خانه > خُردنوشت, علم و فناوری > از انتظار تا واقعیت در دروازه براندنبورگ

از انتظار تا واقعیت در دروازه براندنبورگ

از انتظار تا واقعیت در دروازه براندنبورگ

 

سلام

ضمن عرض پوزش بابت این همه تاخیر در نوشتن پست جدید که البته دلایل نسبتاً منطقی هم دارد، خیلی سریع بریم سراغ مطالب جدید:

همانطور که احتمالاً شنیده‌اید و یا دیده‌اید از تاریخ ۱۴ الی ۱۶ خردادماه گذشته کنفرانسی تحت عنوان کنفرانس کارآفرینی پل در برلین برگزار شد که بسیار مورد توجه رسانه‌ها و اهالی حوزه کارآفرینی قرار گرفت، درباره کنفرانس کلی خبر می‌توانید پیدا کنید و کلی تحلیل مثبت و منفی هم بخوانید.

 

decorative-lines-2a

من قصد ندارم خیلی مسائل اصلی و علمی کنفرانس را بشکافم و توضیح بدهم، بنظر من بقدر کافی پوشش زنده ویدیویی و البته رسانه‌ای این رویداد اخبار را به اطلاع همگان رسانیده است. من فقط قصد دارم برداشت های کوتاه و موردی خودم رو از اتفاقات و فضای کنفرانس در وبلاگ شخصی‌ام بنویسم و طبیعی است که این موارد موضع شخصی و برداشت من از این فضا بوده و هست و ربطی به کسی و گروهی ندارد. من گذاشتم یک ماهی از رویداد بگذرد تا تب و تاب فروکش کند و کمی از جوزدگی های اولیه کاسته شود تا بتوانم بهتر پیرامون این رویداد واقع بینانه صحبت کنیم.

فقط قبل از ورود به بحث ۵ مورد را ذکر کنم:

  • مورد خیلی مهم این که سابقه تحصیلاتی و تجربیات کاری من به شکلی بوده است که به خودم این اجازه را میدهم که راجع به این مسائل نظر بدهم، حداقل این هست که در چند بخش کارهایی در این حوزه کرده ام که در مقیاس جهانی جزو پیشروترین فعالیت های ممکن بوده است و خدا رو شکر کسانی که از نزدیک من را می شناسند بخش بزرگی از آن را تایید می کنند.
  • مورد خیلی مهم بعدی اینکه من با هزینه شخصی در این کنفرانس شرکت کرده ام پس حداقلش آن است که دغدغه هایم شکل واقعی‌تری نسبت به دوستان دیگر که اسپانسرشیپ داشته اند و یا شکل حضور دیگری! داشته‌اند دارد. حداقل این است که حضور در این رویداد بقدری برایم ارزش داشته که در انبوه کارهایم وقت و هزینه بالایی برای آن هزینه کنم.
  • مورد مهم سوم اینکه من تجربیات کاری و ارتباطات متعددی در حوزه های مختلف هایتک دارم ولی لاجرم بخش عمده‌ای از این مطلب مخاطبش فعالان و افراد حوزه فناوری اطلاعات است. هرچند که با تقریب قابل قبولی این موارد راجع به حوزه های دیگر نیز صادق است.
  • مورد مهم چهارم اینکه من به عنوان ادوایزری بورد با دبیرخانه کنفرانس همکاری مختصری هم داشته ام و اگر انتقادی هم از کنفرانس کرده‌ام، انتقاد از خود هم است.
  • مورد نه چندان مهم بعدی هم این هست که بجای این‌که عکس‌های کنفرانس را برای این پست قرار بدم یه سری عکس دیگه گذاشتم که فضای تصویری این پست هم یکم متفاوت از پست‌های دیگر بشود.

decorative-lines-2

نکته اول:

یکی از نکات جالب قوت و در عین حال ضعف کنفرانس سخنرانان آن بود، سخنرانان خارجی (چه خارجی و چه ایرانی مقیم خارج) مطالب عمیق‌تر و رویکردها و محتواهای عملیاتی‌تری در اختیار مخاطبان می‌گذاشتند و همه عزیزانی که از داخل تشریف آورده بودند همان مطالب تکراری قدیم خود را تکرار می‌کردند که غیر از یکی دو مورد همگی هم کم مایه و بدون پشتوانه عملی بودند. اتفاقا کنار یکدیگر قرار گرفتن این سخنرانی ها حجت خوبی برای این برداشت من بود. به شکلی که بعضاً برخی از بزرگترین اساتید کشور که در بهترین دانشگاه کشور هم تدریس می‌کنند و حق پدری نسبت به خیلی از مطالب دارند در پنل ها بقدری مسحور صحبت های افراد غیر آکادمیک ولی پرتجربه خارجی شده بودند که حتی برخی از سئوالات را پاسخ نمی دادند که این تفاوت دانش خیلی به چشم نیاید.

به نظر من بزرگترین دلیل این مسئله این است که در ایران عمدتاً ما میرویم یک یا دو یا در بهترین حالت پنج تا کتاب درباره مثلاً کارآفرینی یا مثلاً استارت آپ و مدل و کسب و کار می خوانیم و بعد شروع می‌کنیم بشکلی تئوریک همون برداشت‌های خودمان را به دیگران انتقال می‌دهیم. در یک بازه یکی یا دو ساله هم جمعی مرید و پیرو پیدا میکنیم و بدون اینکه مثلا ۴ تا استارت آپ داشته باشیم و یا یک داستان موفقیت قابل اتکا در این حوزه داشته باشیم در اینترنت به ما لقب استاد!! می دهند. یادمان باشد که چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید خیلی از این مواردی که فکر می‌کنیم بلد هستیم ریشه علمی داشته و متدولوژی های ریشه دار و قابل اتکایی دارند و قرار نیست صرفا با یک کتاب خواندن بشود به همان دستاوردها رسید. هرچند که متاسفانه در وجه آکادمیک ماجرا هم بعضا با افراد مغرض و کم سواد و شیاد طرف هستیم.

اجازه بدهید یک مثال ساده بزنیم: کلی اپلیکیشن و نرم افزار شبیه سازی برای مثلاً جراحی کشکک زانو وجود دارد، آیا اگر یکی از دوستان شما که در رشته نرم‌افزار تحصیل کرده است بگوید که صدها بار با موفقیت این شبیه ساز را تا آخر انجام داده است و در زیرزمین خانه اش هم یک اتاق جراحی خوب تهیه کرده و وسایلش هم رفته از سه راه جمهوری خریده و میخواهد زانوی مصدوم شما را عمل کند. با فرض سلامت عقل، احتمال اینکه شما به وی اعتماد کنید و زانوی خودتان را در اختیار تیغ جراحی وی قرار دهید نزدیک به صفر است. حالا در همین فرض‌ها این فرض جدید هم بگذارید که بهر دلیل نمی‌دانید در شهر دکتر (حتی کم تجربه) در این حوزه وجود دارد یا خیر، در اینصورت احتمالاً به سراغ دوست خودتان بروید که با چند تا دوست دیگه اش کلی سایت و تبلیغات راه انداخته که کشکک زانوی شما را بدون درد عوض می کنیم و احتمال قریب به یقین آن زانو دیگر زانو نخواهد شد.

متاسفانه فضای استارت آپی و کارآفرینی ایران هم دقیقا در حال تجربه چنین رویدادی است، ببینید امکان دارد خیلی از همین افراد بگویند ما نیازی به تحصیلات آکادمیک و علمی در این خصوص نداریم و مثلاً شما فلانی و فلانی را ببینید که فلان شتاب دهنده و فلان ونچرکپیتال را دارند و هیچکدام تحصیلات فلان ندارند. (چقدر فلان دار شد این نوشته). دوستان عزیز و کارآفرینان گرامی، والله من هم اولش همین فکر رو می کردم ولی واقعیت این است که چند سالی است متوجه شده‌ام اون آدم هایی که همه داریم حلوا حلواشون میکنیم خیلی بیشتر از یک نقش رسانه ای و در عین حال کاریزماتیک ندارند و اتفاق اصلی داره توسط افرادی دقیقا آکادمیک و متخصص رخ میده که شما اون ها رو نمیبینید و خیلی مولانا! طور قرار است که همین ندیدن ها کار دست اکوسیستم و فضای کارآفرینی ما بدهد. اون آدمی که مثلاً موسس فلان ونچر یا شتابدهنده خاص هست از یه جایی به بعد در کسب و کار خودش انبوهی مشاوره و آموزش هایی داشته که ما حتی اسم آن را نشنیده‌ایم، پس خیلی روی این عذر و توجیه که مثلاً فلان آدم معروف و موفق لیسانس برنامه نویسی دارد مانور ندهید. کدو را هم ببینید.

وقتی سواد آکادمیک و تجربه دست اول نداریم اتفاقی که رخ میدهد ظهور قارچ گونه استارت آپ ویکندها و ده‌ها رویداد مشابه هست. دوستان عزیز، برادران (و خواهران) گرامی، هموطن؛ استارت آپ به گواه همان خارجی‌ها یک بخش کوچک و یک گام خیلی اولیه در زنجیره نوآوری است. عزیزان بهردلیل اخلاقی و غیراخلاقی بدلیل همین بیسوادی! آن کاری را انجام می دهند که از همه ساده تر و کم دردسرتر و در عین حال کم مسئولیت تر است. وقتی زنجیره یک فرآیند در کشور بهردلیل فراهم نیست اگر آدم دلسوزی هستید برای تکمیل و تقویت حلقه های مفقوده این زنجیره تلاش کنید نه اینکه یهویی همه جو میگیردتان و بی هوا در عرض دو سال انبوهی مرکز شتابدهنده در کشور شکل می دهید. اخوی گرامی شما وقتی کل اطلاعاتت از شتابدهنده ۵ تا اینفوگرافی از چهارتا سایت معمولی هست چرا اقدام به کاری می‌کنید که از حلقه های قبل و بعد از آن هیچ اطلاع و تجربه ای ندارید.

اگه علاقه دارید می تونیم یک پست رو مجزا به همین موضوع اختصاص دهیم.

decorative-lines-3

نکته دوم:

مخاطب شناسی اصل و رکن بنیادین هر فرآیند برندینگ و بازاریابی است. نکته جالبی که در کنفرانس با آن مواجه شدم این بود که ایرانیان و با کمی اغماض تمام خارجی‌های حاضر در کنفرانس در این مسئله با مشکل مواجه بودند. تقریباً اکثریت قریب به اتفاق افرادی که از ایران به کنفرانس رفته بودند، صاحبان فناوری و یا کسب و کاری بودند که دوست داشتند با معرفی موثر خود در این رویداد سرمایه‌گذار و یا حامی مناسبی برای خود دست و پا کنند و احتمالا کسب و کار خود را بین المللی کرده و یا در بهترین حالت (به زعم خودشان) به خارج از کشور مهاجرت کنند! ولی چند اشتباه بزرگ در این میان رخ داد:

سرمایه گذاران و بزرگان خارج از کشور (عمدتاً ایرانی های خارج از کشور) هیچکدام به دنبال استارت‌آپهای ایرانی نبودند و نخواهند بود (حداقل در آینده نزدیک). تقریباً همگی آن ها بدنبال یافتن اطلاعات بودند و لاغیر، دردسرهای سرمایه گذاری در ایران و در تیم های ناشناخته با دسترسی پایین و غیر قابل اطمینان (در یک مورد خودم دیدم که شخصی که صاحب یک کسب و کار اینترنتی معروف بود علناً پیشنهاد میکرد که من رو بیارید آمریکا توی فلان تیم و چنان میکنم و چنان نمی کنم، در صورتیکه اگر کمی فکر میکرد متوجه میشد خودش دارد بزرگترین سرمایه و دلیل بودنش در این رویداد را زیر سئوال می برد و سرمایه گذار باتجربه برایش خیلی مهم است که با فردی کار کند که اینقدر قابل اطمینان باشد که در صورت تغییر شرایط براحتی به همه چیز پشت نکند) بقدری بالا است که بجز افرادی که واقعاً ماجراجو (به معنای کلمه) نباشند تا آینده ای نامشخص در آن ورود نمی کنند.

آن فرد خارجی مورد نظر نیز وقتی به کنفرانس آمده بزرگترین و مهمترین دلیلش کسب اطلاعات از اکوسیستمی است که تنها منبع اطلاعاتی‌اش سایت‌ها و گزارش‌هایی است که عمدتاً اخبار غیر دقیق و ناصحیح به مردم و رسانه‌ها می‌دهند. نمونه‌های این جوسازی غیر واقعی بقدری زیاد است که ذکر تک تک آن ها خودش یک پست جداگانه می‌طلبد. سرمایه‌گذار و فعال ایرانی خارج از کشور با فرض عرق ملی داشتن نیز در نهایت هزینه فرصت‌های خودش را دارد و خیلی بعید است که بخواهد در اپلیکیشن و یا سایتی سرمایه گذاری کند که به گفته خود سازندگاندش کپی ناقص و بدی از سایتها و سرویس‌های خارجی است. در واقع با فرض باز شدن درهای ایران اولین نقاطی که آسیب خواهند دید همین سایت‌ها و سرویس‌های کپی هستند که مطمئناً جای رقابت با خارجی ها را نخواهند داشت.

هیچکدام از این دو گروه با مخاطب شناسی صحیحی وارد این کنفرانس نشدند و این باعث شد علیرغم شور و شعف های فراوان، دستاوردهای خیلی شاخصی به چشم نیاید. کارآفرین ایرانی با توهم یافتن پول آسان و دلاری وارد کارزار شد و سرمایه گذار و فعال خارجی نیز با دیدن اعداد و ارقام غلط منتشر شده در آرزوی دیدن یک بازار بکر و پویا و انبوهی از جوانان خوش فکر و فعال، ناکام ماند.

در کنار این مسئله یادمان هم نرود که اندازه اقتصاد ایران و آمریکا و اروپا با همدیگر بسیار متفاوت است. اینکه در سیلیکون ولی همون اول ورود به شتابدهنده به تیم ۲۰ هزار دلار پول توجیبی می‌دهند خیلی جذاب است، ولی یادمان نرود که آن جا آمریکا است و اینجا ایران است و اگر کسی اینقدر آدم ماجراجویی بود که به شما ۱۰ میلیون پول توجیبی داد باید خیلی خیلی هم خوشحال باشید. به زعم یکی از عزیزان و بزرگان کارآفرینی که افتخار آشنایی با ایشان را فقط ۸ ماه است داشته‌ام، یکی از آسیب های پیش رو همین توهمی دیدن فضا از سوی کارآفرینان و استارت‌آپها هست که خودش بحث بسیار مفصلی است.

این مسئله و راهکارهای آن نیز خودش یک پست مجزا می‌طلبد.

decorative-lines-3

نکته سوم

وقتی عنوان یک کنفرانس کلمه Hitech را در عنوان خودش دارد انتظارات خاص خود را به همراه خواهد داشت. بهردلیل تعریف خیلی مشترک و عوامانه ای از هایتک در ایران وجود ندارد ولی این باعث نمیشه که یک کسب و کار موفق ولی ساده نظیر مامان پز رو هایتک! بدونیم. از این قبیل ماجراها در کنفرانس زیاد بود، و هرکسی که صرفا یک وب سرویس ساده بالا آورده اسمش هایتک نیست.

وقتی چندین و چند تیم نانویی، علوم زیستی و علوم شناختی (که در هر سطحی مطمئناً هایتک محسوب می شوند) در کنفرانس حضور دارند و در نهایت ۴ تیم با ایده هایی کپی از سایتهای خارجی و یک آشپزخانه موفق، جزو تیم های برتر می شوند کمی غیرمنصفانه و ناعادلانه است، حقیقتاً این مسئله برای من که خیلی ناراحت‌کننده بود ولی بدلایل خاصی خیلی در محل کنفرانس به این موضوع اعتراض نکردم.

البته یک علت آن می‌تواند این باشد که عمده افرادی که در فضای کارآفرینی فعالیت می کنند تمرکز و توجه خاص به حوزه فناوری اطلاعات دارند، و از بخش های دیگر غافلند و یا توجه خاصی با آن ندارند ولی همانطور که پیش از این گفتم، با فرض برداشته شدن محدودیت‌ها از مسیر راه تجارت خارجی کشور، آن کسب و کارهایی مانا خواهند بود که نوآوری واقعی داشته باشند و صرف کپی کردن یک ایده خوب و پخته شده نمی‌تواند شاخص مناسبی برای نوآور بودن یک تیم باشد بلکه صرفاً نشاندهنده فرصت یابی و سرعت عمل خوب آن خواهد بود.

decorative-lines-3

نکته چهارم

آقا دروغ نگویید، اینقدر آمار اشتباه به خارجی و البته داخلی ها ندهید، شبکه نسبتاً مخوفی در ایران وجود دارد که دائما در حال ایجاد و انتشار آمار غلط است، نکته جالب اینکه تا پیش از این همه از سیاست‌های دولت سابق در خصوص دادن اطلاعات غلط می‌نالیدیم و جک درست می‌کردیم، ولی الان باید نگران باشیم که بخش خصوصی و خیر سرمان متولیان فرهیخته این حوزه در حال عددسازی هستند.

نکته جالب‌تر اینکه برخی نهادهای دولتی هم با همین اعداد برنامه‌های خود را تنظیم می‌کنند!. عوارض این عددسازی را در ارائه های برخی دوستان نیز می دیدم که چه خوشتان بیاید و چه خوشتان نیاید آدم های حرفه‌ای براحتی دروغ را تشخیص می دهند. اعداد بزرگ به همراه خود مسئولیت ها و پختگی هایی دارند که یک فرد حرفه ای در همان دیالوگ‌های اول تشخیص می دهد شما آدم آن کار نیستید. شما نمی‌توانید ادعا کنید چند کسب و کار در ابعاد میلیون دلاری راه انداخته‌اید و بعد تعدادی اصول ساده اقتصادی و راهبری را نمی‌دانید، و این خب نشانه خوبی نیست. بخصوص وقتی که بدلیل قحط الرجال و فضای افتضاح اقتصادی این سالها، تنها چند گروه و فرد (بهرشکل) از سوی خارج از کشور بعنوان ایرانیان اثرگذار شناخته می شوند، باید حواسمان باشد که سرمایه اجتماعی اندکی هم که در این بخش وجود دارد براحتی به فنا ندهیم. خلاصه دروغ نگویید حالا اون بنده خدا گوبلز یه چیزی گفت، ولی خداییش انصاف داشته باشید.

decorative-lines-3

نکته پنجم

واقع بین باشیم، بقول یکی از دوستان اگر تمام داشته های اظهار شده و مورد ادعای تمام شتابدهنده ها و ونچرهای هایتک ایران را با هم جمع بزنیم به عددی کمتر از ۶۰ استارت آپ خواهیم رسید. بخش بزرگی از این استارت آپ ها کپی هستند و بخش دیگری تنها در مرحله اسم باقی مانده‌اند، اندک تیم های موفق نیز در ابتدای راه هستند و بدلایل منطقی و روتین بخشی از آن‌ها نیز شکست خواهند خورد. یادمان نرود که از میان انبوهی از استارت آپ ویکندها و رویدادهای مشابه هر ماه و هر هفته ده ها تیم بعنوان برنده و موفق خارج می شوند که بعید می‌دانم حتی به تعداد انگشت‌های یک دست از این تیم ها چرخه نوآوری خود را تکمیل کرده باشند. جالب اینکه ایده‌های موفق و پولساز در جاهای خارج از این شتابدهنده‌ها در حال شکل‌گیری و حیات هستند.

خلاصه اینکه در کنفرانس دروغ‌های جالبی هم شنیدیم بطوری‌که مثل آن لطیفه معروف، خواستیم بارو بندیل را ببندیم و هرچه سریعتر به این «ایرانی» که در ارائه ها به آن اشاره میشد مهاجرت کنیم.

decorative-lines-3

نکته ششم

اگر از من بپرسید که بزرگترنی چالش فضای استارت آپی ایران چیست تنها دو مورد را ذکر خواهم کرد: تیم‌سازی، و از آن مهمتر منتورینگ را نام خواهم برد. بشکل عجیبی و نگران کننده‌ای فضای استارت آپی و کارآفرینی ایران از نبود منتور (به معنای واقعی خود) رنج می برد. اینکه مثلاً من دوست دارم منتور باشم خیلی تاثیری در منتور شدن من نخواهد داشت. منتور به معنای فردی است که از دل بازار و تجربه بیرون آمده و دانش ضمنی و شهود قوی نسبت به تکنولوژی های حوزه خاصی داشته باشد. خداشاهده کسی با کتاب خواندن منتور نمی شود، و ایضاً با دیدن ویدیوهای یوتیوب و تد، منتور یعنی ۵ تا کسب و کار شکست خورده، منتور یعنی شبکه اطلاعات و ارتباطی قوی، منتور یعنی مرتبه بسیار بالایی در راهبری و تبیین استراتژی، از سوی دیگر منتورینگ کاملاً وابسته به حوزه تخصصی است، یعنی من نمی توانم هم منتور حوزه مثلاً صنعت آب باشم و هم منتور حوزه تجارت الکترونیک، حالا اگه کسی تصادفی اطلاعات و تجربه خوبی در هر دو بخش دارد خب واقعاً تصادفی است ولی یادمان نرود منتورینگ یعنی تخصص. جالب اینکه یکی از کارهای بی معنی این روزها کلاسهای آموزش منتورینگ است!! که یک آدم دلسوزی پیدا بشه به من بگه دقیقا چجوری منتورینگ رو میشه یاد داد!!

بنظر من یکی از نکات بسیار مغفول مانده در این کنفرانس عدم توجه به فرصت‌ها و پتانسیل‌های موجود در ایرانیان مقیم خارج از کشور برای منتورینگ (واقعی) بود. ظرفیت های منتورینگ در ایران محدود است، افراد بسیار کمی هستند که میتوانند نقش منتور را برای شما ایفا کنند و کنفرانس می‌توانست و می‌تواند از آن ظرفیت بهره فراوان ببرد.

decorative-lines-3

نکته هفتم

جذابترین و زیباترین بخش کنفرانس برای من، داوطلبینی بودند که برای کمک به کنفرانس از خود برلین یا شهرهای دیگر در محل کنفرانس حضور داشتند و صادقانه و بدون ادعا کار می کردند. دیدن دانشجوی پست دکترا و یا دکترایی که سطل آشغال جابجا میکند و یا غذای شما را سرو میکنند صحنه‌هایی است که شاید هرگز در ایران نبینید. این ها همه نشانه های خوبی است و برای من که اتفاقاً یکی از دوستان خیلی عزیزم را به شکل تصادفی در آن جا دیدم خیلی خیلی جذاب و پر از امید بود. کلاً بنظر من بزرگترین دستاورد کنفرانس برلین وجود اینهمه ظرفیت میان ایرانیان خارج از کشور و نگاه نسبتاً مثبت آن‌ها به هموطنانشان بود. یادمان نرود که آن ها هم مثل خارجی‌ها هر روز اخبار بد و ناامید کنده از داخل می‌شنوند ولی همچنان به کشور خود عشق می ورزند و اگر بتوان شبکه سازی موثری برای آن ها انجام داد کلی اتفاقات مفید و مثبت می توان از آن استخراج کرد.


با عرض پوزش بابت طولانی شدن این متن، اگر جایی از متن، غیر مستقیم به فرد یا افراد خاصی اشاره شده دقیقا منظور همون افراد بوده است! و اگر جایی خدای‌ناکرده برداشت اشتباه داشته‌ام بفرمایید تا اصلاح کنم.

پینوشت ۱: در کنفرانس خیلی از دوستانی که تا قبل از این فقط دوستان و یاران شبکه مجازی بودیم را ملاقات کردم که بسیار باعث شادی من شد. برقرار باشید همیشه دوستان من

پینوشت ۲: جای دکتر مجیدی عزیز هم بسی خالی بود. هرچند که عملاً حسین بعنوان نماینده سایت یک پزشک و برنامه صفر و یک در برلین حضور گرمی داشت.

پیروز و سربلند باشید

مسعود زمانی

هشتم تیر ۱۳۹۴

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

پستهای مشابه:

  1. ۱۱ تیر ۱۳۹۴ در ۰۱:۰۷ | #1

    سلام
    حقیقتاً من نتونستم متنت رو کامل بخونم و چندان مطمین نیستم دیگران هم هر چند علاقه داشته باشد همچنین. ولی به این دلیل افتخار نظر دادن در وبسایت شما نسیبم شد که من اینگونه مطالب که اشخاص خودشون تهیه می‌کنن رو خیلی می‌پسندم و ارج می‌نم. دستت درد نکنه جالب بود. برخی مطالب رو خوندم. ممنون

    • مسعود
      ۱۱ تیر ۱۳۹۴ در ۰۶:۵۰ | #2

      سلام، من هنوز امیدوارم که در طی چند بازدید بتونید همه آن را بخوانید، بهرشکل گریزی از گفتن برخی مسائل نبود، همینجوری هم کلی جاها را کوتاه کردم، ولی همین که شما برای مطلبی که بخشهاییش را مطالعه کرده اید کامنت میگذارید برام خیلی ارزشمند هست، برقرار باشی همیشه دوست من

  2. ۱۱ تیر ۱۳۹۴ در ۰۳:۵۳ | #3

    درود بر شما
    مطلبتون بسیار عالی بود، جای اینگونه مطالب انتقادی با رویکرد مثبت در جو استارتاپها خالی بود، امیدوارم مباحثی که ذکر کردی که نیاز به پست مجزا دارند رو هم تکمیل و منتشر کنید.

    • مسعود
      ۱۱ تیر ۱۳۹۴ در ۰۶:۵۲ | #4

      سلام دوست من، ممنون از محبتتان، این رویکرد مثبت برام خیلی مهم بود که خدا رو شکر کسی برداشت مغرضانه بودن از این نوشته را نکرد، من تلاش میکنم پستهای تکمیلی برای این مهم را نیز در سایت قرار بدهم. باز هم ممنون، پیروز و سربلند باشید همیشه

  3. قاسم جعفری
    ۱۱ تیر ۱۳۹۴ در ۰۸:۵۳ | #5

    سلام مسعود
    شروع کردن خیلی سخته و ادامه دادن درست با توجه به اصلاحات مورد نیاز در رسیدن به هدف خیلی سخت تر.چیزی که تو و ما را آزار داده، جو زدگی ها است که می تونه به ضد خودش بدل بشه.اما اه طولانیه و همسفر هم زیاد نیست. صبر در این مسیر هم لازمه.کم کم یاد می گیریم و در مسیر توسعه واقعی نوآوری قرار میگیریم.یه فاصله مهارتی ۱۰۰ ساله رو که نمی شه ده ساله کم کرد.لااقلش با سرعت ده برابر بعد ۳۰-۴۰ سال فاصله کمتر میشه.
    متن خیلی خوبی بود.باید این جور مسائل واقعی، کاملا بدور از مسائل شخصی فهمیده بشه و در موردش در فضاهای اصلی حوزه هایتک بحث بشه

    • مسعود
      ۱۱ تیر ۱۳۹۴ در ۲۱:۴۳ | #6

      سلام قاسم عزیزم، دقیقاً همین‌طور هست که میگیف اگه یادت باشه اون روز تو مسیر کاشان هم شبیه همین بحث رو داشتیم، آهسته و پیوسته رفتن خیلی بهتر از زیگزاگی و چپکی رفتن هست، حداقل تو میدونی که من غرض‌ورزی هم ندارم، هدف همینی هست که تو گفتی، من تلاشم این بود که این جور تحلیل ها هم داشته باشیم تو فضای وب تا شاید کمکی به اونهایی که تو این مسیر هستند کرده باشیم، هرچند شاید بقول تو بهتره تو فضاهای تخصصی تر مطرح بشه که خداینکرده تو فضای عمومی اثر مایوس کننده هم نداشته باشه، ممنون بابت نظرت برادر

  4. مصطفی
    ۱۱ تیر ۱۳۹۴ در ۱۲:۴۹ | #7

    سلام،
    حالا که بعد از مدت ها تو فیدلی ازت متن جدید دیدم ، گفتم بیام به رسم ادب اینجا یک سلامی عرض کنم.
    نکته بعدی اینکه برادر مسعود، وقتی عصبانی هستی متن ننویس با تصویر مسعود خندان ما در تناقض هست:-)
    شاد باشی و خندان

    • مسعود
      ۱۱ تیر ۱۳۹۴ در ۲۱:۴۶ | #8

      سلام به مصطفی عزیزم، چشم برادر، ولی خداییش عصبانی نبودم اگه متن یکم خشمناک شده شرمنده، برقرار باشی همیشه دوست من

  5. علیرضا شیبانی
    ۱۱ تیر ۱۳۹۴ در ۱۲:۵۵ | #9

    نوشته خوبی بود و واقعی…به ویژه درباره اکوسیستم کارآفرینی، استارتاپ ویکندها و … که به هیچ شکلی در فضای Hitech به سر نمی‌برند، مانا و پایدار نیستند … اما به هر دلیلی فعلا سهمس از بازار وطنی را دارا هستند.

    • مسعود
      ۱۱ تیر ۱۳۹۴ در ۲۱:۴۷ | #10

      ممنونم دوست من، تلاش این بود که یکم از جوزدگی‌ها فاصله بگیریم و روایت واقعی از سیستم حاضر داشته باشیم، امیدوارم که اینا همه ختم به خیر بشه… برقرار باشی همیشه

  6. ۱۱ تیر ۱۳۹۴ در ۱۸:۳۹ | #11

    سلام نکات بسیار جالبی در خصوص این رویداد و فضای داخلی ایران و چالش های مهم مخصوصا حضور افرادی که هیچ ارتباطی به این حوزه ندارن و ما بهشون میگیم موج سوار در متن شما بود. متشکرم که تجربه ات رو صادقانه منتقل کردی و البته به ما در رصد فضا کمک کرد. خوشحال خواهیم شد از شما کمک بگیریم .

    • مسعود
      ۱۱ تیر ۱۳۹۴ در ۲۱:۴۹ | #12

      سلام دوست من، والله موج سوار خیلی لفظ محترمانه‌ای هست ولی واقعیت اینه که آسیب‌های زیادی هم در این بین هست که دل آدم رو بدجوری میسوزونه، من هر کمکی از دستم بربیاد در خدمت دوستان هستم. پیروز و سربلند باشید همیشه

  7. saeed
    ۱۱ تیر ۱۳۹۴ در ۲۳:۱۳ | #13

    ایده هاو مطالب جالب و ارزشمندی بود.

    به نظر من اگر بتونید نظر خودتون رو بی پرده و البته با رعایت انصاف در مورد تیم های منتخب بیان کنید، سری مطالب ارزشمندی خواهیم داشت.

    در مورد ایده ی کپی کردن شرکت های خارجی، واقعیت اینه که ما در ایران زندگی میکنیم و بسته بودن درب های کشور به روی شرکت های معظم خارجی، هم خوب هست و هم بد. باید با این شرایط بازی کرد.
    کپی کردن ایده شرکت های بزرگ اصلا ساده نیست، مهم اینه که بومی سازی های خوبی انجام بشه، سرویس و محصول مناسبی برای مردم محلی در دسترس قرار بگیره.

    برای نمونه فکر نمیکنم کسی در خارجه تیم تلگرام رو متهم به کپی کردن ایده وایبر بکنه!!!
    نکته اینه که شرکت های محدودی در دنیا هستند که خلاقیت رو به معنی کامل انجام میدهند.

    برای نمونه آیا ما باید آپارات رو متهم به کپی برداری و سواستفاده از شرایط بسته داخلی بکنیم و یا الگویی برای بهبود فضای کسب و کار کشور؟

    مطمئنا تیم هایی که توانایی رشد دادن ایده هایی چون آپارات رو دارند، واقف به احتمال باز شدن درب های کشور به بازاز جهانی و قدرت فراوان ایده های مشابه خارجی هستند و بازی رو ساده نخواهند گرفت.

    در مورد برنامه های کاملا بازاری استارت آپی در ایران، یک مورد استثنا وجود داره و آنهم برنامه استارت آپ تریگر شریف هستش.
    هر کسی میتونه تفاوت های ساختاری و تفکری تریگر رو با دیگر رویداد های مشابه درک کنه و ببینه که چطور هدف، آموزش افراد هستش نه توسعه برند فلان گروه خاص.

    مورد مرتبط با آمار سازی، بسیار جای تاسف داره و پیش از این هم موارد مشابهی رو در ارزش گذاری شرکت های ایرانی به دلار شاهد بودیم.
    مشکل اصلی اینجاست که جامعه فناوری کشور، همچنان از تریبون داشتن چنین دروغ پردازانی حمایت میکنه و این افراد با گستاخی تمام عناوین مختلفی رو برای خودشون در نظر میگیرن.

    بازار داخلی جای کار بسیاری داره، رقابت سالم و بازی منصفانه میتونه به پیشرفت جامعه کمک بکنه، و نه اینکه به قول دوستی در بازی کارآفرینی باید پاک باخته بود و در عین حال بیرحم که این نشون دهنده عدم صداقت هستش….

    • مسعود
      ۱۲ تیر ۱۳۹۴ در ۱۰:۱۶ | #14

      سلام دوست من
      این که اینقدر وقت و انرژی میگذارید برای نظر دادن به این مطلب حقیقتاً باعث افتخار و دلگرمی من هست، در مورد نکاتی که فرمودید چند مورد به نظرم رسید که عرض میکنم، من مشکلی با کپی کردن ندارم، ولی وقتی قرار است رقابتی باشد، برای من تیمی که خلاقیت و ابتکار بیشتری داشته باشد طبیعتاً اولویت بالاتری هم خواهد داشت، وگرنه خب این درک و شعور و بازارسنجی موفق یک تیم را نشون میده که در خلاء یک سرویس موفق خارجی میاد مثلاً آپارات رو راه می اندازه
      استارت تریگر شریف اتفاقاً حداقلش اینه که خیلی دنبال اون موج سواریه نرفته، ولی واقعیت اینه که همون دوستان هم تا وقتی ۴ تا منتور از خارج از کشور نیاوردند موفق نخواهند شد، سواد و تجربه ما محدود است، چطور میرویم مربی والیبال و فوتبال از خارج می آوریم خب برویم ۴ تا منتور از خارج بیاوریم… خیلی کار سختی نیست
      نکات و جمع بندی شما خیلی خوب بود، ممنونم و خوشحالم که دوستان خوبی مثل شما چنین دغدغه‌مند به این مسائل نگاه می‌کنند.
      پیروز و سربلند باشی همیشه

  8. وحید
    ۱۱ تیر ۱۳۹۴ در ۲۳:۲۷ | #15

    سلام
    بسیار بسیار خوب بود . با اون قسمت منتورینگ بسیار موافقم .
    خوشحالم که شما رو شناختم
    امیدوارم اون پست جداگانه شتابدهنده رو بذارید …

    • مسعود
      ۱۲ تیر ۱۳۹۴ در ۱۰:۲۰ | #16

      سلام، ممنونم، حتماً اگه عمری باشه و همت کنم اون پست رو هم مینویسم. برقرار باشی برادر

  9. Hassan Jahan
    ۱۲ تیر ۱۳۹۴ در ۰۰:۰۲ | #17

    دقیقا بهترین مطلبی که در باره کنفرانس خواندم

    فقط افسوس خورم که افتخار آشنایی با شما رو در برلین نداشتم 🙂

    • مسعود
      ۱۲ تیر ۱۳۹۴ در ۱۰:۲۰ | #18

      سلام، خیلی ممنون، مطمئن باشید در برنامه بعدی همدیگر را خواهیم دید 🙂

  10. ۱۲ تیر ۱۳۹۴ در ۰۰:۴۳ | #19

    سپاس از شما

    واقعا نقد درستی هست و یه جورایی درد دل خیلی ها…
    در مورد منتور ،متاسفانه هر کسی الان منتور هست بعضی حتی یک شکست یا موفقیت را هم تجربه نکرده اند… و الان در همه رویداد استارات آپ ها منتور فعال هستند…!!!!

    جای تاسف دارد

    موفق و پیروز باشید

    • مسعود
      ۱۲ تیر ۱۳۹۴ در ۱۰:۲۲ | #20

      ممنونم دوست من، در مورد منتورینگ که واقعاً اتفاق‌های خنده‌دار و البته گریه‌داری در حال رخ دادن هست… پیروز و سربلند باشی همیشه

  11. سیاوش
    ۱۲ تیر ۱۳۹۴ در ۰۰:۴۴ | #21

    نبود سیستم آکادمیک درست و حسابی آزار دهنده هست، و برای من جالبه که بجز کتاب ها و کورس های آنلاین از چه منبعی میشه در کنار تجربه ، دانش آکادمیک آدم هم بیشتر بشه، چون ضربه زدن نبودش رو میبینم

    • مسعود
      ۱۲ تیر ۱۳۹۴ در ۱۰:۲۶ | #22

      در مورد اینکه سیستم آکادمیک چقدر توانمندی داره من زیاد نمیتونم صحبت کنم، الان کلی دانشکده کارآفرینی و مشابه تو کشور هست که خداییش نمیدونم خروجی‌هاش دقیقاً کجا و چی هست، بهترین منبع کار کردن کنار تیم‌ها و آدمهای بزرگ هست، شما نمیتوانید “زمان” رو دور بزنید، برای یادگیری صحیح باید در جای درست به مقدار لازم زمان صرف کرد تا یادگیری کامل حاصل بشه… البته آدمهایی هستند که منبع خوبی برای این کار هستند ولی هیچکدام در دانشگاه‌ها نیستند خوشبختانه یا متاسفانه

  12. قنبرى
    ۱۲ تیر ۱۳۹۴ در ۰۹:۰۸ | #23

    با سلام گزارش عالمانه وحکیمانه اى است انتشار این دیدگاه ها مفید و ضرورى است تا از عوام زدگى و جو زدگى بیرون أمده و مسائل را درست تجزیه و تحلیل نماییم بنده هم بعد از چهل سال تجربه کارى نکات أعلام شده را به واقعیت نزدیک دیده و هم نظر هستم با تشکر

    • مسعود
      ۱۲ تیر ۱۳۹۴ در ۱۰:۲۸ | #24

      سلام، همین که با این همه سال تجربه این نکات را تایید میکنم برای من قوت قلب هست، ممنونم، واقعیت اینه که اینقدر تعریف و تمجیدها داره زیاد میشه که یواش یواش داشت به خود من هم تلقین میشد که پادشاه لباس زربفت بر تن دارد… ممنون که قابل دونستید و نظر گذاشتید، همیشه و همه جا برقرار باشید دوست گرامی

  13. ۱۲ تیر ۱۳۹۴ در ۱۲:۲۲ | #25

    سلام و سپاس از این گزارش و تحلیل مفید و آگاهی دهنده
    سوال من همواره از دوستان برگزار کننده و شرکت کننده در این کنفرانس، بخصوص استارتاپی ها، پس از بازگشت این بوده که در نتیجه این هزینه و وقت و انرژی، چه چیزی به دست آوردند؟ آیا آن طور که فکر می کردند، سرمایه گذار خارجی پیدا کردند؟ آیا همکار و پارتنر تجاری پیدا کردند؟ …
    متاسفانه از اغلب افرادی که این سوال را پرسیدم، در پاسخ، بیش از اینکه از دستاوردهایشان از کنفرانس پل حرف بزنند، از گشت و گذارها و زیبایی های شهرهای اروپایی سخن می گویند. (که البته اشکالی هم ندارد)

    با تمامی مواردی که درباره منتورینگ و آمارهای نادرست و … مطرح کردید به شدت موافقم و دغدغه من هم هست.
    متاسفانه، یک نوع جو (Hype) صحنه کارآفرینی نوپای کشور را فرا گرفته، و دوستانی هم هستند که مدام به دنبال بزرگ کردن این حباب هستند، چرا که از آن کسب درآمد می کنند. اما متاسفانه این کسب درآمد، به قیمت سرخوردگی جوانانی تمام می شود و شده، که یک زمانی در همین جوها، تحریک شده اند و انگیزه گرفته اند که کسب و کارخودشان را راه اندازی کنند.
    البته این نکات را بارها و بارها اشاره کرده ام:
    اینجا:
    http://www.khoshfekri.com/6124/bridge-festival-critisism
    و اینجا:
    http://www.khoshfekri.com/3757/startup_fever_and_its_threats_to_irans_entrepreneurial_ecosystem_khoshfekri

    با تشکر

    • مسعود
      ۱۲ تیر ۱۳۹۴ در ۲۳:۳۰ | #26

      سلام سهیل جان، حتی اگه این کنفرانس باعث تغییر نگاه افراد هم شده باشه به نظر من مثبت هست، من همه نگرانی ام از فروکش کردن و ناامید شدن این شوری هست که در جوانان و حتی میانسالان برای شروع یک استارت آپ هست، ممنون بابت لینک‌ها و مطالبت… خیلی استفاده بردم… از اینکه نظرت رو با من و خواننده‌ها به اشتراک میگذاری حقیقتاً ممنونم و به نظرم خیلی ارزشمنده
      برقرار باشی همیشه

  14. شهرام
    ۱۲ تیر ۱۳۹۴ در ۱۴:۴۷ | #27

    سلام مسعود عزیز
    دست مریزاد . بی پرده و صریح گفتی و به دل نشست . یه فرصت داره ایجاد میشه برای یه سمینار یک یا چند روزه ای برای بررسی مشکلات کسب و کارها در به قولی پسا تحریم ! از جنس همینایی که اشاره کردی .
    اگر ایمیلتو داشته باشم خبرت می کنم.

    • مسعود
      ۱۲ تیر ۱۳۹۴ در ۲۳:۳۶ | #28

      سلام دوست من
      خوشحالم که به دلت نشسته، امیدوارم مفید و عملیاتی هم بوده باشه برای شما، من هر کمکی از دستم بربیاد برای تقویت نگاه واقع گرایانه به موضوع کارآفرینی، دریغ نخواهم کرد، یک ایمیل برای شما ارسال میکنم دوست من
      برقرار باشی همیشه

  15. سیدامیر سیاح
    ۱۲ تیر ۱۳۹۴ در ۱۵:۱۴ | #29

    سلام و تشکر
    تلویزیون (مثلا برنامه پایش) چه کمکی می تونه به رونق و هدایت این جریان بکنه؟
    سیاح – مدیر گروه دانش واقتصاد شبکه یک سیما

    • مسعود
      ۱۲ تیر ۱۳۹۴ در ۲۳:۴۷ | #30

      سلام آقای سیاح عزیز
      واقعیت اینه که من کارشناس رسانه نیستم، ولی دو تا نکته به ذهنم میرسه، اول اینکه شما در این موج سواری به دام نیفتید، افراد را نه براساس حرفهایشان و رزومه‌های کاغذی، بلکه براساس عملکرد واقعی بسنجیم، واقعیت این هست که افراد کمی به معنای واقعی کارآفرین حوزه هایتک هستند، چالش‌هایش را میشناسند و لمس کرده اند، وگرنه من هم بلدم از روی کتاب چالشهای روتین استارت آپها را ذکر کنم، نکته دوم این که از دعوت از خارجی ها نترسیم، ملاحظات زیاد هستند، درک میکنم ولی بنظر من صاحبان کسب و کارهای هایتک در خارج از کشور بهترین منبع برای رونق بخشی و هدایت صحیح جریان کارآفرینی در ایران هستند، بقول یکی از دوستان اگر سیلیکون ولی دهه هشتاد راه افتاده است، ولی نطفه آن در سالهای دهه ۲۰ بسته شده و تا اونجاییکه من میدونم تا حالا هیچ کسی و هیچ کشوری نتونسته از خط زمان عبور کند، تکامل و بلوغ یک امر تدریجی هست و ما نمیتونیم با قشنگ حرف زدن و استارت آپ ویکند یهویی از پله دوم بپریم پله دهم، یک نفری که در همان اکوسیستم زندگی کرده بهتر می‌تواند این تفاوتها را به ما گوشزد کند، وگرنه ما همیشه فقط زرق و برق و جلوه بیرونی ساختمان‌های سیلیکون ولی را میبینیم و از داخل آن هیچ خبری نداریم. حس خودم اینه که هیچ مدل و ابزار خارجی در داخل ایران به شکل خام خود کارآیی ندارد، و متاسفانه افراد کمی هم به شکل واقعی قدرت شخصی سازی و بومی‌سازی این مدل‌ها را دارند. همین که در برنامه های پرطرفداری مثل شما به افراد بفهمانیم این مدل ها (شتابدهنده، ونچر کپیتال و استارت آپ ویکند و امثالهم) در اکوسیستم اقتصاد آزاد و رقابتی آمریکا طراحی شده است و قرار نیست اجرای مو به موی آن کمکی به ما بکند، خودش گام بسیار بزرگی است.
      بهرشکل من هر کمکی از دستم بربیاد در خدمت دوستان هستم.

      پیروز و برقرار باشید همیشه

  16. ۱۲ تیر ۱۳۹۴ در ۱۸:۳۲ | #31

    سلام مسعود گرچه شیرینی ندادی!ولی متن خوبی بود!وقتی از کریدور زدم بیرون فکر میکردم نهادهای دولتی و شبه دولتی اماتور هستند و بخش خصوصی حرفه ای تر کار میکند!ولی امروز که خاک بازار صنف خودمون رو تا ته گلو حس کردم فهمیدم بخش خصوصی ابران هم مثل دولت اماتور هست وسطحی رفتار میکنه واسه همین میرن یه نشست با بهره وری کم شرکت میکنند!وافعیت صنعت ایران همینه و تازه در حال تجربه و یادگیری هست و امیدوارم فرصتی بشه که کنار شرکت ها بتونم خدمتی کنم!زیاد بد نیست فقط باید تحمل کنیم

    • مسعود
      ۱۲ تیر ۱۳۹۴ در ۲۳:۵۳ | #32

      سلام به علیرضای عزیزم، شیرینی بعد از ماه رمضان حتماً ارائه خواهد شد 🙂
      خودت بهتر از هرکسی میدونی که دو چیز یک کسب و کار را بالغ میکنه، مشتری بالغ، و رقیب بالغ
      حالا هرکدوم از این دو تا نباشه یه جای کار میلنگه و اون کسب و کار هم ناقص میماند، وقتی میگیم اکوسیستم نابالغ هست، یعنی همه جای اون ایراد داره و نمیشه دولت و بخش خصوصی رو خیلی جدا کرد، بخش خصوصی ما هم با همه دبدبه و کبکبه و ادعاهایش هیچ قدرتی و بلوغی نداره، چون همش خودشو با بخش فشل دولتی مقایسه میکنه و فکر میکنه خبری هست، نه عزیز دل برادر، شرکت‌های ایرانی تا وقتی رقابت درست بخصوص با خارجی‌ها ندارند و مشتری‌هایشان هم بلد نیستند سرویس و محصول استاندارد و متنوع از اون‌ها بخواهند، هیچوقت بالغ نخواهند شد
      برقرار باشی و امیدوارم موفق بشی تو این مسیر

  17. محسن برجی
    ۱۳ تیر ۱۳۹۴ در ۰۱:۲۱ | #33

    تحلیل خوبی بود از وضعیت فضای استارتاپی ایران و ابهامات فراوانی که در رابطه با آن وجود دارد.
    امیدوارم فضا از حالت نوزادی کنونی خارج شود و طی سال‌های آتی کمی بالغ‌تر شود.

    • مسعود
      ۱۳ تیر ۱۳۹۴ در ۰۶:۵۶ | #34

      سلام، ما همه امیدواریم، هرکس باید نسبت به کار و وظایفی که در هرجای این اکوسیستم (با هر نقشی) برعهده دارد متعهد و مسئولانه برخورد کند، وگرنه روند بلوغ خیلی خیلی طولانی خواهد شد. برقرار باشید همیشه

  18. ۱۳ تیر ۱۳۹۴ در ۱۴:۰۴ | #35

    سلام.
    بعد از مدت‌ها غیبت، خوندن این پست طولانی لذت‌بخش بود.
    برخلاف بعضی دوستان متن رو کامل خوندم و البته گرچه درباره کارآفرینی و … چیز زیادی نمی‌دونم، اما کپی‌کاری‌ها، استاد شدن‌های یک شبه، جوگیر شدن با مطالعه دو سه جمله ابتدایی و پایه و موارد مشابه جزیی جدایی‌ناپذیر از زندگی ماست که توی همه جنبه‌های زندگی‌مون دیده می‌شه.

    ارادت

    • مسعود
      ۱۳ تیر ۱۳۹۴ در ۲۲:۰۹ | #36

      سلام دوست عزیز
      دقیقاً این بحث هم از همون الگویی که فرمودید پیروی میکنه، پیروز و برقرار باشید همیشه

  19. ۱۳ تیر ۱۳۹۴ در ۲۲:۰۳ | #37

    سلام،

    من از اون آدم‌های با حوصله‌ای هستم که تمام متن و تمام کامنت‌ها و جواب‌ها را یکی یکی خواندم. نظر من:

    – یکی از بزرگترین مشکلاتی که داریم ضعف در تیم‌های کارآفرینی است. اصولاً پیدا کردن هم تیمی و شریکی که بتواند از راحتی کار شرکتی، مزایای خوبی کار دولتی و جاذبه‌های مهاجرتی دل بکند و در فضای کاری و اقتصادی که داریم کارهای پر از ریسک و با زحمت فراوان انجام بدهد خیلی سخت است.

    – فقط دولت (هر دولتی در طول صد سال اخیر) نیست که ممکن دروغ بگوید یا اغراق کند. بخش خصوصی هم به راحتی آب خوردن ممکن است این کار را بکند. عدد سازی از خصوصیات افراد و اجتماع ماست. ربطی به دولتی و خصوصی ندارد.

    – فضای کارآفرینی که داریم خیلی تب آلود و پر اشتباه است اما اعتقاد دارم که باید ادامه بدهیم تا بتوانیم اشتباهاتمان را کشف و اصلاح کنیم. حرکت کردن بهتر از سکون است.

    – کنفرانس برلین حداقل فایده‌ای که دارد این است که کمی همه ما را تشویق می‌کند تا از این فضای ایزوله ای که در آن کار و فعالیت می‌کنیم بیرون بیاییم و با دیدگاه‌های آدم‌های متفاوت از خودمان آشنا شویم. به نظر من برای خارج نشین‌ها و خارجی‌ها هم بودن این جور کنفرانس‌ها منبع اطلاعاتی خوبی برای کسب اطلاعات از فضای داخلی ایران است. با چند روزنامه و سایت و وبلاگ نمی‌شود اطلاعات زیادی راجع به یک کشور کسب کرد.

    • مسعود
      ۱۳ تیر ۱۳۹۴ در ۲۲:۱۶ | #38

      سلام دوست من
      حقیقتاً افتخار میکنم همچین کامنتی در سایتم دارم، نکات خیلی خوب و صحیحی رو مطرح کردین، در مورد حرکت کردن بشدت هم عقیده‌ام و تنها دلیلی که دل ماها رو قوت میده همین اینه که حداقل ساکن نیستیم لیکن حواسم باشه دیگه جهت مسابقه رو اشتباهی ندویم 🙂
      برقرار باشی همیشه، حقیقتاً استفاده بردم…

  20. ۱۴ تیر ۱۳۹۴ در ۱۲:۵۱ | #39

    سلام ممنون از مطلب خوب شما
    اتفاقا توی تبلیغات خیلی در خصوص این کنفرانس شنیدم ولی دنبال یه فرد منصف بودم که فضای اونجا رو از زوایه مستقل توضیح بده.
    اتفاقا در خصوص بحث تخصص و برگزاری استارتاپهایی که تو ایران برگزار میشه هم کاملا باهات موافقم.
    مثلا تو تخصص ما در حوزه نانو ، تا حالا از طرف ستاد نانو چندین دوره توانمند سازی و تجاری سازی برگزار کرده ولی تو بخش های تخصصی اش مقل راه اندازی کسب و کار ، مربی دوره کسی رو میذاره که تحصیلات آکادمیک داره و اصلا تا حالا تجربه تجاری نداره یا اگر هم داشتند شکست حورده بوده
    تاحلا نشد یه بار بگن مثلا شما که از سال ۸۸ یه کسب و کار تولیدی در حوزه نانو رو راه اندازی کردید و تا حالا موفق بودید و گسترش دادید یا محصول شما طوری بوده که تقریبا مخاطبش همه مردم تو همه استانها بودن ، بیاید از تجربیات تون برای افرادی که تازه میخوان کسب و کاری راه بیندازن ، صحبت کنید.
    این متاسفانه درد ماست که شما هم بدرستی بهش اشاره کردید.

    • مسعود
      ۱۴ تیر ۱۳۹۴ در ۱۳:۳۳ | #40

      سلام به آقای بیگدلی عزیز،
      در مورد نانو حداقل تا جاییکه من میدونم قرار شده این رویکرد عوض بشه، با دوستان سرمایه انسانی ستاد تو همین دوره قبل بحثی داشتیم که از خود کارآفرینان نانویی برای مربی گری استفاده کنند. البته من به شخصه تجربه شکست رو خیلی ارزشمندتر از تجربه موفقیت میدونم، یادمه یکی از دوستان به شوخی میگفت بهترین منتورهای ایران اغلب در زندان هستند زیرا با تمام وجود شکست و دلایلش را لمس کرده اند و باید براشون مرخصی گرفت و آوردشون داخل استات آپ ویکند ها 🙂
      من دورادور آشنا هستم با شما و محصولاتتون، براتون آرزوی موفقیت دارم دوست من

  21. ۱۵ تیر ۱۳۹۴ در ۱۳:۴۸ | #41

    مسعود عزیز سلام،
    از خوندن متن دقیقت لذت بردم و باید بگم که تشابه زیادی بین نکات مطرح شده تو نقد های اینچنین وجود داره (از ضعف های مخاطب شناسی تا پاشنه آشیل های فضای استارت آپی ایران و …) میتونه کاستی های راه رو نشون بده. امیدوارم که الان که هایپ بعد از کنفرانس کمی خوابیده نقد های دیگه مشابه رو هم از بقیه دوستان بخونیم.
    iBRIDGE برای من به شخصه در وهله اول یک کامیونیتیه، همه با هم قراره نگهش داریم و با هم به مرور زمان پولیشش کنیم.

    باز هم ممنون از وقتی که گذاشتی و احساس مسءولیتت

    امیدوارم بیشتر با هم آشنا شیم
    خوش باشی

    خشایار

    • مسعود
      ۱۸ تیر ۱۳۹۴ در ۰۵:۰۵ | #42

      سلام دوست من
      خوشحالم که به کامیونیتی اشاره کردی، مهمترین وظیفه ما الان حفظ همین سرمایه اجتماعی ایجاد شده است، خیلی خیلی ازت ممنونم بخاطر کامنتت
      حتماً همدیگر رو خواهیم دید، پیروز و برقرار باشی همیشه خشایار جان

  22. ابراهیم
    ۱۶ تیر ۱۳۹۴ در ۱۴:۳۲ | #43

    خوشحالم برگشتی
    امیدوارم برای مخاطبهایی مثل من هم زودتر بنویسی منظورم دنیای هنر،فیلم و موسیقیه ، اخه من اون قسمت نوشته هاتو خیلی دوس دارم سپاس

    • مسعود
      ۱۸ تیر ۱۳۹۴ در ۰۵:۰۶ | #44

      حتماً دوست من، مطمئن باش
      پیروز و سربلند باشی همیشه برادر

  23. یوسفی
    ۱۷ تیر ۱۳۹۴ در ۱۰:۴۲ | #45

    متن بسیار درخور و قابل استفاده ای بود و کامنتهای خوبش هم دقیقا متاثر از دیدگاه سازنده شما بود. حقیقتا از اینکه فرصت آشنایی با شما رو در برلین از دست دادم از خودم دلگیرم. امیدوارم خیلی زود این غفلت رو جبران کنم.
    همونطور که اشاره کردید ما هنوز در اول راهیم و با زمان استارت اونها صد سال فاصله داریم. برای بلوغ هزینه زیادی باید پرداخت که شخصا وقتی به مایوس شدن خیل عظیم جوانان جو گیرمان در یک فرآیند تدریجی کارآفرینی تصنعی فکر میکنم خیلی ناراحت میشوم و الا بقیه مسایل با هر هزینه ای قابل تحمل است.
    برای کمتر کردن این هزینه ها خیلی کارها میشه کرد که خودش دستمایه نوشتن یک کتاب میتونه باشه ولی یکی از آرزوهای همیشگی من دیدن افراد صاحب کسب و کار و کارآفرینان سنتی در رویدادهایی مثل استارتاپ ویکند و لین و اینهاست تا کیفیت این رویدادها و در نتیجه اثربخشی اونها بالاتر بره و عرصه برای گندم نمایان جو فروش هم محدودتر بشه. رویدادهای ما اینطور کمتر جو زده و تفریحی خواهند بود و خروجی هاشون قطعا کاربردی تر و تیمهاشون تیمتر خواهند بود ضمن اینکه زمینه اشتغال و کارآفرینی در حوزه های غیر هایتک هم فراهم خواهد بود.
    به امید گذر هر چه سریعتر از مراحل جنینی و بلوغ کارآمد اکوسیستم کارآفرینی ایران عزیزمان.

    • مسعود
      ۱۸ تیر ۱۳۹۴ در ۰۵:۰۹ | #46

      سلام دوست من
      این نکته ای که گفتی خیلی خوب بود، استفاده از کارآفرینان سنتی خیلی عالی هست، درسته که بعضی اعتقاد دارند جنس کسب و کارهایی مثل صنعت غذا و یا پوشاک خیلی متفاوت از آی تی است و قرار نیست تجربه‌های کارآفرینان اون حوزه خیلی بکار بیاد، ولی من مثل تو معتقدم که اتفاقاً نکاه واقع بینانه و مبتنی بر بازار و رقابت این عزیزان حس و بینش خوبی به مخاطبان در رویدادهایی نظیر استارت اپ ویکند ها منتقل خواهد کرد
      مطمئن باشید همدیگر را خواهیم دید، پیروز و سربلند باشی همیشه دوست من

  24. عادل طالبی
    ۱۷ تیر ۱۳۹۴ در ۱۶:۱۵ | #47

    سلام.
    متن خوبی بود. یک دید جدید. من هم مثل دوست بالایی که گفته بود متن رو خوندم و کامنت ها رو، همین کار رو کردم.

    درباره بخش «منتور» اکیدا موافقم. به نظرم یکی از مهمترین مشکلاتی که فضای استارتاپ ها باهاش روبرو هست همین کمبود منتور و به قول یکی از کامنت گذار ها، منتور های خلق الساعه است که با خوندن دو تا کتاب منتور شدند.
    یکی دیگه از قسمت های مهم صحبت هات هم به نظر من اون بخشی بود که تاکید کرده بودی اون صاحبان VC هایی هم که در فضای عوام، خیلی خودمونی و بدون تخصص و فقط دارای انگیزه معرفی م شوند، دارای مشاوران متبحر و با تجربه هستند خیلی دقیق بود. خود من وقتی فهمیدم گوگل را دو تا جوجه برنامه نویس، گوگل نکردند و آنچه گوگل را گوگل کرد، KPCB بود خیلی برام جذاب بود و خیلی شبهاتم بر طرف شد.

    خوشحالم که امروز تو رو پیدا کردم.

    موفق باشی.

    • مسعود
      ۱۸ تیر ۱۳۹۴ در ۰۵:۱۳ | #48

      سلام عادل جان
      واقعاً همین هست، در مورد گوگل که اگه اریک اشمیت رو بالای سرش نگذاشته بود که این شرکت بزرگ ایجاد نمیشد، اریک اشمیت نقش منتورینگ لری و سرگئی رو بعهده داشت و توی اون هفت هشت سال اونها رو تحت آموزش‌هایی قرار دادند که واقعاً ما هیچی ازشون نمیدونیم وگرنه نه لری و نه سرگئی تخصص مدیریتی اونم در این بعاد رو هیچوقت نداشته اند، خیلی مهمه که این نکات رو ببینیم.
      باز هم به اینجا سر بزن دوست من، من هم خوشحالم که دوستان همدل و هم‌دغدغه‌ای مثل شما پیدا کردم
      پیروز و سربلند باشی همیشه دوست من

  25. محمد
    ۲۱ تیر ۱۳۹۴ در ۰۸:۱۵ | #49

    سلام مسعود جان
    متنت رو کامل خوندم و ۵ دقیقه هم در موردش فکر کردم. خب البته قبل از اینکه این مطلب رو بنویسی با هم در این خصوص صحبت کرده بودیم. انتقاد خوبه ولی باید به این موضوع نگاه کنی که جامعه ما دراین حوزه خیلی جوان هستش (البته در کل دنیا هم جوان هست) و این موضوع را خودت بهتر از من میدونی که فردی که الان در حدود ۴۰ سال داره چه جایگاه مدیریتی داره؟؟!!! و این فرد بدون مدیر و مربی دست به اینجا رسیده (که این در دنیا کمی متفاوت تره)
    این نشان از تولید و ایجاد مدیران موفق آینده است پس این انتقاد ها را در جهت سازندگی و بهتر شدن هر ساله این کنفرانس بدان.
    یادگیری نحوه و نوع تعاملات در این گونه کنفرانس ها، موضوعی هست که در کتر ایرانی ای دیدم که بلد باشه (البته خودم هم در زیمنه خیلی تبهر ندارم …) ولی امیدوار باش تا ان شالله در آینده ای نه چندان دور اوضاع از اینی که هست بهتر بشه.
    در زمینه منتوری هم حرفتو کاملا قبول دارم و نکته جالب رو در این می بینم که کارمند میاد منتور میشه که این جای گریه داره…. (می دونی منظورم چیه….)
    بازم مطلب بزار
    مخلصیم

    • مسعود
      ۲۱ تیر ۱۳۹۴ در ۰۹:۰۰ | #50

      سلام محمد عزیزم
      من تمام هدفم این بود که دچار «توهم دانستن» نشویم، مشکلات زیادی وجود داره و عده زیادی هم دارند دست و پا میزنند که حلشون کنند، ولی نکته اینه که نباید چشممون رو روی مشکلات بزرگ ببندیم تا مثلاً کسی ناامید نشه. نگفتن و نصفه گفتن واقعیت از دروغ گویی بدتره بنظر من
      در مورد تجربه مدیریت هم پیشنهاد میکنم ارائه سه شنبه این هفته رو ببینی
      باز هم به من سر بزن محمد جان

  26. ۲۱ تیر ۱۳۹۴ در ۰۸:۲۲ | #51

    درود بر شما،
    به عنوان یک کار آفرین با بیش از ۲۲ سال تجربه با نکاتی که اشاره کردید کاملا موافقم.
    چون معلم کوچکی هم هستم باید عرض کنم مثل معروفی در دنیای مدیریت داریم که میگوید: در هاروارد نمیتوان مدیر شد. منظور این نیست که هاروارد بلد نیست مدیر تربیت کند بلکه منظور این است که مدیریت بجز علوم اکتسابی و مطالعه به پارامترهای دیگری نیز نیاز دارد و مطمئنا به صرف مطالعه کردن و یا با ترک مطاله کردن به هبهانه اینکه تئوری ها وقت تلف کن هستند نمیتوان به پیش رفت.
    برایتان بهریتنها را آرو میکنم. از این پس بیشتر به شما سر خواهم زد.

    • مسعود
      ۲۱ تیر ۱۳۹۴ در ۰۹:۲۱ | #52

      سلام آقای مجاهدی عزیز
      این نکته‌ای که فرمودید خیلی درسته، همون روز اول دانشگاه به ما گفتند که مدیریت هم علم است و هم هنر… بخش زیادی از اون هنور و علم از تجربه بدست میاد و اگر بخواهیم خودمان را محدود به تجربه کنیم، سقف رشد و تعالی ما بسیار محدود خواهد بود و هزینه فرصت زیادی به خود و سازمانمان تحمیل خواهیم کرد.
      خیلی خوشحالم کردید آقای دکتر، پیروز و سربلند باشید همیشه

  27. ۲۲ تیر ۱۳۹۴ در ۰۵:۴۶ | #53

    بعضی از حرفاتون رو قبول ندارم، اما در مجموع خوب بود
    اول اینکه دیکته نانوشته غلط ندارد، تا کاری انجام نشه عیب و ایرادش معلوم نمیشه
    در مورد کپی بودن ایده ها، به نظرم اگرچه حرف شما درست است، اما واقعیت اینه که این سرویس ها در خارج از ایران وجود دارند، ولی در ایران نیستند، در نتیجه اول باید اونها را پیاده کنیم بعد به دنبال نوآوری باشیم. مورد دوم هم بد نبودن تقلید است، اگر جواب میده، چرا که نه؟!

    • مسعود
      ۲۲ تیر ۱۳۹۴ در ۰۹:۰۹ | #54

      سلام
      من اگر دقت کرده باشی نقدی به کپی بودن ایده‌ها ندارم، بهرشکل خلاقیت و نوآورانه حرکت کردن کار سختی است و نباید انتظار زیادی هم از اکوسیستم یک کشور در حال توسعه داشت. من انتقادم به این است که اگر می‌خواهیم گزینشی داشته باشیم آنهایی که در شرایط برابر خلاقیت بیشتر و نوآوری بهتری داشته‌اند اولویت بالاتری خواهند داشت. وگرنه بقول یکی از دوستان شما ۱۰۰ سایت و سرویس اینترنتی تاپ دنیا رو نگاه کن و هرکدامش رو تو ایران محلی‌سازی و کپی کنی موفق خواهی شد و چرا که نه 🙂
      من بشدت اعتقاد دارم کپی کردن راهکار مناسبی برای رشد است بشرطی که در کپی کاری نمانیم.
      ممنون که نظرتان را با من و دیگر دوستان به اشتراک گذاشتید. نقد باعث میشه غنا و محتوای مطالبم قویتر و بهتر بشوند و این خیلی برام ارزشمنده دوست من
      پیروز و سربلند باشی همیشه

  28. سید مهدی دیباج
    ۲۳ تیر ۱۳۹۴ در ۱۱:۴۲ | #55

    تحلیل خوبی بود. من از منتخبین جشنواره بودم ولی به آلمان نرفتم و اینترنتی دنبال می کردم. خیلی خیلی خوشحال شدم که آنجا نبودم!!! که حرص بخورم!!! باز سخنرانی ها و افاضات علمی و شبه علمی!!! به عنوان نمونه دکتر تابش که بنده خودم شاگرد ایشان بوده ام و انسان بسیار محترمی هستند و در رشته خود یک در ایران. اما دکتر جون جای شما اینجا نیست!! و دیگران هم بهتر نبودند به جز یکی دو تا از سخنرانان. بیشتر یک شو بود، همین

    • مسعود
      ۲۸ تیر ۱۳۹۴ در ۲۲:۰۱ | #56

      سلام دوست من
      من معمولاً بطور خاص اسم نمیبرم ولی خب نظر شما را بدون دخل و تصرف میزارم تا دوستان خودشون قضاوت کنند، من نظرم رو در متن دادم 🙂
      نه واقعیت اینه که به نظر من شو نبود ولی خب اون بخشهای مربوط به سخنرانان داخلی و ایرانی خیلی بی رمق و بی محتوا بود بنظر من
      برقرار باشید همیشه

  29. ۲۴ تیر ۱۳۹۴ در ۲۲:۱۵ | #57

    با سلام،
    بسیار لذت بردم. نه تنها ایران که همه جا همینطور است. این استارت آپ ها مثل هفته مد می مونه که شهر به شهر و کشور به کشور میره. من با سابقه تصادفی کار افرینی در IT و نانوبیو تکنولوژی باور دارم در توسعه تکنولوژیهای نوظهور سهم ما خیلی کم شده و ایران تاوان چندین سال مهاجرت مغزها را خیلی بد میده. با این حال شاید این حرکتها منجر به چرخش مغزها و سرمایه مانند کره جنوبی بشه. در ضمن یادمان باشه سالها توسعه فناوری در خلا یگ فرصت بزرگ برای ارائه راه حل مساله و انتشار آن برای ما بوجود اورده است. به امید دیدار

    • مسعود
      ۲۸ تیر ۱۳۹۴ در ۲۲:۰۶ | #58

      آقای دکتر سهیلی عزیز
      خیلی خیلی خوشحال میشم و برام باعث افتخار هست که شما برام کامنت گذاشتید. من که خودم خیلی از شما و نظراتتون استفاده بردم و یاد گرفتم، متاسفانه اکوسیستم کارآفرینی نمیاد نظر امثال شماها را درون سیستم جاری و ساری کند. من خودم به شخصه میتونم شهادت بدم خیلی حرفهایی که چهار سال پیش شما بطور غیررسمی به من گفتید داره محقق میشه.
      من هم امیدوارم مثل کره ولی با سرعت بیشتری بازگشت سرمایه‌های فکری ایران محقق بشه
      خیلی خیلی مشتاق دیدار هستم دکتر جان
      همیشه و همه جا پیروز و برقرار باشید

  30. ۵ مرداد ۱۳۹۴ در ۱۴:۲۲ | #59

    سلام مسعود خان عزیز
    بالاخره بعد از مدت ها که سایتت رو فایرفاکسم باز بود امروز فرصت کردم کل متنت رو بخونم
    اول از اینکه تو یه جا مثل فناپ کار میکنی خوشحالم و خوشحالتر که داری روی اینده پژوهی کار میکنی، امیدوارم به زودی بیام کافه ای تی و از نزدیک ببینمت
    دوم تو نوشتت یه جوری نوشتی که کپی کاری رو خوب نمی دونی، تو کامنت ها هم چند نفر اعتراض کردن و تو هم جوابی دادی که قابل قبول بود. به نظرم باید متنت رو یک کم اصلاح کنی تا ایندگان برداشت ما چند نفر رو نداشته باشن.
    به نظر من یک فرصت دو سه ساله داریم که از پارسال شروع شده تا بتونیم استارتاپ های موفق خارجی رو در ایران کپی کنیم و البته به درستی بومی سازی کنیم. ممکنه هر ایده رو هم چند نفر تکرار کنن اما خب زمان و رفتار حرفه ای اونها معلوم میکنه چندتاشون موفق میشن. و نظرت رو هم شرط موفقیت میدونم که باید خلاقیت هم داشته باشن تو کپی کاری.

    سوم اینکه متاسفانه مرکز شتابدهی معاونت علمی و فناوری در گیر یک حلقه بسته از ادم ها شده و تلاش ها برای اینکه این حلقه شکسته بشه تا الان نتیجه بخش نبوده. شنیدم تو ادوایزری بورد کنفرانس سعی کردن از همه فعالان استفاده کنن تا فقط یک تیم نتونه تفکراتش رو جلو ببره.

    چهارم اینکه فکر نمی کنی خود فناپ هم برای شو مرکز رو راه انداخته و این مرکز رو بیشتر با چشم یک ویترین و تبلیغات برای خودش میبینه و داره هزینه می کنه و ممکنه بعد از مدتی هم فتیله اش رو بکشه پایین؟

    • مسعود
      ۷ مرداد ۱۳۹۴ در ۱۳:۵۱ | #60

      سلام سعید جان
      ممنون از اینکه وقت گذاشتی برای خواندن و البته محبت کردی برای کامنت گذاشتن.
      در مورد اصلاح مطلب من خیلی دوست ندارم مطلب قدیمی رو دستکاری کنم ولی میشه در قالب یک پینوشت اون رو اصلاح کرد تا همچین شائبه‌ای بوجود نیاد.
      من امیدوارم فناپ در نهان همچین هدفی رو دنبال نکنه، حقیقتش حس خودم اینه که مرکز شتابدهی فناپ باتوجه به نیاز درونی سازمان شکل گرفته و قرار نیست تو موضوعات غیرتخصصی و غیر مرتبط تیم جذب کنه، قراره این تیم‌ها برای فناپ اهداف اقتصادی رو برآورده کنند و به همین دلیل بعیده که اینجوری شوآف بخواد راه بندازه یا حداقل اون یکی دو نفری که من میشناسم آدم شوآف نیستند.
      در مورد معاونت هم خب چی بگم، خودشان باید بخواهند که از این لوپ خطرناک خارج بشوند، خدا رو شکر تو در جریان خیلی کارهای قدیم من بودی و هستی و دیدی که کلی تجربه و داستان موفقیت هست که ازش استفاده نشده…
      بازهم ممنون بخاطر این وقتی که گذاشتی
      برقرار باشی همیشه دوست من

  31. ۸ مرداد ۱۳۹۴ در ۱۶:۱۶ | #61

    جالبه یکی از این استارتاپهایی که ییهو بزرگ شد و شد سفیر ما در برلین! قبلا التماس میکرد به من که بهش وقت بدم برای مشاوره که بگم چیکار بکنه تا بره جلو!
    بعد نمیدانم چطور تقی به توقی خورد و ایشون شدند یکی از استارتاپهای برتر ایران و شایسته حضور در برلین!
    واقعا که!

    • مسعود
      ۱۰ مرداد ۱۳۹۴ در ۰۸:۰۳ | #62

      سلام
      من روی موضوعاتی که اطلاع ندارم نظر نمیدم 🙂
      برقرار باشی دوست من

  32. امیرحسین
    ۸ مرداد ۱۳۹۴ در ۲۳:۵۳ | #63

    مطالب سایتتون بسیار علمی و تخیلیه (یه جورایی) و اطلاعات عمومی و حوصله زیادی میخوات نوشتنشون.
    من وقتی داشتم اسم مسعود زمانی رو تو اینترنت سرچ میکردم به سایت شما وارد شدم.
    در یکی از مطالبتون خوندم که کار رندر انجام دادید.
    آیا انیمیشن oil cola کار شماست؟
    با تشکر

    • مسعود
      ۱۰ مرداد ۱۳۹۴ در ۰۸:۱۱ | #64

      سلام، من خوشحالم که اینجا رو پیدا کردین، جالبه برام که اسمم رو سرچ کردید. در مورد رندر و گرافیک هم نه متاسفانه من تخصصی در این زمینه ندارم و یادمم نمیاد جایی بطور مستقیم گفته باشم کار رندر انجام دادم. آخرین بار که رندر کردم سال ۸۲ بود و یه انیمیشن ۱۰ ثانیه‌ای تو مایا، البته قبلش تو ۳DStudio نسخه ۴ هم یه کارایی کرده بود جوونیام…
      برقرار باشی همیشه دوست من

  33. امیرحسین
    ۱۰ مرداد ۱۳۹۴ در ۱۲:۲۰ | #65

    باعث تعجبه که کامنتهاتون رو پاسخ میدید!
    الان دیگه وبلاگهایی که یکم قدمتشون بالا میره تقریبا دیگه کامنتها رو پاسخ نمیدن.
    منم فقط یه تیری تو تاریکی انداختم.
    الان چند وقتی میشه که وبلاگتون رو مطالعه میکنم (بیشتر بخش های مربوط به فیلم) و باید بگم که خیلی چیزهای خوبی ازتون یاد گرفتم. به تازگی بر اساس توصیه شما فیلم ۵ Centimeters Per Second رو تماشا کردم و واقعا عالی بود. به خصوص اینکه اولین فیلمی بود که به زبون ژاپنی و زیرنویس انگلیسی تماشا میکردم.
    در ضمن فکر میکنم که در دنیای وب شخص دیگری هم با نام و فامیل شما حضور داشته باشه.

    • مسعود
      ۱۳ مرداد ۱۳۹۴ در ۰۹:۲۶ | #66

      سلام
      بزرگترین دارایی این وبلاگ خواننده‌هاش هستند و خیلی زشته برای افرادی که اینقدر برای من و مطلب ارزش قائل شدند و کامنت گذاشتند، جوابی نزارم.خیلی خوشحالم که حس خوبی نسبت به مطالب پیدا کرده‌اید.
      اون بنده خدا هم انگار زیاد متعلق به دنیای وب نیست ولی خب احتمالاً از من مشهورتر و یقیناً پولدارتره 🙂

  34. ۱۳ مرداد ۱۳۹۴ در ۱۷:۱۷ | #67

    لذت بردم از سفرنامه، تحلیل و نفسیرت در مورد این رویداد. واقعیت اینجاست که تو جزو باهوش ترین آدم‌های اطراف من هستی و از داشتن رفیقی به کیفیت تو، لذت میبرم. باقی رو خودت میدونی…

    • مسعود
      ۱۳ مرداد ۱۳۹۴ در ۲۱:۰۳ | #68

      سلام مصطفی جان، شما خب محبت داری… سفرنامه یه بخشهای هنری هم داره که اگه همت کنم تو فیس بوک میزارم ببین… یه یکشنبه‌بازار خیابانی هنری دیدم خیلی جالب بود… جات خالی بود دوست خوبم… در مورد کیفیت من خب یکم شبهه هست ولی راجع به یکتایی و بی نظیربودن تو هیچ شکی نیست برادر… برقرار باشی همیشه

  35. ۲۴ مرداد ۱۳۹۴ در ۰۹:۱۰ | #69

    سلام
    این دو تا تیک زیر کامنت ها کار نمی کنه ها.
    من تیک زده بودم که هم از پاسخ تو مطلع بشم هم کامنت های بعدی رو بخونم. هم ایمیل برای نوشته های بعدی ات دستم برسه. هیچ کدومش رخ نداد.
    تونستی درستش کن.

    • مسعود
      ۲۴ مرداد ۱۳۹۴ در ۰۹:۱۹ | #70

      سلام، به روی چشم مهندس جان… البته شاید ایراد از وردپرس باشه ولی انشالله بزودی سایت با شمایل جدید بالا میارم و این مشکلات رو هم حل میکنم… ممنون از احساس مسئولیت و دلسوزی‌ات برادر
      شاد و سربلند باشی همیشه

  36. ۲۵ شهریور ۱۳۹۴ در ۲۱:۰۷ | #71

    سلام و درود بر شما
    راستش من هم علاقه مند بودم که در مسابقه ایده ای که قبل از سال جاری برای همین کنفرانس برگزار شده بود شرکت کنم (جایزه اش هزینه سفر به المان جهت شرکت در کنفرانس بود) ولی متاسفانه برگزار کنندگان اساسی ترین نیاز رو در نظر نگرفته بودند : تامین امنیت حفظ حقوق مالکیت ایده ها و بیزنس پلن آن.
    به همین دلیل با شما موافقم که ما هی از پتانسیل بالا حرف می زنیم ولی بعضا حتی ساده ترین اصول کار را زیر سوال میبریم.

    اما یک نقد کوچک هم دارم. شما در تحلیل تان معیار جذاب بودن و پول ساز بودن یک کسب و کار را صرفا از دریچه ی نوآوری بررسی کردید و چون اکثریت قریب به اتفاق تیم های داخلی در این زمینه کمیت شان لنگ است (که این ناشی از نظام آموزشی افتضاح ماست؛ اگه به وبلاگ حقیر سرزدید خواهید فهمید که چقدر دلم خون است) پس موفقیت مالی نخواهند داشت.
    من با این دیدگاه مخالفم و استنادم به نظر دکتر لستر تارو در کتاب ثروت آفرینان میباشد.

    ایشان ضمن بسط مفهوم عدم تعادل در بازار (که منجر به انباشت سرمایه ی هنگفت برای شزکت های اماده میشود) سه مورد عدم تعادل را نام میبرند که یکی از آنها عدم تعادل ناشی از توسعه نام دارد. به این معنی که می توان فعالیت های معمولی جهان توسعه یافته را در جهان توسعه نیافته تکرار کرد و آنگاه به یک سود عظیم دست یافت به طوری که کسب این سود در جهان توسعه یافته میسر نیست.نظیر برون سپاری مشاغل و … .
    در ضمن ایشان معتقد است نقطه ی شروع رقابت برای کشورهای توسعه نیافته با کشورهای طراز اول جهان این است که کپی کنند. کاری که حتی آمریکا در دهه ۸۰ مجبور شد برای رقابت با تولیدات ژاپن انجام دهد.

    ببخشید که طولانی شد. ممنون از وبلاگ خوبتون
    باتشکر

    • مسعود
      ۲۸ شهریور ۱۳۹۴ در ۱۰:۲۱ | #72

      سلام دوست من
      ممنونم و واقعاً افتخار میکنم که همچین کامنتی دارم، در مورد مالکیت فکری تا جاییکه می‌دونم تضمین حقوقی خاصی وجود نداشت و صرفا براساس اعتماد باید عمل می‌کردید 🙂
      در مورد انتقاد من منظورم این بود که نوآوری مهمترین ملاک مسابقه می‌بایست قرار گیرد و نه صرفا پولسازی هرچند که توضیحات شما کمک کرد کمی نگاهم را تعدیل کنم… خیلی نکات خوبی از شما یاد گرفتم… خیلی خیلی لذت بخش بود خواندن این متون…

      همیشه و همه جا پیروز و برقرار باشید انشالله

  37. فرانک
    ۱۹ مهر ۱۳۹۴ در ۱۹:۲۰ | #73

    درود
    من خیلی اتفاقی به خاطر دانلود یه موزیک با سایتتون آشنا شدم
    فقط خواستم بگم واقعا” از سلیقه موسیقاییتون و البته سایر زمینه ها لذت بردم
    خیلی زیاد..
    ممنون و امیدوارم موفق باشید

    • مسعود
      ۲۷ مهر ۱۳۹۴ در ۱۱:۲۲ | #74

      درود، خیلی خوشحالم، همیشه و همه جا پیروز و سربلند باشید

  38. سعید
    • مسعود
      ۹ آذر ۱۳۹۴ در ۲۰:۴۱ | #76

      قدرت خدا!!!! هم مطلب رو مصادره به مطلوب کردند و هم تاریخ سیستمشون رو بلد نبودند تنظیم کنند… چی بگم والله… بازم ممنون که خبر دادید

  39. علی ادبی
    ۱۸ دی ۱۳۹۴ در ۲۲:۲۹ | #77

    متاسفانه مدتی بود که وبلاگ بسیار عالی شما رو مطالعه نکرده بودم ، گویا اصلا یادم رفته بود.
    امشب اتفاقی به لینکی از شما برخوردم و ناگهان یادم اومد که عجب مقالات خوبی رو از یاد برده بودم.
    خلاصه مطالب جدید شامل همین مطالب رو به طور کامل مطالعه کردم و لذت بردم.
    بسیار ممنون که می نویسید.
    موفق باشید

    • مسعود
      ۲۳ بهمن ۱۳۹۴ در ۱۳:۳۶ | #78

      سلام، زنده باشی همیشه برادر، شرمنده محبت‌های شما عزیزان هستم همیشه، امیدوارم همیشه بتونم مفید باشم برای همه دوستان

  1. ۱۲ تیر ۱۳۹۴ در ۲۰:۵۱ | #1

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: