بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘علم و فناوری’

از انتظار تا واقعیت در دروازه براندنبورگ

۱۰ تیر ۱۳۹۴ ۷۸ دیدگاه

از انتظار تا واقعیت در دروازه براندنبورگ

 

سلام

ضمن عرض پوزش بابت این همه تاخیر در نوشتن پست جدید که البته دلایل نسبتاً منطقی هم دارد، خیلی سریع بریم سراغ مطالب جدید:

همانطور که احتمالاً شنیده‌اید و یا دیده‌اید از تاریخ ۱۴ الی ۱۶ خردادماه گذشته کنفرانسی تحت عنوان کنفرانس کارآفرینی پل در برلین برگزار شد که بسیار مورد توجه رسانه‌ها و اهالی حوزه کارآفرینی قرار گرفت، درباره کنفرانس کلی خبر می‌توانید پیدا کنید و کلی تحلیل مثبت و منفی هم بخوانید.

 

decorative-lines-2a

من قصد ندارم خیلی مسائل اصلی و علمی کنفرانس را بشکافم و توضیح بدهم، بنظر من بقدر کافی پوشش زنده ویدیویی و البته رسانه‌ای این رویداد اخبار را به اطلاع همگان رسانیده است. من فقط قصد دارم برداشت های کوتاه و موردی خودم رو از اتفاقات و فضای کنفرانس در وبلاگ شخصی‌ام بنویسم و طبیعی است که این موارد موضع شخصی و برداشت من از این فضا بوده و هست و ربطی به کسی و گروهی ندارد. من گذاشتم یک ماهی از رویداد بگذرد تا تب و تاب فروکش کند و کمی از جوزدگی های اولیه کاسته شود تا بتوانم بهتر پیرامون این رویداد واقع بینانه صحبت کنیم.

فقط قبل از ورود به بحث ۵ مورد را ذکر کنم:

  • مورد خیلی مهم این که سابقه تحصیلاتی و تجربیات کاری من به شکلی بوده است که به خودم این اجازه را میدهم که راجع به این مسائل نظر بدهم، حداقل این هست که در چند بخش کارهایی در این حوزه کرده ام که در مقیاس جهانی جزو پیشروترین فعالیت های ممکن بوده است و خدا رو شکر کسانی که از نزدیک من را می شناسند بخش بزرگی از آن را تایید می کنند.
  • مورد خیلی مهم بعدی اینکه من با هزینه شخصی در این کنفرانس شرکت کرده ام پس حداقلش آن است که دغدغه هایم شکل واقعی‌تری نسبت به دوستان دیگر که اسپانسرشیپ داشته اند و یا شکل حضور دیگری! داشته‌اند دارد. حداقل این است که حضور در این رویداد بقدری برایم ارزش داشته که در انبوه کارهایم وقت و هزینه بالایی برای آن هزینه کنم.
  • مورد مهم سوم اینکه من تجربیات کاری و ارتباطات متعددی در حوزه های مختلف هایتک دارم ولی لاجرم بخش عمده‌ای از این مطلب مخاطبش فعالان و افراد حوزه فناوری اطلاعات است. هرچند که با تقریب قابل قبولی این موارد راجع به حوزه های دیگر نیز صادق است.
  • مورد مهم چهارم اینکه من به عنوان ادوایزری بورد با دبیرخانه کنفرانس همکاری مختصری هم داشته ام و اگر انتقادی هم از کنفرانس کرده‌ام، انتقاد از خود هم است.
  • مورد نه چندان مهم بعدی هم این هست که بجای این‌که عکس‌های کنفرانس را برای این پست قرار بدم یه سری عکس دیگه گذاشتم که فضای تصویری این پست هم یکم متفاوت از پست‌های دیگر بشود.

decorative-lines-2

نکته اول:

یکی از نکات جالب قوت و در عین حال ضعف کنفرانس سخنرانان آن بود، سخنرانان خارجی (چه خارجی و چه ایرانی مقیم خارج) مطالب عمیق‌تر و رویکردها و محتواهای عملیاتی‌تری در اختیار مخاطبان می‌گذاشتند و همه عزیزانی که از داخل تشریف آورده بودند همان مطالب تکراری قدیم خود را تکرار می‌کردند که غیر از یکی دو مورد همگی هم کم مایه و بدون پشتوانه عملی بودند. اتفاقا کنار یکدیگر قرار گرفتن این سخنرانی ها حجت خوبی برای این برداشت من بود. به شکلی که بعضاً برخی از بزرگترین اساتید کشور که در بهترین دانشگاه کشور هم تدریس می‌کنند و حق پدری نسبت به خیلی از مطالب دارند در پنل ها بقدری مسحور صحبت های افراد غیر آکادمیک ولی پرتجربه خارجی شده بودند که حتی برخی از سئوالات را پاسخ نمی دادند که این تفاوت دانش خیلی به چشم نیاید.

به نظر من بزرگترین دلیل این مسئله این است که در ایران عمدتاً ما میرویم یک یا دو یا در بهترین حالت پنج تا کتاب درباره مثلاً کارآفرینی یا مثلاً استارت آپ و مدل و کسب و کار می خوانیم و بعد شروع می‌کنیم بشکلی تئوریک همون برداشت‌های خودمان را به دیگران انتقال می‌دهیم. در یک بازه یکی یا دو ساله هم جمعی مرید و پیرو پیدا میکنیم و بدون اینکه مثلا ۴ تا استارت آپ داشته باشیم و یا یک داستان موفقیت قابل اتکا در این حوزه داشته باشیم در اینترنت به ما لقب استاد!! می دهند. یادمان باشد که چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید خیلی از این مواردی که فکر می‌کنیم بلد هستیم ریشه علمی داشته و متدولوژی های ریشه دار و قابل اتکایی دارند و قرار نیست صرفا با یک کتاب خواندن بشود به همان دستاوردها رسید. هرچند که متاسفانه در وجه آکادمیک ماجرا هم بعضا با افراد مغرض و کم سواد و شیاد طرف هستیم.

اجازه بدهید یک مثال ساده بزنیم: کلی اپلیکیشن و نرم افزار شبیه سازی برای مثلاً جراحی کشکک زانو وجود دارد، آیا اگر یکی از دوستان شما که در رشته نرم‌افزار تحصیل کرده است بگوید که صدها بار با موفقیت این شبیه ساز را تا آخر انجام داده است و در زیرزمین خانه اش هم یک اتاق جراحی خوب تهیه کرده و وسایلش هم رفته از سه راه جمهوری خریده و میخواهد زانوی مصدوم شما را عمل کند. با فرض سلامت عقل، احتمال اینکه شما به وی اعتماد کنید و زانوی خودتان را در اختیار تیغ جراحی وی قرار دهید نزدیک به صفر است. حالا در همین فرض‌ها این فرض جدید هم بگذارید که بهر دلیل نمی‌دانید در شهر دکتر (حتی کم تجربه) در این حوزه وجود دارد یا خیر، در اینصورت احتمالاً به سراغ دوست خودتان بروید که با چند تا دوست دیگه اش کلی سایت و تبلیغات راه انداخته که کشکک زانوی شما را بدون درد عوض می کنیم و احتمال قریب به یقین آن زانو دیگر زانو نخواهد شد.

متاسفانه فضای استارت آپی و کارآفرینی ایران هم دقیقا در حال تجربه چنین رویدادی است، ببینید امکان دارد خیلی از همین افراد بگویند ما نیازی به تحصیلات آکادمیک و علمی در این خصوص نداریم و مثلاً شما فلانی و فلانی را ببینید که فلان شتاب دهنده و فلان ونچرکپیتال را دارند و هیچکدام تحصیلات فلان ندارند. (چقدر فلان دار شد این نوشته). دوستان عزیز و کارآفرینان گرامی، والله من هم اولش همین فکر رو می کردم ولی واقعیت این است که چند سالی است متوجه شده‌ام اون آدم هایی که همه داریم حلوا حلواشون میکنیم خیلی بیشتر از یک نقش رسانه ای و در عین حال کاریزماتیک ندارند و اتفاق اصلی داره توسط افرادی دقیقا آکادمیک و متخصص رخ میده که شما اون ها رو نمیبینید و خیلی مولانا! طور قرار است که همین ندیدن ها کار دست اکوسیستم و فضای کارآفرینی ما بدهد. اون آدمی که مثلاً موسس فلان ونچر یا شتابدهنده خاص هست از یه جایی به بعد در کسب و کار خودش انبوهی مشاوره و آموزش هایی داشته که ما حتی اسم آن را نشنیده‌ایم، پس خیلی روی این عذر و توجیه که مثلاً فلان آدم معروف و موفق لیسانس برنامه نویسی دارد مانور ندهید. کدو را هم ببینید.

وقتی سواد آکادمیک و تجربه دست اول نداریم اتفاقی که رخ میدهد ظهور قارچ گونه استارت آپ ویکندها و ده‌ها رویداد مشابه هست. دوستان عزیز، برادران (و خواهران) گرامی، هموطن؛ استارت آپ به گواه همان خارجی‌ها یک بخش کوچک و یک گام خیلی اولیه در زنجیره نوآوری است. عزیزان بهردلیل اخلاقی و غیراخلاقی بدلیل همین بیسوادی! آن کاری را انجام می دهند که از همه ساده تر و کم دردسرتر و در عین حال کم مسئولیت تر است. وقتی زنجیره یک فرآیند در کشور بهردلیل فراهم نیست اگر آدم دلسوزی هستید برای تکمیل و تقویت حلقه های مفقوده این زنجیره تلاش کنید نه اینکه یهویی همه جو میگیردتان و بی هوا در عرض دو سال انبوهی مرکز شتابدهنده در کشور شکل می دهید. اخوی گرامی شما وقتی کل اطلاعاتت از شتابدهنده ۵ تا اینفوگرافی از چهارتا سایت معمولی هست چرا اقدام به کاری می‌کنید که از حلقه های قبل و بعد از آن هیچ اطلاع و تجربه ای ندارید.

اگه علاقه دارید می تونیم یک پست رو مجزا به همین موضوع اختصاص دهیم.

decorative-lines-3

نکته دوم:

مخاطب شناسی اصل و رکن بنیادین هر فرآیند برندینگ و بازاریابی است. نکته جالبی که در کنفرانس با آن مواجه شدم این بود که ایرانیان و با کمی اغماض تمام خارجی‌های حاضر در کنفرانس در این مسئله با مشکل مواجه بودند. تقریباً اکثریت قریب به اتفاق افرادی که از ایران به کنفرانس رفته بودند، صاحبان فناوری و یا کسب و کاری بودند که دوست داشتند با معرفی موثر خود در این رویداد سرمایه‌گذار و یا حامی مناسبی برای خود دست و پا کنند و احتمالا کسب و کار خود را بین المللی کرده و یا در بهترین حالت (به زعم خودشان) به خارج از کشور مهاجرت کنند! ولی چند اشتباه بزرگ در این میان رخ داد:

سرمایه گذاران و بزرگان خارج از کشور (عمدتاً ایرانی های خارج از کشور) هیچکدام به دنبال استارت‌آپهای ایرانی نبودند و نخواهند بود (حداقل در آینده نزدیک). تقریباً همگی آن ها بدنبال یافتن اطلاعات بودند و لاغیر، دردسرهای سرمایه گذاری در ایران و در تیم های ناشناخته با دسترسی پایین و غیر قابل اطمینان (در یک مورد خودم دیدم که شخصی که صاحب یک کسب و کار اینترنتی معروف بود علناً پیشنهاد میکرد که من رو بیارید آمریکا توی فلان تیم و چنان میکنم و چنان نمی کنم، در صورتیکه اگر کمی فکر میکرد متوجه میشد خودش دارد بزرگترین سرمایه و دلیل بودنش در این رویداد را زیر سئوال می برد و سرمایه گذار باتجربه برایش خیلی مهم است که با فردی کار کند که اینقدر قابل اطمینان باشد که در صورت تغییر شرایط براحتی به همه چیز پشت نکند) بقدری بالا است که بجز افرادی که واقعاً ماجراجو (به معنای کلمه) نباشند تا آینده ای نامشخص در آن ورود نمی کنند.

آن فرد خارجی مورد نظر نیز وقتی به کنفرانس آمده بزرگترین و مهمترین دلیلش کسب اطلاعات از اکوسیستمی است که تنها منبع اطلاعاتی‌اش سایت‌ها و گزارش‌هایی است که عمدتاً اخبار غیر دقیق و ناصحیح به مردم و رسانه‌ها می‌دهند. نمونه‌های این جوسازی غیر واقعی بقدری زیاد است که ذکر تک تک آن ها خودش یک پست جداگانه می‌طلبد. سرمایه‌گذار و فعال ایرانی خارج از کشور با فرض عرق ملی داشتن نیز در نهایت هزینه فرصت‌های خودش را دارد و خیلی بعید است که بخواهد در اپلیکیشن و یا سایتی سرمایه گذاری کند که به گفته خود سازندگاندش کپی ناقص و بدی از سایتها و سرویس‌های خارجی است. در واقع با فرض باز شدن درهای ایران اولین نقاطی که آسیب خواهند دید همین سایت‌ها و سرویس‌های کپی هستند که مطمئناً جای رقابت با خارجی ها را نخواهند داشت.

هیچکدام از این دو گروه با مخاطب شناسی صحیحی وارد این کنفرانس نشدند و این باعث شد علیرغم شور و شعف های فراوان، دستاوردهای خیلی شاخصی به چشم نیاید. کارآفرین ایرانی با توهم یافتن پول آسان و دلاری وارد کارزار شد و سرمایه گذار و فعال خارجی نیز با دیدن اعداد و ارقام غلط منتشر شده در آرزوی دیدن یک بازار بکر و پویا و انبوهی از جوانان خوش فکر و فعال، ناکام ماند.

در کنار این مسئله یادمان هم نرود که اندازه اقتصاد ایران و آمریکا و اروپا با همدیگر بسیار متفاوت است. اینکه در سیلیکون ولی همون اول ورود به شتابدهنده به تیم ۲۰ هزار دلار پول توجیبی می‌دهند خیلی جذاب است، ولی یادمان نرود که آن جا آمریکا است و اینجا ایران است و اگر کسی اینقدر آدم ماجراجویی بود که به شما ۱۰ میلیون پول توجیبی داد باید خیلی خیلی هم خوشحال باشید. به زعم یکی از عزیزان و بزرگان کارآفرینی که افتخار آشنایی با ایشان را فقط ۸ ماه است داشته‌ام، یکی از آسیب های پیش رو همین توهمی دیدن فضا از سوی کارآفرینان و استارت‌آپها هست که خودش بحث بسیار مفصلی است.

این مسئله و راهکارهای آن نیز خودش یک پست مجزا می‌طلبد.

decorative-lines-3

نکته سوم

وقتی عنوان یک کنفرانس کلمه Hitech را در عنوان خودش دارد انتظارات خاص خود را به همراه خواهد داشت. بهردلیل تعریف خیلی مشترک و عوامانه ای از هایتک در ایران وجود ندارد ولی این باعث نمیشه که یک کسب و کار موفق ولی ساده نظیر مامان پز رو هایتک! بدونیم. از این قبیل ماجراها در کنفرانس زیاد بود، و هرکسی که صرفا یک وب سرویس ساده بالا آورده اسمش هایتک نیست.

وقتی چندین و چند تیم نانویی، علوم زیستی و علوم شناختی (که در هر سطحی مطمئناً هایتک محسوب می شوند) در کنفرانس حضور دارند و در نهایت ۴ تیم با ایده هایی کپی از سایتهای خارجی و یک آشپزخانه موفق، جزو تیم های برتر می شوند کمی غیرمنصفانه و ناعادلانه است، حقیقتاً این مسئله برای من که خیلی ناراحت‌کننده بود ولی بدلایل خاصی خیلی در محل کنفرانس به این موضوع اعتراض نکردم.

البته یک علت آن می‌تواند این باشد که عمده افرادی که در فضای کارآفرینی فعالیت می کنند تمرکز و توجه خاص به حوزه فناوری اطلاعات دارند، و از بخش های دیگر غافلند و یا توجه خاصی با آن ندارند ولی همانطور که پیش از این گفتم، با فرض برداشته شدن محدودیت‌ها از مسیر راه تجارت خارجی کشور، آن کسب و کارهایی مانا خواهند بود که نوآوری واقعی داشته باشند و صرف کپی کردن یک ایده خوب و پخته شده نمی‌تواند شاخص مناسبی برای نوآور بودن یک تیم باشد بلکه صرفاً نشاندهنده فرصت یابی و سرعت عمل خوب آن خواهد بود.

decorative-lines-3

نکته چهارم

آقا دروغ نگویید، اینقدر آمار اشتباه به خارجی و البته داخلی ها ندهید، شبکه نسبتاً مخوفی در ایران وجود دارد که دائما در حال ایجاد و انتشار آمار غلط است، نکته جالب اینکه تا پیش از این همه از سیاست‌های دولت سابق در خصوص دادن اطلاعات غلط می‌نالیدیم و جک درست می‌کردیم، ولی الان باید نگران باشیم که بخش خصوصی و خیر سرمان متولیان فرهیخته این حوزه در حال عددسازی هستند.

نکته جالب‌تر اینکه برخی نهادهای دولتی هم با همین اعداد برنامه‌های خود را تنظیم می‌کنند!. عوارض این عددسازی را در ارائه های برخی دوستان نیز می دیدم که چه خوشتان بیاید و چه خوشتان نیاید آدم های حرفه‌ای براحتی دروغ را تشخیص می دهند. اعداد بزرگ به همراه خود مسئولیت ها و پختگی هایی دارند که یک فرد حرفه ای در همان دیالوگ‌های اول تشخیص می دهد شما آدم آن کار نیستید. شما نمی‌توانید ادعا کنید چند کسب و کار در ابعاد میلیون دلاری راه انداخته‌اید و بعد تعدادی اصول ساده اقتصادی و راهبری را نمی‌دانید، و این خب نشانه خوبی نیست. بخصوص وقتی که بدلیل قحط الرجال و فضای افتضاح اقتصادی این سالها، تنها چند گروه و فرد (بهرشکل) از سوی خارج از کشور بعنوان ایرانیان اثرگذار شناخته می شوند، باید حواسمان باشد که سرمایه اجتماعی اندکی هم که در این بخش وجود دارد براحتی به فنا ندهیم. خلاصه دروغ نگویید حالا اون بنده خدا گوبلز یه چیزی گفت، ولی خداییش انصاف داشته باشید.

decorative-lines-3

نکته پنجم

واقع بین باشیم، بقول یکی از دوستان اگر تمام داشته های اظهار شده و مورد ادعای تمام شتابدهنده ها و ونچرهای هایتک ایران را با هم جمع بزنیم به عددی کمتر از ۶۰ استارت آپ خواهیم رسید. بخش بزرگی از این استارت آپ ها کپی هستند و بخش دیگری تنها در مرحله اسم باقی مانده‌اند، اندک تیم های موفق نیز در ابتدای راه هستند و بدلایل منطقی و روتین بخشی از آن‌ها نیز شکست خواهند خورد. یادمان نرود که از میان انبوهی از استارت آپ ویکندها و رویدادهای مشابه هر ماه و هر هفته ده ها تیم بعنوان برنده و موفق خارج می شوند که بعید می‌دانم حتی به تعداد انگشت‌های یک دست از این تیم ها چرخه نوآوری خود را تکمیل کرده باشند. جالب اینکه ایده‌های موفق و پولساز در جاهای خارج از این شتابدهنده‌ها در حال شکل‌گیری و حیات هستند.

خلاصه اینکه در کنفرانس دروغ‌های جالبی هم شنیدیم بطوری‌که مثل آن لطیفه معروف، خواستیم بارو بندیل را ببندیم و هرچه سریعتر به این «ایرانی» که در ارائه ها به آن اشاره میشد مهاجرت کنیم.

decorative-lines-3

نکته ششم

اگر از من بپرسید که بزرگترنی چالش فضای استارت آپی ایران چیست تنها دو مورد را ذکر خواهم کرد: تیم‌سازی، و از آن مهمتر منتورینگ را نام خواهم برد. بشکل عجیبی و نگران کننده‌ای فضای استارت آپی و کارآفرینی ایران از نبود منتور (به معنای واقعی خود) رنج می برد. اینکه مثلاً من دوست دارم منتور باشم خیلی تاثیری در منتور شدن من نخواهد داشت. منتور به معنای فردی است که از دل بازار و تجربه بیرون آمده و دانش ضمنی و شهود قوی نسبت به تکنولوژی های حوزه خاصی داشته باشد. خداشاهده کسی با کتاب خواندن منتور نمی شود، و ایضاً با دیدن ویدیوهای یوتیوب و تد، منتور یعنی ۵ تا کسب و کار شکست خورده، منتور یعنی شبکه اطلاعات و ارتباطی قوی، منتور یعنی مرتبه بسیار بالایی در راهبری و تبیین استراتژی، از سوی دیگر منتورینگ کاملاً وابسته به حوزه تخصصی است، یعنی من نمی توانم هم منتور حوزه مثلاً صنعت آب باشم و هم منتور حوزه تجارت الکترونیک، حالا اگه کسی تصادفی اطلاعات و تجربه خوبی در هر دو بخش دارد خب واقعاً تصادفی است ولی یادمان نرود منتورینگ یعنی تخصص. جالب اینکه یکی از کارهای بی معنی این روزها کلاسهای آموزش منتورینگ است!! که یک آدم دلسوزی پیدا بشه به من بگه دقیقا چجوری منتورینگ رو میشه یاد داد!!

بنظر من یکی از نکات بسیار مغفول مانده در این کنفرانس عدم توجه به فرصت‌ها و پتانسیل‌های موجود در ایرانیان مقیم خارج از کشور برای منتورینگ (واقعی) بود. ظرفیت های منتورینگ در ایران محدود است، افراد بسیار کمی هستند که میتوانند نقش منتور را برای شما ایفا کنند و کنفرانس می‌توانست و می‌تواند از آن ظرفیت بهره فراوان ببرد.

decorative-lines-3

نکته هفتم

جذابترین و زیباترین بخش کنفرانس برای من، داوطلبینی بودند که برای کمک به کنفرانس از خود برلین یا شهرهای دیگر در محل کنفرانس حضور داشتند و صادقانه و بدون ادعا کار می کردند. دیدن دانشجوی پست دکترا و یا دکترایی که سطل آشغال جابجا میکند و یا غذای شما را سرو میکنند صحنه‌هایی است که شاید هرگز در ایران نبینید. این ها همه نشانه های خوبی است و برای من که اتفاقاً یکی از دوستان خیلی عزیزم را به شکل تصادفی در آن جا دیدم خیلی خیلی جذاب و پر از امید بود. کلاً بنظر من بزرگترین دستاورد کنفرانس برلین وجود اینهمه ظرفیت میان ایرانیان خارج از کشور و نگاه نسبتاً مثبت آن‌ها به هموطنانشان بود. یادمان نرود که آن ها هم مثل خارجی‌ها هر روز اخبار بد و ناامید کنده از داخل می‌شنوند ولی همچنان به کشور خود عشق می ورزند و اگر بتوان شبکه سازی موثری برای آن ها انجام داد کلی اتفاقات مفید و مثبت می توان از آن استخراج کرد.


با عرض پوزش بابت طولانی شدن این متن، اگر جایی از متن، غیر مستقیم به فرد یا افراد خاصی اشاره شده دقیقا منظور همون افراد بوده است! و اگر جایی خدای‌ناکرده برداشت اشتباه داشته‌ام بفرمایید تا اصلاح کنم.

پینوشت ۱: در کنفرانس خیلی از دوستانی که تا قبل از این فقط دوستان و یاران شبکه مجازی بودیم را ملاقات کردم که بسیار باعث شادی من شد. برقرار باشید همیشه دوستان من

پینوشت ۲: جای دکتر مجیدی عزیز هم بسی خالی بود. هرچند که عملاً حسین بعنوان نماینده سایت یک پزشک و برنامه صفر و یک در برلین حضور گرمی داشت.

پیروز و سربلند باشید

مسعود زمانی

هشتم تیر ۱۳۹۴

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

نسخه برای سیاره‌ای در حال گرم شدن: اسید سولفوریک

۲۰ آذر ۱۳۹۲ ۶ دیدگاه

نسخه برای سیاره‌ای در حال گرم شدن: اسید سولفوریک

سلام

فرض کنید در حال دیدن اخبار هستید و ناگهان گوینده خبر با هیجان بگوید:

امروز ده‌ها جت تجاری که با تجهیزات خاص تغییر کاربری یافته‌اند، در حال پاشیدن حجم بالایی از اسید سولفوریک در استراتوسفر هستند…

اولین واکنش شما به چنین خبری چه خواهد بود؟ حمله تروریستی؟ پیاده شدن افکار یک دانشمند دیوانه؟ محقق شدن یکی از تئوری‌های توطئه معروف؟ یا شاید بوقوع پیوستن اولین فازهای بوجود آمدن ماتریکس در دنیای واقعی؟ یا حتی امکان دارد فکر کنید در حال گوش دادن به یک نمایش رادیویی آپوکالیپتی هستید…

باید بگویم خیر، این طرح جدید ولی بشدت ترسناک، نتیجه تحقیقات ۲۵ ساله چند تن از برجسته ترین دانشمندان جهان در حوزه آب و هوا و در راس اونها آقای پروفسور David Keith برای کاهش دمای کره زمین است.آقای پروفسور دیوید کیت که فارغ‌التحصیل و استاد دانشگاه هاروارد در رشته فیزیک کاربردی است، در کتاب جدیدش با عنوان «پرونده‌ای برای مهندسی آب و هوا – A Case For Climate Engineering» فرآیند این عملیات را به صورت زیر توضیح داده است:

هواپیماهای تجاری که قادر باشند در ارتفاع ۲۰ مایلی پرواز کنند به تجهیزات خاصی مجهز شوند که توانایی پاشش کنترل شده مقادیر مشخصی از قطرات ریز اسید سولفوریک را در استراتوسفر، داشته باشند. قطرات اسید سولفوریک در برخورد با بخار آب باعث تشکیل «هواپخشAerosol» با قطری در ابعاد میکرومتری می‌شوند، این ذرات هواپخش سپس به کمک سامانه‌های هوایی کره زمین در تمام اتمسفر سیاره پخش شده و بخصوص به قطبها نیز میرسند، سپس این لایه همانند یک شیشه محافظ، باعث میشود که حدود یک درصد کمتر از انرژی تابشی خورشید به سطح زمین برسد و با این کار سپیدایی کره زمین یا planet’s albedo را افزایش میدهد. این کار باعث خواهد شد بخش زیادی از گرمای ایجاد شده توسط گازهای گلخانه‌ای (بخصوص CO2) خنثی شود.

جلد کتاب پرونده‌ای برای مهندسی آب و هوا

جلد کتاب پرونده‌ای برای مهندسی آب و هوا

در صورتیکه بر طبق برنامه پیشنهادی، این برنامه در سال ۲۰۲۰ عملی شود، با پاشیدن ۲۵،۰۰۰ تن اسید سولفوریک در استراتوسفر، نرخ گرم شدن زمین در همان سال اول به نصف کاهش پیدا میکند، ولی نکته مهم در این برنامه ادامه یافتن آن برای چندین دهه است و میزان اسید سولفوریک هم هرسال باید افزایش پیدا کند، بطوریکه در سال ۲۰۴۰ این میزان به ۲۵۰،۰۰۰ تن رسیده و در سال ۲۰۷۰ حدود ۱ میلیون تن خواهد بود. هزینه اجرای این برنامه سالانه حدود ۷۰۰ میلیون دلار خواهد بود. حداقل بازه زمانی اجرای این برنامه باید ۵۰ ساله باشد، زیرا در غیر اینصورت اثرگذاری آن بشدت کاهش می‌یابد. در طی این ۵۰ سال دولتها و شرکت‌های بزرگ وقت خوبی خواهند داشت تا کلیه آلاینده ها را از سیستم های تولیدی حذف و یا مکانیزمهای تبدیلی مدرنی برای آن بیابند.

 

البته ذکر این نکته هم الزامی هست که هم‌اکنون سالانه حدود ۵۰ میلیون تن انواع ترکیبات و آلاینده‌های گوگردی در لایه‌های بسیار پایینتر جو ریخته می‌شود که مقدار اسید سولفوریک پیشنهادی آقای دیوید کیت کمتر از ۵هزارم میزان کنونی است. این مقادیر اسید سولفوریک هرچند که مطمئناً بی‌خطر نیست، ولی حداقل یک راهکار کم هزینه و قابل اجرا برای این چالش پیش روی بشر، خواهد بود. براساس مطالعات سالانه یک میلیون نفر در کره زمین از آسیب‌های ناشی از همین آلاینده‌ها می‌میرند.

اثر گلخانه‌ای

اثر گلخانه‌ای

البته این راه‌حل بسیار آوانگارد، چالشهای محیط زیستی و اخلاقی و سیاسی بسیاری را در پی خواهد داشت… از یکسو بارانهای اسیدی، و یا اثرات آن روی گونه‌های جانوری و گیاهی حساس و اثر آن روی لایه اوزون و … فعالان محیط زیست را نسبت به این طرح بدبین میکند و از سوی دیگر این که چه کسی و در چه زمانی اجازه این کار را خواهد داشت، و اینکه هنوز کشورهای جهان نتوانسته اند روی هزینه (قیمت) آلاینده‌های کربنی به توافق برسند و یا اینکه یک کشور بهردلیل نخواهد در چنین طرحی مشارکت کند، باعث چالشهای سیاسی متعددی خواهد شد. ولی اگر بخواهیم جمع بندی کنیم بزرگترین چالش پیش روی این متد نه هزینه و نه پرسشهای محیط زیستی، بلکه چالشهای سیاسی خواهد بود.

پروفسور دیوید کیت - David Keith

پروفسور دیوید کیت – David Keith

این ایده البته چندان هم جدید نیست، در دهه ۷۰ یک دانشمند روسی به نام Mikhail Budkyo طرح نسبتاً خامتری از این ایده را مطرح کرده بود ولی بدلیل ترس از واکنشهای احساسی و غیر علمی نسبت به آن، مجامع علمی آن را مسکوت گذاردند. البته گویا در سالهای اخیر مقالات و پژوهشهای متعددی در این حوزه صورت گرفته است که عمدتاً با عنوان solar radiation management یا SRM شناخته می‌شوند.

 

تا اینجای کار در شبیه‌سازی‌های کامپیوتری همه چیز درست و بر طبق برنامه بوده ولی چنین طرحی بدلیل ریسک‌های معمول و البته ناشناخته نیاز به آزمایشات محیطی فراوانی دارند، ولی نکته مهم این است که زمان به سرعت در حال از دست رفتن است. عملکرد درخشان! بشر در ۱۵۰ سال اخیر چنان ضایعه‌ای برجا گذاره که اگر همین امروز هم تولید تمام گازهای گلخانه‌ای قطع شود، فرآیند بهبود و ترمیم ۱۰۰۰ سال طول میکشد و براساس محاسبات اگر تا قبل از ۲۰۴۰ اینکار صورت نگیرد(قطع تمام آلاینده!!!)، این فرآیند ترمیم کاملاً غیرقابل بازگشت خواهد بود. آقای دیوید کیت تاکید میکند که علیرغم تمام ریسک‌ها انجام اینکار ضروری است. تنها راه حل برای مشکل فعلی بشر، مهندسی آب و هوا (geoengineering) است. وی شرکت Carbon Engineering را نیز با این هدف تاسیس کرده است که ضمن اجرای این برنامه راه‌حل های مبتنی بر فناوری و نوآوری را برای حل مشکل گازهای گلخانه‌ای ارائه دهد.

شرکت Carbon Engineering

شرکت Carbon Engineering

منتقدان و مدافعان این روش همه متفق‌القول هستند که فناوری لازم برای اینکار محدودیت‌های بسیاری دارد و هیچ کس از پیامدهای آن مطمئن نیست، زیرا گرم شدن کره زمین ارتباط مستقیمی با انرژی خورشید ندارد، بلکه حبس شدن گرمای خورشید بخاطر اثر گازهای گلخانه‌ای است که باعث گرم شدن کره زمین میشود و شما با افزایش ضریب انعکاس اتمسفر انرژی جذب شده از خورشید را کاهش می‌دهید و معلوم نیست تاثیر این متد جدید بر خود اثر گلخانه ای چیست، همچنین اسیدی شدن آب اقیانوسها نیز از چالشهای جدی این متد است.

پروفسور دیوید کیت در حال پرزنت طرح خود

پروفسور دیوید کیت در حال ارائه طرح خود

decorative-lines-3

نکته و توضیح ضروری:

درست یا غلط افراد معمولی و دانشمندان زیادی در جهان هستند که به گرم شدن کره زمین اعتقادی ندارند و آن را توطئه‌ای از سوی شرکت‌های بزرگ و دولتمردان برای کسب درآمد از این موضوع می‌دانند. شرکتهای بزرگ برای تولید گازهای گلخانه‌ای باید مالیات زیادی بدهند و همچنین دولتها باید هزینه‌های زیادی به شرکت‌های خاصی (که عمدتاً از سوی سازمان ملل معرفی میشوند) پرداخت کنند تا آنها روی گرم شدن کره زمین تحقیق کنند. شرکت‌های بزرگ بدلیل قوانین مجبور هستند که از شرکتهای مشاور مشخصی در زمینه کاهش آلاینده‌ها بهره ببرند که عمده سهامداران آنها همان سیاست‌گذاران و منتقدان محیط زیست هستند (بعنوان نمونه آقای ال‌گور که یکی از بزرگترین چهره های حامی محیط زیست در دنیا شناخته میشود سهامدار عمده چندین شرکت مشابه است و یا مقامات نه چندان خوشنامی در سازمان ملل هم به همین شکل). برای اطلاعات بیشتر میتونید به سایتهای مختلف در اینباره سر بزنید یا قسمت سوم از فصل اول مستند “تئوری توطئه با جسی ونچورا” را ببینید. چنین مباحثی باعث شکل گرفتن یک تئوری توطئه بسیار معروف پیرامون این حوزه شده است که قضاوت را برعهده خود شما میگذارم.

تئوری توطئه با جسی ونچورا

تئوری توطئه با جسی ونچورا

decorative-lines-3

پینوشت: من متخصص این حوزه (آب و هوا و محیط زیست نیستم، اگر اشکالی و یا مورد اشتباهی بود خوشحالم می‌کنید گوشزد و اصلاح نمایید)

مسعود زمانی

۲۰ اذر ۱۳۹۲

منابع:

یک – برنامه گزارش کولبرت

دو – MIT Technology Review

سه – لوس آنجلس تایمز

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

چاله مغلوب

۱۹ اسفند ۱۳۸۸ ۵ دیدگاه

سلام

کلی ذوق میکنی و خوشحالی که خواهر کوچیکت داره تجربی میخونه و شاید در آینده (اگه دلش بخواد) پزشک بشه و یا تو رشته های مشابه تحصیل کنه… از تمام تایم فیلم دیدنهات میزنی و کلی بیدار شدن صبح های زود رو تحمل میکنی و خیلی مسائل دیگه… فقط فقط بخاطر اینکه دوست داری موفق بشه

حالا اینها رو چرا گفتم؟ خب دیگه داستان داره

شب خسته و کوفته با چشمانی سرخ و خواب همراه عرق البته از نوع «جبین»! میای خونه… جلوی در به استقبالت میاد و میبوستت و بعد یکهو همینجوری بدون اخطار  و در حالیکه با دو تا چشم پر از شیطنت داره نگاهت میکنه میگه : داداشی… تو مغلوبی!

یکم مکث میکنی و براش توضیح میدی که خواهر عزیزم بخدا من آدم حالا خیلی موفق نه ولی خوب برای خودم کسی هستم و کسی نتونسته شکستم بده… و یا حداقل مواردش معدود بوده…

ولی اون خیلی ملایم سرش رو به علامت تکذیب تکون میده و دوباره تاکید میکنه که نه تو مغلوبی… باز سعی میکنی قانعش کنی ولی یواش یواش کل بدبختیهات و شکست هات میاد جلوی چشت و بتدریج و در طی سی ثانیه حس میکنی آره.. تو یه مغلوبی … همیشه شکست خوردی… همیشه تو در و دیوار بودی … تو هیچی نیستی …و کلی از این فکرهای مایوس کننده…

خیلی آویزونتر از اونی که وارد شده بودی به راحت ادامه میدی و پهن میشی روی مبل… به خودت تلقین میکنی که نه … نباید بزاری یه بچه تو رو بهم بریزه… تو خیلی هم غالبی و پیروز… برای اینکه پیروزیت رو بیشتر لمس کنی میری جلوی آیینه و بخودت یکم نگاه میکنی و تو چشمهای خودت خیره میشی و زمزمه میکنی تو پیروزی… یهویی از پشت سرت همون دو تا چشم مشکی شیطون رو میبینی که دارن نگاهت میکنن… هول میکنی… برمیگردی … یکم مکث میکنه و خیلی اروم با لحن یه معلم میگه : آفرین یخورده دقت کنی خودتم متوجه میشی که مغلوبی… با عصبانیت میگی نخیرم … این طور نیست… بدو بدو میری طبقه دوم… میشینی پشت کامپیوتر… دل و دماغ نداری… میگی نه… ایندفعه نه… همین که ازش فرار میکنی مشخص میکنه که مغلوبی… برو پایین بهرشکلی شده تفهیمش کن که مغلوب نیستی…

میری پایین و میگی پاشو بیا اینجا ببینم… خیلی مودب کتابشو میبنده و میاد کنارت… ازش میخوای که برات توضیح بده چرا بهت میگه مغلوب… خیلی خونسرد و خیره نگاهت میکنه… آروم انگشتش اشاره دست راستش رو بلند میکنه و یهویی خیلی با سرعت بشکلی تهدید آمیز میاره سمت صورتت… سعی میکنی جاخالی بدی ولی نمیتونی (تو دلت میگی و یه شکست دیگه…) سرنوشت رو میپذیری و چشمات رو میبندی و سعی میکنی درد رو فراموش کنی… ولی دردی احساس نمیکنی و فقط فشار یه انگشت روی نطقه میانی چونه خودت احساس میکنی… چشمات رو باز میکنی و قبل از اینکه عکس العملی نشون بدی… شروع به صحبت کردن میکنه (خیلی آروم و متین):

چیز زیادی از چیزهایی که گفت نفهمیدم ولی خلاصه کلامش این بود که چون من وسط چونه ام یه چال! دارم و هیچکس تو خونه این چال رو نداره بنابر یه سری قوانین ژنتیکی من تو این خونه یه گونه مغلوب محسوب میشم…

یه حس غریبی بهت میگه که با همون چاله ات یه ضربه ای به چشماش بزنی… ولی خب حس برادرانه مانع میشه… در حالیکه کتابشو باز میکنه تا مطالعش رو ادامه بده بدون اینکه بهت نگاه کنه، با خودکار لای کتابش اشاره ای بهت میکنه و میگه : گونه مغلوب… و فرو میره توی کتاب

از یه طرف دمغ و داغونی ولی از طرف دیگه خوشحالی که فقط یه چاله مغلوب داری و خودت لزوماً مغلوب نیستی… ولی خب لجت هم میگیره که چجوری نیم وجب بچه چه جوری با دو تا کلمه بهمت ریخته…

در کل یه خواهر کوچیک که تجربی میخونه گاهی اوقات میتونه رو اعصاب باشه و البته اینکه یه چال زنخدانی هم روی چونه ات داشته باشی میتونه این قضیه رو تشدید کنه…

شانس آوردیم زمان حضرت حافظ از این قرتی بازی ها نبود وگرنه…

به رغم مدعیانی که منع عشق کنند  *** جمال چهره تو حجت موجه ماست

ببین که سیب زنخدان تو چه می‌گوید *** هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست

اگر به زلف دراز! تو دست ما نرسد *** گناه بخت پریشان و دست کوته ماست


شاد باشید و مغلوب نباشید