نسخه برای سیاره‌ای در حال گرم شدن: اسید سولفوریک

۲۰ آذر ۱۳۹۲ ۶ دیدگاه

نسخه برای سیاره‌ای در حال گرم شدن: اسید سولفوریک

سلام

فرض کنید در حال دیدن اخبار هستید و ناگهان گوینده خبر با هیجان بگوید:

امروز ده‌ها جت تجاری که با تجهیزات خاص تغییر کاربری یافته‌اند، در حال پاشیدن حجم بالایی از اسید سولفوریک در استراتوسفر هستند…

اولین واکنش شما به چنین خبری چه خواهد بود؟ حمله تروریستی؟ پیاده شدن افکار یک دانشمند دیوانه؟ محقق شدن یکی از تئوری‌های توطئه معروف؟ یا شاید بوقوع پیوستن اولین فازهای بوجود آمدن ماتریکس در دنیای واقعی؟ یا حتی امکان دارد فکر کنید در حال گوش دادن به یک نمایش رادیویی آپوکالیپتی هستید…

باید بگویم خیر، این طرح جدید ولی بشدت ترسناک، نتیجه تحقیقات ۲۵ ساله چند تن از برجسته ترین دانشمندان جهان در حوزه آب و هوا و در راس اونها آقای پروفسور David Keith برای کاهش دمای کره زمین است.آقای پروفسور دیوید کیت که فارغ‌التحصیل و استاد دانشگاه هاروارد در رشته فیزیک کاربردی است، در کتاب جدیدش با عنوان «پرونده‌ای برای مهندسی آب و هوا – A Case For Climate Engineering» فرآیند این عملیات را به صورت زیر توضیح داده است:

هواپیماهای تجاری که قادر باشند در ارتفاع ۲۰ مایلی پرواز کنند به تجهیزات خاصی مجهز شوند که توانایی پاشش کنترل شده مقادیر مشخصی از قطرات ریز اسید سولفوریک را در استراتوسفر، داشته باشند. قطرات اسید سولفوریک در برخورد با بخار آب باعث تشکیل «هواپخشAerosol» با قطری در ابعاد میکرومتری می‌شوند، این ذرات هواپخش سپس به کمک سامانه‌های هوایی کره زمین در تمام اتمسفر سیاره پخش شده و بخصوص به قطبها نیز میرسند، سپس این لایه همانند یک شیشه محافظ، باعث میشود که حدود یک درصد کمتر از انرژی تابشی خورشید به سطح زمین برسد و با این کار سپیدایی کره زمین یا planet’s albedo را افزایش میدهد. این کار باعث خواهد شد بخش زیادی از گرمای ایجاد شده توسط گازهای گلخانه‌ای (بخصوص CO2) خنثی شود.

جلد کتاب پرونده‌ای برای مهندسی آب و هوا

جلد کتاب پرونده‌ای برای مهندسی آب و هوا

در صورتیکه بر طبق برنامه پیشنهادی، این برنامه در سال ۲۰۲۰ عملی شود، با پاشیدن ۲۵،۰۰۰ تن اسید سولفوریک در استراتوسفر، نرخ گرم شدن زمین در همان سال اول به نصف کاهش پیدا میکند، ولی نکته مهم در این برنامه ادامه یافتن آن برای چندین دهه است و میزان اسید سولفوریک هم هرسال باید افزایش پیدا کند، بطوریکه در سال ۲۰۴۰ این میزان به ۲۵۰،۰۰۰ تن رسیده و در سال ۲۰۷۰ حدود ۱ میلیون تن خواهد بود. هزینه اجرای این برنامه سالانه حدود ۷۰۰ میلیون دلار خواهد بود. حداقل بازه زمانی اجرای این برنامه باید ۵۰ ساله باشد، زیرا در غیر اینصورت اثرگذاری آن بشدت کاهش می‌یابد. در طی این ۵۰ سال دولتها و شرکت‌های بزرگ وقت خوبی خواهند داشت تا کلیه آلاینده ها را از سیستم های تولیدی حذف و یا مکانیزمهای تبدیلی مدرنی برای آن بیابند.

 

البته ذکر این نکته هم الزامی هست که هم‌اکنون سالانه حدود ۵۰ میلیون تن انواع ترکیبات و آلاینده‌های گوگردی در لایه‌های بسیار پایینتر جو ریخته می‌شود که مقدار اسید سولفوریک پیشنهادی آقای دیوید کیت کمتر از ۵هزارم میزان کنونی است. این مقادیر اسید سولفوریک هرچند که مطمئناً بی‌خطر نیست، ولی حداقل یک راهکار کم هزینه و قابل اجرا برای این چالش پیش روی بشر، خواهد بود. براساس مطالعات سالانه یک میلیون نفر در کره زمین از آسیب‌های ناشی از همین آلاینده‌ها می‌میرند.

اثر گلخانه‌ای

اثر گلخانه‌ای

البته این راه‌حل بسیار آوانگارد، چالشهای محیط زیستی و اخلاقی و سیاسی بسیاری را در پی خواهد داشت… از یکسو بارانهای اسیدی، و یا اثرات آن روی گونه‌های جانوری و گیاهی حساس و اثر آن روی لایه اوزون و … فعالان محیط زیست را نسبت به این طرح بدبین میکند و از سوی دیگر این که چه کسی و در چه زمانی اجازه این کار را خواهد داشت، و اینکه هنوز کشورهای جهان نتوانسته اند روی هزینه (قیمت) آلاینده‌های کربنی به توافق برسند و یا اینکه یک کشور بهردلیل نخواهد در چنین طرحی مشارکت کند، باعث چالشهای سیاسی متعددی خواهد شد. ولی اگر بخواهیم جمع بندی کنیم بزرگترین چالش پیش روی این متد نه هزینه و نه پرسشهای محیط زیستی، بلکه چالشهای سیاسی خواهد بود.

پروفسور دیوید کیت - David Keith

پروفسور دیوید کیت – David Keith

این ایده البته چندان هم جدید نیست، در دهه ۷۰ یک دانشمند روسی به نام Mikhail Budkyo طرح نسبتاً خامتری از این ایده را مطرح کرده بود ولی بدلیل ترس از واکنشهای احساسی و غیر علمی نسبت به آن، مجامع علمی آن را مسکوت گذاردند. البته گویا در سالهای اخیر مقالات و پژوهشهای متعددی در این حوزه صورت گرفته است که عمدتاً با عنوان solar radiation management یا SRM شناخته می‌شوند.

 

تا اینجای کار در شبیه‌سازی‌های کامپیوتری همه چیز درست و بر طبق برنامه بوده ولی چنین طرحی بدلیل ریسک‌های معمول و البته ناشناخته نیاز به آزمایشات محیطی فراوانی دارند، ولی نکته مهم این است که زمان به سرعت در حال از دست رفتن است. عملکرد درخشان! بشر در ۱۵۰ سال اخیر چنان ضایعه‌ای برجا گذاره که اگر همین امروز هم تولید تمام گازهای گلخانه‌ای قطع شود، فرآیند بهبود و ترمیم ۱۰۰۰ سال طول میکشد و براساس محاسبات اگر تا قبل از ۲۰۴۰ اینکار صورت نگیرد(قطع تمام آلاینده!!!)، این فرآیند ترمیم کاملاً غیرقابل بازگشت خواهد بود. آقای دیوید کیت تاکید میکند که علیرغم تمام ریسک‌ها انجام اینکار ضروری است. تنها راه حل برای مشکل فعلی بشر، مهندسی آب و هوا (geoengineering) است. وی شرکت Carbon Engineering را نیز با این هدف تاسیس کرده است که ضمن اجرای این برنامه راه‌حل های مبتنی بر فناوری و نوآوری را برای حل مشکل گازهای گلخانه‌ای ارائه دهد.

شرکت Carbon Engineering

شرکت Carbon Engineering

منتقدان و مدافعان این روش همه متفق‌القول هستند که فناوری لازم برای اینکار محدودیت‌های بسیاری دارد و هیچ کس از پیامدهای آن مطمئن نیست، زیرا گرم شدن کره زمین ارتباط مستقیمی با انرژی خورشید ندارد، بلکه حبس شدن گرمای خورشید بخاطر اثر گازهای گلخانه‌ای است که باعث گرم شدن کره زمین میشود و شما با افزایش ضریب انعکاس اتمسفر انرژی جذب شده از خورشید را کاهش می‌دهید و معلوم نیست تاثیر این متد جدید بر خود اثر گلخانه ای چیست، همچنین اسیدی شدن آب اقیانوسها نیز از چالشهای جدی این متد است.

پروفسور دیوید کیت در حال پرزنت طرح خود

پروفسور دیوید کیت در حال ارائه طرح خود

decorative-lines-3

نکته و توضیح ضروری:

درست یا غلط افراد معمولی و دانشمندان زیادی در جهان هستند که به گرم شدن کره زمین اعتقادی ندارند و آن را توطئه‌ای از سوی شرکت‌های بزرگ و دولتمردان برای کسب درآمد از این موضوع می‌دانند. شرکتهای بزرگ برای تولید گازهای گلخانه‌ای باید مالیات زیادی بدهند و همچنین دولتها باید هزینه‌های زیادی به شرکت‌های خاصی (که عمدتاً از سوی سازمان ملل معرفی میشوند) پرداخت کنند تا آنها روی گرم شدن کره زمین تحقیق کنند. شرکت‌های بزرگ بدلیل قوانین مجبور هستند که از شرکتهای مشاور مشخصی در زمینه کاهش آلاینده‌ها بهره ببرند که عمده سهامداران آنها همان سیاست‌گذاران و منتقدان محیط زیست هستند (بعنوان نمونه آقای ال‌گور که یکی از بزرگترین چهره های حامی محیط زیست در دنیا شناخته میشود سهامدار عمده چندین شرکت مشابه است و یا مقامات نه چندان خوشنامی در سازمان ملل هم به همین شکل). برای اطلاعات بیشتر میتونید به سایتهای مختلف در اینباره سر بزنید یا قسمت سوم از فصل اول مستند “تئوری توطئه با جسی ونچورا” را ببینید. چنین مباحثی باعث شکل گرفتن یک تئوری توطئه بسیار معروف پیرامون این حوزه شده است که قضاوت را برعهده خود شما میگذارم.

تئوری توطئه با جسی ونچورا

تئوری توطئه با جسی ونچورا

decorative-lines-3

پینوشت: من متخصص این حوزه (آب و هوا و محیط زیست نیستم، اگر اشکالی و یا مورد اشتباهی بود خوشحالم می‌کنید گوشزد و اصلاح نمایید)

مسعود زمانی

۲۰ اذر ۱۳۹۲

منابع:

یک – برنامه گزارش کولبرت

دو – MIT Technology Review

سه – لوس آنجلس تایمز

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

راهنمای کامل زندگی با زنان: بیل کازبی

۱۷ آذر ۱۳۹۲ ۲۲ دیدگاه

راهنمای کامل زندگی با زنان: بیل کازبی

سلام

مقدمه

 یک اصطلاحی در زبان این اهل فرنگ هست به نام Living Legend که معنیش هم ساده و مشخص است: فرد یا گروهی که علیرغم زنده بودن، اینقدر نام و آوازه‌اش بزرگ است که همه جا به هنر و توانمندی آنها احترام گذاشته میشود و به نوعی برابر یا بیشتر از تمامی همتایان (مرده و زنده) خود در آن شاخه هنری، ورزشی و یا علمی دارای اعتبار می‌باشند. برای معادل فارسی هم فکر میکنم “اسطوره زنده” مناسب باشه.

راجر واترز

راجر واترز

در هر شاخه ای از علم و هنر که نگاه کنیم نمونه هایی از این افراد را می‌بینیم، به عنوان مثال باب دیلن یا راجر واترز  یا بروس اسپرینگستین و … و یا در سینما کلینت ایستوود یا پیتر اوتول یا جین هکمن یا جک نیکلسون و امثالهم… همانطوری که عرض کردم این لیست میتونه در هر بخش هنری و علمی و… و در هر کشوری متفاوت باشه، شاید در ایران واضح‌ترین مثال در موسیقی استاد شجریان یا در عرصه شعر آقای هوشنگ ابتهاج و یا در سینما آقای جمشید مشایخی… البته عرض کردم این فقط برای ذکر مثال بود و خداینکرده ذکر نشدن نام بزرگان دیگر دلیل بر ناچیز انگاشته شدن اون عزیزان نیست…

استاد شجریان

استاد شجریان

decorative-lines-3من همیشه سعی کردم و میکنم که این نصیحت بزرگانمون که “خنده بر هر درد بی درمان دواست” و “بخند تا دنیا به رویت بخندد” و “خرم بزی و جهان بشادی گذران” و مشابه را آویزه گوشم کرده و لحظه‌ای از خواندن و شنیدن مطالب طنز و البته همراهی با دوستان طناز، غفلت نکنم. حالا این که مرز طنز و هزل کجاست و معیارهای طنز آرمانی چی است، نمیدونم طنز انتقادی و … را بعداً راجع بهش صحبت می‌کنیم. یکی از گونه های خیلی خوب و البته خلاقانه طنز در خارج از کشور و بخصوص آمریکا «استندآپ کمدی» است که البته در ایران چندان رواج ندارد. بجز حمید ماهی صفت و یکی دو نفر دیگه که اسمشون رو نیاریم بهتره!! کار چندانی در داخل برای این موضوع صورت نگرفته، البته در چند سال اخیر چند تا چهره ایرانی در خارج از کشور توانستند اسم و رسم خوبی برای خودشون تو این حوزه دست و پا کنند.

مازیار جبرانی‏ - Maziar “Maz” Jobrani

مازیار جبرانی‏ – Maziar “Maz” Jobrani

استندآپ کمدی عمدتاً تو بارها، کلوبها و در بهترین حالت در سالنهای بزرگ برگزار میشه و علیرغم اقبال عمومی بالا، هیچوقت به عنوان یک شاخه هنری معتبر شناخته نشده، این در حالی است که برخی از بزرگان و غولهای سینما و تلویزیون نظیر «جی لنو»، «رابین ویلیامز»، «ادی مورفی» و حتی «وودی آلن» همشون کارشون رو از استندآپ کمدی‌ها شروع کردند و در اونجا بود که مشهور شدند.

جیم کری

جیم کری

من مشتری پروپاقرص استندآپ های قدیمی و جدید هستم و اتفاقاً کلکسیون خوبی هم جمع کردم، و هرجا هم ببینم کار جدیدی اومده سعی میکنم سریع ببینمش… من در این پست چند تا از چهره‌های جدید و قدیمشون رو معرفی کرده ام. ولی یک نکته‌ای که خیلی باید حواسمون بهش جمع باشه اینه که دیدن لذت بردن از استندآپ مستلزم دونستن ظرف زمان و مکان اجرای اون هست، مثلاً اگه مارتین لورنس میاد با لهجه ایتالیایی مثلاً سیستم زباله نیویورک رو مسخره میکنه واضح هست که منظورش جولیانی شهردار سابق نیویورک هست و یا اگه یه اجرای قدیمی از ادی مورفی رو میبینید که آرایش زنونه داره و از بیوفایی! دم میزنه باید حواستون باشه که در بحبوحه رسوایی اخلاقی بیل کلینتون نمایش داده شده است و امثالهم.

ادی مورفی

ادی مورفی

باید لهجه ها را خوب شناخت و اسلنگ‌ها را درست تفسیر کرد. به عبارت دیگر عمده این استندآپ‌ها برای مخاطب خارج از آمریکا کمی ثقیل و دور از ذهن است و در بخش عمده ای از اونها شاید متوجه دلیل خندیدن مردم و حضار نشویم. یک نکته بسیار بسیار مهم دیگر بیان واژه های (بعضاً ابداعی) خیلی خیلی زشتی است که در این اجراها استفاده میشه که شاید یکم با روحیات همه سازگار نباشه…

decorative-lines-3حالا در این حوزه، یعنی استندآپ کمدی؛ بدون شک و با هر سلیقه‌ای، سلطان بلامنازع و اسطوره زنده کسی نیست بجز “بیل کازبیBill Cosby” بزرگ… ایشون نزدیک ۵۰ ساله که این کار رو داره انجام میده و برخلاف خیلی‌های دیگه که تو سالنهای کوچیک برنامه اجرا میکنند، ایشون اجراهای عادیشون در کداک تیاتر و مدیسون اسکوئر گاردن! و استادیوم‌های بزرگ هست.

بیل کازبی در جوانی

بیل کازبی در جوانی

راجع به کارهای شاخص و شوهای تاریخی ایشون خودتون برید تو اینترنت بگردید و ببیند، ولی من میخوام توجه شما را به آخرین اجرای ایشون در تور کمدی Bill Cosby: Far From Finished جلب کنم. این اجرا در یک کلمه “بینظیره”… چندتا ویژگی بسیار شاخص در این استندآپ دیده میشه که من قبل از این کمتر دیده بودم:

بیل کازبی

بیل کازبی

یک- از اول تا آخر این اجرا، حتی و حتی یک کلمه زشت هم نمیشنویم که بینظیره… این آقای کازبی بقدری در کارش مهارت داره که فقط با فن بیان و ترکیب بندی های درست از خنده اشک به چشم حاضرین میاره، بدون حتی یک کلمه Fدار!!!

دو- در کل اجرا، ایشون سرجاش نشسته و فقط با کلام، حرکات دست و چشم خودش مردم رو میخندونه…

سه – سادگی و روانی کلام ایشون باعث میشه که با معلومات معمولی زبان هم بشه ازش لذت برد، نه از واژه‌های ترکیبی عجیب و غریب استفاده میکنه و نه تکیه کلامهای محلی میندازه… کلمات واضح بیان میشوند و نه نصفه و تند…

چهار- طنز ایشون وابسته به زمان و مکان نیست، موضوعی که ایشون انتخاب کرده (زندگی زناشویی، قبل و بعد از ازدواج)، بقدری عمومیت داره که خیالتون راحت باشه که از این میامی (فلوریدا) تا اون میامی (خراسان رضوی) ، همه باهاش بخوبی ارتباط برقرار می‌کنند.

بیل کازبی

بیل کازبی

من خودم این اجرای جدید ایشون رو نصفه شب داشتم نگاه میکردم و همون اوایلش بزرگترین دغدغه‌ام این بودم که خانواده تابحال حتماً از صدای خنده های من بیدار شدند، حداقل رعایت همسایه ها رو بکنم.

decorative-lines-2a

خوشبختانه به راحتی میتونید در سایتهای دانلود و تورنت، کار جدید ایشون (Bill Cosby: Far From Finished) رو دانلود کنید و یا از آیتیونز خریداری کنید. ولی بهرشکل برای خالی نبودن عریضه، دو کلیپ کوتاه از اجرای ایشون رو برای دانلود قرار دادم، ببینید و لذت ببرید:

decorative-lines-2

بیل کازبی

بیل کازبی

در پایان باز هم پیشنهاد میکنم به من اعتماد کنید و این اجرا را حتماً ببینید.

شاد و پیروز و سربلند باشید

مسعود زمانی ۱۶ آذر ۱۳۹۲

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

Categories: سینما, طنز

نمایش تلخ سبوعیت بشر

۱۰ آذر ۱۳۹۲ ۱۸ دیدگاه

نمایش تلخ سبوعیت بشر

سلام

جان اولیور و جاشوا اوپنهایمر

جان اولیور و جاشوا اوپنهایمر در برنامه The Daily Show

حدود پنج ماه پیش تو یکی از برنامه‌های The Daily Show ، مجری اون زمان برنامه آقای John Oliver از یک کارگردان آمریکایی ساکن در دانمارک به نام «جاشوا اوپنهایمر – Joshua Oppenheimer» دعوت کرده بود که درباره مستند جدیدش به نام «نمایش قتل – The Act of Killing» (که البته عنوان دوپهلویی هم هست) صحبت کنه… در طول مصاحبه جان اولیور ضمن تمجید از فیلم، نکته جالبی را بیان کرد: اون گفت “از یک طرف به همه پیشنهاد میکنم این مستند را ببینند و از طرف دیگه همه را منع میکنم از دیدنش”… صحبتهای بسیار جالبی توی اون مصاحبه بیان شد که عزم من را برای دیدن فیلم دوچندان کرد… اون زمان به سختی فیلم را تهیه کردم، یادمه دیدن فیلم برام یک هفته طول کشید، نه بخاطر نبودن وقت، بلکه فقط و فقط بخاطر عدم هضم داستان مستند و ناراحتی‌های بعدیش بود. همون موقع با خودم گفتم شانس اول اسکار امسال هم همین فیلم هست هرچند که مطمئنم کارگردان فیلمش را برای بردن جایزه نساخته. نسخه خوب فیلم یواش یواش توی سایتها اومده و میتونید تهیه اش کنید. یه نکته دیگه در رابطه با فیلم این هست که ساختش ۶ سال!! طول کشیده… و اوپنهایمر بخاطر فیلم کلی وقت گذاشته و زبان اندونزیایی یاد گرفته که نیازی به مترجم نداشته باشه…

جاشوا اوپنهایمر ، کارگردان فیلم

جاشوا اوپنهایمر ، کارگردان فیلم

فیلم (لینک سایت رسمی) از زمان پخش در اوایل ۲۰۱۳ تقریباً تو هر جشنواره ای که رفته تحسین شده و جوائز زیادی را از آن خودش کرده، تا امروز (۱۱ آذر ۱۹۲، ۱ دسامبر ۲۰۱۳) در جشنواره‌های فیلم برلین، پراگ، شفیلد، یاماگاتا و… جوائز بهترین مستند و بهترین فیلم از نگاه تماشاچیها را دریافت کرده است. امتیازات سایتهای مختلف هم به شکل زیر است:

IMDB  — ۸٫۱/۱۰

Rotten Tomatoes — 97/100

Metacritic — 89/100

پوستر فیلم The Act of Killing

پوستر فیلم The Act of Killing

مقدمه ضروری برای دیدن فیلم:

در سال ۱۹۶۵ سوکارنو رئیس جمهور وقت کشور اندونزی با کودتای نافرجامی از سوی تعدادی از نظامیان و بخش عمده ای از هوادارن کمونیست منتسب به اونها و در راس‌شون (Indonesian Communist Party) مواجه شد که پس از یک روز با شکست و کشته شدن کودتاچیان و البته توفق ارتش در همه حکومت به بهانه این موضوع، پایان یافت. پس از این اتفاق و شورشهای بعدی تصمیم خطرناکی از سوی امرای ارتش وقت گرفته میشود: کشتار و قتل عام صدها هزار اندونزیایی (و البته چینی حاضر در اون کشور) که بهردلیل میشد اونها را به کمونیستها منسوب کرد. در طول کمتر از یکسال (۱۹۶۵ تا ۱۹۶۶) قریب به ۵۰۰هزار نفر (به روایت تلویزیون دولتی اندونزی ۲٫۵ میلیون نفر!!!) کشته میشوند و حزب کمونیست بطور کامل از عرصه اجتماعی سیاسی کشور حذف میشود. این کشتار بقدری مخوف و مهیب بوده که از همان سالهای اول این بخش از تاریخ، از کتابها و تلویزیون و … کشور اندونزی حذف شده و تنها اشاراتی به آن در قالب “حماسه شکست دشمنان کمونیست” در مناسبتهای تاریخی معدودی صورت میگیرد. همچنین بدلیل جنگ سرد و تقابل غرب با کمونیسم این واقعه از سوی رسانه های غربی کاملاً مسکوت گذاشته شد تا موجبات تقویت وجه مظلوم نمایی جبهه کمونیست ها را فراهم نیاورد.

این کشتار در سطوح مختلفی صورت گرفت: تصفیه ارتش، تصفیه سازمانهای دولتی، تصفیه روزنامه‌ها، تصفیه مدارس و… ولی بخش عمده و اتفاق اصلی درون جامعه صورت گرفت. دستگیری‌ها و اعدام‌های افراد معروف و یا کارمندان منتسب به به کمونیسم توسط خود ارتش و یا نهادهای اطلاعاتی رسمی کشور اندونزی صورت گرفت. این عملیات که بعداها اسم “تطیهر” برایش انتخاب شد اتفاقاً توسط برخی از همان دول غربی هم حمایت گردید. مدارکی وجود دارد که سفارت آمریکا در جاکارتا اسامی بالغ بر ۵۰۰۰ نفر از اعضای شناسایی شده این حزب را در اختیار ارتش اندونزی گذاشته است. ولی برای شناسایی و اعدام مردم، سمپاتها و اعضای معمولی حزب کمونیست این وظیفه به به دو ساختار شبه نظامی واگذار گردید: جبهه دانش آموزی (Student’s Action Front) و جبهه جوانان و دانشجویی (Indonesian Youth and Students’ Action Front) واگذار گردید که هر دو این گروه‌های بخشی از شاخه جوانان Pancasila بودند، پانکیسالا اینقدر قدرتمند است که حتی در دولت حاضر اندونزی چند وزیر دارد و فسادهای متعدد سیاسی و مالی را به آن منسوب کرده‌اند. علیرغم اسم این گروه‌ها، اعضای آنها عمدتاً زورگیران و خلافکارها و گنگسترهای محلی بودند که در ابتدا فقط وظیفه شناسایی  را برعهده داشتند، ولی پس از چندی، خودشان دادگاه‌های چند دقیقه ای برگزار و خودشان هم اعدام را انجام میدادند. بسته به خلقیات و نوع بیماری روانی هر فردی که مسئول اعدام بود، متدهای مختلفی برای کشتن به کارگرفته میشد (از انواع شکنجه‌ها تا گردن زدن و خفه کردن و…).

دولت هم در طی این مدت و البته قبل از آن با پروپاگاندا و متدهای مختلف شستشوی مغزی با شعار محوری “خدا از کمونیست‌ها متنفر است”، ذهن کودکان در مدارس و مردم معمولی در تلویزیونی را بشدت آماده این رویداد کرده بود، بطوریکه کوچکترین حرکت اعتراضی نسبت به این کشتار صورت نگرفته و با قاتلین و گانگسترهای عامل کشتار مانند قهرمانان برخورد شده و خیلی‌ از کودکان الگوی خودشان در زندگی را، از روی همین افراد انتخاب می‌کردند.

decorative-lines-3

اوپنهایمر، کارگردان فیلم با علم به موارد بالا با دو تن از سرشناس‌ترین این افراد را به نامهای «انور کنگو – Anwar Congo» و «هرمان کوتو – Herman Koto» انتخاب کرده و ازشون خواسته در قالب هر شکل نمایشی که دوست دارند، خاطرات خودشون از اون وقایع را بازگو کنند.

انور کنگو (نفر وسط)

انور کنگو (نفر وسط)

این دو قهرمان! نیز در اکثر مواقع بشکلی کاملاً تصنعی و بدون هیچگونه ساختار و فرم استاندارد تئاتری و سینمایی این وقایع و تجربیات خودشون از دستگیری، بازجویی، شکنجه و قتل را نمایش داده و بازی کرده‌اند و اتفاقاً همانطور که در مستند خواهید دید، خیلی هم اینکارو جدی گرفتند. جذابیت‌های فیلم برای این دو نفر و البته مقامات محلی بقدری بالا بود که اونها از هر امکاناتی که داشتند استفاده کردند تا اون دوران را به شکلی که در خاطر خودشون هست بازسازی کنند. جالب اینکه اکثرشون هم هنوز با افتخار از اون دوران یاد میکنند. فیلم تلاش نمیکنه که تاریخ نگاری انجام بده و اگر انتظار یک مستند صرفاً تاریخی را دارید ناامیدتون میکنه…

انور کنگو در نمایی از فیلم نمایش قتل

انور کنگو در نمایی از فیلم نمایش قتل

این فیلم واکاوی اندیشه تباه شده بشر و شکنندگی خارج از انتظار انسانیت است. اوپنهایمر به شکلی فیلم را تدوین کرده که بخوبی نشون داده میشه، علیرغم اینکه قریب به ۵۰ سال از اون نسل کشی گذشته، همون افراد عامل به قتلها (و نه آمران) وقتی دارند نقش! قبلی خودشون را بازی میکنند چگونه خودشون را قضاوت می‌کنند، به تناوب هرکدام از آنها دیر یا زود در جایی از فیلم میگویند که شاید اینهمه خشونت لازم نبوده، یا اینکه اعتراف میکنند هر شب کابوس می‌بینند، یا اینکه در برخی موارد با مقتولین نگون‌بخت سمپاتی برقرار میکنند…

هانا آرنت

هانا آرنت

هانا آرنت در کتاب «آیشمن در اورشلیم – Eichmann in Jerusalem» یک تئوری داره به نام «ابتذال شر – Banality of Evil» که در آن بیان میکند که وقایع تلخ تاریخ بشر نظیر نسل‌کشی‌ها را نه آدمهای متعصب و یا پلید و روانی، بلکه انسانهای کاملاً معمولی (مردم) رقم زده‌اند که تحت تاثیر فرض‌های بنیادین حکومت(دولت)، اقداماتی را انجام داده اند که از نظر خودشان کاملاً توجیه پذیر و “نرمال” بوده است.

این فیلم مصداق خوبی برای تئوری فوق است… کارگردان با نشان دادن صحنه‌هایی که سربازان و شبه نظامیان با خوشحالی مردم یک دهکده را قتل عام میکنند و یا عزم همگانی در لو دادن محل اختفای یک نویسنده روزنامه بخوبی این را نشان می‌دهد. راجع به فیلم بیشتر از آنکه باید نوشت، می‌بایست صحبت کرد. دیدن تصویر آدمهای معمولی (مثل خودمان) که براحتی از کشتن صدها و هزاران نفر با دستهای خودشان صحبت می‌کنند بشدت ترسناک است و نوشتن از آن (حداقل برای من) ترسناک‌تر…

در جایی از فیلم، از “انور کنگو” بخاطر شیوه‌ای که برای کشتن انسانها ابداع کرده (نوعی خفه کردن با سیم) تقدیر میشه و مقامات و مجری برنامه از اون بخاطر اینکه تونسته با درجه سبوعیت کمتری این ماموریت‌ها را با انجام برسونه تشکر میکنند. وقتی ازش میپرسند که نمیترسی یکروز بچه های مقتولین بیان ازت انتقام بگیرن، میخنده و میگه که ما نسل همشون را از بین بردیم و دیگه کسی نمونده بخواد انتقام بگیره!!…

برای من درخشانترین سکانس فیلم پانزده دقیقه پایانی اون هست بخصوص جایی که “انور کنگو” با دیدن صحنه‌ای که از شکنجه شدن خودش (در بخشی از همون فیلم ساختگی) میگه که بعد از این سکانس تونسته حس شکنجه شونده ها را درک! کنه و اوپنهایمر بهش میگه “نه تو میدونستی این فیلم هست و قراره آخرش از جات بلند بشی، ولی اون بدبخت‌ها میدونستند قراره کشته بشوند، این خیلی فرق میکنه”… و انور لحظه‌ای مکث میکنه و بعد گریه میکنه… خیلی خیلی تاثیرگذار و ناراحت کننده است، همین سکانس ارزش چند سال متوالی جایزه اسکار را داره… و البته سکانس بعدی در حیاط مدرسه که  قتلگاه صدها نفر بدست انور کنگو بوده هم فوق‌العاده است.

انور کنگو در حال نمایش یکی از متدهای قتل

انور کنگو در حال نمایش یکی از متدهای قتل

فیلم «نمایش قتل – The Act of Killing» زمان نسبتاً طولانی (۲ ساعت و چهل دقیقه) داره ولی بنظر من به هیچ وجه خسته کننده نیست. در عین اینکه در فیلم هیچ صحنه واقعی خشونت آمیزی وجود ندارد، ولی اتفاقاً کلام و در برخی موارد تصویر بسیار خشنی دارد. ولی اجازه ندید این خشونت پنهان باعث ندیدن فیلم بشه… فیلم برای جوامع در حال توسعه خیلی خیلی میتونه مفید باشه!…

جاشوا اوپنهایمر

جاشوا اوپنهایمر

در فیلم های مستند یکی از معدود ابزارهای تحت کنترل کارگردان، “تدوین” هست که بی تردید در این بخش اوپنهایمر شاهکار خلق کرده، سوئیچ کردن از صحنه های نمایش به گفتگوهای قهرمانان! داستان و نمایش صحنه‌های ضبط شده برای خود قهرمانان، تمهیدهای بینظیر و خلاقانه ای برای انتقال پیام فیلم بوده است که واقعاً جای تقدیر دارد.

در پایان ولی باز به همون جمله جان اولیور برمی‌گردم که: “از یک طرف به همه پیشنهاد میکنم این مستند را ببینند و از طرف دیگه همه را منع میکنم از دیدنش”…

decorative-lines-3

پینوشت ۱: اینقدر همه خبرها پرشده از قتل و کشتار، که گاهی فراموش میکنیم بزرگی فاجعه کشته شدن حتی یک انسان را، براحتی و در کمتر از چند ثانیه میگوییم: ۸۰۰ هزار نفر در رواندا، ۵۰۰هزار نفر در اندونزی، ۲۶۰هزار نفر در جنگ تحمیلی و … خیلی چیزها در طول زمان بی‌ارزش می‌شوند ولی تاسف‌برانگیزترین اونها انسانیت و جان آدمهاست…

پینوشت ۲: نوشتن این پست عملاً پنج ماه طول کشید!!

پینوشت ۳: درست در لحظات آخر نوشتن این پست متوجه شدم که ورایتی به نقل از سایت اند ساوند این فیلم را به عنوان بهترین فیلم سال انتخاب کرده است.

شاد و پیروز و سربلند باشید

مسعود زمانی

۱۱ آذر ۱۳۹۲

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

Categories: فیلم, مستند