سیگن نشون بدم، بزرگترین وجه سیگن برای پرداختن به موضوع علم و روایت اون این بود که هیچگاه نکاه از بالا به پایین به مخاطبان خودش نداشت و همیشه با خضوع و بدون اینکه قصد تحمیل نظر خودش رو به دیگران داشته باشه، از نقطه نظر علمی به موضوعات نگاه میکنه و البته برخلاف دیگر همکارانش از بیان دیدگاه های مذهبی و اخلاقی خودش هم ابایی ندارد، آن ویدیویی که تحت عنوان «نقطه آبی کمرنگ – Pale Blue Dot» بسیار میان مردم مشهور است بخوبی نگاه اخلاق محور وی به دنیا و هستی را نشان میدهد.

نقطه آبی کمرنگ

در مستند Cosmos سعی شده بود تا به کمک تکنولوژی دردسترس اون زمان، به بهترین شکل ممکن تاریخچه جهان و قوانین حاکم بر هستی شرح داده بشه و با کلام شیوای سیگن ضمن اشاره به قوانین فیزیک و ریاضیات با محوریت قرار دادن فلسفه علم یک سری حقایق مبتنی بر شواهد علمی به مخاطبان داده می‌شود. سیگن تلاش میکند براساس “روش شناسی علمی” برای کشف حقیقت، در ذهن مردم بعنوان یک متدولوژی کاربردی ( و نه صرفاً لوکس) شناخته بشه.

کارل سیگن در نمایی از مستند Cosmos

کارل سیگن در نمایی از مستند Cosmos

همانطور که در ابتدای پست اشاره کردم این مستند اثرگذاری فوق‌العاده ای بر روی مردم داشت، ولی با اینحال و علیرغم درخواست‌های بسیار، هیچ دنباله ای برای آن ساخته نشد. ولی همیشه شایعاتی در این باره مطرح بود. خوشبختانه در سال ۲۰۰۹ و با سرمایه گذاری مشترک شبکه فاکس، خانم Ann Druyan (همسر کارل سیگن فقید و صاحب امتیاز این مجموعه) و کمدین، انیماتور، مجری، نویسنده و تهیه کننده معروف آقای «ست مک فارلنSeth MacFarlane» زمزمه های پخش مجدد و بازسازی این سریال آغاز شد. جالب اینکه مک فارلن خودش یکی از همون کودکانی بوده که بشدت تحت تاثیر این مستند بوده و خواسته که یجورایی به سیگن و نسل بعدی ادای دین کنه. خب بهر شکل در طول ۳۴ سال گذشته کلی اتفاقات علمی و تکنولوژیکی رخ داده که باعث شده ادراک و معرفت بشر نسبت به دنیا تغییرات زیادی داشته باشه و تئوری های جدیدی هم مطرح شده که البته خیلی بیشتر از اون معرفت، سئوال ایجاد کرده است. الیته الان بی بی سی، هیستوری، نشنال جئوگرافی و شبکه های دیگر دائماً مستندهای زیبایی در این باره میسازند ولی هیچ یک اثربخشی و برد عمومی نظیر مجموعه “هستی…” را نتوانسته اند تکرار کنند.

ست مک فارلین

ست مک فارلین

در این میان سئوال مهم این بود که چه کسی توان و شهرت و البته اینقدر جرات دارد که جا پای سیگن بگذارد، جالب اینکه گزینه‌ها زیاد نبودند و همه راه‌ها به یک نفر یعنی فیزیک اخترشناس و نویسنده و دانشمند بسیار برجسته (وی جزو ۱۸ دانشمندی بود که بطور مشترک با آقای Brian Schmidt برنده نوبل فیزیک ۲۰۱۱، روی همان مقاله برنده نوبل کار کرده بودند) و البته مجری مشهور و محبوب و خوش صحبت آقای «نیل دگراس تایسونNeil deGrasse Tyson» ختم میشد.

نیل دگراس تایسون

نیل دگراس تایسون

در آگوست ۲۰۱۱ اعلام شد که بطور قطع تایسون مجری این برنامه خواهد بود و پیش تولید آن از همان زمان و تحت نظارت وی شروع شد. وی در حال حاضر استاد دانشگاه پرینستون است و ذکر انبوه افتخارات علمی و هنری وی شامل دهها دکترای افتخاری و مدالهای رنگارنگ و دیپلمهای افتخار و قرار گرفتن جزو ۵۰ دانشمند بزرگ جهان از سوی مجله دیسکاور و یکی از ۱۰۰ انسان اثرگذار جهان از سوی تایم است. آقای تایسون جایگاه بسیار منحصربفرد و خاصی در میان قشر فرهیخته و مردم و البته جوانان آمریکای و جهان دارد، بطوریکه وی حتی تبدیل به یک Meme هم شده است که مرتباً در سایتهای مرتبط از آن استفاده میشود.

من سعی می‌کردم اخبار مربوط به تولید این برنامه را دنبال کنم تا اینکه اعلام شد که از روز ۹ مارس ۲۰۱۴ شبکه فاکس و نشنال جئوگرافی در قالب یک مجموعه ۱۳ قسمتی سری جدید را به روی آنتن خواهد برد. نام این مجموعه جدید «هستی (کیهان): اودیسه فضازمان – Cosmos: A Spacetime Odyssey» و هر قسمت آن یک ساعت خواهد بود. خب طبیعتاً من همون فردای ۹ مارس، یعنی همین دوشنبه قبل، قسمت اول را با حرص! دانلود و با ولع! تماشا کردم و واقعاً تنها ترکیبی که میتونم برای اون یک ساعت پیدا کنم “حض دائم” هستش.

نیل دگراس تایسون در نمایی از سری جدید Cosmos

نیل دگراس تایسون در نمایی از سری جدید Cosmos

عالی، بی‌نظیر، فوق العاده… این مجموعه قرار است ما را به سفری ببرد که در آن قصه هستی با زبان گرافیکی فوق العاده جذابی روایت می‌شود و ادراک نسبی ما نسبت به کیهان را ارتقاء دهد. از ابتدای زمان تا دورترین آینده متصور، از حیات ابتدایی تا پیچیده ترین فرم های هوشمند، قصه ما و حماسه انسان و روح بیقرارش برای کشف حقیقت…

جالب اینکه درست قبل از نمایش قسمت اول پیامی ویدیویی کوتاهی از طرف باراک اوباما برای بینندگان و در تقدیر از تلاشهای سازندگان این مجموعه پخش شد که در آن از نسل جدید دعوت شد تا روحیه اکتشاف را در آغوش گرفته و امید داشت تا تماشای این مجموعه موجب ایجاد انگیزه مضاعف برای بینندگان جهت کشف مرزهای جدید شده و امکان تخیل کردن آینده‌ای با بینهایت امکان را فراهم آورد. همین پیام کوتاه از سوی رئیس جمهوری یک کشور برای یک مستند علمی، بخوبی ارزش و اهمیت این مجموعه را آشکار میسازد.

نکته جالب اینکه در همین قسمت اول خیلی ظریف در بخشی از روایت تاریخی نحوه پیشرفت کتابت و مستندسازی، به قانون گذاری ایرانیان برای اولین بار هم اشاره میشود.

نمایی از سری جدید مستند Cosmos

نمایی از سری جدید مستند Cosmos

یک نکته بسیار جذاب دیگر موسیقی مستند بود که خیلی خیلی لذتبخش بود، که بعد متوجه شدم ساخته «آلن سیلوستریAlan Silvestri» است. البته خودم خیلی این حس رو داشتم که موسیقی یجورایی بازسازی همون موسیقی قدیمی سری قبلی است ولی در هر صورت خیلی خوب و دلنشین از کار درآمده است.

آلن سیلوستری

آلن سیلوستری

بهرشکل فکر میکنم همه این توضیحات اینقدر قانع کننده بوده که یک تعداد از دوستان رو متقاعد کنم که هر هفته یکم وقت برای دانلود و تماشای این مجموعه دیدنی بگذارند و البته اون رو با دیگران بخصوص کوچکترها نیز به اشتراک بگذارند، تا اونجاییکه متوجه شدم ۳۰ کشور دیگر جهان همزمان یا با یکی دو روز تاخیر این مجموعه را پخش میکنند، خیلی حیف است که ما از آنها عقب بمانیم، چند بار در این پست گفتم که مجموعه مستند قبلی، نسلی از مشتاقان علم را به جامعه آمریکا و جهان تحویل داد که شاید با برنامه های آموزشی متداول هیچوقت چنین تهییج عمومی امکان‌پذیر نبود.

نمایی از سری جدید مستند Cosmos

در پایان میخوام اشاره ای کنم به خاطره تایسون از کارل سیگن که هم در خود مستند بهش اشاره میشه و هم فردای پخش برنامه خود تایسون در برنامه The Colbert Report اون رو برای استیون کولبرت تعریف کرد، که بسیار هم شنیدنی است:

استیون کولبرت و نیل دگراس تایسون

استیون کولبرت و نیل دگراس تایسون

تایسون که متولد برانکس نیویورک بود، بقدری به علم نجوم علاقه داشته که از همان کودکی میخواست اخترشناس شود، وی در سن هفده سالگی نامه ای برای پذیرش در دانشگاه کورنل مینویسد و تصادفاً در آن زمان کارل سیگن در آن دانشگاه استاد بود، دانشگاه ارزیابی تایسون را به سیگن می‌سپارد و سیگن از وی برای جلسه‌ای حضوری دعوت می‌کند، در طول جلسه چند ساعته، سیگن بقدری روی تایسون اثر میگذارد که وی بعدها سیگن را اثرگذارترین انسان تمام زندگی‌اش نامیده است. در پایان سیگن کتابی از خودش را به وی هدیه میدهد و او را به ایستگاه اتوبوس می‌رساند، سپس بدلیل برفی بودن هوا شماره خانه خودش را به وی میدهد و از تایسون میخواهد اگر ماشین دیر کرد یا نیامد سریع با وی تماس بگیرد تا شب را در خانه تایسون و به همراه خانواده او سپری کند. تایسون بارها گفته است که منش و انسانیت سیگن بسیار بسیار فراتر از وجه علمی وی بوده است و همین دلسوزی و مناعت طبع را بزرگترین سرمایه وی میداند، وی همان شب با خودش عهد کرد که در آینده با همه دانشجویان و مردم همینقدر دلسوزانه و با دوراندیشی برخورد کند.

تقویم کارل سیگن که در آن روز ملاقات با تایسون را علامت زده است

تقویم کارل سیگن که در آن روز ملاقات با تایسون را علامت زده است

من هیچ دلیلی نمیبینم که بخواهم جمع بندی خاصی کنم و یا نکات مستتر در این روایت رو باز کنم، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل…

مطلب تکمیلی: آقای پوریا ناظمی عزیز هفته قبل مصاحبه آقای تایسون با نشریه وایرد درباره مجموعه Cosmos را در یکی از پستهاشون منتشر کرده بودند (لینک) که من متاسفانه تازه متوجهش شدم، پیشنهاد اکید میکنم آن مطلب را نیز مطالعه کنید.

decorative-lines-3چند تا ویدیو هم هست که میتونه براتون جالب باشه:

آنونس سری قدیمی مستند Cosmos

تبلیغ سری جدید مستند Cosmos

آنونس سری جدید ستند Cosmos

نقطه آبی کمرنگ

شاد و سربلند باشید.

پینوشت: من خودم تا قبل از اینکه کسی اسم Carl Sagan را تلفظ کند، فکر میکردم تلفظ صحیح اسم ایشون همین کارل ساگان است، ولی درست آن است که آن را سیگن بنویسیم و تلفظ کنیم.

مسعود زمانی

۲۳ اسفند ۱۳۹۲

منابع:

سایت مستند Cosmos: A Spacetime Odyssey

The Colbert Report – 10 March 2014

The Daily Show – 3 March 2014

ویکی پدیا

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

Categories: مستند

روایت شورانگیز یک گزارشگر آزاد

۷ بهمن ۱۳۹۲ ۳۲ دیدگاه

روایت شورانگیز یک گزارشگر آزاد

 

سلام

فرض کنیم که سال ۲۰۰۵ است و شما یک جوان خوش تیپ و ۲۲ ساله هستید، چند روزی بیشتر نیست که از دانشگاه Yale در رشته ریاضیات در مقطع فوق لیسانس فارغ التحصیل شده‌اید، چند ماهی هم هست که چندین و چند پیشنهاد کاری بسیار بسیار جذاب و پردرآمد بخصوص از طرف گروه معظم Goldman Sachs برای شروع به کار داشته اید، خب چه کار میکنید؟

آقای آنجان سوندارام

آقای آنجان سوندارام

تقریباً میشه پاسخ همه دوستان رو با تقریب خوبی حدس زد… ولی قهرمان ما «آنجان سوندارام – Anjan Sundaram» هرچه داشت و نداشت فروخت، یک کوله خوب خرید، وسایل شخصی و یکی دو دوربین و لپتاپش را درون آن گذاشت، به فرودگاه رفت و یک بلیط یک طرفه برای “هرجایی”! در کشور کنگو خرید و راهی سفری شد که فقط با یک کلمه می‌شد آن را توصیف نمود:

دیوانگی

سوندارام متولد هند است و مانند هزاران هموطن دیگرش که استعداد بسیار بالایی دارند، در همان کودکی راهی سرزمین رویاها شد، بسختی درس خواند ولی روح آزاده‌اش را مهار نکرد. سوندارام در حالیکه هنوز تصمیم نهاییش برای انتخاب موقعیت شغلی را نگرفته بود، در یکی از آخرین روزهای فارغ التحصیلی اش برای تسویه حساب نهاییش به دانشگاه برمی‌گردد، صندوقدار رنگین پوست بود، سوندارام (شاید با کمی شیطنت) از وی میپرسد: شما اهل کجایید؟ دخترک میگوید: زئیر (نام قدیم جمهوری کنگو)، سوندارام میگوید چه جالب، بدم نمی‌آید به آنجا بروم. و دخترک بر سرش فریاد میزند: شما بچه سوسول‌های Yale هم آنجا بروید، هیچ‌کاری نمی‌توانید انجام دهید…

آقای آنجان سوندارام

آقای آنجان سوندارام

این جمله تلنگری را بر روح پرشور سوندارام وارد آورد، وی کمی مطالعه کرد و از عمق فاجعه در کنگو و اینکه هیچ روزنامه و خبرگزاری معروفی در آنجا خبرنگار ندارد مطلع شد. وی همان شب تصمیمش را گرفت و در عین مخالفت شدید و تعجب همه و اشک‌های مادرش به صدای دلش گوش کرد و راهی کنگو شد. بدون اینکه کسی منتظرش باشد، بدون آنکه بداند باید به کجا برود، بدون آنکه کسی به وی پولی بدهد، بدون هیچ برنامه ریزی… البته قبل از رفتن با نیویورک تایمز و اسوشیتدپرس تلفنی صحبت کرده بود و آنها به وی گفتند که ما تو را استخدام نمی‌کنیم ولی اگر بصورت یک خبرنگار آزاد و نیمه وقت برای ما خبر یا گزارشی بفرستی، در ازای هر کلمه‌ای که ما چاپ کنیم (و نه هر کلمه ای که تو گزارش کنی) ۵۰ سنت به تو خواهیم پرداخت!!!! یعنی به تعبیری شما جان و آینده‌ات را در یکی از ناامن‌ترین و خطرناکترین نقاط دنیا برای کلمه ای ۵۰ سنت به خطر می‌اندازی حتی بدون بیمه! و تا سالها تنها خبرنگاری (شجاعی) باشی که در آن کشور حضور داری…

و اینچنین حماسه یک فارغ التحصیل ریاضیات Yale در کنگو شروع شد: گزارشها و عکسهای وی از یکی از بزرگترین قتلگاه‌های بشر، از معادن تحت استعمار چین و برده‌داری مدرن، از اربابان جنگ (جنگ سالاران)، از کودکان همیشه گرسنه، از تجاوزهای گروهی (در کنگو ساعتی ۴۸ زن مورد تجاوز قرار می‌گیرند)، از جنگ‌های قبیله‌ای، از جنون و مالیخولیای شرکتهای بزرگ اروپایی و آمریکایی برای یافتن معادن جدید، از دولت بی مسئولیت و البته از مردمی بسیار مهربان، یک تصویر بسیار کامل از کشوری را در برابر مردمان جهان قرار داد که تا قبل از این برای ما فقط یک کشور در مرکز آفریقا و یا عنوان یکی از کتابهای تن تن بود… همین و بس…

حدود یک سال و نیم پیش کتابی فوق‌العاده خواندنی، نفس‌گیر و آموزنده با نام «چرا ملت‌ها افول می‌کنند – Why Nation Fails» منتشر شد. کتابی که در آن نویسندگان «دارن عجم اوغلو – Daron Acemoglu» (اقتصاددان) و «جیمز رابینسون – James A. Robinson» (اقتصاددان و محقق علوم سیاسی) توصیفی علمی و البته با زبانی کاملاً روان و گویا، در باب داستان سقوط و شکوهمندی ملت‌های مختلف نوشته‌اند و به زیبایی هرچه تمام‌تر و با مثال‌هایی بسیار جذاب نشان میدهند چرا کره جنوبی و شمالی تا این اندازه متفاوند و یا مثالهای متعددی از علل تفاوتهای بنیادین ثروتمندی و رفاه آمریکا و کشورهای آمریکای جنوبی گفته می‌شود. پیشنهاد اکید کرده‌ام و میکنم که این کتاب ۴۰۰ صفحه‌ای را بخوانید، گویا همین یکی دو ماه قبل دنیای اقتصاد آن را ترجمه و چاپ کرده است که انشالله امانتدار بوده باشند…

جلد کتاب چرا ملت‌ها افول می‌کنند

در یکی از درخشانترین فرازهای این کتاب از کنگو اسم برده می‌شود: کشوری که رفتار انحصارگرایانه (Extractive) دولت آن موجبات ذلیل شدن و بدبختی و قتل عام سالانه ده‌ها و صدها هزاران تن در درگیری‌های قبیله ای و راهزنی شده است. این یازدهمین کشور بزرگ دنیا (چیزی نزدیک به کل مساحت اروپای غربی!)، یکی از غنی‌ترین منابع زیرزمینی کره زمین را دراختیار دارد: معادن بزرگ سنگ‌ها و فلزات کمیاب از جمله الماس، طلا، نیوبیوم و تانتالیوم، کبالت، جیوه، اورانیوم، مس و …. بخش کوچکی از ثروت بی انتهای این سرزمین است که در سایه بی‌تدبیری، خرافات و استعمار یکی از پایین ترین سطوح زندگی را برای مردمش ایجاد کرده است. در همین چهار سال گذشته ۵ میلیون نفر در عین بی‌خبری رسانه های دنیا در آن کشور کشته شده اند… ۵ میلیون انسان!!!!

آقای سوندارام در طول سالهای گذشته چند جایزه از سوی خبرگذاری‌ها و برخی نهادها دریافت کرده است ولی اصلی ترین دلیل شهرتش کتابی بود که تالیف کرد. آقای سوندارام براساس تجربیات و ماجراهایش کتابی نوشته است تحت عنوان «خبرنگار آزاد: سفر یک گزارشگر به کنگو – Stringer: A Reporter’s Journey in the Congo». کتاب در هرجا که منتشر شده است مورد تحسین و تمجید قرار گرفته است، کتاب در لیست پرفروشهای هندوستان و آمریکا و چندین و چند کشور اروپایی است. ویژگی منحصر به فرد این کتاب روایت دست اول و توصیف بی طرفانه حقیقت تلخ جاری در کنگو است.

کاور کتاب گزارشگر آزاد

در ویدیو زیر مصاحبه چند روز پیش سوندارام با برنامه دیلی شو را درباره این کتاب ببینید:

کتاب را هنوز نخوانده‌ام ولی نقدهای مثبت و تحسین‌های فراوان باعث شده است که حیفم بیاید آن را به دوستان معرفی نکنم، حقیقتاً درک انسان‌هایی نظیر سوندارام بسیار سخت و دشوار است. اراده‌ای آهنین و روحی پرشور که برخلاف دیگران سعی نمی‌کند در برابر نابودی روح بشر ساکت باشد و تصمیم میگیرد با تنها روشی که در توانش است توجه افکار عمومی جهان را به کنگو بازگرداند.

واقعیت این است که برخی اوقات ما براحتی خبری میخوانیم که در سوریه چنین شده است، یا در فلان کشور آفریقایی فلان اتفاق افتاده است، ولی خیلی بعید است یادمان بیاید روح‌های پرشوری هستند که نه به عشق شهرت و شهوت پول، بلکه فقط برای خبررسانی جانشان را در دست گرفته‌اند و دنیا را از دنیا آگاه می‌کنند. همین چند روز پیش خواندم که در طول جنگهای داخلی سوریه نزدیک به ۱۲۵ خبرنگار و فیلمبردار و … کشته شده‌اند.

در پایان اینکه از این پست می‌شود کلی نکته اخلاقی و حرفه‌ای و انسانی استخراج و برداشت کرد، و نمیدانم چندین و چند پیام اخلاقی و عرفانی گفت. ولی برای من بزرگترین نکته اش همان تصمیم و اراده سوندارام برای گوش فرا دادن به ندای دلش بود، حقیقت این است که عمر، زمان و فرصت برای انسان خیلی کوتاه است (بخصوص برای ما که در تهران زندگی میکنیم!!)، خیلی حیف است که آن را برای آرزوهای دیگران تلف کنیم…

decorative-lines-3

شاد و پیروز و سربلند باشید

مسعود زمانی

۶ بهمن ۱۳۹۲

decorative-lines-2a

پینوشت: موقع نوشتن این مطلب بدون توقف در حال گوش دادن به آلبوم W.E از Abel Korzeniowski بودم. این آلبوم را از اینجا می‌توانید بخرید. یکی از تراک‌های این آلبوم را نیز میتوانید از لینک زیر دانلود کنید.

Download-Logo

decorative-lines-2

منابع:

۱ – برنامه دیلی شو – ۲۳ ژانویه ۲۰۱۴

۲- The National

۳- http://www.anjansundaram.com

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

نابرابری برای همه

۱ بهمن ۱۳۹۲ ۲۰ دیدگاه

نابرابری برای همه

سلام

یک – اول این پست یک تشکر گرم باید بکنم از دوست خوبم آقای وامق عسگری که بدون اینکه حتی یکبار همدیگر رو دیده باشیم و تنها به لطف همین وبلاگ و خوندن این مطلب راجع به کتاب S، اینقدر مهربون و سخی بودند که برام کتاب رو از کانادا خریده و هنگامی که برای تعطیلات کریسمس به ایران اومده بودند، اون رو برام پست کرده و هدیه دادند. من شاید کلاً سالی ۱۲-۱۵ پست بیشتر ننویسم، ولی افتخار میکنم با همین آمار کم، جمعی و گروهی از خواننده ها رو کنار خودم دارم که بی‌نظیر هستند، بارها بدلیل مشغله کاری و مسائل شخصی خواستم بلاگم رو ببندم ولی هر دفعه یک کامنت خوب یا یه ایمیل دوستانه من رو به ادامه مسیر امیدوارتر کرده… ده‌ها دوست خوب و همفکر و هم سلیقه نتیجه همین بلاگ بوده که شاید در حالت عادی باید سالهای صبر میکردم تا این موهبت نصیبم بشه… واقعاً نمیدونم چی بگم… برای همتون آرزوی موفقیت دارم و آقای عسگری برای هزارمین بار تشکر…

عکسهای کتاب

عکسهای کتاب “اس” اهدا شده

دو – داشتم آمار سالانه (۲۰۱۳) سایتم رو نگاه می‌کردم و یک نکته دوست داشتنی خیلی توجهم رو جلب کرد، درود به اون ۳۲۰ بازدید کننده‌ای که از افغانستان اومدن به سایتم، تو این دنیای به این بزرگی کشورهای کمی هستند که فارسی زبان باشند، حقیقتاً از ته دل خوشحالم که همزبانهایم من رو لایق دونستند… باز هم سربزنید دوستان…

decorative-lines-2a

معمولاً اینجوریه که همه راجع به همه چی نظر و بعضاً حکم میدهند و بدون اینکه تخصص یا مطالعه ای در حوزه مورد بحث داشته باشند، و براحتی حرفهایی عمدتاً فاقد بنیان علمی و منطقی می‌زنند. اینکه افراد نسبت به همه موضوعات “نظر” داشته باشند فی نفسه ایرادی نداره ولی وقتی که اون نظر بصورت “حکم” و “قضاوت” درمیاد یکم اوضاع خراب میشه. بنظر من باید به تخصص‌ها (به معنای درستش نه از اینایی که با آمپول! تزریق میشه) و تجربیات احترام گذاشت، چه مسائل عمومی و چه در مسائل فنی و تخصصی اگه میخواهیم راجع به موضعی اظهار نظر کنیم عبارت “به نظر من” رو هم حتماً اولش بگیم و سعی نکنیم برای “نظر” خودمون شریک بتراشیم، عباراتی نظیر “… همه مردم ایران…” یا “…همه هم کلاسیهای من…” بشدت از اعتبار گوینده غیرمتخصص میکاهد (حداقل من اینجوری برداشت میکنم)… بهتره که در شرایطی که حق انتخاب داریم اجازه بدهیم که یک متخصص هوافضا و یا اخترشناس راجع به برنامه فضایی ایران صحبت کنه و یا یک پزشک راجع به بیماری و نظایر آن…

این مقدمه برای این بود که پیشاپیش بگم عمده مطالبی که در ادامه میخونید صرفاً از جنس اطلاع رسانی و در نهایت “نظر” من است و گذاره‌های یک متخصص اقتصاد کلان نیست. من در دوره ارشد چند واحدی اقتصاد پاس کرده‌ام و یکی دو تا کلاس خوبم بصورت مستمع آزاد میرفتم و حدود بیست و خورده‌ای کتاب خیلی خوب مربوط اقتصاد کلان هم مطالعه کرده‌ام و تقریباً اخبار اقتصادی ایران و جهان رو بشکل نیم‌بند دنبال میکنم، ولی این دلیل نمیشه که متخصص اقتصاد کلان باشم. بنابراین اگر در ادامه مشکلی یا انتقادی به متن وارده به کم سوادی من ببخشید:

کاور کتاب

کاور کتاب “فراتر از بی شرمی”

حدود یکسال و نیم پیش و بطور دقیقتر تو فروردین ماه ۱۳۹۱، میهمان یکی از برنامه های «دیلی شوThe Daily Show» آقای پروفسور «رابرت رایش – Robert Reich» بودند و ایشان کتاب جدید خودشون با نام «فراتر از بی‌شرمی: کجای اقتصاد و دموکراسی ما به اشتباه رفته و چگونه آن را ترمیم کنیم – Beyond Outrage: What has gone wrong with our economy and our democracy and how to fix it» معرفی کرد. من همون شب یکم گوگل کردم و وقتی با ایشون بیشتر آشنا شدم ترغیب شدم که کتاب را بخونم و حقیقتاً از خوندن همون چند صفحه اولش بقدری لذت بردم که با وجود اولویتهای مطالعه ای دیگرم به زحمت حدود سه ماهی طول کشید تا تمومش کردم. کتاب بعدی ایشون که البته هنوز تمومش نکردم کتاب «پس لرزه: اقتصاد بعدی و آینده آمریکا – Aftershock: The Next Economy and America’s Future» بود. این کتاب با اینکه قدیمی‌تر بود، ورود و تحلیل های بهتری در ابتدای آن به چشم میخورد. حدود شهریور ماه دوباره ایشان در یکی دیگر از برنامه های دیلی شو حضور یافتند و یک مستند ساخته شده از سخنرانی‌هایشان را معرفی کردند. مستندی با نام «نابرابری برای همهInequality for All» که دلیل اصلی نوشتن این پست شد.

پوستر بسیار خلاقانه مستند

پوستر بسیار خلاقانه مستند “نابرابری برای همه”

در مورد آقای رایش ذکر این نکات الزامی است که ایشان با قدی حدود ۱٫۴۸ متر! در دو دوره ریاست جمهوری فورد و کارتر مشاور وزارت اقتصاد و در دوره اول زمامداری کلینتون وزیر کار دولت بودند و بعد از کناره‌گیری (که دلیل آن را در مستند توضیح داده اند) دوباره به دانشگاه سابق خود برکلی برگشته و همزمان در هاروارد هم اقتصاد تدریس می‌کردند و می‌کنند. میهمان و مجری دانمی برنامه‌های اقتصادی تلویزیونی معروف و البته ستون نویس اقتصادی و ادیتور چندین و چند روزنامه و هفته نامه و ماهنامه معتبر از جمله ماهنامه بسیار محبوب من Harvard Business Review هستند. البته بدلایل اقدامات خاص ایشان در دوره وزارت و همچنین مصاحبه هایش چند سالی است مورد غضب و نفرت رسانه های مرتبط با جمهوری خواهان، من جمله فاکس نیوز هم قرار گرفته اند و بعضاً از وی با لفظ کمونیست یاد میشود. این توضیح را ذکر کردم که بدانیم راجع به یک “متخصص” صحبت و از وی نقل قول می‌کنیم.

رابرت رایش و بیل کلینتون

رابرت رایش و بیل کلینتون

در بخش زیر میتوانید ویدیوهای مصاحبه ایشان با برنامه دیلی شو را درباره این مستند در دو بخش ببینید:

decorative-lines-3

همین اول بگم که چه خوشتون بیاد و چه نه این مستند را باید ببینید، دیدن این مستند رو از جهت زیبایی شناختی و هنر ارائه (پرزنتیشن) که در کامل ترین فرم خودش است پیشنهاد میکنم. ارائه‌ها و خود مستند با استفاده از اینفوگرافی‌های دینامیک بسیار هوشمندانه و بسیار خلاقانه‌ای ساخته شده است. یعنی حتی اگر ذره ای به اقتصاد علاقه ندارید حتماً برای یادگرفتن استفاده از گرافیک و گزارشهای درست برای ارائه موثر مطلب، آن را ببینید. در ویدیوی زیر تریلر این مستند را برای شما دوستان گذاشته‌ام:

ولی فراتر از این فرم گرافیکی دلنشین محتوای غنی آن است که برای ۹۰ دقیقه شما را پای نمایشگر میخکوب میکند. ترجیح من این است که خودتان بهرشکلی که شده این مستند را تهیه کنید و ببیند (در انتهای پست راهنمایی‌‌هایی برای تهیه مستند کرده‌ام) ولی سعی میکنم فرازهایی از آن را برای شما بزبان ساده عرض کنم ولی یادمان باشد که اینها برشهایی کوتاه از یک برنامه یک ساعت و نیمی است و مشخصاً قرار نیست همه منظور و مطلب را بدرستی بیان کند:

کاور کتاب پس لرزه

کاور کتاب پس لرزه

در کتاب «پس لرزه…» یک بحث خیلی خوب راجع به نابرابری وجود دارد: ما دو نوع اختلاف و نابرابری در اقتصاد و اجتماع داریم (این بخش در فیلم نیست):

نابرابری درآمدی و  نابرابری در فرصت

نابرابری درآمدی چیز بدی نیست و اتفاقاً می‌تواند یکی از محرکهای اقتصادی باشد و مردم را تشویق کند که برای رسیدن به درآمد بالاتر (که معمولاً! میلیونرها الگوی آن هستند) تلاش بیشتری انجام دهند، ولی این نابرابری نباید از حد خاصی (که مدلها و استانداردهای خاص خودش را دارد) بیشتر شود. در واقع یک نقطه بهینه برای نابرابری در اقتصادهای غیرسوسیالیست تقریباً الزامی است. خارج از این محدوده امن نابرابری، اختلاف طبقاتی ایجاد میشود و تبعات اجتماعی و سیاسی آن تا ده‌ها سال دامنگیر هر کشوری با هر اقتصادی خواهد شد، حتی آمریکا…

دومین نابرابری، “نابرابری در [دستیابی به] فرصت” است که در بهترین حالت باید صفر باشد و حتی میزان کم آن نیز باعث ضربه خوردن به اقتصاد و فضای روانی جامعه می‌شود. نکته جالب اینکه در همین انتخابات خودمان تمامی کاندیداها در برنامه‌ها و بخصوص در مناظره‌ها مرتباً و با افتخار به شعار “عدالت در توزیع درآمد” اشاره می‌کردند که حرف جذاب ولی گول زننده و غلط و غیرممکنی است (اینجا سیستم اقتصاد سوسیالیستی نداریم و اقتصاد اسلامی با هر تعریفی خیلی خیلی از سوسیالیسم و عدالت در توزیع درآمد دور است) و تنها آقای روحانی به واژه “عدالت در فرصتها” اشاره داشتند. توضیح ضروری اینکه من در عمرم زیر علم هیچ کس و هیچ گروهی سینه نزدم و نخواهم زد و کلی هم انتقاد به همین آقای «مچکریم» دارم، ولی خیلی مهم است بدونیم که عدالت و برابری در علم اقتصاد مفهوم متفاوتی از علم حقوق دارد و خدا رو شکر می‌کنیم کسی رئیس جمهور شده که حداقل در بکارگیری واژه‌ها اصول را رعایت می‌کند…

رابرت رایش در حال تدریس در دانشگاه برکلی

رابرت رایش در حال تدریس در دانشگاه برکلی

بگذریم، آقای رایش در مستند “نابرابری برای همه” با ارائه آمارهایی بظاهر غیر مرتبط و با معنادار کردن هنرمندانه ارتباط میان آنها، نشان میدهد که در طول ۴۰ سال گذشته، نابرابری درآمدی در آمریکا چگونه افزایش داشته و روند رشد آن بخصوص در طول زمامداری بوش به بدترین شکل ممکن بوده است. وی از جمله مهمترین اثرات این نابرابری را کوچک و نابود شدن طبقه متوسط میداند، که بدون آنکه متوجه باشیم مهمترین رکن و پایه هر اقتصادی هستند. بخش اعظم طبقه متوسط آمریکا در طول ۳۰ سال گذشته بدرون طبقه فقیر انتقال یافته‌اند و این بدان معنی است که از قدرت خرید مردم کاسته شده و به همین ترتیب جریان بازار دچار افت گردیده است. یکی از شعارهای طرفداران اقتصاد بازار آزاد (از جمله خودم) این است که محوریت اقتصاد و مرکز جهان آن، کارآفرینان هستند… در صورتیکه گزاره درست آن است که مرکز جهان اقتصاد و قلب تپنده آن طبقه متوسط هرجامعه است. بدون یک طبقه متوسط بزرگ، بازار بزرگی نخواهیم داشت و در نتیجه با تضعیف طبقه متوسط بدلایلی جریان نقدینگی کشور بتدریج به سمت بازارهای مالی سوق پیدا میکند و از فضای تولید و خدمات غیر مالی دور میشود. رایش در این مستند توضیح میدهد که مجموعه ای از تصمیمات بظاهر درست (و در راستای اصول اقتصاد آزاد) نظیر سرکوب کردن سندیکاها و پایین نگه داشتن حداقل حقوق برای کارگران و آزادی عمل زیاد به بانکها و موسسات مالی، چگونه زنجیره ای از اتفاقات را پدید می‌آورد که در نهایت بازنده بزرگ آن در درجه اول مردم و سپس دموکراسی هر کشور خواهد بود. در این میان بانکها و موسسات مالی همیشه برنده بوده و به کمک لابی توانمند خود هیچگاه دستگیر یا حتی متهم و پاسخگو نیستند. در این میان اثرات اجتماعی و روانی این نابرابری هم بسیار خطرناک است که همانطوری که عرض کردم شاید تا یکی دو نسل هم ادامه پیدا کند.

رابرت رایش

رابرت رایش

این نابرابری و قدرتمند و فربه شدن یک اقلیت (همان ۱% معروف)، باعث شده که همان اقلیت با دستکاری و اعمال فشار بر سیاستمداران و البته کنگره، مکانیزم‌های پیچیده‌ای برای فرار مالیاتی و کاهش مالیات خود ابداع کنند که باعث شود فردی میلیاردر مانند «وارن بافت» تنها ۱۵ درصد مالیات بر درآمد دهد و یک کارمند معمولی وی بیش از ۳۳ درصد بابت مالیات هزینه کند، که البته شایان ذکر است که وارن بافت خودش از مخالفان این موضوع است و اعتقاد دارد باید بیش از ۴۰ درصد مالیات دهد و بهمین خاطر سالهاست مورد لعن و نفرین همان ۱% است.

پروفسور رایش اعتقاد دارد که هیچکس مواظب طبقه کارگر آمریکا نیست و افراط در شعارهای اقتصاد کاپیتالیستی هرگونه حمایت از این قشر را در نطفه خفه میکند و همین هم باعث شده که به وی تهمت سوسیالیست بودن را بزنند… جالب اینکه حدود هشت نه ماه است که جنبشی میان کارگران ساده فروشگاه‌های وال مارت، KFC و مک دونالد بوجود آمده که پایه (حداقل) حقوق ساعتی ۸ دلار خود را به ۱۵ دلار در ساعت افزایش دهند، زیرا علیرغم رشد هزینه‌ها و تورم حقوق آنها ثابت مانده است، ولی تقریباً بجز بخشی از رسانه های آزاد، هیچ مقام قانونی در مجلس سنا و کنگره از آنها حمایت نمی‌کند. البته یادمان هم باشد که کارفرماها هم برای دور زدن نظام جدید خدمات درمانی آمریکا (ObamaCare) میزان ساعات کاری در هفته را به ۲۹ ساعت کاهش داده اند و عملاً اضافه کاری بی معنی است.

آقای رابرت رایش

آقای رابرت رایش

البته آقای رایش مشاور تیم تحول اقتصادی آقای اوباما هم هستند و قوانین جدیدی نظیر یکسان شدن نرخ مالیات کارآفرینانی که بیش از یک میلیون دلار درآمد دارند با نرخ مالیات طبقه متوسط و یا فشار برای تصویب افزایش قانون حداقل دستمزد نیز نتیجه تلاشهای ایشان است.

ایشان در انتهای مستند بسیار ناامیدکننده شون، اتفاقاً بسیار خوشبینانه به ذکر رویکرد و مواردی می‌پردازد که کمک میکنه تا مردم خودشان کمک کنند تا این مشکلات بتدریج حل شوند که البته این راه‌حل‌ها مختص همون آمریکا هستند و در کشورهای در حال توسعه به این راحتی‌ها قابل اجرا نیست!!

همونطوری که گفتم از این مستند میشه کلی درس غیراقتصادی هم یاد گرفت: نحوه پرزنتیشن، اتمسفر و امکانات یک کلاس آموزشی استاندارد، نحوه تحلیل سیستماتیک داده‌ها و ده‌ها مورد دیگر. بازهم تاکید میکنم که حتماً مستند را ببینید و نظرتون را با من و دیگر دوستان به اشتراک بگذارید.

فارغ از زیبایی‌های این مستند و محتوای خوب آن، ارتباط غبرقابل انکاری میان گزاره‌های این مستند و مشکلات اقتصادی ایران دیده می‌شود. مطمئناً محیط، اندازه و پارامترهای اقتصاد سوپر دولتی ایران بسیار بسیار متفاوت از اقتصاد باز آمریکا است ولی اگر یک تحلیل‌گر فقط به کمک همین فرم و شکل تحلیلی، اطلاعات اقتصادی ایران را بررسی کند فاجعه ای بسیار عمیق تر از آنچه که در مستند نمایش داده شده، را مشاهده خواهد کرد. در همین هشت سال اخیر طبقه متوسط ایران به معنای کلمه نابود و محو شد و بعید است در بهترین حالت حداقل تا ۵-۶ سال آینده بتونه کمر راست کنه. تورم افسار گسیخته، قوانین کار احمقانه (که هم پدر کارفرما را درمیاورد و هم پدر کارگر نگون بخت را)، رانت و ده‌ها آسیب دیگر (که هرکدومش به تنهایی میتونه یک کشور رو به خاک سیاه بنشونه!) باعث شده که مجموعه ای از اتفاقات در این خاک بیفته که شاید اثرات روانی و اجتماعی اش تا ۸۰ سال دیگر هم باقی بمونه…

بگذریم… مستند رو ببینید و کتابها رو هم بخونید، من نخواستم مطلبم خیلی طولانی بشه و البته بازهم تاکید میکنم اینها همه اش نظر من است و شاید کاملاً غلط باشد. ولی آماده هرگونه بحث تخصصی! در این زمینه با دوستان هستم. اگر هم جمعی از دوستان امکاناتش رو داشتند خوشحال میشم مستند و کتابها را در جمعی با همدیگر ببینیم و نقد کنیم.

شاد و پیروز و سربلند باشید

مسعود زمانی – ۳۰ دی ۱۳۹۲

منابع:

۱ – کتاب Beyond Outrage: What has gone wrong with our economy and our democracy and how to fix it

خرید دانلود

۲ – کتاب Aftershock: The Next Economy and America’s Future

خریددانلود

۳ – برنامه دیلی شو – ۱۸ آوریل ۲۰۱۲

۴ – برنامه دیلی شو – ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۳

۵ – برنامه کولبرت ریپورت – ۱۱ اکتبر ۲۰۱۰

۶ – برنامه Real Time with Bill Maher – سپتامبر ۲۰۱۳

راهنمای دانلود فیلم: اول اینکه اگر می‌توانید فیلم را از اینجا بخرید، در غیر اینصورت از این آدرس و با پسورد (۳۰۰mbfilms) و البته با حجم ۶۰۰ مگابایت تا زمانی که لینکها برقرار باشند، می‌توانید مستند را دانلود کنید. البته تورنت هم فراموشتان نشود.

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینکاستفاده کنید»

–***–

Categories: متفرقه, مستند