خانه > ادبیات و کتاب, ترانه زیرنویس دار, سریال, سینما, موسیقی > آلبر کامو ، نقطه انتخاب و چند نکته دیگر

آلبر کامو ، نقطه انتخاب و چند نکته دیگر

سلام

نکته اول:

من دیگه از خودم هم شرمنده ام بابت آپ نکردن بلاگ… یعنی چم شده؟

—-

نکته دوم:

خانم فرانک مجیدی یک پست مبسوط نوشته‌اند که طبیعتاً جای کار زیادی به دیگران برای نوشتن نداده است و هر اطلاعاتی بدردبخوری که راجع به فیلم‌های اسکار امسال بخواهید راحت توی آن پیدا میکنید.

—-

نکته سوم:

اسکار مهمترین اتفاق سینمایی جهان است، خیلی مهمتر از برلین، ونیز و کن و حتی گلدن گلوب و البته جشنواره سینمایی فجر!!! اسکاری که فرهادی عزیز برای فیلم درخشان «جدایی نادر از سیمین» برد کاملاً حق بود… حتی با اطمینان میگم از لحاظ ساختاری بسیار برتر از فیلم قابل تحسین Artist هم بود. فیلم Artist بیشتر برای طرفداران سینمای کلاسیک و کلاً فیلم‌بازها فیلم جذابی بوده و بعید میدونم که یک خانواده معمولی و بدون عُلقه های فرهنگی و سینمایی غربی، لذتی از اون ببرد. در حالیکه فیلم فرهادی جدا از جذابیت‌های خاص خودش برای مخاطبان خاص و سختگیر سینمای اصیل، بسیار مطلوب خانواده و تماشاگران معمولی نیز می‌باشد. جهان شمول بودن پیام فیلم برای من هم غافلگیرکننده بود، نهایت هنر کارگردانی‌ات این است زوج‌های  آمریکایی، اروپایی و آسیایی را هم با یک داستان کاملاً ایرانی همراه کنی…

بزرگانی چون اسپیلبرگ و وودی آلن (عزیز) و … فیلم آقای فرهادی را بهترین فیلم جهان دانسته اند، دیگر هرچه بگویم زیاده گویی است…

خلاصه کلام اینکه دستت درد نکنه آقای فرهادی عزیز… دل همه را شاد کردی…

—–

نکته چهارم:

به نظر من بدون شک بهترین و خوش‌ساخت‌ترین سریال امسال، سریال «مرده متحرکThe Walking Dead» هست. الحق و الانصاف که «فرانک دارابونتFrank Darabont» سنگ تمام گذاشته و با کنترل قدرتمندانه خودش بر تک تک اجزاء تصویر نشان داده که میشه یه کامیک بوک (هرچند قدرتمند) را به ویترینی از چالشی‌ترین مسائل اخلاقی تبدیل کرد. این سریال کنکاشی است بسیار نمادین در مسائل اخلاقی و روحی بشر امروز… از هر قسمت اون براحتی میشه چند مقاله جامعه شناسی و روان‌شناسی استخراج کرد… نمونه‌اش همین قسمت آخری که از سریال پخش شد (قسمت ۱۰ فصل دوم – تاریخ پخش ۸ اسفند ۱۳۹۰) با نام «۱۸ مایل دورتر».

آلبر کامو در کتاب «افسانه سیزیف» خودکشی را بزرگترین مسئله فلسفی بشر عنوان کرده. نقطه ای که در آن انسان نهایت تسلیم شدن را در برابر نهایت امید و تلاش قرار میدهد و دست به انتخابی بسیار فلسفی میزند… کلاً ثانیه به ثانیه زندگی ما همین انتخاب ها است: یا تسلیم می‌شویم و یا ادامه میدهیم که به تعبیری بزرگترین نقطه تسلیم بشر لحظه‌ای است که به خودکشی فکر میکند. این قسمت از سریال در دو بعد بسیار جالب این نقاط تسلیم را ترسیم کرد: انتخاب‌های «ریک – Rick» و انتخاب «بث – Beth» (دختر کوچک هرشل) در انتهای این قسمت هرچند از دو جنس کاملاً متفاوت بودند ولی همین نکته را در خود مستتر داشتند. حالا تعبیر و تفسیر زیاد میشه داشت و منم متخصص اینکار نیستم.

نکته برجسته دیگر در این سریال ترانه ای بود که در انتهای این قسمت پخش شد. با جستجو به گروه ناشناخته (حداقل برای خودم) ایندی راک «Wye Oak» رسیدم که نام گروهشان گویا به کهنسال‌ترین بلوط سفید آمریکا که در «مریلند – Maryland» واقع شده است، برمیگردد. نام ترانه «Civilian» از آلبوم جدید آنها با همین نام است. این ترانه بسیار زیبا، بخوبی و خیلی نرم روی نماهای پایانی و نگاه پرمعنای «شین – Shane» بر زامبی که تلاش میکند از درون مزرعه گندم بگذرد، نشسته است. کاملاً در راستای پیام فیلم و دیالوگهای نهایی…

سکانس پایانی این قسمت حقیقتاً خوب از کار درآمده است. برای اثرگذاری بهتر ترانه را برای دانلود گذاشته ام.

توضیح ضروری: طبق اصل خدشه‌ناپذیر این وبلاگ، در صورتی که ترانه ها را به کمک نرم‌افزار جت آودیو نسخه ۶ به بالا، پخش کنید، میتوانید زیرنویس زمان بندی شده آن را هم مشاهده کنید.

دانلود ترانه Civilian از گروه Wye Oak

—-

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

 ۲ اسفند ۱۳۹۰
مسعود زمانی

 —

پستهای مشابه:

  1. mina
    ۱۶ اسفند ۱۳۹۰ در ۰۱:۲۹ | #1

    salam dooste azizam omidvaram khoob bashid..man ye post az shoma khondam baraye 9bahman 1388 bood mozosh gonjeshkak o 17salegi bood..man kheily donbale dastane “gonjeshkake ashi mashi” hastam baraye payanamam mikham vaghean naomid shodam kheily gashtam amma 🙁
    on linki ham ke shoma dadid dige vojod nadare lotfan komakam konid..
    bebakhshid inja payam dadam harkari kardam natonestam dar tamas ba man ersalesh kon..khahesh mikonam behem komak konid..

  2. mina
    ۱۶ اسفند ۱۳۹۰ در ۱۶:۳۶ | #3

    سلام دوست عزیز
    الان من انقدر خوشحالم نمی دونم چه جوری ازتون تشکر کنم از خدا میخوام هر چی میخواید بهتون بده وخوشحالتون کنه زنگ زدم نشر پیدایش گفتن دارن یه دنیا ممنونتونم ..راستی ازتون تشکر میکنم که سایت خوبی بهم معرفی کردید خیلی به دردم میخوره چون من رشتم گرافیکه..واقعا ممنونتونم..اجرتون با خدا

    • مسعود
      ۱۶ اسفند ۱۳۹۰ در ۱۷:۱۹ | #4

      سلام مجدد دوست من

      خدا رو شکر که حل شد… ممنون از دعاتون… بهترین ها رو براتون آرزو میکنم… بازم اگر کاری از دستم بر می اومد بگین.. از دستم بربیاد کوتاهی نمیکنم… در پناه حق باشید

  3. mina
    ۱۷ اسفند ۱۳۹۰ در ۲۰:۱۱ | #5

    سلا دوست عزیز
    من واقعا خوشحالم که آدمی مثل شما تو دنیا هست که اهمیت میده به یه پیغام یه فرد ناشناس ازتون ممنونم و شما کسی هستید که به روند پایان نامم کمک کردید و ازتون ممنونم..خیلی ممنونم که بازم حاضرید بهم کمک کنید یه دنیا ممنونتونم..خدا خیرتون بده..

    • مسعود
      ۱۷ اسفند ۱۳۹۰ در ۲۳:۰۸ | #6

      سلام مجدد دوست عزیز
      دنیا جای خیلی مزخرفی میشه اگه ما با هم مهربون نباشیم… همونطور که گفتم اگه کمکی از دستم بربیاد کوتاهی نمیکنم… شاد و سربلند باشید

  4. ۲۳ اسفند ۱۳۹۰ در ۰۰:۱۰ | #7

    The Walking Dead رو طبق توصیه نوشته شما شروع کردم … دو اپیزود اولیه رو امشب دیدم و به نظرم از نظر تکنیکی خیلی خوب و خوش ساخت اومد … هرچند که دوز خون و جنازه و زامبی اش زیاده و با روحیه من چندان سازگار نیست! ولی در مجموع بسیار خوش ساخته … در مورد «انتخاب» که گفتی باهات موافقم و جالبه که از کامو نوشتی و کلا اگزیستانسیالیسمی که کامو و سارتر و … در موردش حرف میزنن بخش مهمیش همین بحث انتخابه… اما حقیقتش فعلا در دو اپیزود اولیه The Walking Dead چندان نشانی از نگاه فلسفی پشت اثر ندیدم (که البته هنوز برای قضاوت زوده) و باید فعلا بشینم بقیه داستان رو ببینم… البته این «انتخاب» اگزیستانسیالیستی جاری در داستان رو در دو اپیزود اولیه هم تا حدودی میشه دید…
    با سپاس

    • مسعود
      ۲۳ اسفند ۱۳۹۰ در ۰۷:۰۷ | #8

      سلام بابک جان
      بنظر من دارابونت پشت این کار هست و هرچند که همه قسمت ها رو اون مستقیما کارگردانی نکرده ولی روح جاری در سریال رو اون تزریق میکنه… با توجه به کارنامه قبلی فرانک دارابونت (رهایی از شاوشنک و …) این اگزیستانسیالیسم موجود در سریال چندان هم غیر طبیعی جلوه نمیکنه… جدا از خشونت و خون زیاد من مطمئنم که در اکثر اوج و فرودهای داستان این رویه ادامه داره و جاهای زیادی انتخاب رخ میده
      بهرحال پیشنهاد میکنم همش رو نگاه کنی (بازم شرمنده بخاطر خشونتش)… قسمت هفته بعدش هم که پخش تموم میشه سیزن دومش… اونوقت فرصت خوبی هست برای تحیلی جامع تر نسبت به این داستان
      بازم ممنون از نظرات همیشه پربار و پرمغزت

  5. safilo
    ۲۵ اسفند ۱۳۹۰ در ۱۷:۴۵ | #9

    سلام دوست من
    از کامنتی که در ۱پزشک گزاشته بودی مشتاق شدم که از سایتت دیدن کنم .
    الانم که در مورد گلدن گلاب و کامو و the walking ead نوشته بودی بیشتر خوشحال شدم از انتخابم ..
    منم سیزن اول شو دیدم ..واقعا جالبه ..فیلم و سریال های این چنینی زیادن..( اما به قول شما در این سریال واقعا” یه چیزی هست) ( فرار از شاوشنگ رو هم دیدم اونم یکی از بهترین فیلم هایی که دیدم ..ولی خوب نمیدونستم اینا هر دوشون کاره ۱ نفره ..
    و یه سوال الان من ۶ اپیزودش رو دیدم .؟؟
    چنتاش اومده ؟

    • مسعود
      ۲۵ اسفند ۱۳۹۰ در ۱۷:۵۴ | #10

      سلام دوست عزیز
      ممنون که به اینجا سرزدی… در مورد سریال “The Walking Dead” باید بگم که سیزن اولش همون ۶ قسمت هست و از سیزن دومش تا الان ۱۲ قیمت پخش شده و هفته آینده (یکشنبه ۲۸ اسفند) قسمت آخر این سیزن پخش خواهد شد و احتمالاً باید منتظر فصل سومش هم باشیم… رهایی از شاوشنک (رستگاری از شاوشنک) هم مثل بسیاری دیگه فیلم بسیار محبوب من هم هست…
      بازهم به اینجا سربزنید… وقت برای نوشتن کم دارم ولی سعی میکنم فضای دلنشینی برای خوانندگان بوجود بیارم…
      برقرار و پیروز باشید

  6. ۵ فروردین ۱۳۹۳ در ۰۳:۱۸ | #11

    سلام
    من روباره سر زدم اما خیلی دوست دارم walking dead رو ادامه بدی نقد ، تفسیر و .. هر انچه که بگویی؟
    دوست دارم نوشته هاتو پس لطفا” بنویس!!!
    ممنون

    • مسعود
      ۵ فروردین ۱۳۹۳ در ۲۰:۰۹ | #12

      سلام دوست من، والکینگ دد تو این سیزن (چهارم) علیرغم تمام پیچشهای داستانی جدیدش چیز جدیدی ارائه نکرده ولی حتماً سعی میکنم در مورد موسیقی و روانشناسی کاراکترها هفته آینده پس از پایان این سیزن مطلبی بنویسم. برقرار باشی همیشه

  7. ۵ فروردین ۱۳۹۳ در ۲۲:۳۴ | #13

    ممنونم.
    اما یادم هست برای فصل سوم هم چیزی ننوشتیدا..

    • مسعود
      ۶ فروردین ۱۳۹۳ در ۰۰:۴۶ | #14

      چشم، به دو دیده منت، عمری بود حتماً اینکار رو میکنم، ممنون که اینقدر پیگیر هستید…

  1. بدون بازتاب

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: