رابین‌هود میان مدیران

۱ آذر ۱۳۹۴ ۱۷ دیدگاه

رابین‌هودی میان مدیران

سلام

چند روز پیش داشتم طبق معمول هر روز و هنگام صرف صبحانه با همسر عزیز برنامه دیلی شو (با ارائه مجری جدید و بسیار جسورش «ترور نوآTrevor Noah») را مشاهده میکردم، میهمان برنامه آقای «دن پرایس  – Dan Price» بود.

ترور نوآ – Trevor Noah

ایشان به عنوان موسس، شرکت Gravity Payments یکی از موفقترین استارت‌آپهای حوزه پرداخت (در امریکا) را ایجاد کرده‌اند و خوب طبیعتاً زندگی مرفه و موفقی دارند، روزی طی یک مکالمه کوتاه متوجه می‌شود که یکی از کارمندانش بخاطر کمبود ۲۰۰ دلار تمام برنامه‌های مالی‌اش بهم خورده است و ناتوان از بازپرداخت اقساط خود بسیار مستاصل است، وی متاثر از این واقعه تصمیم می‌گیرد که با بررسی روند‌های موجود و مطالعه کتب مرجع سعی کند تا علل این مشکل را بفهمد.

دن پرایس - Dan Price مدیر شرکت گراویتی پیمنت

دن پرایس – Dan Price

این کارآفرین ۳۱ ساله متوجه می‌شود که براساس تحلیل‌های اقتصاددانان و جامعه‌شناسانی نظیر «دنیل کانه‌مانDaniel Kahneman» برای اینکه بدون دغدغه (طبیعتاً دغدغه‌های غیرمعمول! جایی در این تحلیل ندارند، مثلاً اینکه من دغدغه و نگرانی‌ام شنا کردن در استخر پر از شیر گونه نادری از بزهای کوهی ساکن هیمالیا است خب یکم خاص هست!) بخواهیم در آمریکا و در یک کلان شهر زندگی کنیم، می‌بایست حداقل ۷۰هزار دلار درآمد سالانه داشته باشیم.

وی از ابتدای بهار امسال (۱۳۹۴) برنامه‌ای در شرکت خودش اجرا کرده است که طی سه سال حداقل حقوق هیچ کارمندی کمتر از ۷۰ هزار دلار در سال نشود. بسیار وی را تمسخر کرده‌اند ولی بنظر می‌آید نرخ بسیار بالای رضایت شغلی و بهره‌وری و البته حجم نوآوری‌های ایجاد شده در شرکت وی گواه از چیز دیگری می‌دهد.

وی در دفاع از تصمیم خود بیان کرده است که من براساس داده‌های اقتصادی و بازار تصمیم گرفته‌ام اگر شما داده دیگری دارید به من ارائه کنید… البته این‌هم مهم است که وی برای کمک به این روند تصمیم گرفته است حقوق ۱٫۵ میلیون دلاری خود را نیز به ۷۰،۰۰۰ دلار در سال کاهش دهد.

وی خودش را رابین‌هودی می‌داند که برای کمک به طبقه متوسط از خودش! سرقت می‌کندو علیرغم تحسین‌های مردمی و رسانه‌ای برخی رسانه‌های سنتی بخش سرمایه‌دار نظیر فاکس‌نیوز کمپین تبلیغاتی سنگینی علیه وی راه‌انداخته و موجی از استهزاء و تکفیر! (بدلیل خیانت به آرمان‌های کاپیتالیسم) علیه وی صورت گرفته است.

در خصوص اهمیت و نقش طبقه متوسط پیش از این یک مطلب در سایت خودم نوشته بودم که مطالعه آن را به همه عزیزان پیشنهاد میکنم:

نابرابری برای همه

نابرابری برای همه

برادر وی آقای لوکاس پرایس که شریک ۳۰ درصدی کمپانی است پس از این تصمیم از وی به دادگاه شکایت کرده که رای دادگاه بدوی این بوده که دن می‌بایست سهام وی را با قیمت عادلانه بخرد و یا شرکت را منحل کند که تاکنون بدلیل عدم قبول این شرایط از سوی دن، کار به دادگاه ایالتی کشیده است.

وی گفته است که بسیار از مردم “paycheck to Paycheck” زندگی می‌کنند و فرصتی برای پس‌انداز ندارند، حال من تصمیم‌ گرفته‌ام تقریباً هرچه دارم بفروشم و در شرکت تزریق کنم (از جمله خانه ۱٫۲ میلیون دلاری‌اش) و نزدیک به سه میلیون دلار به نقدینگی شرکت افزوده است. دن در دفاع از این تصمیماتش بیان کرده است که اتفاقاً آنچه نوآوری را نابود می‌کند همین حاشیه‌های امن است که نداشتن آن باعث می‌شود تمرکز من روی کسب و کار اصلی خودم، افزایش یابد.

بهترین رئیس آمریکا؟

بهترین رئیس آمریکا؟

علی ایحال وی تصمیم گرفته است در دو مرحله (که اولی‌ آن شروع شده است) ابتدا کف حقوقی شرکت را به ۵۰،۰۰۰ دلار و در یکسال آینده به ۷۰،۰۰۰ دلار افزایش دهد.

خروجی‌های اجرای شش ماهه این طرح از این قرار بوده است:

نرخ رشد درآمد شرکت (بدون افزایش نرخ خدمات و یا محصولات) تقریباً دو برابر و سود شرکت نیز حدوداً دو برابر شده است.

برخی مشتریان این شرکت بدلایل مخالفت با این روش نیز از دست رفته‌اند، به نظر من واقعاً اصول‌گرایی یعنی این، بخاطر حفظ ارزشهای خود (کاپیتالیسم) حاضر نیستند با شرکتی که این اصول را زیرپا می‌گذارد کار کنند.

جالب این بود که دن پرایس این حرکت خود در افزایش حقوق کارمندان را بصورت یک اقدام اخلاقی انجام داده ولی اثرات استراتژیک و راهبردی برای شرکت حاصل آورده است. ولی یک هدف بلندمدت برای تغییر فضای کسب و کار جهانی نیز دارد که نظر می‌آید گام‌های اولیه برای آن را برداشته است. هم‌اکنون انتشارات Penguin با همکاری چند دانشگاه قصد دارند با مطالعه اتفاقات و روندهای جاری در این شرکت در کتابی با عنوان Force of Gravity به مستندسازی این تصمیم متهورانه بپردازند.

رابین‌هود عصر جدید

رابین‌هود عصر جدید

پیشنهاد میکنم برای اینکه حس بهتری نسبت به مطالب گفته شده داشته باشید، دو مصاحبه ویدیویی زیر را نیز مشاهده کنید:

ویدیو مصاحبه ترور نوآه با آقای دن پرایس

“پیشنهاد اکید دارم به مشاهده این ویدیو”

ویدیو مصاحبه آقای دن پرایس با INC.com

decorative-lines-3

اول این را بگم که خیلی خیلی با گرایشات و تفرکات چپی در اقتصاد زاویه دارم و سمپات این نوع تفکرات نیستم… خب حالا در پایان این مطلب خیلی رک برم سراغ اون چیزی که احتمالاً مخاطب فارسی زبان من توی ذهنش سعی می‌کنه بهش پاسخ بده:

۷۰،۰۰۰ دلار (تقریباً ماهی ۲۱میلیون تومان با دلار ۳۶۰۰ تومان) برای من که در تهران زندگی میکنم مفهوم خیلی عمیقی ندارد، من در نیویورک و در مثال بالا،  در شهر سیاتل زندگی نمی‌کنم که هزینه‌های زندگی رو بفهمم. این مبلغ در تهران و ایران چقدر است؟ مرتباً میخوانیم که تحلیل‌هایی منتشر می‌شود که حداقل درآمد ماهانه در تهران (فکر میکنم برای خانواده ۳ نفره) ۳ میلیون تومان است و نظایر آن، ولی واقعاً چند نفر از مدیران ما این جسارت را دارند که کف حقوق خود را تا این حد پایین بیاورند و یا حقوق همه کارمندان خود را تا این اندازه ارتقاء دهند…

بارها در ارائه‌هایم به این نکته اشاره کرده‌ام که تقریباً تمامی تصمیمات اقتصادی، مدیریتی و فرهنگی ما براساس اصولی بناشده‌اند که آنقدر قدیمی هستند که خیلی از خالقان آن سال‌هاست که مرده‌اند، بویژه در ساختارهای مدیریتی، همچنان مبانی و اصول بر پایه نظریاتی است که خیلی از آن‌ها بیش از صدسال عمر دارند، واقعاً چرا؟

ما موجوداتی بشدت علاقه‌مند به اینرسی هستیم، در واقع دوست داریم زحمت جور دیگر فکر کردن را دیگران بکشند و همه در چرخه‌ای از اتفاقات به دام می‌افتیم که فکر می‌کنیم بهترین شرایط موجود همین هست واقعاً با این حجم از تغییرات در محیط پیرامونی خودمان هنوز هم فکر می‌کنیم که بهترین کار تکرار الگوهای کهنه و نخ‌نمای قدیمی است؟

پینوشت ۲:

احتمالاً شما وقت زیادی در روز برای مطالعه ندارید و البته دسترسی مناسبی هم به نشریات و مجلاتی همچون New Scientist ، American Scientific، Economist، Science و ده‌ها نشریه معتبر دیگر را ندارید. ترکیب این دو باعث می‌شود که کلی مطلب خوب و یا حتی مناسب برای کسب و کار خودتان را از دست بدهید.

خب یک پیشنهاد خوب برای شما دارم:

اگر دوست دارید هر روز گزیده مناسبی از نشریات معتبر جهان درحوزه آینده‌پژوهی، فناوری‌های پیشرفته، مدیریت و فلسفه را در تلفن همراه و یا کامپیوتر خود، به همراه یک توضیح مختصر درباره آن مطالعه کنید، پیشنهاد می‌کنم کانال من را در تلگرام دنبال کنید.

https://telegram.me/MasoudSharings

پیروز و سربلند باشید همیشه

۳۰ آبان ۱۳۹۴

مسعود زمانی

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

خلاصه‌ای از مناظره اول جمهوری خواهان آمریکا

۲۳ مرداد ۱۳۹۴ ۱۶ دیدگاه

خلاصه‌ای از مناظره اول جمهوری خواهان برای ریاست جمهوری ۲۰۱۶ ایالات متحده

روز پنج‌شنبه مورخ ۱۵ مرداد ۱۳۹۴ (۶ آگوست ۲۰۱۵) اولین دور از مناظره‌های حزب جمهوری‌خواه برای یافتن رقیب اصلی کاندیدای قطعی حزب دموکرات یعنی خانم هیلاری کلینتون (خیلی بعیده یکی دو نفر دیگه‌ای که مدعی هستند شانسی در دموکرات‌ها داشته باشند) برگزار شد. من هرچی منتظر شدم حداقل در استریم‌هایی که دنبال میکنم ندیدم در وبلاگستان فارسی کسی به این مناظره به زعم من مهم، اشاره‌ای بکنه، با توجه به رسالت شخصی‌ام برای به اشتراک‌گذاری دانسته‌هایم، تصمیم گرفتم خلاصه‌ و فرازهای مهم این مناظره را برای دوستان قرار دهم.

نکته مهم این است که امسال با ترافیک عجیبی از کاندیداها در GOP مواجه هستیم که الان تعدادشون به ۱۸ نفر رسیده است که بی سابقه است. برگزاری مناظره میان ۱۷ نفر کار عجیب و شاید نشدنی است به همین دلیل تصمیم گرفته شد دو مناظره برگزار شود، براساس رنکینگ مجبوبیت فعلی کاندیدها در نظرسنجی‌ها، ده نفر اول در مناظره اصلی و هفت نفر دیگر در مناظره‌ای دیگر که قبل از مناظره اصلی برگزار شد، شرکت کنند. جالب‌ترین نکته حضور خانم کارلی فیورینا در مناظره فرعی بود که مدت‌ها مدیر شرکت HP بودند!!! در کل دیدن این مناظره‌ها برای حضراتی که مناظره‌های ریاست جمهوری اخیر خود ما را با آن شکل خنده‌دار برگزار کردند کلاس درس خوبی هم محسوب می‌شود.

من سعی میکنم تا جای ممکن برخلاف روال همیشگی‌ام فرض را بر آشنایی حداقلی مخاطبان و خوانندگان با ساختار قدرت در ایالات متحده قرار دهم و مطلب خیلی طولانی نشود.

decorative-lines-2a

در درجه اول بگم که احتمالا من در نوشته‌هایم کمی جانبدارانه و متعصبانه نقد کنم و بنویسم که طبیعتاً حق من است ولی خب خواننده باید آگاه باشد که بطور طبیعی من هیچوقت نتوانسته‌ام با آدمها و حرف‌های این حزب ارتباط برقرار کنم و قاعدتاً نباید تنها صحبت‌های من را ملاک تشخیص قرار ندهد.

همچنین در تاریخ ۳ آگوست یک مناظره رادیویی میان ۱۴ نفر از این تعداد برگزار گردید که فراز خیلی مهمی نداشته گویا ولی من چون خودم آن برنامه را نشنیده‌ام قضاوتی نمی‌کنم.

کاندیداهای اصلی دور اول مناظره‌های GOP بترتیب آرای نظرسنجی اولیه قبل از مناظره:

دانلد ترامپ – Donald Trump

جب بوش – Jeb Bush

اسکات والکر – Scott Walker

مایک هاکبی – Mike Huckabee

بن کارسون – Ben Carson

تد کروز – Ted Cruz

مارکو روبیو – Marco Rubio

رند پاول – Rand Paul

کریس کریستی – Chris Christie

جان کاسیچ – John Kasich

در مورد پست‌های اجرایی و تشریفاتی فعلی و سوابق این افراد براحتی می‌توانید از طریق لینک‌ها و گوگل اطلاعات کافی کسب کنید.

میزبان این دور از مذاکرات شبکه فاکس بود که مجریان مشهور خود برت بایر، مگان کلی و کریس والاس را مسئول مدیریت این مناظره قرار داده بود که بنظر من بغیر از مگان اون دو تا خیلی بی‌عرضه و منفعل بودند. مناظره در شهر کلیولند از ایالت اوهایو برگزار می‌گردید.

با توجه به توضیحات فوق نکاتی که بنظرم جالب می‌رسید را با شما عزیزان به اشتراک می‌گذارم:

decorative-lines-3

نکته ۱

دانلد ترامپ بعنوان یک میلیونر و صاحب شبکه‌ هتل و کازینو بخوبی یاد گرفته است که چگونه صحنه را از آن خود کند. اعتماد به نفس بالا، حرف‌های تقریباً بدون ملاحظه و البته عامه پسند وی، باعث شد که به محض کاندید شدن توجه همه رسانه‌ها و مردم را به خود جذب کند. نگاه از بالا به پایین و بعضاً کوته‌اندیشانه‌اش باعث تمسخر وی می‌شود ولی هیچ وقت حاضر نیست از اشتباهات گفتاری و رفتاری‌اش کوتاه بیاید و یا معذرت خواهی کند. در این مناظره نیز ترامپ از همان ابتدا با حضور ذهن بالای خود مسیر خودش را از دیگران جدا ساخت و با بیان اینکه بدون قید و شرط حاضر است به نفع کاندیدای منتخب حزب کنار کشیده و کمپین شخصی برای پیروزی در انتخابات راه نیاندازد، همه را شگفت‌زده کرد.

نقطه نظرات جنجالی‌اش راجع به مهاجران مکزیکی و به طور کلی لاتین در نطق اعلام کاندیداتوری‌اش باعث نشد از موضع خودش کوتاه بیاید، این بار هم وی دولت مکزیک را متهم کرد که عامدانه خلاف‌کاران خود را به سمت مرزهای آمریکا روانه میکند.

در کل مثل همیشه جنجالی و البته پوپولیستی عمل کرد و حرف زد ولی واقعاً نشون داد که بلده چجوری توجه همه رو بخودش جلب کنه… بلاتشبیه یاد یکی می‌انداخت من رو که البته قیاس مع الفارغ هست… بماند.

decorative-lines-3

نکته ۲

مارکو روبیو همه را شگفت زده کرد. نطق‌های بدون تپق و محکم، ریزبینی و حضور ذهن خوب وی باعث شد که شانس بالایی برای وی در این کارزار قائل شوم.

برای من که در چند وقت اخیر وقت زیادی گذاشته‌ام که مفهوم فناوری‌های برهم‌زننده و رشد نمایی فناوری را برای همکارانم شرح دهم خیلی خیلی جذاب بود که در چند بخش از سخنان این سناتور بخصوص در ابتدای مناظره اشاراتی به این موضوع را بشنوم. پیشنهاد میکنم ویدیوی زیر را حتماً ببینید:

در کل بنظر من بالاترین نمره ممکن در این مناظره را مارکو روبیو خواهد گرفت.

decorative-lines-3

نکته ۳

کلاً مثل احزاب!! ایرانی جمهوری‌خواهان هم چند تا موضوع دارند که تا دویست سال دیگر هم راجع به ان‌ها بحث خواهند کرد، حق سقط جنین، مهاجران غیرقانونی، دگرباش‌ها و قص علیهذا… کلاً هم هیچوقت چیز تازه‌ای به این موضوعات اضافه نخواهند کرد و همون شعارهای مذهبی و روتین خودشون رو خواهند داد، این مناظره هم از این امر مستثنی نبود.

decorative-lines-3

نکته ۴

هرچند که پزشکان در ایران به دلایل زیادی که خودشان بزرگترین مقصرش هستند، جایگاه اجتماعی خودشون را از دست داده‌اند ولی بهرشکل باید قبول کنیم که پزشک به عنوان کسی که درمان و تسکین آلام انسان رو بعنوان شغلش انتخاب کرده نگاه متفاوتی به انسانیت دارد یا حداقل من اینجوری برداشت میکنم.

اینکه دکتر بن کارسون که تخصص اصلی‌اش حراجی مغز و اعصاب کودکان در بیمارستان جان هاپکینز بوده است، براحتی و بدون حتی یک لحظه تالم از لزوم شکنجه (بطور خاص Waterboarding) زندانیان و افراد مشکوک به دست داشتن در تروریسم، سخن میگوید حقیقتاً یکم ترسیدم.

decorative-lines-3

نکته ۵

تقریباً همه انرژی و تمرکز جمهوری‌خواهان در مناظرات روی هیلاری کلینتون و حمله به برنامه‌ها و سوابق وی متمرکز شده است، این مسئله از یکسو خیلی ریسک بزرگ محسوب میشود، زیرا باعث می شود هرآنچیزی که بر علیه کلینتون وجود دارد در همین مناظرات رو شود و استراتژیست‌های دموکرات براحتی می‌توانند تاکتیک‌های آن‌ها را برای دور نهایی پیش‌بینی کنند.

از سوی دیگر اینکه شما بخش بزرگی از فلسفه و دلیل حضور و وجودتان را تهدیدات آمدن فرد دیگر، قرار می‌دهید خب خیلی چیز جالبی نیست.

decorative-lines-3

نکته ۶

من به شخصه احترام زیادی برای «ران پاولRon Paul» قائل بودم و هستم، نگاه ضد جنگ و انسان‌دوستانه و البته صلح‌طلبانه وی نسبت به ایران در انتخابات قبلی ریاست جمهوری خیلی خیلی جالب و متفاوت بود.

کلاً خیلی ایشان را جمهوری‌خواه نمی‌بینم هیچوقت، نطق تاریخی و فراموش نشدنی وی در مجلس سنا چیزی نیست که براحتی از یادها برود. پیشنهاد اکید دارم نسخه‌ای که هوادارن ران پاول برای این سخنرانی تصویرسازی کرده‌اند را حتماً ببینید:

پسر وی رند پاول با وجود اینکه از لحاظ فن بیان و سخن‌وری حتی از پدر هم ماهرتر و توانمندتر است ولی عقاید متفاوتی از پدر را دنبال می‌کند. البته یادمان هم باشد که بییشتر و فعال‌تر از همه جمهوری‌خواهان وی پایبندی واقعی‌تری به اصول قانون اساسی ایالات متحده داشته و دارد. مثلا در مورد قانونی نظیر Patriot Act که جمهوری خواهان و دموکرات‌ها بدلیل اینکه دستشان را برای جاسوسی و شنود مردم آمریکا باز می‌کند، هردو موافق این قانون بودند، تنها کسی که علیرغم مخالفت حزبش یک تنه مانع از تمدید این قانون شد همین رند پاول بود.

بنظر من علیرغم اینکه قابل احترام‌ترین فرد میان این افراد همین رند پاول است، ولی بدلیل غیرقابل پیش‌بینی بودن و اخلاق‌گراییش احتمالاً کاندید مورد تایید جمهوری‌ خواهان نخواهد بود.

decorative-lines-3

نکته ۷

کریس کریستی برخلاف انتظار خیلی خیلی خوب در مناظرات بحث‌ها را هدایت می‌کند،‌علیرغم فشارهایی داخلی و بیرونی حزب بنظر من که خیلی خیلی خوب و حرفه‌ای خودش رو به عنوان یک کاندیدای جدی مطرح کرده. فن بیان و حافظه خیلی خوب در خصوص اطلاعات و آمار اقتصادی، بشدت در این بخش اون رو از بقیه متمایز کرده بود.

decorative-lines-3

نکته ۸

اینکه سفر قاسم سلیمانی به روسیه بعنوان یک بخش طولانی و سئوال کلیدی از کاندیداها مطرح میشه یکم نگران‌کننده هست. خیلی از این کاندیداها برای هر مشکلی در جهان گزینه لشکرکشی را انتخاب می‌کنند، حساسیت‌های اینچنینی در صورت به قدرت رسیدن خیلی برای ما ایرانی‌های اتفاق خوبی نخواهد بود. ولی در کل برای من که خیلی جای سئوال داشت که چرا نزدیک به ده دقیقه از وقت این مناظره به سفر سردار سلیمانی اختصاص پیدا کرده بود.

decorative-lines-3

نکته ۹

تقریباً همه کاندیداها با توافق اتمی مخالف بودند و این یعنی که با فرض اینکه ما اطلاعات صحیحی از منافع دو طرف در اختیار داریم، همچنان گزینه دموکرات‌ها یعنی خانم هیلاری کلینتون بهترین انتخاب برای ایران و اقتصادش خواهد بود.

decorative-lines-3

نکته ۱۰

این نوشته می‌تونست ده‌ها برابر این مقداری که نوشته شده، حجم داشته باشه ولی من با خودم عهد کردم که زیر ۱۵۰۰ کلمه باشه که تابحال اینجوری شده. کلی جزئیات و تاریخچه پیرامون هرکدام از کاندیداها وجود داره که من به سختی بر نفس خودم غلبه کردم و چیزی درباره‌شان ننوشتم.

decorative-lines-2

پینوشت ضروری: جای خالی دیلی شو و جان استوارت خیلی خیلی احساس میشه…

پیروز و سربلند باشید

مسعود زمانی

۲۰ مرداد ۱۳۹۴

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

از انتظار تا واقعیت در دروازه براندنبورگ

۱۰ تیر ۱۳۹۴ ۷۸ دیدگاه

از انتظار تا واقعیت در دروازه براندنبورگ

 

سلام

ضمن عرض پوزش بابت این همه تاخیر در نوشتن پست جدید که البته دلایل نسبتاً منطقی هم دارد، خیلی سریع بریم سراغ مطالب جدید:

همانطور که احتمالاً شنیده‌اید و یا دیده‌اید از تاریخ ۱۴ الی ۱۶ خردادماه گذشته کنفرانسی تحت عنوان کنفرانس کارآفرینی پل در برلین برگزار شد که بسیار مورد توجه رسانه‌ها و اهالی حوزه کارآفرینی قرار گرفت، درباره کنفرانس کلی خبر می‌توانید پیدا کنید و کلی تحلیل مثبت و منفی هم بخوانید.

 

decorative-lines-2a

من قصد ندارم خیلی مسائل اصلی و علمی کنفرانس را بشکافم و توضیح بدهم، بنظر من بقدر کافی پوشش زنده ویدیویی و البته رسانه‌ای این رویداد اخبار را به اطلاع همگان رسانیده است. من فقط قصد دارم برداشت های کوتاه و موردی خودم رو از اتفاقات و فضای کنفرانس در وبلاگ شخصی‌ام بنویسم و طبیعی است که این موارد موضع شخصی و برداشت من از این فضا بوده و هست و ربطی به کسی و گروهی ندارد. من گذاشتم یک ماهی از رویداد بگذرد تا تب و تاب فروکش کند و کمی از جوزدگی های اولیه کاسته شود تا بتوانم بهتر پیرامون این رویداد واقع بینانه صحبت کنیم.

فقط قبل از ورود به بحث ۵ مورد را ذکر کنم:

  • مورد خیلی مهم این که سابقه تحصیلاتی و تجربیات کاری من به شکلی بوده است که به خودم این اجازه را میدهم که راجع به این مسائل نظر بدهم، حداقل این هست که در چند بخش کارهایی در این حوزه کرده ام که در مقیاس جهانی جزو پیشروترین فعالیت های ممکن بوده است و خدا رو شکر کسانی که از نزدیک من را می شناسند بخش بزرگی از آن را تایید می کنند.
  • مورد خیلی مهم بعدی اینکه من با هزینه شخصی در این کنفرانس شرکت کرده ام پس حداقلش آن است که دغدغه هایم شکل واقعی‌تری نسبت به دوستان دیگر که اسپانسرشیپ داشته اند و یا شکل حضور دیگری! داشته‌اند دارد. حداقل این است که حضور در این رویداد بقدری برایم ارزش داشته که در انبوه کارهایم وقت و هزینه بالایی برای آن هزینه کنم.
  • مورد مهم سوم اینکه من تجربیات کاری و ارتباطات متعددی در حوزه های مختلف هایتک دارم ولی لاجرم بخش عمده‌ای از این مطلب مخاطبش فعالان و افراد حوزه فناوری اطلاعات است. هرچند که با تقریب قابل قبولی این موارد راجع به حوزه های دیگر نیز صادق است.
  • مورد مهم چهارم اینکه من به عنوان ادوایزری بورد با دبیرخانه کنفرانس همکاری مختصری هم داشته ام و اگر انتقادی هم از کنفرانس کرده‌ام، انتقاد از خود هم است.
  • مورد نه چندان مهم بعدی هم این هست که بجای این‌که عکس‌های کنفرانس را برای این پست قرار بدم یه سری عکس دیگه گذاشتم که فضای تصویری این پست هم یکم متفاوت از پست‌های دیگر بشود.

decorative-lines-2

نکته اول:

یکی از نکات جالب قوت و در عین حال ضعف کنفرانس سخنرانان آن بود، سخنرانان خارجی (چه خارجی و چه ایرانی مقیم خارج) مطالب عمیق‌تر و رویکردها و محتواهای عملیاتی‌تری در اختیار مخاطبان می‌گذاشتند و همه عزیزانی که از داخل تشریف آورده بودند همان مطالب تکراری قدیم خود را تکرار می‌کردند که غیر از یکی دو مورد همگی هم کم مایه و بدون پشتوانه عملی بودند. اتفاقا کنار یکدیگر قرار گرفتن این سخنرانی ها حجت خوبی برای این برداشت من بود. به شکلی که بعضاً برخی از بزرگترین اساتید کشور که در بهترین دانشگاه کشور هم تدریس می‌کنند و حق پدری نسبت به خیلی از مطالب دارند در پنل ها بقدری مسحور صحبت های افراد غیر آکادمیک ولی پرتجربه خارجی شده بودند که حتی برخی از سئوالات را پاسخ نمی دادند که این تفاوت دانش خیلی به چشم نیاید.

به نظر من بزرگترین دلیل این مسئله این است که در ایران عمدتاً ما میرویم یک یا دو یا در بهترین حالت پنج تا کتاب درباره مثلاً کارآفرینی یا مثلاً استارت آپ و مدل و کسب و کار می خوانیم و بعد شروع می‌کنیم بشکلی تئوریک همون برداشت‌های خودمان را به دیگران انتقال می‌دهیم. در یک بازه یکی یا دو ساله هم جمعی مرید و پیرو پیدا میکنیم و بدون اینکه مثلا ۴ تا استارت آپ داشته باشیم و یا یک داستان موفقیت قابل اتکا در این حوزه داشته باشیم در اینترنت به ما لقب استاد!! می دهند. یادمان باشد که چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید خیلی از این مواردی که فکر می‌کنیم بلد هستیم ریشه علمی داشته و متدولوژی های ریشه دار و قابل اتکایی دارند و قرار نیست صرفا با یک کتاب خواندن بشود به همان دستاوردها رسید. هرچند که متاسفانه در وجه آکادمیک ماجرا هم بعضا با افراد مغرض و کم سواد و شیاد طرف هستیم.

اجازه بدهید یک مثال ساده بزنیم: کلی اپلیکیشن و نرم افزار شبیه سازی برای مثلاً جراحی کشکک زانو وجود دارد، آیا اگر یکی از دوستان شما که در رشته نرم‌افزار تحصیل کرده است بگوید که صدها بار با موفقیت این شبیه ساز را تا آخر انجام داده است و در زیرزمین خانه اش هم یک اتاق جراحی خوب تهیه کرده و وسایلش هم رفته از سه راه جمهوری خریده و میخواهد زانوی مصدوم شما را عمل کند. با فرض سلامت عقل، احتمال اینکه شما به وی اعتماد کنید و زانوی خودتان را در اختیار تیغ جراحی وی قرار دهید نزدیک به صفر است. حالا در همین فرض‌ها این فرض جدید هم بگذارید که بهر دلیل نمی‌دانید در شهر دکتر (حتی کم تجربه) در این حوزه وجود دارد یا خیر، در اینصورت احتمالاً به سراغ دوست خودتان بروید که با چند تا دوست دیگه اش کلی سایت و تبلیغات راه انداخته که کشکک زانوی شما را بدون درد عوض می کنیم و احتمال قریب به یقین آن زانو دیگر زانو نخواهد شد.

متاسفانه فضای استارت آپی و کارآفرینی ایران هم دقیقا در حال تجربه چنین رویدادی است، ببینید امکان دارد خیلی از همین افراد بگویند ما نیازی به تحصیلات آکادمیک و علمی در این خصوص نداریم و مثلاً شما فلانی و فلانی را ببینید که فلان شتاب دهنده و فلان ونچرکپیتال را دارند و هیچکدام تحصیلات فلان ندارند. (چقدر فلان دار شد این نوشته). دوستان عزیز و کارآفرینان گرامی، والله من هم اولش همین فکر رو می کردم ولی واقعیت این است که چند سالی است متوجه شده‌ام اون آدم هایی که همه داریم حلوا حلواشون میکنیم خیلی بیشتر از یک نقش رسانه ای و در عین حال کاریزماتیک ندارند و اتفاق اصلی داره توسط افرادی دقیقا آکادمیک و متخصص رخ میده که شما اون ها رو نمیبینید و خیلی مولانا! طور قرار است که همین ندیدن ها کار دست اکوسیستم و فضای کارآفرینی ما بدهد. اون آدمی که مثلاً موسس فلان ونچر یا شتابدهنده خاص هست از یه جایی به بعد در کسب و کار خودش انبوهی مشاوره و آموزش هایی داشته که ما حتی اسم آن را نشنیده‌ایم، پس خیلی روی این عذر و توجیه که مثلاً فلان آدم معروف و موفق لیسانس برنامه نویسی دارد مانور ندهید. کدو را هم ببینید.

وقتی سواد آکادمیک و تجربه دست اول نداریم اتفاقی که رخ میدهد ظهور قارچ گونه استارت آپ ویکندها و ده‌ها رویداد مشابه هست. دوستان عزیز، برادران (و خواهران) گرامی، هموطن؛ استارت آپ به گواه همان خارجی‌ها یک بخش کوچک و یک گام خیلی اولیه در زنجیره نوآوری است. عزیزان بهردلیل اخلاقی و غیراخلاقی بدلیل همین بیسوادی! آن کاری را انجام می دهند که از همه ساده تر و کم دردسرتر و در عین حال کم مسئولیت تر است. وقتی زنجیره یک فرآیند در کشور بهردلیل فراهم نیست اگر آدم دلسوزی هستید برای تکمیل و تقویت حلقه های مفقوده این زنجیره تلاش کنید نه اینکه یهویی همه جو میگیردتان و بی هوا در عرض دو سال انبوهی مرکز شتابدهنده در کشور شکل می دهید. اخوی گرامی شما وقتی کل اطلاعاتت از شتابدهنده ۵ تا اینفوگرافی از چهارتا سایت معمولی هست چرا اقدام به کاری می‌کنید که از حلقه های قبل و بعد از آن هیچ اطلاع و تجربه ای ندارید.

اگه علاقه دارید می تونیم یک پست رو مجزا به همین موضوع اختصاص دهیم.

decorative-lines-3

نکته دوم:

مخاطب شناسی اصل و رکن بنیادین هر فرآیند برندینگ و بازاریابی است. نکته جالبی که در کنفرانس با آن مواجه شدم این بود که ایرانیان و با کمی اغماض تمام خارجی‌های حاضر در کنفرانس در این مسئله با مشکل مواجه بودند. تقریباً اکثریت قریب به اتفاق افرادی که از ایران به کنفرانس رفته بودند، صاحبان فناوری و یا کسب و کاری بودند که دوست داشتند با معرفی موثر خود در این رویداد سرمایه‌گذار و یا حامی مناسبی برای خود دست و پا کنند و احتمالا کسب و کار خود را بین المللی کرده و یا در بهترین حالت (به زعم خودشان) به خارج از کشور مهاجرت کنند! ولی چند اشتباه بزرگ در این میان رخ داد:

سرمایه گذاران و بزرگان خارج از کشور (عمدتاً ایرانی های خارج از کشور) هیچکدام به دنبال استارت‌آپهای ایرانی نبودند و نخواهند بود (حداقل در آینده نزدیک). تقریباً همگی آن ها بدنبال یافتن اطلاعات بودند و لاغیر، دردسرهای سرمایه گذاری در ایران و در تیم های ناشناخته با دسترسی پایین و غیر قابل اطمینان (در یک مورد خودم دیدم که شخصی که صاحب یک کسب و کار اینترنتی معروف بود علناً پیشنهاد میکرد که من رو بیارید آمریکا توی فلان تیم و چنان میکنم و چنان نمی کنم، در صورتیکه اگر کمی فکر میکرد متوجه میشد خودش دارد بزرگترین سرمایه و دلیل بودنش در این رویداد را زیر سئوال می برد و سرمایه گذار باتجربه برایش خیلی مهم است که با فردی کار کند که اینقدر قابل اطمینان باشد که در صورت تغییر شرایط براحتی به همه چیز پشت نکند) بقدری بالا است که بجز افرادی که واقعاً ماجراجو (به معنای کلمه) نباشند تا آینده ای نامشخص در آن ورود نمی کنند.

آن فرد خارجی مورد نظر نیز وقتی به کنفرانس آمده بزرگترین و مهمترین دلیلش کسب اطلاعات از اکوسیستمی است که تنها منبع اطلاعاتی‌اش سایت‌ها و گزارش‌هایی است که عمدتاً اخبار غیر دقیق و ناصحیح به مردم و رسانه‌ها می‌دهند. نمونه‌های این جوسازی غیر واقعی بقدری زیاد است که ذکر تک تک آن ها خودش یک پست جداگانه می‌طلبد. سرمایه‌گذار و فعال ایرانی خارج از کشور با فرض عرق ملی داشتن نیز در نهایت هزینه فرصت‌های خودش را دارد و خیلی بعید است که بخواهد در اپلیکیشن و یا سایتی سرمایه گذاری کند که به گفته خود سازندگاندش کپی ناقص و بدی از سایتها و سرویس‌های خارجی است. در واقع با فرض باز شدن درهای ایران اولین نقاطی که آسیب خواهند دید همین سایت‌ها و سرویس‌های کپی هستند که مطمئناً جای رقابت با خارجی ها را نخواهند داشت.

هیچکدام از این دو گروه با مخاطب شناسی صحیحی وارد این کنفرانس نشدند و این باعث شد علیرغم شور و شعف های فراوان، دستاوردهای خیلی شاخصی به چشم نیاید. کارآفرین ایرانی با توهم یافتن پول آسان و دلاری وارد کارزار شد و سرمایه گذار و فعال خارجی نیز با دیدن اعداد و ارقام غلط منتشر شده در آرزوی دیدن یک بازار بکر و پویا و انبوهی از جوانان خوش فکر و فعال، ناکام ماند.

در کنار این مسئله یادمان هم نرود که اندازه اقتصاد ایران و آمریکا و اروپا با همدیگر بسیار متفاوت است. اینکه در سیلیکون ولی همون اول ورود به شتابدهنده به تیم ۲۰ هزار دلار پول توجیبی می‌دهند خیلی جذاب است، ولی یادمان نرود که آن جا آمریکا است و اینجا ایران است و اگر کسی اینقدر آدم ماجراجویی بود که به شما ۱۰ میلیون پول توجیبی داد باید خیلی خیلی هم خوشحال باشید. به زعم یکی از عزیزان و بزرگان کارآفرینی که افتخار آشنایی با ایشان را فقط ۸ ماه است داشته‌ام، یکی از آسیب های پیش رو همین توهمی دیدن فضا از سوی کارآفرینان و استارت‌آپها هست که خودش بحث بسیار مفصلی است.

این مسئله و راهکارهای آن نیز خودش یک پست مجزا می‌طلبد.

decorative-lines-3

نکته سوم

وقتی عنوان یک کنفرانس کلمه Hitech را در عنوان خودش دارد انتظارات خاص خود را به همراه خواهد داشت. بهردلیل تعریف خیلی مشترک و عوامانه ای از هایتک در ایران وجود ندارد ولی این باعث نمیشه که یک کسب و کار موفق ولی ساده نظیر مامان پز رو هایتک! بدونیم. از این قبیل ماجراها در کنفرانس زیاد بود، و هرکسی که صرفا یک وب سرویس ساده بالا آورده اسمش هایتک نیست.

وقتی چندین و چند تیم نانویی، علوم زیستی و علوم شناختی (که در هر سطحی مطمئناً هایتک محسوب می شوند) در کنفرانس حضور دارند و در نهایت ۴ تیم با ایده هایی کپی از سایتهای خارجی و یک آشپزخانه موفق، جزو تیم های برتر می شوند کمی غیرمنصفانه و ناعادلانه است، حقیقتاً این مسئله برای من که خیلی ناراحت‌کننده بود ولی بدلایل خاصی خیلی در محل کنفرانس به این موضوع اعتراض نکردم.

البته یک علت آن می‌تواند این باشد که عمده افرادی که در فضای کارآفرینی فعالیت می کنند تمرکز و توجه خاص به حوزه فناوری اطلاعات دارند، و از بخش های دیگر غافلند و یا توجه خاصی با آن ندارند ولی همانطور که پیش از این گفتم، با فرض برداشته شدن محدودیت‌ها از مسیر راه تجارت خارجی کشور، آن کسب و کارهایی مانا خواهند بود که نوآوری واقعی داشته باشند و صرف کپی کردن یک ایده خوب و پخته شده نمی‌تواند شاخص مناسبی برای نوآور بودن یک تیم باشد بلکه صرفاً نشاندهنده فرصت یابی و سرعت عمل خوب آن خواهد بود.

decorative-lines-3

نکته چهارم

آقا دروغ نگویید، اینقدر آمار اشتباه به خارجی و البته داخلی ها ندهید، شبکه نسبتاً مخوفی در ایران وجود دارد که دائما در حال ایجاد و انتشار آمار غلط است، نکته جالب اینکه تا پیش از این همه از سیاست‌های دولت سابق در خصوص دادن اطلاعات غلط می‌نالیدیم و جک درست می‌کردیم، ولی الان باید نگران باشیم که بخش خصوصی و خیر سرمان متولیان فرهیخته این حوزه در حال عددسازی هستند.

نکته جالب‌تر اینکه برخی نهادهای دولتی هم با همین اعداد برنامه‌های خود را تنظیم می‌کنند!. عوارض این عددسازی را در ارائه های برخی دوستان نیز می دیدم که چه خوشتان بیاید و چه خوشتان نیاید آدم های حرفه‌ای براحتی دروغ را تشخیص می دهند. اعداد بزرگ به همراه خود مسئولیت ها و پختگی هایی دارند که یک فرد حرفه ای در همان دیالوگ‌های اول تشخیص می دهد شما آدم آن کار نیستید. شما نمی‌توانید ادعا کنید چند کسب و کار در ابعاد میلیون دلاری راه انداخته‌اید و بعد تعدادی اصول ساده اقتصادی و راهبری را نمی‌دانید، و این خب نشانه خوبی نیست. بخصوص وقتی که بدلیل قحط الرجال و فضای افتضاح اقتصادی این سالها، تنها چند گروه و فرد (بهرشکل) از سوی خارج از کشور بعنوان ایرانیان اثرگذار شناخته می شوند، باید حواسمان باشد که سرمایه اجتماعی اندکی هم که در این بخش وجود دارد براحتی به فنا ندهیم. خلاصه دروغ نگویید حالا اون بنده خدا گوبلز یه چیزی گفت، ولی خداییش انصاف داشته باشید.

decorative-lines-3

نکته پنجم

واقع بین باشیم، بقول یکی از دوستان اگر تمام داشته های اظهار شده و مورد ادعای تمام شتابدهنده ها و ونچرهای هایتک ایران را با هم جمع بزنیم به عددی کمتر از ۶۰ استارت آپ خواهیم رسید. بخش بزرگی از این استارت آپ ها کپی هستند و بخش دیگری تنها در مرحله اسم باقی مانده‌اند، اندک تیم های موفق نیز در ابتدای راه هستند و بدلایل منطقی و روتین بخشی از آن‌ها نیز شکست خواهند خورد. یادمان نرود که از میان انبوهی از استارت آپ ویکندها و رویدادهای مشابه هر ماه و هر هفته ده ها تیم بعنوان برنده و موفق خارج می شوند که بعید می‌دانم حتی به تعداد انگشت‌های یک دست از این تیم ها چرخه نوآوری خود را تکمیل کرده باشند. جالب اینکه ایده‌های موفق و پولساز در جاهای خارج از این شتابدهنده‌ها در حال شکل‌گیری و حیات هستند.

خلاصه اینکه در کنفرانس دروغ‌های جالبی هم شنیدیم بطوری‌که مثل آن لطیفه معروف، خواستیم بارو بندیل را ببندیم و هرچه سریعتر به این «ایرانی» که در ارائه ها به آن اشاره میشد مهاجرت کنیم.

decorative-lines-3

نکته ششم

اگر از من بپرسید که بزرگترنی چالش فضای استارت آپی ایران چیست تنها دو مورد را ذکر خواهم کرد: تیم‌سازی، و از آن مهمتر منتورینگ را نام خواهم برد. بشکل عجیبی و نگران کننده‌ای فضای استارت آپی و کارآفرینی ایران از نبود منتور (به معنای واقعی خود) رنج می برد. اینکه مثلاً من دوست دارم منتور باشم خیلی تاثیری در منتور شدن من نخواهد داشت. منتور به معنای فردی است که از دل بازار و تجربه بیرون آمده و دانش ضمنی و شهود قوی نسبت به تکنولوژی های حوزه خاصی داشته باشد. خداشاهده کسی با کتاب خواندن منتور نمی شود، و ایضاً با دیدن ویدیوهای یوتیوب و تد، منتور یعنی ۵ تا کسب و کار شکست خورده، منتور یعنی شبکه اطلاعات و ارتباطی قوی، منتور یعنی مرتبه بسیار بالایی در راهبری و تبیین استراتژی، از سوی دیگر منتورینگ کاملاً وابسته به حوزه تخصصی است، یعنی من نمی توانم هم منتور حوزه مثلاً صنعت آب باشم و هم منتور حوزه تجارت الکترونیک، حالا اگه کسی تصادفی اطلاعات و تجربه خوبی در هر دو بخش دارد خب واقعاً تصادفی است ولی یادمان نرود منتورینگ یعنی تخصص. جالب اینکه یکی از کارهای بی معنی این روزها کلاسهای آموزش منتورینگ است!! که یک آدم دلسوزی پیدا بشه به من بگه دقیقا چجوری منتورینگ رو میشه یاد داد!!

بنظر من یکی از نکات بسیار مغفول مانده در این کنفرانس عدم توجه به فرصت‌ها و پتانسیل‌های موجود در ایرانیان مقیم خارج از کشور برای منتورینگ (واقعی) بود. ظرفیت های منتورینگ در ایران محدود است، افراد بسیار کمی هستند که میتوانند نقش منتور را برای شما ایفا کنند و کنفرانس می‌توانست و می‌تواند از آن ظرفیت بهره فراوان ببرد.

decorative-lines-3

نکته هفتم

جذابترین و زیباترین بخش کنفرانس برای من، داوطلبینی بودند که برای کمک به کنفرانس از خود برلین یا شهرهای دیگر در محل کنفرانس حضور داشتند و صادقانه و بدون ادعا کار می کردند. دیدن دانشجوی پست دکترا و یا دکترایی که سطل آشغال جابجا میکند و یا غذای شما را سرو میکنند صحنه‌هایی است که شاید هرگز در ایران نبینید. این ها همه نشانه های خوبی است و برای من که اتفاقاً یکی از دوستان خیلی عزیزم را به شکل تصادفی در آن جا دیدم خیلی خیلی جذاب و پر از امید بود. کلاً بنظر من بزرگترین دستاورد کنفرانس برلین وجود اینهمه ظرفیت میان ایرانیان خارج از کشور و نگاه نسبتاً مثبت آن‌ها به هموطنانشان بود. یادمان نرود که آن ها هم مثل خارجی‌ها هر روز اخبار بد و ناامید کنده از داخل می‌شنوند ولی همچنان به کشور خود عشق می ورزند و اگر بتوان شبکه سازی موثری برای آن ها انجام داد کلی اتفاقات مفید و مثبت می توان از آن استخراج کرد.


با عرض پوزش بابت طولانی شدن این متن، اگر جایی از متن، غیر مستقیم به فرد یا افراد خاصی اشاره شده دقیقا منظور همون افراد بوده است! و اگر جایی خدای‌ناکرده برداشت اشتباه داشته‌ام بفرمایید تا اصلاح کنم.

پینوشت ۱: در کنفرانس خیلی از دوستانی که تا قبل از این فقط دوستان و یاران شبکه مجازی بودیم را ملاقات کردم که بسیار باعث شادی من شد. برقرار باشید همیشه دوستان من

پینوشت ۲: جای دکتر مجیدی عزیز هم بسی خالی بود. هرچند که عملاً حسین بعنوان نماینده سایت یک پزشک و برنامه صفر و یک در برلین حضور گرمی داشت.

پیروز و سربلند باشید

مسعود زمانی

هشتم تیر ۱۳۹۴

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–