گناهان پدران ما

۱۵ مهر ۱۳۹۱ ۳۰ دیدگاه

گناهان پدران ما

سلام

حدود ۴ یا ۵ ماه پیش فیلم پرومته یا همان «پرومتئوسPrometheus» را بشکلی کاملاً هول هولکی و از طریق اولین نسخه‌های پرده‌ای آن دیدم و بدجوری انتظار رسیدن نسخه خوب اون رو می‌کشیدم. بقدری نکات جذاب و ارجاعات تاریخی، فلسفی، علمی و البته سینمایی در آن وجود داشت که با خودم عهد کرده بودم به محض دیدنش یک پست مبسوط راجع به اون بنویسم.

پوستر فیلم پرومتئوس

البته آقای دکتر مجیدی عزیز در این پُست و آقای ناظمی بزرگوار نیز در این پُست هرآنچه لازم و کافی بود بیان کردند و منم با خودم فکر کردم اگر قرار نیست چیزی به مطالب این دوستان اضافه نکنم، بهتر است درباره‌اش ننویسم. ولی یک اتفاق ساده باعث شد که در این مورد تجدید نظر کنم. پیشنهاد میکنم هردوی این دو مطلب (بخصوص پست دکتر مجیدی) را خوانده و سپس این متن را مطالعه کنید.

نکته : فرض من اینست که خواننده فیلم را مشاهده کرده است، در غیر اینصورت خواندن مطلب را بعهده خودتان میگذارم

وقتی برای دانلود نسخه ۱۰۸۰p فیلم تلاش میکردم، کامنتی خواندم مبنی بر اینکه صبر کنید و این نسخه نهایی فیلم نیست و آن نسخه چیزی حدود ۲۰ تا ۳۰ دقیقه بیشتر از نسخه سینمایی و بلو ری آن است… برای همین دست نگه داشتم. ولی چند روز بعد متوجه شدم که صحنه‌های اضافی در خود فیلم اضافه نشده‌اند و بهم همراه نسخه دی وی دی و و یا بلو-ری در بخش Cutting Scenes قرار داده شده‌اند. با کمی جستجو اونها رو پیدا و دانلود کردم. چیزی حدود ۴۵ دقیقه فیلم اضافی که شامل ۱۳ بخش حذف شده و یک پایان‌بندی نسبتاً کامل‌تر که بسیار جذاب و البته روشنگر بودند.

پکیج بلو-ری فیلم پرومتئوس

پکیج بلو-ری فیلم پرومتئوس

البته ۵ ویدیوی اضافی دیگر هم وجود داشت که شامل:

۱ – نسخه کامل‌تر از مصاحبه «پیتر ویلند» در TED سال ۲۰۳۳

۲ – تبلیغ کامل‌تر و طولانی‌تر ربات «دیوید»

۳ – پیام ویدیویی که الیزابت شاو، پیتر ویلند را برای سرمایه‌گذاری و ورود به این پروژه تشویق می‌کند.

۴ – ویدیویی شامل تمرین‌ها و نقطه نظرات مسافران سفینه پرومتئوس که بصورت پیامی نظیر پیام «وویجر ۲» طراحی شده بود تا در صورت امکان قبل از رسیدن آن‌ها به سیاره LV-223 بتواند منویات آنها را برای مهندسان آشکار سازد.

۵ – ویدیوی کاملتر ار صحنه باشکوه آغازین فیلم و ورود مهندسان! (و نه یک مهندس تنها) و خداحافظی و وداع بی کلام آنها از یکدیگر

به تمام کسانی که فیلم را دیده‌اند و از آن خوششان آمده پیشنهاد میکنم حتماً این بخش‌های اضافی را تماشا کنند. جزئیات و عمق نکاتی که در آنها بیان می‌شود ضمن بالاتر بردن لذت فیلم، پرسش‌ها و چالش‌های جدیدتری هم در ذهن پدید می‌آورد.

من چند نکته و پرسشی را که بنظر خودم جالب آمده است ذکر میکنم و سعی می‌کنم تا جای ممکن از اطاله کلام بپرهیزم.

یک کاراکتر کاپیتان (Janeck) و نوع تصمیم‌گیری نهایی وی در فیلم، کمی با شناختی که در ابتدای فیلم از آنها ارائه می‌شود در تناقض است (یعنی همه برای کمپانی ویلند کار میکنند و برای پول به این سفر آمده‌اند). ولی سکانسهای اضافی برداشت عمیق و نحوه جهان بینی وی را بهتر اشکار ‌می‌کند و فداکاری وی در پایان فیلم توجیه‌پذیرتر میشود.

ادریس آلبا در نقش کاپیتان جناک

ادریس آلبا در نقش کاپیتان جناک

دو صحنه‌ای است که نشان میدهد بشر تا قبل از زمان سفر سفینه پرومتئوس (شب یلدا سال ۲۰۹۳ میلادی!!!) چندین گونه حیات غیرزمینی را کشف کرده که البته همه آنها در شکل بسیار ابتدایی بودند، صحنه ای که زیست‌شناس یک کرم را درون محفظه قرار می‌دهد، دیوید با لبخند میگوید: اولین «بیگانه» ما!!… همچنین یافتن ماده پوست مانند نشان می‌دهد که موجودات بیگانه مثل خزندگان پوست‌اندازی می‌کنند.

سه الیزابت پس از رسیدن طوفان و آوردن سر قطع شده یکی از مهندسین به سفینه برای کارکنان داستان ذیل را تعریف میکند:

زنی در آفریقا داستان آفرینش اینگونه برایم گفته است: در ابتدا فقط خورشید بود، خورشید از اینکه کسی نبود تا بر او بتابد، بسیار غمگین بود. بنابراین خورشید انسان را آفرید، انسان رو به خورشید کرد و پرسید: «برای چه من را آفریدی؟» و خورشید پاسخ داد: «برای اینکه تنها بودم»!!!

الیزابت با گفتن جمله «ما دیگر تنها نیستیم» سعی می‌کند بحث را پایان دهد اما چارلی می‌گوید که مهم نیست چه چیزی آن‌ها را کشته است ولی اتفاقاً چون آنها مرده اند ما تنها هستیم.

چهار در تحلیل هولوگرام اولیه درون غار که دویدن چند مهندس! و نهایتاً قطع شدن سر یکی از آنها را نشان می‌دهد، چارلی می‌پرسد: اگر آنها فرار میکنند چرا موجودی که آنها را تهدید کرده است در فیلم وجود ندارد و الیزابت پاسخ میدهد که شاید شورشی یا درگیری بین آن‌ها رخ داده است، ولی در هر صورت آنها میدانستند که قرار است کشته شوند (بدلیل انگل یا عفونت!!!). چارلی میگوید در هر شکل تفاوتی نمی‌کند زیرا مهم این است که مشخص است آنها خدا نیستند و ما بهرشکل فقط یک نوع آزمایش (نسبتاً موفقیت آمیز!!) هستیم و زمین هم لوله آزمایشی بیش نبوده… بحث چالشی که در این بین ایجاد میشود و موجبات عصبانیت الیزابت و رخدادهای!!! کلیدی بعدی می‌شود، نشان می‌دهد که الیزابت جدا از پرسش‌های معمولی نظیر “چرا ما خلق شدیم” و مشابه آن، سئوالات دیگری مانند «چرا خدا پدرم را از من گرفت»… نیز دارد. بنظرم رویاهای الیزابت در اول فیلم (که دیوید آنها را ضبط و تماشا می‌کند) نقش بسیار مهمی در فیلم دارند و شاید محرک اصلی الیزابت برای تمام زحماتش، مرگ پدرش در اثر ابتلا به ویروس ابولا بوده است. در کل بنظرم باید بیشتر به این بخش توجه شود.

رویای الیزابت شاو

رویای الیزابت شاو

پنج دیالوگ نسبتاً طولانی کاپیتان (Janeck) و مردیت (شارلیز ترون) بعد از کشته شدن چارلی توسط وی خیلی خیلی حیف شد که در فیلم اصلی نیامده است. کاپیتان از دوران نظامی‌گری‌اش خاطره‌ای با چنین مضمونی تعریف می‌کند: در منطقه ماموریت وی یک ساختمان بسیار بزرگ فلزی وجود داشت که ساختار حفاظتی چند لایه‌ و غیر قابل نفوذی داشت و افرادی با لباس های عجیب آزمایشگاهی درون آن رفت و آمد می‌کردند. یک روز آژیر به صدا در می‌آید و فرمان تخلیه صادر می‌شود. وی در هنگام متوجه می‌شود ان ساختمان مخوف برای این ساخته نشده بود که کسی وارد آن نشود، بلکه هدف آن بود که کسی از آن خارج نشود! و افراد زیادی نتوانستند از ساختار محافظتی ساختمان فرار کنند… هنگامی که در حال پرواز و دور شدن از آن منطقه بودند فرمانده وی جعبه ای بیرون آورده و پس از بستن چشمهایش و دعا خواندن دکمه سبز رنگ روی آن را فشار می‌دهد. شدت انفجار به حدی بود که براحتی می‌توان حدس زد تمام ۱۱۰۰ نفر باقیمانده در یک لحظه بخار شده‌اند… احتمالاً بخاطر اینکه یک احمق چیزی (منظور یکی از دستاوردهای خطرناک آن واحد آزمایشگاهی است) از دستش افتاده است….

کاپیتان Jenack

کاپیتان Jenack

وی ادامه میدهد: آن مهندسان احتمالاً چیزی ساخته‌اند که نباید می‌ساختند، و آن چیز از دستشان افتاده است. و وظیفه تو بوده که دکمه سبز (کشتن چارلی) را فشار دهیم و نباید اینقدر عذاب وجدان داشته باشی…

از یک طرف این داستان قرار است که به مردیت کمک کنه با کشتن چارلی کنار بیاید ولی از سوی دیگر این داستان بنوعی می‌خواهد نحوه توالی رویدادها را هم بیان کند. مهندسان برای نابودی بشر (که در ادامه درباره بحث خواهیم کرد) موجوداتی را خلق کرده‌اند و قرار بوده به همراه سفینه حدود ۲۰۰۰ سال پیش به زمین بفرستند که نسل بشر را از بین ببرند. ولی اشتباه کوچکی باعث آزاد شدن این موجودات و کشته شدن خودشان گردید و عملیات نیمه‌کاره مانده است.

نکته جالب در این بین کتابی است که کاپیتان از کتابخانه جالب (به نحوه چینش نامتعارف و رنگ بندی دقت کنید) مردیت برمیدارد. با بزرگ کردن صفحه متوجه شدم که موبی دیک است. ارجاع دیگری به آدمهایی با اهداف قدرت‌طلبانه، جاه طلبانه و موهوم و کینه توزانه مشابه «ناخدا ایهاب – Captain Ahab» که هم به خود مردیت و هم «پیتر ویلند» اشاره دارد.

ادریس آلبا در نقش کاپیتان جناک

ادریس آلبا در نقش کاپیتان جناک

کتاب موبی دیک نوشته هرمان ملویل

شش چند جمله اضافی که مردیت در ملاقات با پدرش «پیتر ویلند» میگوید و شاید بدلیل منفی بودن از نسخه نهایی حذف شده است هم جالب است. مردیت میگوید: تو یک پیرمرد ترسو بیشتر نیستی و بی‌صبرانه منتظر شنیدن آخرین نفس‌هایت در هنگام جان کندنت هستم. ای بخش و حسادت مشهود مردیت به دیوید ربات! همه و همه در تکمیل پازل ذهنی ما نسبت به کاراکتر مردیت کمک بسیاری می‌کند. جالب اینکه مردیت در لحظه مرگ پیتر، تا شنیدن آخرین نفس‌های وی صبر می‌کند و با قطره اشکی در چشم فرمان رفتن را صادر می‌کند…

هفت – شکل ظاهری موجود دگرگون شده‌ای که از فایفیلد در جلوی سفینه ظاهر می‌شود و به کارکنان حمله می‌کند کاملاً متفاوت از آن چیزی است که در نسخه اصلی فیلم دیده می‌شود.

فایفیلد در نمایی از فیلم اصلی

فایفیلد در نمایی از فیلم اصلی

فایفیلد در نمایی از نسخه حذف شده

فایفیلد در نمایی از نسخه حذف شده

هشت – صحنه بیدار شدن مهندس از خواب مصنوعی (که محفظه آن خیلی شبیه تابوت از کار درآمده) نیز در نوع خود جالب است. در این بخش مشخص می‌شود مهندس چند جمله ای هم با دیوید صحبت کرده است که در نسخه اصلی فیلم حذف شده است…

ابتدا پیتر ویلند می‌گوید: «دیوید به او بگو ما همانطور که از ما خواسته بودند، آمدیم»، سپس مهندس می‌پرسد: «چرا آمدید؟» دیوید سئوال میکند: «ما میخواهیم تا ابد زنده بمانیم» سپس مهندس با انزجار و تنفر می‌گوید: «چرا؟» … پیتر با اشاره به دیوید می‌گوید: «این مرد را ببین، کمپانی من اون را از هیچ ساخته هست، من اون رو نمونه کاملی از اون چیزی که توی ذهنم داشتم ساختم(I Made Him On My Own Image – این جمله اش خیلی خیلی انجیلی از کار دراومده!!!) و اون یک موجود کامل هست و هیچوقت خطایی مرتکب نمی‌شود، من لایقش هستم (زندگی جاودانی)… من تو هردو موجودات برتری هستیم. ما هر دو خالق هستیم، ما خدا هستیم… و خدایان هرگز نمی‌میرند»…

دیوید و تنها بازمانده مهندسان در سفینه

پس از این جملات مهندس، سر دیوید را قطع میکند..و ماجرا ادامه می‌یابد.

نوع تنفر مهندس و با نگاه تحقیر به انسان‌ها نگریستن خیلی خیلی جالب است، بخصوص در صحنه‌ای که مهندس درخواست “زندگی جاودانی” را میشنود این تنفر به اوج می‌رسد. شاید هم یکی از دلایل به خطا رفتن بشر خود خداپنداری آنها بوده است که بنظر خدایان مستوجب عذاب و نابودی آنها بوده است. یا شاید هم دلیل آن تلاش برای زندگی جاودانی ….

دیوید و پیتر ویلند در انتهای فیلم پرومتئوس

نه صحنه‌ای که دیوید به الیزابت میگوید مهندس برای نابودی وی می‌آید نیز بخشهای حذف شده زیادی دارد. مهندس در بدو ورود به سفینه متعلق به مردیت، با مشاهده کریستال‌های لوستر و همچنین نمایش ویدویی دخترک ویلن زن بوضوح مسحور زیبایی آنها شده و برای چند لحظه فراموش می‌کند که برای چه به آنجا آمده است…

بازمانده مهندسان در کشتی نجات

این لحظات کوتاه نشان می‌دهد که اتفاقاً چیزهای زیادی هست که این مهندسان از ما انسان‌ها نمی‌دانند که حتی ممکن است برای آنها سرگرم کننده و جذاب هم باشد.

ده در پایان متفاوت فیلم (البته به جز چند دیالوگ چیز متفاوتی دیگری ندارد) یه دیالوگ خیره کننده وجود دارد که وجودش می‌توانست بسار جذاب باشد. دیالوگها به شرح ذیل است:

الیزابت: دیوید، آن موجود قبل از اینکه سرت را جدا کند در پاسخ به سئوالت که از کجا آمده است چه گفت؟

دیوید(با تمسخر): موجود!! مگر او خدای شما نبود؟

الیزابت: خدای من هرگز تلاش نمی‌کند من را بکشد…

دیوید: اون (مهندس) در پاسخ به سئوالم، لغاتی را بکار برد که ترجمه اش بسیار سخت است ولی نزدیک ترین لغتی که میتوانم برای آن پیدا کنم «بهشت» است…

این بخش از دیالوگ‌ها کاملاً مشخص می‌کند که اسکات این فیلم را مقدمه ای می‌داند برای فیلم اصلی‌اش که سه یا چهار سال دیگر خواهد ساخت. اگر اشتباه نکنم اسم همین فیلم هم قرار بود “بهشت” باشد که در آخرین لحظات تغییر کرده است.

نکته جالب دیگر این است که اولین درخواست الیزابت از دیوید، محل نگهداری صلیبش است!!… بعد از آنهمه بلایای ریز و درشت تنها چیزی که به الیزابت آرامش می‌دهد همان صلیب است…

الیزابت شاو در نمایی از فیلم پرومتئوس

الیزابت شاو در نمایی از فیلم پرومتئوس

نقطه اوج این بخش جمله الیزابت است که میگوید من میخواهم به «بهشت» بروم… زیرا این حق ماست که بدانیم آنها برای چه می‌خواهند بعد از اینکه ما را خلق کردند، نابودمان کنند…

یازده – نسخه کاملتری از تبلیغ ربات دیوید در این بخش وجود دارد که دیوید درباره خودش، توانمندی‌هایش و وفاداریش به انسان صحبت می‌کند. نوع برداشت‌های دیوید به تصاویر “رورشاخ” مانندی که به وی نمایش داده می‌شود از نکات جالب این بخش است. وقتی که از دیوید پرسیده میشود که چه چیز تو را ناراحت میکند، همراه با ریختن قطرات اشک پاسخ میدهد: جنگ، فقر، ظلم، خشونت بی دلیل!!! (به این بخش دقت کنید، کاملاً مشخص است که پیتر ویلند درصدد تولید دالایی لاما یا گاندی نبوده است… همین بخش نوع رفتار وی در آلوده کردن نوشیدنی چارلی را کاملاً توجیه میکند…) وی می‌گوید که احساس انسانها را می‌فهمد، هرچند که خودش نمی‌تواند آن ها را احساس کند.

دیوید - نسخه هشتم ربات‌های کمپانی ویلند

دیوید – نسخه هشتم ربات‌های کمپانی ویلند

بازیگر نقش دیوید یعنی آقای «مایکل فاسبندر – Michael Fassbender» درخشانترین بازی فیلم را از خودش نشان داده. حالات چشم، نوع راه رفتن و ادای دیالوگ‌ها و بی حسی جاری در کلامش همه و همه فوق العاده از کار درآمده است.

دوازده – ویدیویی است که مشخصا به سالها قبل برمی‌گردد و در آن الیزابت میخواهد پیتر ویلند را تشویق کند تا به موضوع پروژه وی علاقه مندی نشان دهد… نکته جالب اطلاعات درون تصویر است که مشخصاً آنالیز صدا و تصویر الیزابت است… پارامترهایی که مثلاً در مورد الیزابت نشاندهنده صداقت وی است. الیزابت توضیح میدهد که ۴ دکترا و تخصص مختلف دارد ولی اشاره میکند که آنچه بعنوان دانشمند میداند با آنچه باور دارد چندان یکسان نمی‌باشد. ویدیو بسیار دیدنی از کار درآمده است…

الیزابت شاو در نمایی از بخشهای حذف شده فیلم پرومتئوس

الیزابت شاو در نمایی از بخشهای حذف شده فیلم پرومتئوس

سیزده نسخه طولانی‌تر سخنرانی پیتر ویلند در TED 2033 (تقریباً ۲:۳۰ دقیقه طولانی‌تر از نسخه‌ای که در اینترنت پخش شده است) بخوبی منویات و کاراکتر تمامیت‌خواه و جاه‌طلب پیتر را نشان می‌دهد. نخوت و غرور حاکم بر شخصیت وی و ارجاعی که درون فیلم به ناخدا ایهاب می‌شود بخوبی نمایشگر آن چیزی است که درون پیتر می‌گذرد… من خودم عقیده دارم اتفاقاً شاید انسانهایی نظیر پیتر که با تکیه بر غرور و قدرت و ثروت درصدد به چالش کشیدن قوانین طبیعت و یا حتی خدا هستند دلیل اصلی نابودی بشر از سوی مهندسان باشد (علیرغم  اینکه خود خواستار نامیرایی از همان مهندسین هستند)، لحن و صدای گای پیرس فوق العاده هست… در آنجایی که برخلاف همه (نه در ابتدا) در انتهای با تبختر خودش را معرفی می‌کند حقیقتاً دارد از اینکار لذت میبرد.

گای پیرس در نقش پیتر ویلند

گای پیرس در نقش پیتر ویلند

در هنگامی که تاریخچه دستاوردهای بشر را ذکر میکند بوضوح تاثیر ابداع باروت را از ماشین چاپ، بر انسان بالاتر می داند… انگار که خودش خدا است و از حقارت و دون مایگی بشری که کشتار را بر فرهنگ ترجیح می‌دهد بیزار است… جای دیگری که می‌گوید اکنون خدا ما هستیم… با تمسخر به اعتراضات گوش می‌دهد.

یک نکته ریز در این بین وجود دارد، پیتر در جایی می‌گوید: ما اکنون قدرت خلق و نابودی را در اختیار داریم… سئوال پیش روی ما اینست که ما با این قدرت چه باید بکنیم؟… یا بهتر است بپرسم ما چه کارهایی را اجازه داریم انجام دهیم؟ پاسخ اینست دوستان: «هیچی»…

پیتر ویلند در نمایی از فیلم پرومتئوس

پیتر ویلند در نمایی از فیلم پرومتئوس

در ادامه پیتر تشریح میکند که توانمندی‌ها و میزان پیشرفت بشر محدود به قوانین اخلاقی، اجتماعی و مذهبی است که توسط کسانی وضع شده از پیشرفت بشر نگران بودند، چون از آینده وی (درصورت تسلط بر دانش) می‌ترسیدند… ولی وی نمی‌هراسد…

جالب اینکه «اریک فون دانکنErich von Däniken» هم اعتقاد داشت ادیانی نظیر یهود و مسیحیت توسط موجودات فضایی به میان بشر آمده!!، شاید در اینجا منظورکارگردان و نویسنده توانمند آن «دیمون لیندلوفDamon Lindelof» اینست که مهندسان برای کنترل بشر و عدم پیشرفت آن (که دلایلش قابل بحث است) خود این قوانین را در قالب‌های مختلف اجتماعی و دینی به مردم تزریق کرده اند!!!… که البته نظر شخصی خودشون می‌باشد ولی این نکته میتونه کمی وضعیت و پیام‌های مخفی فیلم رو برای مخاطبان ریزبین شفاف‌تر کند.

چهارده فیلمی ۷ دقیقه ای نیز وجود دارد که بنوعی معرفی سرنشینان و اهداف آنان برای میزبانان احتمالیشان در سیاره LV-223 است. نکات ریز فراوانی در طراحی لباسها در بخش معرفی فرهنگ‌ها و نماهای زیبای گرفته شده از زمین وجود دارد که تشخیص اونها رو به خود بیننده تیزبین واگذار می‌کنم. شباهت و تفاوت غریبی در نماهای گرفته شده از زمین در ابتدای فیلم و نماهای این سکانس وجود دارد. یکی سرشار از زندگی است و دیگری تهی از روح…

نمایی از فیلم پرومتئوس

نمایی از فیلم پرومتئوس

نمایی مشابه از پیام ارسالی از پرومتئوس

نمایی مشابه از پیام ارسالی از پرومتئوس

پانزده – در بخش ابتدایی فیلم نمای درخشانی از آبشاری زیبا و در عین حال ترسناک وجود دارد. در نسخه سینمایی یک مهندس با شنلی نظیر راهبان (و همچنین جدای‌ها!) از ظرفی مایعی مینوشد و پس از مرگ موجبات تشکیل حیات در زمین را پدید می‌آورد. ولی در نسخه حذف شده نشان داده میشود که در واقع ۸ مهندس دیگر هم آنجا هستم و طی شبه مراسمی آیینی ظرف را به مهندس اصلی تحویل می‌دهند و با او وداع می‌کنند.

مهندسان در نمایی از فیلم پرومتئوس

مهندسان در نمایی از فیلم پرومتئوس

جمع بندی:

سعی کردم تا اونجا که ممکنه نکاتی رو شاید از دید دوستان مخفی بمونه توضیح بدم که لذت دیدن فیلم رو دوچندان کنم. تنها نکته ای که باقی میمونه ارجاعات مذهبی بیشمار فیلم هست… موضوع فیلم را برای هرکس که تعریف کنید اولین چیزی که به شما می‌گوید ضدمذهب بودن آن است. ولی اتفاقاً این فیلم بسیار مذهبی و پر از ارجاعات دینی و الهی هست. جایی از فیلم چارلی به الیزابت میگوید که داستان تمام شد و آنها (مهندسان) خالق ما هستند و تو نیازی به صلیبت نداری، ولی الیزابت هوشمندانه پاسخ می‌دهد که پس خود آنها را چه کسی خلق کرده است. از طرفی تنها کسی که قدرت خدا را به چالش نمی‌کشد همین الیزابت است و در نهایت هم تنها اوست که به سلامت از ماجرا بیرون می‌آید…

الیزابت شاو - تنها بازمانده سفینه پرومتئوس

الیزابت شاو – تنها بازمانده سفینه پرومتئوس

خود مهندسان از مکانی به نام «بهشت» به سیاره LV-223 آمده‌اند، و اینجا پایگاهی دائمی برای آنها بوده است و نه سیاره اصلیشان، زیرا برای تنفس در هوای آن به تجهیزات نیاز داشتند. آنها از این مکان برای رفت و آمد به زمین استفاده می‌کردند و به امید اینکه روزی بشر آن‌ها را بیابد مرتباً اطلاعات و مختصات مکانی خود را به طرق مختلف در اختیار زمینیان می‌گذاشتند (نقاشی‌های درون غارهاو معابد).

نقاشی روی دیواره غار

نقاشی روی دیواره غار

نکته مهم این است که مشخص است حدود دوهزار سال پیش اتفاقی روی زمین افتاده که مهندسان را به فکر نابودی تمام زحمات خود (در قالب خلق انسان) انداخته و من هرچی فکر کردم بجز تصلیب مسیح هیچ اتفاق مهم قابل ذکری در بازه ۲۰۰۰ تا ۱۹۰۰ قبل ندیدم. چون اتفاق باید بقدری بزرگ و فجیع باشد که چنین رویکردی با به مهندسان تحمیل کرده باشد. حال آنها تلاش میکنند گونه‌ای موجود مهاجم خلق کنند و آن را در زمین رها کنند تا بشر را نابود کند. آنها انباری بزرگ در سفینه خود برای نگهداری محفظه‌های حاوی این موجودات در نظر می‌گیرند ولی در اثر یک اشتباه! این موجودات به خود آن‌ها حمله میکنند و نقشه نابودی بشر متوقف می‌شود. انگار که درست در همان لحظه ای که مسیح در بالای صلیب از خدا می‌خواهد که بار گناهان تمام مردمان را بر دوش وی انداخته و آن‌ها را ببخشد، عملیات نابودی بشر متوقف شده است… کمی تفسیر آوانگاردی است ولی خب اینهم یکنوع برداشت است که مبتنی بر پیامها و نشانه‌های موجود در فیلم است. کمی به نمایی که پس از ورود به تالار اصلی و پشت مجسمه غول پیکر توسط چارلی یافت شده است دقت کنید. بنظر می‌رسد که موجود فضایی را به صلیب کشیده‌اند…

موجود فضایی مصلوب!

موجود فضایی مصلوب!

.

.

.

در پایان تنها نکته ای که باقی میماند ارجاعات سینمایی این فیلم به ساخته همیشه درخشان و ماندگار استاد سینما “دیوید لین” فیلم «لورنس عربستان» با بازی پیتر اوتول است. ارجاعات به دیالوگ معروف وی در حالیکه کبریت شعله ور را تا لحظه خاموش شدن در دست نگه میدارد هم در سخنرانی پیتر در TED و هم در نمایی که دیوید مشغول تماشای آن سکانس است به چشم می‌خورد… نشانه ای و پیامی بر نترسیدن و جاه طلبی بی پایان پیتر ویلند…

دیوید در حال تماشای لورنس عربستان

دیوید در حال تماشای لورنس عربستان

اولش که این پست را شروع کردم با خودم گفتم در دو پاراگراف تمامش کنم ولی هرچی جلوتر آمدم حیفم اومد… ببخشید که طولانی شد…

مسعود زمانی

۱۵ مهر ۱۳۹۱

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

چند پاره اول – یک پیشنهاد

۷ مهر ۱۳۹۱ ۲۰ دیدگاه

.

.

چند پاره

سلام، ببخشید که فاصله پستهام زیاد شده… درگیری کاری و نبودن سوژه مناسب و خیلی مسائل دیگر دست به دست هم داده‌اند تا این مشکل بروز کند… چند تا مطلب نسبتاً غیرمرتبط بود که دیدم بد نیست تو یه چند تا پست کنار هم بزارمشون…

شرمندگی

پاره اول

یادمه یکبار تو تاکسی نشسته بودیم و یه خانومی تو صندلی جلو با موبایلش خیلی بلند حرف میزد و محتوای حرفهاش (حتی اگر تلاش میکردی گوش نکنی) خیلی جالب بود… یجوری صحبت میکرد که انگار وکیل پایه یک هست و همه قوه قضاییه روی انگشتاش میچرخه و تو همون مدتی که توی تاکسی بود سه نفر رو اعدام کرد و یکی دو نفر هم از چوبه دار نجات داد و سه چهارتایی مرد نامرد رو فرستاد گوشه زندون آب خنک بخورن که دیگه با زنهاشون بلند بلند صحبت نکنند!!! خلاصه وقتی هم تلفناش قطع میشد (به یمن ترافیک حدود ۴۰ دقیقه‌ای مستفیض شدیم) شروع می‌کرد جزئیات پرونده‌هاش رو با مسافران به اشتراک گذاشتن… من دروغ چرا اولش هدفون در گوش داشتم «Tarja Turunen» گوش می‌دادم، ولی خب یواش یواش دیدم همه با حداکثر تلاش برای “خود علاقه‌مند نشان دادن” دارن دست و پا می‌زنند، موزیک رو قطع کردم و شروع به گوش دادن کردم.

وقتی خانم کذایی به سمت صندلی‌های عقب برمی‌گشت اولین چیزی که جلب توجه می‌کرد آرایش فوق غلیظ (به ضخامت حداقل ۱٫۵ سانت) و پیرسینگ کوچکی روی بینی‌اش بود… من اینقدر خدا چوبم زده که بیخود و بدون دانستن حقیقت راجع به کسی قضاوت نکنم، ولی خیلی خیلی بعید میدونستم کسی با اون شمایل (جدا از شانیت حرفه وکالت) بتونه وارد دادگاه یا دادسرا بشه… خلاصه جالب اینکه مسافران هم کلی نظر حرفه‌ای و آبگوشتی (بصورت مخلوط) اون وسط می‌پراندند و اون خانم هم مرتباً توضیحات میداد… آخرش خانمه که داشت پیاده شد، من برای اینکه خیالم و وجدانم راحت بشه تنها حرفی که زدم این بود که میشه لطف کنین کارتتون رو بدین که بدم یکی از آشنایان برای یک پرونده حقوقی حضوری خدمت برسند، خانمه هم بعد از اینکه چند ثانیه مکث کرد من من کنان گفت متاسفانه کیفم رو توی دادگاه جا گذاشتم!!، منم فقط لبخندی زدم و تشکر کردم… بعد از پیاده شدن ایشون، دوباره بحث پیرامون شخصیت و قیافه و تیپ و لحن صحبت و اینکه چقدر اون خانوم راست یا دروغ میگفت درگرفت… ۴۰ دقیقه بعدی هم صرف همین بحث‌ها شد… من دیدم اینا ول کن نیستن گفتم که اون خانم چه شیاد بود و چه وکیل و چه به همین حرفه‌ای که آقای راننده اصرار میکنند مشغول باشند!!!! به هدف خودش رسیده و هم بهره‌وری و هم کارایی ایشون رو بالای ۹۵ درصد ارزیابی میکنم و اگر بخواهم به اینکارشون نمره بدم مطمئناً ۲۰ رو خواهند گرفت. نکته اینه که اون خانوم میخواست “جلب توجه” کند و کاملاً هم تو این‌کار موفق شد… بطوریکه اگر ما مثلاً تو جاده چالوس هم بودیم تا خود کمربندی چالوس هم اینا داشتن این بحث “صدمن یک غاز” شغل و وجنات اون خانوم رو ادامه می‌دادند. خداییش یه لحظه سکوت تاکسی رو فراگرفت و تازه همه به خودشون اومدن که ای دل غافل الکی چقدر وقتمون رو تلف کردیم…

حالا اینهمه روضه خوندم که چی بگم…

آقا یه آدم (گروه) مغرض که کل همفکرانشون بعید میدونم به اندازه یک شهرک کوچک هم باشند، ورمیداره یه مزخرف رو روی اینترنت و سایت یوتیوب منتشر میکنه و در اعتراض! به اون تا حالا متاسفانه حدود ۳۰ یا ۴۰ نفر کشته شده اند، که اکثرشون هم مسلمان بوده اند… من هیچوقت با آدمهایی که چنین رویکردی (توهین به اعتقادات حتی اگر یک نفر به اون ایمان داشته باشه، چه برسه به یک میلیارد) دارند نتونستم کنار بیام و نخواهم اومد، ولی نکته اینه که میبینم اکثر افراد دلسوز هم دارن توی دامشون می افتند. بهترین کار تو روزهای اول بی توجهی و رسانه ای نکردن اون بود که خب کاملاً عکس اون عمل شد… حالا بماند شیطنت‌های بعضی…

من فیلم رو حتی تلاش هم نکردم که ببینم… یعنی نه دوست دارم و نه وقت همچین مزخرفاتی رو دارم. ولی مطمئنم که این طرف هدف اصلیش توهین نبوده… هدفش همین اتفاقی بوده که همین الان داره می‌افته (شهرت برای خودشان، جهانی شدن پیام مزخرفشان و عصبی کردن دیگران) و بزرگترین بازندگان و آسیب دیدگانش هم مسلمانان هستند. من تحلیل‌گر سیاسی و اجتماعی نیستم و اصلاً هم سواد اینکار رو ندارم… ولی فکر میکنم یک کمی متفکران، سخنگویان و تریبون‌های خبری دلسوز! نیاز دارند از فاصله‌ای دورتر و بدون احساساتی شدن به این مسئله نگاه کنند و نگذارند اون هدف کذایی بیشتر از این محقق بشه … من متاسفانه تحلیل حتی متوسط و فارغ از عصبیت در این چند روزه نخوانده و ندیده‌ام…

یه ویدیویی که شاید در خوش بینانه ترین حالت می‌تونست ۱۰۰،۰۰۰ بازدید داشته باشد که اکثریت مخاطبانش هم مطمئناً کسانی نبودند که دل در گروی حضرت رسول و اعتقادات مسلمانان داشته باشند، تبدیل شده به مسئله امنیت ملی چند کشور و البته چماقی برای برخی دیگر، و برای ماهایی که نه سر پیازیم و نه ته پیاز تبدیل شده به بهانه‌ای مسخره! برای قطع و هیلتر شدن گوگل و جیمیل و ایجاد دردسرهای فراوان برای کاربران حرفه‌ای و معمولی در کلی از کاربری‌های روزمره (از یک جستجوی ساده تا استفاده از کلی سرویسهای متنوع که برای برخی واقعاً حیاتی هستند) و گجت‌های اندرویدی هم بالتبع از این آسیب در امان نبودند.

من نه از سیاست سردرمیارم و نه بهش علاقه‌مندم و این وبلاگ هم بیشتر محتوای فرهنگی رو عرضه و نقد میکنه… بنابراین قاعدتاً این وبلاگ جای پرداختن به این مطالب نیست… ولی حیفم میاد… بخدا حیفم میاد… بنابراین از همون مجرا به ماجرا نگاه می‌کنم:

من یک پیشنهاد میخوام بدم برای اونهایی که دلشون میسوزه و میخوان چنین حرکاتی ضمن تکرار نشدن، حداقل اثرگذاری را داشته باشند و البته دغدغه کار فرهنگی هم دارند. در ابتدا ذکر دو نکته ضروری است که ذکر شود:

یک: در ورزشهای رزمی و مبارزات، بیشترین آسیب وقتی به حریف وارد میشه که از نیروی خود حریف برای ضربه زدن به وی استفاده شود.

دو: مثال جادی عزیز خیلی مثال کاملی هست. شما فروشگاه‌های کمپانی سونی را بخاطر اینکه کسی روی سی دی خام آن فیلم بد رایت کرده نمی‌بندید و تحریم نمی‌کنید…

بردارید یک فیلم درست و بدون داد و فریاد و فحش و ناسزا درست کنین با زمانی حدود ۴-۵ دقیقه و نه بیشتر… خیلی ساده از آدمهای معقول و شناخته شده (ترجیحاً بین المللی) دعوت کنین که توی اون در حد ده ثانیه حرف بزنند و با یک تدوین و موسیقی خوب از اون چیزی که بنظرتون واقعاً توی دین جریان داره و عدم خشونت مسلمانان رو نشون بدین (خدا رو شکر که از این ویدیوها تو حوزه های دیگر به مقدار کافی تولید شده که الگو هم داشته باشید)… لطفاً در ویدیو راجع به ادیان دیگر و یا گروهی که این فیلم رو درست کرده هم هیچ چیزی نگید… خیلی ساده ویدیو رو تو یوتیوب آپلود کنید و  لینک اون رو به همراه یک ایمیل و فراخوان خوش رنگ و لعاب و بدون شعارهای تند و تیز و ضد شیعه و سنی! و در چند زبان تهیه کنید و برای دیگران بفرستید و تلاش کنید بدون اینکه این یک حرکت دولتی، جلوه کنه در سطح اینترنت پخش بشه… حالا تو ایران که نه!! ولی چون بقیه جاها میتونن برن تو یوتیوب، و با توجه به دلسوزی و کنجکاوی مسلمانان و غیر مسلمانان مطمئن باشید این ویدیو بزودی بقدری بازدید کننده پیدا میکند که هرکس اون فیلم مزخرف رو تو اینترنت و گوگل! سرچ کنه، اولش به لینک شما برسه و خود همین گوگل خیانتکار و جاسوس و آلت دست استکبار! مجبور میشه هر ماه اون رو بعنوان یکی از پربازدیدترین ویدیوها معرفی کنه و قص علی هذا… بخدا کار سختی نیست… همین فراخوان برای عدم مراجعه به سایتهای زیرمجموعه گوگل در آن دو روز مشخص کرد که خیلی‌ از گروه‌های نسبتاً میانه رو هم نسبت به چنین حرکاتی بدون عکس العمل نخواهند بود…

باور کنید که اثرگذاری آن خیلی خیلی از کارهای دیگری که شاهد هستیم بالاتر خواهد بود.

در پایان هرچند که خوشبینانه است ولی خدا کند که خون هیچ انسان دیگری به این دلیل (و هیچ دلیل دیگری) به زمین نریزد…

ببخشید که طولانی شد… پیروز و سربلند باشید

مسعود زمانی
۶ مهر ۱۳۹۱
.

.

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

 

اتاق خبر، نوستالژی ژورنالیستی

۶ مرداد ۱۳۹۱ ۲۰ دیدگاه

اتاق خبر، نوستالژی ژورنالیستی

.

.

سلام

.

یک – تقریباً حدود چهار سال است که بدون وقفه (و در برخی موارد به سختی) برنامه «نمایش روزانهThe Daily Show» را تماشا می‌کنم و همیشه از ذوق و فن بیان و البته جسارت «جان استوارتJon Stewart» در به چالش کشیدن سیاستمداران، هنرمندان و البته خود رسانه‌ها (بخصوص فاکس نیوز)، لذت برده‌ام. این برنامه‌ و برنامه‌های مشابه نظیر The Colbert Report سوپاپ اطمینانی هستند که توازن میان حقیقت و پروپاگاندا (عمدتاً در خدمت کارتل‌های اقتصادی) را تا حد بسیار زیادی برقرار می‌کنند. اتفاقاً همین جان استوارت هرچند هفته یکبار یکی از میمهانانش از سیاستمداران طرفدار جمهوری خواهان و یا خبرنگاران و مجریان فاکس نیوز و سی ان ان هستند… از «فرید زکریاFareed Zakariya» نامدار گرفته تا «کاندولیزا رایسCondoleezza Rice»… یعنی به بهترین شکل بالانس را در برنامه خودش حفظ میکند و حتی از نیش و کنایه زدن به رئیس جمهور محبوبش (اوباما) هم ابایی ندارد و هراز چندگاهی به معنای کلمه وی را تحقیر میکند.

جان استوارت

جان استوارت – Jon Stewart

دو در میان کشورهای عربی خاورمیانه، قطر یک استثناء هست. هیچ کشور عربی (و حتی غیر عربی منطقه) به اندازه قطر نتوانسته توجه جهانی را به خود معطوف کند. از برگزاری مشهورترین تورنمنت‌های ورزشی گرفته تا قدرت بخشیدن به خود بعنوان یک کشور تاثیرگذار در سیاست منطقه… در مقایسه با وسعت و جمعیت اندکش واقعاً دستاورد عظیمی داشته… در اینکه روش‌هایی که برای کسب مقبولیت جهانی به کار بسته چقدر اخلاقی و عرفی بوده می‌توان بحث کرد، ولی مهمترین نکته و سئوال این است که نقطه آغازین حرکت این کشور از کجا و چگونه بوده است:

قطر میزبان جام جهانی 2022

قطر میزبان جام جهانی ۲۰۲۲

این نقطه شروع نه ورود تجار آمریکایی و اروپایی بوده و نه نمیدانم فلان برنامه ۵ ساله توسعه و اینگونه حرفها… یک جایی و در یک زمان مناسب یک مشاور بسیار عاقل به یک مقام قطری دلسوز فهماند که “رسانه” بزرگترین عامل مشروعیت بخشی و اعتباردهی به یک کشور است. آن مقام فهمیده و دلسوز هم بجای آنکه پولش را صرف خرید ده‌ها جت جنگنده اف-۳۵ و بمب افکن بی-۲ کند، بهترین راه را برای تضمین آینده کشور و ممانعت از هرگونه آسیبی انتخاب کرد و گلچینی از بهترین‌های حوزه خبر (عربی و غربی) را در ساختمانی نه چندان بزرگ گرد هم آورد تا پایه گذار [بدون اغراق] تاثیرگذارترین رسانه‌های منطقه و یکی از مهمترین شبکه های خبری جهان، «الجزیرهAljazeera» شوند. این نظر شخصی من است و بقول مرحوم گل آقا هیچ استبعادی ندارد که درست باشد، ولی مطمئنم که سنگ بنای حکومت با ثباتی که (با هر طرفندی!) میزبانی بزرگترین رویداد فوتبالی جهان در سال ۲۰۲۲ بدست آورده است در ایجاد یک رسانه مستقل (حداقل در آن دوران)، گذاشته شده است. یادم هست که مستندی درباره شبکه الجزیره می‌دیدم که یکی از شاهزاده‌های قطری با افتخار تعریف می‌کرد که حتی عربستان!!! تا پای تهدید نظامی قطر هم پیش رفته بود، تا جلوی برخی برنامه‌های الجزیره را بگیرد ولی آن‌ها سیستمی برای شبکه تعریف کرده بودند که شاید فقط خود امیر قطر (که دچار سوء تغذیه مفرط هم هست بنده خدا) قدرت دستکاری در خبرهایشان را داشت. من صلاحیت این را ندارم که قضاوت کنم اینکه در ده سال اخیر عده ای الجزیره را به همراهی با وهابیون و القاعده و … متهم می‌کنند و عده ای دیگر آن را بازیچه آمریکا و متحدانش میبینند چقدر درست می‌گویند. ولی همین که تقریباً همه گروه‌ها این شبکه را به طرفداری از گروه دیگر متهم میکنند خود نشانه قدرتمند بودن و استقلال نسبی این شبکه است.

لوگو شبکه الجزیره

شبکه الجزیره

خلاصه کلام اینکه یک کشور (و در مقیاس های کوچکتر حتی یک سازمان ویا نهاد) هنگامی در اوج قدرت است که رسانه‌های قدرتمندی داشته باشد. شبکه الجزیره قدرتمندتر از هر بمب نوترونی می‌تواند عمل کند، شک نداشته باشید…

سه – ولی این رسانه قدرتمند چند نکته ظریف و یک کلمه بسیار مهم را هم نیز باید به همراه خود داشته باشند… “استقلال”. رسانه‌ها در تمام دنیا یک منحنی عمر دارند، که البته شاید دقیقاً به شکلی که می‌گویم نباشند ولی روند تقریباً مشابه است: در ابتدا با استقلال در ارائه اخبار مخاطب را به خود جذب میکنند (معمولاً در این دوره از حیات خود یک نقطه عطف هم دارند)، سپس در یک پروسه نسبتاً طولانی همراهی دائمی آنها را برای خود تضمین می‌کنند، نقطه‌ و برهه‌ای از زمان وجود دارد که همه ناظران متوجه می‌شوند که بخش یا اکثریتی از مردم و مخاطبان به هرچه آن رسانه تولید می‌کند ایمان دارند، درنتیجه توجه رقبا و خبرآفرینان!! به آنها جلب می‌شود، در این هنگام کمپانی‌ها و صاحبان قدرت وارد ماجرا می‌شوند و با ترفندهای مختلف سعی در جلب قدرت رسانه دارند که متاسفانه تقریباً همیشه در اینکار موفق می‌شوند، سپس در یک پروسه بسیار طولانی مدت (شاید حتی ۱۰-۱۲ ساله) بدلیل فاصله افتادن میان حقیقت و خروجی، رسانه اکثر مخاطبان خود را از دست میدهد. زیرا دنیای خبر بسیار بیرحم است و معمولاً (هرچقدر هم که توهم توطئه داشته باشیم) اخبار واقعی راه خود را میان مخاطبان باز می‌کنند. ابزارهای ارتباطی نوین هم این امر را تشدید می‌کنند.

حقیقت یا دروغ

نمیخواهم وارد این بحث بشوم که امروز ابزارهای اینترنتی و محیط‌های تعاملی و شبکه‌های اجتماعی چقدر روی فرآیند انتشار اخبار نقش دارند و رسانه‌های متداول نقش کلاسیک خود را از دست داده است و …. الان و در این نوشته تمرکز روی داشتن رسانه مستقل قدرتمند و لزوم وجود آن برای قدرت گرفتن و اعتبار بخشیدن به کشور و یا نهاد و یا حتی بنگاه اقتصادی خودمان است.

بگذریم… تمام نوشته های بالا مقدمه‌ای برای معرفی یک سریال خوش ساخت بود:

لوگو HBO

لوگو شبکه HBO

تقریباً ۵ هفته هست که شبکه معظم HBO پخش سریالی را شروع کرده تحت عنوان «اتاق خبر – The Newsroom» که دیدنش رو به همه افرادی که به رسانه و اطلاع رسانی علاقه دارند، پیشنهاد می‌کنم. خوش ریتم و خوش ساخت است و تیم هنرپیشه‌های بسیار بسیار هماهنگی دارد که البته نشان از یک متن فوق العاده و تیم کارگردانی بسیار حرفه‌ای نیز دارد. در وصف فیلمنامه و ساختار استاندارد آن همین بس که خالق آن اقای «آرون سرکین – Aaron Sorkin» است که از کارهای شاخص قبلی‌اش می‌توان به نویسندگی فیلمنامه‌های بسیار منسجمی چون «مانی بالMoneyBall» (که درباره‌اش قبلاً اینجا نوشته بودم) و «شبکه اجتماعیSocial network» اشاره کرد.

آرون سُرکین

آرون سُرکین

تا امروز (۴ امرداد ۱۳۹۱) پنج قسمت این سریال پخش شده است (که البته مثل دیگر کارهای HBO خیلی جمع و جور است و این فصل آن کلاً ۱۰ قسمت دارد) و براحتی میتوان بیش از ۳ ساعت راجع به هر قسمت و حقایق و مفاهیم ارائه شده در آن بحث نمود. دیالوگ‌های بسیار حساب شده و خوش آهنگ سریال، دنیایی اطلاعات منسجم را به بیننده انتقال داده و تنش پشت و جلوی یک دوربین خبری را بخوبی به مخاطب انتقال می‌دهند.

اتاق خبر - The Newsroom

خط داستان اصلی سریال پیرامون یک گزارشگر و مجری بسیار معروف و بسیار خوشفکر و باهوش یک شبکه نسبتاً پرمخاطب است که با تصمیم نسبتاً تحمیلی مدیر شبکه تصمیم می‌گیرد با انتخاب یک مدیر اجرایی برای بخش خبری خود، روح تازه‌ای در کالبد بیجان جریان رسانه‌ای بدمد. چالش‌های درونی، عاطفی و حرفه‌ای وی و تیم همراه وی بخش عمده داستان سریال را شامل می‌شود.

جف دانیلز در نمایی از سریال اتاق خبر

جف دانیلز در نمایی از سریال اتاق خبر

همیشه عادت دارم که قسمت اول همه سریال‌هایی را که پخش می‌شوند نگاه کنم و ضمن اعتماد کردن به حس شخصی‌ام از داستان سریال و زیبا بودن آن، محتویات سبد سریالی خودم را خیلی بیرحمانه کم و یا زیاد می‌کنم. قسمت اول این سریال تاثیر بسیار بسیار فوق العاده‌ای روی من گذاشت. دیالوگ‌های ۵ دقیقه ابتدایی سریال من را متقاعد کرد که حتی اگر بقیه این قسمت تماماً آشغال خالص هم باشد آن را تماشا کنم، که اصلاً هم از این کار پیشمان نشدم. در این فصل آغازین و طوفانی قسمت اول سریال، «جف دانیلزJeff Daniels» در نقش «بیل مک اووی – Bill MacAvoy» که شخصیت اصلی این سریال است، در یک لحظه کوتاه و با چشم بستن به تمامی قواعد حرفه‌ای، مونولوگی در باب افول جایگاه آمریکا می‌گوید که ارزش ده ها بار دیدن و گوش دادن را دارد. میتوانید از لینک زیر ویدیو این بخش را ببینید و یا آن را دانلود کنید.

نمایی از سریال اتاق خبر

نمایی از سریال اتاق خبر

از چندی پیش و با دیدن این مطلب خواندن کتاب «Why Nation Fails» نوشته «دارن عجم اوغلو – Daron Acemoglu» و «جیمز ای. رابینسون – James A. Robinson» را شروع کرده ام که در بخش‌هایی از آن ظهور و سقوط کشورها و امپراتوری‌های در ارتباط مستقیم با رسانه‌ها دیده‌اند. طلایی‌ترین و پراقتدارترین دوران تاریخ آمریکا (دهه ۶۰ الی دهه ۸۰ میلادی) خیلی تصادفی! همزمان با حضور درخشان رسانه‌های مستقل خبری بوده است. یعنی در دورانی که فتوحات فضایی و اقتدار بی‌چون و چرای نظامی در کنار رفاه بسیار بالای طبقه متوسط همه و همه داشتند رویایی شیرین آمریکایی را رقم میزدند، (علیرغم فضای “جنگ سردی” حاکم)؛ دو روزنامه‌نگار جوان و پرشور واشنگتن پست، نفر اول کشور (نیکسون) را از اوج به حضیض کشاندند و یا اتفاقاً یک مجری جویای نام همان رئیس جمهور را در یک برنامه زنده تلویزیونی چنان به چالش کشید که وی قافیه را باخت و ….

رسوایی واترگیت

رابرت ردفورد و داستین هافمن در نمایی از فیلم “تمام مردان رئیس جمهور” که براساس رسوایی واترگیت ساخته شد.

چند سال پیش هم «جرج کلونیGeorge Clooney» فیلم زیبایی تحت عنوان «شب بخیر و موفق باشید – Good Night, and Good Luck» که نشان می‌داد یک مجری تلویزیونی (ادوارد موروEdward R. Murrow) در اوج دوران مک کارتیسم کل بنیان فکری طرفداران و خود سناتور مک کارتی رو به چالش می‌کشید. در عنوان‌بندی سریال «اتاق خبر» بطور تلویحی و به شکلی نوستالژیک‌وار آن دوران طلایی، نشان داده می‌شود (اتفاقا ادوارد مورو هم در یک لحظه کوتاه نمایش داده می‌شود). مجریان و تهیه‌کنندگانی که به مفهوم واقعی ژورنالیست بودند و چنان صادقانه با مخاطب سخن میگفتند که همه بزرگان عرضه ژورنالیسم هنوز با حسرت از آن دوران یاد می‌کنند. عنوان‌بندی سریال را میتوانید از طریق لینک‌های زیر ببینید و دانلود کنید.

نمایی از سریال اتاق خبر

نمایی از سریال اتاق خبر

 چند پاراگراف بالاتر به سیکل و چرخه عمر معمول رسانه‌ها اشاره‌ای کردم. بنظر می‌رسد، الان تقریباً اکثریت رسانه‌های شاخص آمریکا به پایان چرخه خود رسیده‌اند، حضور کارتل‌های بزرگ و تبدیل شدن این رسانه‌ها به محلی برای رپرتاژ آگهی‌های سیاسی فریب دهنده و برنامه‌های صرفاً سرگرم کننده چنان فضای ژرونالیستی را آلوده کرده که داد و فریاد همه را درآورده است.

ران پاول

ران پاول – Ron Paul

فردی مانند سناتور «ران پاولRon Paul» که به زعم من یکی از باهوش‌ترین و منطقی‌ترین و عاقل‌ترین سیاست‌مداران ایالات متحده است، چنان از سوی رسانه‌ها تحریم شده است که خبر پیروزی وی در انتخابات مقدماتی حزب جمهوری‌خواه در ۴ ایالت حتی بصورت یک خبر حاشیه‌ای هم از سوی رسانه‌های سنتی حزب جمهوری‌خواه نظیر CNN و FoxNews هم ذکر نمی‌شود… پیشنهاد میکنم این نطق تاریخی ران پاول در مجلس سنا را با عنوان «چه میشد اگر… –  What If» که در سال ۲۰۰۹ ایراد شده است را ببینید و یا دانلود کنید. نسخه ریمستر شده و گرافیکی بسیار جذاب آن هم در لینک‌های زیر موجود است.

ران پاول

ران پاول – Ron Paul

به هر شکل بهتر است از اطاله بیشتر کلام بپرهیزم… ببخشید اگر مطلب طولانی شد. به همه علاقه مندان حوزه ژورنالیسم و رسانه پیشنهاد اکید می‌کنم این سریال را ببینید. هر قسمت آن بواقع یک کلاس درس کامل بوده و دریچه کوچکی به پشت پرده حوادث رسانه‌ای است.

جف دانیلز در نمایی از سریال اتاق خبر

جف دانیلز در نمایی از سریال اتاق خبر

پی‌نوشت ۱: من متخصص رسانه و ژورنالیسم نیستم و همه آنچه که گفته شده است برداشت و نظر شخصی خودم است و دلیلی برای درست بودن مطلق گزاره‌های من وجود ندارد.

پی‌نوشت ۲: سرم خیلی شلوغ است و با اینکه خیلی دوست داشتم، نمی‌خواستم حالا حالا‌ها راجع به این سریال چیزی بنویسم، ولی دیدن قسمت پنجم مجابم کرد تا حس و برداشت خودم را با عزیزان به اشتراک بزارم.

پی‌نوشت ۳: من توهم توطئه ندارم.

پی‌نوشت ۴: اپلیکیشن برنامه «نمایش روزانهThe Daily Show» برای اندروید را میتوانید از لینک دریافت کرده و یا از اینجا دانلود کنید. این اپلیکیشن برای نسخه آیفون نیز از این لینک قابل دریافت است. به کمک اپلیکیشن می‌توانید از زمان پخش و میهمانان بعدی مطلع شده و از مصاحبه‌های تکمیلی براحتی استفاده کنید.

پیروز و برقرار باشید

مسعود زمانی
۵ امرداد ۱۳۹۱
.

.

–***–

«اگر از طریق فید (خوراک) من این نوشته را مطالعه می‌کنید، برای دسترسی مستقیم از این لینک استفاده کنید»

–***–

Categories: سریال