خانه > طنز, موسیقی > زمزمه با ولوم ۴۰۰

زمزمه با ولوم ۴۰۰


سلام

نمیدونم تا حالا شده یه آهنگی براتون یجور جلوه خاصی داشته باشه که هر وقت میشنویدش حالتون دگرگون بشه؟  و ناخودآگاه شروع کنید به خوندنش و یا زمزمه کردنش؟

خب  یکی از چند تا آهنگی که همچین حسی داره برای من آهنگ “کی اشکاتو پاک میکنه” خواننده محبوبم «ابی» هستش… خیلی فوق العاده هست… متن دل انگیز و صدای شورانگیزتری داره…

من هروقت این آهنگو میشنوم ناخودآگاه باهاش زمزمه میکنم… یجورایی خیلی ریتمش به دلم میشینه… اونجایی که میگه “کی از سرود بارون قصه برات میسازه…” رو علیرغم صدای نخراشیده و نتراشیده ام با صدای بلند میخونم… یجورایی داد میزنم… دقیقاً دست خودم نیست

خب حالا ماجرا چیه؟ شب با هزار تا فکر جورواجور نشستی تو وسط صندلی عقب یه پراید خسته با یه راننده با موهای سیخ سیخی و دو تا مرد تنومند و احیاناً بدن ساز در طرفین، که باعث میشن عرض شونه هات به نصف تقلیل پیدا کنه و جای دست چپ و راستت عوض بشه… با توجه به چهر ه های نه چندان دوستانه اونها (حاضرم قسم بخورم یکیشون رو صورتش جای زخم چاقو بود!) هم ریسک نمیکنی که دستات رو باز کنی و بزاری روی دوششون…

تو این کشاکش سخت و تنگنای روزگار ، ضبط خسته اون پراید خسته  یه مشت آهنگ الکی پلکی بیخود پخش میکنه  که توش شیش هفت نفر به گویشهایی ناشناخته ای با هم داد و فریاد میکنن که از توش میتونی فقط واژه های سوسن، خوشگل، شمال و پاترول رو تشخیص بدی… بعد یهویی بدون هیچ اخطاری و حتی فرصت کوتاه بعد از یه سکوت  نتهای آغازین آهنگ میخکوبت میکنه… یعنی انتظار هرچیزی رو داشتی غیر از این.

یکم مقاومت میکنم… ولی یواش یواش بدون اینکه اختیاری داشته باشم زمزمه هام شروع میشه… سمت راستیم یکم زیر چشمی نگام میکنه و زیر لب یه کلمه دو سیلابی میگه… سمت چپی ساکته ولی و داره از پنجره بیرون رو نگاه میکنه… شاید اونم تو حسه (که البته بعدش فهمیدم اینطور نیست)

خب ولی تحمل هم حدی داره … رسید به همون جای حساس… ” کی از سرود بارون…” دیگه دل رو زدم به دریا بلند بلند خوندم… کاری که عمراً نمیکردم قبلاً…

راننده تقریباً سه دقیقه بدون اینکه جلوش رو نگاه کنه با نیشی باز به پهنای صورتش و دهانی مدام در حال حرکت بخاطر آدامس تو آیینه داشت من رو تماشا میکرد (چون تو ترافیک بودیم البته)… سمت چپی مستقیم و خیره زل زده بهم و سمت راستی تعدادی کلمات نامفهوم دو و سه سیلابی دیگه دیگه رو مرور میکنه… خوشبینانه فکر میکنم که هندزفری تو گوششه و داره تلفون صحبت میکنه هرچند که مطمئناً اینجوری نیست… چون فراوانی و توزیع کلمات دو سیلابی به یک مکالمه تلفنی شباهتی نداره…

اون نفر جلویی هم دو بار دقیقاً برمیگرده و مستقیم نگاه میکنه بهم و بعد سری تکون میده و به جلو نکاه میکنه… از این پیرمردهای جسارتاً رو اعصاب هست که میگن این جوونا هیچی نمیفهمند و … خیلی راحت حدس میزنم تو دلش چی داره میگه…

ولی گفتم بیخیال.. هرچی دوست دارند بگن… دل رو بزن به دریا… «کی از ستاره بارون، چشمهاشو هم میزاره»

شب جالبی بود… خیلی جزئیات دیگه هم داشت که همه حل شدند تو امواج زیبای صدای ابی…


شاد باشید

پستهای مشابه:

Categories: طنز, موسیقی
  1. sahere
    ۱۰ اسفند ۱۳۸۸ در ۰۱:۰۷ | #1

    ie kalameie 2 silabi besare matnetun mikonam

    .

    .

    .

    .

    . gha shang

    .

    .

    . ghashng bood
    پاسخ مسعود زمانی : مر سی…. مم نون

  2. lionel
    ۱۰ اسفند ۱۳۸۸ در ۰۱:۵۰ | #2

    سلام

    با اینکه این داستانو با مزه تعریف کردیش

    ولی نمیشه باهش همزاد پنداری کرد

    دروغ خالص بود
    پاسخ مسعود زمانی : به برچسب ها موقع خوندن دقت کنید… دیگه همه چی رو معمولی نباید گفت… باید لبخند به لبانتون بیاد… مرسی

  3. ۱۰ اسفند ۱۳۸۸ در ۰۹:۲۸ | #3

    عجب به قول دوستتان ممد مشخص شد عاشقیا…
    پاسخ مسعود زمانی : این ممد ذهن شما رو هم مسموم کرده…

  4. حبه قند
    ۱۰ اسفند ۱۳۸۸ در ۰۹:۵۳ | #4

    آفرین! به این میگن زندگی به سبک حبه قند و ساحره! … آخه آدم مگه هیچ وقت اون آدما رو میبینه بازم؟ اصن مگه مهمه چی فکر کنن؟… مگه آدم چندبار زندگی میکنه؟ … هرکار دلتون میخواد بکنید اما کسی رو ازار ندید!!
    پاسخ مسعود زمانی : البته تا اونجا که من میشناسم اون جمله آخر رو زیاد هم بهش اعتقادی نداریدهااااا (;

  5. ۱۰ اسفند ۱۳۸۸ در ۲۱:۱۹ | #5

    vali man hamzad pendari kardam
    پاسخ مسعود زمانی : مم نون مجد دداً… (:

  6. دختر عاموو
    ۱۲ اسفند ۱۳۸۸ در ۲۲:۳۳ | #6

    ایول چه باحااااال!!!

  7. ۱۴ اسفند ۱۳۸۸ در ۲۰:۵۹ | #7

    سلام، حال شما؟

    خواستم با این کامنت از نظرات خوبتان در وبلاگم تشکر کنید. در طول وبلاگ‌نویسی به جرأت، شما بهترین کامنت‌گذار در وبلاگم بودید.

    البته نظرات تأییدکننده کم نداشتم، اما نظراتی که در پشت آنها می‌توان دقت نظر خواننده را دید، این روزها بسیار نادر هستند.

    باز هم ممنونم.
    پاسخ مسعود زمانی : خواهش فراوان… این که برای وبلاگ الکی من کامنت گذاشتید خیلی برام ارزشمنده… ممنون

  8. ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۲۳:۲۳ | #8

    چرا به روز رسانی نمی کنید
    پاسخ مسعود زمانی : میکنیم به زودی … چشم

  1. بدون بازتاب

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: