بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘Game Of Thrones’

حرفهای پراکنده یک مسعود – پادکست شماره ۱

۱۵ فروردین ۱۳۹۳ ۸۴ دیدگاه

حرفهای پراکنده یک مسعود – پادکست شماره ۱

سلام

بدلایلی که داخل خود پادکست توضیح داده‌ام، تصمیم گرفتم یکبار یک تستی بزنم و پادکستی آماده کنم، لطفاً با نظرات خودتون کمک کنید ایرادات کار برطرف بشه و احیاناً اگه اینکاره نیستم هرچه سریعتر جلوش رو بگیرم 🙂

decorative-lines-2aدانلود با کیفیت ۸۰Kbps  – حجم : ۲۶ مگابایت

دانلود با کیفیت ۹۶Kbps  – حجم : ۳۱ مگابایت

decorative-lines-2

از طریق لینک زیر نیز میتوانید بصورت آنلاین پادکست را بشنوید

http://chirb.it/9M5Le5

decorative-lines-3

موضوعات این پادکست:

پیتر دیامانتیس

پیتر دیامانتیس

کتاب «فراوانی: اینده از آنچه می‌اندیشید بهتر استAbundance: The Future Is Better Than You Think» نوشته «پیتر دیاماندیس – Peter Diamandis»

کاور کتاب فراوانی نوشته پیتر دیاماندیس

کاور کتاب فراوانی نوشته پیتر دیاماندیس

لینک خرید کتاب در آمازون

لینک خرید کتاب در آیتیونز

لینک دانلود کتاب (اگر امکان خرید ندارید)

*

پادکست شماره یک رادیو گیک از جادی عزیز

دانشگاه سینگولاریتی

*

بررسی کوتاه سریالهای :

«چگونه با مادرتان ملاقات کردم – How I Met Your Mother»

«مرده متحرک – The Walking dead»

«سوژه – Person of Interest»

«بازی تاج و تخت – Game of Thrones»

 

پیروز و سربلند باشید همیشه

مسعود زمانی

۱۶ فروردین ۱۳۹۳

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

Categories: پادکست

زامبی‌های درون ما

۱ فروردین ۱۳۹۱ ۲۴ دیدگاه

سلام

قبل از هرچیز، فرا رسیدن نوروز باستانی رو خدمت همه دوستان تبریک عرض میکنم. امید که سال ۹۱ برای همه شما و عزیزانتان سالی پر از سلامتی و کامیابی و شادی باشه…

سریال دیدنی «مرده متحرکThe Walking Dead» برای سریال بازها اینقدر شناخته شده است که نیازی نمیبینم بخوام در موردش توضیح اضافه‌ای بدم. این چند خط هم برای خالی نبودن عریضه مینویسم…

پوستر سریال The Walking Dead

این سریال که براساس یک کامیک بوک بسیار مشهور به همین نام ساخته شده است که البته فقط کاراکترها و فضاسازی‌ها رو از اون گرفته و خط داستانی نسبتاً متفاوتی و البته هیجان انگیزتری داره. حضور «فرانک دارابونتFrank Darabont» (هرچند که وسطای این فصل از AMC جدا شد ولی حضورش و حسی که توی سریال تزریق کرده همچنان باقی است) و البته نویسنده و طراحان اصلی کامیک بوک «رابرت کرکمن – Robert Kirkman»  و«تونی مور – Tony Moore» و «چارلی آدلارد – Charlie Adlard» در کنار اون قرار گرفته‌اند که کمک بسیار شایانی در توسعه داستان برای نمایش در تلویزیون کرده‌اند. پیش از این هم سریال های دیدنی از جمله «زندانی – The prisoner» رو از این شبکه دیده بودیم.

مقایسه کامیک بوک و سریال مرده متحرک

در اینکه  این سریال [به نظر من] جزو بهترین برنامه‌های تلویزیونی امسال است و چقدر طراحی داستان و جزئیات شخصیتی کاراکترها و استحاله تدریجی اونها توی سریال فوق العاده از کار در اومده قبلاً اینجا نوشته بودم.

قسمت آخر فصل دوم این سریال با عنوان «در کنار آتش کم جان – Beside the dying Fire» دیروز (۲۹ اسفند ۱۳۹۰) پخش شد و کارنامه درخشان این فصل را با یک پایان بندی درخشان به پایان رسوند. این قسمت از سریال رکورد تعداد تماشاگر با ۹ میلیون بیننده در تاریخ سریال‌های تلویزیونی (البته در شبکه های کابلی) بخودش اختصاص داد. در مورد این قسمت آخر چند نکته بود که باید بهش اشاره کنم ولی چون امکان داره داستان رو یکم لو بده، در صورت تمایل میتونید این بخش رو Skip کنید.

*****

خطر لوث شدن

قسمت ۱۲ با یک شوک به پایان رسید، کشته شدن «شین – Shane» چیزی نبود که بتونیم بگیم قابل پیش‌بینی نبود. بعد از درگیری شین و ریک در قسمت ۱۰ این حس رو داشتم که این قضیه به این راحتی‌ها تموم نمیشه… بهرشکل زامبی شدن شین درست پس از کشته شدن و حمله لشکر زامبی‌ها به مزرعه و کشتار و قربانی های بعد از اون چنان توالی سریع و نفس گیری دارد که کمی بیننده را از خط اصلی داستان دور کرده و تعلیق فوق العاده‌ای را به بیننده تزریق میکند. تقریباً اعضای اصلی گروه همه نجات پیدا میکنند و با خودروها میگریزند و فقط «آندریا – Andrea» با بازی «لوری هولدن – Laurie Holden» (که قبلاً هم در فیلم ماجستیک با داربونت کار کرده بود ئ البته یادمون نره بازی نسبتاً خوبش رو در فیلم Silent Hill) از گروه جدا می افتد و نبردی نفس‌گیر و با پای پیاده با گروه زامبی‌ها آغاز میکند.

آندریا در سریال مرده متحرک

اینکه آندریا چگونه از شخصیتی که در قسمتهای اولیه میخواست دست به خودکشی بزند (اوجش را در قسمت آخر فصل اول شاهد بودیم) به چنین جنگجویی تبدیل شده خودش جای بحث فراوان داره. ورود کاراکتر مرموز «میکونه – Michonne» با اون هیبت فوق العاده یکی از نقاط عطف این قسمت بود.

کاراکتر میکونه در سریال و کامیک بوک مرده متحرک

کاراکتر میکونه در سریال و کامیک بوک مرده متحرک

ریک بعد از طوفان حوادث گروه رو از حقیقت جدیدی که قبلاً جِنِر (کاراکتر دانشمند در قسمتهای آخر فصل اول در مرکز کنترل بیماری) فقط به اون گفته بود، مطلع میکنه. اینکه عامل این پدیده زامبی درون همه وجود دارد و جدا از اینکه نحوه ورود آن به بدن مشخص نیست، چالش بزرگ بعدی آن است که هرکسی در صورت مرگ (بهردلیلی) به زامبی تبدیل می‌شود. این موضوع باعث نوعی اختلاف در گروه برای جداشدن میشود و همچنین صلاحیت ریک برای رهبری گروه را زیر سئوال میبرد (بدلیل مخفی نگه داشتن این مسئله)

ریک و دکتر جنر در نمایی از سریال مرده متحرک

در پایان ریک با گفتن «دیگه دموکراسی در کار نیست» و اینکه شین رو خودش برای سلامت گروه، به قتل رسونده؛ نوع جدیدی از رهبری رو برای گروه و یکپارچه نگه داشتن اون اعلام میکنه که بنظر میاد چندان از طرف گروه مورد استقبال قرار نمیگیرد.

نمای هول انگیز پایانی از مجموعه‌ای زندان مانند در پایان این قسمت، علاقه مندان را بیش از پیش نسبت به روند اتفاقات بعدی کنجکاو خواهد نمود.

پایان خطر لوث شدن

****

سریال وجوه اخلاقی و هستی‌شناختی بشر را نشانه رفته و البته جسته گریخته به مذهب هم گریزی میزند. ولی بقدری اینکار را هوشمندانه انجام میدهد که شما نمیدانید سریال نقطه نظر مذهبی را چقدر جدی (مثبت یا منفی) گرفته است. از یکسو در همان قسمت اول این فصل و در کلیسا ریک در کمال تعجب زانو زده و از خدا چاره‌ای برای نجات خود و خانواده‌اش میخواد که در پایان همان قسمت فرزندش کارل مورد شلیک گلوله اوتیس قرار میگیرد. در پایان آن قسمت این نکته یک دهان کجی به باورهای مذهبی محسوب میشود ولی در قسمتهای بعدی با سامان گرفتن گروه در مزرعه و بارداری لوری شاید بنوعی شاهد برآورده شدن این دعا هستیم. یا مثلاً در بخشی که ریک از هرشل (با توجه به مذهبی بودنش) میخواهد که ایمان داشته باشد، هرشل میگوید باورهایم تغییر کرده است و به این جمله که مسیح گفته بود مردگان روزی زنده خواهند شد باور داشتم ولی چنین دنیایی را تصور نمیکردم…

نمایی از سریال مرده متحرک

یک نکته دیگر در سریال که حاصل تیزبینی یکی از دوستانم بوده است وجود یک روند کلی در کشته شدن کاراکترهای سریال است. در قسمت اول اگر قرار است کارل (پسر تیر خورده) زنده بماند اوتیس باید کشته شود، و یا بچه دار شدن لوری تقریباً مصادف میشود با کشته شدن سوفیا… و یا در همین قسمت‌های اخیر زنده ماندن و اعدام نشدن راندل (پسرک اسیر) مصادف میشود با کشته شدن «دیل – Dale»… گویی سریال میخواهد بگوید که برای هر زنده ماندنی باید تاوانی پرداخت شود و آن قربانی شدن دیگری است… و بیرحمی دنیا بیش از پیش یه رخ بیننده بکشد…

بنظر من مرگ دیل بنوعی قطع شدن آخر ریسمانی بود که گروه را به تمدن و انسانیت متصل کرده بود، هرچند که دیل از نظر خیلی از افراد با توجه به شرایط پست آپوکالیپتی موجود، بنوعی احمق جلوه میکرد (بخاطر رویکرد انسان دوستانه‌اش و غیر آنارشیستی‌اش) و رفتارهایش تناسبی با دنیای بدون اخلاق و بیرحم اطرافش نداشت. ولی باید اذعان کرد که دیل وزنه‌ای بود برای متعادل کردن خشونت جاری در گروه… در نظرسنجی‌های نهایی سریال کاراکتر دیل بعنوان محبوبترین کشته شده این فصل  انتخاب شد. باید دید فقدان دیل چه تاثیری بر روی گروه خواهد گذاشت.

دیل در نمایی از سریال مرده متحرک

غیرقابل پیش بینی بودن و واقعی بودن عکس العمل کاراکترها در برابر کنش‌های اخلاقی پیش رو، بنظر من مهمترین ویژگی این سریال است، وجود انسان‌های متضاد و با ارزش‌های فکری نسبتاً متفاوت، در کنار تلاش آنها برای بقا و زنده ماندن یکی از وسوسه‌انگیزترین بسترهای ممکن برای هر فیلنامه نویس و کارگردانی است که (نمونه فوق العاده‌اش البته با تفاوت‌های بسیار سریال دیدنی «گمشده (گم!) – LOST» است) البته مطمئناً میتوانست در دام تعلیق‌های تین‌ایجر پسند پر از کشت و کشتار بیفتد، که کارگردان و نویسندگان عاقلانه از آن پرهیز کرده‌اند و تمرکز خود را بیشتر روی وجوه اخلاقی و استحاله کاراکترها و رنگ باختن ارزشها و تاثیر آن بر رفتار آنها گذاشته‌اند، که نتیجه فوق العاده از کار درآمده. چه کسی فکر میکرد هرشل که سابقا یک دائم‌الخمر بوده اینچنین حلقه خانواده و مزرعه اش را حفاظت کند و یا «داریل – Daryl» تک‌رو خودش را در جهت منافع گروه چندین بار تا حد مرگ به خطر اندازد و رابطه‌ای نسبتاً عاطفی با کارول (مادر سوفیا) شکل دهد. از این دست مثال‌ها زیاد است و هیچ یک از کاراکترها از آن مستثنی نیستند.

داریل

برای این فصل از سریال شبکه AMC برنامه ای تحت عنوان «The Talking Dead» ترتیب داده بود که درست پس از پایان هر قسمت از سریال پخش میشد و با حضور نویسندگان، کارگردان و بازیگران و دیگر دست اندرکاران سریال، به نقد ضمنی و شنیدن نظرات بینندگان میپرداخت. دیدن اون رو هم به تمام خوره‌های سریال پیشنهاد میکنم. دیدن پشت صحنه سریال هم در نوع خودش فوق العاده بود. یک نکته خیلی جذاب برای من توجه وسواسی تیم تهیه کننده به جزئیات سریال بود. اینکه مثلاً در قسمت آخر بدلیل سردی هوا بخار از دهان زامبی‌ها خارج میشد و تک تک آنها را به کمک کامپیوتر حذف کرده‌اند (چون زامبی‌ها طبیعتاً نفس نمیکشند!!!) و یا پروسه طولانی گریم هر زامبی و یا اینکه به اینکه دقت شود در هیچ نمایی از زامبی‌ها هیچیک از آنها پلک نزنند؛ گوشه‌ای کوچک از زحمات طاقت‌فرسای تیم سازنده سریال بوده است… بطور کلی سریال تلفیق مناسبی از توان فنی سینمای روز جهان به همراه داستانی قوی، بازیگرانی پرشور و البته کارگردانی خبره بوده است که اقبال عمومی بالای آن بزرگترین گواه در موفق بودن این تلاش گروهی بوده است. جالب اینکه من خیلی تصادفی متوجه شدم حتی رنگ لباس و آرایش موهای کاراکترها دقیقاً منطبق با کامیک بوک اصلی است. در اکثر نماها دوربین دقیقاً در همان نقطه ای است که کامیک بوک داستان را روایت میکند.

ریک در نمایی از سریال مرده متحرک

بهرشکل اینکه بخواهیم تمام و کمال تمام وجوه سریال را ذکر کنیم کاری تخصصی است که نه من تخصصش را دارم و نه حوصله خوانندگان کشش آن را دارد.

زبان استعاره این سریال بسیار قوی بوده و یکی از ابهام انگیزترین و بنظر من مهمترین پیام این سریال به کنایه در قسمت آخر گفته میشود:

بنظر می‌آید که عامل این مشکل (زامبی‌ها) درون همه ما وجود دارد…

شین در نمایی از سریال مرده متحرک

***

یک نکته و یک خبر خوش:

کمتر از دو هفته دیگر (ا آوریل ۲۰۱۲ برابر با ۱۳ فروردین ۱۳۹۱) فصل دوم سریال «بازی تاج و تختGame Of Thrones» شروع میشه. کتاب این قسمت تحت عنوان «برخورد شاهان – A Clash of Kings» رو همین هفته پیش تموم کردم و به همه علاقه مندان فصل اول سریال نوید داستانی بسیار هیجان انگیزتر و پرتنش تر از فصل اول رو میدم. این پوستر دستکاری شده را یکی دو روز پیش دیدم… خیلی خیلی خلاقانه است… بیصبرانه منتظریم…

***

۱ فروردین ۱۳۹۱
مسعود زمانی

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

 

Categories: سریال

پیش درآمدی بر گلدن گلاب

۲۶ دی ۱۳۹۰ ۱۶ دیدگاه

سلام

الان که دارم این پست رو شروع میکنم، کمتر از ۶ ساعت به شروع مراسم اهدای ۶۹امین دوره جوائز گلدن گلاب مونده و من قصد دارم برداشت ضمنی خودم رو از فیلم‌های کاندیدی که شانس دیدنشون رو داشتم بنویسم، طبیعتاً چون خیلی از فیلم‌ها رو ندیدم نمیتونم راجع به جوائز حدس درستی بزنم (ولی خداییش پارسال جوائز اصلی رو درست گفتم)…

نیمه ماه مارس – The Ides of March

فیلم شروع تکان دهنده‌ای از تمرین سخنرانی تبلیغاتی یکی از کاندیداهای حزب دموکرات آمریکا دارد، بنظر من تمام پیام فیلم در همان چند ثانیه کوتاهی است که گاسلینگ پس از ایراد نطقی محکم، با پوزخندی شروع به سوت زدن می‌کند!!!… همه اینها یک بازی است. عنوان فیلم و اشاره تلویحی به تاریخ کشته شدن ژولیوس سزار ( و ماجرای بروتوس و …) نیز حدس برخی از پیچش‌های داستان فیلم را برای بینندگان تیزبین آسان نموده است….

پوستر فیلم نیمه ماه مارس

«رایان گاسلینگ – Ryan Gosling» که مطمئناً تا سالها از او خواهیم دید و خواهیم نوشت، در نقش مدیر ارشد کمپین تبلیغاتی «مایک موریس» برای انتخاب به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری ظاهر شده است. نقش مایک موریس رو «جرج کلونیGeorge Clooney» بخوبی بازی کرده که بنظر من کارگردانی و نویسندگی‌اش در این فیلم در مرتبه  بسیار بالاتری قرار دارند. در کل بازی کلونی و همینطور «فیلیپ سیمور هافمن – Phillip Seymore Hofman» متوسط بوده‌اند و اگر بخواهیم بهترین بازیگران فیلم را از نظر خودم اسم ببرم، بدون تردید در رتبه نخست رایان گاسلینگ و در مرتبه بعدی «ماریسا تومی – Marisa Tomei» (با اون لحن و نگاه و حرکات فریبکارانه‌اش در نقش یک روزنامه‌نگار حرفه‌ای) و «پال جیاماتی – Paul Giamatti» (با چهره‌ای که از دور بلاهت را فریاد می‌زند ولی برق نگاهش دنیایی از سیاسیت! را باخود همراه دارد) بوده‌اند. واضح است که لشگری از بهترین بازیگران در این فیلم ایفای نقش کرده‌اند که حضور یک کارگردان خوب (کلونی) هم در کنار آن، باعث شده استانداردهای فیلم بسیار بالا برده شود. راجع به فیلم دو نکته کلی میتونم بگم:

یک – فعالیت کاندیداهای حزب جمهوری‌خواه برای انتخابات ریاست جمهوری به دقت دارم دنبال میکنم و چه تطابق غریبی داره این فیلم با رویدادهای اتفاق افتاده در ماجراهای جاری این حذب!!… و خیلی اتفاقی هم دیالوگ‌ها و شعارهای «مایک موریس» دموکرات بشدت با اتفاقات جنبش ۹۹% و اشغال‌کنندگان وال‌استریت تطابق داره که البته نویسندگان اونو تصادفی قلمداد کردند ولی خب جالب هست دیگه…

دو- فیلم جمع و جور و نه چندان پیچیده‌ای است که البته در مقایسه با فیلم‌های مشابه (نظیر «سگه رو بجنبون – Wag The Dog» و …) خیلی فیلم شاخصی محسوب نمیشه…

***

بران – Drive

بعضی وقت‌ها هست که دیگه از دیدن یه فیلم خوب ناامید شدی و با خودت میگی تمام فضای سینما رو اقتیاس‌های کامیک بوکی و فیلمهای پر از CG (و خالی از محتوا) اشغال کرده و دیگه هیچ شانسی وجود نداره و با دلی شکسته سعی میکنی شاهکارهای قدیمی رو تماشا کنی تا دلت التیام پیدا کنه… اونوقت یهویی مثل یه سکه طلا توی یه آغل تنگ و تاریک این فیلم رو پیدا میکنی و می‌بینی… یعنی حقیقتاً من خودم در انتهای ناامیدی این فیلم رو دیدم…

پوستر فیلم Drive

عالی به معنای کلمه… همه چی در اوج، همه چی سرجای خودش… یه فیلم ماشینی لس‌آنجلسی! کاملاً کلاسیک و تمام عیار… با آدمهایی از جنس آدم‌های لس‌آنجلسی!!!… خیلی لذت بردم… کارگردانی عالی، فیلمنامه عالی، فیلمبرداری عالی، نورپردازی عالی، موسیقی عالی، تدوین عالی و …. در کل یک فیلم استاندارد کم خرج با حداقل استفاده از معیارهای جلب مخاطب کاذب، و با انبوهی از نکات طلایی برای کسانی که میخوان فیلم‌نامه نویسی و کارگردانی و بازیگری رو حرفه خودشون قرار بدهند… داستان فیلم خیلی سرراست ولی با پیچیدگی‌های انسانی خاص خودش هست… فیلمی است که باید دید و مطمئنم که در اسکار هم حرفهایی برای گفتن دارد…

نمایی از فیلم Drive

بزرگترین سئوال من بعد از دیدن فیلم این بود: این «رایان گاسلینگ» کجا بود تا قبل از این؟؟؟ تو این دوره زمونه‌ای که (علیرغم تمام احترامم برای فیلم‌های تیم برتونی‌اش) «جانی دپ» یه ابروشو میده بالا همه غش و ضعف میکنن، وجود همچنین بازیگرانی واقعاً غنیمت است… بازیگری است که به معنای واقعی بازی میکند، و خودنمایی نمیکند… من حتی یک نمای کلوزآپ هم از گاسلینگ در این فیلم ندیدم که بخواد خودشو به رخ دوربین تماشاچی بکشه… کم حرفی و حرفه‌ای گری و اصول‌مند بودن رو تو همون ۵ دقیقه اول فیلم نشون میده… و جالب اینکه وقتی داشتم لینکها این پست رو مرتب میکردم دیدم ای دل غافل، تو فیلم درخشان و متفاوت «بمانStay» (که خداییش هنوزم کلی علامت سئوال برای المانهای اون فیلم تو ذهنم هست که جوابشو پیدا نکردم) هم این بنده خدا بازی کرده بود و چه زیبا هم نقش‌آفرینی کرده بود…

نمایی از فیلم Drive

بازیگری علیرغم از بین رفتن و عزلت نشینی نسل طلایی و کلاسیک بازیگران سبک متداکتینگ داره وارد عصر جدیدی میشه… دیگه تمامی اجزاء صحنه داره جزوی از متداکتینگ میشه… تو این فیلم وقتی گاسلینگ درون ماشین قرار می‌گیره، ماشین هم به جزئی از بدنش تبدیل میشه و یا وقتی اون چکش لعنتی! رو دستش میگیره انگار چکش و دستش با هم یکی شدند… کلی نکته ریز و درشت (و یک عالمه ارجاع به فیلم‌های هم ژانر قدیمی‌اش) تو این فیلم هست که ذکر همش به اندازه خود فیلم و بلکه بیشتر وقت میگیره… کاراکتر گاسلیگ امضاء داشت، اون کاپشن عقرب نشان که هیچوقت (حتی با وجود خونین شدن) عوض نمی‌شد هم بخشی از این امضاء بود که خود اونم کلی تعبیر و تفسیر میتونه داشته باشه…

یکی از اون نکات جالب که ندیدم کسی بهش اشاره کنه این بود که راننده ما هرچه قدر که در شب همه رو مقهور خودش میکرد و کسی اسرارش رو نمی‌فهمید، در روز آسیب پذیر و عریان نشون می‌داد، شب لفافه‌ای بود برای گذشته پنهان و انگیزه‌های نه چندان روشنش… تمام برتری‌ها و پیروزی‌هایش در شب بود و سلطان شب است و شب به وی آرامش می‌دهد… (سکانسی که شب به خانه برمی‌گردد ولی ناآرام می‌شود و دوباره بیقرار به خیابان بازمیگردد خیلی خوب این نکته را بیان می‌کند). در روز ولی، دنیا سلاطین دیگری دارد و تمامی شکستهایش در روز رخ می‌دهد…

نمایی از فیلم Drive

من اینم نفهمیدم که چرا گاسلینگ برای این فیلم کاندید بازیگر نقش اول نشد و این مهم برای فیلم «نیمه ماه مارس» رخ داد!!! که توی اون بنظر من بازی به مراتب سطح پایینتری از فیلم Drive از خودش نشون داده!!!

دو سکانس رو عجیب پسندیدم: یکی سکانس درون آسانسور که بی نقص و نفس‌گیر بود و دیگری سکانسی که گاسلینگ در حالیکه نقاب به صورت زده به در کافه نزدیک میشه و از شیشه درون رو نگاه میکنه… یعنی عالی… یعنی بی نظیر…

موسیقی فیلم هم ساخته «کلیف مارتینز – Cliff Martinez» درامر سابق گروه Red Hot Chili Peppers هست که با استفاده از سازهای الکترونیک فضایی خلق کرده مرموز ولی بشدت دلپذیر و در بعضی بخش‌ها بس هیجان انگیز… درست در لحظه‌ای که سینتی سایزر داره فضای موسیقی از آن خودش میکنه نوای پیانو (که به نظر من در این فیلم نماد کاراکتر زن فیلم هست) میاد و اون رو آروم میکنه (همانند آرامشی که کاراکتر زن به گاسلینگ جامعه گریز و منزوی میده) این نکته رو در موسیقی که برای دانلود خواهم گذاشت بخوبی خواهید دید… برای این بخش ترانه ابتدایی فیلم و یکی از تراک‌های خوب موسیقی متن فیلم رو برای دانلود آماده کردم که میتونید از لینکهای زیر دانلودشون کنید.

 توضیح ضروری: در صورتی که ترانه ها را به کمک نرم‌افزار جت آودیو نسخه ۶ به بالا، پخش کنید، میتوانید زیرنویس زمان بندی شده آن را هم مشاهده کنید

۱- دانلود ترانه Nightcall


۲- دانلود موسیقی همسر دولوکس – Bride of Deluxe

 

***

اسب جنگی – War Horse

من زیاد دلیل اینکه از این فیلم اینقدر تعریف و تمجید میشه رو درک نمیکنم… یعنی بازیهای فیلم و کارگردانیش که بنظر من متوسط بودند، داستان فیلم هم بخوبی قابل پیش بینی و نخ‌نما بود… بجز خود اسب و بازی درخشانش!!! نکته شاخص دیگه‌ای تو این فیلم ندیدم که بخوام بهش اشاره کنم…

اسب جنگی

البته پیام ضدجنگ فیلم خوب بود ولی اصلاً خوب بیان نشده… در مورد بازیگری هم بنظر من فقط باید یه دیپلم افتخار بدن به مربی اسب‌های این فیلم و بس… یکی از معدود نکات برجسته فیلم البته موسیقی متن جان ویلیامز کبیر روی این فیلم بود که البته آنهم در پشت سکانس‌های تصنعی و دیالوگ‌های تصنعی‌تر، اثر بخشی خوبی نداشت.

***

مانی بال – Moneyball

در مورد این فیلم قبلاً یک پست مبسوط نوشتم که میتونید از اینجا بخونیدش… شانس بالایی برایش قائلم

****

خدمتکار – Help

پوستر فیلم خدمتکار

فیلم رو ندیدم ولی خانوم ریحانه نوشته کوتاهی راجع بهش داره که توجهتون رو به اون جلب میکنم

 ****

نیمه شب در پاریس – Midnight In Paris

نیمه شب در پاریس

واقعاً لذتبخش و در عین حال هوشمندانه و مطبوع تمام علاقه‌مندان به تاریخ هنر و فلسفه… وودی آلن عزیز تمام شدنی نیست… برای این فیلم میتونید به پست مبسوط دکتر مجیدی عزیز مراجعه کنید. من همیشه میگفتم که این «اوون ویلسون» هنوز ۵۰ درصد از هنر بازیگریش باقیمونده که اون رو کسی نتونسته ازش بیرون بکشه…

***

رنگو – Rango

رنگو

برای این فیلم که یه پست مبسوط قبلاً نوشته بودم و بنظرم شایسته ترین انمیشن امسال بوده و جای خالی «کونگ فو پاندا ۲ – Kong Fu Panda 2» را شدیداً تو نامزدهای این بخش احساس میکنم.

***

ماجراهای تن تن – The Adventures of Tintin

ای بابا… نکنید اینکار رو… چرا آخه… چه اصراریه… نمیگم انیمیشن ضعیفی است… نه اصلاً… ولی خب بعضی داستان‌ها رو باید گذاشت توی کتاب‌ها باقی بمونند… من از تکنیک اجرایی و کیفیت اون در این انیمیشن حقیقتاً لذت بردم ولی نمیدونم چرا بدلم ننشست… خیلی بعیده که بخوام برای دفعه دوم ببینمش… این پست مهبد را هم حتماً بخوانید، مثل همیشه پربار و اثربخش هست.

****

سریالهای تلویزیونی

امیر کافه چی عزیز زحمت کشیده‌اند و در این پست اطلاعات مفیدی در این بخش ارائه کرده اند… برای خود من نامزدی مجدد سریال فخیم «بازی تاج و تختGame Of Thrones» بهترین خبر ممکن در این بخش بود. خیلی اتفاقی یک هفته ای هست که بشکلی خزنده!! دارم کتاب بعدیش رو میخونم… واقعاً دیگه تحمل ندارم تا اومدن فصل دومش صبر کنم.

بازی تاج و تخت

عجالتاً موسیقی تیتراژ این سریال که ساخته «رامین جوادیRamin Djawadi» هست هم برای دانلود میزارم که یکم یاد و خاطره سریال رو گرامی بداریم

دانلود موسیقی تیتراژ سریال بازی تاج و تخت

****

جدایی نادر از سیمین – A Separation

من دقیقاً دارم دعا میکنم که برنده بهترین فیلم زبان خارجی بشه… حقشه… بخدا حقشه… در مورد «جدایی…» هم یک پست نوشته بودم که دوست داشتید یه سری هم به اون بزنید.

***

الان که این پست تموم شد ۲ ساعت به شروع مراسم مونده!!!… بیکارم هاااا… خب میزاشتم تموم میشد بعدش مینوشتم!!!

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–**–

مسعود زمانی
۲۵ دی ۱۳۹۰

 **********************************