بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘انیمیشن’

پیش درآمدی بر گلدن گلاب

۲۶ دی ۱۳۹۰ ۱۶ دیدگاه

سلام

الان که دارم این پست رو شروع میکنم، کمتر از ۶ ساعت به شروع مراسم اهدای ۶۹امین دوره جوائز گلدن گلاب مونده و من قصد دارم برداشت ضمنی خودم رو از فیلم‌های کاندیدی که شانس دیدنشون رو داشتم بنویسم، طبیعتاً چون خیلی از فیلم‌ها رو ندیدم نمیتونم راجع به جوائز حدس درستی بزنم (ولی خداییش پارسال جوائز اصلی رو درست گفتم)…

نیمه ماه مارس – The Ides of March

فیلم شروع تکان دهنده‌ای از تمرین سخنرانی تبلیغاتی یکی از کاندیداهای حزب دموکرات آمریکا دارد، بنظر من تمام پیام فیلم در همان چند ثانیه کوتاهی است که گاسلینگ پس از ایراد نطقی محکم، با پوزخندی شروع به سوت زدن می‌کند!!!… همه اینها یک بازی است. عنوان فیلم و اشاره تلویحی به تاریخ کشته شدن ژولیوس سزار ( و ماجرای بروتوس و …) نیز حدس برخی از پیچش‌های داستان فیلم را برای بینندگان تیزبین آسان نموده است….

پوستر فیلم نیمه ماه مارس

«رایان گاسلینگ – Ryan Gosling» که مطمئناً تا سالها از او خواهیم دید و خواهیم نوشت، در نقش مدیر ارشد کمپین تبلیغاتی «مایک موریس» برای انتخاب به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری ظاهر شده است. نقش مایک موریس رو «جرج کلونیGeorge Clooney» بخوبی بازی کرده که بنظر من کارگردانی و نویسندگی‌اش در این فیلم در مرتبه  بسیار بالاتری قرار دارند. در کل بازی کلونی و همینطور «فیلیپ سیمور هافمن – Phillip Seymore Hofman» متوسط بوده‌اند و اگر بخواهیم بهترین بازیگران فیلم را از نظر خودم اسم ببرم، بدون تردید در رتبه نخست رایان گاسلینگ و در مرتبه بعدی «ماریسا تومی – Marisa Tomei» (با اون لحن و نگاه و حرکات فریبکارانه‌اش در نقش یک روزنامه‌نگار حرفه‌ای) و «پال جیاماتی – Paul Giamatti» (با چهره‌ای که از دور بلاهت را فریاد می‌زند ولی برق نگاهش دنیایی از سیاسیت! را باخود همراه دارد) بوده‌اند. واضح است که لشگری از بهترین بازیگران در این فیلم ایفای نقش کرده‌اند که حضور یک کارگردان خوب (کلونی) هم در کنار آن، باعث شده استانداردهای فیلم بسیار بالا برده شود. راجع به فیلم دو نکته کلی میتونم بگم:

یک – فعالیت کاندیداهای حزب جمهوری‌خواه برای انتخابات ریاست جمهوری به دقت دارم دنبال میکنم و چه تطابق غریبی داره این فیلم با رویدادهای اتفاق افتاده در ماجراهای جاری این حذب!!… و خیلی اتفاقی هم دیالوگ‌ها و شعارهای «مایک موریس» دموکرات بشدت با اتفاقات جنبش ۹۹% و اشغال‌کنندگان وال‌استریت تطابق داره که البته نویسندگان اونو تصادفی قلمداد کردند ولی خب جالب هست دیگه…

دو- فیلم جمع و جور و نه چندان پیچیده‌ای است که البته در مقایسه با فیلم‌های مشابه (نظیر «سگه رو بجنبون – Wag The Dog» و …) خیلی فیلم شاخصی محسوب نمیشه…

***

بران – Drive

بعضی وقت‌ها هست که دیگه از دیدن یه فیلم خوب ناامید شدی و با خودت میگی تمام فضای سینما رو اقتیاس‌های کامیک بوکی و فیلمهای پر از CG (و خالی از محتوا) اشغال کرده و دیگه هیچ شانسی وجود نداره و با دلی شکسته سعی میکنی شاهکارهای قدیمی رو تماشا کنی تا دلت التیام پیدا کنه… اونوقت یهویی مثل یه سکه طلا توی یه آغل تنگ و تاریک این فیلم رو پیدا میکنی و می‌بینی… یعنی حقیقتاً من خودم در انتهای ناامیدی این فیلم رو دیدم…

پوستر فیلم Drive

عالی به معنای کلمه… همه چی در اوج، همه چی سرجای خودش… یه فیلم ماشینی لس‌آنجلسی! کاملاً کلاسیک و تمام عیار… با آدمهایی از جنس آدم‌های لس‌آنجلسی!!!… خیلی لذت بردم… کارگردانی عالی، فیلمنامه عالی، فیلمبرداری عالی، نورپردازی عالی، موسیقی عالی، تدوین عالی و …. در کل یک فیلم استاندارد کم خرج با حداقل استفاده از معیارهای جلب مخاطب کاذب، و با انبوهی از نکات طلایی برای کسانی که میخوان فیلم‌نامه نویسی و کارگردانی و بازیگری رو حرفه خودشون قرار بدهند… داستان فیلم خیلی سرراست ولی با پیچیدگی‌های انسانی خاص خودش هست… فیلمی است که باید دید و مطمئنم که در اسکار هم حرفهایی برای گفتن دارد…

نمایی از فیلم Drive

بزرگترین سئوال من بعد از دیدن فیلم این بود: این «رایان گاسلینگ» کجا بود تا قبل از این؟؟؟ تو این دوره زمونه‌ای که (علیرغم تمام احترامم برای فیلم‌های تیم برتونی‌اش) «جانی دپ» یه ابروشو میده بالا همه غش و ضعف میکنن، وجود همچنین بازیگرانی واقعاً غنیمت است… بازیگری است که به معنای واقعی بازی میکند، و خودنمایی نمیکند… من حتی یک نمای کلوزآپ هم از گاسلینگ در این فیلم ندیدم که بخواد خودشو به رخ دوربین تماشاچی بکشه… کم حرفی و حرفه‌ای گری و اصول‌مند بودن رو تو همون ۵ دقیقه اول فیلم نشون میده… و جالب اینکه وقتی داشتم لینکها این پست رو مرتب میکردم دیدم ای دل غافل، تو فیلم درخشان و متفاوت «بمانStay» (که خداییش هنوزم کلی علامت سئوال برای المانهای اون فیلم تو ذهنم هست که جوابشو پیدا نکردم) هم این بنده خدا بازی کرده بود و چه زیبا هم نقش‌آفرینی کرده بود…

نمایی از فیلم Drive

بازیگری علیرغم از بین رفتن و عزلت نشینی نسل طلایی و کلاسیک بازیگران سبک متداکتینگ داره وارد عصر جدیدی میشه… دیگه تمامی اجزاء صحنه داره جزوی از متداکتینگ میشه… تو این فیلم وقتی گاسلینگ درون ماشین قرار می‌گیره، ماشین هم به جزئی از بدنش تبدیل میشه و یا وقتی اون چکش لعنتی! رو دستش میگیره انگار چکش و دستش با هم یکی شدند… کلی نکته ریز و درشت (و یک عالمه ارجاع به فیلم‌های هم ژانر قدیمی‌اش) تو این فیلم هست که ذکر همش به اندازه خود فیلم و بلکه بیشتر وقت میگیره… کاراکتر گاسلیگ امضاء داشت، اون کاپشن عقرب نشان که هیچوقت (حتی با وجود خونین شدن) عوض نمی‌شد هم بخشی از این امضاء بود که خود اونم کلی تعبیر و تفسیر میتونه داشته باشه…

یکی از اون نکات جالب که ندیدم کسی بهش اشاره کنه این بود که راننده ما هرچه قدر که در شب همه رو مقهور خودش میکرد و کسی اسرارش رو نمی‌فهمید، در روز آسیب پذیر و عریان نشون می‌داد، شب لفافه‌ای بود برای گذشته پنهان و انگیزه‌های نه چندان روشنش… تمام برتری‌ها و پیروزی‌هایش در شب بود و سلطان شب است و شب به وی آرامش می‌دهد… (سکانسی که شب به خانه برمی‌گردد ولی ناآرام می‌شود و دوباره بیقرار به خیابان بازمیگردد خیلی خوب این نکته را بیان می‌کند). در روز ولی، دنیا سلاطین دیگری دارد و تمامی شکستهایش در روز رخ می‌دهد…

نمایی از فیلم Drive

من اینم نفهمیدم که چرا گاسلینگ برای این فیلم کاندید بازیگر نقش اول نشد و این مهم برای فیلم «نیمه ماه مارس» رخ داد!!! که توی اون بنظر من بازی به مراتب سطح پایینتری از فیلم Drive از خودش نشون داده!!!

دو سکانس رو عجیب پسندیدم: یکی سکانس درون آسانسور که بی نقص و نفس‌گیر بود و دیگری سکانسی که گاسلینگ در حالیکه نقاب به صورت زده به در کافه نزدیک میشه و از شیشه درون رو نگاه میکنه… یعنی عالی… یعنی بی نظیر…

موسیقی فیلم هم ساخته «کلیف مارتینز – Cliff Martinez» درامر سابق گروه Red Hot Chili Peppers هست که با استفاده از سازهای الکترونیک فضایی خلق کرده مرموز ولی بشدت دلپذیر و در بعضی بخش‌ها بس هیجان انگیز… درست در لحظه‌ای که سینتی سایزر داره فضای موسیقی از آن خودش میکنه نوای پیانو (که به نظر من در این فیلم نماد کاراکتر زن فیلم هست) میاد و اون رو آروم میکنه (همانند آرامشی که کاراکتر زن به گاسلینگ جامعه گریز و منزوی میده) این نکته رو در موسیقی که برای دانلود خواهم گذاشت بخوبی خواهید دید… برای این بخش ترانه ابتدایی فیلم و یکی از تراک‌های خوب موسیقی متن فیلم رو برای دانلود آماده کردم که میتونید از لینکهای زیر دانلودشون کنید.

 توضیح ضروری: در صورتی که ترانه ها را به کمک نرم‌افزار جت آودیو نسخه ۶ به بالا، پخش کنید، میتوانید زیرنویس زمان بندی شده آن را هم مشاهده کنید

۱- دانلود ترانه Nightcall


۲- دانلود موسیقی همسر دولوکس – Bride of Deluxe

 

***

اسب جنگی – War Horse

من زیاد دلیل اینکه از این فیلم اینقدر تعریف و تمجید میشه رو درک نمیکنم… یعنی بازیهای فیلم و کارگردانیش که بنظر من متوسط بودند، داستان فیلم هم بخوبی قابل پیش بینی و نخ‌نما بود… بجز خود اسب و بازی درخشانش!!! نکته شاخص دیگه‌ای تو این فیلم ندیدم که بخوام بهش اشاره کنم…

اسب جنگی

البته پیام ضدجنگ فیلم خوب بود ولی اصلاً خوب بیان نشده… در مورد بازیگری هم بنظر من فقط باید یه دیپلم افتخار بدن به مربی اسب‌های این فیلم و بس… یکی از معدود نکات برجسته فیلم البته موسیقی متن جان ویلیامز کبیر روی این فیلم بود که البته آنهم در پشت سکانس‌های تصنعی و دیالوگ‌های تصنعی‌تر، اثر بخشی خوبی نداشت.

***

مانی بال – Moneyball

در مورد این فیلم قبلاً یک پست مبسوط نوشتم که میتونید از اینجا بخونیدش… شانس بالایی برایش قائلم

****

خدمتکار – Help

پوستر فیلم خدمتکار

فیلم رو ندیدم ولی خانوم ریحانه نوشته کوتاهی راجع بهش داره که توجهتون رو به اون جلب میکنم

 ****

نیمه شب در پاریس – Midnight In Paris

نیمه شب در پاریس

واقعاً لذتبخش و در عین حال هوشمندانه و مطبوع تمام علاقه‌مندان به تاریخ هنر و فلسفه… وودی آلن عزیز تمام شدنی نیست… برای این فیلم میتونید به پست مبسوط دکتر مجیدی عزیز مراجعه کنید. من همیشه میگفتم که این «اوون ویلسون» هنوز ۵۰ درصد از هنر بازیگریش باقیمونده که اون رو کسی نتونسته ازش بیرون بکشه…

***

رنگو – Rango

رنگو

برای این فیلم که یه پست مبسوط قبلاً نوشته بودم و بنظرم شایسته ترین انمیشن امسال بوده و جای خالی «کونگ فو پاندا ۲ – Kong Fu Panda 2» را شدیداً تو نامزدهای این بخش احساس میکنم.

***

ماجراهای تن تن – The Adventures of Tintin

ای بابا… نکنید اینکار رو… چرا آخه… چه اصراریه… نمیگم انیمیشن ضعیفی است… نه اصلاً… ولی خب بعضی داستان‌ها رو باید گذاشت توی کتاب‌ها باقی بمونند… من از تکنیک اجرایی و کیفیت اون در این انیمیشن حقیقتاً لذت بردم ولی نمیدونم چرا بدلم ننشست… خیلی بعیده که بخوام برای دفعه دوم ببینمش… این پست مهبد را هم حتماً بخوانید، مثل همیشه پربار و اثربخش هست.

****

سریالهای تلویزیونی

امیر کافه چی عزیز زحمت کشیده‌اند و در این پست اطلاعات مفیدی در این بخش ارائه کرده اند… برای خود من نامزدی مجدد سریال فخیم «بازی تاج و تختGame Of Thrones» بهترین خبر ممکن در این بخش بود. خیلی اتفاقی یک هفته ای هست که بشکلی خزنده!! دارم کتاب بعدیش رو میخونم… واقعاً دیگه تحمل ندارم تا اومدن فصل دومش صبر کنم.

بازی تاج و تخت

عجالتاً موسیقی تیتراژ این سریال که ساخته «رامین جوادیRamin Djawadi» هست هم برای دانلود میزارم که یکم یاد و خاطره سریال رو گرامی بداریم

دانلود موسیقی تیتراژ سریال بازی تاج و تخت

****

جدایی نادر از سیمین – A Separation

من دقیقاً دارم دعا میکنم که برنده بهترین فیلم زبان خارجی بشه… حقشه… بخدا حقشه… در مورد «جدایی…» هم یک پست نوشته بودم که دوست داشتید یه سری هم به اون بزنید.

***

الان که این پست تموم شد ۲ ساعت به شروع مراسم مونده!!!… بیکارم هاااا… خب میزاشتم تموم میشد بعدش مینوشتم!!!

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–**–

مسعود زمانی
۲۵ دی ۱۳۹۰

 **********************************

آنچه گذشت…

۳ تیر ۱۳۹۰ ۱۸ دیدگاه

سلام

درگیری های کاری و یه مقدار وسواس باعث شده که خیلی بین پست ها فاصله بیفته…

این بار یکم روش قدیمی بلاگ رو تغییر میدم و بجای یک فیلم یا انیمیشن، تمامی فیلم هایی را که در دو ماه گذشته دیدم و یادم میاد، بصورت مختصر مرور میکنم.

توضیح ۱) اینکه فیلم ها نظم خاصی ندارند.

توضیح ۲) اسم فارسی فیلم ها سلیقه شخصی من بوده و دلیلی بر درست بودنش محسوب نمی شود.

 

۱- حنا (هانا) – Hanna

(حنا، دختری در کشتارگاه!!)


وقتی اسم “اریک باناEric Bana” میاد و ناخودآگاه فیلم هایی مانند “ترواTroy” و “مونیخMunich” رو به یادتون میاره، انتظار دارید فیلم «حنا» هم اثر برجسته ای باشه که متاسفانه بجز یکی دو صحنه تاثیرگذار هیچ چیز خاصی تو این فیلم مشاهده نمیشه…

بنظر خودم وقتم تلف شد با دیدنش… داستان بدون پشتوانه، کاراکترهای کاغذی و از همه بدتر بازی های افتضاح “کیت بلانشتCate Blanchett” و “اریک بانا” و از همه بدتر “ساوریس رونان – Saoirse Ronan” کاملاً روی اعصاب بود… داستان اینقدر سوراخ سنبه داره که واقعاً نمیدونم از کجاش بگم. ولی فیلم برداری یکی دو تا صحنه قابل تقدیر بود… که اونهم قابل اغماضه…

۲- پاولPaul

(بیگانه منحرف دوست داشتنی)

بعد از فیلم فوق العاده متفاوت و جذاب “شان مردگان – Shaun of the Dead“، دو کاراکتر اصلی فیلم در اثر جدیدی به نام پاول ظاهر شده اند که هرچند مثل فیلم قبلی بدیع نبود، ولی واقعاً اثر سرگرم کننده ای از کار درآمده است. شوخی های زننده فیلم و بعضاً ضد مسیحی فیلم شاید به مذاق خیلی ها خوش نیاد ولی در کل داستان جالبی دارد. مخلوطی از یه فیلم جاده ای دهه شصتی و “ای تیE.T” و البته “برخورد نزدیک از نوع سومClose Encounter of The Third Kind” به همراه مقادیر متننابهی “مردان سیاهپوشMen In Black“…

“گرام” و “کلایو” از این خوره های فیلم و کامیک دست و پا چلفتی هستند (نمونه دم دستی ولی باهوش ترشان اینها هستند!!) که برای دیدن “کامیک کُن – Comic-con” راهی آمریکا شده اند و سرنوشتشان با پاول گره میخورد که یک موجود فضایی سقوط کرده است که در یک پایگاه نظامی در “منطقه ۵۱Area 51” اسیر بوده… این دو نفر اینبار قصد دارند این موجود بی ادب، چشم چران و خوشگذران (البته نه به معنای خوبش!!!) را به محل ورود سفینه دوستانش برسانند تا بتواند به خانه بازگردد… شوخی های فیلم اغلب کلامی هستند و صادقانه باید بگم بعید میدونم برای ما ایرانی ها خیلی خنده دار باشه…

غافلگیرکننده ترین صحنه برای من ورود “سیگورنی ویورSigourney Weaver” بعنوان مشهورترین «بیگانه کش» تاریخ سینما در انتهای فیلم بود…

 

۳- سنا – Senna

(سامبا، پشت فرمان هوندا)

“سنا” از آن دست مستندهایی است که با وجود بیگانه بودن آدمهای درونش و فرهنگ حاکم بر آنها، بدجوری به دل مینشیند… برای امثال من که “فرمول وان – Formula 1” تنها در اخبار ورزشی و اسم شوماخر و رایکونن معنی پیدا کرده، شنیدن اسم “آیرتون سناAyrton Senna” هیچ معنی خاصی ندارد. ولی برای مردم برزیل و ایتالیا و خیلی های دیگر “سنا” یکی بزرگترین قهرمانان و به قولی بزرگترین چهره ورزشی کشور برزیل بعد از “پله – Pelle” بوده است.

مستندی بسیار دیدنی از زندگی شخصی و حرفه ای فردی که میتوانست در رفاه کامل باشد (با توجه به پدر بسیار ثروتمندش) ولی هیجان و سرعت و البته خطر را پیشه کرد و در دل یک ملت رنج کشیده، خود را جاودانه کرد. در دورانی که فوتبال برزیل یکی از طولانیترین دوران افول خود را طی میکرد (۱۹۸۴-۱۹۹۳) تنها التیام بخش دلهای مردم برزیل مشاهده مهارتهای کم نظیر سنا در پیستهای مختلف بود…

نمیدونم این مستند تابحال پخش شده یا نه ولی واقعاً از دیدنش لذت بردم.

 

۴- شینوبی – Shinobi

(تاوان عاشقی، در بازی بزرگان)

اسم شینوبی خودش به تنهایی برای من یکدنیا خاطره است، قبلاً تو این پست راجع به عشقم (به معنای کلمه) به بازیهای کامپیوتری نوشته بودم و توی بازیهای کنسول سگا تاثیرگذارترین آنها، همین بازی شینوبی بود.

فیلم شینوبی را چند سال پیش تلویزیون نشان داده بود ولی خب داستان پخش شده جای خالی!! زیاد داشت و من هم البته زیاد دنبال دانلودش نبودم ولی خب تصادفاً در جستجوهای تصادفی ام برای یافتن فیلم های HD بهش برخوردم و دانلودش کردم. داستان نسبتاً خوبی داره و یه بخش نسبتاً پنهان از فرهنگ ژاپنی ها رو نمایش میده…

فیلم جذابی بود و از صحنه های مبارزه اش خیلی خوشم اومد، بسیار شبیه انیمه ها طراحی شده بودند ولی اصراری به نمایش دادن جزئیات کشت و کشتار ندارد و مثل انیمه ها بیشتر بدنبال واکاوی کاراکترها و اهداف و رسالت آنها از مبارزه است. همانطور که تو این پست گفتم، مثل همه آثار ژاپنی جای خالی زیادی در فیلم هست که خود بیننده باید اونها رو پر کند.

موسیقی فیلم هم بسیار حساب شده ساخته شده و اصلاً آزار دهنده نیست.

کاراکتر “یوکی ناکاما – Yukie Nakama” (همان نقش اول تو فیلم “حلقه” ژاپنی) و بلایی که چشمانش بر سر دشمنان می آورد، من رو خیلی یاد این شعر بابا طاهر انداخت:

هر آنکس با تو قربش بیشتر بی … دلش از درد هجران ریشتر بی

اگر یکــبار چشمـــــانت بوینم …  بجــانم صد هــزاران نیشـتر بی

 

۵- مشت نامردی – Sucker Punch

(دنیای پر رمز و راز ذهن)

آقا دروغ چرا، تا قبر آ آ آ آ… من علیرغم اینکه از “زاک اسنایدر – Zack Snyder” بعنوان کارگردان فیلم ۳۰۰ دل خوشی ندارم، ولی بعنوان یکی از فنی ترین و جسورترین کارگردانان نسل جدید، خیلی قبولش دارم. اسنایدر فرزند نسبتاً خلف بزرگانی چون “رابرت زمه کیسRobert Zemeckis” و “رابرت رودریگویزRobert Rodriguez” میدونم که علیرغم افراط در استفاده از فناوری های نوین در فیلم هایش، قدرت غریبی در سرگرم سازی دارد. بزرگترین نقطه قوت اسنایدر نوع کادربندی ها و زوایا و عمق تصاویرش است (این پست رو راجع به نماهای انیمیشن افسانه محافظان بخوانید).

خب حالا با توجه به توضیحات بالا اگر به خاطر لذت های بصری ساکرپانچ رو تماشا کنید، لذت فراوانی خواهید برد، ولی علیرغم احترام فراوان و همیشگی ام برای تمام دختران و خانم ها و حقوق پایمال شده آنها، این فیلم یک اثر بشدت فمنیستی است که تمام مردان درون اون، بشکل موجودات با تمایلات پست و سادیستیک تصویر شدند (به استثنای شمایل “مرد دانا” که اون هم تقریباً وجود خارجی نداره)!!! جمع بندی اینکه اگر آنتی فمنیست هستید و از داستان های تخیلی خوشتون نمیاد و فضاهای سورئال حالتون رو بد میکنه، سریع دور این فیلم رو خط بکشید.

در این فیلم نسبتاً خلاقانه با داستان جذاب و چند لایه ای روبرو خواهید شد که قهرمانانش دخترانی هستند که تنها چیزی که از آنها انتظار ندارید، تیراندازی و شمشیربازی و پرشهای محیرالعقول است. فیلمنامه نسبتاً خوبی داشت و کارگردانی هم خوب از کار دراومده و موسیقی راک و متال روی صحنه های اکشن خیلی خوب سوار شده… صحنه های اکشن فیلم بسیار پرشکوه ولی شلوغ طراحی شده اند و بازی ها هم بغیر “BabyDoll” قابل قبول و خوب است. BabyDoll دیگه اواخر فیلم نگاه معصومش حال آدم رو بد میکنه… یعنی این تمهید تا یه جایی خوب جواب میده ولی افراط در بیروح و معصوم نشان دادن چهره یک قهرمان اکشن، دقیقاً به فیلم ضربه میزنه…

بزرگترین نقطه ضعف فیلم اینست که اسنایدر یه خورده توهم «خود اسکورسیزی بینی اش» زیادی عود کرده و این نکته کلیدی رو نفهمیده که اون اگه میاد فیلمی مثل “جزیره شاتر – Shutter Island” رو میسازه، خب ۳۰ سال تجربه کارگردانی رو پشت سرخودش داره… حالا بازم قضاوت با خودتون…

داستان در بعضی نقاط که قراره فانتزی باشه جدی میشه و در جاهایی که باید رئال باشه، تو دریای تخیل خودشو غرق میکنه… ولی در کل من اعتراف میکنم که بشدت منتظر اومدن این فیلم بودم (بخاطر تیزرهایش) و علیرغم اینکه از دیدنش لذت بردم ولی رغبت چندانی برای دیدن مجددش ندارم 🙂

 

۶- ناشناس – Unknown

(کیستم من؟)

من هیچ فیلم ضعیفی از “لیام نیسنLiam Neeson” تو ذهنم ندارم و فکر میکنم تو پیش پاافتاده ترین فیلم ها هم بازی بالاتر از متوسطی از خودش به نمایش گذاشته باشه. این فیلم هم در یک کلام یکه تازی هُنری وی را در نقش دکتر بیولوژیستی نشان میدهد که بدلیل حادثه ای حافظه اش دچار اختلال شده و بدتر اینکه کسی هم وی را به یاد نمی آورد و وجود وی را انکار می کنند. داستان جذاب که پایان بندی بسیار غافلگیر کننده ای دارد. ضرباهنگ مناسب و تیم بازیگری بسیار خوب همه و همه در کنار هم یک تریلر روانشناسانه خوش ساخت و سرگرم کننده را تشکیل داده اند.

“لیام نیسن” همانند فیلم موفق قبلی اش “اسیر Taken” نشان داده که علیرغم بالا رفتن سنش همچنان پرتوان و پرانرژی است و بهیچوجه تعلیق فیلم را اسیر کم تحرکی خود نمیکند.

فیلم خوبی برای یک آخر هفته گرم تابستانی است…

 

۷- دزدان دریایی کارائیب: بر امواج بیگانهPirates of the Caribbean: On a Stranger Tide

(مرثیه ای بر یک دزد دریایی دوست داشتنی)

جانی دپJohnny Depp” رو خیلی دوست دارم و با اطمینان میگم که با هر نوع تقسیم بندی جزو ۵ بازیگر برتر دهه اول قرن ۲۱ هست. ولی من نمیدونم این چه کاری بود آخه… هرچی که “گور وربینسکی – Gore Verbinski” بینوا در طول قریب به ۵ سال رشته بود یک شبه با این فیلم پنبه شد… مجموعه ای از تمام کلیشه های قبلی با یک داستان بدون پشتوانه و از همه بدتر بدون “کی یرا نایتلیKeira Knightly” و “اورلاندو بلومOrlando Bloom“… حتی نمک ریختن های “پنه لوپه کروزPenelope Cruz” هم نتونسته یک دهم این جای خالی رو پر کنه.

فکر میکنم که هرچیزی که پتانسیل روایت رو داشت تو همین سه قسمت اول فیلم گفته شده بود و دیگه نیازی نبود این خاطره شیرین (بخصوص قسمت سوم) اذهان همه فیلم دوستان، اینگونه به قهقرا بره… من خودم جزو کسانی بودم که اعتقاد داشتم که شاید نیم ساعت قسمت سوم هم اضافی بود که البته اونهم به لطایف الحال جانی دپ و نایتلی و بلوم و “جفری راشGeoffrey Rush” بزرگ قابل تحمل میشد. واقعاً بغیر از پولدوستی نمیشه اسمی رو این حرکت گذاشت، باز خدا پدر جانی دپ رو بیامرزه که خودش گفته حالا حالا قرار نیست به قسمت پنجم فکر کنه…!!!

تنها تسلی بخش در این میان موسیقی همیشه پرشور “هانس زیمرHans Zimmer” برای سری فیلم های “دزدان…” بود که مثل همیشه بار عاطفی و هیجانی فیلم رو بدوش کشیده بود، که اونهم اگر بین خودمون بمونه خیلی تکراری شده…

 

۸- اداره اصلاحات – The Adjustment Bureau

(در گریز از تقدیر)

آدم افسوس میخوره از داستان به این خوبی که میتونست کلی پتانسیل بالا برای پرداخت بهتر داشته باشه و اینجوری از دست رفته… بنظر میاد که نویسنده و طراح صحنه و لباس هر سه نفر از طرفداران پروپاقرص سریال نسبتاً خوش ساخت “فرینجFringe” باشند (این پست رو چند وقت پیش برای فرینج نوشتم) و اینو وقتی که فیلم رو ببینید بهتر متوجه میشید.

مت دیمونMatt Damon” ولی مثل همیشه چنان تو نقش فرورفته که بعد از سه دقیقه اول یادمون میره این همون «بورن» بزن بهادر خودمونه… فضای دراماتیک فیلم بسیار جالب بوده و این مدیون هماهنگی خوب و بازی های بالاتر از استاندارد “امیلی بلانتEmily Blunt” و دیمون بوده… یعنی بقول بیژن اشتری شیمی رابطه عاطفی خوبی بین این دو شکل گرفته…

ولی بهرشکل فیلمی که روی مسئله اختیار و تقدیر داره صحبت میکنه بهتر بجای اینهمه تعقیب و گریز، یکم دیالوگ های بهتر و مفاهیم عمیق تری رو توی خودش میداشت، مسئله به این مهمی رو نمیشه اینقدر سطحی بیان کرد و سروته داستان رو توی دیالوگ آخر “هری” بهم رساند.

بهرشکل فیلم خوبی بود ولی فقط و فقط بخاطر جنبه های دراماتیک آن…

 

۹- خاطرات پسرک بی عرضه: قوانین رودریک – Diary of a Wimpy Kid: Rodrick Rules

(یعنی واقعاً اینقدر بدشانس؟؟!؟)

من سر قسمت اول این فیلم خیلی خیلی خندیدم، یعنی کارگردان و بازیگران دقیقاً میدونستند چی میخوان و همونو پیاده کرده بودند و گرافیک روایی داستان (بصورت نقاشی های پسرک درون دفترچه خاطرات) فوق العاده بود، صحنه های سوتی پسرک و دوستش هم قابل قبول بود(در حد فیلم های اینچنینی البته).

ولی فیلم دوم یک اشتباه بزرگ مرتکب شده و داستانی رو داره نقل میکنه که تکراریه و نه تنها در فیلم قبلی، بلکه ده ها بار دیگه روایت شده. و از اون بدتر طرح های گرافیکی میان فیلم هم اون طراوت و تازگی و بداعت سری قبل رو ندارد. در کل دیدنش ضرری نداره ولی بغیر از یکی دو تا دیالوگ جدید انتظار چیز تازه ای رو نداشته باشید.

 

۱۰- ریو RIO

(پروازی یک ساعته در دنیای رنگ و آواز)

قبلاً هم گفتم اگر راجع به فیلم یا انیمیشنی مطلب خوبی نوشته شده باشه ترجیح میدم، چیزی ننویسم و مثل بقیه ازش لذت ببرم. راجع به این انیمیشن هم خانم مجیدی پست خوبی نوشته اند.

در تکمیل نوشته ایشون اینم باید گفت که نقش رنگ ها رو نباید تو این انیمیشن فراموش کرد، این انیمیشن جای خالی و سوراخ سنبه فراوانی داره، ولی در بازی با رنگ ها فوق العاده عمل کرده… با اینحال بعید میدونم چند سال دیگه کسی اسمی از این انیمیشن بیاره…

 

۱۱- زنبور سبزThe Green Hornet

(چراغ زنبوری خاموش)

یک اثر بی سروته که برای هیچکدوم از اجزای فیلمش نه برنامه ای داشته و نه بازیگر خوبی انتخاب کرده. بعد از دیدن فیلم، دو تاسف درون دلم داشتم. اولیش که خفیف تر بود، از دست رفتن ظرفیت های بازیگری “کامرون دیازCameroon Diaz” در فیلم های طنز اینچنین هستش، برای من هنوز که هنوز است بهترین و کاملترین فیلم طنزی که دیدم فیلم “مری یه جوریه – There’s Something About Mary” هست.

تاسف بزرگتر من بازی “کریستوف والتزChristoph Waltz” در این فیلم بودT که هنوز بعد از ۲ سال مبحوت بازی بی همتایش توی فیلم “حرامزاده های بی آبروInglorious Bastards” هستم. من اطمینان دارم که هنوز حتی ۵۰ درصد قابلیت های این بازیگر توانمند بی استفاده مونده…

دیدن فیلم “آب برای فیل هاWater For elephants” توی برنامه هایم هست تا ببینم اونجا کیفیت بازی والتز چجوری بوده…

 

۱۲- ماجراهای خارق العاده آدل بلان سه – Les Aventures Extraordinaires d’Adele Blanc-Sec

(صد افسوس بر لوک بسونی که ما داشتیم)

واقعاً کم کم دارم به این نتیجه میرسم که “لوک بسونLuc Besson” فیلم هایی مثل “لئون Leon” و یا حتی “عنصر پنجم – Fifth Element” رو خودش نساخته… واقعاً جز افسوس بر این سازنده یکی از برترین و الهام بخش ترین فیلم های دهه نود و معرفی کننده ناتالی پورتمن به ما، چیزی نمیشه داشت…

فیلم “ماجراهای…” داره تلاش میکنه یه فیلم طنز با مایه های هیجان و ترس باشه که تو همش افتضاح عمل کرده و من مطمئنم که یکی دو صحنه ی یکم مسئله دار!!! فیلم رو که هیچ نیازی بهش نبوده بعد از ساخت و مرور فیلم، بهش اضافه کردند تا بلکه با جذابیت های اینچنینی مخاطب رو به سینما بکشونند… من ترجیح میدم فیلم “مومیایی – The Mummy” رو ۲۰ بار دیگه تماشا کنم ولی دوباره این فیلم رو نبینم.

 

۱۳- پاندای کنگ فو کار ۲Kung Fu Panda 2

(آرامش درون)

درباره اش تو یه پست بصورت مجزا خواهم نوشت، ولی از داستانش خیلی خیلی خوشم اومد.

 

۱۴- من شماره چهار هستمI am Number Four

(یک کلاس خوب برای فیلمسازان جوان و غیر جوان)

ملغمه و آش شله قلم کاری از همه فیلم های خوب و بد تخیلی و حادثه ای ده سال اخیر (بخصوص سری فیلم های twilight)، به نحوی که کارگردان به شکلی کاملاً قابل تقدیر، بدترین صحنه ها و المان های اون فیلم ها رو استخراج کرده (دقیقاً بدترین هاش رو!!) و بعد یخ ترین و بی عرضه ترین بچه دبیرستانی های خوشتیپ آمریکا رو هم تو فیلم آزاد گذاشته تا هر گندی دلشون میخواد به فیلم بزنند و در نهایت با یه نظم مختصر تو اتاق تدوین، فیلم “من شماره چهار هستم” روانه بازار کرده… جلوه های ویژه فیلم هم به جرات مال ۱۵ سال قبل هستند… در کل نکته قابل ذکری ندارد. نبینید خیلی بهتره

من بعید میدونم حتی بچه دبیرستانی های خود آمریکا هم از این فیلم لذت ببرند.

—–

پینوشت: همین متن نسبتاً معمولی بالغ بر ۱۰۰ ریفرنس و ارجاع به سایت های معتبر (ویکی پدیا و IMDB و …) داشته است. استاندارد نوشتن توی اینترنت خیلی خیلی سخت است، ولی به غنای مطلب نوشته شده می افزاید، امیدوارم بقیه دوستان هم تا جاییکه ممکن است این نکات را رعایت کنند.

—–
شاد و سربلند باشید همیشه
مسعود زمانی
۳ تیر ۱۳۹۰
«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه میکنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

عارفی به نام رنگو

۲۷ اسفند ۱۳۸۹ ۲۲ دیدگاه
سلام؛  

تاریخ سینما فراز و نشیب زیاد داشته… تقریباً تمام ژانرها و زیرژانرهای سینما یک دوره درخشان داشته داشته اند و بعد از آن افول و خاموشی نصیبشان گشته است… حتی ژانرهای عامه پسندی چون ملودرام هم از این قائده مستثنی نبوده اند و هنوز عاشقانه های دهه ۵۰ اوج این ژانر بوده اند و دوران غیرقابل تکراری را برای سینمادوستان رقم زده اند  و مثلاً کمدی هرگز نتوانسته شکوه دهه ۵۰-۶۰ را مجدداً بدست آورد.

 

ملودرام

 

حال یکی از جذابترین و پر طرفدارترین این ژانرها موجی از فیلم ها اصطلاحاً “وسترن” بودند که تقریباً تمام خاطرات سینمایی پدران ما را شکل داده اند. شمایل “کابوی” در فیلم های اینچنینی، سهم قابل توجهی در نفوذ فرهنگ آمریکایی بدرون فرهنگ های دیگر داشته است، به نحوی که هنوز وقتی میگوییم فلان اتفاق در ایالت تگزاس افتاد برای خیلی ها تصویری که در ذهن ساخته میشود شهری کوچک با ساختمان های چوبی و کلانتری خسته است.
کابوی در غروب

 

برای خود من بزرگترین جذابیت فیلمهای ویدیویی دوران کودکی ام همین فیلم های وسترن بود که با دوبله های شاهکار و بعضاً ابداعی دوبلورهای توانمند، بخش اعظم حافظه سینمایی ام را بخود اختصاص داده است. فریادهای “جان وینJohn Wayne” بر روی دلیجان و یا نگاه مضطرب “گری کوپرGary Cooper” به ساعت وسط شهر و یا خنده های عصبی “برت لنکسترBurt Lancaster” در کنار ارابه پر از طلا و نگاه بیرحم “هنری فونداHenry Fonda” در هنگام شلیک به کودک و صورت پر از خشم “کلینت ایستوودClint Eastwood” کبیر زیر ستیغ آفتاب گورستان و لبخندی که “پل نیومنPaul Newman” با صورت خونین به “رابرت ردفوردRobert Redford” زخمی در زیر آتش گلوله ارتش بولیوی میزند و ده ها مورد دیگر همه و همه جزو صحنه ها ماندگار تاریخ سینما هستند و غیر قابل فراموشی…


خاطرات سینمای وسترن


ولی بهر شکل این ژانر هم آرام آرام هم ارزشهای سینمایی اش کاهش یافت و هم خیل عظیم هوادارانش، با اینحال هراز چندگاهی فیلم هایی می آیند و روح تازه ای در این کالبد بی رمق میدمند، که در این میان میتوان از  “نابخشودهUnforgiven” است و  “مرتع باز – Open Range” و بازسازی هایی چون اثر درخشان “قطار ۳:۱۰ به یوما – ۳:۱۰ To Yuma” و یا اخیراً “شهامت واقعیTrue Grit” (که در اسکار نهایت کم لطفی  بهش صورت گرفت) نام برد.

شهامت واقعی


غرض از نوشتن این مرور مختصر بر فیلم های وسترن، این بود که اگر حتی فقط به اندازه ناچیزی به سینمای وسترن علاقه مند هستید دیدن انمیشین فوق العاده “رنگو –
Rango” را از دست ندهید.


پوستر انیمیشن رنگو


“گور وربینسکی – Gore Verbinsky” کارگردان این انیمیشن، کارنامه درخشانی از فیلم هایی دارد که بخوبی مخاطب سینما را شناخته و زبان حال و قصه پردازی متناسب با زمان را بلد است و از همه مهمتر با جلوه های ویژه هم میانه خوبی دارد و تقریباً در اکثر موارد بخوبی از آن بهره میبرد. از همان دو فیلم اول خود “شکار موش – MouseHunt” و “مکزیکی – Mexican” نشان داده بود که بلد است از طنز و کمدی موقعیت بهترین استفاده ها را بکند و البته فیلم “حلقه – The Ring” هم مدرک دیگری است از اینکه تعلیق را بخوبی میشناسد. در کل وی به نسلی از کارگردانان تعلق دارد که از تیزرهای تلویزیونی پا به سینما گذاشته اند و بخوبی یاد گرفته اند که از زمان و امکانات موجود نهایت بهره را برای اثرگذاری روی مخاطب، ببرند.

گور وربینسکی

 

حال تمام تاریخ سینمای وسترن از “جان فوردJohn Ford” تا “فرد زینمانFred Zinnemann“، از “سرجیو لئونهSergio Leone” تا “هاوارد هاوکز – Howard hawks” را در نظر بگیرید، و فرض کنید قرار است تمام المان ها و کاراکترهای اصلی و فرعی آن فیلم ها (به معنای کلمه همه آنها!!) در یک انیمیشن بگنجانید… بعد به جای شخصیت اصلی و کلانتر قهرمان، یک آفتابپرست دچار بحران هویت شده را بگذارید… نتیجه عالی میشود…

رنگو


 

بدون هیچ شکی “رنگو” یکی از سرگرم کننده ترین آثار انیمیشنی چند سال اخیر است، کمتر انیمیشنی از زمان بدین خوبی بهره برده است، تعلیق و توالی حوادث به شما لحظه ای فرصت نخواهد داد تا از آن غافل شوید. ارجاعات سینمایی فراوانی در آن به چشم میخورد، من از اول فیلم شروع به شمردن این اشارات به فیلم های دیگر کردم ولی بعد از ۱۵ دقیقه دیگه به اینکار ادامه ندادم… چون تک تک نماها و دیالوگ ها ارجاعی به دیگر فیلم ها هستند… فیلم در عین حال که خیلی اورژینال است ولی کاملاً اقتباسی است!!… بخش اعظم این هنر بدوش “جان لوگان – John Logan” فیلمنامه نویس است که بخوبی توانسته آفتاب پرست بدون اسمی که پیراهن هاوایی پوشیده رو به کلانتر قهرمان شهری وسط صحرای موهاوی تبدیل کنه…

 

 

نمایی از انیمیشن رنگو


صداپیشگان عالی عمل کرده اند، ولی از بین اونها سه نفر بنظرم شاخص تر و فوق  العاده عمل کرده اند: “جانی دپJohnny Depp” بجای خود رنگو، “آلفرد مولیناAlfred Molina” در نقش آرمادیلوی روشن ضمیری به نام “RoadKill” و البته “ند بیتی – Ned Beatty” که در “داستان اسباب بازی ۳” به جای “لوتسو” بسیار عالی عمل کرده بود در اینجا هم در نقش شهردار از صدای خسته ولی پرهیبت خود بخوبی استفاده برده است.

شهردار در انیمیشن رنگو


“رنگو” جدا از جذابیت های بصری و کلامی، روایتگر سفری روشنگرانه و برای جستجوی خویش هم هست… رسیدن به آنسوی جاده و ملاقات با “روح غرب” (شمایل کلینت ایستوود) و رویاهای سورئال-عرفانی “رنگو” همه و همه بیانگر نوعی سفر معنوی و ارتقاء خودشناسی کاراکتری است که در ابتدا حتی خودش هم اسم خودش را نمیداند ولی در انتها… بهرشکل گذاردن چنین المانهایی در یک انیمیشن هالیوودی (که من تا پیش از آن کمتر و بدین قوت نمونه ای برایش دیده بودم) نشان از آن دارد (به زعم من) که پدران امروز جامعه آمریکایی علاقه دارند که فرزندانشان در کنار جذابیت های ماتریالیستی جوامع پیشرفته نیم نگاهی هم به معنویات داشته باشند و از آن برای بهبود “من درون” و بالتبع جامعه خود بهره ببرند… باید دید که آیا موج شمنیسم دهه شصت و هفتاد مجدداً در آمریکا به راه می افتد و آیا مفاهیم پیشرفته و مترقی مطرح شده در عرفان نوین این وظیفه را به عهده خواهد گرفت…

نمایی از یکی از رویایهای رنگو


کنایات و انتقادات فراوان به جوامع صنعتی و مصرف زده (با اشاره مستقیم به شهر لاس وگاس) و بحران آب این انیمیشن را فراتر از یک اثر سرگرم کننده صرف قرار داده و علیرغم چند شوخی کلامی نامناسب، یک بسته مناسب برای فرهنگ سازی درون جامعه آمریکایی می باشد. البته در یک بخش هم بشدت  افراطیون مسیحی و فرقه های آنها (و البته یهودی ها هم) تمسخر شده اند که مطمئناً تبعاتی برای سازندگانش دربر خواهد داشت.

کاراکتر پریسیلا در انیمیشن رنگو


ولی یکی دیگر از شاخص های دلنشین “رنگو”، موسیقی آن است که مانند کارهای قبلی “وربینسکی” ساخته “هانس زیمرHans Zimmer” است. راجع به “زیمر” و هنر و فضای منحصربفرد آهنگسازی اش به اندازه کافی گفته و شنیده شده است ولی آلبوم موسیقی این انیمیشن هم همانند خود انیمیشن، بیشتر یک پکیج اقتباسی است که البته با نهایت خلاقیت ساخته شده است. شنیدن مجدد موسیقی همیشه ماندگار فیلم “اینک آخرالزمانApocalypse Now” (در صحنه پرواز خفاشها) که خود از یکی از آثار فخیم واگنر میباشد (سواران والکری) چیز غریبی نیست، به شرط آنکه با گیتار و با تم وسترن، زده نشود!!!… بهرشکل چند تراک زیبا آن را در انتهای پست برای دانلود میگذارم. روایت تئاتر گونه موزیکال ۴ جغد آوازه خوان (ماریاچی) هم فوق العاده است… بخصوص بخش آغازین آن…

ماریاچی در انیمیشن رنگو


هرچقدر تلاش میکنم اینو ننویسم نمیشه: برای اینکه هنر جانی دپ در فن بیان درک شود آن بخشی که دیالوگ زیر را میگوید باید ده ها بار گوش کرد:رنگو خطاب به کودکی که از وی امضا میخواهد: “در مدرسه بمان، سبزیجات بخور و همه کتابهات بجز شکسپیر رو بسوزان”… یعنی عالی به معنای کلمه…

جانی دپ

در بخش ارجاعات حتی برای عنکبوت تابوت ساز هم براحتی میتوانید مابه ازایی در فیلم های وسترن پیدا کرد چه برسد به بقیه کاراکترها… مار زنگی هم مستقیما از کاراکتر جذاب “لی وان کلیفLee Van Cleef” گرفته شده که حضور نسبتاً کوتاه ولی بسیار مبهوت کننده ای دارد.

مار زنگی در انیمیشن رنگو

همچنین صحنه سوارکاری با “RoadRunner”ها هم شاهکار است… جالب اینکه صحنه ملاقات با شهردار هم بسیار شبیه صحنه شاخص ترین فیلم وسترن “جانی دپ” یعنی “مرد مردهDead Man” است که جانی با مرد کارخانه دار ملاقات میکند. اگر بخواهم ارجاعات را لیست کنم (تازه با سواد سینمایی اندک خودم) بیش از ۱۰۰ مورد میشود، بنابراین بماند برای فرصتی دیگر…

نمایی از انیمیشن رنگو

دیدن این انیمشین را به همه دوستان انیمیشن باز و «فیلمبازان وسترن دوست» خودم، پیشنهاد میکنم

دانلود موسیقی انیمیشن رنگو:

 

ردیف

نام قطعه

حجم

(Kb)

لینک دانلود از سرور

File Factory

لینک دانلود از سرور

پرشین گیگ

۱

موسیقی Hans Zimmer – Rango And Beans

۱٫۰

دانلود

دانلود

۲

موسیقی Hans Zimmer – Rango Retruns

۱٫۲

دانلود

دانلود

۳

موسیقی Hans Zimmer – Rango Suite

۵٫۵

دانلود

دانلود

۴

موسیقی Hans Zimmer – We Ride, Really

۰٫۸

دانلود

دانلود

۵

موسیقی Los Lobos Featuring Arturo Sandoval – Walk Don’t Rango

۳٫۲

دانلود

دانلود

۶

ترانه Los Lobos – Rango Theme Song

طبق اصول خدشه ناپذیر این وبلاگ در صورتی که این ترانه را با جت آودیو نسخه ۶ و بالاتر پخش کنید زیرنویس زمان بندی شده آن را نیز مشاهده خواهید نمود

۲٫۶

دانلود

دانلود

 


پی نوشت ۱: متاسفانه کارگردان قسمت جدید “دزدان دریایی کارائیب” دیگر وربینسکی نیست، زیاد به فیلم جدید امیدوار نیستم.مسعود زمانی۲۷ اسفند ۱۳۸۹

{در صورتیکه این مطلب را از طریق خوراک (فید) مشاهده میکنید، برای دیدن مطلب در سایت اصلی، از لینک زیر استفاده کنید}