دانکرک، در ستایش زندگی

۱۷ آذر ۱۳۹۶ ۴ دیدگاه

دانکرک، در ستایش زندگی

 

سلام

بعد از قریب به ۲ سال دارم یک پست جدید می‌نویسم! و جالب این‌که بعد از مدت‌ها درباره یک فیلم می‌نویسم…

 

فیلم «دانکرکDunkirk» آخرین ساخته «کریستوفر نولانChristopher Nolan» بقدری جذاب و خوش ساخت بود که تقریباً ۵ ثانیه پس از پایان فیلم به همسر گفتم می‌خوام یک پست درباره‌اش بنویسم.

بدیهی است که احتمال دارد بخش‌هایی از آنچه در ادامه می‌آید، داستان فیلم را برای خوانندگانی که فیلم را ندیده‌اند افشا کنند که خب تلاش من این است که به مفاهیم اشاره کنم و نه به داستان…

Spoiler Alert

نکته مهم اینکه احتمالاً درباره فیلم زیاد خوانده‌اید و خواهید خواند و ابعاد فنی و یا شکل پردازش داستان توسط منتقدان و دیگر دوستان و علاقه‌مندان بارها بیان خواهد شد، لذا تلاش من این خواهد بود که ابعادی از فیلم را که شاید دیگران به آن نپردازند را بیان کنم.

من فیلم‌های جنگی یا مرتبط با جنگ خوب زیادی دیده‌ام، شاهکارهایی در مذمت جنگ یا شرح دلاوری و یا روایت بی‌طرفانه از خشونت احمقانه بشر… بسیاری از آن‌ها در جمله شاهکارهای همیشه ماندگار سینما بوده و خواهند بود و تقریباً اکثر کارگردان‌های مورد علاقه من حداقل یک فیلم جنگی بزرگ و ماندگار ساخته‌اند:

اینک آخرالزمان از کاپولا، راه‌های افتخار، دکتر استرنج‌لاو و غلاف تمام فلزی از کوبریک و خط باریک سرخ از ترنس مالیک و جوخه از الیور استون و البته نجات سرباز رایان از اسپیلبرگ از جمله بهترین فیلم‌ها با مضمون و ته‌مایه‌های جنگی و ضدجنگی هستند.

نکته مشترک در تمامی این فیلم‌ها این است که بهرشکل روایت داستان متکی به انجام یک ماموریت یا شرح حال یک یا چند فرد در گیرودار جنگی است که در بیشتر موارد دوگانه خیر و شر در آن شکل گرفته است. که البته در برخی از فیلم‌ها مرز باریکی در این میان است و بعضاً بیننده در نهایت نمی‌تواند به سادگی به این پرسش پاسخ دهد که طرف برحق کیست و تلاش کدام گروه برای کشتن دیگران (یا زنده ماندن) راستین و ستودنی است.

نکته مهم دیگر این است که بهرشکل در اکثریت فیلم‌های شکل پردازش به قهرمان الگوی ثابتی دارد، یا بسیار با گذشت است و یا بسیار دلاورانه و زیکانه می‌جنگد و در هر حادثه‌ای اخلاق را زیرپا نمی‌گذارد و موارد مشابه…

بعد از مدت‌ها و شاید برای اولین بار فیلمی دیدم که در آن شخصیت اصلی فیلم نه آدم‌ها و سربازان و بلکه خود «زندگی» است. جالب اینکه هرکس به شکلی به این زندگی نگاه می‌کند: گروهی فرگشتی و براساس بقا و دیگری براساس همدلی و همدردی و یکی دیگر براساس وظیفه و همه به شکلی واقعی و با حداقل شعارزدگی مسخره متداول در این‌گونه فیلم‌ها…

ولی فصل مشترک قصه همه آدم‌های این فیلم احیای مفهوم زندگی است:

ناخدای ساده‌ای غیرنظامی که مفهوم مرگ را بخوبی درک کرده و حتی به خلبان PTSD شده هم نگاه شفقت‌آمیز و همدلانه به رفتارهای نابخردانه وی دارد.

دریاسالار کارکشته که میان آینده جنگ (حفظ کشتی‌ها و هواپیماها برای جنگ‌های بعدی) و آینده سربازانش (و حتی سربازان متحدانش) انتخاب سختی می‌کند.

سربازی که با هر ترفندی تلاش دارد «به خانه برگردد» و حتی در این مسیر از دروغ گفتن یا قربانی کردن هم ابایی ندارد.

انبوهی از آدم‌های گونه‌گون که برای حیات و زنده‌ماندن خیلی در چارچوب اخلاق نمی‌مانند و برای زنده ماندن حتی حاضرند انگ خیانت به همرزمان خود بزنند.

و خود زندگی که بزرگترین بازیگر و راوی داستان است.

فیلم از لحاظ بصری تجربه فوق‌العاده‌ای بود و مثل همه کارهای نولان فیلمبرداری (بخصوص در نمای مربوط به هواپیماها) بسیار غنی و بعضاً برخی کادرها بنظر من ساختارشکنانه بود، رنگ‌آمیزی فیلم در هر گروه از نماها با دیگری تفاوت داشت و بازی و تناقض‌های جالبی از نورپردازی در صحنه‌های ساحل و قایق و هواپیما شاهد بودیم.

صحنه‌های درگیری به کمک تکنیک‌های غریب موسیقیایی هانس زیمر کبیر بشدت دلهره‌آور از کار درآمده‌اند، با وجود آنکه حتی یک صدم خون و خونریزی‌های فیلم نجات سرباز رایان و افتتاحیه تاریخ‌سازش در این فیلم وجود نداشت ولی دلهره و اضطراب در تمامی صحنه‌های کلیدی فیلم موجب می‌شود تا تماشاچی حتی پلک هم نزند.

در این ویدیو (لینک) با تکنیک جدید صداگذاری و موسیقیایی هانس زیمر در فیلم‌های نولان بیشتر آشنا خواهید شد.

از لحاظ تدوین بخصوص کات‌های گیج‌کننده بین ۴ بخش اصلی داستان (خلبان، قایق، لنگرگاه، سربازان) یک شاهکار به تمام معنی را شاهد هستیم که یادآور برخی توان‌مندی‌ها و نوآوری‌های نولان در روایت غیرخطی در فیلم یادگاری و تلقین بود.

برای من ۱۵ دقیقه پایانی فیلم بسیار شورانگیز و جذاب بود و پیشنهاد اکید می‌کنم فیلم را با کیفیت مناسب و صدای خوب تماشا کنید تا اثربخشی‌های سکانس‌های زیبای آن دوچندان شود.

در پایان بازهم تاکید میکنم که این فیلمی درباره جنگ نیست، فیلمی در ستایش زندگی است و یکی از دلایلی که این برداشت را داشته‌ام نمایش ندادن حتی یک سرباز آلمانی و یا نمایش کشته‌شدن یکی از طرفین با حضور دشمن است. بجز دو ثانیه در سکانس آخر فیلم آن‌هم بصورتی که صورت سربازان مشخص نیست، شما هیچ بخشی از روایت را له یا علیه آلمانی‌ها نمی‌بینید. تنها خلبانانی ناپیدا در هواپیماها و تیر‌هایی که شلیک‌کننده آن مشخص نیست موید حضور دشمن! در صحنه است. در هیچ سکانسی کسی برای پیروزی و آسیب به دشمن نمی‌جنگد و هر هواپیمای نابود شده بیش از آن‌که فتحی افتخارآمیز باشد، دفاعی حداقلی و مانع از آسیب رساندن بیشتر به «زندگی» است.

در همان چند ثانیه اول فیلم یکی از کاراکترهای اصلی تفنگ خود را از دست می‌دهد و تا پایان فیلم هم سلاحی در دست نمی‌گیرد، و نولان این سیگنال را به ما داده است که قرار نیست انبوه شلیک‌های هدفمند و المپیکی (معمولاً در این فیلم‌ها اکثر تیرهای دشمن به خطا می‌رود و تک تیر‌های خودی‌ها دقیقا به هدف می‌خورند) صحنه‌های فیلم را پر کند.

 


من همیشه یک تئوری داشتم که فیلم «بین‌ستاره‌ای – Interstellar» به همان اندازه که یکی فیلم علمی-داستانی است یک فیلم مذهبی  نیز است که خب خیلی سخت می‌تونستم اثباتش کنم. ولی در مستندی که درباره موسیقی این فیلم دیدم، هم نولان و هم هانس زیمر بر این امر صحّه گذاشته و انتخاب «ارگ» بعنوان ساز اصلی موسیقی را ناشی از این امر و فضاسازی مربوطه دانسته‌اند.

درباره فیلم دانکرک نیز حدس می‌زنم با فیلمی غیرمذهبی و بطور خاص اگزیستانسیالیستی طرف هستیم، هرچند که برخی رفتارهای خلبان می‌تواند نقض این رفتار باشد ولی حتی یک‌بار هم در فیلم یک دیالوگ مذهبی نمی‌شنویم و در بحرانی‌ترین وضعیت‌ها هم کسی مسیح یا خدا را صدا نمی‌کند که می‌تواند تایید مفهوم اصلی نوشته من باشد که فیلمی دانکرک، فیلمی درباره انسان و فیلمی در ستایش زندگی است.


پینوشت ۱: طبق معمول حسرت دیدن فیلم‌های اینچنین از جنگ‌های خودمان را باید داشته باشیم.


اگر دوست دارید گزیده مناسبی از نشریات معتبر جهان درحوزه آینده‌پژوهی، فناوری‌های پیشرفته، مدیریت و فلسفه را در تلفن همراه و یا کامپیوتر خود، به همراه یک توضیح مختصر درباره آن مطالعه کنید و البته هر هفته به پادکست‌های رادیوبادیو درباره تکنولوژی گوش بدهید، پیشنهاد می‌کنم کانال من را در تلگرام دنبال کنید.

https://t.me/MasoudSharings

پیروز و سربلند باشید همیشه

۱۷ آذر ۱۳۹۶

مسعود زمانی

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

 

رابین‌هود میان مدیران

۱ آذر ۱۳۹۴ ۲۰ دیدگاه

رابین‌هودی میان مدیران

سلام

چند روز پیش داشتم طبق معمول هر روز و هنگام صرف صبحانه با همسر عزیز برنامه دیلی شو (با ارائه مجری جدید و بسیار جسورش «ترور نوآTrevor Noah») را مشاهده میکردم، میهمان برنامه آقای «دن پرایس  – Dan Price» بود.

ترور نوآ – Trevor Noah

ایشان به عنوان موسس، شرکت Gravity Payments یکی از موفقترین استارت‌آپهای حوزه پرداخت (در امریکا) را ایجاد کرده‌اند و خوب طبیعتاً زندگی مرفه و موفقی دارند، روزی طی یک مکالمه کوتاه متوجه می‌شود که یکی از کارمندانش بخاطر کمبود ۲۰۰ دلار تمام برنامه‌های مالی‌اش بهم خورده است و ناتوان از بازپرداخت اقساط خود بسیار مستاصل است، وی متاثر از این واقعه تصمیم می‌گیرد که با بررسی روند‌های موجود و مطالعه کتب مرجع سعی کند تا علل این مشکل را بفهمد.

دن پرایس - Dan Price مدیر شرکت گراویتی پیمنت

دن پرایس – Dan Price

این کارآفرین ۳۱ ساله متوجه می‌شود که براساس تحلیل‌های اقتصاددانان و جامعه‌شناسانی نظیر «دنیل کانه‌مانDaniel Kahneman» برای اینکه بدون دغدغه (طبیعتاً دغدغه‌های غیرمعمول! جایی در این تحلیل ندارند، مثلاً اینکه من دغدغه و نگرانی‌ام شنا کردن در استخر پر از شیر گونه نادری از بزهای کوهی ساکن هیمالیا است خب یکم خاص هست!) بخواهیم در آمریکا و در یک کلان شهر زندگی کنیم، می‌بایست حداقل ۷۰هزار دلار درآمد سالانه داشته باشیم.

وی از ابتدای بهار امسال (۱۳۹۴) برنامه‌ای در شرکت خودش اجرا کرده است که طی سه سال حداقل حقوق هیچ کارمندی کمتر از ۷۰ هزار دلار در سال نشود. بسیار وی را تمسخر کرده‌اند ولی بنظر می‌آید نرخ بسیار بالای رضایت شغلی و بهره‌وری و البته حجم نوآوری‌های ایجاد شده در شرکت وی گواه از چیز دیگری می‌دهد.

وی در دفاع از تصمیم خود بیان کرده است که من براساس داده‌های اقتصادی و بازار تصمیم گرفته‌ام اگر شما داده دیگری دارید به من ارائه کنید… البته این‌هم مهم است که وی برای کمک به این روند تصمیم گرفته است حقوق ۱٫۵ میلیون دلاری خود را نیز به ۷۰،۰۰۰ دلار در سال کاهش دهد.

وی خودش را رابین‌هودی می‌داند که برای کمک به طبقه متوسط از خودش! سرقت می‌کندو علیرغم تحسین‌های مردمی و رسانه‌ای برخی رسانه‌های سنتی بخش سرمایه‌دار نظیر فاکس‌نیوز کمپین تبلیغاتی سنگینی علیه وی راه‌انداخته و موجی از استهزاء و تکفیر! (بدلیل خیانت به آرمان‌های کاپیتالیسم) علیه وی صورت گرفته است.

در خصوص اهمیت و نقش طبقه متوسط پیش از این یک مطلب در سایت خودم نوشته بودم که مطالعه آن را به همه عزیزان پیشنهاد میکنم:

نابرابری برای همه

نابرابری برای همه

برادر وی آقای لوکاس پرایس که شریک ۳۰ درصدی کمپانی است پس از این تصمیم از وی به دادگاه شکایت کرده که رای دادگاه بدوی این بوده که دن می‌بایست سهام وی را با قیمت عادلانه بخرد و یا شرکت را منحل کند که تاکنون بدلیل عدم قبول این شرایط از سوی دن، کار به دادگاه ایالتی کشیده است.

وی گفته است که بسیار از مردم “paycheck to Paycheck” زندگی می‌کنند و فرصتی برای پس‌انداز ندارند، حال من تصمیم‌ گرفته‌ام تقریباً هرچه دارم بفروشم و در شرکت تزریق کنم (از جمله خانه ۱٫۲ میلیون دلاری‌اش) و نزدیک به سه میلیون دلار به نقدینگی شرکت افزوده است. دن در دفاع از این تصمیماتش بیان کرده است که اتفاقاً آنچه نوآوری را نابود می‌کند همین حاشیه‌های امن است که نداشتن آن باعث می‌شود تمرکز من روی کسب و کار اصلی خودم، افزایش یابد.

بهترین رئیس آمریکا؟

بهترین رئیس آمریکا؟

علی ایحال وی تصمیم گرفته است در دو مرحله (که اولی‌ آن شروع شده است) ابتدا کف حقوقی شرکت را به ۵۰،۰۰۰ دلار و در یکسال آینده به ۷۰،۰۰۰ دلار افزایش دهد.

خروجی‌های اجرای شش ماهه این طرح از این قرار بوده است:

نرخ رشد درآمد شرکت (بدون افزایش نرخ خدمات و یا محصولات) تقریباً دو برابر و سود شرکت نیز حدوداً دو برابر شده است.

برخی مشتریان این شرکت بدلایل مخالفت با این روش نیز از دست رفته‌اند، به نظر من واقعاً اصول‌گرایی یعنی این، بخاطر حفظ ارزشهای خود (کاپیتالیسم) حاضر نیستند با شرکتی که این اصول را زیرپا می‌گذارد کار کنند.

جالب این بود که دن پرایس این حرکت خود در افزایش حقوق کارمندان را بصورت یک اقدام اخلاقی انجام داده ولی اثرات استراتژیک و راهبردی برای شرکت حاصل آورده است. ولی یک هدف بلندمدت برای تغییر فضای کسب و کار جهانی نیز دارد که نظر می‌آید گام‌های اولیه برای آن را برداشته است. هم‌اکنون انتشارات Penguin با همکاری چند دانشگاه قصد دارند با مطالعه اتفاقات و روندهای جاری در این شرکت در کتابی با عنوان Force of Gravity به مستندسازی این تصمیم متهورانه بپردازند.

رابین‌هود عصر جدید

رابین‌هود عصر جدید

پیشنهاد میکنم برای اینکه حس بهتری نسبت به مطالب گفته شده داشته باشید، دو مصاحبه ویدیویی زیر را نیز مشاهده کنید:

ویدیو مصاحبه ترور نوآه با آقای دن پرایس

“پیشنهاد اکید دارم به مشاهده این ویدیو”

ویدیو مصاحبه آقای دن پرایس با INC.com

decorative-lines-3

اول این را بگم که خیلی خیلی با گرایشات و تفرکات چپی در اقتصاد زاویه دارم و سمپات این نوع تفکرات نیستم… خب حالا در پایان این مطلب خیلی رک برم سراغ اون چیزی که احتمالاً مخاطب فارسی زبان من توی ذهنش سعی می‌کنه بهش پاسخ بده:

۷۰،۰۰۰ دلار (تقریباً ماهی ۲۱میلیون تومان با دلار ۳۶۰۰ تومان) برای من که در تهران زندگی میکنم مفهوم خیلی عمیقی ندارد، من در نیویورک و در مثال بالا،  در شهر سیاتل زندگی نمی‌کنم که هزینه‌های زندگی رو بفهمم. این مبلغ در تهران و ایران چقدر است؟ مرتباً میخوانیم که تحلیل‌هایی منتشر می‌شود که حداقل درآمد ماهانه در تهران (فکر میکنم برای خانواده ۳ نفره) ۳ میلیون تومان است و نظایر آن، ولی واقعاً چند نفر از مدیران ما این جسارت را دارند که کف حقوق خود را تا این حد پایین بیاورند و یا حقوق همه کارمندان خود را تا این اندازه ارتقاء دهند…

بارها در ارائه‌هایم به این نکته اشاره کرده‌ام که تقریباً تمامی تصمیمات اقتصادی، مدیریتی و فرهنگی ما براساس اصولی بناشده‌اند که آنقدر قدیمی هستند که خیلی از خالقان آن سال‌هاست که مرده‌اند، بویژه در ساختارهای مدیریتی، همچنان مبانی و اصول بر پایه نظریاتی است که خیلی از آن‌ها بیش از صدسال عمر دارند، واقعاً چرا؟

ما موجوداتی بشدت علاقه‌مند به اینرسی هستیم، در واقع دوست داریم زحمت جور دیگر فکر کردن را دیگران بکشند و همه در چرخه‌ای از اتفاقات به دام می‌افتیم که فکر می‌کنیم بهترین شرایط موجود همین هست واقعاً با این حجم از تغییرات در محیط پیرامونی خودمان هنوز هم فکر می‌کنیم که بهترین کار تکرار الگوهای کهنه و نخ‌نمای قدیمی است؟

پینوشت ۲:

احتمالاً شما وقت زیادی در روز برای مطالعه ندارید و البته دسترسی مناسبی هم به نشریات و مجلاتی همچون New Scientist ، American Scientific، Economist، Science و ده‌ها نشریه معتبر دیگر را ندارید. ترکیب این دو باعث می‌شود که کلی مطلب خوب و یا حتی مناسب برای کسب و کار خودتان را از دست بدهید.

خب یک پیشنهاد خوب برای شما دارم:

اگر دوست دارید هر روز گزیده مناسبی از نشریات معتبر جهان درحوزه آینده‌پژوهی، فناوری‌های پیشرفته، مدیریت و فلسفه را در تلفن همراه و یا کامپیوتر خود، به همراه یک توضیح مختصر درباره آن مطالعه کنید، پیشنهاد می‌کنم کانال من را در تلگرام دنبال کنید.

https://telegram.me/MasoudSharings

پیروز و سربلند باشید همیشه

۳۰ آبان ۱۳۹۴

مسعود زمانی

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

خلاصه‌ای از مناظره اول جمهوری خواهان آمریکا

۲۳ مرداد ۱۳۹۴ ۱۶ دیدگاه

خلاصه‌ای از مناظره اول جمهوری خواهان برای ریاست جمهوری ۲۰۱۶ ایالات متحده

روز پنج‌شنبه مورخ ۱۵ مرداد ۱۳۹۴ (۶ آگوست ۲۰۱۵) اولین دور از مناظره‌های حزب جمهوری‌خواه برای یافتن رقیب اصلی کاندیدای قطعی حزب دموکرات یعنی خانم هیلاری کلینتون (خیلی بعیده یکی دو نفر دیگه‌ای که مدعی هستند شانسی در دموکرات‌ها داشته باشند) برگزار شد. من هرچی منتظر شدم حداقل در استریم‌هایی که دنبال میکنم ندیدم در وبلاگستان فارسی کسی به این مناظره به زعم من مهم، اشاره‌ای بکنه، با توجه به رسالت شخصی‌ام برای به اشتراک‌گذاری دانسته‌هایم، تصمیم گرفتم خلاصه‌ و فرازهای مهم این مناظره را برای دوستان قرار دهم.

نکته مهم این است که امسال با ترافیک عجیبی از کاندیداها در GOP مواجه هستیم که الان تعدادشون به ۱۸ نفر رسیده است که بی سابقه است. برگزاری مناظره میان ۱۷ نفر کار عجیب و شاید نشدنی است به همین دلیل تصمیم گرفته شد دو مناظره برگزار شود، براساس رنکینگ مجبوبیت فعلی کاندیدها در نظرسنجی‌ها، ده نفر اول در مناظره اصلی و هفت نفر دیگر در مناظره‌ای دیگر که قبل از مناظره اصلی برگزار شد، شرکت کنند. جالب‌ترین نکته حضور خانم کارلی فیورینا در مناظره فرعی بود که مدت‌ها مدیر شرکت HP بودند!!! در کل دیدن این مناظره‌ها برای حضراتی که مناظره‌های ریاست جمهوری اخیر خود ما را با آن شکل خنده‌دار برگزار کردند کلاس درس خوبی هم محسوب می‌شود.

من سعی میکنم تا جای ممکن برخلاف روال همیشگی‌ام فرض را بر آشنایی حداقلی مخاطبان و خوانندگان با ساختار قدرت در ایالات متحده قرار دهم و مطلب خیلی طولانی نشود.

decorative-lines-2a

در درجه اول بگم که احتمالا من در نوشته‌هایم کمی جانبدارانه و متعصبانه نقد کنم و بنویسم که طبیعتاً حق من است ولی خب خواننده باید آگاه باشد که بطور طبیعی من هیچوقت نتوانسته‌ام با آدمها و حرف‌های این حزب ارتباط برقرار کنم و قاعدتاً نباید تنها صحبت‌های من را ملاک تشخیص قرار ندهد.

همچنین در تاریخ ۳ آگوست یک مناظره رادیویی میان ۱۴ نفر از این تعداد برگزار گردید که فراز خیلی مهمی نداشته گویا ولی من چون خودم آن برنامه را نشنیده‌ام قضاوتی نمی‌کنم.

کاندیداهای اصلی دور اول مناظره‌های GOP بترتیب آرای نظرسنجی اولیه قبل از مناظره:

دانلد ترامپ – Donald Trump

جب بوش – Jeb Bush

اسکات والکر – Scott Walker

مایک هاکبی – Mike Huckabee

بن کارسون – Ben Carson

تد کروز – Ted Cruz

مارکو روبیو – Marco Rubio

رند پاول – Rand Paul

کریس کریستی – Chris Christie

جان کاسیچ – John Kasich

در مورد پست‌های اجرایی و تشریفاتی فعلی و سوابق این افراد براحتی می‌توانید از طریق لینک‌ها و گوگل اطلاعات کافی کسب کنید.

میزبان این دور از مذاکرات شبکه فاکس بود که مجریان مشهور خود برت بایر، مگان کلی و کریس والاس را مسئول مدیریت این مناظره قرار داده بود که بنظر من بغیر از مگان اون دو تا خیلی بی‌عرضه و منفعل بودند. مناظره در شهر کلیولند از ایالت اوهایو برگزار می‌گردید.

با توجه به توضیحات فوق نکاتی که بنظرم جالب می‌رسید را با شما عزیزان به اشتراک می‌گذارم:

decorative-lines-3

نکته ۱

دانلد ترامپ بعنوان یک میلیونر و صاحب شبکه‌ هتل و کازینو بخوبی یاد گرفته است که چگونه صحنه را از آن خود کند. اعتماد به نفس بالا، حرف‌های تقریباً بدون ملاحظه و البته عامه پسند وی، باعث شد که به محض کاندید شدن توجه همه رسانه‌ها و مردم را به خود جذب کند. نگاه از بالا به پایین و بعضاً کوته‌اندیشانه‌اش باعث تمسخر وی می‌شود ولی هیچ وقت حاضر نیست از اشتباهات گفتاری و رفتاری‌اش کوتاه بیاید و یا معذرت خواهی کند. در این مناظره نیز ترامپ از همان ابتدا با حضور ذهن بالای خود مسیر خودش را از دیگران جدا ساخت و با بیان اینکه بدون قید و شرط حاضر است به نفع کاندیدای منتخب حزب کنار کشیده و کمپین شخصی برای پیروزی در انتخابات راه نیاندازد، همه را شگفت‌زده کرد.

نقطه نظرات جنجالی‌اش راجع به مهاجران مکزیکی و به طور کلی لاتین در نطق اعلام کاندیداتوری‌اش باعث نشد از موضع خودش کوتاه بیاید، این بار هم وی دولت مکزیک را متهم کرد که عامدانه خلاف‌کاران خود را به سمت مرزهای آمریکا روانه میکند.

در کل مثل همیشه جنجالی و البته پوپولیستی عمل کرد و حرف زد ولی واقعاً نشون داد که بلده چجوری توجه همه رو بخودش جلب کنه… بلاتشبیه یاد یکی می‌انداخت من رو که البته قیاس مع الفارغ هست… بماند.

decorative-lines-3

نکته ۲

مارکو روبیو همه را شگفت زده کرد. نطق‌های بدون تپق و محکم، ریزبینی و حضور ذهن خوب وی باعث شد که شانس بالایی برای وی در این کارزار قائل شوم.

برای من که در چند وقت اخیر وقت زیادی گذاشته‌ام که مفهوم فناوری‌های برهم‌زننده و رشد نمایی فناوری را برای همکارانم شرح دهم خیلی خیلی جذاب بود که در چند بخش از سخنان این سناتور بخصوص در ابتدای مناظره اشاراتی به این موضوع را بشنوم. پیشنهاد میکنم ویدیوی زیر را حتماً ببینید:

در کل بنظر من بالاترین نمره ممکن در این مناظره را مارکو روبیو خواهد گرفت.

decorative-lines-3

نکته ۳

کلاً مثل احزاب!! ایرانی جمهوری‌خواهان هم چند تا موضوع دارند که تا دویست سال دیگر هم راجع به ان‌ها بحث خواهند کرد، حق سقط جنین، مهاجران غیرقانونی، دگرباش‌ها و قص علیهذا… کلاً هم هیچوقت چیز تازه‌ای به این موضوعات اضافه نخواهند کرد و همون شعارهای مذهبی و روتین خودشون رو خواهند داد، این مناظره هم از این امر مستثنی نبود.

decorative-lines-3

نکته ۴

هرچند که پزشکان در ایران به دلایل زیادی که خودشان بزرگترین مقصرش هستند، جایگاه اجتماعی خودشون را از دست داده‌اند ولی بهرشکل باید قبول کنیم که پزشک به عنوان کسی که درمان و تسکین آلام انسان رو بعنوان شغلش انتخاب کرده نگاه متفاوتی به انسانیت دارد یا حداقل من اینجوری برداشت میکنم.

اینکه دکتر بن کارسون که تخصص اصلی‌اش حراجی مغز و اعصاب کودکان در بیمارستان جان هاپکینز بوده است، براحتی و بدون حتی یک لحظه تالم از لزوم شکنجه (بطور خاص Waterboarding) زندانیان و افراد مشکوک به دست داشتن در تروریسم، سخن میگوید حقیقتاً یکم ترسیدم.

decorative-lines-3

نکته ۵

تقریباً همه انرژی و تمرکز جمهوری‌خواهان در مناظرات روی هیلاری کلینتون و حمله به برنامه‌ها و سوابق وی متمرکز شده است، این مسئله از یکسو خیلی ریسک بزرگ محسوب میشود، زیرا باعث می شود هرآنچیزی که بر علیه کلینتون وجود دارد در همین مناظرات رو شود و استراتژیست‌های دموکرات براحتی می‌توانند تاکتیک‌های آن‌ها را برای دور نهایی پیش‌بینی کنند.

از سوی دیگر اینکه شما بخش بزرگی از فلسفه و دلیل حضور و وجودتان را تهدیدات آمدن فرد دیگر، قرار می‌دهید خب خیلی چیز جالبی نیست.

decorative-lines-3

نکته ۶

من به شخصه احترام زیادی برای «ران پاولRon Paul» قائل بودم و هستم، نگاه ضد جنگ و انسان‌دوستانه و البته صلح‌طلبانه وی نسبت به ایران در انتخابات قبلی ریاست جمهوری خیلی خیلی جالب و متفاوت بود.

کلاً خیلی ایشان را جمهوری‌خواه نمی‌بینم هیچوقت، نطق تاریخی و فراموش نشدنی وی در مجلس سنا چیزی نیست که براحتی از یادها برود. پیشنهاد اکید دارم نسخه‌ای که هوادارن ران پاول برای این سخنرانی تصویرسازی کرده‌اند را حتماً ببینید:

پسر وی رند پاول با وجود اینکه از لحاظ فن بیان و سخن‌وری حتی از پدر هم ماهرتر و توانمندتر است ولی عقاید متفاوتی از پدر را دنبال می‌کند. البته یادمان هم باشد که بییشتر و فعال‌تر از همه جمهوری‌خواهان وی پایبندی واقعی‌تری به اصول قانون اساسی ایالات متحده داشته و دارد. مثلا در مورد قانونی نظیر Patriot Act که جمهوری خواهان و دموکرات‌ها بدلیل اینکه دستشان را برای جاسوسی و شنود مردم آمریکا باز می‌کند، هردو موافق این قانون بودند، تنها کسی که علیرغم مخالفت حزبش یک تنه مانع از تمدید این قانون شد همین رند پاول بود.

بنظر من علیرغم اینکه قابل احترام‌ترین فرد میان این افراد همین رند پاول است، ولی بدلیل غیرقابل پیش‌بینی بودن و اخلاق‌گراییش احتمالاً کاندید مورد تایید جمهوری‌ خواهان نخواهد بود.

decorative-lines-3

نکته ۷

کریس کریستی برخلاف انتظار خیلی خیلی خوب در مناظرات بحث‌ها را هدایت می‌کند،‌علیرغم فشارهایی داخلی و بیرونی حزب بنظر من که خیلی خیلی خوب و حرفه‌ای خودش رو به عنوان یک کاندیدای جدی مطرح کرده. فن بیان و حافظه خیلی خوب در خصوص اطلاعات و آمار اقتصادی، بشدت در این بخش اون رو از بقیه متمایز کرده بود.

decorative-lines-3

نکته ۸

اینکه سفر قاسم سلیمانی به روسیه بعنوان یک بخش طولانی و سئوال کلیدی از کاندیداها مطرح میشه یکم نگران‌کننده هست. خیلی از این کاندیداها برای هر مشکلی در جهان گزینه لشکرکشی را انتخاب می‌کنند، حساسیت‌های اینچنینی در صورت به قدرت رسیدن خیلی برای ما ایرانی‌های اتفاق خوبی نخواهد بود. ولی در کل برای من که خیلی جای سئوال داشت که چرا نزدیک به ده دقیقه از وقت این مناظره به سفر سردار سلیمانی اختصاص پیدا کرده بود.

decorative-lines-3

نکته ۹

تقریباً همه کاندیداها با توافق اتمی مخالف بودند و این یعنی که با فرض اینکه ما اطلاعات صحیحی از منافع دو طرف در اختیار داریم، همچنان گزینه دموکرات‌ها یعنی خانم هیلاری کلینتون بهترین انتخاب برای ایران و اقتصادش خواهد بود.

decorative-lines-3

نکته ۱۰

این نوشته می‌تونست ده‌ها برابر این مقداری که نوشته شده، حجم داشته باشه ولی من با خودم عهد کردم که زیر ۱۵۰۰ کلمه باشه که تابحال اینجوری شده. کلی جزئیات و تاریخچه پیرامون هرکدام از کاندیداها وجود داره که من به سختی بر نفس خودم غلبه کردم و چیزی درباره‌شان ننوشتم.

decorative-lines-2

پینوشت ضروری: جای خالی دیلی شو و جان استوارت خیلی خیلی احساس میشه…

پیروز و سربلند باشید

مسعود زمانی

۲۰ مرداد ۱۳۹۴

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–