بودا را بکش

سلام

قسمت دهم از فصل سوم سریال دیدنی و خوش ساخت “فرینجFringe” روز دوشنبه پخش شد {پینوشت} (برخلاف همیشه که جمعه پخش میشد) و براساس اصول خدشه ناپذیر تمام “فرینج بازان” بمحض اینکه پخشش تموم شد ما هم شروع به دانلودش کردیم… (خدا تورنت سازان و بانیانش را عمر پربرکت در این دنیا و البته یه سینمای شخصی آیمکس در آن دنیا عطا کند).

پوستر سریال فرینج

در مورد فرینج مطالب خوب توی نت زیاد هست و با یک جستجوی ساده انبوهی از مطالب خواندنی و جزئیات جالب رو میتونید پیدا کنید. بنابراین بهتره زیاد در موردش چیزی نگم. من خودم سیزن اول فرینج رو یکضرب دیدم و جدا از ریتم فوق العاده و داستان جذابش، یک نکته بسیار عالی دیگه هم داشت. من کمتر پیش بیاد که زیرنویس فارسی برای فیلم یا سریال ببینم مگه اینکه بخوام فیلم ها رو با خانواده ببینم ، و همیشه ترجمه های آبدوخیاری اونها رو مسخره میکردم و میکنم (الان کمتر)… ولی اون پکیجی که من از فصل اول فرینج دیدم (از سیزن ۱) زیرنویس فارسی محشری داشت نوشته شخصی به نام “میلاد” و واقعاً جای تحسین داره به اینهمه اطلاعات خوب و دلسوزی مثبتی که برای اینکار انجام شده بود. ولی خب از سیزن دو چون تقریباً همزمان میدیدم دیگه همون زیرنویس انگلیسی رو سریعاً دانلود میکردم؛ ولی مطمئنم میلاد با پشتکاری که داشته هنوز کیفیت زیرنویس هاشو بالا نگه داشته.

بگذریم…

فرینج مرتباً روند سینوسی رو داره طی می‌کنه و مرتباً کیفیتش بالا و پایین می‌ره که دلایلش هم بماند برای روزی که سریال تموم شده و می‌خواهیم قضاوتش کنیم… من می‌خوام در مورد نکته‌ای تو آخرین قسمتی که دیدم صحبت کنم.

پوستر سریال فرینج

نام این قسمت سریال «کرم شب تاب» بود و خب داستان نسبتاً جذابی هم داشت. در ابتدای این قسمت از داستان «اولیویا دانمOlivia Dunham» کتابی از «پیتر بیشاپ – Peter Bishop» دریافت می‌کند با عنوان:

«اگر بودا را در راه دیدی، او را بکش – If You Meet Buddha on the Road، Kill Him»
پیتر بیشاپ

و بعد در انتهای این قسمت، پیتر در توضیح می‌گوید که من هیچوقت نتونستم خودم برای دیگران تشریح کنم ولی این کتاب برآیندی از افکار من هست و کسی که این رو بخونه بیشتر و بهتر من رو می‌شناسه…

الیویا دانم

باید قبول کنید که عنوان کتاب اینقدر جذاب هست که آدم وادار بشه یه جستجویی درباره اش بکنه. یکم گشتم و دیدم این آقای “شلدون کوپ – Sheldon Kopp” نویسنده این کتاب “روان درمانگر” نسبتاً معروفی بوده و ۱۸ کتاب با مضامین خودشناسی و روانشناسی درون، نوشته است(وی در سال ۱۹۹۹ فوت کرده است). عنوان این کتاب از یکی از جملات معروف بخش “ Zen koan” از آموزه های ذن است. (این بخش از مکتب ذن عمدتاً به پرسش و پاسخ ها عمیق اختصاص یافته است).

این کتاب در سال ۱۹۷۴ نوشته شده و آنقدرها هم کتاب مشهوری نیست. چیزی که “شلدون کوپ” را مشهور کرده نقل قول ها و به اصطلاح جملات قصاری است که جسته و گریخته در کتابهایش موجود است. در این کتاب شلدون بطور کلی این مفهوم را میگوید که روان درمانی نمیتواند پاسخی به بیماران بدهد. خود بیمار است که میبایست پاسخ را دریابد.

راه

من یکم تو اینترنت گشتم و جمع بندی خودم رو از مفهوم این جمله در ادامه ذکر کردم، که البته لزوماً هم نمیتواند درست باشد:

انسان در مسیر زندگی خودش (راه) اگر بدنبال تعالی (به هرشکل: مالی، اجتماعی، درونی و …) است، بطور طبیعی مرتباً ذهن خود را برای یافتن مدل ها و افراد موفق در آن “راه” پایش می کند، ولی یک نکته بسیار مهم در این میان فراموش می شود. هر کس مسیر و راه خود را دارد و اگر در راه خود حتی خود بودا را هم دیدی بدان که آنچه که او میگوید “پاسخ” تو نیست و فقط تو را منحرف می کند و مسیر بودا با مسیر تو متفاوت است. خود بودا هم با تمام خصوصیات متعالی که دارد فردی معمولی است که در حال تلاش برای طی طریق خود است.

در واقع کشتن بودا، تمثیلی است از کشتن هرگونه امید برای آنکه شخصی از بیرون (از قلمرو درونی ما) بیاید و همه کارها را برای ما تسهیل کند (مفهوم کمک کردن چیز دیگری است… با این اشتباه نشود). ما خود باید استاد و هدایتگر راه خود باشیم… در واقع ما به حرکت ادامه میدهیم ولی هرچیزی که از راه (برای هر کس متفاوت و بسته به هدف است) دورمان کند، حتی اگر بزرگترین استاد هم باشد مانع ماست و باید توجهی به آن نکنیم.

روشنگری

اهمیت هر چیزی در زندگی، درنوع نگرشی است که به آن داریم و نوع تفکری که درباره آن میکنیم. ما مرتباً در زندگی خود را زندانی می نامیم و دیگران را زندانبان این زندان… گو اینکه نبرد اصلی درون ذهنمان گذشته و ما وقتی دیگران را مسئول “راه” خود بدانیم خب نتیجه همین خواهد شد (اسارت در زندان). ما میبایست مسئولیت آنچه که میکنیم و آنچه نمیکنیم را خود بپذیریم.

هرکسی خود میبایست پاسخ خود را بیابد. همه ما انسان هستیم و هیچ کس همه پاسخ ها را ندارد

همینجوری..

پینوشت ۱ : تاریخ صحیح پخش این قسمت سریال روز جمعه بود و من بخاطر اینکه تازه دیروز لینکش رو دیدم تو نوشتن تاریخ ها اشتباه کردم… با تشکر از “رضای عزیز

پینوشت ۲: دکتر مجیدی در یکی از پستهایش سرویس جالبی را معرفی کرده است، منم بدم نمی آید ببینم راجع به خودم چه فیدبکی میگیرم

۵ بهمن ۱۳۸۹
مسعود زمانی

پستهای مشابه:

  1. ۵ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۹:۰۹ | #1

    ای بابا. پخش شد؟… اما گمونم ۲۱ ام یعنی همون جمعه پخش شد.
    http://www.imdb.com/title/tt1635942/

    • مسعود
      ۵ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۹:۴۰ | #2

      درسته من اشتباه کردم… اون سایتی که من ازش دانلود میکنم لینکش رو تازه دیروز گذاشته بود و همین من رو به اشتباه انداخت… درست میفرمایید… اصلاحش میکنم
      ممنونم دوست من

  2. manizheh
    ۵ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۹:۴۳ | #3

    سلام
    از فیلم فرنچ خوشم میاد هرچند فیلمی می باشد که هر کسی دل دیدنش را ندارد 😀
    الان اتفاقا می خواستم قسمت ۱۰ ببینم 😉
    نکات جالبی که امروز واقعا درک کردم 🙂 امیدوارم بتوانم…….
    “ما خود باید استاد و هدایتگر راه خود باشیم…
    هرکسی خود میبایست پاسخ خود را بیابد. همه ما انسان هستیم و هیچ کس همه پاسخ ها را ندارد”
    موفق باشید

    • مسعود
      ۵ بهمن ۱۳۸۹ در ۲۰:۱۰ | #4

      سلام
      خیلی خوشحالم که از متن خوشتون اومد… همیشه برقرار باشید خانم مهندس

  3. ۶ بهمن ۱۳۸۹ در ۰۰:۴۳ | #5

    بسیار عالی.
    در قسمتی که گفتید شلدون معتقد هست به اینکه پاسخ در روان درمانی رو خود بیمار باید بیابه من رو یاد فیلمی به نام De Dales انداخت و مبحث چند شخصیتی.
    خوش بحالتون که اینترنتی بدین قدرت دارید. ما فعلا محدود می باشیم.

    • مسعود
      ۶ بهمن ۱۳۸۹ در ۰۸:۳۳ | #6

      ممنون
      اون فیلم رو که فرمودید ندیدم… والله اینترنت همچین قدرتمندی نداریم بیشتر من باب تقویت روحیه هستش 🙂
      شاد باشید همیشه

  4. دخترعامو
    ۶ بهمن ۱۳۸۹ در ۰۰:۵۷ | #7

    به قالب جدید
    خیلی قشنگه
    وای ی ی بر من
    از کی بود نیومده بودم اینجا
    ببخشید
    :-s

    • مسعود
      ۶ بهمن ۱۳۸۹ در ۰۸:۳۴ | #8

      بعله… قشنگه… فامیل هم فامیلهای قدیم
      😉

  5. دخترعامو
    ۶ بهمن ۱۳۸۹ در ۰۰:۵۸ | #9

    من چقد خنگم
    کلا عوض شده آدرس هم
    مبارک باشه 🙂 :دی

    • مسعود
      ۶ بهمن ۱۳۸۹ در ۰۸:۳۵ | #10

      دور از جان… ممنونم… بازم سر بزن

  6. حبه قند
    ۶ بهمن ۱۳۸۹ در ۰۸:۱۴ | #11

    خوب بود! از ایده ی کرم شبتاب هم خوشم اومد موجودی که خودش راهنمای خودشه .. و چراغ هدایتگرش رو همراهش حمل میکنه

    • مسعود
      ۶ بهمن ۱۳۸۹ در ۰۸:۳۶ | #12

      چه عجب شما هم سر زدید… این بخش کرم شبتاب تفسیر خیلی خوبی بود ولی خب تو سریال به این مفهوم نبود و کلاً یه منظور دیگه ای داشت… ولی احسنت به نگاه تیزبین شما

  7. ۶ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۰:۰۳ | #13

    دردم از خود هست و درمان نیز هم!

    • مسعود
      ۶ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۱:۳۲ | #14

      آقا فرزاد قدم رو چشممون گذاشتی… با شعر حافظ چه ها که نمیکند این بیزینس بلاگر ما
      پاینده باشی یار همیشگی

  8. ۶ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۱:۱۴ | #15

    سلام بر مسعود عزیز
    امیدوارم خوب باشی و همه چیز بروفق مراد باشه
    راستش داشتم تو عالم نت دنبالاین میگشتم که آیا ترجمه فارسی از این کتاب موجود هست یا نه که به بلاگ زیبای شما رسیدم و فارغ از لطفی که به حقیر داشتین و منو شرمنده کردین، بسیار از نظرتون در مورد کتاب و معنیش لذت بردم. خواستم اجازه بگیرم و این نظرات رو با ذکر ماخذ برای دوستداران این سریال در بلاگ و سایت بذارم تا اونها هم استفاده بکنن.
    از لطفی که داشتین بی نهایت سپاسگزارم
    براتون آرزوی بهترین ها رو دارم 🙂

    • مسعود
      ۶ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۱:۳۵ | #16

      سلام بر آقا میلاد عزیز
      خیلی ممنونم ازت… باور کن من اینقدر آدم گیری هستم سر این زیرنویسها که حد نداره ولی خداییش لذت بردم از اون دورانی که با زیرنویس های شما سریال رو میدیدم
      در ضمن شما صاحب اختیارید بهرشکلی که صلاح میدونید از این مطلبها استفاده کنید
      همیشه پاینده باشی دوست من

  9. manizheh
    ۶ بهمن ۱۳۸۹ در ۲۱:۵۶ | #17

    چه جالب ایشان در اینجا کامنت گذاشته اند 😉
    من هم همیشه از زیرنویس اقا میلاد استفاده می کنم !!!

    • مسعود
      ۶ بهمن ۱۳۸۹ در ۲۲:۴۲ | #18

      آره… حقیقتاً از بهترین های این عرصه هستند… واقعاً افتخار دادند

  10. ۷ بهمن ۱۳۸۹ در ۰۰:۰۱ | #19

    من دو روز منتظر موندم تا زیرنویس میلاد بیرون بیاد واقعا کارش حرف نداره

    آقا مسعود اگه ممکنه سریال هایی که شبیه فرینجه ( علمی و غیرواقعی‌) رو هم معرفی کنید

    • مسعود
      ۷ بهمن ۱۳۸۹ در ۰۸:۲۰ | #20

      واقعاً کار میلاد حرف نداره…
      به روی چشم ولی بنظرم از خود میلاد بپرسید نتیجه بهتری میگیرید 🙂

  11. Ashkan
    ۷ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۰:۳۶ | #21

    بسیار ممنون بابت این نوشته …
    موفق باشی دوست عزیز

    • مسعود
      ۷ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۱:۳۵ | #22

      خواهش میکنم دوست من
      پیروز و سربلند باشید همیشه

  12. شباویز
    ۷ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۸:۲۸ | #23

    ما خود هدایتگر ذهن مانیم! اما گاهی اوقات با چراغ خاموش در مسیر حرکت می کنیم!‏

    • مسعود
      ۷ بهمن ۱۳۸۹ در ۲۰:۱۴ | #24

      احسنت… سکان بدست خود ماست

  13. امیر
    ۸ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۲:۰۰ | #25

    با سلام
    امروز با سایت شما آشنا شدم خسته نباشید فقط همین مطلب هم خوندم فعلا از شما یهو چشمم به این جمله افتاد
    اگر بودا را در راه دیدی، او را بکش…… مطلب شما کاملا درست است اما به عرض میرسانم این جمله مربوط به آن شخص محترم نیست این جمله مربوط به خود بوداست که دقیقا همان مطالب شما دلیل آن است تاکیدی بر اینکه اصلا بودا مهم نیست بلکه آنچه را که بودا گفت با عقل خود بسنجید اگر درست آمد انجام دهید اگر نتیجه داد خودتان می دانید چه کنید به بودا نیازی ندارید
    اگر بودا را در راه دیدی، او را بکش………… شاد باشید

    • مسعود
      ۸ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۲:۱۸ | #26

      سلام دوست من
      بعله صحبت شما کاملاً متین است… من هم ذکر کردم که این جمله بخشی معروف از “Zen koan” هست و این نویسنده از این جمله برای عنوان کتابش استفاده کرده… ولی نمیدونستم که مال خود بودا هست… دقیقاً با جملات شما موافقم…. همیشه پاینده باشید
      بازهم سر بزنید

  14. ۸ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۲:۱۲ | #27

    این خوبه یا بد حالا؟..کودک درون رو می گم

    • مسعود
      ۸ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۲:۱۹ | #28

      کودک درون فعال که خیلی خوبه… کسانی که کودک درونشون رو بشناسند و باهاش رفیق بشن خیلی تو زندگی موفق میشوند…

  15. ۸ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۷:۴۵ | #29

    این کودک یه انیمیشن دیگه رو هم راجبش نوشته

    • مسعود
      ۸ بهمن ۱۳۸۹ در ۱۹:۰۴ | #30

      احسنت به او… با لذت خواهیم خواند

  16. ۱۷ بهمن ۱۳۹۰ در ۰۰:۲۵ | #31

    مسعود جان مرسی از دقت و کنج کاویت، من بعد از دیدن این قسمت فرینج این کتاب رو تو گوگل سرچ کردم که سایت شما رو به من نشون داد و مطالت واقعا موفید واقع شد… خبری داری از این که این کتاب آیا به فارسی هم ترجمه شده یا نه؟؟؟

    • مسعود
      ۱۸ بهمن ۱۳۹۰ در ۱۳:۴۳ | #32

      سلام
      خوشحالم که از مطلب خوشت اومد… نه من یادمه همون موقع ها یه چک اساسی کردم چیزی درباره ترجه شده اش پیدا نکردم… باز هم به من سر بزن

  17. ٍُSeyd
    ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ در ۱۴:۱۳ | #33

    اتفاقا من هم بعد دیدن این قسمت کنجکاو شدم و گفتم در منابع انگلیسی و فارسی بگردمو ببینم این کتاب راجبه چیه….
    نقد بسیار جالبی بود
    ممنون

    • مسعود
      ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ در ۱۴:۴۷ | #34

      ممنونم دوست من، حیف که منبع فارسی مناسبی برای این بخش وجود نداره… بازهم ممنون از توجه و کامنتتون… پیروز و برقرار باشید همیشه

  1. ۴ تیر ۱۳۹۰ در ۰۰:۵۳ | #1
  2. ۳ مهر ۱۳۹۰ در ۰۰:۴۴ | #2
  3. ۱ فروردین ۱۳۹۴ در ۱۹:۰۴ | #3

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: