بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘موسیقی’

پیش درآمدی بر گلدن گلاب

۲۶ دی ۱۳۹۰ ۱۶ دیدگاه

سلام

الان که دارم این پست رو شروع میکنم، کمتر از ۶ ساعت به شروع مراسم اهدای ۶۹امین دوره جوائز گلدن گلاب مونده و من قصد دارم برداشت ضمنی خودم رو از فیلم‌های کاندیدی که شانس دیدنشون رو داشتم بنویسم، طبیعتاً چون خیلی از فیلم‌ها رو ندیدم نمیتونم راجع به جوائز حدس درستی بزنم (ولی خداییش پارسال جوائز اصلی رو درست گفتم)…

نیمه ماه مارس – The Ides of March

فیلم شروع تکان دهنده‌ای از تمرین سخنرانی تبلیغاتی یکی از کاندیداهای حزب دموکرات آمریکا دارد، بنظر من تمام پیام فیلم در همان چند ثانیه کوتاهی است که گاسلینگ پس از ایراد نطقی محکم، با پوزخندی شروع به سوت زدن می‌کند!!!… همه اینها یک بازی است. عنوان فیلم و اشاره تلویحی به تاریخ کشته شدن ژولیوس سزار ( و ماجرای بروتوس و …) نیز حدس برخی از پیچش‌های داستان فیلم را برای بینندگان تیزبین آسان نموده است….

پوستر فیلم نیمه ماه مارس

«رایان گاسلینگ – Ryan Gosling» که مطمئناً تا سالها از او خواهیم دید و خواهیم نوشت، در نقش مدیر ارشد کمپین تبلیغاتی «مایک موریس» برای انتخاب به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری ظاهر شده است. نقش مایک موریس رو «جرج کلونیGeorge Clooney» بخوبی بازی کرده که بنظر من کارگردانی و نویسندگی‌اش در این فیلم در مرتبه  بسیار بالاتری قرار دارند. در کل بازی کلونی و همینطور «فیلیپ سیمور هافمن – Phillip Seymore Hofman» متوسط بوده‌اند و اگر بخواهیم بهترین بازیگران فیلم را از نظر خودم اسم ببرم، بدون تردید در رتبه نخست رایان گاسلینگ و در مرتبه بعدی «ماریسا تومی – Marisa Tomei» (با اون لحن و نگاه و حرکات فریبکارانه‌اش در نقش یک روزنامه‌نگار حرفه‌ای) و «پال جیاماتی – Paul Giamatti» (با چهره‌ای که از دور بلاهت را فریاد می‌زند ولی برق نگاهش دنیایی از سیاسیت! را باخود همراه دارد) بوده‌اند. واضح است که لشگری از بهترین بازیگران در این فیلم ایفای نقش کرده‌اند که حضور یک کارگردان خوب (کلونی) هم در کنار آن، باعث شده استانداردهای فیلم بسیار بالا برده شود. راجع به فیلم دو نکته کلی میتونم بگم:

یک – فعالیت کاندیداهای حزب جمهوری‌خواه برای انتخابات ریاست جمهوری به دقت دارم دنبال میکنم و چه تطابق غریبی داره این فیلم با رویدادهای اتفاق افتاده در ماجراهای جاری این حذب!!… و خیلی اتفاقی هم دیالوگ‌ها و شعارهای «مایک موریس» دموکرات بشدت با اتفاقات جنبش ۹۹% و اشغال‌کنندگان وال‌استریت تطابق داره که البته نویسندگان اونو تصادفی قلمداد کردند ولی خب جالب هست دیگه…

دو- فیلم جمع و جور و نه چندان پیچیده‌ای است که البته در مقایسه با فیلم‌های مشابه (نظیر «سگه رو بجنبون – Wag The Dog» و …) خیلی فیلم شاخصی محسوب نمیشه…

***

بران – Drive

بعضی وقت‌ها هست که دیگه از دیدن یه فیلم خوب ناامید شدی و با خودت میگی تمام فضای سینما رو اقتیاس‌های کامیک بوکی و فیلمهای پر از CG (و خالی از محتوا) اشغال کرده و دیگه هیچ شانسی وجود نداره و با دلی شکسته سعی میکنی شاهکارهای قدیمی رو تماشا کنی تا دلت التیام پیدا کنه… اونوقت یهویی مثل یه سکه طلا توی یه آغل تنگ و تاریک این فیلم رو پیدا میکنی و می‌بینی… یعنی حقیقتاً من خودم در انتهای ناامیدی این فیلم رو دیدم…

پوستر فیلم Drive

عالی به معنای کلمه… همه چی در اوج، همه چی سرجای خودش… یه فیلم ماشینی لس‌آنجلسی! کاملاً کلاسیک و تمام عیار… با آدمهایی از جنس آدم‌های لس‌آنجلسی!!!… خیلی لذت بردم… کارگردانی عالی، فیلمنامه عالی، فیلمبرداری عالی، نورپردازی عالی، موسیقی عالی، تدوین عالی و …. در کل یک فیلم استاندارد کم خرج با حداقل استفاده از معیارهای جلب مخاطب کاذب، و با انبوهی از نکات طلایی برای کسانی که میخوان فیلم‌نامه نویسی و کارگردانی و بازیگری رو حرفه خودشون قرار بدهند… داستان فیلم خیلی سرراست ولی با پیچیدگی‌های انسانی خاص خودش هست… فیلمی است که باید دید و مطمئنم که در اسکار هم حرفهایی برای گفتن دارد…

نمایی از فیلم Drive

بزرگترین سئوال من بعد از دیدن فیلم این بود: این «رایان گاسلینگ» کجا بود تا قبل از این؟؟؟ تو این دوره زمونه‌ای که (علیرغم تمام احترامم برای فیلم‌های تیم برتونی‌اش) «جانی دپ» یه ابروشو میده بالا همه غش و ضعف میکنن، وجود همچنین بازیگرانی واقعاً غنیمت است… بازیگری است که به معنای واقعی بازی میکند، و خودنمایی نمیکند… من حتی یک نمای کلوزآپ هم از گاسلینگ در این فیلم ندیدم که بخواد خودشو به رخ دوربین تماشاچی بکشه… کم حرفی و حرفه‌ای گری و اصول‌مند بودن رو تو همون ۵ دقیقه اول فیلم نشون میده… و جالب اینکه وقتی داشتم لینکها این پست رو مرتب میکردم دیدم ای دل غافل، تو فیلم درخشان و متفاوت «بمانStay» (که خداییش هنوزم کلی علامت سئوال برای المانهای اون فیلم تو ذهنم هست که جوابشو پیدا نکردم) هم این بنده خدا بازی کرده بود و چه زیبا هم نقش‌آفرینی کرده بود…

نمایی از فیلم Drive

بازیگری علیرغم از بین رفتن و عزلت نشینی نسل طلایی و کلاسیک بازیگران سبک متداکتینگ داره وارد عصر جدیدی میشه… دیگه تمامی اجزاء صحنه داره جزوی از متداکتینگ میشه… تو این فیلم وقتی گاسلینگ درون ماشین قرار می‌گیره، ماشین هم به جزئی از بدنش تبدیل میشه و یا وقتی اون چکش لعنتی! رو دستش میگیره انگار چکش و دستش با هم یکی شدند… کلی نکته ریز و درشت (و یک عالمه ارجاع به فیلم‌های هم ژانر قدیمی‌اش) تو این فیلم هست که ذکر همش به اندازه خود فیلم و بلکه بیشتر وقت میگیره… کاراکتر گاسلیگ امضاء داشت، اون کاپشن عقرب نشان که هیچوقت (حتی با وجود خونین شدن) عوض نمی‌شد هم بخشی از این امضاء بود که خود اونم کلی تعبیر و تفسیر میتونه داشته باشه…

یکی از اون نکات جالب که ندیدم کسی بهش اشاره کنه این بود که راننده ما هرچه قدر که در شب همه رو مقهور خودش میکرد و کسی اسرارش رو نمی‌فهمید، در روز آسیب پذیر و عریان نشون می‌داد، شب لفافه‌ای بود برای گذشته پنهان و انگیزه‌های نه چندان روشنش… تمام برتری‌ها و پیروزی‌هایش در شب بود و سلطان شب است و شب به وی آرامش می‌دهد… (سکانسی که شب به خانه برمی‌گردد ولی ناآرام می‌شود و دوباره بیقرار به خیابان بازمیگردد خیلی خوب این نکته را بیان می‌کند). در روز ولی، دنیا سلاطین دیگری دارد و تمامی شکستهایش در روز رخ می‌دهد…

نمایی از فیلم Drive

من اینم نفهمیدم که چرا گاسلینگ برای این فیلم کاندید بازیگر نقش اول نشد و این مهم برای فیلم «نیمه ماه مارس» رخ داد!!! که توی اون بنظر من بازی به مراتب سطح پایینتری از فیلم Drive از خودش نشون داده!!!

دو سکانس رو عجیب پسندیدم: یکی سکانس درون آسانسور که بی نقص و نفس‌گیر بود و دیگری سکانسی که گاسلینگ در حالیکه نقاب به صورت زده به در کافه نزدیک میشه و از شیشه درون رو نگاه میکنه… یعنی عالی… یعنی بی نظیر…

موسیقی فیلم هم ساخته «کلیف مارتینز – Cliff Martinez» درامر سابق گروه Red Hot Chili Peppers هست که با استفاده از سازهای الکترونیک فضایی خلق کرده مرموز ولی بشدت دلپذیر و در بعضی بخش‌ها بس هیجان انگیز… درست در لحظه‌ای که سینتی سایزر داره فضای موسیقی از آن خودش میکنه نوای پیانو (که به نظر من در این فیلم نماد کاراکتر زن فیلم هست) میاد و اون رو آروم میکنه (همانند آرامشی که کاراکتر زن به گاسلینگ جامعه گریز و منزوی میده) این نکته رو در موسیقی که برای دانلود خواهم گذاشت بخوبی خواهید دید… برای این بخش ترانه ابتدایی فیلم و یکی از تراک‌های خوب موسیقی متن فیلم رو برای دانلود آماده کردم که میتونید از لینکهای زیر دانلودشون کنید.

 توضیح ضروری: در صورتی که ترانه ها را به کمک نرم‌افزار جت آودیو نسخه ۶ به بالا، پخش کنید، میتوانید زیرنویس زمان بندی شده آن را هم مشاهده کنید

۱- دانلود ترانه Nightcall


۲- دانلود موسیقی همسر دولوکس – Bride of Deluxe

 

***

اسب جنگی – War Horse

من زیاد دلیل اینکه از این فیلم اینقدر تعریف و تمجید میشه رو درک نمیکنم… یعنی بازیهای فیلم و کارگردانیش که بنظر من متوسط بودند، داستان فیلم هم بخوبی قابل پیش بینی و نخ‌نما بود… بجز خود اسب و بازی درخشانش!!! نکته شاخص دیگه‌ای تو این فیلم ندیدم که بخوام بهش اشاره کنم…

اسب جنگی

البته پیام ضدجنگ فیلم خوب بود ولی اصلاً خوب بیان نشده… در مورد بازیگری هم بنظر من فقط باید یه دیپلم افتخار بدن به مربی اسب‌های این فیلم و بس… یکی از معدود نکات برجسته فیلم البته موسیقی متن جان ویلیامز کبیر روی این فیلم بود که البته آنهم در پشت سکانس‌های تصنعی و دیالوگ‌های تصنعی‌تر، اثر بخشی خوبی نداشت.

***

مانی بال – Moneyball

در مورد این فیلم قبلاً یک پست مبسوط نوشتم که میتونید از اینجا بخونیدش… شانس بالایی برایش قائلم

****

خدمتکار – Help

پوستر فیلم خدمتکار

فیلم رو ندیدم ولی خانوم ریحانه نوشته کوتاهی راجع بهش داره که توجهتون رو به اون جلب میکنم

 ****

نیمه شب در پاریس – Midnight In Paris

نیمه شب در پاریس

واقعاً لذتبخش و در عین حال هوشمندانه و مطبوع تمام علاقه‌مندان به تاریخ هنر و فلسفه… وودی آلن عزیز تمام شدنی نیست… برای این فیلم میتونید به پست مبسوط دکتر مجیدی عزیز مراجعه کنید. من همیشه میگفتم که این «اوون ویلسون» هنوز ۵۰ درصد از هنر بازیگریش باقیمونده که اون رو کسی نتونسته ازش بیرون بکشه…

***

رنگو – Rango

رنگو

برای این فیلم که یه پست مبسوط قبلاً نوشته بودم و بنظرم شایسته ترین انمیشن امسال بوده و جای خالی «کونگ فو پاندا ۲ – Kong Fu Panda 2» را شدیداً تو نامزدهای این بخش احساس میکنم.

***

ماجراهای تن تن – The Adventures of Tintin

ای بابا… نکنید اینکار رو… چرا آخه… چه اصراریه… نمیگم انیمیشن ضعیفی است… نه اصلاً… ولی خب بعضی داستان‌ها رو باید گذاشت توی کتاب‌ها باقی بمونند… من از تکنیک اجرایی و کیفیت اون در این انیمیشن حقیقتاً لذت بردم ولی نمیدونم چرا بدلم ننشست… خیلی بعیده که بخوام برای دفعه دوم ببینمش… این پست مهبد را هم حتماً بخوانید، مثل همیشه پربار و اثربخش هست.

****

سریالهای تلویزیونی

امیر کافه چی عزیز زحمت کشیده‌اند و در این پست اطلاعات مفیدی در این بخش ارائه کرده اند… برای خود من نامزدی مجدد سریال فخیم «بازی تاج و تختGame Of Thrones» بهترین خبر ممکن در این بخش بود. خیلی اتفاقی یک هفته ای هست که بشکلی خزنده!! دارم کتاب بعدیش رو میخونم… واقعاً دیگه تحمل ندارم تا اومدن فصل دومش صبر کنم.

بازی تاج و تخت

عجالتاً موسیقی تیتراژ این سریال که ساخته «رامین جوادیRamin Djawadi» هست هم برای دانلود میزارم که یکم یاد و خاطره سریال رو گرامی بداریم

دانلود موسیقی تیتراژ سریال بازی تاج و تخت

****

جدایی نادر از سیمین – A Separation

من دقیقاً دارم دعا میکنم که برنده بهترین فیلم زبان خارجی بشه… حقشه… بخدا حقشه… در مورد «جدایی…» هم یک پست نوشته بودم که دوست داشتید یه سری هم به اون بزنید.

***

الان که این پست تموم شد ۲ ساعت به شروع مراسم مونده!!!… بیکارم هاااا… خب میزاشتم تموم میشد بعدش مینوشتم!!!

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–**–

مسعود زمانی
۲۵ دی ۱۳۹۰

 **********************************

ترس‌های خودم را در چشمان تو دیدم

۲ دی ۱۳۹۰ ۱۰ دیدگاه

سلام

من زیاد از اینکه فیلم یا سریالی و یا حتی کتابی رو (حتی اگه دوستش هم نداشته باشم) برای کسی تعریف کنم، خوشم نمیاد… یعنی هرچقدر هم که تلاش کنم نمیتونم واقعیت و زیبایی صحنه‌های اون رو برای کسی تشریح کنم. بخاطر همین یا چیزی تعریف نمیکنم و یا نصفه و نیمه  میگم و درست در پیچ اصلی ماجرا میگم: بقیش رو برید خودتون ببینید یا مطالعه کنید!!.

جمعه هفته پیش (۲۵ آذر ۹۰ مطابق با ۱۶ دسامبر ۲۰۱۱)  قسمت ۱۰ سریال «سوژه – Person of Interest» رو داشتم تماشا میکردم. کلاً برخلاف انتظار، روند رو به رشدی رو تو این سریال ندیدم و بنظر میاد یا ایده‌دان «جاناتان نولان – Jonathan Nolan» ته کشیده و یا سورپرایزهای دیگری در راه است. روند داستان دیگه قابل پیش بینی شده، و بطور کلی بجز همون یکی دو قسمت اول، بقیه قسمتها متوسط رو به پایین بودند. در نتیجه علیرغم میل فراوانم به تماشای نقش‌آفرینی هر دو بازیگر اصلی سریال، زیاد اون رو جدی نمی‌گیرم. در مورد این سریال امیر نوشته مبسوطی در یک پزشک گذاشته که معرفی خوبی است.

ولی این قسمت دهم (که طبیعتاً با توجه به پاراگراف اول دوست ندارم داستانش رو تعریف کنم) یه غافلگیری خوب موسیقیایی در انتهای خودش داشت. چند دقیقه پایانی این قسمت با موزیکی همراه شده بود که بشکل فوق العاده‌ای با تم صحنه‌های پایانی (خیانت) همگام و همراستا بود. خیلی وقت بود که ندیده بودم کسی از یک ترانه به این خوبی برای فضاسازی نهایی استفاده کند. توی سکانس نفس‌گیر انتهایی، کلوزآپ صورت بیروح «جیم کاویزیل – Jim Caviziel» و نورپردازی خیره‌کننده، در کنار نماهای غریب از دوربین‌های محوطه پارکینگ، در یک کلام فوق‌العاده از کاردراومده. این یعنی که کارگردان کارش رو خیلی خوب بلده و اگه سریال تابحال نتونسته اقبال فراوانی در جذب مخاطب داشته باشه بخاطر فیلمنامه‌اش هست.

با بدبختی گشتم و خواننده و اسم ترانه را پیدا کردم، با کلی زحمت دیگه هم آلبوم این ترانه را در یکی از سایتهای تورنت پیدا کردم که بدلیل کم بودن Seeder، دانلودش با سرعت کمی انجام می‌شد. سرانجام پنج‌شنبه این هفته (۱ دی) دانلودش تموم شد. بی‌انصاف فایل زیپ شده‌اش رو هم گذاشته بود که مجبورم بشم کل اونو دانلود کنم و نشه تک آهنگ مورد نظر خودم رو دریافت کنم. خود ترانه تلفیق غریبی از ارکستر زهی و سازهای الکترونیک هست و صدای بیروح «یان استبری – Ian Astbury» هم مزید بر علت شده تا فضاسازی نسبتاً متفاوتی درون ترانه شکل بگیره. که البته تا گوش نکنید متوجه منظورم نمیشید.

این ترانه ساخته گروه انگلیسی «آنکلUNKLE» است که من قبل از این چیزی درباره‌اش نشنیده بودم ولی بنظر میاد خیلی خیلی تو حوزه موسیقی الکترونیک و «تریپ هاپTrip Hop» برای خودشون هوادار دارند. اسم ترانه‌ای که من دنبالش میگشتم «وقتی همه چیز از هم می‌پاشد – When Things Explode» هست و آخرین ترانه آلبوم «قصه‌های جنگ – War Stories» این گروه هست که در سال ۲۰۰۷ منتشر شده.

اطلاعات بیشتر رو خب میتونید توی اینترنت پیدا کنید، ریفرنس‌هایی که دادم خیلی بهتون کمک خواهد کرد. از لینک زیر هم می‌تونید این ترانه رو همراه با زیرنویسش دریافت کنید.

****

 توضیح ضروری: در صورتی که ترانه ها را به کمک نرم‌افزار جت آودیو نسخه ۶ به بالا، پخش کنید، میتوانید زیرنویس زمان بندی شده آن را هم مشاهده کنید.

دانلود ترانه «When Things Explode» از گروه UNKLE

****

انتخاب این ترانه برای سکانس نهایی واقعاً هوشمندانه بوده… امیدوارم حالا که زمان پخش قسمت بعدی سریال هنوز مشخص نیست، شاهد پختگی و البته هیجان بیشتری در قسمت‌های بعدی سریال باشیم.

پینوشت: حقیقتاً بهترین سریال این ۳ ماه گذشته همون «مرده متحرکThe walking Dead» بوده که اتفاقاً این یکی هم سکانس نهایی آخرین قسمت پخش شده‌اش، بیننده رو بدجوری میخکوب میکنه.

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–**–

 ۲ دی ۱۳۹۰
مسعود زمانی

از نمایش لذت ببر

۲ دی ۱۳۹۰ ۱۰ دیدگاه

سلام

یکی از بدترین سالها رو از نظر فیلم داریم پشت سر میزاریم، انبوه فیلم‌های کامیک‌بوکی (با همه جذابیت‌هاشون) و تقلیدها و بازسازی‌های مسخره از روی فیلم‌های خوب قدیمی باعث شده که به جرات بگم که حتی یک فیلم خوب هم از عید به اینور ندیدم… و حتی دریغ از حتی یک انمیشین خوب… ناسلامتی پارسال تا این موقع «قوی سیاهBlack Swan»، «مبارزThe Fighter»، «اینسپشنInception» و سه چهارتا انیمیشن خوب رو دیده بودیم… رسیدن و نزدیک شدن به فصل جشنواره‌ها باعث شده که یه نموره یخ هالیوود باز بشه… تا ببینیم که چی میشه… فعلاً فوکوس کردم روی کاندیداهای گلدن گلوب… تا ببینیم چی پیش میاد.

*****

پوستر فیلم مبارز

فیلم‌هایی که به موضوع ورزش و ورزشکاران می‌پردازند هرکدام از یک منظر شروع به روایت داستان میکنند: یک فیلم یک ورزش رو موضوع اصلیش قرار میده و یک فیلم دیگه ماجرای قهرمان داستان رو روایت میکنه. بطور کلی هم تم داستانی به این شکل هست که یک آدم معمولی (یا در برخی موارد قهرمان سابق) طی یک فراز و نشیب مجدداً عناوینی کسب میکنه و یا افتخاری اخلاقی بدست میاره. تقریباً تمامی فیلمهایی ورزش که دیدم قهرمان و محوریت داستان‌شون حول یک بازیکن (تیم) یا مربی بوده… یعنی قهرمان داستان همیشه یا روی نیمکت و کنار تیم بوده و یا داخل میدان مشغول نبرد… از طرفی بدلیل اینکه ماهیت ورزش و لذت تماشای اون براساس هیجان هست، معمولاً اکثریت این فیلمها هم خوب یا بد در دام دراماتیزه کردن صحنه‌های ورزشی داخل میدان می‌افتند و از پرداخت شخصیت‌ها و کاراکترها غافل میمانند.

این مسائل همه و همه در کنار هم باعث شده که غالب فیلم‌های ورزشی، وجوه سینمایی متوسط و ضعیفی داشته باشند. هرچند که فیلم‌های درخشانی مثل «تیکه میلیون دلاریMillion Dollar Baby»، «گاو خشمگینRaging Bull»، «سیندرلامن – Cinderella Man»، «راکیRocky» و یا «مبارز» هم در این میان بودند که تکونی به این ژانر دادند. ویژگی تمامی فیلم‌های خوب این ژانر این بوده که همه اونها حول ورزش‌های انفرادی مثل بوکس و دیگر رشته‌های رزمی بوده‌اند . ولی من تابحال فیلم قدرتمندی رو ندیدم که بخواد داستان یک تیم رو روایت کنه، یعنی خب بهرشکل کارسختی بوده و خودش مهارت بالایی رو می‌طلبه که تو یک زمان نهایتاً ۲ ساعته بخوای داستان یک تیم رو روایت کنی…

پوستر فیلم مانی بال

این دو پاراگراف بالا رو نوشتم که بگم حتماً حتماً، حتی اگه از بیس‌بال هیچی سردرنمیارید، و یا حتی از بیس‌بال بدتون میاد، فیلم «مانی‌بالMoneyball» رو ببینید. اینبار با فیلمی مواجه هستید که نه بازیکنان ستاره‌اش هستند و نه مربی، و نه حتی خود ورزش… شخصیت اصلی یک مدیر ورزشی است. «براد پیتBrad Pitt» در این فیلم نقش «بیلی بین – Billy Beane» که یک بازیکن سابق و مدیر فعلی باشگاه «آوک‌لند آتلتیکز – Oakland Athletics» هست را مثل همیشه و به زیبایی بازی کرده. بازی براد پیت لایق جایزه هست… یعنی فوق‌العاده هست این مرد… هرکسی که میخواد بفهمه حذف دوربین یعنی چی باید بازی برادپیت رو ببینه… توی ۱۵ سال اخیر هیچ صحنه‌ای ازش ندیدم که مقهور وجود دوربین توی فیلم باشه… بقدری راحت بازی میکنه که بیننده در همون سه دقیقه اول یادش میره که هرچی میبینه از دریچه دوربین هست و کاملا غرق بازیش میشه… برق چشمان و فن بیانش بی‌نظیره… در کنار اونها هوش و استعداد ذاتی‌اش باعث شده که یکی از بهترین بازیگرهای امروز سینما باشه، هرچند که ظاهر و تیپ فوق العاده‌اش برخی اوقات مانع از توجه به بازی درخشانش شده…

بگذریم…

فیلم که براساس ماجراهای واقعی و کتاب پرفروش «مایکل لوییس – Micheal Lewis» با همین نام ساخته شده، روایتگر داستان فردی است که به اشتباه قربانی قضاوت دیگران و تصمیم خودش در انتخاب بیس‌بال بعنوان ورزش شده، و وقتی متوجه این اشتباه شده که دیر شده… و در پایان تقلاهای ناامیدانه‌اش برای بازیگری، دنیای مدیریت ورزشی رو بعنوان حرفه‌اش انتخاب میکنه… از طرفی تیم آوکلند از لحاظ بودجه چیزی حدود یک هشتم رقبای اصلیش نقدینگی در اختیار داره و همیشه در پایان بازیهای انتخابی، اکثریت بازیکنانش رو از دست میده… بیلی با تمام وجود تلاش میکنه که منابع مالی بیشتری برای تیم فراهم کنه ولی موفق نمیشه موافقت هیات مدیره رو جلب کنه، از طرف دیگر استعدادیاب‌ها و کسانی که به دنبال پرکردن جاهای خالی تیم هستند عمدتاً افرادی با سنین بالا هستند که دیدگاه سنتی خودشون رو نسبت به ورزش و بازیکنان دارند و به نظرات بیلی وقعی نمی‌گزارند. تیم از سال ۹۲ همیشه در بازی حذفی پیش فصل که برای ورود به رقابت‌های اصلی لیگ حرفه‌ای بهش نیاز داره، باخته است. در سال ۲۰۰۱ در کنار این باخت، سه ستاره اصلی تیم هم اون رو برای پیوستن به بزرگترین رقیبشون «نیویورک یانکیز – NewYork Yankees» ترک کردند.

در تلاطم این اتفاقات، بیلی خیلی تصادفی با «پیتر برند – Peter Brand» آشنا میشه که یک دانش‌آموخته اقتصاد از دانشگاه «ییل – Yale» است. پیتر با توجه به تخصص خودش نظرات خاصی پیرامون امتیازات و ارزش واقعی بازیکنان براساس آمار و ریاضیات و مدل‌های محاسباتی پیچیده داره که کاملاً در نقطه مقابل تفکرات سنتی بیس‌بال قرار داره. نقش پیتر رو «جونا هیل – Jonah Hill» بر عهده داره که الحق و الانصاف خوب و بسیار بالاتر از متوسط بازی کرده، هنوز وقتی یاد دیالوگهای فوق‌العاده بازمره‌اش در فیلم «اونو به گریک برسونGet Him To The Greek» می‌افتم خنده‌ام می‌گیره. چهره ساده‌ای داره و بخوبی از این سادگیش برای بازی بهره می‌بره. حدود دو هفته پیش هم گرچه برای بازیش توی فیلم «The Sitter» به برنامه «نمایش روزانهThe daily Show» اومد ولی بجای فیلم اصلی کلی خاطره مفرح از بودنش با براد پیت در فیلم «مانیبال» تعریف کرد. حقیقتاً لایق جایزه بهترین بازیگر مکمل مرد هستش. من بهش امیدوارم.

بیلی ریسک حرفه‌ای بزرگی میکنه و پیتر رو مشاور و دستیار خودش توی باشگاه قرار میده و خریداری بازیکنان جدید (که می‌بایست بسیار ارزان هم باشند) را با نظر اون انجام میده. بازیکنانی که هیچکس اون‌ها رو جدی نمی‌گیره و تیم‌ها نسبت به ارزش واقعیشون بی اطلاع هستند. طبیعی هست که مخالفت‌های زیادی چه از جانب استعدادیابها و چه از جانب مربی تیم با بازی عصبی و پر از تنش «فیلیپ سیمور هافمن – Philip Seymour Hoffman» با بیلی صورت می‌گیره، ولی در ادامه توالی حوادث ماجراهای دیگری رو رقم میزنه و … بقیه‌اش رو هم خب خودتون برید فیلم رو ببینید

فیلیپ سیمور هافمن در نمایی از فیلم مانی بال

فیلم خیلی آرام و بدون حواشی روایتگر تلاش‌های بیلی برای محقق کردن ناممکن‌ها است که در این میان و در نقاط حساس، تصمیماتی جنجال برانگیز هم می‌گیره که هرکدومشون میتونه پایان تراژیکی برای آینده شغلیش باشه. جدا از بازیهای خوب، وجه درخشان فیلم فیلمبرداری و البته فیلمنامه اون هست. توجه به ریزترین جزئیات و ارتباط بی نقص صحنه‌ها با یکدیگر لزوم وجود یک فیلنامه خوب رو به ما گوشزد میکنه که در کنار فیلمبرداری معرکه، تونسته ترکیب دلنشینی رو بوجود بیاره که زمان ۲ ساعت و ۱۳ دقیقه‌ای اون رو احساس نکنید، حتی اگر (همونجوری که در ابتدای متن گفتم) چیزی از بیس بال ندونید و بهش علاقه نداشته باشید.

نکته جالب دیگر خرافاتی بودن بیلی است که هیچوقت بازی‌های تیمش را چه از درون زمین و چه درون تلویزیون نگاه نمیکند. صحنه‌های ابتدایی فیلم و رابطه بیلی با رادیو جیبی‌اش خیلی خوب از کار درآمده… از دیگر خوبیهای این فیلم حذف ملودرام‌های عاشقانه هست که چون هیچ ربطی به داستان نداشته کارگردان «بنت میلر – Bennett Miller» با هوشمندی از آن‌ها عبور کرده و نگذاشته فیلم جدی و خوش ساختش اسیر ماجراهای فرعی عاشقانه بی دلیل شود. این‌هم خب جای تقدیر دارد، با این تفاسیر من برای خود فیلم هم شانس بالایی برای برنده شدن بعنوان بهترین فیلم قایل هستم… تا ببینیم که چه پیش آید. فعلاً فقط برای گلدن گلاب نامزد ۴ جایزه (بهترین بازیگر مرد، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد، بهترین فیلمنامه  و بهترین فیلم) شد ه است.

براد پیت و بنت میلر در پشت صحنه فیلم مانی بال

بهنظر من یکی از نکات کلیدی فیلم، صحنه ای است که دختر بیل در مغازه گیتارفروشی، برای وی ترانه «نمایش – The Show» ساخته «لنکا – Lenka» را اجرا می‌کند. علیرغم ساده بنظر آمدن (و البته دخترانه بودن) بنظر من کل پیام و داستان فیلم در همین ترانه مخفی شده است. تکرار مجدد این ترانه (با کمی تغییرات) در انتهای فیلم، یکی از بهترین پایان بندی‌های امسال رو رقم زده… شما میتوانید این ترانه را به همراه زیرنویس از لینک زیر دریافت کنید.

توضیح ضروری: در صورتی که ترانه ها را به کمک نرم‌افزار جت آودیو نسخه ۶ به بالا، پخش کنید، میتوانید زیرنویس زمان بندی شده آن را هم مشاهده کنید.

***

لینک دانلود

***

مدیریت تیم‌های ورزشی در سطوح حرفه‌ای ویژگی‌هایی رو میطلبه که به هر دلیل کمتر فیلمی به اون پرداخته و بیرحمی‌های درون این شغل، باعث شده که حتی در اکثر فیلم‌ها نقش منفی داستان برعهده مدیریت تیم گذاشته بشه. ولی حقیقتاً مدیریت بزرگترین و کلیدی‌ترین و مهمترین بخش یک ورزش و تیم حرفه‌ای است. گرفتن تصمیم درست، در زمان و مکان درست، کاری است بس مشکل و تخصصی که فی نفسه بیرحمی‌های ظاهری هم درون خودش دارد…

نمونه بارز مدیریت غلط در حال حاضر تیم فوتبال پرسپولیس است که من مطمئنم که حتی اگر خود مورینیو هم سرمربی تیم بشه هیچ اتفاق بهتری داخل تیم رخ نمیده، زیرا هیات مدیره و مدیرعامل اون فاقد پارامترهای کلیدی مدیریت هستند. همین که یک مدیر در دو روز متوالی دو تصمیم کاملاً متناقض با یکدیگر بگیرد (برکناری و ابقاء سرپرست تیم در همان ماجرای کذایی!) بزرگترین دلیل بر ضعف بینش مدیریتی و احساسی عمل کردن او است.

 

پینوشت: بدلیل اینکه این متن رو طبق عادت یکضرب نوشتم و مطالعه و یا جستجوی قبلی برای اون نداشتم امکانش هست که در ارجاعات تاریخی اشتباه کرده باشم. همچنین مطمئناً فیلم‌های خوبی در ژانر ورزش بوده که یا من ندیده‌ام یا حضور ذهن لازم برای یادآوریشون نداشتم. بنابراین اگر چیزی از قلم افتاده پیشاپیش عذر میخوام.

-**-

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

-**-

ا دی ۱۳۹۰

مسعود زمانی