خانه > خُردنوشت > خُردنوشت دوم

خُردنوشت دوم

سلام…

خُردنوشت دوم:

 

هروقت خواستی خود را بزرگ‌تر از آنی که هستی نشان دهی، سعی کن همیشه در ایهام صحبت کنی و وانمود کنی در پس کلامت معانی بسیار نهفته است.

پینوشت۱: من صادقانه میگم که خودم این کار رو نمی‌کنم، ولی چون در رفتار برخی بزرگان!!! دیدم، گفتم شاید به کارتون بیاد

پینوشت ۲: خداییش خوب جواب می‌ده

پینوشت ۳: این ویدیو رو هم ببینید بد نیست 🙂

 

(چگونه به مردم بقبولانیم که باهوش هستیم)

لینک دانلود ویدیو (حجم فایل: ۸.۶ مگابایت)

—-

مسعود زمانی

۱۶ تیر ۱۳۹۰

—-

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه میکنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

پستهای مشابه:

Categories: خُردنوشت
  1. manizheh
    ۱۸ تیر ۱۳۹۰ در ۰۷:۱۹ | #1

    jomle besiar ziba va ghabele taomoli bod 😉
    چه گربه بامزه ایی !
    پست جالبی بود .

    • مسعود
      ۱۸ تیر ۱۳۹۰ در ۱۸:۲۳ | #2

      کلی گشتم عکس گربه رو پیدا کنم

  2. manizheh
    ۱۸ تیر ۱۳۹۰ در ۰۷:۵۴ | #3

    ویدیو کلیپ خیلی باحالی بود و کمکی برای حالو روز این روزهام ! عاشق خنده های زورکی اون اقاهه شدیما 😀

    • مسعود
      ۱۸ تیر ۱۳۹۰ در ۱۸:۲۲ | #4

      خدا رو شکر ولی در استفاده ازش افراط نکنید 😉

  3. مژده سهرابی
    ۲۱ تیر ۱۳۹۰ در ۱۴:۲۶ | #5

    من احتیاج دارم یه روشی پیدا کنم که ملت فک نکنن خیلی باهوشم!!! خیلیا تو چن تا برخورد اول فک می کنن زیادی درخشانم، بعد از یه مدت کاملا ناامیدی رو تو نگاهشون می بینم و از این وضع متنفرم! در مورد استادای دانشگاهم این خیلی رخ می ده… دوستای جدید… چه می دونم. خیلی پیش میاد و خیلی اعصاب خورد کنه.
    و دیگه این که خواستم بگم که کلا این جا رو گهگاهی می خونم و حال می کنم

    • مسعود
      ۲۱ تیر ۱۳۹۰ در ۲۲:۱۹ | #6

      سلام… من روش دقیقی برای مورد تو سراغ ندارم ولی خب تا اونجا که من میدونم خب باهوش هم هستی… ولی یه راه خب یکی از دوستای قدیمم داشت که الان ایران نیست… اون برای اونکه اذیت نشه دقیقاً خودشو به سادگی میزد… یعنی هیچ رفتاری که نشان از هوش داشته باشه بروز نمیداد و بهمین خاطر انتظارات دیگران هم ازش حداقلی بود… بعد که تو امتحانا بیست میگرفت همه میگفتن آخی حتماً خیلی تلاش میکرده… درصورتیکه شب امتحان هم داشتیم پرو اولوشن بازی میکردیم با هم… حالا اینو گفتم شاید بکار تو هم بیاد…
      و اینکه ممنونم که سر میزنی و خوشحالم که خوشت میاد

  4. مژده سهرابی
    ۲۲ تیر ۱۳۹۰ در ۱۵:۳۱ | #7

    آخه مشکل بعدی اینه که مغز من یه رم خیلی پری داره که برنامه ی فیلم بازی کردن حتی کنترل مستمر بر رفتارهای اجتماعی توش نیست. ای کاش می شد با یه تیپ خاصی، یه جمله ای که آدم اولش بگه اینا خلاص شد.
    این که م یگی باهوشی (باهوشم) نشون می ده تو ام تو همون دام افتادی!!! (هستم ولی نه اون قدری که دیگران فک می کنن)
    دوستتم از یه نوع دیگه بوده البته! من درس نمی خونم، نمره هامم ناپلئونیه.
    ولی دوستتو دوست دارم! 😀
    خوش باشی 😉

    • مسعود
      ۲۲ تیر ۱۳۹۰ در ۱۸:۳۵ | #8

      پس با این وضع هیچ راهی نمیمونه جز اینکه یه نوشته از گردنت آویزون کنی که “من باهوش نیستم” که خودش یه دردسر مضاعفه 🙂
      ولی خودتو دست کم نگیر… من کم پیش بیاد تشخیص هام اشتباه باشه… 😉
      برقرار باشی

  1. بدون بازتاب

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: