خانه > سینما, فیلم > جدایی ما از ما

جدایی ما از ما

 

سلام؛

اینقدر تعریف و تمجید از فیلم درخشان آقای فرهادی صورت گرفته که واقعاً دلیلی نمیبینم بخوام راجع به این فیلم کامل صحبت بیشتری بکنم. فقط چند نکته ای به ذهنم میرسه که خدمتتون عرض میکنم:

فیلم از لحاظ تکنیکی تقریباً بدون ایراد است و بجز سه چهار تا فیلم در کل تاریخ سینمای مملکتمون، چنین کمالی رو پیش از این ندیده بودم، از جمله “زیر نور ماه” و “خیلی دور، خیلی نزدیک” و “یک بوس کوچولو” و البته “درباره الی” فیلم شاخص دیگه ای تو ذهنم نمیاد، که توی اون تمامی اجزاء به این قدرت کنار هم قرار گرفته باشند. برجستگی اصلی فیلم “جدایی…” بنظر من ارتباط خوب این اجزاء و لخم بودن داستان و روایت بود. شما حتی و حتی یک دیالوگ و یا یک ری اکشن و حتی یک کات اضافی توی فیلم نمی بینید (یا حداقل من ندیدم). همه چیز اینقدر درست و خوب سرجایش بود که توی همان پنج دقیقه اول تماشاگر پرتاب می شود داخل داستان و به جرات تا خود پایان فیلم هم بیرون نمی اید.

نمایی از فیلم های یک بوس کوچولو، زیر نور ماه، خیلی دور خیلی نزدیک و درباره الی

من اصلاً و بهیچ وجه سینمای فعلی داخل ایران را واجد ارزشهای سینمایی نمی بینم، یعنی تعداد فیلم های خوبمان بقدری کم است که با دید آماری براحتی قابل اغماض است. در این که دلیلش چیست و مسبب کیست و تماشاچی چقدر مقصر است، بهتر آن است که کارشناسان نظر بدهند. من خودم آخرین فیلمی که توی سینما دیدم “درباره الی” بود و بعد از اون علیرغم جوزدگی های معمول پیرامون برخی فیلم های هنری و غیر هنری خاص، تمایلی به دیدن فیلم های ایرانی نداشتم و ترجیح میدادم اگر ایرانی میبینم فیلم های شاخص گذشته را مرور کنم.

کافی است یکبار برنامه “هفت” فریدون جیرانی را ببینیم، تا برایمان مسجل شود چیزی به اسم «سینمای ایران» دیگر وجود خارجی ندارد، تنها یک تعداد آدم تقریباً آشنا! به مباحث سینما وجود دارند که تمام هنرشان تخطئه دیگران و ضعیف نشان دادن فیلم ها و بازیگران نسبتاً خوب و عَلَم کردن مباحث بی ارزش و پایین آوردن سطح استانداردهای سینمایی مملکت است. فرد می آید که کل کارنامه هنری اش را روی هم بگذاری نصف ۱۰ دقیقه ابتدایی فیلم “اعتراض” نمی ارزد و بعد زل میزند توی دوربین و به شعور من تماشاچی توهین میکند… بگذریم…

سه پاراگراف بالا را کنار هم اگر بگذاریم، به جرات میگویم که آقای فرهادی، یک تنه و در میان آشفته بازار کنونی سینمای ایران، بار استانداردسازی سینمای ملی را به دوش کشیده و به مردم یاد میدهد که از فیلم خوب چه بخواهند. مردم ما دیگر عادت کرده بودند و عادت کرده اند به صحنه های تصنعی احساسی، داستان های پر از سوراخ، ریتم فشل، گریم های مسخره، دیالوگ های بی ربط، بازیگرانی از مریخی (چون هیچکدوم رفتاراشون به آدم های زمینی نمیخوره) و هزاران آفت دیگر… فیلم هایی نظیر آثار آقای فرهادی، یک مقدار این آسیب ها را تعدیل میکند.

اینقدر فیلم دیده ام، که تشخیص دهم ریتم یعنی چه… فیلم “جدایی…” خیلی فراتر از فیلم های اکشن پرطمطراق هالیوودی ریتم و ضرباهنگ را پیاده کرده است (قابل توجه اون عده ای که به امتیاز بالای فیلم در IMDB اعتراض داشتند)… نه خیلی تند و آمریکایی و نه خیلی کند و اروپایی… بقول معروف نه شرقی و نه غربی 🙂 … این مهم وقتی برجسته تر میشود که در پایان متوجه میشویم داستان کامل روایت شده، یعنی اگر اِلمانها و اِشارات را درست ردگیری کرده باشیم، هیچ نقطه خالی چه در کاراکترها و چه در فیلمنامه پیدا نمی کنیم. هیچ جا هم جرات نمی کردی که حتی لحظه ای نگاهت را از روی پرده برداری، چون فیلم دائماً در حال ارائه اطلاعات بود.

تدوین فیلم شاهکار بود و ارزش تدوین گر وقتی بارزتر می گردد که آخر فیلم بخود می آییم و می فهمیم ای دل غافل، فیلم فاقد موسیقی متن بود، و موسیقی اش همین ریتم یکنواخت و پیوسته تدوین فیلم بود. کات های هوشمندانه بخصوص در نماهای داخل خانه و اتاق قاضی شاهکار بود.

دکور و چیدمان عناصر فیزیکی فیلم من کم نظیر و شاید حتی بی نظیر بود، یعنی اینجوری باید بگم که همون پنکه آبی رنگ همیشه روشن داخل اتاق پدر، به اندازه کل کارنامه فلان کارگردان سریال های درپیتی تلویزیون که قبلاًها یواشکی ولی الان خودش با افتخار میگوید که دکوپاژ و میزانسن را ضروری نمیداند!!! ارزش دارد.

اونهایی که به رای و جایگاه فیلم در IMDB (در حال حاضر ۱۹۹ در ۲۵۰ فیلم برتر تاریخ سینما!!!) اعتراض دارند، باید به این نکته توجه کنند که اصولاً مقایسه دو فیلم با یکدیگر کار اشتباهی است (مگر اینکه دقیقاً یک داستان را روایت کنند) و آنچه که فیلمی را شاخص میکند، کم اشتباه و کامل بودن در ارائه داستان و غنای تکنیکی پیاده کردن آن است. با چنین مقیاسی فیلم “جدایی…” چیزی کمتر از فیلم های شاخص سینما ندارد، که تازه باید به آن ایرانی بودن و نداشتن بسیاری از امکانات و محدودیت های!! متعدد را نیز اضافه کرد. من برای چنین فیلم هایی بدون اینکه بخواهم جوگیر بشم و با وجدان راحت امتیاز ۱۰ را داده و خواهم داد.

بازیگران در یک کلام عالی بودند، از نگاه بالای عینک بازپرس تا چشمان خسته راضیه، از راه رفتن های محکم نادر تا صدای مستاصل سیمین، از حرکات دست دیوانه کننده شهاب حسینی و هماهنگی فوق العاده میمیک صورتش با آن تا نگاه همیشه منتظر پدر و… همه و همه یک پکیج کامل از بهترین بازی های چند سال اخیر بودند…

ولی با تمام اینها من اعتراف میکنم از اول فیلم برای مچ گیری در سالن سینما حضور پیدا کردم، یعنی میخواستم با همین بی سوادی از تو فیلم ایراداتی دربیارم که بگم هنوز جای کار داشته (افه فیلم بازی هست… زیاد جدی نگیرید)، ولی تیرم به سنگ خورد و بغیر از یک مورد کوچک در بازی مریلا زارعی چیزی پیدا نکردم… در صحنه ای که مریلا زارعی میخواهد شماره تلفن دکتر را به راضیه بدهد شروع به حرکات عجیب و غریبی با آیفون (؟!؟) خود میکند که بوضوح مشخص است در حال یافتن شماره تلفن نیست و حتی طرز در دست گرفتن گوشی هم با موضوع بی تناسب است. (حالا اگه اشتباه کردم از همه عذر میخوام) ولی هرچی تلاش کردم فقط همین به چشمم اومد… فقط فقط همین…

آدمهای فیلم همه خاکستری بودند، از جنس من و تو، از جنس ما… ما هنوز عادت نکردیم به دیدن آدمهای خاکستری درون فیلم ها، هنوز عادت نکردیم که فیلم می تواند زندگی من و تو هم باشد… هنوز عادت نکردیم آدم های خوب  تو فیلم هم شاید گاهی دروغ های کوچکی می گویند، هنوز عادت نکردیم که آدمهای عصبانی فیلم ها، لزوماً آدم بدی نیستند…. ما همه خاکستری هستیم… خیلی ها به سیمین ایراد گرفتند بابت تصمیمش (راستی یکی گفته بود عنوان درست تر فیلم “جدایی سیمین از نادر” است)، ولی هیچکس توجه نکرد که سیمین بدون اینکه منتی بر سر نادر بگذارد همیشه زیر پدر را شسته و برای اینکه نادر ناراحت نشود به او نمی گفت… در کل کاراکترها خیلی خیلی نزدیک بودند به ما… شاید هم خود ما بودند…

همه اینها یکطرف، پیام اصلی فیلم هم یکطرف… فیلم یک آسیب شناسی اجتماعی از اختلافات درون جامعه ما است. نمی خواهم پیام اجتماعی بدم ولی عنوان این پست (جدایی ما از ما) بنظرم بهترین توصیف برای فیلم هست… همه داریم از همدیگر جدا میشویم و فارغ از اختلافات یادمان رفته که این خاک و مردمانش (به هر مفهومی که در ذهن دارید) تنها چیزی است که در دنیا به آن تعلق داریم (ژست جهان وطنی هم نگیرید که هرجا باشی و بری آخرش هنوز ایرانی هستی دوست من و قلابت گیر همین خاک است). کسی نمیتواند ما را از هم جدا کند اگر خودمان نخواهیم… نمیدانم شاید هم اشتباه میکنم و اصلاً پیام فیلم این نبود. 🙂

راستی بنظرم بهترین نمای فیلم، همان دقایق ابتدایی و نمای بسته دستان پدر بود که مچ سیمین را رها نمیکرد، به زعم من تو همون ۵ دقیقه اول فرهادی خیالش رو از بابت همه جوائز راحت کرد و با فراغ بال بقیه فیلمش رو ساخته… اونهایی هم که اعتقاد دارند فیلم خیلی اعصاب خوردکن بود باید به این نکته مهم توجه کنند که اگر فرهادی میخواست اشک شما رو سرازیر کند و یا خیلی اتفاقهای دیگر سر اعصابمون بیاره، با توجه به ویژگی های کاراکتر پدر دستش خیلی باز بود و خداییش اصلاً از این حربه استفاده نابجایی نکرد.

 

پینوشت۱: من فیلم را روز سه شنبه ۳۰ فروردین و به همراه جمعی از دوستان دیدم.

پینوشت۲: قرار بود چند نکته بیشتر ننویسم… ببخشید اگر طولانی شد.

مسعود زمانی

۱ اردیبهشت ۱۳۹۰

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه میکنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

پستهای مشابه:

Categories: سینما, فیلم
  1. ۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۸:۰۹ | #1

    واقعا سینما ایران چیز مزخرفیه فقط می خواهد فیلم هایی بسازد که به میل تماشاگران باشد آخر فیلم همیشه خوب تمام می شود ولی تا حالا تو فیلمی ندیدم که بعضی وقت ها آدم هایی هستند که سرنوشتشان بد رقم بخورد و به نظر من سرنوشت هر کسی شاید مثل فیلم ها رقم نخورد و نمی توان فقط با خنده سرنوشت خوبی برای خود ساخت.
    فیلمی زیباست که علاوه بر نتایج خوبی ها به نتایج بدی ها نیز بپردازد و انسان بداند باید در زندگی مراقب کردار خویش بود.
    “زندگی همیشه به دورت نمی چرخد گاهی تو باید دور او بچرخی”
    (اگر ممکن است سریعتر بنویسید چون از زمانی که به خواندن وبلاگ شما پرداختم علاقه مند به سینما شدم)

    • مسعود
      ۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۹:۴۸ | #2

      ما همه بدلایل زیادی بیش از انکه واقع گرا باشیم با موهومیات و تخیلات زندگی میکنیم… طبیعتاً سینمای ما هم (چه خوشمون بیاید چه نه) برآیندی از همین تفکر است… صحبت شما کاملاً متین است
      ضمناً چشم سریعتر مینویسم 🙂

  2. مهدیه واعظ
    ۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۹:۴۶ | #3

    خیلی خوب نوشتید. نگاهتوون به فیلم موشکافانه و دقیق هستش.موفق باشید.

    • مسعود
      ۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۹:۴۸ | #4

      ممنونم دوست ثابت قدم… پاینده باشید

  3. پیمان
    ۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۲۱:۳۰ | #5

    خوشحالم که پس از چندی اپدیت کردی,سکوت وبلاگها این روزها مرا به یاد خودم می اندازد…

    • مسعود
      ۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۰۹:۴۵ | #6

      من وقت آزادم خیلی کمه و فرصت نمیکنم برای بلاگ وقت زیادی بزارم… سعی میکنم فاصله بین پستها کمتر بشه… ممنونم دوست من

  4. ۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۴:۰۱ | #7

    من زیاد از فیلم “درباره الی” خوشم نیومد؛ اما این کار آقای فرهادی خیلی خیلی زیباست.
    کلا آقای فرهادی با هر فیلم پخته تر میشه و هر فیلم جدیدی که میسازه از فیلم قبلی قوی تر و زیباتر است.
    در ضمن من هم واقعا از بازی شهاب حسینی (مخصوصا توی این فیلم) خوشم اومد.
    “از حرکات دست دیوانه کننده شهاب حسینی و هماهنگی فوق العاده میمیک صورتش با آن تا نگاه همیشه منتظر پدر و…”

    خیلی ممنون از نکات و مطلب خوبتون.

    • مسعود
      ۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۹:۰۶ | #8

      حالا خب درباره درباره الی نظرات متفاوت هست… فرهادی هم اگه رو به جلو حرکت نمیکرد که فرهادی نمیشد… شما نمیتونی “داستان یک شهر” رو حتی مقایسه کنید با اثار فعلی اش… بهرشکل همیشه لطف دارید… شاد باشید

  5. نیما
    ۳ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۲۳:۲۴ | #9

    با سلام
    من دو فیلم از آقای فرهادی دیدم درباره الی و فیلم مورد بحث هیچ کدوم موزیک متن نداشت.
    از هر دو واقعا خوشم اومد ولی فکر می کنم اگه آقای فرهادی با موسیقی آشتی کنه کارهاش از اینی که هست بسیار جذاب تر خواهد شد.
    فکر می کنم موسیقی در سینما از پارامترهای خیلی مهم باشه و به اثر گذار تر کردن صحنه ها خیلی کمک کنه به جز این هیچ گیر دیگه ای نمی شه به این فیلم داد! واقعا عالی بود!!..
    آقا مسعود از نوشته های شما بسیار لذت می برم و خیلی خوشحالم که با وب سایتتون آشنا شدم.

    • مسعود
      ۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۳:۲۱ | #10

      حالا اینکه موسیقی چقدر میتونه روی داستان و نحوه ارائه فیلم اثرگذاری باشه هیچ شکی نیست، ولی برای باورپذیرتر شدن فضا و عدم سقوط به دام های معمول اینگونه فیلم های اجتماعی (دور شدن از واقعیت) عدم استفاده از موسیقی تمهید جالبی بوده است… ممنونم نیما جان… لطف دارید دوست من

  6. manizheh
    ۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۱:۱۴ | #11

    ما که توفیق نداشتیم برویم فیلم را ببینیم 😀
    چون شما فیلم را تایید کردید،حتما سعی می کنم که برای دیدن فیلم بروم ” مشکل اینجاست ما دوستی نداریم که … 😀 ”
    ولی جالب شد ک برویم !!
    من هم عقیده شما که فیلم هی ایرانی اینقدر جذابیت ندارند که بیننده را جذب کند تا آخر فیلم بنشیند !!! برعکس فیلم های خارجی که اگر یک ثانیه را ازدست بدهی محتوا فیلم را نمی فهمی :دی

    • مسعود
      ۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۳:۲۲ | #12

      ای بابا مگه میشه آدم دوستی نداشته باشه… بهرشکل حتماً ببینید ضرر نداره… شاد باشید همیشه

  7. محسن
    ۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۶:۰۶ | #13

    سلام و درود بر استاد زمانی عزیز
    من برای بار دوم موفق شدم این اثر رو در سینما فرهنگ تهران ببینم!انصافا میتوانم بگویم تنها با بار دوم دیدن این فیلم و خواندن نقدهای مختلف متوجه منظور برخی از صحنه های فیلم شدم
    جالب است که من هم بعد از درباره الی سینما نرفته بودم تا جدایی نادر از سیمین
    من هم امتیاز ۱۰ به این فیلم ارزشمند دادم نه از روی تعصب و غیره بلکه به حق میدونستم حداقل در بین فیلمهای ایرانی امتیاز ۱۰ از ۱۰ هم کم بود برای این اثر!امیدوارم نوع فیلمنامه و داستان و نوع فیلمبرداری تلنگری باشد برای دوستان به ظاهر کارگردان و …..
    مچ گیری اتان هم از نوع مچ گیری تکنولوژی هست استاد !!! 😀
    به وصف حرکات عالی بازیگران اشاره نمودید که به نظرم یکی جا ماند آن هم نگاه های ترمه که به عقیده من بخش عظیمی از فیلم رو در بر داشت نگاه هایی که حرفها داش نگاه هایی که ترمه با سکوتش در برگیرنده دیالوگها بود
    خیلی حرفها دارم در مورد این فیلم هر چند که شخصی نقاد در زمینه فیلم و بحث کردن روی فیلم نیستم و خودم رو تو این زمینه صفر میدونم با این حال شاید از توانم خارج هست که بتونم در کامنت به بیان اونها بپردازم
    باز هم استاد سپاسگزارم از بابت توضیح اتان و برداشت های عالی اتان از فیلم هرچند من زودتر از اینها منتظر دیدگاه های ناب سینمایی شما در دنیای مجازی بودم که مسجل شد! میدانم که شما هنوز دیدگاه های دیگری هم در مورد این شاهکار دارید ولی شاید در حوصله و وقتت اتان نگنجیده تا آنها را نیز برای ما در پست وبلاگی قرار دهید

    • مسعود
      ۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۸:۵۲ | #14

      سلام محسن جان… شما همیشه محبت دارید دوست من… در مورد نگاه ترمه حق دارید باید ذکر میشد… بنظر من میشه راجع به خیلی موارد از جمله درونیات کاراکترها کلی بحث کرد و رو نماهای فیلم خیلی حرف میشه زد… ولی خب بهتر هست مختصر و مفید نوشت و صحبت کرد… شما هم بعنوان یه بیننده نظراتت رو بگو و بنویس و مطمئن باش اینقدر فیلم پر جزدیاتی هست که هرکس گوشه ای از اون رو میس کرده باشه

  8. محسن
    ۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۶:۲۳ | #15

    در رابطه موسیقی متن هم سکانس های این اثر به قدری به صورت موسیقی طنین انداز بود که به نظر من هم به هیچ عنوان نبود موسیقی متن احساس نمیشد!!
    یک سوال پیش آمد برای من از یکی از سکانسهای آخر فیلم!!!
    دلیل سیاه پوشیدن نادر در روز دادگاه فوت پدرش بود!!!!؟؟ اگر این گونه بوده است که از آن حرکتهای سینمایی ناب و کم نظیر بوده که کمتر دیده شده
    نمونه دیگر از صحنه ها تکلیف اون مبلغ مفقود شده بود که تماشاگر رو تشویق میکرد تا به دنبال کسی که پول برداشته بگردد
    پیانو یی که از پله ها پایین برده شد و فقط و فقط پیانو رو دیدیم و صدای همین پیانو به جای موسیقی متن کل فیلم به شکل زیبایی در پایان فیلم قرار گرفته بود در تصویر راهروی بین نادر و سیمین در دادگاه

    • مسعود
      ۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۸:۵۷ | #16

      دقیقاً درست میفرمایید… پدر فوت کرده بود و همین شاید دلیلی باشد که در پایان ترمه مادر خود را انتخاب کند… و پول گمشده هم اگر دقت میکردید همان پولی بود که سیمین بجای تراول از کشو برداشت و به کارگران حمل پیانو پرداخت 🙂
      نکته مربوط به موسیقی را عالی ذکر کردید…

  9. ۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۸:۱۳ | #17

    با سلام
    من پس از دیدن فیلم قوی سیاه به دنبال متنی برای درک بهتر فیلم میگشتم که با سایت شما آشنا شدم.
    بعد از آن مشتری دائمی سایت شما شدم و روزی نیست که به اینجا سری نزنم.
    در مورد فیلم جدایی نادر از سیمین نیز میخواهم بگم که بعد از درباره الی فیلم خوبی ندیده بودم تا با پیشنهاد یکی از دوستانم به دیدن فیلم “جدایی..” رفتم و پس از مدتها یک فیلم ایرانی خوب دیدم.

    از این پس می خواهم (با اجازه شما) متن هایی که در مورد فیلم های سینمای جهان می نویسید را با ذکر منبع در سایت خودم استفاده کنم.
    خوشحال می شم نظرتون را بهم اعلام کنید
    http://www.nipaz.com/cinema

    • مسعود
      ۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۹:۰۱ | #18

      سلام دوست من… محبت دارید شما… اگر فکر میکنید که مطالب میتونن به خوانندگان شما کمکی کنند چرا که نه… فقط بدون جرح و تعدیل خواهشاً 🙂

  10. بابک
    ۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۷:۳۴ | #19

    جدایی نادر از سیمین بدون شک شاهکار سینمای ایرانه. در آینده افتخار خواهیم کرد که در روزگاری زندگی می کردیم که جدایی نادر از سیمین را بر پرده سینما دیدیم.

    • مسعود
      ۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۲۲:۰۸ | #20

      صددرصد همینطوره… دقیقاً فارغ ار هرگونه جوگیری اطمینان دارم نقطه عطفی بوده برای سینمای ایران… منتقد و تماشاگر هردو راضی از سالن خارج میشوند

  11. امیر
    ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۰۱:۴۶ | #21

    دکتر عالی بود
    فقط اینقدر بگم که من اونجایی که ترمه می ره پیش قاضی و قرار ه حرف بزنه با خودم می گفتم: «حالا چی بگم؟!! چی بگم بهش؟ یعنی دروغ بگم؟» نمی گفتم ترمه الان چی بگه و تو اون سکانس واقعا استرس داشتم 🙂 جالب بود برای خودم

    جاهای دیگه ش که تو ذهنم مونده که شاید خیلی مهم نباشه اما برای من جالب بود طوری که تا الان که شاید دو سه هفته از دیدن فیلم می گذره هنوز تو ذهنم ه
    ۱- سیمین : من ای سی دی شجریان رو هم بر میدارم
    نادر: هر چی می خوای بردار
    سیمین : نه فقط همین یکی رو بر می دارم

    ۲- یه جایی از فیلم یه راننده تاکسی داد می زنه: توپ خونه
    (این از این جهت برای من جالبه که تغییر اسم خیابون ها و میدون ها رو خیلی دوست ندارم و وقتی می بینم که مردم با همون اسم هایی که خودشون می خوان این میدون ها رو صدا می زنن برای من یه ری اکشن هست با این مفهوم که شاید بتونید جزئیات و ظواهر رو عوض کنید اما در نهایت مردم خودشون انتخاب می کنن که به این میدون بگن امام خمینی یا توپ خونه 🙂 )

    ۳- ترمه: بابا شما نمی دونستی که راضیه خانم بارداره ؟
    نادر : نه
    اما یه کم بعد از کلنجار رفتن با خودش و نگاه عمیق ترمه میگه:‌چرا می دونستم
    ترمه : پس چرا گفتی نمی دونستم؟
    نادر: می دونستم اما تو اون لحظه اصلا نمی دونستم
    ترمه: خب چرا اینو به قاضی نمی گی؟
    نادر:‌قانون این چیزا رو نمی فهمه میگه یا می دونستی یا نمی دونستی

    و ….
    البته کلی سکانس دیگه که الان دوباره همه ش اومد جلوی چشمم 🙂 که چون توی وبلاگ های دیگه در موردشون نوشته بودن من دیگه نگفتم
    اینا سکانس های غیر مهمی ! بود که برای من مهم بود 🙂

    • مسعود
      ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۵:۰۹ | #22

      سلام… من دکتر نیستم بخدا… تو این شکی نیست که تک تک سکانس ها حساب شده و با دقت ساخته شده اند ولی این مفاهیمی هم که شما نوشتید نظیر “توپ خونه” فوق العاده بوده اند در این فیلم… یعنی شاید همه بهش دقت نکند ولی افراد بسته به نوع ساختار ذهنی خودشون هرکدوم جزئیات مورد نظر خودشون رو از اون استخراج می کنند… ممنونم که این ها را با من و خوانندگان به اشتراک گذاشتی… همیشه پاینده باشی دوست عزیز من

  12. خالو
    ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۰۰:۰۸ | #23

    با سلام
    سوتی اونجا بود که زن همسایه گفت من از اینجا دیدیم (از بالا) در صورتی که از پایین داشت می آمد.
    با تشکر

    • مسعود
      ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۰۱:۱۱ | #24

      سلام دوست من … جدی؟ من فکر کنم اونجا رو اتفاقاً درست گفت… باید دوباره با دقت ببینم… واقعاً کارتون درسته اگه این مورد رو درست گفته باشید… البته شایدم جزئی از داستان بوده به این معنا که زنه میخواسته سر و ته قضیه رو هم بیاره… باید دوباره دید… ممنون 🙂

  13. سینا
    ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۴:۵۷ | #25

    سلام آقا مسعود

    اون صحنه که پرستاره زنگ میزنه و به سیمین میگه بابا خودشو کثیف کرده ( یه همچین مضمونی ) سیمین نمیدونسته اونجا تعجب کرد تا جایی که در خاطر دارم ( از دوستم هم پرسیدم و اون هم نظر منو داشت ) حالا چطور برداشت کردید که میدونسته و نمیگفته به نادر ؟

    • مسعود
      ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۵:۲۷ | #26

      سلام… ای بابا… واجب شد دوباره فیلم رو ببینم… اگر اینطوری باشه خب اون گزاره ای که من نوشتم دیگر درست نیست… ممنون که گفتید… من حتماً دوباره چک میکنم دوست من

  14. سینا
    ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۷:۳۵ | #27

    خوشحالم که با آغوش باز نقد رو پذیرفتید ، احسنت

    لطف کنید نتیجه اش رو همین جا بذارید و یه خانواده رو از نگرانی دربیارید 🙂

    • مسعود
      ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۹:۲۷ | #28

      سینا جان ما که ادعایی نداریم خداینکرده… دیگه تو همین ۴ تا صفر و یک فضای مجازی که دارم میتونم منصف باشم حداقل… من حتماً نتیجه اش رو اعلام میکنم

  15. ناشناس
    ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۰:۱۲ | #29

    سلام و خسته نباشید.
    با حفظ احترام برای شما و نظرتون، تقریباً به صورت کامل با نظرتون درباره‏ی آخرین ساخته‏ی آقای فرهادی مخالفم. «جدایی نادر از سیمین» یک ایده‏ی هدر رفته است. یک فیلم تباه شده. فیلم کاملاً به وسیله‏ی رک‏گویی‏ها، صراحت سطحی و کاملاً روی خودش نابود شده! الزام این حد از رک‏گویی رو در اثر متأخّر آقای فرهادی درک نمی‏کنم. فرهادی کسی نبود که مضمون رو اینطوری بکوبه توی صورت مخاطبش. اون هم در حالی که توی «درباره‏ی الی»، «چهارشنبه سوری» و حتّی «شهر زیبا» این رو به منِ مخاطب اثبات کرده بود. به نظر من جدایی نادر از سیمین، نونِ ایده‏اش رو می‏خوره و جایزه‏هایی که می‏بره و برده همه به اون خاطره و لاغیر. وگرنه فیلم یک فیلم مارکسیستیه. تراژدی عمیق فیلم اینجاست که فیلم، از خلق ضدّ خلق استفاده می‏کنه!
    پیروز باشید.

    • مسعود
      ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۴:۴۴ | #30

      سلام دوست من
      بهرشکل نظرات پیرامون اثر آقای فرهادی متنوع و بعضاً کاملاً در تضاد با یکدیگر هستند… مطمئناً جزئیاتی در روایت فیلم بوده که شما رو به این برداشت رسونده (چون برداشتم از قوت متن شما اینه که آدم سطحی نگری نیستید) ولی من فقط با یه بخشش مشکل دارم و اون متهم کردنش به مارکسیسم هست… به دنبال اِلمان ها گشتن و آگراندیسمان کردن اونها خیلی کار راحتی است و شما براحتی میتونید از فیلم “جنگ ستارگان” توطئه بورژوازی استخراج کنید و از “میهمان مامان” هم مستنداتی در باب ماتریالیسم دیالکتیک انگلس… بهرشکل مصداق های مارکسیستی بودن یک اثر می بایست خیلی خیلی واضح باشند که بشه اونو بهش متهم کرد… من خیلی بعید میدونم در دوره ای که مارکسیسم کاملاً نابود شده کسی بخواد در اون قالب محتوایش رو عرضه کنه… باز اگه یکی از فیلمسازهای خیلی قدیمی بود که اثرات جو خودروشنفکربینی چپی های دهه ۴۰-۵۰ روش مونده بود میشد یه چیزی گفت… ولی فرهادی کاملاً براساس روشنفکری مدرن و مبتنی بر واقع انگاری حرکت میکنه… بهرشکل خیلی خیلی ممنونم که نظرتون رو با من و خوانندگان به اشتراک گذاشتید… خیلی خوبه که یکی هم فیلم رو بکوبه… همش تعریف و تمجید یه آسیب بزرگه
      راستی در این که فیلم برای دریافت جوایز هم طراحی شده بشدت موافقم ولی خب در کنارش مخاطب رو هم راضی کرده

  16. ناشناس
    ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۷:۲۱ | #31

    با سلام دوباره خدمت شما آقای زمانی.
    اصولاً پدیده‏ها نظرات مخالف و موافق رو بر می‏انگیزند. پدیده‏ها در هر زمینه‏ای. آقای فرهادی هم به عنوان یکی از پدیده‏های بسیار مطرح برهوت سینمای امروز ایران این‏چنینه.
    چند جا فیلم باید به صراحت هر چه تمام‏تر به اختلاف طبقاتی اشاره می‏کرد؟! چند جا رو که من یادمه براتون می‏شمارم: تمام دیالوگ‏های شهاب حسینی مبنی بر اینکه ما با شما فرق نداریم. ما هم آدمیم مثل شما. فکر میکنید ما سگیم؟ و دیگر دیالوگ‏های مشابه. نشون دادن نادر در بانک به عنوان مظهر سرمایه‏داری و در عوض شهاب حسینی به عنوان یک بدهکار. نشون دادن منازل اون دو نفر. نشون دادن ماشین‏هاشون. از همه توی چشم‏تر جایی بود که ترمه توی راهروی اون مجتمع قضایی به مادربزرگش میگفت: در زمان ساسانیان جامعه به دو طبقه اشراف و مردم عادی تقسیم می‏شد. این تضاد طبقاتی رو حتّی شما میتونید توی پوستر فیلم هم مشاهده کنید:
    http://uploadfa.net/1390/0xs1e6etaw8pd0jbx29l.jpg
    پوستر دقیقاً «طبقه طبقه» است.
    این از بخش نخست که به دو منظور بیان کردم: ۱) نشون دادن رک‏گویی فرهادی در این فیلم. ۲) آوردن نشونه‏هایی برای مارکسیستی بودن فیلم از بُعد اقتصادی.
    امّا وجه‏ی دیگه‏ای که با تکیه به اون به آسونی می‏شه گفت فیلم، مارکسیستیه، اِلِمان مذهبه. شما یقیناً شنیدید که «مذهب، افیون توده‏هاست.» از محوری‏ترین شعارهای مارکسیسمه. این افیون بودن مذهب برای توده‏ها رو بارها در فیلم مشاهده می‏کنیم. در ابتدای فیلم که راضیه (یا مرضیه! متأسفانه اسامی خوب توی ذهنم نموندند) می‏بینه پدر نادر نتونسته ادرار خودش رو نگه داره، مذهب مانع از انجام کارش می‏شه. کاری که براش پول می‏گیره. در نهایت هم تا اجازه رو از دفتر مذهبی نمی‏گیره، کارش رو انجام نمی‏ده. مذهبی جلوه دادن اون خانم در طول فیلم بارها صورت می‏گیره. در نهایت، مذهب، به عنوان افیون، راضیه (مرضیه!) رو از خوردن قسم دروغ و گرفتن پولی که خانواده‏اش به اون نیازمنده منع می‏کنه و به این صورت ضربه‏ای به خانواده می‏زنه.
    در نهایت باز هم می‏گم فیلم متأخّر فرهادی فیلمی ضعیف از این کارگردان قوی بود امّا… امّا با تمام ضعف‏هاش اثرگزار بود و مخاطب رو درگیر خود می‏کرد.

    • مسعود
      ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۲:۰۵ | #32

      سلام دوست من
      بنظر اگه از منظر روایت گری مبتنی بر واقعیت لخم به فیلم نگاه کنیم همه نکاتی که شما مرقوم کردید قابل توجیه است… مگر نه اینکه در جامعه اختلاف طبقاتی بسیار شدیدی حاکم است؟ مگر نه اینکه سرخوردگیهای ناشی از آن موجب کینه ورزی ها از یکسو و شکل گیری ارزش های پوچ از سوی دیگر نشده است؟ بنظر من فرهادی با نگاه آسیب شناسانه دارد به این موضوع نگاه کند نه اینکه آن را تبلیغ کند… یعنی همان جمله “ساسانیان…” خود بیانگر این موضوع است که قصد فرهادی هشدار دادن بود
      در مورد بقیه مطالبی هم که فرمودید بنظر من اگه از منظر آسیب شناسی نگاه کنید شاید کمی نظرتون تغییر کنه…
      بهرشکل ممنون که که با حوصله و دقت نظراتتون رو برای خوانندگان و من نوشتید… همیشه شاد و سربلند باشید

  17. بابک
    ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۹:۴۵ | #33

    آسیب جدی کسانی که با نگاه ایدئولوژیک به آثار هنری می نگرند همین است که نشانه های مارکسیستی از فیلم جدایی نادر از سیمین استخراج می کنند! فقط به یه نکته میخوام اشاره کنم اونم این که اتفاقا مذهب اینجا کارکرد مثبت داره و راضیه رو از انجام کار نادرست باز میداره.

    • مسعود
      ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۹:۵۱ | #34

      درسته بابک جان… من با نظر شما موافقم… یکی از بزرگترین آسیب های نگاه با عینک ایدئولوژی به دنیایی که مطلقاً براساس اون بنانشده، اینه که تعارف نشانه ها و المان ها بشدت تحریف شده و مفهوم اصلی خودشون رو از دست میدن… ولی بهرشکل باید منطقی و منصف بود و برای همه این امکان رو قایل شد که نظرشون رو ابراز کنند…

  18. ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۲۳:۴۵ | #35

    یک چیزی می گویم فقط خرده نگیرید..به نظرم یک قسمت این فیلم کاملا شبیه درباره الی و ۴شنبه سوری بود..طریقه افشا شدن واقعیت ها از پس صحبتها..یعنی در خلال فیلم فکر می کنی همه راست می گویند ولی وقتی با فیلم و شخصیت ها جلو میروی میبینی همان شخصیتی که با اطمینان به راست گویی اش جلو می رفتی به تو رودست میزند و یک جای کارش می لنگد..برای تمامی شخصیت ها البته به جز پدر نادر این قضیه صدق می کند

    • مسعود
      ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۰۸:۴۲ | #36

      بابا من نمیدونم چرا همه نگران خرده گرفتن هستند… حداقل اینجا ریلکس باشید و نظرتون رو راحت بگید… بگذریم… من با نظرتون موافقم… بنظر من اخلاقمندی وقتی معنی پیدا میکند که منافع به خطر بیفتد ولی اصول همچنان حفظ شوند… یعنی همه ما خوبیم و گلیم و اینها ولی بمحض اینکه کارمون گیر کنه هتاک و دروغگو میشویم… شاید فرهادی عامدانه میخواد این ایرادمون رو به رخمون بکشه… ببینید بنظر من ایرادی نداره که یه ایده و تمهید موفق رو تکرار نکرد…

  19. ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۲۰:۵۷ | #37

    اخه همه میگن شاهکاره..وقتی اسم شاهکار رو چیری میفته نمیشه بهش خرده گرفت/

    • مسعود
      ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۲۲:۳۲ | #38

      دیگه معجزه نکرده که… فیلم ساخته… هرچیزی که بشر میسازه و میگه بهش نقد وارده… شاهکار هم یعنی کاری در سطح بالا و نه بی عیب 😉 پاینده و پیروز باشید دوست من

  20. عاطفه
    ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۲۲:۲۵ | #39

    فیلم شاهکار بود .
    و نقد شماهم ظریف و زیبا .
    اما منم با دوست عزیز (سینا) موافقم سمین نمی دونست در واقع اولین باری بود که پدر این مشکل براش پیش اومده بود

    • مسعود
      ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۲۲:۳۰ | #40

      ممنون از محبتتون… من حقیقتش از چند نفر دیگه هم پرسیدم و گویا اونها هم نظر شما و سینا رو داشتند… احتمال اشتباه بودن برداشتم خیلی خیلی بالا رفته… یعنی الان حتی خودمم هم شک برم داشته… بهرشکل بقدری ریتم فیلم تند بود که شاید یه نیم نگاه غافل شدن موجب چنین اشتباهاتی هم بشود… بازهم ممنون بخاطر گوشزد این نکته

  21. ناشناس
    ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۰:۵۴ | #41

    باز هم سلام.
    به آقای زمانی: همه‏ی این‏ها که شما فرمودید درست. امّا باز هم تمام این کلیّات در کنار هم، اون تئوری‏های توده‏ای رو به ذهن متبادر می‏کنند.
    به آقای بابک: کارکرد مثبتِ مذهب از نظر اخلاقی است، وگرنه در بُعد اقتصادی تنها اثری که داره، منفیه! (ارجاع به «مذهب افیون توده‏هاست» و اینکه این «افیون» بودن از نظر اقتصادی گفته شده نه از نظر اخلاقی. اصولاً به بُعد اخلاقی اشاره هم نشده!)

    • مسعود
      ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۸:۰۸ | #42

      سلام مجدد دوست من
      در کارکردهای مذهب بهتره تو جای خودش بحث بشه و اینجا تلاش من اینه که حتی الامکان تو این موضوعات ورود نکنم… بهرشکل نظرات من و بابک چندان با شما همسو نیست… بازهم ممنون بخاطر کامنت ها دوست من

  22. سیاوش
    ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۳:۲۸ | #43

    واقعا مطلب درست و کاملی بود ( و چقدر شبیه نظرات من !)
    فیلم : شاهکار
    نقد شما : شاهکار
    فیلمنامه : شاهکار شاهکار
    کارگردانی :شاهکار

    • مسعود
      ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۸:۱۲ | #44

      سیاوش جان ممنون… خیلی محبت داری ولی امیدوارم که شاهکار نامیدنش مانع از نقدش نشه… شاد باشی همیشه

  23. ناشناس
    ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۹:۴۴ | #45

    سلامی دیگر!
    سری کامنت‏های خوبی بودند!
    پست بعدی درباره‏ی چیست؟!

    • مسعود
      ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۷:۴۳ | #46

      سلام… ممنونم دوست من
      موضوع بعدی : آسیب شناسی اجتماعی با رویکرد تاریخی 🙂

  24. manizheh
    ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۰۹:۵۳ | #47

    سلام
    مثل اینکه قصد کردی تا نظرات ۱۰۰ تا نشه ! 😀
    مطلب جدیدی ننویسید 😉

    • مسعود
      ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۷:۴۱ | #48

      نه باور کن دارم رو یه مطلب خوب کار میکنم… ولی وقتم کمه 🙂

  25. حبه قند
    ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۰:۱۲ | #49

    سلام
    بعد از مدتها این نقد رو خیلی دوست داشتم.

    • مسعود
      ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۷:۴۱ | #50

      سلام… بعد از مدتها خوش آمدید… خوشحالم که خوشتون اومد

  26. ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۲۳:۴۷ | #51

    تو رو خدا یکی بگه من تو ایرلند زندگی می کنم چه جوری می تونم فیلمو ببینم؟

    • مسعود
      ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۸:۰۶ | #52

      والله چی بگم… یا باید چشماتون رو ببندید و دانلودش کنید و یا صبر کنید دی وی دی اش بیاد و یکی براتون بفرسته… خیلی دوست داشتم کمکی میکردم ولی حقیقتاً کاری از دستم برنمیاد

  27. ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۲۳:۵۹ | #53

    خیلی دلم می خواد ببینمش

    • مسعود
      ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۸:۰۶ | #54

      امیدوارم هرچه زودتر ببینیدش… پیروز باشید و شادمان

  28. بابک
    ۱ خرداد ۱۳۹۰ در ۲۰:۵۰ | #55

    به زودی اکران جدایی نادر از سیمین به طور گسترده در اروپا (آلمان، فرانسه و …) آغاز میشه. همچنین کمپانی سونی پیکچرز پخش این فیلم در امریکا رو بر عهده داره و در امریکا هم اکران خواهد شد.

    • مسعود
      ۱ خرداد ۱۳۹۰ در ۲۳:۱۶ | #56

      ممنونم بابک جان… قابل توجه مژگان

  29. ۲ خرداد ۱۳۹۰ در ۱۵:۰۴ | #57

    خدا کنه ولی چشمم آب نمی خوره ایرلتدم اکران بشه.

    • مسعود
      ۲ خرداد ۱۳۹۰ در ۱۸:۱۹ | #58

      حالا نشد هم ناامید نباشید… دی وی دی اش که اومد حتماً بدستتون میرسه… از اون فیلم ها نیست که تاریخ مصرف داشته باشه… هرموقعی ببینید لذتبخش است 🙂

  30. علی
    ۲ تیر ۱۳۹۰ در ۲۳:۳۷ | #59

    سینمای ایران خیلی مزخرفه و لی مسعود فراستی از اون هم مزخرفتره.
    ای کاش این سینما ۴ تا فرهادی بیشتر داشت.

    • مسعود
      ۴ تیر ۱۳۹۰ در ۰۰:۵۱ | #60

      مسعود فراستی هم یه بقول خودش کارشناسه که نظر خودش رو داره و قابل احترامه، اما باید توجه داشته باشه که وقتی از کسی انتقاد میکنه باید فرصت دفاع رو به خودش یا یه منتقد دیگه هم بده که معمولاً اینجوری نمیشه…

  1. ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۹:۴۳ | #1
  2. ۲۹ خرداد ۱۳۹۰ در ۱۴:۳۵ | #2
  3. ۲۶ دی ۱۳۹۰ در ۰۳:۲۲ | #3
  4. ۱۰ اسفند ۱۳۹۰ در ۰۱:۵۲ | #4

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: