تعطیلات پربار یا چگونه خود را با فیلم خفه کنیم

۳ مهر ۱۳۹۰ ۱۰ دیدگاه

سلام؛

بعد از مدت‌ها تونستم کلی وقت خالی پیدا کنم و تلافی تمام این دو ماه کم‌نویسی! و کم‌فیلم‌بینی! رو جبران کنم. گرچه تو این مدت هم کم بیکار نبودم ولی خب این ۳ روز (پنج‌شنبه ۳۱ شهریور تا شنبه ۲ مهر) خیلی پربار بود. از یک طرف آغاز فصل جدید بیشتر سریال‌ها همین چند روز بود و از طرف دیگر وقت پیدا شد که کلی فیلم زمین مونده که دانلود کرده بودم رو ببینم. این پست چون طولانی میشد در دو بخش ارائه میشه: سریال‌ها و سپس فیلم‌ها و مستندها..

اول از همه سریال‌ها:

 

 

تئوری انفجار بزرگ –  The big Bang Theory

فصل پنجم

پایان غافلگیرکننده فصل چهارم (پنی و راج!!!) همه طرفداران سریال رو توی یک آچمز تاریخی قرار داد و همه بی‌صبرانه منتظر بودند که عکس‌العمل لئونارد رو ببینند. رویهمرفته شروع فابل قبولی داشت و پخش دو قسمت متوالی همزمان با هم تونست یخ همیشگی تابستان سریال‌ها رو بشکونه.

***

چگونه با مادرتان آشنا شدمHow I Met Your Mother

فصل هفتم

یعنی دیگه یواش یواش دارم به این فکر می‌افتم که خودمون اینور یه آستینی برای “تد موزبیTed Mosby” بالا بزنیم… این سریال هم با دو قسمت همزمان کار فصل هفتم خودش رو شروع کرد که قسمت اول اون فوق العاده خنده دار بود. ریتم عالی و بدون مکث شوخی های فیلم یواش یواش داره خودش رو به روزهای اوج سریال “دوستانFriends” (فصل هفت و هشت) نزدیک میکنه. شوخی فیلم بهیچ وجه آزاردهنده نیست و بارنی همچنان پرشکوه ظاهر میشه. اون بخشی که مارشال با حالتی نامتعادل!! میخواد جای تد توی عروسی خطابه اش رو بگه فوق العاده بود، تیم نویسندگان وی این قسمت واقعاً خلاقیت بخرج داده بودند. قسمت دوم هم ای کم بدک نبود. در کل این سریال بجز موارد اندکی همیشه بالاتر از متوسط بوده و دیدنش خستگی را از تن بدر می‌کند.

****

فرینجFringe

فصل چهارم

من همیشه گفته‌ام که این جی.جی.آبرامز دیگه به اندازه دو فصل اول برای فرینج وقت نمیگذاره و فصل به فصل روند نزولی این سریال بیشتر دیده میشه. تو هر فصل ۴ یا ۵ قسمت فوق‌العاده ، ۷ یا ۸ قسمت متوسط و ۱۰ قسمت ضعیف وجود داره که وجود جزئیات دلپذیری مثل این تنها امیدی است که در دل هواداران پروپاقرصی مثل من وجود داره. قسمت اول ریتم کندی داشت ولی خب دیگه باید صبور بود و دید چه اتفاقاتی در راه است.

****

خاطرات خون آشامThe Vampire Diaries

فصل سوم

زیادی تین ایجری است ولی خب داستانش پرداخت خوبی دارد. من خودم در دیدن این سریال توفیق اجباری!! دارم ولی یه چیزی که توی اون خیلی اذیتم میکنه، تعدد بی‌شمار جشن‌ها و مراسم‌هایی است که در “میستیک فالز” برگزار میشه، یعنی واقعاً این جماعت کار دیگه‌ای ندارند؟ درس ندارند؟ خسته نمی‌شن؟ اینهمه تو هر جشن کشته میدن مشکوک نمی‌شن؟؟؟؟ بهرشکل دیگه همینی که هست، جذابیت‌های بصری!!!! متعدد این سریال باعث میشه که همیشه جزو پرطرفدارهای این چند سال باشه و انصافاً هم تو این ژانر (خون‌آشام و …) جزو بهترین ها است و نظر شخصی‌ام اینست که حتی بدترین قسمت‌هایش از کل سری فیلم‌های “گرگ‌ومیشTwilight” بهتر هستش. ولی این دلیل نمیشه که اون رو سریال خیلی خوبی بدونم.

****

سوژه – Person of Interest

فصل یک

در مورد این سریال امیر نوشته خوبی در یک پزشک نوشته که معرفی خوبی است. قسمت اول این سریال نشون داده که سازندگان نه دنبال شلوغ بازی Flashforward هستند و نه ادعای فلسفی‌وار بودن لاست و نه ادعای نفس‌گیر بودن ۲۴ بودن را دارند. سریال خیلی باشخصیت و بنظر من با حوصله میخواد داستان خودش رو روایت کنه. کاراکترها خوب و باورپذیر بودند و حتی بدون دیدن اسم فیلمنامه نویس (جاناتان نولان – Jonathan Nolan) هم می‌شد حدس زد با یک تفکر حرفه‌ای و آشنا به ذائقه تماشاگران ریزبین و سختگیر امروز، روبرو هستیم. نماهای هول‌انگیز از دوربین‌های خیابانی من رو یاد فیلم “دشمن ایالت(کشور)Enemy of the State” انداخت. امیدوارم که  آغاز خوبی باشه بر سریالی سرگرم‌کننده و البته تفکربرانگیز…

****

نمایش روزانهThe Daily Show

خیلی تصادفی و جسته و گریخته قسمت‌هایی از این برنامه جذاب رو در طی چند سال گذشته دیده بودم، ولی خب چندان پیگیرش نبودم، خب بخاطر اینکه مسائل مطرح شده در اون به جزئیاتی از زندگی سیاسی و اجتماعی مردمان دیار اتازونی می‌پردازه که عمدتاً نه من بهش دغدغه‌ای داشتم و نه چیزی ازشون می‌دونستم. ولی خب یواش یواش و در چند ماه گذشته واقعاً بهش معتاد شدم. سبک منحصربفرد و نقد بیرحمانه و حضور ذهن فوق‌العاده “جان استوارتJohn Stewart” باعث شده که این برنامه در صدر لیست بهترین برنامه‌های طنز انتقادی آمریکای شمالی قرار بگیره.

نکته قابل توجه اینه که مثلاً در یک برنامه به دفاع از یک شخصیت سیاسی میپردازه و هفته دیگه سوتی رو که همون شخصیت داده چنان بیرحمانه به تمسخر می‌گیره که من بارها با خودم فکر می‌کنم آینده سیاسی اون بنده خدا دیگه تموم شده. جدا از کینه همیشگی استوارت به فاکس نیوز و نقد دائمی برنامه‌هایش، و همکاران خلاق و البته شوخی‌های متعدد کلامی بعضاً وقیحانه‌اش که بگذریم، نکته قابل توجه برای من میهمانان برنامه هایش است. تو همین سی چهل برنامه ای که دیدم به جرات میتونم بگم که نصف میهمانان نویسنده کتاب‌های پرفروش یا جدید بودند. خب برای من خیلی جذابه که دغدغه یک مجری طنزپرداز منتقد حوزه ادبیات (حالا نه لزوماً رمان) باشه. برنامه آخرش که در مورد مسائل فلسطین در سازمان ملل بود، خیلی خیلی خنده‌دار بود و البته کلی یهودی‌ها را کوبانده بود. البته خب یه بخش کوتاه هم راجع به ایران داشت که بماند.

این پست ادامه دارد….

——

مسعود زمانی

۲ مهر ۱۳۹۰

——

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

Categories: سریال, سینما

خُردنوشت پنجم

۲۵ شهریور ۱۳۹۰ ۱۴ دیدگاه

سلام…

خُردنوشت پنجم:

 

آفت تیزهوشان

 

ساده انگاری و راحت طلبی بزرگترین و معمولترین آفت انسانهای خوش فکر است. چون اینان در تجربه های ساده زندگی بسیار موفق می‌شوند (نسبت به سایرین)، این را به کل زندگی تعمیم داده و از پیگیری و ممارست غافل می‌شوند. بتدریج حاله تقدّس بدور تصمیمات خود خواهند کشید و خود را از هرگونه اشتباهی مبرا خواهند دانست. هدررفت انرژی فراوان این نیروها غیر قابل جبران است. بعضاً حتی با آموزش هم نمیتوان اینان را اصلاح نمود.

این سیکل کله‌شقی و فقدان پشتکار توام با آن، متاسفانه در ۹۹ درصد موارد!!!! حتی با تجربه های تلخ نیز اصلاح نخواهد شد. معدود انسان‌های تیزهوشی که سیستم زندگی خود را برمینای تلاش و نه IQ خود قرار داده‌اند، انسان‌های بهتری برای خانواده و جامعه خود بوده و خواهند بود.

 

—-

مسعود زمانی

۲۵ شهریور ۱۳۹۰

—-

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

Categories: خُردنوشت

خُردنوشت چهارم

۱۰ مرداد ۱۳۹۰ ۱۴ دیدگاه

سلام…

خُردنوشت چهارم:

 

مستبد بالطبع

 

بنظر این حقیر، برخلاف آنچه که اغلب تصور میکنند، (در رفتارها) این جزئیات هستند که تعیین کننده کلیات میشوند و نه بالعکس. شما با شناسایی پارامترها میتوانید از نحوه نامه نگاری و یا تلفن صحبت کردن یک فرد هم کلیت شخصیتی وی را با تقریب بسیار خوبی، تعیین کنید. مستبدان حتی چای صبحانه خود را با تبختر و دیکتاتوری!! هم میزنند.

میخواهید کسی را واقعاً بشناسید، کمی ریز شوید، جوابهای خوبی خواهید گرفت… هیچ نکته ای را نادیده نگیرید… حتی از نحوه بازکردن یک کتاب نیز میتوان تشخیص داد که وی برای اطرافیانش ارزش قایل است یا خیر…

پینوشت: اون دوستانی که خیلی بمن نزدیک هستند، میتونند شهادت بدهند که هیچوقت سعی نمیکنم در آدم­ها ریز شوم، چون معمولاً نتایج خوبی ندارد و بعضاً حتی برداشت اولیه ام (پیش فرض اولیه ام راجع به همه مثبت است) را خدشه دار میکند.

—-

مسعود زمانی

۱۰ مرداد ۱۳۹۰

—-

 «اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

Categories: خُردنوشت