خانه > ادبیات و کتاب, سینما, فیلم, موسیقی, نکات جالب > در ستایش یک موزیکال تکرار نشدنی

در ستایش یک موزیکال تکرار نشدنی

در ستایش یک موزیکال تکرار نشدنی

.

.

سلام و سال نو مبارک

.

.

جلد کتاب بینوایان

جلد کتاب بینوایان

در مورد جایگاه اثر همیشه ماندگار ویکتور هوگو، رمان بینوایان و اقتباس‌های سینمایی، انیمیشنی، تئاتری و موزیکال اون میشه کتابهای متعددی نوشت و یا ساعتها به بحث نشست. تازه ترین اقتباس از این اثر توسط «تام هوپرTom Hooper» (که من با فیلم سخنرانی پادشاهش خیلی مشکل داشتم) پاییز امسال به روی پرده رفت و تحسین همگان به همراه داشته و کلی هم جایزه رو بحق مال خود کرده و کلی جایزه هم به ناحق بهش داده نشده… در مورد فیلم خانم far5tar یک پست خوب نوشتند و حق مطلب رو ادا کردند و چندان جای کار برای من نگذاشتند. بنابراین تلاشم بر اینه که تو این پست به نکاتی اشاره کنم که شاید برای خیلی از دوستان جدید باشد.

پوستر فیلم بینوایان - 2012

پوستر فیلم بینوایان – ۲۰۱۲

ما ایرانی‌ها کلاً زیاد با مقوله‌ای به اسم تئاتر یا فیلم موزیکال زیاد اشنا نیستیم، معدود تجربه‌های استاندارد موزیکال ما محدود بوده به فیلم‌های «اشک‌ها و لبخندهاThe Sound of The Music» و یا «بانوی زیبای منMy fair lady» و یا امثالهم (و البته یادی کنیم از دوبله‌های درخشانشون)… تو نمونه های ایرانی حسن کچل و بابا شمل و مواردی نظیر آن داریم… در مورد تئاتر موزیکال ایرانی بجز شهرقصه من چیز دیگری تو ذهنم نمیاد و دیگران باید بگویند، ولی بعید میدونم آثار منثور متاخر و کلاسیک ما تابحال در قالب موزیکال اجرا شده باشند. مثلاً بنظر من بوف کور خیلی جای کار برای موزیکال شدن داره و یا حتی سمفونی مردگان

بازیگران تئاتر موزیکال گوژپشت نتردام

بازیگران تئاتر موزیکال گوژپشت نتردام

ولی من یک تجربه فوق العاده ارزشمند تو این زمینه دارم (با تشکر از مصطفی عزیز) از موزیکال بی‌نظیر و تکرارنشدنی کتاب جاودان دیگری از ویکتور هوگو «گوژپشت نتردام – Hunchback Of NotreDam» با هنرمندی چهار خواننده منحصربه فرد Garou (در نقش کوازیمودو)، Daniel Lavoie (در نفض کشیش فرولو)، Patrick Fiori (در نقش کاپیتان فوبوس) و «هلن سگارا – Hélène Ségara» (در نقش ازمرالدا) که بیش از ۲۰ بار کل اون و شاید بالای صد بار این کلیپ دیدنی از یکی شورانگیزترین فرازهای آوازی اون رو تماشا کردم. میتونید از لینک زیر اون رو دانلود کنید و پیشنهاد اکید دارم اینکار رو بکنید که از دستتون میره…

دانلود کلیپ از موزیکال گوژپشت نتردام

دانلود کلیپ از موزیکال گوژپشت نتردام (حجم: ۲۱ مگابایت)

بگذریم… وقتی برای دانلود فیلم بینوایان اقدام کردم سعی کردم نسخه ای رو بگیرم که علاوه بر کیفیت عالی پشت صحنه ها و مصاحبه با عوامل فیلم هم توش موجود باشه و شاید اگه اغراق نباشه به اندازه خود فیلم از پشت صحنه‌اش لذت بردم. در ادامه سعی میکنم خلاصه ای از نکات پشت صحنه رو خدمتتون ارائه کنم:

تام هوپر و هیو جکمن در پشت صحنه فیلم

تام هوپر و هیو جکمن در پشت صحنه فیلم

decorative-lines-2a

ستارگان بینوایان

مشکل‌ترین کار گروه پیدا کردن و جمع کردن این گروه بی‌نظیر از بازیگران بود، به اعتراف خود هوپر و «کمرون مکینتاش – Cameron Mackintosh» شاید ساخت این فیلم از لحاظ جمع شدن بهترین تیم ممکن بازیگر در ۵ یا ۱۰ سال گذشته امکان‌پذیر نبوده است. تام هوپر میگه «من بدنبال بازیگرانی بودم که وقتی آواز میخوانند، شما فکر کنید که اولین و بهترین راهی که برای برقراری ارتباط بلد هستند، اواز خواندن است». و در تجلیل از ستاره فیلمش «هیو جکمنHugh Jackman» در نقش ژان والژان میگه: دو نیازمندی اصلی برای ساخت فیلم وجود داشت، اول تیمی از بازیگران که بتونند سرصحنه و زنده آواز بخونند و دوم هیو جکمن… اگر جکمن نبود مطمئناً من این فیلم رو نمی‌ساختم…

در مورد علاقه‌ام به هیو جکمن و هنرمندی اش تو این پست نوشته بودم و اتفاقاً اشاره هم کرده بودم که بهترین میزبانی چند سال اخیر مراسم اسکار هم با اجرای موزیکال اون انجام شده (لینک دانلود نسخه ویدیویی اجرای جکمن در مراسم اسکار رو هم میتونید اونجا پیدا کنید)، کی میدونه اصلاً شاید همون مراسم باعث میشه که زوج جکمن-هاتاوی برای این فیلم رقم بخوره.

هیو جکمن در یکی از اجراهای تک نفره اش در برادوی

هیو جکمن در یکی از اجراهای تک نفره اش در برادوی

جکمن برای تقویت صدا و تمرین بیشتر و در طول زمان پیش تولید فیلم به مدت سه ماه یک نمایش موزیکال تک نفره رو تو برادوی به روی صحنه می‌بره و مطمئن بوده که شبی دو ساعت و نیم و هفته ای هشت اجرا بهترین تمرینی هست که میتونه داشته باشه و طی این مدت به گفته مکینتاش محدوده صداش وسعت بیشتری پیدا کرده بود… اون روزی سه ساعت و به شکل بسیار سنگینی ورزش میکرده که بتونه فرم ایده ال فقط برای همون صحنه های اول فیلم رو پیدا کنه (لاغر، بدون چربی و در عین حال ورزیده)

هیو جکمن در پشت صحنه فیلم بینوایان

هیو جکمن در پشت صحنه فیلم بینوایان

همه بازیگران و عوامل فیلم از نقش رهبری جکمن در این فیلم تمجید کردند و اینکه اون چقدر بهشون الهام و انگیزه میداده… حتی یه آدم خود راضی‌ای مثل «راسل کروRussel Crow» هم نمیتونه ازش تمجید نکنه… جالبه که فهمیدم راسل کرو هم از نمایش‌های موزیکال تو سینما اومده!!! حتی تصور این موجود نخراشیده و نتراشیده در حال خوندن موزیکال هیجان‌انگیزه…

آن هاتاوی در نمایی از فیلم بینوایان

آن هاتاوی در نمایی از فیلم بینوایان

«آن هاتاویAnne Hathaway» در نقش فانتین در یک کلام بینظیر بود… اجرای فوق‌العاده حسی اون از ترانه «I Dreamed a Dream» بقدری تاثیرگذار بود که نفسم تو سینه حبس شده بود… شخصیت فانتین در واقع “بینوا”ترین کاراکتر کتاب هست و هاتاوی هم واقعاً هم براش زحمت کشیده… صحنه تراشیدن موهای هاتاوی کاملاً واقعی است و جالب اینکه هاتاوی از این امکان بعنوان یه فرصت یادکرده که بتونه بهتر توی نقش فرو بره و حقارت و بغض و ناامیدی صحنه تراشیدن سرش بهترین فرصت بوده که تبدیل بشه به خود فانتین… هاتاوی کلاً خودش لاغر هست ولی برای صحنه نسبتاً کوتاه مرگ فانتین ظرف ۵ هفته حدود ۱۳ کیلو از وزنش کم میکنه!!! فقط برای یک سکانس!!!!! واقعاً جایزه اسکار کمترین تقدیر از اینهمه احساس و هنر و زحمتی هست که هاتاوی کشیده…

آماندا زایفرید در پوستر فیلم بینوایان

آماندا زایفرید در پوستر فیلم بینوایان

«آماندا زایفریدAmanda Seyfried» یک انتخاب بینظیر برای نقش کوزت بود… کوزت در داستان اصلی نقش اون کورسوی امیدی رو داره که در اوج ناامیدی همیشه محرک و انگیزه حرکت بقیه کاراکترها هست (از فانتین تا ژان والژان و تا ماریوس) و چهره و صدای آماندا تمام همون چیزی بوده که این فیلم برای امید بهش نیاز داشته… برق چشمان و صوت دلنشینش به واقع امید رو در دل همه زنده میکنه…

صدای بازیگر نقش ماریوس «Eddie Redmayne» دقیقاً مبحوت کننده است… صلابت و امید و شور انقلابی توی صداش موج میزنه، شاید خواننده ترین بازیگران فیلم همین ماریو و البته «سامانتا بارکز – Samantha Barks» در نقش اپونین باشند.

سامانتا بارکز در نمایی از فیلم بینوایان

سامانتا بارکز در نمایی از فیلم بینوایان

بخصوص سامانتا که دقیقاً حرفه اصلیش خوانندگی در موزیکال‌های کلاسیک است. اجرای سولوی زیر باران وی در سوگ عشق ناکامش عجیب دلنشین و در عین حال سوزناک از کار دراومده… پیشنهاد میکنم با دقت بیشتری این صحنه ها را ببینید… و البته صحنه دردناک مرگش در آغوش ماریوس…

سامنتا بارکز و ادی ردماین در نمایی از فیلم بینوایان

سامنتا بارکز و ادی ردماین در نمایی از فیلم بینوایان

و البته خیلی کم لطفی هست که به بازی درخشان «ساشا بارون کوهنSacha Baron Cohen»  و «هلنا بونهام کارتر –  Helena Bonham Carter» در نقش تناردیه‌ها اشاره‌ای نشه… این دو در فیلم «سوئینی تادSweeney Todd» مهارت‌های آوازی خودشون رو نشون داده بودند بخصوص هلنا که تقریباً پای ثابت همه فیلمهای «تیم برتون – Tim Berton» هست که تقریباً همشون هم موزیکال هستند.

ساشا بارون کوهن و هلنا بونهام کارتر در فیلم بینوایان

ساشا بارون کوهن و هلنا بونهام کارتر در فیلم بینوایان

decorative-lines-3

ارتباط “وست اندی”!

این فیلم برداشت نسبتاً وفاداری از داستان و البته نسخه اورژینال موزیکال اون در سال ۱۹۸۴ هست. از تیم بازیگری اون تئاتر، بازیگر افسانه‌ای نقش ژان والژان «Colm Wilkinson» در این فیلم نقش اسقف رو بازی میکنه و البته کمک روحی و مشاوره‌ای فراوانی هم به هیو جکمن داده…

کالم ویلکینسون در فیلم بینوایان

کالم ویلکینسون در فیلم بینوایان

بجز جکمن، راسل کرو ، هاتاوی و زایفرید بقیه هنرپیشه‌ها و حتی سیاهی لشکرها همگی از دل تئاترهای WEST END لندن بیرون اومدند. (وست اند مشابه همون برادوی هست البته قدیمی‌تر و البته اصیل‌تر) ازجمله همین خانم سامانتا بارکز که اتفاقاً اونجا خیلی هم سرشناس بوده. این صداهایی که هرکدومش در نوع خود جواهری بینظیر هستند همگی در مکتب وست اند و زیر دست بزرگترین اساتید تئاتر دنیا پرورش دیده اند و وبرای همینه که حتی فرعی ترین نقشها هم حضور با صلابتی در فیلم دارند… حتی اگر چند ثانیه باشد… و به اذعان همه بازیگران، همگی فروتنانه بازیهای خود را انجام داده اند و این در حالی است که اتفاقاً هرکدام چندین و چند بار تقشهای اصلی همین بینوایان را در اجرای رسمی و طولانی مدت در وست اند بعهده داشته اند…

من خودم به شخصه وقتی اجراهای وست اندی دل انگیز و پرعظمتی چون شبح اپرا (بخصوص اجرای اخیرش با خوانندگی رامین کریم‌لو) را میبینم، دوست دارم یک نفر آدم وارد بیاد به من بگه که برادوی و وست اند چجور تفاوتهایی با هم دارند و برتری‌های هرکدوم به اون یکی چیه…

decorative-lines-3

لوکیشن‌های بینوایان

نمایی از فیلم بینوایان

نمایی از فیلم بینوایان

از عظمت همان صحنه اول در لنگرگاه می‌توان فهمید که با یک فیلم معمولی و دم دستی روبرو نیستیم… لوکیشن‌های فیلم پرتنوع و همگی جاه طلبانه اند… از لنگرگاه تا کوهستان و از نماهای درون کلیسا و قصر تا فضای گرفته پاریس همگی و همگی ساخته و پرداخته تیم اجرایی و طراح صحنه هست… خود هوپر و فیلمبردار عقیده دارند با عظمت ترین و سخت ترین صحنه فیلمسازی تاریخ عمرشون همون نماهای مربوط به لنگرگاه و زندانیان کارگر بوده…

نمایی از فیلم بینوایان

نمایی از فیلم بینوایان

صحنه‌های تشعیع لامارک هیچ وقت نمیتونست به این عظمت تو صحنه تئاتر نمایش داده بشه، کل نماهای محله پاریس در استودیو و در مقیاس واقعی ساخته شده اند. برای ساخت اونها هرچی سند و مدرک بوده مطالعه و دیده شده تا نزدیکترین فرم به واقعیت توی اونها پیاده بشه… جالب اینکه صحنه ای که قرار بود دانشجویان به کمک لوازمی که مردم در اختیارشون میزارن سنگر بسازن کاملاً واقعی ساخته شده… کارگردان طی یک تصمیم خیلی متهورانه ده دقیقه به بازیگرها وقت میده که تا میتونن هرچی وسایل (از میز و صندلی و پیانو!) میتونن به داخل خیابان پرت کنند و روی هم بریزند تا سنگر ساخته بشه… و خودش هم خیلی ریلکس دوربین ها رو آماده میکنه و لاینقطع فیلم میگیره… تنها کاری که میکنن این بود که کل اون وسایل رو دقیقاً به همون شکل میخ و پرچ میکنن که محکم باشه و سپس نماهای بعدی نبرد رو فیلمبرداری میکنند…

یک نکته جالب اینکه همیشه می‌شنیدم پاریس یکی از دوراندیشانه ترین خیابون‌سازیهای اروپا رو داشته و شاید تا حدود ۱۵۰ سال هیچ نیازی به تعریض خیابونهای اصلی وجود نداشته و خب البته غبطه میخوردم، در یکی از بخشها طراح صحنه فیلم توضیح میده که اتفاقاً خیابانهای پاریس خیلی تنگ و تاریک و نامنظم بودند، ولی اتفاقات و شورشهای بعد از ناپلئون باعث میشه که حکومت تصمیم بگیره برای کنترل بهتر آشوبها و حضور سریعتر و مجهزتر پلیس در هنگام تجمعات مردم خیابونها رو تعریض کنه!!!…. همین!!!

decorative-lines-3

اجرای زنده!!!

بطور معمول برای فیلمهای موزیکال روال اینجوری هست که بازیگرها/خواننده ها میرن داخل استودیو تو دو سه هفته کل آلبوم رو ضبط میکنن و بعد دو سه ماه بعد میرن سر صحنه و فیلمبرداری شروع میشه… ولی اینکار یک ایراد بزرگ داره: شما تمام تصمیمات بازیگریت رو باید سه ماه جلوتر و قبل از اینکه کاراکترت جلوی دوربین زنده بشه، بگیری… تام هوپر یک تصمیم خیلی جاه طلبانه برای فیلم در نظر گرفت… ضبط زنده اجراها همراه با بازی… تصمیم اینقدر دور از ذهن بود که خودشم اول باور نمیکرد بتونه اینکار رو بکنه… نه اینکه از توانمندی بازیگرها نامطئن باشه، چون از لحاظ تکنیکی این کار یه کابوس به تمام معنا بود…

صدابردار بدبخت و البته خلاق فیلم «سیمون هایس – Simon Hayes» (جایزه اسکار امسال رو هم بخاطر این فیلم دریافت کرد) کلی فکر میکنه و کلی ایده خیلی خلاقانه به ذهنش میرسه… اول اینکه پیشرفته ترین و مجهزترین تجهیزات صدابرداری رو برمیداره و برای هر بازیگر یک یا چند میکروفون فوق کیفیت بی سیم تو لباسشون جاسازی میکنه، یعنی شما تصور کن کل کاری که اون بوم تکی صدا و نهایتاً یکی دو تا میکروفون مخفی در حالت معمول باید انجام بده (که البته همون هم کلی علم و هنر هستش)، تبدیل میشه به تعداد زیادی (گاهی نزدیک به سی عدد) کانال صوتی مجزا (دقت کنید که مجزا هست، یعنی هرکسی کانال مخصوص خودش رو داره که البته دست صدابردار خیلی باز میشه ولی پیچیدگی بینهایت بالاتر میره) که باید بصورت زنده! ویرایش و ضبط بشوند!!!!

از طرفی خوندن بدون موزیک کار بینهایت سختی است و معمولاً تو همون دو سه خط اول میزان از دست خواننده خارج میشه… برای این مشکل هم خب طبیعتاً باید موزیک سر صحنه باشه، و خب البته که اونها نمیتونستن ارکستر کامل رو پشت صحنه داشته باشند، برای همین گشتند و یکی از نابغه ترین پیانیست‌های ممکن رو پیدا کردند و در پشت صحنه نشوندنش تو یه اتاقک شیشه‌ای عایق بندی شده (بخاطر اینکه حتی صدای برخورد انگشتهاش با کلیدهای کیبورد مزاحم صدابرداری میشده!!) و به همه بازیگرها هم یه هدفون سمعکی نامرعی بی سیم دادند که صدای پیانو را توی گوش اونها پخش می‌کرد. علت اینکه میگم پیانیسته خیلی نابغه بوده این بوده که خود بنده خدا یک گوشی از موزیک خودش تو گوشش بوده (بدلیل مشکلات صدابرداری نباید صدای کیبرد باز میشد) و یه هدفون دیگه از صدای همزمان میکس شده انبوه خواننده‌ها… خب تا الان بازم شاید مشکلی تباشه ولی نکته اینجاست که بازیگران برای اینکه حس درستی توی فیلم تزریق یشه یکم دستشون تو نوع و لحن و گام آوازی آزاد گذاشته شده بود و بالتبع اون بنده خدا در لحظه محاسبه میکرده و میزان و گام ‌ها و سرعت موسیقی رو بسته به نیاز خواننده تغییر میداده و مینواخته و این یعنی خود کابوس… انعطاف پذیری که به این شکل بوجود میاد حتی تو پیشرفته ترین و هماهنگ ترین اجراهای تئاتری غیرممکن هست…

خود تام هوپر عقیده داره با این فیلم و تکنیکهای انقلابی‌اش، برای همیشه روند عادی ساخت موزیکالهای سینمایی رو دچار تغییر کرده ولی من بعید میدونم هیچ آدم دیوونه دیگری سراغ اینهمه دردسر بره… ولی خب هرکس که طاووس خواهد…

این اقای سایمون صدابردار البته به این نکته هم اشاره میکنه که حتی پنج!!! سال پیش هم نمیتونستن همیچین کاری و در این ابعاد انجام بدن و به لطف فناوری‌های جدید هست که این امر ممکن شده…

برای ساکت نگه داشتن صحنه هم کلی تمهید بکار بسته شده بود که بغیر صدایی که باید شنیده بشه صدای بال پشه هم تو فیلم نیاد… تو صحنه ای که اپونین زیر باران اجرای سولوی (درخشان) خودش رو انجام میده گروه مجبور شده یه ماشین باران ساز جدید بخره و کلی دستکاریش کنه که ریزترین قطرات ممکن و البته طبیعی ترین صدای ممکن رو داشته باشه، همه تیم هم مجبور بودند لباسهای خاصی بپوشند که صدای باران در برخورد با لباسهاشون خراب نشه!! همه اینها خیلی راحت میتونست که با صداگذاری حل بشه ولی اصرار کارگردان به طبیعی بودن صدای محیط باعث خلق این سکانس دل‌انگیز شد.

سامانتا بارکز در نمایی از فیلم بینوایان

سامانتا بارکز در نمایی از فیلم بینوایان

اینها چالشهای تکنیکی صدابرداری بود ولی باید به چالشهای بازیگران هم پرداخت… بازیگران برای اینکه صداشون خراب نشه در طول کل فیلمبرداری تقریباً فقط میتونستند استراحت کنند و مخلوطی از آب گرم و لیمو بخورند!! وقتی که یکی از بازیگران کمی صدایش تحت تاثیر فشار کاری آسیب میدید برایش استراحت صدا تجویز میشد و این یعنی سه چهار روز حتی حرف هم نزنند!!! یجورایی مجبور بودند روزه سکوت بگیرند… فشار تمرینات بقدری بالا بود که راسل کرو اذعان کرد که بخشهای جدیدی توی صداش کشف کرده و نت‌هایی بوده که هیچوقت نمیتونسته اجرا کنه ولی بعد از فیلم براحتی اونها رو میخونه، که برای آدمی تو این سن خیلی عجیبه… البته برای من عجیب نیست چون راسل کرو برای فیلم «ارباب و فرمانده – Master And Commander» ویلون زدن یاد گرفت اونم تو کمتر از دو ماه!!!!

یک بخش بسیار زیبا راجع به اجرای موسیقی توسط ارکستر و پیچیدگی‌های اون وجود داره که فقط باید دید و شنید و نوشتن نمیتونه حق مطلب رو راجع به اون ادا کنه… پیشنهاد اکید دارم که هرجور شده اونو ببینید… بخصوص بخشی که راجع به موسیقی نهایی فیلم صحبت میشود…

decorative-lines-2

نمای پایانی فیلم بینوایان

نمای پایانی فیلم بینوایان

ترانه‌های فیلم هرکدومشون در جای خودش شنیدنی و البته دیدنی هستن، اجرای شکننده و البته همیشه ماندگار هاتاوی از ترانه I Dreamed a Dream یکی از اونهاست و یا سولوی بینهایت حسی جکمن در لحظه تحولش در کلیسا و یا همون اجرای زیر بارا سامانتا بارکز زیر باران و صحنه مرگ راسل کرو همگی و همگی ماندگار و ارزشمند هستند. ولی برای من درخشانترین ترانه همون ترانه Can You Hear the People Sing هست که یکبار در میانه فیلم و بار دیگر در انتهای فیلم بسیار شورانگیز اجرا شده… از دیدن و گوش کردن اون خسته نمیشم… از لینک زیر میتونید اون سکانس‌ها رو دانلود کنید.

دانلود سکانس نهایی فیلم بینوایان

دانلود سکانس نهایی فیلم بینوایان (حجم: ۲۱ مگابایت)

.

.

سخن آخر

راجع به اقتباسهای سینمایی از آثار کلاسیک نوشتم و حیفم اومد این نکته رو نگم….

نایتلی در نمایی از فیلم آنا کارنینا

نایتلی در نمایی از فیلم آنا کارنینا

من اگر بخوام پیشنهادی خدمت دوستان بدم، اینجوری میگم که اگر کتاب بینوایان رو نخوندید، فیلم ساخته شده رو ببینید و حتی شاید کتاب رو هم ایرادی نداره که نخونید… ولی اگر کتاب همیشه ماندگار «آنا کارنیناAnna Karenina» رو نخوندید سراغ فیلمش نروید… یعنی اول کتاب رو بخونید و بعد فیلم رو ببینید… هرچند که من بینهایت بازی «کی‌یرا نایتلیKeira Knightley» و «جود لاوJude Law» رو دوست دارم ولی بعلت زمان کم فیلم نسبت به حجم کتاب و تعدد کاراکترهایش که کارگردان نگون‌بخت نمیتونسته همشونو تو دو ساعت حتی معرفی هم کنه، فیلم کلی سوراخ سنبه داره که لذت بصری صحنه پردازی بی‌نظیر، خلاقانه و تئاتری و البته حضور گرم نایتلی را مخدوش میکنه… ولی اگر کتاب رو خوندین حتی یک ثانیه رو هم از دست ندید و بشتابید به دیدن نایتلی…

.

.

.

دهم فروردین ۱۳۹۲

مسعود زمانی

.

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

.

پستهای مشابه:

  1. مهدی خاوری
    ۱۰ فروردین ۱۳۹۲ در ۱۱:۰۸ | #1

    مسعود جان نقدت بسیار جالب بود من فیلمو دانلود کردم ولی با توجه به بی نظیر بودن این فیلم می خواستم بعد از خوندن یه نقد درست وحسابی ببینمش که الان این اتفاق افتاد خسته نباشی

    • مسعود
      ۱۰ فروردین ۱۳۹۲ در ۱۹:۰۳ | #2

      ممنون مهدی جان، امیدوارم که خوشت بیاد… تجربه فوق العاده‌ای هست… پیروز باشی دوست من

  2. علی لطفی
    ۱۰ فروردین ۱۳۹۲ در ۲۳:۳۳ | #3

    سلام سال نو مبارک، صد سال به این سال ها، هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز!

    نقد بسیار خوبی بود. حتما این فیلمو دانلود میکنم. فیلم پرومتئوس و سمسارا رو هم دانلود کردم البته با GPRS!!! فکر کنم دانلود این یکی ۲۴ ساعتی طول بکشه!
    بنظر شما این فیلم از A*R*G*O پایین تر بود که بهش جایزه اسکار ندادن؟

    سال خوبی داشته باشید

    • مسعود
      ۱۱ فروردین ۱۳۹۲ در ۱۵:۰۹ | #4

      سلام دوست من، سال نو شما هم مبارک، عجب همتی داری شما، با GPRS!!! فیلم دانلود میکنی؟!!؟ خداییش جای تقدیر داره… در مورد فیلم آرگو هم باید بگم که اتفاقاً بنظر من فیلم خیلی خوش ساختی بود و بدلایل زیادی هم معتقدم که هم از لحاظ تکنیکی و هم از بعضی لحاظهای دیگه خیلی طبیعی بود اسکار بگیره…. پیروز باشید همیشه

  3. ۱۳ فروردین ۱۳۹۲ در ۰۹:۰۹ | #5

    مسعود جان!
    جزء معدود کسایی هستید که هنوز برای پستهایتان وقت زیادی می گذارید و در اندازه یک تحقیق جمع و جور مطلب جمع می کنید,امیدوارم این آتش نهان در سینه تان هیچوقت خاموش نگردد!

    • مسعود
      ۱۴ فروردین ۱۳۹۲ در ۱۹:۴۹ | #6

      این پستها همشون اولش قراره فقط دو تا پاراگراف بشن و بعد هی حیفم میاد که ولشون کنم… خوشحالم که خوشتون اومده… برقرار باشید همیشه استاد

  4. ۱۴ فروردین ۱۳۹۲ در ۱۱:۵۲ | #7

    مسعود عزیز نوشته ات عالی بود.
    اگه قول بدی به کسی نگی میخوام بگم که با دیدن کلیپ گوژپشت نتردام کم مونده بود گریه کنم.
    واقعا با اینکه به زبان فرانسوی بود و با زیرنویسش متوجه شدم فوق العاده بود.
    چقدر زیبا اجرا کرده بودنش.
    حیف که ما اینجاها از اینجور اجراهای عالی نداریم یا کم داریم.
    بازم بسیار ممنون از این تجربه ی گرانبها.
    خوشحالم که امروزم رو با این کلیپ خوب شروع کردم.

    • مسعود
      ۱۴ فروردین ۱۳۹۲ در ۱۹:۵۰ | #8

      سلام علی جان، اگر تو هم رازدار باشی باید بگم تو این هفت هشت سالی که این کلیپ رو دارم همیشه همین حالو داشتم. خوشحالم که تونستم کار مثبتی برات انجام بدم دوست من.

  5. ۱۴ فروردین ۱۳۹۲ در ۱۲:۵۳ | #9

    راستی کل این نمایش موزیکال زو از کجا میتونم گیر بیارم؟
    اگه تورنت باشه چه بهتر که بتونم مستقیمش کنم.

    • مسعود
      ۱۴ فروردین ۱۳۹۲ در ۲۰:۰۹ | #10

      براتون لینکها رو فرستادم، امیدوارم که کار راه انداز باشند

  6. ۱۶ فروردین ۱۳۹۲ در ۱۹:۲۰ | #11

    مسعودجان سلام..
    دفعه اوله می خونم دست نوشتتو.. لذت بردم که جامع بررسی کردی و وقت گذاشتی واسه نوشتنش..اما:

    ۱٫ به نظرم زیادی غرق فیلم شدی.. یه ماه دیگه ببین فیلمو و ببین آیا با همین حرارت دفاع می کنی ازش؟ ندیدم منتقدای برجسته تحویل گرفته باشن فیلمو. خودمم فیلمو متوسط ارزیابی می کنم..
    ۲٫ مقایسه کن با “مولن روژ” مثلا فیلمو.. می بینی که در نیومده اصلا.. گاهی حتی حس می کردم ریتم موزیک ها هم غلطه و به زور سعی می کنن بکشن کلماتو تا با موزیک هماهنگ شه.. جکمن بازی درخشانی نداره، و از راسل کرو هم بازی های خیلی بهتری دیدیم.. به نظرم دقیقا از انتخاب غلط بازیگراش لطمه خورده فیلم.. بازی سامانتا بارکز چشم نواز بود برام.
    ۳٫ سکانس نهایی فیلم هم شور انگیز بود اما خیلی بی ربط چسبونده شده بود اون جا. انگار حیفش اومده باشه کارگردان که یه بار دیگه همه بازیگرا رو یه جا جمع کنه دور هم.. داستان پردازی هم قوی نبود تو کل فیلم. صحنه های خانه تناردیه می تونست کلی بهتر پرداخت بشه.. انقلاب در یک خیابون به تصویر کشیده شده بود و صحنه های کلیسا جای کار بیشتری داشت…

    به هرحال ممنون از نوشتت.. حتما سر می زنم برای نوشته های بعدیت..

    • مسعود
      ۱۸ فروردین ۱۳۹۲ در ۲۰:۲۶ | #12

      سلام امین جان،
      ممنون از محبتت، خب مثل همیشه سلایق متفاوته، اتفاقاً من فضاسازی موسیقیایی این فیلم رو خیلی خیلی بالاتر از مولن روژ دیدم. ولی در مورد ایراداتی که گفتی منطقی اینه که باید همون یک ماه رو صبر کنم ببینم هنوز این جذابیت رو برام داره یا نه… ولی تا همین الان و در طول یکماه گذشته سه چهار بار فیلم رو دیدم 🙂
      در مورد بازیها هم Far5tar هم از بازی راسل کرو انتقاد کرده بود و اتفاقاً من هم چیزی در تمجیدش نگفتم… ولی خب باید بگم جکمن بنظرم فوق العاده بود… خوشحالم که در مورد بارکز هم با همدیگه هم عقیده ایم 🙂

      از این که خواننده دفعه اولی وبلاگم اینقدر نظر موشکافانه ای داره واقعاً لذت بردم… خیلی به این کامنت افتخار میکنم… حتماً بازهم به من سر بزن دوست من…

  7. ۲۱ فروردین ۱۳۹۲ در ۱۳:۵۵ | #13

    از یه فروشنده سی دی کنار خیابون بینوایان رو خریدم و از دقیقا از همون موقع شیفته فیلم شدم. شاید به خاطر این که سواد فیلمیم بسیار کمه و این اولین موزیکالی بود که می دیدم در هر صورت با وجودی که وقتی برای فیلم دیدن ندارم در عرض دو هفته ۵بار فیلم رو دیدم و این نقد شما بسیار بسیار چسبید. ممنونم از این همه اطلاعات فوق العاده که در یک پست جمع کردید.

    • مسعود
      ۲۲ فروردین ۱۳۹۲ در ۱۵:۵۷ | #14

      ممنونم دوست من… بهترین ها رو براتون آرزو میکنم… بازهم به اینجا سر بزنید

  8. علی لطفی
    ۲۳ فروردین ۱۳۹۲ در ۰۸:۰۲ | #15

    سلام
    اگه میشه لینک نمایش رو واسه من هم بفرستید

    • مسعود
      ۲۳ فروردین ۱۳۹۲ در ۱۲:۱۵ | #16

      سلام، ارسال شد دوست من… موفق باشید

  9. ۲۳ فروردین ۱۳۹۲ در ۱۳:۰۱ | #17

    مسعود عزیز
    اگه با دیدن کلیپ گوزپشت نتردام کم مونده بود گریه کنم ولی با دیدن بینوایان واقعا اشک ریختم.
    شاید بپرسی برای کدوم شخصیت؟
    جالب اینه که برای همشون، برای ژاور که بین اجرای قانون و احساسش مونده بود
    برای ژان وال ژان که گذشته اش همیشه بدنبالش بود.
    برای فانتین که نتوست دخترش رو ببینه
    برای ماریوس که در فقدان دوستان انقلابی اش نغمه سرایی میکرد.
    برای اپونین که عشقش رو از دست داده می دید.
    خلاصه برای همه ی اونا و توی تک تک سکانس هاشون.
    واقعا اشکم رو درآوردند جوری که خودم هم تعجب کرده بودم 🙂
    فیلمش به نظرم فوق العاده بود. البته یه جاهایی کند میشد ولی در مجموع عالی بود.
    من به خصوص عاشق اون سکانس هایی شدم که کاراکتر ها به تنهایی رو به دوریین آواز می خوندند.
    مثل زمانی که ماریوس توی اون خونه برای دوستاش می خوند. یا ژان والژان توی کلیسا برای تغییرش میخوند یا اپونین توی خیابون که خودت هم گفتی یا ژاور توی لحظه سقوطش. یا اصلش زمانی که فانتین توی اون کشتی میخوند.(عالـی)
    در مجموع همه چیزش رو تاثیر گذار دیدم. و یه لحظه احساس کردم همه چی واقعیه و به نظرم اگه کارگردان بتونه به ما بقبولانه که اینا واقعیه و فیلم نیست تونسته موفق باشه.
    به هر صورت متن زیبایت رو خوندم و بیشتر به نکات عالی فیلم پی بردم.
    قربان شما
    ضمنا اگه تورنت پشت صحنه های فیلم رو که خودت دیدی رو هم برام بفرستی،ممنون که هستم ولی بیشتر ممنونت میشم 🙂

    • مسعود
      ۲۵ فروردین ۱۳۹۲ در ۲۱:۱۱ | #18

      سلام دوست من، خیلی خیلی خوشحالم که از فیلم خوشت اومد… چقدر قشنگ همه چیز رو توصیف کردی… از اون کامنتهایی بودم که سر شوق میاره… در مورد تک خوانیها هم شدیداً باهات موافقم… بازم به اینجا سر بزن دوست من

  10. بهزاد
    ۲۸ فروردین ۱۳۹۲ در ۱۲:۴۹ | #19

    با سلام
    در ابتدا خواهش می کنم بیشتر بنویسید. راستی در کلیپ کوتاه از گوژپشت نتردام، آنکه نقش کشیش را داشت آیا روآن آتکینسون(مستر بین) نبود؟

    • مسعود
      ۲۹ فروردین ۱۳۹۲ در ۱۲:۳۰ | #20

      سلام دوست من، ممنونم از شما، نه ایشون Daniel Lavoie بودند که بدلیل گریم کمی شباهت پیدا کرده اند…

  11. ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ در ۲۰:۳۴ | #21

    مثل اینکه گرفتاری باز هم امان شما را گرفته….اگر وقت کردید چند تا کتاب خوب هم معرفی کنید…..به شدت به کتاب احتیاج دارم. کتاب داستانی

    • مسعود
      ۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ در ۲۱:۵۷ | #22

      من از کتابهای فارسی فقط هرچی رو که جیره کتاب برام میفرسته میخونم، ترجمه ها روز به روز افت میکنه و کتاب اورژینال فارسی خوبی هم کسی بهم معرفی نکرده، فعلاً زدم تو کار اسطوره و آقای مازیار بهار و خانم ژاله آموزگار… خیلی ناراحتم چرا ده سال پیش کتابهاشون رو نخوندم… تو خارجی ها هم کتاب چهارم جرج مارتین رو تموم کردم همین هفته پیش و الان کتاب جدید اشمیت (The New Digital Age: Reshaping the Future of People, Nations and Business) رو میخوام بخونم…

  12. ۲۲ خرداد ۱۳۹۲ در ۲۳:۵۸ | #23

    سلام! خیلی وقت بود این پست رو هم مثل ده ها پست دیگه بوکمارک کرده بودم که سر فرصت بخونم و نمیشد، که بالاخره الان نشستم و خوندم و بسیار هم لذت بردم، مثل همیشه.
    این کمال طلبی شما که باعث میشه هر بار با قصد ۲ پاراگراف شروع کنید و بعد به همچین پست های طولانی و جامع و دلنشینی برسید و نکات تازه ای رو برامون آشکار کنید خیلی به نفع ما خواننده ها تموم میشه، هر چند فکر کنم باعث میشه پست های کمتری منتشر کنید …
    ضمنا اجرای گروه بازیگران فیلم توی اسکار هم فوق العاده دلچسب و احساس برانگیز بود، میشه گفت تنها دقایق لذت بخش اسکار حداقل برای من.

    • مسعود
      ۲۳ خرداد ۱۳۹۲ در ۱۷:۴۹ | #24

      سلام، خیلی خوشحالم که خوشتون اومد… حس خوبی بهم میده وقتی خواننده های حرفه ای مثل شما دارم. مطلب رو که شروع میکنم حیفم میاد چیزی رو نگفته بزارم واسه همین هی طولانی و طولانی تر میشه… آره اجرای اسکارشون خیلی خوب بود و خیلی هم بدل من نشست.. بازهم ممنون از محبتتون… شاد و سربلند باشید همیشه

  1. بدون بازتاب

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: